حال رضا رویگری در جشنواره فجر بد شد/تغییر چهره رضا رویگری همه را شوکه کرد ...
سایر منابع:
سایر خبرها
تجربه های باورنکردنی جواد عزتی/ از مسافرکشی تا کارت پخش کنی
این کار را نمی کردم. این خرده درآمد را دوست داشتم، عاشق این بودم که برای نون شبم، همان روز کار کنم. هنوز هم همین طور هستم، و دوست دارم که درآمدی روزانه داشته باشم. بازیگر زخم کاری در ادامه به روزهایی اشاره کرد که کارت پخش شده بود و گفت: پدرم هیچ اطلاعی از سینما و تئاتر نداشت و مثل خیلی از پدرها با این کار مخالف بود و باور داشت که اگر از کاری درآمد کسب نکنی حالت همیشه بد می شود. برای
ماجرای فرار از پادگان نوحه سرای جبهه ها به فرمان امام خمینی (ره)
کاروان در رابطه با دوران مبارزاتی خود با رژیم شاهنشاهی می گوید: تبعید به اورامان بعد از دو هفته مرخصی، باید به مریوان برمی گشتم. مادرم من را از زیر قرآن رد کرد. دست او و پدرم را بوسیدم و با آن ها خداحافظی کردم و با تاکسی به ترمینال رفتم. از آنجا با اتوبوس راهی مریوان شدم. ساعت 11 صبح روز بعد، به مریوان رسیدم. از اتوبوس پیاده و راهی محل خدمتم شدم. در مسیر ترمینال تا محل خدمت به این
تهیه کننده شادروان : فیلم حال خوب کن ساخته ایم/ چرا سینما از سبد خانواده ها حذف شده است
ادامه داد: عاشق بازیگری بودم و به موسسه کارنامه رفتم تا آموزش ببینم. حدود 2 سال بعد، نخستین تئاترم را در فرهنگسرای نیاوران روی صحنه بردم، اما طی آن سال ها متوجه شدم آدم این فضا نیستم و دغدغه تولید داشتم. نادران گفت: پدر و مادرم به شدت اهل سینما هستند، مثلا گفته اند که وقتی تو 6 ماه داشتی، ما فیلم محمد رسول الله مصطفی عقاد را در سینما دیدیم. یا خودم به یاد دارم که آژانس شیشه ای را 3 بار با پدرم در سینمای قدس میدان ولی عصر دیدم. انتهای پیام/
پسری که به خاطر بدهی پدرش را کشت
بودم. پدرم 13 سال قبل، ازدواج مجدد کرد و پول ها و املاکش را در اختیار همسر دوم و سه فرزندش قرار داده بود. او حتی خانه بزرگی را به نام همسر دومش کرده بود. این در حالی بود که من شرایط اقتصادی بدی داشتم و با مشکلات مالی مواجه بودم اما وقتی از پدرم خواستم تا به من کمک کند پاسخ او منفی بود و من مجبور شدم که از دیگران پول قرض کنم و چون نتوانستم قرضم را پرداخت کنم مجبور شدم پول زیادی نزول بگیرم.
