سایر خبرها
فروختن دختر 14 ساله به پسران تهرانی
سال خودم با یک جوان 30ساله روبرو شدم. حامد مرا با خود به خانه دوستانش برد و به جای پارتی سر از خانه های کارگری و مجردی اطراف بازار تهران درآوردم. دو هفته سرگردان بودم و حامد به من مواد مخدر داد و کاری کرد که دست به دست بین افراد منحرف و سواستفاده گر بچرخم و در آخر مرا در خیابان رها کرد. خسته و مستاصل مانده بودم و نه پول داشتم نه روی بازگشت به خانه ، به همین دلیل بیکار و بی هدف در پارک
تجاوز پسر شیطان صفت به زن همسایه
به گزارش پایگاه خبری صبح الوند ، صبح روز یکم اسفند ماه سال 90 زن میانسالی به نام فهیمه با مراجعه به کلانتری 25 محمد شهر کرج مأموران را در جریان حادثه ای سیاه قرار داد. وی با جملات بریده به مأموران گفت: لحظاتی پیش و درست زمانی که شوهرم برای رفتن به سر کار از منزل خارج شد، مرد نا شناسی از راه پشت بام وارد خانه شد و پس از تهدید با چاقو، به زور مرا مورد تعرض قرار داد. او در
زن جوان:شوهرم مرا مجبور می کرد از زنان غریبه ای که به خانه می آمدند پذیرایی کنم
. او که 35 ساله بود از طریق یکی از بستگان دور پدرم به خانواده ما معرفی شد. با توجه به این که من اولین فرزند خانواده بودم و پدر و مادرم تجربه ای در این باره نداشتند، بدون انجام هیچ گونه تحقیقاتی و تنها با اعتماد به حرف های خواستگارم که ادعا می کرد دامدار و کشاورز است، به عقد او در آمدم. بالاخره شش ماه بعد از برگزاری مراسم عقدکنان، او مرا برای آغاز زندگی مشترک به اتاقک کوچکی برد که در یک
شب نشینی های کثیف شوهر
تحصیل کردم و وارد بازار کار شدم. برای آن که جهیزیه خودم را تهیه کنم و از طرفی هم کمک خرج خانواده باشم، در یک کارگاه تولیدی مانتو شغلی برای خودم دست و پا کردم و به مدت 10سال از درآمدم برای اعضای خانواده ام نیز هزینه می کردم تا این که فریمان به خواستگاری ام آمد. او که 35ساله بود از طریق یکی از بستگان دور پدرم به خانواده ما معرفی شد. با توجه به این که من اولین فرزند خانواده بودم
روایت پرستار مشهدی از هجرت معکوس از بیمارستان به حوزه/کرونا بلاست یا لطف؟
*برخلاف آنچه در دوران 9 ماهه شیوع ویروس کرونا از حضور طلبه های جهادی در بیمارستان ها شاهد بوده ایم، شما ابتدا پرستار بوده اید و بعد وارد حوزه شده اید. از همین نقطه جذاب شروع کنیم. این به عبارتی هجرت معکوس شما از بیمارستان به حوزه چطور و با چه هدفی اتفاق افتاد؟ - من 10 سال قبل در رشته پرستاری فارغ التحصیل شدم. از همان ابتدای کارآموزی که بر بالین بیماران می رفتم، دغدغه هایی در
دو زن با هم دعوا کردند،شوهر یکی ازآنها کور شد
رفتند. شقایق، همسر هومن در تحقیقات گفت: از خرید برگشته بودم و در نزدیکی خانه ام بودم که بیتا، آب کثیفی که داخل ظرف بود را به جای اینکه داخل جوی آب بریزد روی من پاشید. از این رفتار او ناراحت شدم و اعتراض کردم.در تحقیقات میدانی نیز شاهدان اظهارات هومن و خانواده اش تأیید شد. نظریه پزشکی قانونی نیز حکایت آن داشت که هومن چشم چپش را برای همیشه از دست داده است.
گفتگو با داعشی که در پروژه تلویزیونی مشغول عملیات است/ تروریست شدم، چون یک کار خاص است!
