اعتراف چوپان به قتل زن تهرانی
سایر منابع:
سایر خبرها
قتل یک دوست به خاطر رابطه با زن متأهل
و آن داشتن چشم ناپاک بود. امیر همیشه به زن ها نگاه بدی داشت چندباری هم به او تذکر داده بودم. روز حادثه در حالی که داشتیم با هم صحبت می کردیم و چای می خوردیم امیر از رابطه اش با یک زن متأهل حرف زد. او گفت که این زن همسر دوست صمیمی اش است و عاشق او شده و می خواهد کاری کند از شوهرش طلاق بگیرد و با هم ازدواج کنند. متهم ادامه داد: از شنیدن این حرف خیلی به هم ریختم ناگهان یادم آمدم که من چند
جنایت، پایان تلخ عشق اینستاگرامیِ مرد جوان
قتل بود، اما بعد از 22 روز سکوت، روز گذشته نزد ساسان غلامی، بازپرس شعبه سوم دادسرای جنایی تهران منتقل شد و به قتل آن زن اعتراف کرد. متهم به قتل گفت، چون مقتول او را به گروگان گرفته و اجازه ترک خانه را به او نمی داده، با هم درگیر شده و وی را ناخواسته به قتل رسانده است. مرا گروگان گرفته بود محمد 23 ساله نیم نگاهی به اطرافش می اندازد، درحالی که روی صندلی خودش راجا به جا می کند
قتل مرد جوان مقابل چشمان دختر 4 ساله اش
و این رابطه را به واتس اپ و دیگر شبکه های اجتماعی کشاندیم. خیلی زود روابط تلفنی ما آغاز شد و هرقدر این رابطه پنهانی بیشتر می شد، من از همسرم بیشتر فاصله می گرفتم. این در حالی بود که متوجه شده بودم همسرم نیز با یکی از بستگانم ارتباط دارد و مدام در گوشی تلفن همراهش سیر می کند. همین موضوع مرا بیشتر دلسرد می کرد و به طرف احسان کشیده می شدم. از سوی دیگر نیز همسرم فقط گوش به فرمان مادرش بود
منافع ملی ما در برابر دشمنان دیروز و رفقای امروز
است. ماحصل آنچه که روی داد و منجر به این حادثه شد به روایت چندین منابع داخلی، چنین است: از چند روز قبل از 27 تیرماه سال 1303، در تهران شایع شد که سقاخانه خیابان آقاشیخ هادی، کوری را شفا داده و شخصی منتسب به فرقه بابی و بهایی، به قصد ریختن زهر در آب سقاخانه، به آن نزدیک شده و کور شده است! به این بهانه، دسته های سینه زن، روانه این خیابان و سقاخانه مذکور شدند و در حالی که شعار می دادند:
دختر 21 ساله: مردان غریبه در خانه مادرم رفت و آمد داشتند
سامان بدهد نامادری ام زن خوشرو و مهربانی بود و مثل فرزند خودش از من مراقبت می کرد بعد از مدتی من هم صاحب خواهر و برادر دیگری شدم وقتی بزرگ تر شدم هنگامی که درباره مادرم از پدرم سوال می کردم پدرم تنها به یک جمله بسنده می کرد:”مادرت زن خوبی نبود!!!” وقتی به سن نوجوانی رسیدم متوجه شدم که حرف های بدی پشت سر مادرم است مادرم را خیلی کم ملاقات می کردم شاید هر چند ماه یک بار در حد چند ساعت کوتاه
دختر کوهدشتی با ضربات پتک پدر به کما رفت
ساعت 5 صبح روز سه شنبه زن میانسالی در خانه ای در کوهدشت، یکی از شهرستان های استان لرستان، با فریاد از مردم کمک خواست. وقتی همسایه ها رسیدند زن با گریه گفت شوهرش دخترشان را زخمی کرده و قصد دارد او را هم به قتل برساند. بلافاصله موضوع به اورژانس و پلیس اطلاع داده شد و آن ها خیلی زود خود را به محل حادثه رساندند. دختر جوان که به شدت زخمی شده بود، بلافاصله به بیمارستان منتقل شد. زن میانسال به مأموران پلیس گفت: شوهرم اعتیاد دارد. او چند بار تا حالا