سرداری که همنشین محرومان و مستمندان بود
حضورتان می کنیم. پدر تمام عیار بابا در خانه یک پدر تمام عیار بود. اثری از یک فرمانده نظامی نداشت. لباس سبز پاسداری را که از تن خارج می کرد، می شد یک پدر تمام عیار و با همه بچه ها و اقوام گرم می گرفت. خیلی از مواقع پیش می آمد ایشان در جمع فامیل ها یا خانواده، با یک کودک طوری صحبت می کرد و گرم می گرفت که دیگران باور نمی کردند او یک سردار نظامی است و سمت فرماندهی دارد. پدرم با عموم مردم
دختر جوان: تکه هایی از گوشت تن مادرم از روی زمین جمع کردیم
کودکی زمینه بیماری روانی داشته و در کودکی در محله شان او را دیوانه صدا می زدند.در جنگ هم موج انفجار او را گرفت.که همه این ها باعث شد دست به چنین کاری بزند و قبل از سال 98 هیچ سابقه کیفری نداشته است.” در آخر وکیل اشرف سادات در توضیحاتی گفت:”متهم بارها اظهار کرده عکس های مستهجن از همسر و فرزندانش دیده اما هرگز مدرکی ارائه نکرده است.او در اقرارهای گذشته خود گفته به خاطر خیانت همسرش اقدام به
زندگی بدبختی تک پسر خانواده در طبقه ششم ساختمان / همه شهر از دست او عاصی شدن
اگر چه با ترس و لرز می فروختم تا گرفتار قانون نشوم اما خیلی زود لو می رفتم و دوباره به زندان می افتادم، با وجود این دست از خلافکاری برنداشتم. به گزارش رکنا، جوان 40 ساله که به اتهام خرید و فروش لوازم سرقتی و مواد مخدر صنعتی توسط ماموران انتظامی دستگیر شده بود با بیان این که زندان خانه دوم من شده است، درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری میرزا کوچک خان مشهد گفت: در یک خانواده 8
افتخار می کنم از کودکِ کار بودن به فیلمسازی رسیدم
انجام ندهم و فقط به سینما بچسبم. در واقع به همه چیز پشت کردم چون من که پشتوانه مالی نداشتم، ولی با وجود تمام مخالفت ها این کار را کردم. بسیار تصمیم سختی هم بود 28 واحد باقی مانده بود که مدرک دانشگاهی ام را بگیرم که انصراف دادم و رفتم سربازی و برگشتم و کاملا صفر صفر شدم. در واقع از سال 92 که سربازی من تمام شد کاملا چسبیدم به سینما و شروع به کار کردم. یک مقدار پس انداز داشتم استفاده کردم و
همرزم من دست قطع شده اش را به سمت کربلا پرتاب کرد!
هایی بودم که وارد این یگان شدم. آیا زمان حضور در جبهه دانش آموز بودید؟ فعالیت انقلابی هم داشتید؟ بله، سال 62 دانش آموز دبیرستان بودم که به جبهه رفتم. برادرم بعد از تشکیل سپاه، پاسدار شد و بعد از ایشان من دومین فرزند خانواده بودم که به جبهه رفتم. قبل از انقلاب وقتی 13 ساله بودم، اعلامیه امام خمینی را پخش می کردم. برادر بزرگم با یک رابط از حوزه علمیه قم اعلامیه ها را به چالوس می
زنده نگه داشتن نام حمیدرضا صدر برایم درمان است/ به علاقه اش به فوتبال حسودی می کردیم
ترین ورزش برایم فوتبال شده بود. هیچ وقت هم بحث استقلال و پرسپولیس در خانه ما مطرح نبود. بزرگتر که شدم اگر به شهری می رفتم حتما بخاطر پدر به ورزشگاه های آن شهر می رفتم و برای پدر عکس و فیلم می فرستادم. مثل شهر پورتو، مادرید یا لیورپول. همه را بخاطر پدر رفتم. او با ذوق و شوق عکس ها و فیلم های من را حتی به دوستان هم نشان می داد. علاقه پدر به فوتبال باعث خستگی ما نمی شد اما به او حسودی می کردیم. مثلا
وقتی مردم میدان پهلوی را انقلاب نامگذاری کردند/انتشار تصاویر انقلاب برای نخستین بار+عکس
بودید؟ بله، تقریبا در سال 56 من 16ساله بودم. خب پس چطور شد که به مبارزات انقلاب روی آوردید؟ خب یک دفعه ای نبود، ببینید در آن زمان به دبیرستان پهلوی یا همان دبیرستان شریعتی کنونی امروز می رفتم، حتی اجازه رفتن به سینما را هم نداشتیم، چون پدرم از سینما خوشش نمی آمد. در آن زمان مردم از سیاست نه سر درمی آوردند، نه می خواستند سر دربیاورند ، تلویزیون هم با اینکه
پدری که سر از تن فرزندش جدا و جسدش را مثله کرد!
