سایر منابع:
سایر خبرها
زبان فارسی، بخشی از هویت زبانی مردم هند است
، خیلی از این کلمات فارسی را در بردارند بود، توجهش به من جلب و با من آشنا شد. او به من گفت که دخترجان تو چرا به ایران نمی آیی تا زبان فارسی محاوره ای و البته فارسی جدید را یاد بگیری؟! پس اولین بار در آن زمان که خیلی جوان و دانشجو بودم، با تلاش آن دوست عزیز -که نامش را به یاد ندارم - به دعوت بنیاد فرهنگ ایران به ایران آمدم و چند ماه ماندم. در این مدت به دانشگاه تهران هم رفت و آمد داشتم
ای کاش یک افغانستانی بودم!
حاجی ای کاش یک افغانی بودم! خدایا چرا این افغانستانی ها در این آخر الزمان قوم برگزیده شدند. حاج اقا دعا کن فکر کنند افغانستانی هستم بتونم برم. این جملات را در این چند وقته بسیاری شنیدم. روزهایی که دست استعمار پیر با تصرف و تهدید یک منطقه ی بزرگی از کشور ایران پهناور را جدا کرد فکر نمی کرد به روزگاری برسد که مردان سرزمین افغانستان چنان شیرمردان از حریم اهل بیت دفاع کنند که تاریخ نتواند به راحتی از
پیروزی انسان از کدام نقطه شروع می شود؟+فایل صوتی
از جانوران مثل خود حفظ کرد، می گوییم پیروز شد. باز فریاد ما از دست این الفاظ بلند است: راه هموار است و زیرش دام ها/ قحطی معنا میان نام ها لفظها و نام ها چون دام هاست/لفظ شیرین ریگ آب عمر ماست ما انسان ها به خاطر این تفسیرهای لفظی چه قدر تلفات باید بدهیم؟ دندان مان هم درست کار نمی کند که تشخیص بدهد: این ریگ است نه آب! واقعا چه اشتباهاتی در کلمات حیاتی بشر داریم
سهم سازندگی پس از جنگ به آهن و آجر رسید
. روز اول جنگ دقیقاً خاطرم است که عراقی ها تا پشت کرخه آمده بودند و با توپ شهر را می زدند. چون اندیمشک در گودی بود تعدادی بیشماری توپ به سمت شهر می زدند و اگر گرایش را درست می گرفتند و همه توپ ها به شهر می خورد من الان با شما صحبت نمی کردم. انقدر نزدیک شده بودند که به راحتی شهر را می زدند. به دلیل شرایط استراتژیک شهر که کنار دزفول هم واقع شده بود عراق بعد از اینکه از کرخه عقب رانده شد این دو شهر را
حضور 6 مرد از یک خانه در جبهه
کنیم تا عبور و مرور از داخل کانال انجام شود، شفیعیون آن قدر کلنگ و بیل زده بود که کف دست هایش زخم شده بود، عراقی ها هم وقتی دیده بودند ما در حال کندن کانال هستیم، ما را هدف گلوله قرار می دادند. یک شب شفیعیون هنگام کندن کانال، سرش را بالا آورد که تک تیرانداز عراقی او را مورد هدف قرار داد و او را به شهادت رساند، وقتی دیدیم پرانرژی ترین فرد گروه به شهادت رسید، خیلی ناراحت شدیم، مرا مأمور
تفکر بسیجی یعنی خدمت و ایثار در شرایط مختلف/ باید عادلانه عمل کنیم و احساسی نباشیم
اصفهان چیست؟ من مخالف استیضاح شهردار سابق بودم. کارهای زیادی در بخش های مختلف انجام شد. امروز هم آقای جمالی نژاد که زمانی معاون همان مدیر قبل بوده مشغول شده و از بدنه همین سازمان است. اصل هم همواره برای ما نظام بوده. هدف هم این نیست که همواره جواب هم را بدهیم. باید اعتقادی حرف زد و مباحث را ارزشمدارانه دنبال کرد.ما باید عادلانه سخن بگوییم و عمل کنیم و احساسی نباشیم. رویکرد عقلانیت در کارها سازنده است.
