سایر منابع:
سایر خبرها
بازیگر طنز لرستان درگذشت+ مصاحبه قدیمی
سن و سالان خودم بازی کنم. پیش خودم می گفتم خدایا چرا من دچار این مشکل شده ام . اما مهران بیرانوند به مرور زمان پذیرفت که کوتاهی قدش نباید مانع از این بشود که او به زندگی اش ادامه بدهد. این بود که تصمیم گرفت بدون فکر کردن به حرف دیگران فقط به زندگی اش ادامه بدهد. غافل از اینکه دست تقدیر قرار بود در آینده ای نه چندان دور اتفاقات دیگری را در زندگی این مرد خرم آبادی رقم بزند؛ هیچ وقت به تشکیل خانواده
روایت مصیبت زنان ایزدی، قربانیان بدترین جنایات داعش در سرزمین غرق خون+ تصاویر
بود، در آن روز سرنوشت ساز وقتی داعش از راه رسید و مردم سعی کردند با صعود به کوه شینگال فرار کنند، آنجا بود. "در تاریخ 2 اوت ما بی خبر از هر جا مشغول به زندگی خود بودیم. چند ساعت بعد زندگی ما برای همیشه تغییر کرد. همه ما در کوه شینگال بودیم و هر کسی را صدا می کردیم و از آن ها خواهش می کردیم که به ما کمک کنند. جامعه بین المللی وقت داشت که جاده را ببندد و جلوی پیشروی داعش را بگیرد. آن ها می توانستند یک
10 اصل اخلاقی حاکم بر زندگی حضرت علی(ع) امیرمؤمنان حتی اگر حکومتش در معرض نابودی قرار می گرفت، خلاف ...
“دَخَلْتُ إِلَی اَلْمَوْتِ أَوْ خَرَجَ اَلْمَوْتُ” که من به سوی مرگ بروم یا مرگ به سوی من بیاید علی و ترس از مرگ ابدا. آن کسانی که می گویند من تردید دارم به خدا اینطور نیست “و الله ما دفعت الحرب یوما“به خدا قسم یک روز جنگ را به عقب نیداختم “الاو انا اطمع ان تلحق بی طائفه فتهتدی” من می خواهم بلکه اینها هدایت شوند بلکه بعضی از اینها چشمشان به حقیقت باز شود.” حضرت انسانی بودند که در آن شرایط سخت از
کیم کارداشیان: محبوب ترین منفور جهان
کیم کارداشیان هیچ هنر خاصی ندارد، نه خواننده است، نه بازیگر، نه ورزشکار. او فقط هست . یک روزنامه نگار درباره اش نوشته است کارداشیان قابلیت محض است. وضعیتی که آدم ها فکر می کنند اگر به آن جا برسند، از آن به بعد هر چه بخواهند برایشان مهیاست. چهره ای فراانسانی و بدنی که بیشتر نوعی نظریۀ انتزاعی به نظر می رسد تا جسمی فناپذیر. او نسخۀ جدیدی از انسان است. کسی که حتی در نزدیک ترین قلمروی
کارگر ساده یعنی چه؟ | مردها در این کار نمی مانند
زیاد می بینیمشان؛ لابه لای قفسه ها، پشت صندوق های شلوغ، در راهروهای عریض و طولانی، مشغول جابه جایی جعبه های سنگین و دست و پاگیر، حین چیدن جنس های جورواجور در طبقات و مواد غذایی در یخچال های سرد و یخ زده و بعضی هایشان که تازه واردند را پشت کانترهای تبلیغاتی برای فروختن 2 قلم جنس بیشتر و گرفتن چند هزار تومان پورسانت؛ در فروشگاه هایی که هر روز خبر افتتاح شعبه جدیدشان، تخفیف های عجیب و ویژه شان یا
گونه های تجلّی آیات قرآن در مثنوی معنوی
مرد خدا را بود بند همچنین بادِ اَجل با عارفان نرم و خوش همچون نسیم یوسفان آتش ابراهیم را دندان نزد چون گُزیدة حق بوَد چونش گزَد؟ ز آتش شهوت نسوزَد اهلِ دین باقیان را برده تا قعر زمین (دفتر اول/ ب: 857 به بعد) شاهد مثال دیگر با عنوان تفسیر ما شاءَ اللهُ کان این همه گفتیم لیک اندر بسیج بی عنایات خدا هیچیم، هیچ
جلوه هایی از عدالت و احسان در سیره امام علی(ع)
برای او جا نیست، در اینجا هر کسی در جای خود براساس عدالت نشسته؛ ولی یک نفر از روی احسان برمی خیزد و جای خود را به آن پیرمرد می دهد؛ بنابراین احسان در موارد حساس لازم است، وگرنه افراد ناتوان به زحمت می افتند. مثال دیگر: در سازمان بدن انسان، دو اصل عدالت و احسان حکومت می کند که هر کدام در جای خود لازم است. در حالت عادی، تمام دستگاه های بدن، نسبت به یکدیگر، خدمت متقابل دارند و هر عضوی برای کل بدن
داستان زیبای تاثیرگذاری ما بر دیگران
/> هیچکس بجز من خانه نیست آیا خونریزی داری؟ نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد می کند آیا می توانی درِ جا یخیِ یخچال را باز کنی؟ بله، میتونم پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار بعد از آن روز، من برای هر کاری به اطلاعات لطفاً مراجعه می کردم ... مثلاً موقع امتحانات در درس های جغرافی و ریاضی به من کمک می کرد. یک روز که قناری مان مرد