رویداد24 متهم که مردی 80 ساله است، به دلیل بی کاری پسرش دست به این جنایت هولناک زده است. یک سال قبل مرد جوانی به مأموران خبر داد برادرش گم شده است. او گفت: من اعتیاد دارم و برای ترک اعتیاد به یک کمپ رفته بودم. وقتی از کمپ مرخص شدم و به خانه آمدم، دیدم برادر کوچکم یوسف در خانه نیست. از پدرم پرسیدم کجاست که پدرم گفت برای کار به دوبی رفته است؛ در حالی که فکر می کنم پدرم دروغ می گوید، چون
قتل فجیع پسر تنبل به دست پدر
می کردیم. به خاطر شرایط سختی که داشتم، گرفتار اعتیاد شدم، اما مدتی بعد تصمیم گرفتم برای ترک مواد به کمپ بروم. بالاخره به کمپ رفتم و بعد از چند هفته ترخیص شدم و به خانه برگشتم، اما خبری از برادر کوچکم نبود. سراغش را از پدرم گرفتم که گفت نوید برای کار همراه دوستانش به دوبی رفته است. باور نکردم و به این ماجرا مشکوک شدم، چون نوید در این شرایط کرونایی و گرانی نمی توانست برای کار به دوبی برود. او و پدرم
سکته کردن نعیمه نظام دوست جلوی دوربین ! + فیلم
ورزش ها را امتحان کردم اما متاسفانه خودم هم نتوانستم ادامه بدهم و به نتیجه مطلوب برسم. ورزش هم می کردم اما پایم شکست و به همین دلیل تنبل شدم، ورزش را رها کردم، از طرفی حال روحی ام به دلیل بیماری یکی از نزدیکانم خوب نبود و همه چیز دست به دست هم داد که من کاهش وزن را رها کنم و روز به روز چاق تر شوم. مشکل بزرگ من برای چاقی این است که نمی توانم جلوی غذا خوردنم را بگیرم. من زمانی که عصبی
شهیدی که چراغ راه پدر شد
سختی و گرفتاری به کدام یک از آنها متوسل می شوید؟ حسین یا احمد آقا؟ دست به دامان هر دو آنها می شوم. من بعد از فوت پدرم از مادرم مواظبت کردم و برایش پرستار نگرفتم. با اینکه زمینگیر هستند؛ ولی خودم تنهایی کارهایشان را انجام می دادم. و این کارها باعث شد کمردرد بگیرم. این عزیزان دلم خیلی به من کمک می کنند. به برادر شهیدم گفتم این مادرت است و من دارم از او پرستاری می کنم، به پدر می گویم این همسرت است
سرگذشت عجیب دختر 22 ساله که یک مادر معتاد به شیشه است
به گزارش تازه نیوز، زن 22 ساله که هنگام سرگردانی در خیابان های مشهد مورد ظن نیروهای گشت پلیس قرار گرفت، مدعی بود در ساعت 3 بامداد و برای تهیه مواد مخدر از خانه مادرش خارج شده است، درباره سرگذشت تلخ خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری امام رضا(ع) مشهد گفت: پنج سال بیشتر نداشتم که پدرم را از دست دادم و در کنار مادرم بزرگ شدم. به نقل از خراسان، آن روزها مادرم برای تامین هزینه های زندگی
مروری بر زندگی و دستاورد های دکتر میرسپاسی
در لندن یک دوره 3 ماهه در بخش نورولوژی گذراندم. خاطره ای که از آنجا دارم این است که پروفسوری به نام نیوسون دیویس (Newsom-Davis) رفتم و سال 1358 به ایران بازگشتم. زمانی که آنجا بودم یعنی در سال 1355 پدر فوت شدند. حدود 2 ماه قبل از فوت پدر، ایشان را دیده بودم. یعنی عید به ایران آمدم و پدر در خردادماه همان سال فوت کردند. زمانی که به ایران برگشتید انقلاب بود، در مورد ماجرای برگشتتان هم برای