دختر تهرانی خواستگارش را دزدید
، اما او آخرین بار همراه برادر و نامزدش قرار آمد. آن ها به زور مرا سوار ماشین کردند و به خانه شان بردند. آن ها مرا را به زور ربودند و به شدت کتک زدند که چندین روز در بستر بیماری بودم. به همین خاطر به اتهام آدم ربایی و ضرب و جرح از آن ها شکایت دارم. مزاحمت خواستگار سمج نزاع دسته جمعی در پی داشت سپس دختر جوان و برادر و نامزدش که با قرار وثیقه آزاد بودند یک به یک به دفاع پرداختند
روزی که این شهید به جای ولنتاین جشن می گرفت
دم و مشغول غذا پختن شدم. اما دلشوره عجیبی ناگهان سراغم آمد و با خودم گریه می کردم. تماس گرفتم به موبایل سید محمود که بگویم موقع برگشت برای ثمینه شیر خشک بخرد اما جواب نمی داد. این موضوع نگرانی ام را بیشتر کرد. محل کارش هم کسی جواب نمی داد. اتفاقاً سالگرد خواستگاری مان هم بود. روز قبلش بیرون بودیم اما هدیه ای برایم خلاف سالهای قبل نخرید. درد دندانش شدید شده بود و زود برگشتیم خانه. من یادم
اعتراف مرد چوپان به قتل زن تهرانی
در اینستاگرام آشنا شدم. من چوپان هستم اما 2سالی است که گوشی هوشمند خریده ام و در اینستاگرام صفحه دارم. یک روز به صورت اتفاقی چشمم به پیج لیلا افتاد و عکس خودم را که استوری کرده بودم برای او فرستادم. لیلا عکسم را لایک و از آن تعریف کرد. همین باعث آشنایی ما شد. چند وقتی با هم در اینستاگرام چت می کردیم تا اینکه شماره اش را گرفتم و رابطه مان بیشتر شد. چطور او را ملاقات کردی؟ قبل از عید یک
کشف جسد زن تنهای تهرانی در اتاق خواب / جوان چوپان رسوا شد +عکس
ویژه برای بررسی این جنایت راهی محل حادثه شدند. فرار همسر چوپان نخستین تحقیقات نشان می داد الناز- مقتول- دو سال قبل به خاطر اختلافات از همسرش جدا شده بود و او 5 روز قبل از قتل به همراه مرد جوانی که خود را همسر الناز معرفی کرده بود، این خانه را اجاره کرده اند. اما بعد از این جنایت همسر او ناپدید می شود و همین مسأله احتمال دست داشتن مرد جوان در این قتل را مطرح کرد. بدین ترتیب به دستور
قتل بعد از افشای راز دوست صمیمی
سال های زیادی بود که با هم دوست بودیم. گاهی می دیدم او رفتار بدی دارد و به زنان نظر دارد، چند باری هم به او تذکر داده بودم. روز حادثه در حالی که داشتیم با هم صحبت می کردیم و چای می خوردیم، امیر رازی را درباره خودش گفت و من متوجه شدم با زنی رابطه دارد. متهم در ادامه اعترافاتش گفت: امیر به من گفت با یک زن متأهل که اتفاقا همسر دوستش است، رابطه دارد و می خواهد با او ازدواج کند. به امیر گفتم نباید این
فرار زوج پزشک از پرتگاه مرگ
اند. زوج پزشک به دلیل مصرف بیش از حد مواد بیهوشی به کما رفته بودند. با این حال، تلاش تیم پزشکی برای نجات آنها نتیجه داد و این زوج از پرتگاه مرگ به زندگی برگشتند. کمی بعد وقتی حال آنها بهتر شد، پرده از راز ماجرا برداشتند و گفتند که نقشه قتل شان را پرستار خانگی شان کشیده بود. مرد پزشک گفت: چند ماه قبل تصمیم گرفتم برای انجام کارهای خانه و مراقبت بیشتر از همسرم پرستار استخدام کنم. با توجه
زن جوان : از وقتی فرزندم به دنیا آمد همسرم مرا به باد کتک می گیرد چون دختر دوست ندارد!
