سایر خبرها
عسگری: با مدال المپیک می روم سراغ زندگی ام
مسابقه ها چطور بود؟ به خاطر اینکه مسابقه ها سهمیه المپیک هم داشت، همه تیم ها با بهترین رکابزنان شان آمده بودند. آمده بودند تا در سالی که انتخابی المپیک بود، یا سهمیه بگیرند یا امتیاز جمع کنند. مسیر استقامت هم برای کفی روهای جنوب شرق آسیا طراحی شده بود چرا که تخصص اکثر رکابزنان شرق آسیا کفی است. تا به حال سابقه نداشته ایران در دو ماده تایم تریل و استقامت طلا بگیرد اما خوشبخت
پاسخ مهرعلیزاده به هاشمی طبا پس از سالها سکوت
کشور از چیزی که الان هست خیلی بهتر بود؟ مطمئناً همین طور است چون از زمان آغاز این طرح حدود 12 سال می گذرد. طرح هر چقدر هم که کُند باشد شاید در سال های اول و دوم خودش را نشان ندهد اما از سال سوم و چهارم به بعد می توان اثرات آن را دید. خیلی ها مدافع این طرح بودند. حدود 700 نفر با اَشکال مختلف در این طرح درگیر بودند. تا جایی که یادم است این 700 نفر از برگزیدگان کشور در رشته ها و زمینه های
فریدون زندی: لیست استقلال پر بود با خیال راحت در تمرین شان حاضر شدم
مراقب خودشان باشند اما هیچ مشکلی برای تمرینات جدی ندارم و با استقلال سفت و سخت تمرین می کنم. درباره آخرین شرایط خودتان توضیح می دهید. از وقتی که در تمرین استقلال حاضر شدید، مصاحبه ای نکردید. دیگر همه می دانند شرایط من چطور است. مدتی است که تمریناتم را شروع کرده ام. یک ماه و نیم در قطر بودم و با الاهلی تمرین کردم، الان هم دارم آمادگی ام را بیشتر می کنم و هر پیشنهاد خوبی که بیاید
من با همین سازِ به ظاهر ساده تا کنون بیش از 760 مدرسه ساخته ام!
بود، والدینم با نواختن این ساز بوسیله من ناراحت بودند و دلِ خوشی از این ماجرا نداشتند و حتی این امر موجب تاخیر در ازدواج من نیز شد. چرا ساز زدن موجب تاخیر در ازدواج شما شد؟ در آن روزگار متاسفانه این ساز دارای مقام و جایگاهی به مانند امروزه نبود و متاسفانه مردم دیدی مثبت بدان نداشتند ومتقابلا نوازنده آن را نیز به چشمِ دیگری می نگرستند، که متاسفانه این ماجرا نیز شامل حال من شده
پایان ممنوع الکاری بازیگری که تغییر جنسیت داد + تصاویر
جنسیت وی بود که او را وارد فاز جدیدی از زندگی و حتی حواشی کرد. همه دزدها که دزد نیستند! این روزها مشغول اجرای نمایشی به نام همه دزدها که دزد نیستند اثری از داریوفو هستم که توسط جمشید کاویانی ترجمه شده و بعد از سال ها دوندگی توانستم برای اجرای آن سالن بگیرم؛ آن هم سالن مشایخی چون به افرادی مثل من سالن تئاتر شهر را نمی دهند. اجرای ما از سوم دی شروع شده و تا 21 دی ادامه دارد. این نمایش ماجرای
جیب بری؛ شغل پدری!