پیادگان جاده مقدس؛ از اهواز تا کربلا
با پای پیاده برای خواندن چنین کلماتی خانه و کاشانه را رها کرده ودل به جاده داده اند. ما اما پای رسیدنمان لنگ بود وناگزیر سوار برمرکبی آهنین شدیم، دل را به جاده سپردیم ونگاه مان معطوف به پرچم زوار شد، در کنار یکی از این کاروان ها ایستادیم و عرض ارادتی کردیم و گفتیم چه خبر؟ اخبارشان ولی جنس دیگری داشت؛ از اتفاق یکی از این کاروانیان جانبازی بود که در فتح سوسنگرد حضور داشت، از بچه های
آقای دکتر! لق زدن ما از دیلاقی نیست ، درد بی تاب مان می کند
سایت استان : محمد مختاری اسفندانه های انتخاب ( سلسله ی موی دوست و حلقه ای از مجموعه روزنوشت هایی واقع انگارانه به بهانه ی انتخابات گرمابخش اسفندماه پیش رو برای همه ی آنان که غافل از این ماجرا نیستند ) شماره نخست آقای دکتر ، لق زدن ما از دیلاقی نیست ، درد بی تابمان می کند از تماسی ساده آغاز شد ، دعوت به میهمانی شام یک بچه لر، با همسفرگی ادب و هنرو چاشنی غیرت
خلاصه کتاب سفر به قله ها مرتضی سرهنگی
انفجار توپ ها که به گوش سبزه ها و گل ها را کرده، خودروها هر از چند گاه از کنار پاهای خسته مان می گذرند و خانواده های مظلوم حلبچه ای را به عقب منتقل می کنند. اتومبیل های غیرنظامی که با سرنشینان حلبچه ای به سوی ایران حرکت می کنند، در میان دیگر وسایل نقلیه کم نیستند. برای گذشتن از رودخانه چندان معطل نشدیم. صالح رضایی، اهل خمینی شهر، با ترک موتور خود به دادمان می رسد. کمی بالاتر دو کشاورز محلی عراق در
زندانیان ایرانی مبتلا به آسم، هپاتیت و بیماری های قلبی شده اند
به جای آن که خوشحال باشند، فقط گریه می کردند. نوه ام که به دنیا آمد، هر کس بغلش می کرد، به جا آن که تبریک بگوید، گریه می کرد. من خودم اولین باری که به ملاقات شوهرم رفتم دخترم چند ماهش بود. شوهرم دست روی سر بچه ام کشید، گفت: به جان همین بچه، من هیچ کاری نکرده ام. چرا باید بیایم مواد مخدر قاچاق کنم؟! امسال الآن دختر من مدرسه می رود. هنوز شوهرم در زندان است. بچه ام می گوید: بابا کی می آید خانه؟ من
دیوارها را بردارید تا کودکان به طبیعت برگردند
، آلمان، سوئیس به راه افتاده البته در امریکا نخستین مدرسه از 2000 به بعد راه اندازی شد. در اروپا این مدارس بتدریج هم عرض مدارس ابتدایی کلاسیک می شوند و بسیاری از خانواده ها بچه هایشان را در این مدارس ثبت نام می کنند اما در امریکا همچنان در مقاطع سنی قبل از ابتدایی محدود شده است. الان چند مدرسه طبیعت در ایران داریم؟ مدرسه هایی که الان فعال هستند در مشهد، عباس آباد چالوس، اصفهان، کرمانشاه
ماجرای شیعه شدن 12 نفر از کردهای بانه با سخنرانی شیخ انصاریان
نخورید تا در کمین دشمن دچار نشوید. بالاخره یک ساعت مانده به نماز مغرب به بانه رسیدیم. آدرس سپاه را پرسیده و به آنجا رفتیم. بیشتر افراد آن مقرّ از بچّه های ارومیه و مراغه بودند که با دیدن ما خیلی خوشحال شدند و چون نوارهایم را شنیده بودند صدای من را می شناختند. زیرا آن زمان هنوز سخنرانی های من از تلویزیون پخش نمی شد. از پیش از انقلاب نوارهای سخنرانی من توسّط شخصی به نام آقای توسلی
از شهرفروشی به جرم فروشی رسیده ایم / کالایی شدن شهرها؛ زمینه ها و تبعات
