اقدام شیطانی با سیما در بازار تهران / میثم شکارچی 17 دختر! + جزییات
سایر منابع:
سایر خبرها
ماجرای زباله گرد اسفراینی و کیسه ای پر از طلا؛ خاله صغری این روز ها لنگ یک "آمپول تالاسمی" است
مقدار زیادی طلا است. بعد از یافتن آن در مقابل پاساژ نشستم تا خبری از صاحب کیسه پیدا کنم. خاله صغری گفت: کیسه حاوی طلا ها را در دست داشتم و مدتی در مقابل پاساژ نشستم که ناگاه یک مرد به صورت هراسان و با عجله به سمت پاساژ آمد و متوجه شدم که در سطل زباله دنبال چیزی می گردد. مرد که خودش طلافروش بود اظهار داشته که کیسه طلا ها را به اشتباه درون سطل زباله انداخته است. این زباله گرد اسفراینی تصریح
سناریوی مرد شیاد برای طلاق همسرش
دستگیری بهزاد و دو همدستش ادامه داشت، اما زن جوان دیگر برای پیگیری پرونده اش به دادسرا نرفت و این موضوع که برای بازپرس پرونده عجیب بود باعث شد تا وی دستور تحقیق درباره سرنوشت زن جوان را صادر کند. با بررسی های صورت گرفته از سوی مأموران پلیس مشخص شد که او چند روز قبل در یک خانه فساد بازداشت شده است. وقتی زن جوان به دادسرا منتقل شد و در مقابل بازپرس جنایی قرار گرفت، از اتفاقات بدی که بعد از آدم
ربودن دختر نوجوان برای اخاذی از شوهر سابق!
زن جوان برای اخاذی از همسر سابقش با همدستی شوهر صیغه ای خود نقشه ربودن دختر نوجوانش را طراحی و اجرا کرد. به گزارش وقت صبح به نقل از ایران، رسیدگی به این پرونده با مراجعه مرد جوانی به اداره مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی شروع شد. این مرد که یک برج ساز بود به مأموران گفت: مردی ناشناس دختر 12 ساله ام را از مقابل خانه ام در شاهین ویلا ربوده است. وی در تشریح ماجرا گفت: من و
دختر 16 ساله: به من مشروب دادن و چه بلاهایی که سرم نیاوردند
خوشبختی و سرنوشت همسر و فرزندانش یا مواد مخدر صنعتی دومی را انتخاب کرد و به دنبال زندگی خودش رفت. اکنون در کوچه پس کوچه های این شهر ضایعات جمع آوری می کند و چه بسا شاید تا کنون اگر زنده باشد، احتمالا کارتن خواب شده است! مدتی بعد مادرم مجدد به صورت موقت ازدواج کرد. من نیز مدتی را در خوابگاه شبانه روزی و مدتی را نیز در بهزیستی گذراندم تا این که مادرم من را نزد خودش برد تا با او زندگی کنم. به رغم این
زن 29 ساله: صاحب کارم از من خواست لباس زنش را بپوشم
به او بدهم تا مواد مخدر تهیه کند. من هم مجبور بودم برای حفظ آبرو و مراقبت از دو فرزندم به خواسته هایش عمل کنم. بالاخره یک روز در سایت دیوار آگهی استخدام کارگر برای نظافت منزل را دیدم و با شماره زیر آگهی تماس گرفتم. مردی گوشی تلفن را برداشت و پس از گفت وگو درباره نوع کار ، با هم قرار گذاشتیم اما زمانی که من سر قرار حاضر شدم، آن مرد نیامد. مدتی بعد محل را ترک کردم و به طرف خانه ام بازگشتم اما در
نقشه عجیب شوهر برای فرار از پرداخت مهریه
و من از ترس آبروریزی همراه شوهرم به دفترخانه رفتم و مهریه ام را بخشیدم. بعد از آن شوهرم مرا رها کرد اما متوجه شدم که پرستو و برادرش با شوهرم همدست بودند. حتی پرستو بعد از آن زنگ زد و از من حلالیت طلبید و گفت به خاطر پول حاضر شدند وارد این بازی شوند. شوهرم آنها را اجیر کرده بود تا با این ترفند بتواند از پرداخت مهریه فرار کند. با شکایت زن جوان، پرونده ای درخصوص آدم ربایی تشکیل شد. قاضی حبیب الله صادقی، بازپرس شعبه چهارم دادسرای جنایی تهران، پس از تحقیقات اولیه دستور بازداشت شوهر وی و همدستانش را صادر کرد. ...