بعد هم با همان ها می رفتم جیب بری. البته اول من راننده بودم، بعد که کار را یاد گرفتم جیب بری کردم. این مربوط به سابقه قبلی ام است. چطور شد، فهمیدی که پدرت جیب بری می کند؟ از بچگی می دانستم پدرم خلاف می کند. او همیشه زندان بود. الان هم زندان است. 40سال حبس دارد. سه، چهارسال پیش بود که فهمیدم جیب بر است. چقدر سابقه داری؟ با این دفعه می شود سه فقره. یعنی قبل از این دو بار
صدای این سرباز به جایی نمی رسد
نظر پزشکی را برای تعیین تکلیف به مسئول نظام وظیفه محمودآباد تحویل دادم و آنها مدارک را در پاکت سربسته به نظام وظیفه مازندران ارسال کردند و من نیز برای پیگیری به آنجا رفتم. فرهنگ با اشاره به اینکه برای سومین بار در شهریور سال 92 برای ادامه خدمت به پادگان گرگان اعزام شدم، اظهار کرد: بعدها متوجه شدم که اختلاف بین گرگان و مازندران مرا قربانی کرد و با وجود اینکه 11 پزشک در بیمارستان بقیةالله
گلایه جانباز دوران دفاع مقدس از برخورد یک مسئول
دادی، عرض کردم 7/11/93 ، همانطور که سرش پایین بود گفت نوبت شما 3 ماه بعد است، هرچه گفتم بنده جانباز هستم و نمی توانم هر روز بیایم به این اداره ولی دیگر تأثیری نداشت به جهت اعتراض. به سمت دفتر معاون رفتم خوشبختانه رئیس اداره به همراه 3 نفر از معاونین در داخل اطاق ایستاده بودند بنده فقط موضوع درخواستم را مطرح کردم و اعتراضی نکردم ، رئیس گفت کار شما به من ارتباط ندارد با معاونین صحبت کنید. بعد از کلی
آتقی حالا می خواهد بخندد/ قدیمی ترها را کنار نگذارید
حال حاضر بیکار هستم و فقط به دنبال کارهای شخصی ام هستم و این بیکاری بر من فشار می آورد؛ البته اخیرا پیشنهاد بازی در یک تله فیلم داشتم که اعلام کرده اند از اول اسفند قرار است کار را شروع کنیم اما نمی دانم شروع شود یا خیر. در این تله فیلم یک نقش جدی به من داده اند که معتاد هم نیست. ولی من خودم دوست دارم پس از سال ها با یک نقش کمدی ظاهر شوم تا لبخند را به لب مردم بیاورم. جواد گلپایگانی در
موبایل به اطاق شیطانی برای جوانان تبدیل شده است
صَلاَتِهِمْ دَائِمُونَ [5] و در آخر کار دوباره می فرماید: وَ الَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلاَتِهِمْ یُحَافِظُونَ [6]؛ اگر جداً اهمیت به نماز دادی، مخصوصاً نمازهای واجب و نوافل مثل نماز شب، جداً محافظت از نماز کردی و در وقت نماز همه چیز تعطیل شد به جز نماز، و مثل اینکه درّ گران بهایی داری، چطور آن را حفظ می کنی؟ اگر همینطور محافظ نماز باشی، خدا کمکت می کند. در آیۀ دیگر می فرماید: نماز کمک می کند
جوان هایی که آرزوی بزرگی در سر می پروراندند/ قصه آشنایی بزرگ علوی با صادق هدایت در یک کتاب
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سال ها پیش کتابی با نام خاطرات بزرگ علوی به کوشش حمید احمدی منتشر شد که حاصل گفت وگوهای او با بزرگ علوی بود و قرار بود پس از وفات آقا بزرگ منتشر شود. در این کتاب بزرگ علوی از ابعاد مختلف زندگی اش سخن گفته است، از آشنایی اش با صادق هدایت و همکاری هایش با مجتبی مینوی و چگونگی تشکیل شدن گروه ربعه تا اتفاقات سیاسی و ارتباطش با تقی ارانی. وقتی هدایت از علوی تعریف می کند بزرگ علوی درباره نحوه آشن
حکایت یک شیرزن و 17 شهید
