سایر منابع:
سایر خبرها
نظر سنگربانان بزرگ جهان درباره بوفون
به گزارش مشرق ، درست 20 سال پیش در همین روز بود که بوفون اولین بازی رسمی خود را در سری آ ایتالیا با پیراهن تیم پارما مقابل آث میلان انجام داد. او که در آن زمان 17 ساله بیش نداشت، از خود عملکرد فوق العاده ای را مقابل مهاجمان بزرگ روسونری از جمله روبرتو باجو نشان داد که بعد از این دیدار اسمش بر زبان ها افتاد و برای خودش اسمی دست و پا کرد. بوفون امروز 19 نوامبر 2015 بیستمین سالگرد حضورش
حسن روشن و آخرین اظهارنظر در مورد کی روش!
کجا بهتر از اینجا؟ پول اینجا رو هیچ جا بهش نمیدن! شما ببین! این هم ممدآقا مایلی کهن و اظهارنظر در مورد کارلوس! در فولاد خوشحال و راضی ام! اسکوچیچ انگار یادش رفته هفته پیش داشت این باشگاه را ترک می کرد! فقط مانده مشکلات مالی! انگار مشکل اعزام تیم بانوان فقط ویزا نبود! بدهیدشان دست من همه را درست می کنم! عابدزاده و اظهار تمایل برای مربیگری دروازه بان های تیم ملی!
گفت و گو با خانواده شهید مدافع حرم
مثال شیشه ای بشکند و دعوا کند. چه در محل و چه در مدرسه. یکبار یادم هست معلم شان گوش او را پیچانده بود. حجت آمد و به من گفت و من خیلی ناراحت شدم چون می دانستم بچه ساکتی است. رفتم به مدرسه و به معلم شان گفتم چرا او را کتک زدی؟ گفت پسر شما موشک درست می کند و به سقف کلاس می زند. گفتم مگر سقف پایین آمده بود؟ باید نصیحتش می کردی و به من می گفتی. * هرچه می خواستند برایشان می خریدم من
مادر سختگیر، مادر آسان گیر
. اینکه به پسرم زور نمی کنم 2 قاشق دیگر بخورد تا بگذارم برود بازی کند هم همینطور. من یک آدم هستم. نوع رفتارم با بچه ام هم جلوی هر دو این دسته ها یکی است. هر کدام از این اعتراض ها و انتقادها انگار مصمم ترم می کند که نمی توانم از نظر همه آنها مادر خوب و کاملی باشم. مهم آن چیزی است که توی ذهن خودم می گذرد. مهم این است که تمام تلاشم را می کنم تا برای انتخاب کردن روش مادری ام اطلاعات کافی داشته باشم و به
فلاح زاده: داور بی دلیل به من کارت زرد داد
، زیرا شرایط زمین برای انجام یک مسابقه فنی مهیا نبود. به همین دلیل بیشتر بازیکنان فیزیکی بازی می کردند. دروازه بان سایپا در مورد گلی که از سیاوش حق نظری دریافت کرد نیز گفت: اصلاً فکر نمی کردم که او در آن شرایط به توپ ضربه بزند و به نوعی غافلگیر شدم.
بیرانوند: کی روش از ما سرحال تر است
، اما خوشبختانه توانستیم نتیجه ای خیلی خوب بگیریم. دروازه بان تیم ملی فوتبال کشورمان که در دقیقه 72 دیدار مقابل گوام اخراج شد تا تیم ایران 10 نفره شده و به دلیل نداشتن تعویض عزت الله پورقاز درون دروازه قرار بگیرد، در این خصوص گفت: اتفاق تلخی برای من بود. ضمن اینکه بعد از برخورد با بازیکن گوام مصدوم هم شدم و این بازی یک جورهایی برای من تلخ شد. خدا را شکر تیم ملی این بازی را برد، اما ای کاش
روزهای اسارت در دست منافقین/جمهوری اسلامی تمام شد!