دربارۀ دیدار عجیب پرنس فیلیپ و مایکل کالینز
نیل آرمسترانگ گفت: چرا نمی گویی بعد از قدم زدن روی ماه چه اتفاقی افتاد؟ پرنس بی نوا گوش هایش را تیز کرد و گفت: دلم می خواهد بشنوم. نیل آرمسترانگ گفت: بعد از اینکه روی ماه قدم زدم، برگشتم داخل اتاقک. می دانستم چند ساعت وقت دارم تا دوباره راه بیفتیم. خواستم کمی استراحت کنم. چشمانم را بستم اما مدام این صدا را می شنیدم: بنگ، بنگ ... پرنس فیلیپ که منتظر بود رازی عظیم از عالم هستی برایش
واژه عمو فردوس را فرزندان شهید به من هدیه کردند
دچار اختلال استرس پس از سانحه شده ام. جنگ سبب شد تا هم چهرۀ زشت و کریه آن را ببینم و هم ایثار بچه هایی که از جان خودشان برای حیات طیبه و انسانیت مایه گذاشتند؛ از همان جا بود که از من درخواست شد تا در نخستین سال تأسیس در قائمشهر آموزگار مدارس شاهد شوم و شهرک الفبای مدرن سال 64 را در آنجا کلید زدم؛ بنابراین در 22 سالگی و اوج جوانی پایه گذار مکتب جدید آموزش شدم. شرایط شغلی شما پس از این تجربه
دولت در لباس کارفرما
/> جوان هایی که تا نیمه شب، سوار بر موتوسیکلت های نو و قراضه، خیابان ها و کوچه ها را زیر و رو می کنند که پیتزای داغ به خانه های مردم برسانند؛ پسران و دختران جوانی که در فروشگاه های اسم و رسم دار، با لبخندی اجباری به استقبال مشتریان می آیند تا در انتخاب کالا، کمک شان کنند، پادوی بقالی و رستوران و جواهرفروشی و شاگرد چاپخانه و مکانیکی و جوشکاری و همه آن زنان و مردانی که پشت دیوار های ضخیم و مرتفع تولیدی
چشم به راه عید فطر در کشمیر
، به ما توصیه کرد که امروز به بازار قدیمی شهر نرویم. گفت: جوانکان تندرو پس از نماز به سوی نیروهای امنیتی سنگ پرانی می کنند، مبادا آسیبی ببینید. گفتیم چرا سنگ می اندازند؟ گفت دیوانه اند! خودشان هم نمی دانند چه می خواهند! ما را بیچاره کرده اند با این کارها! کسب و کار همه تعطیل است. گفتم شنیده ام تا عید فطر رهبرشان به دولت مرکزی اولتیماتوم داده است. با عصبانیت گفت یک پیرمرد 85 ساله حق ندارد با سرنوشت
فائزه هاشمی: من شبیه بابای قبل از انقلاب هستم
این مسیر انحرافی را با رأی دادن مان تقویت کنیم. قبلا می گفتم از استقلال دچار بد فهمی هستیم ولی امروز می گویم آن هم وجود ندارد. آیا باید رای بدهیم تا آنچه وجود ندارد را حفظ کنیم ؟ اتفاقا باید رای ندهیم که نشان بدهیم اعتراض داریم. باید برگردیم به اهداف انقلاب. رای ندادن را می گویند قهر و منفعل بودن است اما اتفاقا با یک تلاش خوب برخلاف جریانی که اعتقاد به اصلاحات ندارد، حرکت می کنیم. یکی
چرا هیچ صدایی از یک پرونده بزرگ میلیاردی در نمی آید؟
روحانی نظر من خواسته نشد او در پاسخ به این پرسش که شما گفتید اجازه تغییر منشی خود را ندارید، گفت :در ماجرای تغییر وزیر صنعت مثال زدم که من نمی توانم منشی خودم را تغییر بدهم، چه برسد به وزیر، نه اینکه در واقع نمی توانم. تمام انتصابات در دولت دوم آقای روحانی بدون حضور ما بوده و حتی من در انتخاب وزیر صمت هم نقشی نداشتم و با من مشورت نشد. من به آقای روحانی هم گفتم ناراحت هستم چون
اصلاح طلبی برای تغییر بود؛ نه توجیه
ویژگی های خودم را دارم. از این طرف دشمن زیاد و از آن طرف هم دوستان زیادی دارم. من با بازخوردهایی که می گیرم این احساس را دارم که در بین مردم محبتی به من وجود دارد که با ارزش است. برایم مهم نیست مخالفان و رقبا با من دشمن هستند و تاکید دارم حرف حق باید زده شود. اگر به شما بگویم این طور بگو و آن طور نگو که دیگر شما نیستید. باید هر فرد را با ویژگی های خودش پذیرفت. می دانم افرادی از اینکه چنین حرف هایی را می زنم خوش شان نمی آید اما بخش عمده جامعه خوش شان می آید. من حضور زیادی در جامعه دارم و با مردم صحبت می کنم. مردم بارها گفتند حرف دل ما می زنی و من خوشحالم از این موضوع. ...