او بودند، برادرشوهرم که دخترم فاطمه فرزند خوانده آنهاست، همیشه در جبهه بود، من کمی مانع رفتن بچه ها می شدم ولی از ته دل ناراضی نبودم، در کل مردان ما از رفتن به جبهه شانه خالی نمی کردند. در ادامه گفت وگو با خانم فاطمه آستانی امیری، خواهر شهیدان آستانی امیری و مادر شهیدان احمد و حسین خدادادی را می خوانید. - شما! فرزند خوانده عموی تان هستید؟ بله، از آنجا که عمویم
10 سال گذشت/ با پیرهن سیاه، در محرم، در مسجد ارک
خودمان که آن روزها به خاطر جبهه بودن پدر معمولا سه نفره بود، من و مادرم و خواهرم. عموهایم و عهد و عیالشان همگی آنجا روضه می رفتیم. فکر می کنم از سال 74 هیات حسین جان بعد از مسجد شهدا در مسجد ارک برگزار شد. در کودکی و نوجوانی همه عشق مان این بود که از ساعت ها قبل از شروع مراسم برویم مسجد ارک و جلوی منبر و صدر مجلس جا بگیریم و بنشینیم. کم کم آن بچه هایی که نزدیک هم می نشستیم به یک گروه
جمشید مشایخی در حسرت چه نقش هایی است؟
علی(ع)، پهلوانان نمی میرند و این آخری، همه چیز آنجاست. رضا خوشنویس سریال هزار دستان حالا نعمت فرهمند شده در مجموعه ساخته و پرداخته شهرام شاه حسینی و جمشید مشایخی همچنان در هشتاد سالگی بازی می کند، پیرانه سر. مشایخی متولد 1313شمسی در تهران است و دارای نشان درجه یک فرهنگ و هنر و همتش برای فعالیت در این سن و سال و با معذوریت های جسمانی، واقعا قابل تقدیر. شما با توجه به شرایط
واقعه تکان دهنده تبعید دانشجوی دکتری جامعه شناسی به کمپ ترک اعتیاد
/> مرد جوان که دانشجوی دکتری جامعه شناسی است در گفت و گویی با شهروند پرده از ماجرای گروگان گرفته شدنش برداشت. خاطره تلخی که هنوز نتوانسته است فراموش کند. ماجرا چه زمانی برای شما رخ داد؟ 9 تیرماه سال گذشته بود که مرا گروگان گرفتند. از نحوه گروگانگیری برایمان بگویید؟ در خانه بودم که 4 مرد سیاهپوش و قوی هیکل به درخانه مان آمدند و بعد از این که خود را پلیس معرفی کردند
در جمهوری اسلامی تعرّض مسلمان به غیر مسلمان سابقه ندارد
، وارد خانه یک زن غیر مسلمان شدند و او را مورد آزار و اذیت قرار دادند و دستبند او را و حِجِل(3) او را گرفتند، ملامت نباید بشود؛ ملامت نمی شود. نظر اسلام این است. ما امیدواریم ان شاءالله بر همین روال حرکت کنیم و پیش برویم. و خاطرات خوبی هم داریم. من غالباً به منازل شهدای ارامنه و آشوری که رفته ام که امسال هم خوشبختانه موفّق شدم منزل چند شهید ارمنی رفتم می بینم اینها نسبت به کشورشان احساس
جانباز افغانستانی مدافع حرم: من یک مهاجر، فرزند یک مهاجر، تبرک شدم و برگشتم
سال 1364 که در جبهه های افغانستان در برابر کمونیست و روس ها بودیم چه کسی به ما پول داد؟ آن زمانی که همراه با سازمان نصر می جنگیدیم، چه کسی ما را یاری کرد؟ سال 71 فرماندهی نیروهای کابل را به عهده داشتم. در بلخ فرمانده بودم. بعد از همه آن ها در فرمانداری بلخ مشغول به کار شدم و چند سال آنجا بودم، بعد توسط طالبان اسیر شدم و با کمک برخی دوستان توانستم نجات پیدا کنم. از آن جا یک سره به پاکستان رفتم و بعد
گفت وگو با یک تک تیرانداز زن ایرانی
. در تهران با اساتید مثل آیت الله محقق و خانم بیرقی درس حوزه می خواندم. استاد از قم می آمد و از ما امتحان می گرفت. از سال 50 که فعالیت سیاسی مشخصی داشتم، بصورت مقطعی، مرتب بازداشت می شدم. در زندان زنان که محل توپخانه بود شش روز تمام توسط آقای تهرانی شکنجه شدم. یک بار به زندانی که آیت الله هاشمی رفسنجانی بود بردند و به آقایان گفتند این خانم همه شما را لو داده است. آقای هاشمی رفسنجانی خیلی