حبس و شلاق، مجازات زورگیر خشن
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان ، رسیدگی به این پرونده از تابستان سال 98 به دنبال وقوع زورگیری خشن در خیابان اشرفی اصفهانی آغاز شد. مرد جوانی که در جریان زورگیری زخمی و به بیمارستان منتقل شده بود در توضیح ماجرا به مأموران گفت: در حال عبور از خیابان بودم که مرد جوانی راهم را بست و به رویم قمه کشید. از من خواست تا گوشی موبایلم را به او بدهم که مقاومت کردم، اما با قمه به سینه ام زد و ریه
اقدام شیطانی با خانم مزون دار تهرانی در شب زلزله تهران + جزئیات
به گزارش صبحانه ، مزون دار معروف تهرانی به نام رویا،چندی قبل از یک پسر جوان به اتهام تجاوز به عنف شکایت کرد و ادعا کرد شبی که تهران زلزله آمد او از سوی یک پسر اغفال شد و مورد تجاوز قرار گرفت. در پی شکایت رویای 30 ساله،پرونده برای رسیدگی به شعبه 12 دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد و روز گذشته متهم پای میز محاکمه رفت. تجاوز به دختر تهرانی در جنت آباد تهران در ابتدای
قتل مرموز زن جوان در خانه دوستش
باز کند. وی ادامه داد: لحظاتی از رفتن دوستم گذشته بود که ناگهان صدای جیغ و فریاد شنیدم. سراسیمه از خانه بیرون رفتم و با صحنه هولناکی روبه رو شدم. دوستم غرق در خون روی زمین مقابل در ورودی طبقه همکف افتاده بود و مردی سراسیمه از در خانه خارج شد. من چهره او را ندیدم چون وقتی رسیدم مرد جوان در حال فرار بود. با دیدن این صحنه وحشتزده پلیس و اورژانس را خبر کردم و از همسایه ها کمک خواستم. با اظهارات این زن
12 معلم که فداکاری های بزرگی داشتند / از مرگ های تلخ تا سوختگی های شدید
روستایی بود اما ناگهان دیوارهای قدیمی که از جنس ورقه آهن بود؛ از هم جدا شد. وقتی معلم کلاس، متوجه ماجرا شد، دانش آموزان را با عجله از کانکس خارج کرد. اسلام امینی هم به کمک او رفت و 6دانش آموز را پیش از این که کانکس تخریب شود، خارج کردند. پس از خروج آخرین دانش آموز دیوارهای آهنی کانکس بر اثر شدت طوفان روی این دو مرد فداکار افتاد.این مردان با کمک اهالی روستا به بیمارستان منتقل شدند. اقدام
قتل زن تهرانی به سبک داعشی / بازداشت سارا زن مطلقه !
ادامه داد: آیفون خانه خراب است به همین خاطر ترانه برای باز کردن در و اینکه ببیند چه کسی زنگ خانه را به صدا درآورده به پایین رفت که بعد از 2 دقیقه ناگهان صدای جیغ ترانه را شنیدم و به سرعت خودم را به پایین رساندم که دیدم مرد ناشناسی به سرعت از خانه خارج شد و با جسد ترانه که در طبقه اول ساختمان بود روبرو شدم. زن جوان ادامه داد: ترانه غرق خون روی زمین افتاده بود و خون همه جا را فرا گرفته بود
اقدام شیطانی جوان تهرانی با دختر همدانی در کافه خلوت ! / در کافه قفل بود!