تئاتر شدم و در چند کار خوب همراه با بزرگان تئاتر کشور مشغول به کار شدم. چه شد که وارد سریال خانه امن شدید و به بازی در این نقش چالشی روی آوردید؟ حسنلو: بعد از اینکه در حرفه تئاتر مشغول به کار شدم چند تن از دستیاران کارگردانان معروف کشور با بنده شناخت پیدا کردند و همین موضوع سبب شد که در پاییز سال گذشته بابت حضور در این فیلم با من تماس بگیرند. البته با علاقه خاص خودم این نقش را
زن 35 ساله: شوهرم با شنیدن اعتیادم خوشحال شد
گنجید چرا که تصور می کرد من به زندگی با او باز می گردم و هم بساطش می شوم. مدت ها بعد وقتی در آینه چهره ام را می دیدم، خودم را نمی شناختم. همه زیبایی و جوانی ام به یغما رفته بود و با روحی افسرده و روانی پریشان دست به گریبان بودم. در همین شرایط دوست صمیمی و هم بساطی همسر سابقم به منزلم آمد و گفت: غلام دزد مرا فرستاده است تا شما را نزد او ببرم من هم پذیرفتم و سوار خودروی دوست همسرم شدم اما او
حمایت بانوان از کالای داخلی می تواند انقلابی در تولید ملی ایجاد کند/ کارآفرینی و فعالیت اقتصادی را به ...
اکنون چهار روز در هفته حاضرم. تا قبل از آن کارهای خانۀ ایرانی را از داخل خانه هماهنگ می کردم یا نهایت چهار ساعت در هفته برای رسیدگی به برخی امور از خانه خارج می شدم. به همین دلیل سرعت رشد خانۀ ایرانی طی این پنج سال طبیعتاً کمتر از حالتی است که یک آقا مسئول این کار بود. اما من با توجه به شرایطم با سرعت کمتری کار را پیش بردم. پس مسئولیت سنگین شما موجب نشده که ارتباطتان با فرزندانتان مختل
خاطرات دندانپزشک پیشکسوت:گفتند در موسیقی به جایی نمی رسی!
در ادامه مهم ترین بخش این گفت و گو را می خوانید. ♦ بعد از فارغ التحصیلی در رشته دندانپزشکی، به مدت 4 سال در بیمارستان سینا دستیار بودم اواخر سال های دستیاری برای گذراندن دوره مدیریت وارد دانشگاه تهران شدم پس از گذراندن یک دوره 6 ماه، سال 1338 مدیریت بیمارستان آمریکا بیروت کارآموز بودم، پس از آن در بیمارستان نمازی شیراز فعالیت کردم. ♦ در مدیریت و اجرایی اساس کار خود را انضباط
خط خوردم؛ گفتند چطور معافی اما در تیم ملی بازی می کنی؟
اینکه آیا از این تصمیم پشیمان است، بیان کرد: شاید برخی اعتقاد داشته باشند که شانس یک بار در خانه ما را می زند اما من به این موضوع اعتقاد نداشتم. خوش شانس هستم که در اصفهان ماندم و هر جای شهر قدم می گذارم لطف مردم شامل حالم می شود و از سخنان آنها می فهمم که آن 20 سال از عمرم را هدر ندادم، اما این را هم می دانم که می توانستند در دهه های 80 و 90 از دانش و تجربیات من بهتر استفاده کنند. اگر مربیان فوتبال
محمود یاوری به دیار باقی شتافت
شعار سال: محمود یاوری که از چند هفته قبل به دلیل بیماری در بیمارستان بستری بود صبح امروز در سن 81 سالگی درگذشت. محمود یاوری که در دوران بازی عضو تیم های شاهین اصفهان و پاس تهران بود، در تیم های مختلفی از جمله ذوب آهن و سپاهان اصفهان، تراکتور تبریز، فجرسپاسی و برق شیراز، استقلال اهواز، پاس همدان، راه آهن تهران، ابومسلم مشهد، مس کرمان، شاهین بوشهر و استیل آذین تهران و همچنین تیم های ملی
رشید مظاهری: از پرسپولیس پیشنهاد داشتم ولی دلی استقلالی شدم
رشید مظاهری پیشنهاد پرسپولیس و استقلال همزمان به دستم رسید ولی واقعاً دلی استقلال را انتخاب کردم و آبی پوش شدم. رشید مظاهری دروازه بان تیم فوتبال استقلال تهران گفت: نمی خواهم شو بازی کنم و به هواداران دروغ بگویم چون آنهایی که مرا از نزدیک می شناسند می توانند شهادت دهند که دروغ در ذاتم نیست. من نه پرسپولیسی بودم و نه استقلالی ولی حالا جانم را برای استقلال و هوادارانش می گذارم
ماجرای ارتباط شیطانی پسر جوان با زن متاهل | زن خیانتکار 16 روز در محل دفن جسد شوهرش زندگی کرد
شوهرم مردی را کشته و در مرز منتظر است تا پول برایش ببرم، اما موفق به فروش زمین نشدم و به مشهد بازگشتم. پدر و مادرم که نگران شده بودند به مشهد آمدند تا ماجرای قتل را بفهمند ولی نشانی دقیق منزل اجاره ای مرا نمی دانستند که به تازگی به آنجا نقل مکان کرده بودیم. وقتی آن ها وارد کوچه شدند پسر بزرگم در حالی به حیاط آمد که هنوز الیاس فرزند چهار ساله ام در کوچه بود. من و مهرداد و پسر 10 ساله ام به
سرقت های خشن زورگیران بیکار!