خونی که به خاطر فیلم سیاه یک زن ریخته شد
کرد. هر روز با هم حرف می زدیم و رابطه عاطفی خوبی برقرار کرده بودیم. تا اینکه یک روز قبل از حادثه برای رفتن به جایی سوار یک خودروی به ظاهر مسافرکش شدم. راننده که بهنام نام داشت مرا به محل خلوتی برد و با زور به من تعرض کرد و بعد هم تهدیدم کرد که اگر راجع به این ماجرا به کسی چیزی بگویم فیلمی که از رابطه مان گرفته را پخش می کند بعد هم شماره اش را به من داد تا با او در ارتباط باشم. خیلی ترسیده بودم
مهدی امینی سردار خستگی ناپذیر
/> صبح روز 21 خرداد، حدود ساعت هفت صبح، حرکت آغاز شد و نیروها مبدأ حرکت که ارتفاع کوسه کهریز بود، به راه افتادند؛ نیروهایی که باید به وسیله هلی کوپتر می رفتند، سوار 2 فروند هلی کوپتر 214 شدند که این 2 هلی کوپتر توسط 2 فروند هلیکوپتر کبری اسکورت می شدند و بقیه نیروها نیز به صورت ستون نظامی به راه افتادند. هلی کوپترها پیش می رفتند ولی چون محل دقیق پیاده شدن نیروها را نمی دانستند، بیش از اندازه جلو
ریختن نور روی شاخه های پایین ؛ اکبر میرجعفری؛ نشر شهرستان ادب لذت بردن از تماشای لحظه های زندگی
/> گفتم زندگی نامه. آری، این نوشته ها زندگی نامۀ من و آن هایی است که حتی به قدر لحظه ای با آن ها زیسته ام. این نوشته ها اگر زندگی نامه نباشد، داستان زندگی که هست. اصلاً وقتی شما یک زندگی نامه را می خوانید، چقدر به تاریخ ولادت و وفات و ازدواج صاحب زندگی نامه توجه می کنید؟ پس چرا باید چیزهایی را عرضه کنیم که هیچ کس مشتری آن نیست؟ اصلاً می شود از ناشر خواست برای آن ها که به این تاریخ ها علاقه دارند، سال
آنچه از مصاحبه ظریف شنیده نشد
عادل الجبیر که آن وقت سفیر عربستان در واشنگتن بود گفت، عادل الجبیر رفت ریاض و برگشت و به آقای کری گفت ما توافق کردیم. من داشتم سوار هواپیمای آقای رئیس جمهور می شدم با رئیس جمهور بروم به اندونزی برای اجلاس ویژه کشورهای اسلامی، نه سازمان همکاری اسلامی، رئیس جمهور اندونزی 10، 15 کشور من جمله ایران و سعودی را دعوت کرده بود. قشنگ یادم است، من می خواستم سوار هواپیما شوم، آقای کری به من زنگ زد – اون موقع
حال دانش آموزان خوب نیست؛ بلایی که کرونا بر سر بچه هایمان آورد؟
بود: روز های خیلی سختی را پشت سر گذاشتم. من و مادرم درگیر بیماری شده بودیم. در آن روز ها بیشتر به این فکر می کردم که چه زمانی ما خوب می شویم. نکند که این بیماری بدتر شود. نگران حال مادرم بودم. به این فکر می کردم اگر خوب نشوم چه می شود؟ اما آن شرایط با آن همه استرس اش تمام شد. آموزش روی مبل خانه فکرش را نمی کردم که خودم باید روزی معلم فرزندم شوم. اصلاً باورم نمی شود که بچه ها
نوجوان رمان من شخصیتی خاکستری، زمینی و دست یافتنی دارد
رویداد های آن به دلایل مختلف سختی های خاص خود را دارد و نیاز به کار پژوهشی کافی و دقیق دارد، نگارش کتاب ابتکاری بود یا به صورت سفارشی؟ به صورت کاملاً اتفاقی فراخوان سومین جشنواره داستان انقلاب حوزه هنری را که تازه منتشر شده بود، دیدم. با خودم گفتم که در تمام این سال هایی که من در موضوعات مختلف قلم زدم در مورد انقلاب هرگز داستانی ننوشتم. با خودم فکر کردم سوای اینکه در این جشنواره برگزیده شوم