موافقید؟ ایمانی جاجرمی: شهرهای ما برخلاف شهرهای اروپایی محله محور بوده اند. چون ما یک سابقه تفکیک قوی در فرهنگ مان داشتیم که بر اساس مذهب یا قومیت این تفکیک ها انجام می شده است درحالی که الان این تفکیک از بین رفته است. ضمن اینکه خیلی از ساکنان این محلات در دهه 40 و50 از محلات خود مهاجرت کرده اند. منطقه 12 که زمانی برای خودش محله خوبی بود، اکنون عملا از حیات خالی شده و مرکز تجمع افراد صدمه
آوارگی مجنون های امام در دشت خون/ داغ لاله ها و شکیبایی مادر رضیعی ها
نگهبانی داده بودم، مسئول ستاد لشکر از من خواست به عقب بروم تا استراحت کنم، پست نگهبانی را تحویل نگهبان بعدی دادم و به سمت محل استراحت که تعاون لشکر هم در آنجا بود، حرکت کردم. وقتی به سمت پایین قله حرکت می کردم صدای انفجارهایی مهیبی به گوشم رسید که گمان کردم بار دیگر دشمن به قله ای که رزمندگان ما آنجا مستقر بودند، حمله کرد، با خودم فکر کردم همین که به سنگر تعاون رسیدم به همراه جمعی از بچه
فرهنگ در رسانه
راکشیده است. اگر خاطرتان باشد، در کتاب های درسی مان هم می خواندیم، مزد آن گرفت جان برادر، که کار کرد ؛ کار و کار. هیچ آدمی نباید ادعا کند که بیکار است. حتی در آن صورت هم می تواند کتاب بخواند، فیلم ببیند و مدام دریافت داشته باشند. من حتی به خودم می گویم شهاب نگذار راکد بمانی، در فواصل بین کارهایت کاری انجام بده . آرمان/حاضرم باز هم با آریان کار کنم مدیرعامل مجمع صنفی
در اندیشه طرحی نو
اصفهان امروز: استاد حسن کیانی، مشغول کار بر روی یک قفل است، صادق، پسر بزرگ تر بازوبند می سازد و سعید، تبرزین. کارگاه فلزکاری در زیر زمین خانه تاریخی جواهری (سرای هنرمندان) پر است از ابزار کار و در گوشه و کنار آن، روی دیوارها و طاقچه ها هنر دست مرد فلزکار و دو پسرش خودنمایی می کند. زیبایی، ظرافت و خلاقیتی که در دست سازهای فلزی این سه هنرمند دیده می شود باور کردن این موضوع که استاد حسن
چه بد بند حجاب را به آب دادید و حریم حیا را به باد!/ حماسه ای از جنس آخرالزمان
نه پوشیده بودن عکس های تو و دیگر اعضای خانواده، و نه محجوب و ناچار بودن عکاس باشی – که دست قضای روزگار او را مشغول به آن شغل کرده بود – هیچکدام نمی توانست از اضطراب و معذب بودن تو، در وقت ظاهر شدن عکس ها پیش نگاه عکاس باشی بکاهد. حالا اما انگار خبری از حجب آن روزها و آن عذاب عفیفانه و آن اضطراب دخترانه نیست، امروز تو خودت عکس ها را – بی هیچ اجبار و ناچاری – تنها با یک لمس ساده، ظاهر می
روز پرکار استاندار کرمانشاه در کنگاور
و تقوا زبانزد است. این جانباز70 درصد دوران دفاع مقدس با آرزوی موفقیت برای استاندار کرمانشاه گفت: هر چند زبانی گویا، چشمی بینا و قدرتی برای ایستادن ندارم، اما دعاگوی رهبر معظم انقلاب و رزمندگان اسلام هستم. نوروز عظیمی اظهار کرد: دردهای زیادی در سینه دارم، در زمان جنگ مقلد امام راحل بودم و برای دفاع از کشور همه چیزم را کنار گذاشتم، امروز هم مطمئنم جوانان این مرز و بوم با حکم جهاد رهبر
از دفتر احمدی نژاد زنگ زدند و گفتند دایی را بردارید/ اگر سندی دارید که من دادکان را برکنار کردم رو کنید
هیأت مدیره آتی ساز گذاشتم. چند نفری از بچه های کردستان آمدند و با هم مشغول به کار شدیم. بعد از اینکه من از بنیاد مستضعفان بیرون آمدم، ارتباطات کاری ما تقریباً قطع شد، ولی گا هاً سالی یکی دو نشست با بچه های حلقه کردستان در ماه رمضان برگزار می کردیم تا اینکه بحث آبادگران پیش آمد. اصل گروه آبادگران آقای احمدی نژاد، زریبافان و بنده هم جزو آنها بودم که رفتیم شهرداری. در واقع آبادگران از طریق شورای شهر
هق هق عباس هم قطع شد!