هنر را فقط در تهران نبینید/سوژه مهم ترین بخش فیلم است
ن روز تفنگ خود را از جعبه اش درنیاورد. تحصیلات را هم در زمینه هنر ادامه دادید؟ بعد از آن روزها، به رغم تلاش های پدرم برای تحصیل در رشته پزشکی یا دندان پزشکی، من به سمت هنر و نقاشی رفتم. آن زمان به نوعی هنر را مطربی می دانستند، با این حال بازهم به راه خود ادامه دادم. در دوران راهنمایی در کنار معلم هنرمان، آقای طبائیان نقاشی یاد می گرفتم و با راهنمایی او به هنرستان هنرهای
علت کشیده شدن سمت اعتیاد از زبان معتادین
. اینجا همه چیز برای من خوب است اما من که با همسر و فرزندانم در یک خانه اجاره ای زندگی می کردم نگران آن ها هستم. در این مدت که من اینجا هستم همسرم چه باید کند و با این گرانی خانه چطور باید سر سال، خانه اجاره کند. از او می پرسم که پیش از دستگیری شاغل بوده، پاسخ می دهد: بله در یک مغازه کار می کردم. من کارتن خواب نبودم و با همسر و فرزندانم در یک خانه اجاره ای در جنوب تهران زندگی می کردم. وقتی
قتل به خاطر طلب 2.5 میلیونی!
مغازه ما بود. من و پدرم یک سوپرمارکت داشتیم. مقتول مدتی قبل از پدرم دو و نیم میلیون تومان پول قرض گرفته بود، بعد از چند مدت من به او گفتم پول پدرم را پس بدهد، اما او توجهی نکرد. روز حادثه سراغش رفتم و دوباره گفتم پول را بدهد، او این بار جواب داد از من پولی نگرفته است، گفتم تو از پدرم پول گرفتی. او هم جواب داد پس من با پدرت طرف حساب هستم و به تو ربطی ندارد. متهم ادامه داد: سر این موضوع با
دانلود جوکر فصل سوم قسمت دوم (کامل بدون حذفیات) فصل 3 قسمت 2 سریال جوکر
. امیر غفارمنش امیر غفارمنش (زاده 6 اردیبهشت 1347) هنرپیشه تئاتر، سینما و تلویزیون و صداپیشه اهل ایران است. وی فعالیت هنری خود را از سال 1367 شروع کرد و فارغ التحصیل کارشناسی ادبیات نمایشی از دانشگاه هنر و معماری تهران می باشد. از افتخارات وی می توان به نامزد دریافت بهترین بازیگر مرد از بیست و چهارمین دوره جشنواره بین المللی تئاتر فجر برای نمایش رکاب به کارگردانی عزت الله
با پیراهن کربلا و مشهد، شهید شد
دختران و پسران هم سن و سال خودتان دارید، بفرمایید. - خواهر بزرگ شهید: من خودم توصیه ای ندارم چون تجربه ای ندارم، اما توصیه داداشم به من این بود که اول از همه صبر داشته باشم، چون خودش همیشه صبر داشت. من خودم آدم بی حوصله ای بودم؛ من را به صبر تشویق می کرد، به درس خواندن توصیه می کرد چون می دیدید من علاقه زیادی به درس دارم، خیلی تشویقم می کرد. به صبر و درس و تقوا تشویقم می کرد. داداشم خیلی
جذابیت جدید مریم معصومی با تزریق ژل ! / زیبا بود زیباتر شد + عکس ها