خانم تک تیرانداز، جانباز شیمیایی 75 درصد
آقایان گفتند این خانم همه شما را لو داده است. آقای هاشمی رفسنجانی خیلی ناراحت شدند ولی با ایماء و اشاره به آنها فهماندم که دروغ می گویند در روز پیروزی انقلاب اسلامی در تهران بودم تا اینکه سال 57 غائله کردستان پیش آمد و به همراه شهید چمران به کردستان رفتیم، چون وضعیت خیلی خطرناکی بود بعد از مدتی ما را به تهران برگرداندند. چه دوره های آموزشی ونظامی در چه پادگانی گذرانده بودید؟
ارادت ویژه ای به حضرت زهرا (س) دارم/ اگر روضه امام حسین (ع) را از مداح بگیری دیگری هیچ چیزی نیست
اما برای من خیلی تلخ بود این بود که اولین باری که می خواستم مداحی کنم در مسجد محلمان رفتم بالای منبر. همه منتظر بودند که ببینند یک بچه 8 ساله چطور مداحی می کند. شروع کردم به خواندن. پدرم یک پسردایی داشت که خیلی من را اذیت می کرد و می خواست مدام حواسم را پرت کند. من هم پشت میکروفن برگشتم گفتم: بابا نگاه کن داره چه کار می کنه؟؟؟ و این گونه بود که کل مجلس به هم ریخت. چند سال پیش هم یکی از
دستور ویژه امام خمینی درباره "انجمن حجتیه"
واسطه می گویم چون یک تیکه از پیغامش مربوط به من بود، خودشان، من شمال می رفتم منبر، آن عالم بزرگوار پرسیده بود آمد مازندران، یک افطار پیش ما بود، گفت، بنده را داغون کرد له کرد قلبمو چلوند رفت، بیچاره شدم، یک سال و نیمه دو ساله ماه رمضان پارسال به من گفت که امام زمان 13 ماه رمضان تو جمکران خدمت آقا رسیده، دیدم چشایه مهدی فاطمه کوچولو شده زیر چشماش کبود شده... " فرد مورد نظر که با وجود پخش
کلیدهای ماندگاری یک رابطه عاشقانه
! به قلبتان رجوع کنید و دوباره از خودتان بپرسید: چقدر به همسرم اعتماد دارم؟ آیا شما و همسرتان با هم صمیمی هستید؟ قبل از هرچیز بهتر است بدانید صمیمیت چهار جنبه دارد: • بدنی (مثل نوازش یکدیگر)؛ • هیجانی (توان بیان احساسات به یکدیگر)؛ • فکری (توان تبادل افکار با هم)؛ • فعالیت های مشترک (توان انجام علایقتان به صورت مشترک). می
من و هزاران نفر دیگر قربانی قدرت طلبی ها شدیم/ دنیا در برابر چشمانم سکوت کرد
خونریزی چشمانم شدم و دوباره از حال رفتم. کاش می شد جنگ را فراموش کرد گاهی اوقات فراموشی چیز خوبی است. من لحظات انتقال به بیمارستان صدام را به یاد نمی آورم. کاش می شد بعضی از لحظات را از ذهن پاک کرد وبرای همیشه به دست فراموشی سپرد، درست مثل واژه ی "جنگ". بیمارستان صدام طی حمله ی متجاوانه ی آمریکا، تخلیه و تمام وسایل آن به سرقت رفته بود. همان طور که اشاره شد، خبرنگاران در
مریضی که از عکس تب می کند
. هرشخصی دیگر توان عکاسی نیمه حرفه ای را در خودش می بیند و به دلیل داشتن موبایل می گوید من عکاس هستم در حالی که بسیاری از ما در خانه یک ساز داریم اما نوازنده نیستیم یا هرروز رانندگی می کنیم، اما راننده به شمار نمی رویم. تب عکاسی اکنون باید به چهل ویکی، دو درجه رسیده باشد چون هدف اصلی بسیاری از مراحل زندگی این شده که عکس بگیریم. دیگر مهم نیست در خیابان دعوا می شود تصادف یا آتش سوزی رخ می دهد یا کسی
90/ الکی مثلا من دیوانه ام، قرص هایم را نخورده ام و پرسپولیسی شده ام!
