سایر منابع:
سایر خبرها
راز بزرگ خانواده شوارتزنگر؛ چرا پسر آرنولد از فامیلی پدرش استفاده نمی کند؟ +تصاویر
به گزارش تازه نیوز، بائنا در اکتبر 1997 بدنیا آمد. پدرش آرنولد شوارتزنگر و مادرش میلدرد پاتریشیا پتی بائنا بود که به مدت بیش از 20 سال برای خانواده شوارتزنگر کار می کرد. اما تنها 13 سال بعد از تولدش و در سال 2011 بود که اعلام شد جوزف بائنا نتیجه رابطه خارج از ازدواج شوارتزنگر و میلدرد است. بائنا که اکنون 24 سال دارد در مورد احساس خود بعد از این که فهمید پسر آرنولد شوارتزنگر است چنین می گوید: خیلی
از یورش ساواک به خانه تا سوزاندن درب توسط منافقین / رها کردن جسم شکنجه شده برادر در خیابان
فعالیت های او شده بود اعلامیه ها و نوار ها را در خانه خواهرم در باغچه پنهان کرد. یکبار ساواک به خانه ما آمد، من دختر بزرگ خانواده بودم و با دو خواهر کوچکتر خود در خانه بودم، ساواک به خانه ریخت و همه جا را گشت. پدرم اعلامیه ها را داخل یک صندوقچه درون دیوار پنهان کرده بود و ساواکی ها چیزی پیدا نکردند و رفتند. رها کردن جسم شکنجه شده در خیابان تبریزبیدار: آیا برادرتان سابقه
از حکم مردی که برادرش را به آتش کشید تا کشف خمپاره جنگی در کرمانشاه
دارد. آرمین از روی ناراحتی خنده تلخی کرد و گفت: می بینید آقای قاضی چطور مرا قضاوت می کند؟ توجه نکردن به یک خواسته غیرمنطقی و غیرضروری آن هم به خاطر مشکلات اقتصادی را مبنای بی توجهی من به خودش و زندگی مشترک می داند و با همین معیار کودکانه می خواهد زندگی عاشقانه ای را که تازه شروع کرده ایم نابود کند. آقای قاضی من همسرم را دوست دارم اما از پدرم پول نمی گیرم پدرم خیلی لطف کرده و برایمان خانه
دختر نوجوان، گرفتار در دام سه شرور
در این چند روز چه اتفاقات شومی برایش رخ داده به او پناه دادم و در این مدت مراقب او بودم و سعی کردم با صحبت هایم او را راضی کنم که با پدر و مادرش تماس بگیرد و به خانه اش برگردد. در حالی که پسر جوان چنین اظهاراتی داشت، الیکا نیز حرف های او را تأیید کرد و گفت: برای فرار از رفتار های خشن پدرم راهی تهران شدم، با خودم گفتم در تهران کار پیدا می کنم و زندگی جدیدی می سازم، اما بعد از ورود به
دلیل عجیب زن جوان برای طلاق از شوهرش
کند؟ توجه نکردن به یک خواسته غیرمنطقی و غیرضروری آن هم به خاطر مشکلات اقتصادی را مبنای بی توجهی من به خودش و زندگی مشترک می داند و با همین معیار کودکانه می خواهد زندگی عاشقانه ای را که تازه شروع کرده ایم نابود کند.آقای قاضی من همسرم را دوست دارم اما از پدرم پول نمی گیرم پدرم خیلی لطف کرده و برایمان خانه خریده است تا ما راحت زندگی کنیم و دغدغه اجاره خانه نداشته باشیم حالا بروم به او بگویم پول بده
بخشش قاتل 8 سال پس از جنایت
مقتول تصمیم گیری در این باره را به پسر کوچک ترشان میثم سپرده بودند. با وجود اینکه او ابتدا برای بخشیدن قاتل سرسختی می کرد اما سرانجام با پادرمیانی تعدادی از بزرگان منطقه و مریم کارگردستجردی، یکی از فعالان صلح و سازش حاضر به بخشش شد تا قاتل در آستانه اجرای حکم زندگی دوباره ای به دست بیاورد. میثم سرلک، فرزند مقتول در این باره به همشهری می گوید: بعد از قتل پدرم اگر ما 100نفر دیگر
شهید ستار محمودی، سرباز پا به رکاب حضرت زینب(س)/ روایت آخرین تلفنی که خبر از شهادت می دهد
خدا حافظی کرده بود و برادرش گفت: با مادرم چون فشار خون داشت خداحافظی نکرد و مادرم نمی دانست ایشان به سوریه می رود و به بقیه سپرده بود که به مادرم بگوئید ستار به عراق برای امنیت زائران اربعین رفته است. آخرین تلفنی که ستار زد محمد محمودی بیان کرد: برادرم به سوریه رفت و یک هفته بعد، تلفن زنگ خورد، انگاری شماره ای از خط تهران بود و دیدم ستار است، از حلب زنگ زده بود و صدایش هم با
شروع انقلاب از مدرسه
شود تا آنچه از آن روز ها در خاطر دارند بازگو کنند. حرف سیاست در محافل مذهبی منزل احمد عطایی مقدم در یکی از کوچه پس کوچه های خلوت و آرام مطهری جنوبی است. پسرعمه پدرش و هم پایه فعالیت های انقلابی اش نیز میهمان این خانه است تا با هم یاد و خاطرات آن روز ها را مرور کنند. احمدآقا که چند سال دیگر به شصت سالگی می رسد، در زمان سقوط رژیم پهلوی 14سال بیشتر نداشت، اما از یکی دو سال قبل
سینا مهراد و گلاره عباسی در فیلم شادروان
می زدم تا دیده شوم ، اما دیده نشدم. در اوج ناامیدی بالاخره یک اتفاقی افتاد. سینا مهراد بازیگر نقش حمید در سریال سایه بان بود. سریال پدر من در سریال پدر در نقش حامد بازی کردم. سریال پدر خوب ساخته شد و زمانی که سریالی دیده می شود همه عوامل آن دیده شدند خیلی موفق شد ، من هم به واسطه این سریال دیده شدم. فضای مجازی مجبورم در فضای مجازی
ماجرای عجیب زندگی یک زن قهرمان ایرانی!