بچه های عموم بحث مان شد و تاب از دست بچه ها رها شد و مستقیم خورد تو سر من و خلاصه دوباره کارم به بخیه زدن و بیمارستان کشید. مصاحبه با مریم معصومی : روز اول مدرسه را یادتان هست؟ چه حسی داشتید؟ روز زیاد خوشایندی نبود ازاین جهت که مادرم می خواست مرا مستقل بار بیاورد. به همین خاطر یادم هست که روز اول مدرسه که هوا خیلی سرد بود مرا مدرسه رساند و گفت که این راه را که
ماجرای دعوای ساختگی در بازار تهران از زبان محمدرضا باهنر
جایی می رفتم و دیرم شده بود. برادرم گفت: با یکی از این آقایون برو. آیت الله خامنه ای زحمت کشیدند و مرا تا محدوده میدان انقلاب رساندند. بعد ها متوجه شدم که آن افراد اعضای شورای انقلاب بودند و آن روز جلسه شورای انقلاب در خانه ما دایر بود. گفتند پس بچه های معماری بی رگ نیستند بعد از آزادی از زندان به دانشگاه برگشتم. امیدوارم به کسی برنخورد، اما آن موقع دانشجویان دانشکده های فنی
عکس های تولد میلیاردی در خانه اعیانی رضا قوچان نژاد ! / ساره بیات دعوت نبود ؟!
بخش رسانه ای این انتخاب را انجام می دهد و در همین ارتباط گفت و گویی را با رضا قوچان نژاد مهاجم ایرانی تیم زوله انجام داده است. قوچان نژاد درباره حضورش در میان نامزدهای بازیکن مد سال 2020 گفت: بالاخره کاندید شدم؟ (می خندد) اگر چه این موضوع هیچگاه هدف من در زندگی نبوده است. نمی دانم داوران چگونه چنین انتخابی کرده اند اما نمی توانم بگویم که از این موضوع خوشحال نیستم. مهاجم تیم
غوغای سبیل پژمان جمشیدی ! / بی محلی پژمان جمشیدی به سریال جوکر + فیلم و عکس
می شد به پدرم می سپرد و می گفت دیگه خودت می دونی ولی من سعی کردم درسم را هم کنار فوتبال جدی بگیرم که راضی نگه شان دارم. برای همین وقتی وارد دانشگاه شدم فشارها کمتر شد. بعد هم که عکس هایم را در روزنامه ها می دیدند و تصویرم را تلویزیون نشان می داد، فضا برای ادامه راه برایم آماده تر شد اخبار وبگردی را در اینجا بخوانید:
گزارش های یک عاشق عوضی| روز دُُیّم؛ اینطوری هم می شود؟
: چهارماً، بچه پررویی. و بعد آدامسش را با ولع بیشتری در دهانش جَواند. آنجا متوجه شدم که واژه عوضی چه ظرفیت معنایی بالایی می تواند داشته باشد. فکر کنم لازم است یادآوری کنم که من کارت خبرنگاری خواهرم را دستکاری کرده ام و به جای او به این جشنواره آمده ام. تازه، دختر نیستم من. لازم به یادآوری است که امروز خواهرم وارد فاز بد درد شدیدی شد. چند دقیقه وقت بود تا فیلم اول اکران بشود. چرخی
دانلود سریال نیسان آبی قسمت 16 شانزدهم {قسمت 16 نیسان آبی} کامل
گردید. یکتا ناصر همسر منوچهر هادی کارگردان و فیلمنامه نویس سینمای ایران است. این زوج صاحب فرزندی به نام سوفیا هستند در سال 1376 وقتی 19 سالم بود، یک روز یکی از دوستانم گفت باید خواهر 5 ساله اش را به یکی از دفاتر فیلمسازی ببرد و از من خواست همراه او بروم من هم به قصد همراهی با او به آن دفتر رفتم آنجا به من گفتند حالا که تا اینجا آمده اید شما هم یک فرم پر کنید، یک عکس پرسنلی هم که در کیفم