ریحانه عامری/ناگفته های خواهر ریحانه عامری: خواهرم به خاطر رازی که از پدر ...
سایر منابع:
سایر خبرها
پدرم را به خاطر صدای موسیقی کشتم
با چاقو به سمت پدرم حمله کرد. پدرم با دیدن این صحنه قصد داشت از خانه فرار کند که در مسیر پله ها برادرم از پشت چند ضربه چاقو به او زد. پس از آن پسر جوان بازداشت شد و در همان ابتدا به قتل اعتراف کرد و گفت: علت این درگیری صدای موسیقی نبوده بلکه به خاطر جنایتی بوده که پدرم سال ها پیش در حق پدر و مادرخوانده ام انجام داده و آن ها را به طور مخفیانه به قتل رسانده است. او در توضیحات بیشتر گفت
محاکمه جوانی که پدرش را به خاطر صدای موسیقی کشت
جوان را بازداشت کردند. او به قتل پدرش اعتراف کرد، اما مدعی شد علت این قتل صدای بلند موسیقی نبود. متهم گفت: پدر و مادرم من را به دنیا آوردند، اما آنها مرا بزرگ نکردند و دو نفر دیگر من را بزرگ کردند که من خیلی آنها را دوست داشتم. پدرم به آنها حسادت می کرد، به همین دلیل یک روز به خانه شان رفت و آنها را به قتل رساند. من بابت این موضوع از دست پدرم عصبانی بودم و او را به خاطر اینکه ناپدری و نامادری ام را
خوش به حال دل هر مرد که دختر دارد
دخترم را، به خصوص از پدرم که از او الگوبرداری کردم. یک خواهر دارم که شش سال از من کوچک تر است و رابطه پدرم با او بی نهایت زیبا و خوب بود و من می دیدم پدرم چگونه مهر بی دریغش را نثار او می کند و این رفتار چقدر حال خواهرم را خوب می کند. وقتی نیاز به دنیا آمد تلاش کردم مثل پدرم باشم، چون با چشم خود دیده بودم رابطه خوب چگونه زندگی و سرنوشت یک دختر را می سازد. همین الگوبرداری باعث شد بیشتر روی رفتارم با
زن مطقه: درخانه مجردی همراه مرد غریبه بودم دستگیر شدم
شهرخوان: فرشته هستم 26 ساله که در یک خانواده مذهبی در یکی از شهرهای زنجان چشم به جهان گشودم . من فرزند آخر خانواده بودم و 2 برادر و 4 خواهر بزرگتر از خودم دارم . 5 ساله بودم که پدرم فوت کرد و همه امورات زندگی با همه گرافتاریهایش به دوش مادرم افتاد . مادرم شبانه روز در یک شرکت کار می کرد تا هزینه تحصیل ، درمان و زندگی مان را فراهم کند . 15 ساله بودم که ایرج دوست دایی ام وارد
گفت و گو با دختر شهید منتسب به فرهنگ و ارشاد اسلامی به مناسبت ولادت با سعادت حضرت معصومه (س)
بعثی رفتند. وی با ابراز خوشحالی از اینکه دختر شهیدی با روح بزرگ و قلبی عظیم است ابراز امیدواری کرد لیاقت این نام و جایگاه را داشته باشد. بیابانکی با بیان اینکه دختری چهار ساله بود که پدرش شهید شد اظهار داشت: متاسفانه خاطرات زیادی از ایشان به یاد ندارم بجز مواردی که مادرم برایم تعریف کرده است. وی ادامه داد: تنها تصویر من از پدرم، در حیاط خانه قدیمی است که ایشان روی
شیرمحمدی همچنان چشم انتظار
همه جا پیچید که حدود 20 روز قبل او موفق شد اولین سهمیه پاراالمپیک را برای کاروان ایران به ارمغان بیاورد. راضیه در پاراالمپیک 2012 لندن مدال برنز را برای کاروان ایران به دست آورد. این ورزشکار همان سال درحالی که در جمع برترین های دنیا قرار داشت، مطرح کرد: شاید باورش برای دیگران سخت باشد که اگر دوباره به دنیا بیایم، دوست دارم همین طوری باشم که الان هستم، چون به نظرم زندگی این طور شیرین تر است
بزرگترین آرزوی های دختران شهدا چیست؟
که بیشتر مختص بزرگترهاست ندارند. ترجیح می دهند بیرون از سالن به بازیگوشی هایشان ادامه دهند. ما هم فرصت را مغتنم شمرده و از یکی دیگر می خواهیم آرزویش را بگوید: سارینا 9 ساله است و دوست دارد در آینده وکیل شود. اما می گوید آرزوی اصلی اش این است که: ای کاش الان پدرش بود تا هدیه ای که دوست داشت را برایش بخرد و خوشحالش کند. بعد حرفش را اصلاح می کند می گوید: نه! هدیه را مادرم هم می خرد، آرزویم این است فقط پدرم برگردد. در حین همین گفت و گوها هستیم که مراسم تمام می شود و آنها به خانه هایشان بر می گردند تا روزهای زندگی را بدون حضور پدران شهیدشان سپری کنند. انتهای پیام/ ...