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان ، چند سال است که با تهمت های ناروا و سوءاستفاده های همسرم زندگی می کنم. او که روزی چند بار کتکم می زند حالا مدعی است نمی تواند با من زندگی کند و در واقع از سه ماه قبل طلاق عاطفی گرفته ایم و هیچ رابطه ای با هم نداریم تا جایی که... بیشتر بخوانید دختر کوچک شاهد قتل پدر! زن 38 ساله که برای رهایی از زندگی بی سر و سامانش راهی
خواستگار شکست خورده: دختری که جواب رد داد با همکاری نامزد و برادرش مرا دزدیدند و کتک زدند
ازدواج کنم و موضوع مادرم را هم خودم حل می کنم اما قبول نکرد و بعد هم گفت با کسی نامزد کرده است. او راست می گفت؛ من دیدم مردی جوان به نام سینا در خانه شان نشسته است. برادر میترا هم در خانه بود. من از میترا گله مند شدم اما در نهایت کاری از دستم برنمی آمد و به خانه برگشتم. حال روحی خوبی نداشتم و بیشتر روز را برای خودم راه می رفتم تا اینکه یک روز همین طور که داشتم در خیابان قدم می زدم، میترا و برادرش و
غریب این دنیای بی وفا/ روایت دست اول از بیژن الهی در حوالی سالروز تولد او
بود. آخر پاییز بود، در تهران بودم، در کتابفروشی طهوری مثنوی مولوی چاپ کلاله ی خاور و انسان کامل از نسفی را خریدم، بیرون آمدم. یادم آمد به بیژن زنگ بزنم شاید حضور نام ها و آثار ابن خفیف ، روزبهان بقلی ، ملاصدرا ، ابن عربی ، شبستری و... در کتابفروشی مرا به یاد بیژن انداخته بود. وارد باجه تلفن عمومی شدم. هر چه زنگ زدم، ارتباط برقرار نشد، ناامید شدم، کسی مرا راهنمایی کرد که از 2 تا 9 را به
حفر تونل برای سرقت از خانه زوج پزشک توسط زن و شوهر صیغه ای
در نهایت با او موافقت کردم. این بار داخل غذا داروی بیهوشی ریختم، اما مقدار دارو را نسبت به قبل خیلی زیادتر کرده بودم. به محض اینکه خانم دکتر و همسرش خوابشان برد در را برای کیوان باز کردم و وسایل باارزش خانه را بیرون بردیم. حفر تونل هم نقشه کیوان بود، می گفت این طوری پلیس فکر می کند سرقت کار یک غریبه بوده است. بعد از سرقت، من برای دیدن خانواده ام به تهران آمدم و قرار شد کیوان هم چند روز بعد نزد من بیاید. با اعتراف پرستار به سرقت های سریالی از خانه ویلایی، کیوان نیز بازداشت شد و به جرم خود اعتراف کرد. ...
روایتی تلخ از سرنوشت دختری مسلمان در آمریکا/ اینجا مهد آزادی به وقت نقض حقوق بشر!
اینکه پدر سارا بیشتر آبروریزی نکند، سارا را از آنجا دور کردم. بعد از اینکه سارا کمی آرام شد گفتم: همه این اتفاقات به خاطر خودته. هنوز دیر نشده. به خودت بیا. بس کن دیگه! سارا با حال خرابش گفت: لطفا اگر کمک نمی کنی، تو دلمو خالی نکن. سکوت کردم و او را به خانه خودم بردم. آن شب سارا تا صبح نخوابید... چند روز دنبال خانه می گشتیم، اما فایده نداشت. خسته شده بودم. به خاطر او از کار و
زن خیانتکار: همسرم با یکی از بستگانم ارتباط عاشقانه داشت
فروشی مشغول بود، بعد از آن به منطقه بولوار شاهنامه رفتیم و در آن جا خانه ای اجاره کردیم. این در حالی بود که ارتباط عاشقانه من و احسان هر روز بیشتر می شد و از سوی دیگر همسرم مدام مرا به باد کتک می گرفت. در این شرایط قصد طلاق داشتم، ولی سعید حاضر نبود مرا طلاق بدهد. به همین دلیل با پیشنهاد احسان تصمیم به قتل او گرفتم تا این که نیمه های شب احسان و یکی از بستگانش وارد خانه ام شدند و همسرم را با ضربات آجر و چاقو در حالی به قتل رساندند که دختر چهار ساله ام از خواب بیدار شده بود و ... http://shahrkhan. ...