انتقال سرنشینان خودرو به اداره آگاهی آنها در ابتدا منکر سرقت ها بودند و ادعا می کردند که به اشتباه بازداشت شده اند ولی وقتی با مالباخته ها روبه رو شدند به ناچار لب به اعتراف گشودند و اعتراف کردند که به خاطر فقر و بیکاری مجبور به سرقت شده اند. بعد از اعترافات متهمان و تکمیل پرونده کیفرخواست علیه متهمان با نام های رضا، حسن و حامد صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه 10 دادگاه کیفری استان تهران
ناگفته های قاتل خونسرد از راز پنهان مرگ شیما
اختیار ماموران پلیس آگاهی تهران قرار گرفت. بهلول پس از یک روز سکوت لب به سخن باز کرد و به ماموران گفت: شیما صباگردی 15 ساله به خانه من آمد و حدود 2 هفته در خانه من بود تا اینکه شب حادثه در خانه با هم مواد کشیدیم، شیما اعتیاد به مواد مخدر داشت، آن شب مواد زیادی کشید و صبح وقتی از خواب بیدار شدم متوجه شدم که شیما صباگردی مقدم دیگر نفس نمی کشد. وی افزود: ترسیده بودم به همین خاطر
زن جوان: قتل شوهر سابقم کار همسر فعلی است
این بار برنگشته است. تحقیقات مأموران برای پیداکردن ردی از مرد گمشده به جایی نرسید و پرونده او میان پرونده مفقودان باقی ماند تا اینکه سال 97 مردی به پلیس گزارش داد یک اسکلت پیدا کرده است . او گفت: من خانه ای را خریدم و می خواستم آپارتمان بسازم. خانه را تخریب کردم و در حال گودبرداری و صاف کردن باغچه بودم تا استخر بزنم که با اسکلت مواجه شدم. وقتی مأموران به محل رفتند و اسکلت را
نقشه زن شیطان صفت برای پسر 18 ساله
خودش را از دست داد. پس از مرگ پدرم من که خودم را آزاد می دیدم با مادرم سر لج بازی گذاشتم و ترک تحصیل کردم. متاسفانه همنشین دوستانی شدم که مرا به سیگار آلوده کردند و دله دزدی را خوب یادم دادند. یک سال به همین شکل گذشت و 18 سال نداشتم که من با زن معتادی رابطه مخفیانه برقرار کردم. این زن قصد داشت مرا به موادمخدر معتاد کند، اما پلیس ما را به اتهام رابطه نامشروع دستگیر کرد. مدتی در بازداشت
همسر شهید: به روح الله گفتم خوب شد شهید شدی
ابتدای جوانی از آن شهرک جدا می شدم و به محله ای می رفتم که افرادش خیلی متفاوت بودند. اوایل شانزده سالگی ام از آنجا جدا شدم. ابتدا خیلی برایم سنگین بود اما همین نقل مکان به اکباتان خیلی چیزها به من آموخت و آدم ها را نشانم داد تا دستم بیاید افراد و طرز فکرهای دیگری نیز وجود دارند. به طوری که این تغییر محل سکونت به شدت باعث رشد من شد. در دوران نوجوانی بین بچه هایی قرار گرفته بودم که فقط به حکم شناسنامه
نگاهی کوتاه به زنان در شاهنامه | شیرین و وفاداری به همسر
در پس پرده ای نشست. شیرویه قاصدی فرستاد تا از شیرین برای شیرویه خواستگاری کند و این گونه به سوگواری همسر درگذشته پایان دهد. شیرین نیز فرمود: آیا آن هنگام که بانوی ایران شدم، کسی از من کار ناشایست و پلیدی دیده است؟ چه کسی سایه مرا دیده است؟ مگر غیر از آن است که بهترین زنان 3 ویژگی دارند: شرم و شایستگی، به دنیا آوردن پسران سلامت و هوشیار، و چهره زیبا؟ آنگاه چهره از پس پرده نشان داد و گفت: من 4 فرزند
شوهرم حتی کلاه پدرم را برداشت
باید خودم را سرزنش می کردم چرا که هنگام آشنایی با او دچار عشقی کورکورانه شده بودم و به این موضوع توجهی نداشتم که داوود فرزند طلاق است و زندگی سرشار از تحقیر و شکست را تجربه کرده و در میان مشکلات ریز و درشت خانوادگی دست و پا می زد.حالا بعد از هشت سال زندگی مشترک که چهار سال آن در تنهایی و نگرانی سپری شده است، تصمیم به طلاق گرفته ام تا زندگی ام را نجات بدهم.