های مسئول به او گفته بود چشم از ما برندارد! او هم بی حرکت بالای سر ما ایستاده بود و ماشه به دست مراقب ما بود! به بچه ها گفتم اگر حتی یک لحظه حواس شان نبود، خودتان را به پشت سنگ بزرگی که آنجا بود برسانید. سنگ به اندازه یک اتاق بود و کنارش جوی آب کشاورزی. *آخوندها را قلع وقمع می کنیم! با آن همه خونریزی و چند روز بی غذایی، ضعف شدیدی داشتم! آنقدر بی حال شده بودم که دست و پاهایم حس
عنایتی: داور باید یک پنالتی برای ما می گرفت
/> بازیکن تیم سیاه جامگان مشهد خاطرنشان کرد: بعد از باخت های بدی که در هفته های اخیر داشتیم به این امتیاز نیاز داشتیم ولی اگر کمی باتجربه بودیم می توانستیم به 3 امتیاز هم دست پیدا کنیم ولی مقابل این تماشاگران پرشور یک امتیاز هم برای ما بسیار بااهمیت بود. عنایتی درباره درگیری لفظی با تونی اولیویرا گفت: نه درگیری خاصی نبود چون نه او زبان من را می فهمد نه من از گفته های او چیزی را متوجه
فلورس: دخیا در انگلیس می ماند
به گزارش ورزش 11، سانچز فلورس سرمبی سابق باشگاه اتلتیکو مادرید و سرمربی کنونی واتفورد، در مورد ماندن داوید دخیا در فوتبال انگلیس گفت: دخیا در فوتبال انگلیس رشد کرد و در این جا بود که تبدیل به دورازه کاملی شد. او در فوتبال انگلیس باقی خواهد ماند. وی در ادامه افزود: زمانی که من در اتلتیکو مادرید او فوق دورازه بانی خوبی بود و من از عملکرد شگفت زده شدم. دخیا جز 3
بازیکن سابق پرسپولیس: هیچ وقت دوست نداشتم استقلال ببازد مگر به ما
شما هم این اتفاقات رخ می داد؟ - بله ما همیشه با بچه های استقلال دوست بودیم اما در درون زمین واقعا با هم رقیب بودیم. البته دوستی ما واقعی بود و حتما هم نیازی نبود عکس مان در روزنامه ها چاپ شود. فکر می کنم دوستی های کنونی کمی تصنعی باشد و البته زودگذر. برای شما مثالی می زنم. من با هادی طباطبایی خیلی دوست بودم و حالا هم هستم. آن زمان وقتی درون دروازه استقلال می ایستاد اصلا دوست نداشتم گل
آوارگی مجنون های امام در دشت خون/ داغ لاله ها و شکیبایی مادر رضیعی ها
را سریع به عقب انتقال دهم، وقتی کارم تمام شد، پیش خودم می گفتم انگار خدا مرا فرستاده بود تا به داد مجروحین برسم. * اعزامی مجنون وار صحبت الله رضیعی پدر شهیدان ابوالفضل و حجت الله رضیعی می گوید: ابوالفضل از حجت الله بزرگ تر بود؛ متأهل بود و از 19 سالگی به جبهه رفت، خودم از روز اولی جنگ شروع شد با پیروی از فرمان امام خمینی عازم جبهه شدم و پس از مدت کمی ابوالفضل هم در آنجا به من
دروازه بان های تیم ملی را بدهند خودم، درست شان می کنم/ اگر حقیقی بد بود، جام جهانی نمی رفت
به گزارش گروه ورزش رویکرد، احمدرضا عابدزاده، اسطوره فوتبال ایران در گفتگو با همشهری ورزشی درباره عملکرد دروازه بان های تیم ملی، بازگشت مهدی رحمتی به تیم ملی و عملکرد پسرش در تیم امید صحبت کرده است. - پسر شما پریروز در نزدیکی های سالروز حماسه ملبورن، در ترکیب تیم امید مقابل امیدهای استرالیا قرار گرفت و یک گل خورد. درباره این دو رویداد چه صحبتی دارید؟ من از استرالیا دو گل خوردم اما امیر
اسدالله یکتا: مانده ام با دریافتی 120 هزارتومانی از ارشاد چه کار کنم؟/دلشوره داریم که یارانه می دهند یا ...