بگذارید اصفهان را با اعلام علامه بشناسیم...
تا به بقیه بگوید بله، نباید از کم محلی خدا ناراحت شود. دختر مرحوم مهدوی، با اشاره به اینکه در خانۀ ما همیشه به روی همه باز بود گفت: در آن زمان فقط ما از نعمت تلفن بهره مند بودیم و تمام اهل محل فراخور نیازشان از این تلفن استفاده می کردند. وقتی ما بابت رفت وآمدهای مکرر اخمی می کردیم، پدرم می گفتند خدا به ما نگاه کرده و اجازه داده کار بندگانش را راه بیندازیم، چرا شما این نعمت را از من و
نقشه شوم مادرشوهر!
قانون شده بود، درحالی که خود را مقصر ازدواجی با پایه های لرزان می دانست، درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گفت: پدرم از مهاجران افغانستانی است که با بنایی در ایران هزینه های زندگی ما را تامین می کند، اما درآمدش کفاف مخارجمان را نمی دهد، به همین دلیل مادرم که زنی ایرانی است به کارگری در منازل مردم روی آورد تا من و خواهر و برادرم در رفاه و آسایش باشیم. شاگرد ممتاز
وقتی "عمل های جراحی مرگبار" رسمی و قانونی انجام می شود! / "از دست دادن وزن" به قیمت از دست دادن جان!
این پزشک روزانه ده ها عمل جراحی چاقی انجام می دهد، خواهرم پس از انجام عمل جراحی به مدت 9 ساعت در اتاق ریکاوری بود؛ وقتی حالش بهتر و ترخیص شد او را به خانه آوردیم، پس از جراحی، درد زیادی داشت اما حالش بهتر بود تا این که سه هفته پس از عملش، از ساعت دو نیمه شب دچار شکم درد عجیبی شد؛ درد طاقت او را برید و او را به درمانگاه رساندیم؛ در درمانگاه به او سرم وصل کردند و گفتند پس از چند ساعت حالش خوب می شود
بیوگرافی رحیم نوروزی + عکس همسر و دخترش
من به راحتی او را از نزدیک می بینم. جایگاه خاص پدر و مادر پناه: ارتباط من با پدر و مادرم خیلی خوب است. هیچ وقت نتوانستم بین آنها تفاوتی قائل شوم؛ یعنی اصلا به آن فکر نکردم. دوست داشتن و محبت من نسبت به آنها عددی و قابل شمارش نیست. من مادرم را خیلی دوست دارم. اما نه آن طور که پدرم را دوست دارم و البته برعکس آن نیز هست. هرکدام جایگاه خاص خودشان را دارند. کم کارم چون
ناگفته های خواهر ریحانه عامری/ خواهرم به خاطر رازی که از پدر می دانست، کشته شد
فروشی در نزدیکی خانه مان کار می کرد و پیاده به محل کارش می رفت. ریحانه ساعت 8 صبح به محل کارش می رفت و تا ساعت یک و ربع ظهر سرکار بود بعد به خانه می آمد و دوباره ساعت چهارو نیم به محل کارش باز می گشت و تا ساعت 10 شب در آنجا مشغول بود. ریحانه عامری برای خانه کمک خرج بود؟ پدرمان هیچ پولی به ریحانه نمی داد و خواهرم برای خرجی خودش به سر کار می رفت. گفته شده مادرتان باعث شده تا پدرتان را
ناگفته های خواهر ریحانه عامری ار قتل او
برای خرجی خودش به سر کار می رفت. گفته شده مادرتان باعث شده تا پدرتان را تحریک به قتل ریحانه کند؟ نه. شب قبل از قتل، ریحانه ساعت 11 شب به خانه می آید او کلید خانه را نداشت و همیشه پدر و مادرم در را برای او باز می کردند، وقتی ریحانه وارد خانه می شود مادرم از او می پرسد که چرا دیر آمدی و ریحانه به مادرم می گوید که اعصابم خورده است و با من کل کل نکنید به کسی مربوط نیست و سپس به اتاق
به یاد رومینا اشرفی ها و ریحانه عامری ها و همه زنان قربانی جهل و تعصب + ویدئو
خبرمهم: شعر اعتراضی ریحانه واعظ، شاعر اهل اصفهان در گفت وگوی اینستاگرامی با محمدرضا یزدانپرست، مجری تلویزیون، به یاد همه زنان قربانی جهل و تعصب را در این ویدئو تماشا کنید.