قبل برای کار از یکی از روستاهای همدان به تهران آمدم.بعد از مدتی بالاخره توانستم به عنوان کارگر در یک کافه استخدام شوم و مشغول به کار شدم.شب ها بعد از اینکه ساعت کار کافه تمام می شد من و یکی دیگر از همکارانم که یک پسر جوان به نام سهراب بود،وظیفه مرتب کردن کافه را داشتیم.تا اینکه یک شب بعد از خلوت شدن کافه سهراب به من حمله کرد و من را مورد قرار داد.من متوجه نشده بودم که او در کافه را قفل کرده بود
سرقت های سریالی از طلافروشی ها با کمک دختر خردسال
به گزارش گروه حوادث جام جم آنلاین از روزنامه جام جم، اوایل زمستان سال گذشته مرد طلافروشی به پلیس آگاهی پایتخت رفت و از دو مرد، یک زن و دختری خردسال بابت سرقت طلا از مغازه اش شکایت کرد. شاکی در جریان تحقیقات پلیسی گفت: آنها به عنوان مشتری به مغازه ام در یکی از محله های مرکزی تهران آمدند. چند سرویس طلا از من درخواست کردند که برایشان روی ویترین گذاشتم اما از هیچ کدام خوش شان نیامد. بعد از
ماجرای سرقت های سریالی طلافروشی های تهران / دختر سه ساله هم عضو باند بود!
به گزارش سلام نو به نقل از رکنا، چندی پیش مردی طلافروش در جنوب تهران با پلیس تماس گرفت و گفت: خانم جوانی به همراه دختر سه ساله اش و دو مرد جوان برای خرید طلا به مغازه ام آمدند. از من خواست طلاهای مختلفی برایش بیاورم. بعد از حدود نیم ساعت وقت تلف کردن، بدون آنکه طلایی خریداری کنند مغازه را ترک کردند. با رفتن آنها متوجه شدم یکی از انگشترهای گرانقیمتم به سرقت رفته است. با شکایت مرد
پدر من کارگر است
/> سالهاست دیگر خواستگاری درب خانه ما را به صدا در نیاورده! مادرم به رحمت خدا رفته، من هستم و این چهار دیواری و پدری که یک کارگر ساده و مهربان است، آنقدر مهربان که همه داشته و نداشته هایش را با دیگران تقسیم می کند. اما دختر یک کارگر ساده هم برای ازدواج چَنگی به دل نمی زند! _دختر گلم من خوابم میاد ،تو شامت رو بخور عزیزم.. ساعت 11 بیدارم کن دخترم ،((شب قدره)) امشب میخوام با خدای خودم خلوت
گفتگو با علی نقوی مندی، قهرمان شطرنج نابینایان کشور | کیش و مات تاریکی
مندی از ورزشکارن قدیمی این رشته است که با اولین جست وجو در فضای اینترنت متوجه شدم که نام او در فهرست بازیکنان فدراسیون شطرنج دیده می شود. اما نکته ای که او را در جایگاهی متمایز از دیگر بازیکنان قرار می دهد این است که او قهرمانی روشندل است و سالیان سال در نبرد دشوار زندگی، قهرمانی را از آن خود کرده است. اتکا به توانایی های فردی یافتن نشانی در محله قدیمی آب و برق مشهد کار سختی نیست. به
زنده شدن زن هندی لحظاتی قبل از سوزاندن شدن!