ندهید. من هم گفتم از خدا می خواهم که دستفروشی نکنم اما چگونه زندگی ام را بگذرانم؟ خرج زن و بچه هایم را از کجا بیاورم؟! آنها هم گفتند یک کاری می کنیم. الان چهار سال است که قرار شده یک کاری بکنند. سیگار فروشی حداقل این حسن را داشت که آب باریکه ای در زندگی ام بود که به خاطر شرایط جسمی آن کار را دیگر نمی توانم انجام دهم. البته ارشاد ماهی 120 هزار تومان به حساب من پول می ریزد! (باخنده)مانده ام با این همه
فصل آخر (فاطمه کاظمی نور الدین وند(شیوا))
، ترسیدم و صورتمو عقب بردم ، کفرم در اومد و اون از اینکه تونسته بود لج منو در بیاره غش غش می خندید ، هیچ وقت آدم بشو نبود ، پدر خدابیامرزم از دست همین کارهای بچه گانه و احمقانه اش دق کرد ! پشت در اتاق توی ایوون دنبال کفشهای کتونیش میگشت ، یه لنگه اش اینور ایوون بود ، اون یکی لنگه اش اونطرف ایوون . صدای سرفه های ننه ی پیرم بلند شد و من که همینطور حاج و واج ایستاده بودم و بدون یک کلمه حرف برو بر ، به
معتادی که کارخانه دار شد!
که با من به مدرسه نیایند و خودم تنهایی می خواهم به مدرسه بروم. در آن روز کارم این بود که سر و کله همه بچه ها بزنم و خیلی شیطنت کنم. ناظم مدرسه من را گوشه ای کشید و با من صحبت کرد. یادم نیست چه چیزی به من گفت که به او گفتم حاج آقا! برگشت گفت حاج آقا باباته! منم فکر کردم حرف بدی زده است ناراحت شدم و شروع کردم هر چی فحش بلد بودم بار آقای ناظم کردم. او هم عصبانی شد و من را کتک زد.
کودک مرده
سرویس اندیشه جوان ایرانی ؛ بخش شعر و ادبیات: نویسنده: هانس کریستین آندرسون برگردان: کامبیز هادی پور در یک شهر بزرگ افراد خانه ای پسر چهار ساله شان را از دست داده بودند و برای آن پسر بچه گریه می کردند. شب شده بود، اما هنوز پیکر بی جان پسربچه در آغوش مادرش بود و او دلش نمی آمد که از بچه جدا بشود. او نمی خواست باور کند که بچه اش مرده است. چند روز گذشته بود اما
پورعلی گنجی: فکر نمی کردیم عمان به ترکمنستان ببازد
شنبه 30 آبان 1394 0 در مورد بازی و پیروزی مقابل گوام چه نظری داری؟ بازی خوبی بود. ما در این بازی تمرکز کرده بودیم که هر طور شده تیم گوام را ببریم. واقعاً زمین گوام در حد خوب و بین المللی نبود و هوای گرم و شرجی هم کار را سخت می کرد به گونه ای که بدون انجام هیچ کاری تمام بدنت خیس عرق می شد. بازی در زمین چمن مصنوعی هم واقعاً سخت بود و اکثر بازیکنان ما خیلی تجربه بازی در چمن مصنوعی
ماجرای خط و نشان سید ابراهیم برای شهید گمنام
طوری برنامه ریزی می کردم که بیشتر در کنار ایشان باشم. چرا که ایشان اکثرا به دلیل کارهای فرهنگی که انجام می داد بیرون از خانه بود. برای مثال خاطرم هست که حتی وقتی ایشان می خواست مسجد برود من هم آماده می شدم و همراه ایشان می رفتم و مثلا در بعضی موارد می گفت که این جا فقط آقایان هستند و اگر شما بیایید اذیت می شوید اما من به او می گفتم که جایی که شما باشی و من هم باشم برای من آرامش بخش است. در حقیقت
پسر جنجالی تلگرام به دام افتاد
بود، بعد از انتشار گسترده این عکس ها در فضای مجازی، بازداشت شد. این جوان که پخش شدن 28 عکس از وی به همراه 14 دختر در تلگرام و برخی شبکه های اجتماعی وی را مشهور کرده بود، پس از بازداشتش با ابراز پشیمانی از این ماجرا می گوید: انتشار کلیپی که در آن گفتم پلیس فتا حواسش به همه چیز هست بزرگترین اشتباه زندگی ام بود. وی ماجرای انتشار عکس ها، ساختن کلیپی که بعد از انتشار عکس ها منتشر کرد و نحوه دستگیری اش را
ای کاش یک افغانستانی بودم!