سرقت از خانه پزشک سالخورده با حفر تونل انحرافی
را به عنوان مظنون تحت تعقیب قرار دادند تا اینکه دریافتند وی پس از سرقت به تهران گریخته است. مأموران در نهایت چند روز قبل با گرفتن نیابت قضایی عازم تهران شدند و متهم را درخانه پدری اش بازداشت کردند. متهم در بازجویی ها با اعتراف به سرقت های سریالی از خانه پزشک سالخورده گفت: چند ماه قبل برای پرستاری از زن و مرد سالخورده ای استخدام شدم و همان زمان هم با مرد جوانی به نام کیانوش
قرار پنهانی دختر جوان با مرد پولدار تهرانی / این مرد اعتراف کرد + فیلم دیده نشده
/> این جوان ادامه داد: در آنجا از سیروس خواستم 20 میلیون را بدهد اما مخالفت می کرد تا اینکه تصمیم گرفتیم او را رها کنیم اما 2 تن از دوستانم می گفتند او را باید به قتل برسانیم چون ما را می شناسد و پس از رهایی به پلیس گزارش می دهد اما من خواستم او را نزدیک خانه اش رهایش کنند. وی افزود: من اطلاعی از قتل نداشتم تا اینکه دوستانم صبح روز 18 خرداد به باغ آمدند و گفتند سیروس را به قتل رساندند و جسدش
دستگیری کارگر قاتل در تهران/اعتراف به قتل غیرتی در باغ/سعید را کشتم چون به زن دوستم نظر داشت
شناسم. او کارگر ساختمان مجاور است که قبلا چند بار او را دیده ام اما نمیدانم چه کسی و با چه انگیزه ای او را کشته و جسدش را در باغ من رها کرده است. دستگیری کارگر قاتل در تهران تحقیقات در این زمینه آغاز شد و روشن شد وی از چندماه قبل به عنوان کارگر ساختمانی مشغول کارشده بود. ماموران پلیس در نخستین گام از تحقیق ها به بازجویی ازهمکاران وی پرداختند. تناقض گویی های همکار 32 ساله قربانی
کلاهبرداری های قاتل در زندان برای تهیه دیه
اضافه شود. با افشای این حقیقت، متهم به قتل به اداره آگاهی تهران انتقال یافت و تحت بازجویی قرار گرفت. وی گفت: پیش از اینکه دستانم به جنایت آلوده شود، یکی دو بار با این شگرد یعنی برنده شدن در مسابقات تلویزیونی دست به کلاهبرداری زده بودم تا اینکه مدتی بعد به اتهام قتل دستگیر شدم و به زندان افتادم. وی ادامه داد: اولیای دم درخواست قصاصم را کرده بودند و من هرشب کابوس چوبه دار می دیدم. یکی از
با حجاب، جلوه جلال یک زن به نمایش گذاشته می شود نه جلوه جمال
بود شب قبل از مشرف شدن شان، از من دعوت کرد و از راز رؤیای صادقی پرده برداشت که حاکی از حضورم در نقطه ای از کربلای معلی بود . خانم رجبی(فرمانده پایگاه بسیج خواهران بنت الهدی)، گفت: در عالم خواب مرا در کربلا در حال زیارت دیده است جالب آنکه رؤیایش در عالم واقعیت تعبیر و در همان نقطه به اتفاق دوستان شان لحظه ای حضورم را به عینه شاهد بودند. با شنیدن این ماجرا گُر گرفتم، کم کم احساس کردم این
دختر 20 ساله کوهدشتی با سرنوشت مشابه رومینا اشرفی و ریحانه عامری
اندازه خود وارد نماید و مانند کوبه نیرو را در سطح بزرگتری توزیع می کند. این برخلاف چکشهای دیگر است که نیرو را در مساحت کوچکی متمرکز می کنند. ماجرای قتل رومینا اشرفی دختر 14ساله اهل روستایی در تالش استان گیلان به دست پدرش و رسانه ای شدن این حادثه سبب شد مادر حدیث هم سراغ وکیل برود تا صدای دخترش خاموش نماند. 28 اسفند 98، تنها 2 روز مانده به سال نو، صدای شیون از خانه ای در خیابان
سرقت گاوصندوق به جای محموله 30کیلویی تریاک
داماد خانواده، 3سارق اجیر کرد تا 30کیلو تریاک از خانه پدر زن سرقت کنند اما آنها گاوصندوق را به جای محموله تریاک دزدیدند. به گزارش همشهری، اواخر خرداد ماه امسال بود که مردی 70ساله با پلیس تماس گرفت و خبر از دستبرد سارقان به خانه اش داد. بعد از این تماس، مأموران پلیس قدم در خانه ویلایی وی که در شمال تهران بود گذاشتند و به تحقیق از مالباخته پرداختند. مرد 70ساله گفت: شب حادثه خانواده ام
طلاق مخفیانه شاخ های اینستاگرام
شناختم و همین باب آشنایی من و ملیکا شد و به او علاقه پیدا کردم و تصمیم به ازدواج با او گرفتم. همه چیز بین ما خیلی خوب بود تا این که دو سال بعد از ازدواجمان یعنی پنج سال قبل همسرم پیج اینستاگرام باز کرد. او هزینه زیادی صرف می کرد که عکس های جذاب بگیرد و ظرف و وسایل گران قیمت برای خانه می خرید. راستش اوایل من هم از این که می دیدم هر روز دنبال کننده های مان بالا می رود خوشحال بودم و برایم جذاب بود