نیدهی اعلام شده تصمیم گرفت تا کنار مادربزرگش تا لحظه سردشدن بدنش بماند. اما لحظاتی بعد این دختر که به سرد نشدن بدن مادربزرگش مشکوک شده بود از اورژانس محلی درخواست کرد تا او را معاینه کند. پزشک اورژانس پس از معاینه این زن، متوجه شد که او هنوز نمرده و زنده است. خانواده بای بلافاصله او را به بیمارستان منتقل کردند، اما این زن در مسیر بیمارستان درگذشت. خانواده متوفی بیمارستان را به دلیل عدم
قتل استاد دانشگاه در تهران به خاطر 60 میلیون تومان
حادثه به بهانه میهمانی به خانه اش رفتیم، اما مقتول متوجه شد که قصد سرقت داریم و شروع به سر و صدا کرد. می خواستیم فرار کنیم که مرا گرفت و من هم به ناچار دست به چاقو شدم و دو ضربه به مقتول زدم. بعد از آن فرار کردم و به خارج از کشور رفتم، اما پس از مدتی دوباره به ایران برگشتم و زندگی جدیدی با هویت جعلی برای خودم درست کردم. هیچ وقت فکرش را هم نمی کردم پس از 20 سال از قتل هنوز پرونده در جریان باشد. به دستور بازپرس شعبه دوم دادسرای امور جنایی پایتخت، متهم جوان در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت و تحقیقات در این خصوص ادامه دارد. ...
گپ و گفت با تعمیرکار باسابقه چرخ های خیاطی محله مقدم | کسب و کار ارزان، اما از مدافتاده
های خیاطی در هم آمیخته است. شغل و تخصص او امروز در شهر مشهد چندان طرفداری ندارد، اما مغازه عباس آقا از رونق خوبی برخوردار است. این رونق نتیجه 33 سال کار شرافتمندانه است که باعث شده خیاطان و کارگاه های تولیدی پوشاک محلات مختلف شهر و حتی شهرستان های اطراف مشهد، وقتی کارشان لنگ می شود به تعمیرگاه کوچک او مراجعه کنند. 52 سال دارد و تنها تعمیرکننده چرخ های خیاطی محله مقدم با بیش از 3 دهه است
دختر سه ساله عضو چهارم باند سرقت از طلافروشی ها
قرار گرفت چراکه دزدان به صورت سریالی دست به سرقت می زدند. سرانجام چند روز قبل صاحب یک طلافروشی در مرکز تهران که از قبل پلیس تصاویر سارقان را به وی نشان داده و هشدار داده بود با 110 تماس گرفت و گفت دزدان برای خرید طلا پا در مغازه اش گذاشتند. بلافاصله بعد از این تماس، مأموران راهی آنجا شدند اما به محض حضور پلیس، دو مرد سارق که متوجه شک طلافروش و تماس او شده بودند فرار کردند. زن جوان و کودکش
روایتی از قانون تابعیت فرزندان ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی | روز های سخت مریم
ازدواج کرد، خیلی سختی کشید. از وقتی یادم می آید مادرم برای شناسنامه من و برادرم در اداره ها رفت وآمد داشت و هنوز نتوانسته ایم شناسنامه بگیریم. در طول این سال ها من خیلی وقت ها ناامید می شدم و به مادرم می گفتم که نمی خواهد این قدر خود را برای دریافت شناسنامه به زحمت بیندازی. به همین دلیل من ابتدا ازدواج با یک مرد افغانستانی را قبول نکردم. من به ایران پناه آوردم سبحان خواستگار مریم
عمل شیطانی 2 پسر به دختر کم توان ذهنی
اگر مرا بپسندد به خواستگاری ام می آید. من سوار موتور شروین شدم و او مرا به خانه ای در قرچک ورامین برد و آنجا شایان مرا آزار داد. چند ساعت بعد شروین دنبالم آمد و مرا به خانه خودش در تهران برد و او هم آزارم داد. او مرا کتک زد و گفت دیگر علاقه ای به من ندارد و نمی خواهد با من ازدواج کند. مادر دختر نوجوان که از شنیدن حرف های دخترش به گریه افتاده بود، گفت: این دو پسر می دانستند دخترم مشکل
شکنجه وحشتناک کودک 7 ساله در کرج!