دختران ماه، دختران حاج قاسم
دیگر نمی توانستیم کمک دست مادر باشیم، ایشان بسیار بیشتر به مادر کمک می کرد. او تصریح کرد: وقتی با فرزند یتیمی برخورد می کردند درست مثل فرزندان خودش برایش پدری می کرد، زمانی که زلزله بم اتفاق افتاد، خانمی بود که کل اعضا خانواده خود در زلزله از دست داده بود و با پسرش تنها روز ها را سپری می کرد، زمانی که پدر از وضعیت آن ها با خبر شد، طبقه دوم خانه مان را به آن ها داد. خیلی به آن ها محبت و
فرزند شهید معزز رحیمی: برای من پدر اسوه صبرو شجاعت
روز قبل از عملیات به اصرار پدر برای کمک به مادر در امور خانه به منزل بازگشتند.هنوزچند روز از حضور برادر در کنار خانواده نگذشته بود که خبر شهادت پدر توسط همرزمانش به ما رسید. لطفا برای ما از خاطرات کودکی بگویید؟ من هم همانند حضرت رقیه(س) سه ساله بودم که پدرم به شهادت رسید و همانند پرستو به سرزمین عشق که سالیان سال آرزویش را داشت کوچ کردو رفت، خیلی وقت ها که دلم می گیرد قاب عکسش
آخرین التماس های اشک آلود عسل کوچولو به نامادری/مادر مرا ببخش!
خبرمهم: ناگفته های قاتل عسل کوچولو در بازسازی صحنه جنایت دل ها را تکان داد
دخترانی که آرزو به دل می مانند
هستیم کلوخ زن، انبار زن و کلیک زن، پول هرکدام تنها است یعنی به هرکسی پول خودش را می دهند، پول کلیک زن را چند نفر حساب می کنند که چند تا آجر درست کرده است و پولش را یا نقد می دهند یا چک می دهند یا به حساب واریز می کنند. با ناراحتی می گوید: من که کلوخ زن هستم پولم را به پدرم می دهند، فکر کنم ماهی پنج میلیون تومان می شود و در این چهار ماه 20 میلیون تومان کار می کنم، پدرم می گوید خانه مان
دخترانی که به خاطر قوانین جامعه به کنشگرانی منفعل تبدیل شده اند
به محیط های کاری مردانه برویم؟ حتی اگر کارمان تا 9 شب طول بکشد باید ساعت ها به پدرم توضیح دهم که چه کار کرده ام تا شاید قانع شود. او نیز به مانند شبنم ای کاش های پرشماری دارد و امیدوار است بعد از ازدواجش این موضوع درست شود. ازدواج با پسرعمه ای که از سر زور پدر و مادر است و خودش علاقه ای به او ندارد و می خواهد کار کند و از لحاظ مالی مستقل باشد، اما ناامید است که به خاطر نوع نگاه خانواده اش این اتفاق
آخرین التماس های اشک آلود عسل به نامادری سنگدل
با تفهیم اتهام قتل عمدی مقابل دوربین قوه قضاییه قرار گرفت تا جزئیات این جنایت وحشتناک را بازگو کند. در همین حال، کارآگاه عظیمی مقدم (افسر پرونده) به تشریح خلاصه ای از محتویات پرونده جنایی پرداخت و توضیحاتی درباره اظهارات متهم در بازجویی های تخصصی ارائه داد. سپس منیره- ن با بیان این که از پنج سال قبل بیماری عصبی دارد درباره قصه تلخ عسل گفت: پدرم اهل کرکوک عراق است که با زنی
جفت هیچ! / روایتی از کسانی که زندگی شان را به پای قمار از دست داده اند
. خیلی کوچک بودم. خاطرم هست همه 11 بچه ریزودرشت کنار مادرم خواب بودیم. پدرم نیمه شب به خانه آمد و فرش را از زیرمان کشید. مادرم پرسید: چه کار می کنی؟ بچه ها خوابیده اند. پدرم گفت: فرش را جمع کنید. در قمار آن را باخته ام. باید تاوان مردم را بدهم. هر روز در خانه ما بساط قمار برپا بود. پدرم و برادرهایم دورهم می نشستند و بازی می کردند. کلاس پنجم بودم که من هم به جمعشان اضافه شدم. بار ها سر قمار از پدرم
ناگفته های خواهر ریحانه عامری از قتل خواهرش؛ ریحانه از پدرم آتو داشت!