یاران حسین محشور می شدم. ایکاش این سالها گفتم یالیتی کنت معکم واقعیت پیدا میکرد. پی نوشت : نگارنده علاوه بر اینکه به ایرانی بودن و مسلمان بودن خود افتخار می کند، به هیچ وجه قصد کم بینی و یا ندیدن شهدای مدافع حرم ایرانی را نداشت. بلکه میخواست تلاش کند موج عندربهم یرزقون و غوص عزیزان و برادران افغانستانی مدافع حرم و شهدای لشگر فاطمیون و لشگر زینبیون را بازگو کند. ان شا الله خدای متعال یاری رسان همه ی رزمندگان مقاومت در سراسر گیتی باشد. 1)دولت شوروی در سال اوج جنگ ایران و عراق به افغانستان حمله کرد و جنایت های بسیاری مرتکب شد. ...
ماجرای شیعه شدن 12 نفر از کردهای بانه با سخنرانی شیخ انصاریان
/> بی اختیار همان وقت از سر سفره بلند شدم و دیگر غذا را ادامه ندادم. یکی از بچّه های سپاه، بدون این که او بفهمد. گفت: آقا! ناشناخته کجا می روید؟! این جا کردستان است. گفتم: دلم مطمئن است که مشکلی به وجود نمی آید. حاج بخشی گفت: من هم می آیم. گفتم: بیا برویم. حاج بخشی، همه جا دوربینی در گردنش بود که فیلمبرداری می کرد. بالاخره با رفقا و حاج بخشی دنبال او به خانه اش رفتیم. خانه ای حدود دویست متر
رقابت 2 شیطان برای سلطه بر ایران(پاورقی)
دیگر چیزی نگفت. حرف های کهنه دوباره زنده شده بود، اگر علیرضا روی حرفش می ماند و پدر ساکت می ماند، دنیا هم جلودارش نبود. دو روز تمام مادر نه با پدر حرف زد و نه نزدیک علیرضا رفت. پدر سکوت کرده اما معلوم بود که به سختی خوابش می برد، انگار در همه این سال ها حتی دعواها هم ریشه های زندگی اش شده بود. بعد مادر شروع به التماس کرداما هرچه بیشتر التماس می کرد، علیرضا هم جری تر می شد.
می دانم زنده ای! با تو زندگی می کنم مصطفی
. فقط همان یک بار که در سوریه از او جدا شدم اینکار را بخواست خودش انجام دادم . از صبح تاسوعا دلهره داشتم * چه زمانی متوجه شدید که مصطفی به شهادت رسیده است؟ روز تاسوعا. من از صبح تاسوعا خیلی دلهره داشتم. سعی کردم که خودم را مشغول کارهای دیگر کنم اما نشد. از صبح که بیدار شدم می خواستم به یکی از مسئولینش پیغام بدهم و خبری از مصطفی بگیرم اما ترسیدم که اگر بگویند آخرین
روایتی از کرامات علامه جعفری و شفای بیمار
رفتم تا تلفن بزنم (آن زمان هنوز منزل تلفن نداشتیم) به ایشان تلفن زدم و گفتم شنیدم حاج آقا از دنیا رفته، یادم است که هشت صبح آماده شدم و به منزل پدر رفتم و بعد به من گفتند که تعبیر خوابتان چیز دیگری است، بنابراین با ایشان صبحانه خوردم و آرامش روحی پیدا کردم. ارتباط علامه با گروه های مختلف سنی/نظر علامه درباره بدحجابی *علامه با بچه پنج ساله، پنج ساله رفتار می کردند، با
قدرشناسی زاده عشق است نه وظیفه!