داخل کیسه می ریزد. وقتی به خانه آمد، مادرش متوجه سنگریزه های داخل برنج شد که آرش از ترس گفت مغازه دار به او برنج کثیف داده است. مادرش عصبانی شد و از من خواست تنبیهش کنم. اما تو شکنجه اش کردی. تحت تاثیر مصرف شیشه بودم و او را با سیخ داغ سوزاندم و بعد بدنش را به بخاری چسباندم. بعد از کتک های من، مادرش او را به پشت بام برد و دو ساعت به نرده ها بست که با وساطت من آزادش کرد. صبح
لحظات تلخ و احساسی از دست دادن فرزند و مادر
پیدایش نمیکردم، بالاخره روی تخت سنگی پیدایش کردم، در همان برخورد اول ضربه مغزی و آسمانی شده بود بالاخره بعد از گذشت مدت زمان کوتاهی به سرعت بچه های خواهرم را به هلال احمر فرستاده بودند تا زمان را از دست ندهند ، آنجا بود که متوجه شدم مادرم را هم از دست داده ام ، من دو برادر 13-14 ساله در خانه داشتم که منتظر مادرم بودند و خواهر و شوهر خواهرم هم در کما رفتند. حالا همه غم ها به دوش من
پایان 20 سال فرار قاتل استاد دانشگاه
با چاقو به او زدم اما اصلا قصدم کشتن او نبود. همه چیز کاملا ناگهانی رخ داد و بعد از آنکه متوجه شدم استاد دانشگاه کشته شده از ترسم تصمیم به فرار و خروج از کشور گرفتم. در همه این سال ها در کشورهای مختلف زندگی کردم تا اینکه چند وقت قبل به ایران بازگشتم و با هویت جعلی ازدواج کرده و زندگی جدیدی آغاز کردم. تصورم این بود که آب ها از آسیاب افتاده و دستگیر نمی شوم اما اشتباه فکر می کردم و سرانجام گیر افتادم. متهم به قتل پس از اقرار به جنایت با دستور قاضی محمد وهابی، بازپرس شعبه دوم دادسرای جنایی تهران بازداشت شد و در اختیار مأموران اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت. ...
پدر و مادری که فرزند خود را به خانواده دیگری دادند
توانیم بعضی موارد را در خود هضم کنیم. همسر مجید گفت: دو سال بعد از ازدواج مجید همه ماجرا را برای من تعریف کرد در ابتدا می گفتم مانند فیلم هندی است اما همیشه با این ناراحتی او ناراحت می شوم مجید همه کس من است او همیشه در خودش است و من از این موضوع همیشه ناراحت هستم. مجید ادامه داد: من دو پدر و دو مادر دارم بیشتر دل ام پیش خاله و شوهر خاله ام است اما نمی توانم پدر و مادر اصلی ام
قتل در 20 سالگی دستگیری در 40 سالگی
سرویس حوادث جوان آنلاین: ساعت 3 بامداد شنبه هفدهم شهریور سال 80 به مأموران پلیس تهران خبر رسید مرد جوانی در خانه اش در شمال تهران به قتل رسیده است. مردی که تلفنی حادثه را به مأموران پلیس خبر داده بود، گفت: در همسایگی ما مرد تنهایی در خانه ویلایی اش زندگی می کند که دقایقی قبل متوجه صدای درگیری از داخل خانه اش شدیم. او با داد و فریاد درخواست کمک می کرد که از خانه مان بیرون آمدیم و دیدیم سه مرد جوان
راز شوم جنایت 20 ساله فاش شد
. در اینجا ازدواج کردم و تشکیل زندگی دادم. تصور می کردم دیگر آن جنایت فراموش شده است. البته خودم فراموش نکردم و هرگز نتوانستم مثل یک آدم عادی زندگی کنم. هر لحظه تصور می کردم دستگیر شوم. عذاب وجدان داشتم. حتی هرازگاهی کابوس می دیدم. با این حال تصور نمی کردم که بعد از این همه سال دستگیر شوم. با اعتراف متهم، او روانه زندان شد. پیگیری های بعدی از سوی مأموران پلیس نیز درخصوص این پرونده آغاز شد.