شوهرم حتی کلاه پدرم را برداشت
ای نداشتم جز آن که به دادگاه و پاسگاه بروم و به شاکیانش التماس کنم. خلاصه دادگاه حکم او را به چهار سال زندان کاهش داد و من منتظر ماندم تا او از زندان آزاد شود، اما او بعد از آزادی، فریبکارتر از گذشته شده بود و دیگر آشکارا به ارتباطات نامشروع خودش ادامه می داد. البته من باید خودم را سرزنش می کردم چرا که هنگام آشنایی با او دچار عشقی کورکورانه شده بودم و به این موضوع توجهی نداشتم که داوود فرزند طلاق
دستگیری مردی 60 ساله به اتهام قتل شیما
با برادرم شهرستان بودم و بعد از این تماس فوراً به تهران آمدم. چند جفت کفش زنانه در خانه ات کشف شده، متعلق به چه کسانی است؟ فقط کفش زنانه نبود. یک وانت لباس زنانه دست دوم هم بود. آنها را یکی از دوستانم برایم آورده بود و من می فروختم و منبع درآمدم بود. خبر ناپدید شدن شیما و فیلم هایی که پدرش در فضای مجازی منتشر کرده بود را ندیدی؟ من با این سن و سال دنبال پیگیری خبر و فضای مجازی نیستم. برای همین اصلاً این اخباری که می گویید را ندیدم و نخواندم.
دلنوشته ای با گوهر مدفون در قم
/> نشاید و نباید که با دست خالی از حرم می رفتم و می دانستم گدا هرگز از درگاه سلطانی نمی رود، چرا که آیین گدایی بر استغنای سلطان نهاده اند و باید آنقدر، حلقه درب را کوبید تا صاحب خانه نظری سازد. و در آن حال و هوا بودم که صدای "لا اله الا الله" عده ای سیه پوش مرا اشارت داد که عالم همه باطل است و غم عالم هم باطل، آن گاه که آنان بدنبال تابوتی از چوب به حرم می رفتند، مرا آموختند که
حیدر برای همرزمانش مثل پدر بود
، مرا به شک انداخت. چون دایی گفته بود حال پدر خوب است تصور نمی کردم که برای او مشکلی پیش آمده باشد. کمی گذشت. دایی زودتر از روز های دیگر آمد خانه و گفت: حاضر شوید برویم خانه تان! خوشحال شدم. فکر کردم که پدر و مادرم از تهران برگشته اند. چیزی هم نپرسیدم. سر کوچه که رسیدیم، پارچه های سیاهی که به در و دیوار زده شده بود، نگرانم کرد. با خودم فکر کردم شاید سالگرد عموابراهیم است. با اینکه بچه بودم، نمی
خفت گیری های سریالی در تهران+جزئیات
رسیدگی به این پرونده از فروردین ماه امسال به دنبال شکایت یک مرد جوان آغاز شد.وی که به پلیس آگاهی رفته بود گفت: ساعت 7 صبح در خیابان آزادی منتظر تاکسی بودم تا به محل کارم بروم .من سوار یک پراید سفید شدم که سه سرنشین داشت . به گزارش فرتاک نیوز ،آنها پس از طی مسافت کوتاهی یکباره تغییر مسیر دادند و به سمت میدان فتح . وقتی به آنها اعتراض کردم ، یکی از آنها به رویم قمه کشید و مردی که روی صندلی شاگرد
راز جشن تولد خاص محمدمهدی + عکس
گرفت. وقتی عصر پنج شنبه (26 تیر) خانواده و دوستان محمدمهدی در گلزار شهدای تهران برای او جشن تولد خاص گرفتند، مادرش دلیل خاص بودن جشن تولد 20 سالگی فرزند شهید خود را این گونه تشریح کرد: سال گذشته، محمدمهدی در تولد 19 سالگی اش به من گفت که مادر! سال دیگه تولد 20 سالگی منه، یک تولد خاص! شما باید برای من یک تولد خاص بگیرید ؛ اما من حرف فرزند خود را نفهمیدم!. گفت سال دیگه تولد من یک تولد خیلی