بود، حالا در قبر خوابیده بود و من رفتم آن جا و گل و لای منطقه را از صورتش پاک کردم. از قبر که بیرون آمدم، پدرش دستمال را برای تبرک و تیمن از من گرفت. یکی از خبرها که بدجوی مرا سوزاند، خبر شهادت مرتضی شکوری گرگانی بود؛ همان مربی تاکتیک معروف و پرآوازه ی پادگان امام حسین (ع)، میثم . با آمدن خبر شهادت میثم، رفتم به خاطرات و شنیده هایی که از او به یاد داشتم و این که چرا نتوانسته بودم او را
یاسر خاسب: تئاتر فیزیکال بهانه ای برای زندگی است
پایگاه خبری تحلیلی کیاپرس(Kiapress.ir): اجرای مشترک گروه ̋بدن دیوانه ̋ و گروه ̋گارجنیدزه ̋ یاسر خاسب با ارائه توضیحات کاملی در رابطه با تئاتر فیزیکال، از همکاری اش با استانیفسکی سرپرست گروه تئاتر گارجنیدزه لهستان و طراحی حرکت این گروه در بهار سال آینده خبر داد. کیا پرس : “تئاتر فیزیکال” امروزه مفهومی مناقشه برانگیز است. بسیاری از اشکال غیرکلام محور و حتی برخی از فرم های مبتنی
مهدی رتبه 4 کنکور پزشکی را با دفاع از میهن خود معاوضه کرد
تربیت شوند و گل جامعه شوند. وی با بیان اینکه مهدی در زندگی خود چند گذشت را انجام داد اظهار داشت: یکی اینکه با امضا نکردن دفتر حزب رستاخیز از مدرسه اخراج شد، فداکاری دوم او این بود که در آزمون کنکور با رتبه 4 در رشته پزشکی و بهترین دانشگاه ایران پذیرفته شد اما برای حفظ اسلام از درس هم گذشت و فداکاری انجام داد. تنها هدف مهدی انجام تکلیف الهی و رضای خداوند بود مادر شهید
ماجرای دعای ویژه رهبری برای حاج حسین در نماز شب
امام می زنند. بعدها گفتند با آن بوسه ای که بر دست امام زدم تمام خستگی م برطرف شد. ایشان فرماندهی بود که با بچه های رزمنده در اتوبوس سفر می کرد. بعد از ملاقات با امام آمدند داخل اتوبوس و با لذت گفتند که بر دست امام بوسه زدند. فردا:خب برویم به سوریه. از سوریه چه خاطراتی برای مان دارید؟ خب من بارها با ایشان در ایام جنگ سوریه رفت و امد داشتم. هر از گاهی منزل مان می آمدند وگاهی نیز
علامه تبریزی و "غربتی عجیب" در زادگاهش...!
دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی
مادرمان سفارش می کرد از پشت سر تیر نخوریم
و رزمندگان بعد از شهادت شهید زمانی انگیزه بیشتری داشتند؛ زمانی که شهید زمانی شهید شد یک بچه سه ساله داشت؛ هیچ وقت یادم نمی رود. هر وقت دست به صورت و چشمانم می زنم شهید زمانی به ذهنم می آید. یا در کربلای 10 بالا سر شهید تقی مظلومی رفتم و دیدم به گوشه ای نگاه می کند، هنگام شهادت لبخند زده بود. 17 - 16 سال بعد جنازه اش را آوردند. امروز بخواهیم زندگی کنیم، نباید شهدا را از یاد ببریم. یعنی اصلاً نمی شود از یاد برد؛ خیلی سخت است. ما با این صحنه ها زندگی می کنیم. خاطره جنگ تحمیلی در جلوی چشمان ماست، درک کردن رزمندگان خیلی سخت است. ...
بنیاد در آینه مطبوعات
و غلامرضا نامی دشت بیاض! رحلت مرحومه مغفوره نسا عباسی موجب تأثر و تالم فراوان شد. بی شک، چنین مادران فداکار و شهیدپروری که مربی فرهنگ جهاد و شهادت هستند، جایگاه ویژه ای در مقام قرب الهی و در دل مردم قدرشناس دارند. اینجانب مصیبت وارده را به خانواده مکرم ایشان تسلیت گفته و از درگاه ایزد منان برای آن عزیز ازدست رفته رحمت الهی و برای بازماندگان معزز، صبر مسئلت دارم. شهرآرا سه شنبه 26
جای خالی پدر
نوشته هایم درباره شهدا، ان شاءالله از دریچه آسمان بوده و عالم بالا. اما آنی باید نشست در همین زمین سرد و از تلخی های روزگار نوشت. پس فردا دختر همین شهید مدافع حرم، سوار سرویس مدرسه شود، برمی داریم طعنه می زنیم! و اگر برود دانشگاه طعنه سهمیه می زنیم! و اگر چند ماه بعد، پسر 9 ساله همین شهید مدافع حرم را با یک توپ چهل تکه ببینیم، برمی داریم می گوییم از بنیاد شهید گرفته! آری! غصه ها دارد این دل تنگم