خودش به سر کار می رفت. گفته شده مادرتان باعث شده تا پدرتان را تحریک به قتل ریحانه کند؟ نه. شب قبل از قتل، ریحانه ساعت 11 شب به خانه می آید او کلید خانه را نداشت و همیشه پدر و مادرم در را برای او باز می کردند، وقتی ریحانه وارد خانه می شود مادرم از او می پرسد که چرا دیر آمدی و ریحانه به مادرم می گوید که اعصابم خورده است و با من کل کل نکنید به کسی مربوط نیست و سپس به اتاق خوابش می
خواهر ریحانه عامری: پدرم باید تکه تکه شود !
خانه کمک خرج بود؟ پدرمان هیچ پولی به ریحانه نمی داد و خواهرم برای خرجی خودش به سر کار می رفت. گفته شده مادرتان باعث شده تا پدرتان را تحریک به قتل ریحانه کند؟ نه. شب قبل از قتل، ریحانه ساعت 11 شب به خانه می آید او کلید خانه را نداشت و همیشه پدر و مادرم در را برای او باز می کردند، وقتی ریحانه وارد خانه می شود مادرم از او می پرسد که چرا دیر آمدی و ریحانه به مادرم می گوید که اعصابم
سرگذشت مردی که به خودش قول داده بود با فقیرترین دختر شهر ازدواج کند
خرداد: مردی که با فقر مالی خانواده و اعتیاد پدر بزرگ شده بود، در دوران کودکی به خودش قول داد کار کند و پول جمع کند و برای مادرش قصری بسازد و با دختری فقیر ازدواج کند و او را از فقر و فلاکت نجات دهد اما ... به گزارش خرداد به نقل از روزنامه خراسان، این مرد که حالا 37 سال سن دارد، به کارشناس اجتماعی کلانتری شفای مشهد گفت: پدرم معتاد و بیکار بود و مادرم از کارگری در خانه های مردم تنها می
آوار غم بر سر دو خواهر
. پسرخاله بودند. هم بازی و هم سن وسال، آن طور که نرگس مادر محمدمهدی می گوید همه جا کنار هم بودند مثل دو برادر. دست آخر هم دست سرنوشت این دو را تا ابد کنار هم قرار داد. جمعه ظهر بود که نرگس و خواهرش حکیمه همراه بچه ها راهی خانه پدری شدند. روستای ولیک چال جایی در نزدیکی زیرآب مازندران. هوای ساری از اواخر اردیبهشت ماه گرم می شود و اکثر خانواده ها به ییلاق می روند. این دو خواهر هم راه خانه پدر را
" قربانی روزگار "
خانواده ام خیری ندیده بودم مجبور به ازدواج با مردی شدم که جای پدرم بود. مهران در شهر کار می کرد و برای خودش منزلی تهیه کرده بود. بعد جشن عروسی به شهر آمدیم و زندگی مشترکمان را شروع کردیم. سعی می کردم برای مهران همسر خوبی باشم تا زندگی پدر و مادرم برایم تکرار نشود. اما هرچقدر که به مهران نزدیک تر می شدم او دورتر می شد. خیلی شب ها به خانه نمی آمد و بهانه اش این بود که کارش زیاد است. مدت ها به همین شکل
عکس دیده نشده از مژگان زن رودباری / ناگفته هایی از شوهر 83 ساله مژگان
سال قبل با این مرد ازدواج کرد و با وجود اختلاف سنی زیاد صاحب یک پسر به نام اسماعیل شد. اسماعیل الان سه ساله است. آن طور که برادر مژگان می گوید اسماعیل هم همراه مادرش به خانه پدری آمده: ما فقط طلاق خواهرم را می خواهیم. چون شوهرش دست بزن دارد، بارها او را کتک زده بود، می ترسم نوبت بعدی جنازه خواهرم از آن خانه بیرون بیاید. ما وکیل گرفتیم و تا آخر پرونده هم پیگیر ماجرا هستیم. او باید تقاص رفتارش را با خواهرم پس بدهد. پدر و بقیه خانواده هم همین تصمیم را دارند. البته هنوز هیچ کس از طرف او برای رضایت گرفتن به ما مراجعه نکرده. ولی ما به هیچ وجه رضایت نمی دهیم . ...
زندگینامه حضرت معصومه (س) + روز دختر
به گزارش ایمنا سالروز ولادت حضرت معصومه (س)، خواهر امام رضا (ع)، در ایران، برای ارج گذاشتن به جایگاه دختران روز دختر نام گذاری شده است. وجود چنین روزی بهانه خوبی برای اهمیت و توجه بیشتر به مشکلات دختران در جامعه است. ولادت حضرت معصومه (س) حضرت معصومه (س) در یک ذی القعده سال 173 هجری قمری در شهر مدینه متولد شد. نام اصلی ایشان فاطمه کبری است ولی چون برادرش، امام رضا (ع)، ایشان