اذیت می کند و دلتنگ غذاهای خودمان می شوم. اولین غذایی که در تهران خوردی چه بود؟ بیشتر از همه دلم برای کله پاچه تنگ شده بود و به محض اینکه از فرودگاه بیرون آمدم رفتم کله پاچه خوردم، به عشق کله پاچه به ایران آمدم(باخنده). در بازی آخری که در چین داشتی با بازیکن خارجی حریف درگیر شدی جریان چی بود؟ تیم مقابل چون عقب بود و سه بازی هم باخته بودند در کل بازی به دنبال این بودند تا
در ایران تعرّض به غیر مسلمانان هیچ سابقه ای ندارد
/> و خاطرات خوبی هم داریم. من غالباً به منازل شهدای ارامنه و آشوری که رفته ام که امسال هم خوشبختانه موفّق شدم منزل چند شهید ارمنی رفتم می بینم اینها نسبت به کشورشان احساس تعهّد می کنند؛ یعنی واقعاً متعهّدانه رفتار کردند. زمان جنگ هم من یادم است که عدّه ای از همین مسیحیان ارمنی آمدند اهواز؛ من در فرودگاه دیدم یک جماعتی نشسته اند، گفتم اینها چه کسانی هستند؟ گفتند اینها ارامنه اند، دارند می آیند
مجید پتکی از بازی در سریال "گذر از رنج ها" می گوید
حسن پور مهمان خانه ها شده است در شمایل و شخصیت جوان عاشق پیشه ای که حالا و پس از رسیدن به قسمت های میانی سریال، عاقل مردی شده سفیدموی که همه دغدغه اش دخترش است؛ دنیایش و آنچه از سر ظلم و ناحقی بر او می رود. گفت وگو را با توضیحات البته کوتاه شما از سوابق و فعالیت های هنری تان آغاز کنیم. فعالیت های نمایشی را از سال 68 و در دوره دبیرستان با تئاتر شروع کردم. بعد با نمایش های آیینی
احمد نجفی: تا دلتان بخواهد شغل دوم دارم
دانم چه می گویند... (می خندد) و حس شما از سرما؟ سرما را دوست دارم اما در یخبندان کار کردن دشوار می شود. دوربین و نور و بازیگران کارشان سخت می شود. تعریف لذتبخش از سفر؟ سفر برای من یعنی همه چیز. یعنی روحیه یعنی خارج شدن از خودم. یک نوع تغییر جوی فکری. تغییر روحی و کیفی خودم. پس سفر برای شما و حتی ما مفید است؟ من که عادت دارم. از کودکی
چرا رحیم پور ورزش کشتی را رها کرد
خویش از این رخداد پرداخته است که انتشار آن در روزهای پر خاطره بهمن ماه، به هنگام و آگاهی بخش به نظر می رسد. *به عنوان آغازین سؤال و مقدمه بفرمایید که از چه تاریخی و چگونه با آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی آشنا شدید؟ این آشنایی در زندگی شما چه تأثیراتی گذاشت؟ من در آن دوره، 22 یا 23 ساله و ورزشکار بودم. از پانزده، شانزده سالگی در خروس وزن قهرمان شدم که مرا به تهران بردند تا به
ازسربازی 9 ساله جوان محمودآبادی تا فوتبالیست های سرباز فراری !
را برای تعیین تکلیف به مسئول نظام وظیفه محمودآباد تحویل دادم و آنها مدارک را در پاکت سربسته به نظام وظیفه مازندران ارسال کردند و من نیز برای پیگیری به آنجا رفتم. فرهنگ با اشاره به اینکه برای سومین بار در شهریور سال 92 برای ادامه خدمت به پادگان گرگان اعزام شدم، اظهار کرد: بعدها متوجه شدم که اختلاف بین گرگان و مازندران مرا قربانی کرد و با وجود اینکه 11 پزشک در بیمارستان بقیةالله تهران به