تازگی داشت و دائم می گفت اینجا کجاست؟ اینجا جای ما نیست. از همان سال ها روزبه روز بیماری پیشرفت می کرد و قابل جلوگیری هم نبود. بیماری جدید از کی شروع شد؟ کمی که گذشت می گفت زانوهایم درد می کند؛ نمی توانم راه بروم و... . به یک متخصص مراجعه کردیم تا پایش را ببیند. پس از معاینه گفت که پاهایش هیچ مشکلی ندارد و همان موقع حدس زد که بیماری پارکینسون باشد. شاید همه فکر می کنند
حکایت و روایت
من که نمی خواستم کار به اینجا بکشه. بعضی وقتا، بچه ها از این کارا میکنن. این یه شوخی عادیه. همینطور که با خودم فکر میکردم چشمم به مادرش افتاد. با دستمال اشکش رو پاک میکرد. گاهی با خشم و نفرت نگاهم میکرد. نمی دونستم در باره من چی فکر می کنه؟ اما هر فکری بکنه بهش حق میدم. حال و روز پدر مسعود هم کم از مادرش نبود. مسیر راهرو تا پشت در بخش مراقبت های ویژه رو بدون مکث قدم میزد
باشگاهی که به اسطوره هایش وفا نکرد
از مادرید به بشیکتاش رفت اما انگار دوری از مادرید را طاقت نیاورد و بعد از اختلاف با سران بشیکتاش تصمیم گرفت از دنیای فوتبال کناره گیری کند. ایکرکاسیاس دروازه بان محبوب مادریدی ها از سال 1990 وارد تیم های رده سنی باشگاه رئال مادرید شد و بعد از سالها درخشش در دروازه این تیم و تیم ملی اسپانیا در سال 2010 لقب ایکر مقدس را از سوی هموطنانش گرفت تا اسپانیایی ها قهرمانی شان در جام جهانی را مدیون دروازه
حرف های جنجالی پسر جنجالی در تلگرام + فیلم
این ماجرا می گوید: انتشار کلیپی که در آن گفتم پلیس فتا حواسش به همه چیز هست بزرگترین اشتباه زندگی ام بود. پسر جوانی که به همراه تعداد زیادی از دختران در نقاط مختلف تهران اقدام به تهیه تصاویر نامناسب کرده بود، بعد از انتشار گسترده این عکس ها در فضای مجازی، بازداشت شد. این جوان سی ساله که حدود 25 عکس از وی به همراه بیش از 10 دختر در مکان های مختلف منتشر شده است، پس از دستگیری اش در گفت
68 سال پیش دندانپزشک شدم
پدرم فوت شد، درمجموع زندگی ناراحت وخاصی داشتم. پدرم هم زندگی خاصی داشت، او جزو اولین گروه فارغ التحصیلان دارالفنون بود که بعدها خودش اولین مدرسه جدید را در اصفهان تاسیس کرد. پدر من از سرشناسان و بزرگان اصفهان بود. او دو ازدواج داشت، وقتی همسر اولش فوت کرد صاحب 5 پسر و دو دختر بود و چندین نوه داشت و بعد با مادر من ازدواج می کند که از بچه هایش کوچک تر بود. من وقتی به دنیا آمدم پدرم 70 سال
همسرم کند ذهن است و خانواده اش پنهان کردند
نمی کردم و با خودم می گفتم حتما همسرم کمتر از بقیه اطلاعات عمومی دارد و نمی تواند خیلی چیزها را درک کند. مرد جوان ادامه داد: ولی وقتی مدتی گذشت واقعا به او شک کردم. این زن حتی کوچکترین و ساده ترین موضوعات را هم درک نمی کرد. همیشه صحبت هایش جوری بود که انگار اصلا متوجه دور و اطرافش نیست. حتی گاهی اوقات برای اینکه او را امتحان کنم یک جمع و تفریق ساده را از او می پرسیدم ولی در کمال تعجب می