دیری که به دلایلی گنگ و نامعلوم به زندگی خود پایان داد. پسر 11 ساله ای که رفت و سوال های زیادی به جا گذاشت. پدر که به خاطر مشکلات کمرش خانه نشین بود. مادر هم در شهر کارگری می کرد تا مخارج زندگی را تأمین کند. البته بهزیستی آنها را تنها نگذاشت. در این مدت کمک کرد و حتی اجاره خانه شان را هم می داد، اما مشکلات خانواده زیاد بود. مرگ محمد دردناک ترین قصه این خانواده دیری بود تا اینکه یک روز بعدازظهر جسم
به گزارش خبرنگار معارف گروه علمی فرهنگی هنری خبرگزاری صدا و سیما ، حضرت ابوالفضل العباس نخستین فرزند حضرت علی (ع) و ام البنین در روز چهارم شعبان سال 26 هجری در مدینه چشم به جهان گشودند. پس از شهادت حضرت زهرا (ع) امام علی (ع) زنی ازچهارم شعبان سالروز ولادت حضرت ابوالفضل (ع) طایفه بنی کلاب را که نامش فاطمه دختر حزام بن خالد بود و نیاکانش همه از دلیرمردان بودندبه همسری برگزید. این
/> نه از تاک نشان می ماند نه از تاک نشان (بهرام چوبینه. ص. 68). و آنکه باد می کارد طوفان درو می کند . ای دلبر ما مباش بی دل بر ما/ یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما...عشق آمد و خاک محنتم بر سر ریخت... (خواجه نصیرالدین: 120و121) حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم (سیاوش: شعر شاملو. ص135). جان من است او هی مزنیدش/آنِ من است اوهی مبریدش (همان. شعر مولانا. ص. 142) امروز
جنگ که شد "موسیانِ شهرستان مرزی دهلران"، زیر آتش بمب و گلوله رفت و تَنش، سپر بلا شد و حالا بعد از گذشت سال ها هنوز مرهمِ درست و درمانی بر زخم های تنِ این شهر و روستا های آن گذاشته نشده است. مردمانی که نانشان را از زحمت بازوی خود و سخاوت دلِ زمین هایِ کشاورزیشان به دست می آورند و سقف آرزو های برآورده نشده اشان، درست به کوتاهی خانه های کوچک آن هاست. به مردمانش که نگاه می کنی، سادگی را می
را می گذاشتیم و همان طور یارا یارا گاهی خوان برس می کشیدیم به گرده دیوارها . رنگ کردیم تمام خانه را .اتاق دخترها یاسی و بقیه اتاق ها آبی آسمانی . زمستان پر زوری نداشتیم آفتاب بی رمق نبود و هنوز تا شب عید خیلی راه بود و فشار آب خوب. همین مادر را براق کرد فرش ها و پتوها را هم توی حیاط بشوریم. به یک خانه تکانی زودرس مبتلا شده بودیم. دخترهای خانه از مادر برای خانه تکانی قبراق تر
تو نوجوانی مادر داغت نبینم بنما ز وفا... مادر روانم قدم نظر کن بنما ز وفا... چون بربگردم ای جان مادر مادر حسین غریب و این قوم کافر باید بنهم این سرخود را زیر خنجر واوبلا از این غم نوحه دوم نوای نینوا دارد بسیجی صدای آشنا دارد بسیجی درون جبهه می بینی که در سر
هم سرایت می کند و شعله های آتش جان یک پدر، مادر و دخترشان را می گیرد. با ورود به خانه صحنه های دلخراشی از تلاش پدر برای نجات اهالی خانواده را دیدیم. یک دختر جوان 20ساله هم در طبقه دیگری بر اثر شدت جراحت جان خود را از دست داد. او از حادثه تلخ دیگری سخن می گوید که خودش و همکارانش با وجود گذشت چند سال، هنوز جزئیات آن را به یاد دارند و هنوز یادآوری اش آنها را خشمگین می کند؛ حدود 10سال پیش حریق و
از خراسان تا خوزستان و از گیلان تا فارس، یعنی تمام این دشت وسیع که ایران امروز را فراهم ساخته است و زیباترین بقایای ایران باستانی است در هر شب چهارشنبه آخر سال با شور و دلبستگی خاصی آشکار می شود. تمام مردم آذربایجان، چه در شهر و چه در ده ها در آن شرکت دارند و حتی، هنوز در میان مردم قفقاز معمول است . ایرانیانی که از دیار خود دور افتاده اند نیز آن را فراموش نمی کنند و ایرانیان مقیم ترکیه و مصر و
جنوب شهر حلبچه را یافت که همچنان در اختیار عراقی ها بود. ادامه عملیات هم به سمت سد دربندی خان بود. ابتدا ارتفاعات جنوب شهر آزاد شد، ولی ادامه تک به سمت دربندی خان متوقف شد. مرحله سوم: پس از آزادسازی دشت شمالی حلبچه و خورمال، لشکر شهدا در 7فروردین67 در قالب قرارگاه قدس سپاه پاسداران مأموریت تصرف تپه ریشن و سپس پدافند از مواضع به دست آمده را برعهده گرفت که این مأموریت تا 23تیر67 به طول انجامید
لباس دست دوز مادر بزرگ را به تن داشت و مادربزرگ دست نوید را به خاک می سپارد. وی با اشاره به اینکه شبنم در زمان فاجعه پارک شیرین کرمانشاه 10 سال داشت و پدر، مادر و برادر شبنم در بمباران شهید شدند و شناسایی آن ها بر عهده این عضو خانواده بود افزود: این حادثه تلخ درست یک روز بعد از بمباران شیمیایی حلبچه اتفاق افتاد، زمانی که همه دوربین ها و نگاه ها به سمت حلبچه بود و هیچ کس نفهمید که 300