در خانه منزوی شوم. خانواده ام در موفقیت من تاثیر گذار بودند من در روستایی بزرگ شدم که بعد از هر بار بارندگی تا 15 روز همه جا گل بود و رفت و آمد به سختی انجام می شد، به طوری که پدرم و برادرانم من را بغل می کردند و با فرغون به مدرسه می بردند و نمی توانستند به خاطر شرایط مالی برای من ویلچر بخرند. چون در خانواده پر جمعیت زندگی می کردم و پدرم کارگر ساده بود. همه خانواده در موفقیت
برادری خواهان اعدام برادر معتادش شد
خواستم که مادرم گفت پول قطره 20 هزار تومان می شود من یک ریال بیشتر نمی پردازم. چون می دانست من می خواهم متادون بخرم. به همین خاطر عصبانی شدم و شب وقتی خوابیدند با ریختن بنزین بر روی پتوها خانه را به آتش کشیدم. اما مادر و برادرم بیدار شدند و فرار کردند اما پدرم که در خواب بود فوت کرد. من نمی خواستم او بمیرد قصدم فقط ترساندن آنها بود. قضات پس از شنیدن صحبت های متهم و مادر و برادرش برای صدور حکم وارد شور شدند. آخرین اخبار حوادث تهران را در صفحه حوادث تهران حادثه 24 بخوانید.
از دستگیری باند زنبورهای نقابدار تا غرق شدن 2 خواهر برای نجات یک سگ
بین من و برادرم تبعیض قائل می شدند این موضوع باعث شده بود که مدام حس حقارت کنم. بعد هم که معتاد شدم هیچ وقت از من حمایت نکردند و ما بیشتر مواقع سر پرداخت پول برای خریدن مواد باهم اختلاف داشتیم. شب حادثه به بهانه خرید قطره چشم از مادرم حدود 100 هزار تومان خواستم که مادرم گفت پول قطره 20 هزار تومان می شود من یک ریال بیشتر نمی پردازم. چون می دانست من می خواهم متادون بخرم. به همین خاطر عصبانی شدم و شب
تماس پنهانی، پلیس را به مخفیگاه مرد فریبکار رساند
دعوا می کرد. گاهی روز ها که با دوستانم قرار داشتم اجازه نمی داد با آن ها بیرون بروم، به همین دلیل از رفتار های پدرم خسته شده بودم و تصمیم گرفتم از خانه مان فرار کنم. روز حادثه مقداری پول و مدارک شناسایی ام را برداشتم و به ترمینال آمدم و به امید اینکه کاری پیدا کنم راهی تهران شدم. چند روزی در تهران حیران و سرگردان بودم تا اینکه پول هایم تمام شد. خیلی پشیمان شده بودم، اما نه راه برگشت داشتم و
سرنوشت غم انگیز دختر 17 ساله پس از فرار از خانه+جزئیات
رساند و نزد مأموران پلیس رفت و با کمک آنها دختر گمشده که در خانه ای در شرق تهران نگهداری می شد نجات یافت و صاحبخانه که پسری 23ساله بود دستگیر شد. دختر نوجوان پس از انتقال به اداره پلیس به مأموران گفت: حدود 5سال قبل پدر و مادرم از یکدیگر جدا شدند و حضانت من به پدرم سپرده شد. اما مدتی بود که با پدرم دچار اختلاف شده بودم و همین اختلاف باعث شد که تصمیم اشتباهی بگیرم. او ادامه داد
حماسه عبای خونین
/> رقیه، دختر شهید، می گوید: شب قبل انگار به پدرم الهام شده بود که فردا قرار است شهید شود. همه ما را به خانه اش دعوت کرد و اصرار می کرد که بمانیم. صبح طبق عادت همیشگی در حال مطالعه بود که بلند شد، سر سفره صبحانه نشست و گفت حاج خانم عبا و عمامه من را بیاور. بهترین عبا و عمامه اش را پوشید. مادرم پرسید چه شده است امروز نونوار کردی؟ پاسخ داد امروز روز خاصی است. احمد، پسر شهید، صحبت های خواهر را
6 سال زندان برای برادر آتش افروز
شکایت زن جوان و تحقیق از شاهدان حادثه، با موضوع قتل عمد تشکیل شد و در روند تحقیقات نیز مشخص شد دوربین مدار بسته ای که در مغازه نصب شده بود، تخریب شده است. به این ترتیب آرش به اتهام قتل عمد بازداشت شد و تحت بازجویی قرار گرفت. او با اقرار به جرمش گفت: قصد آتش سوزی نداشتم. فقط می خواستم برادرم را بترسانم. چند سال مغازه میوه فروشی پدرم در اختیار یاشار بود و هر قدر که دلش می خواست به پدرم پول می
کوک زندگی با چرخ صداقت
را در یخچال می گذاشتند یا اینکه صبح به صبح همسایه ها به خانه شان می آمدند و یک کاسه یخ می گرفتند. آن موقع یک خانواده مرفه محسوب می شدند. با این حال، پدر و مادر خیلی دست به خیر داشتند و بچه ها بیش از اینکه امر و نهی کردن والدین را ببینند، منش و رفتار آن ها را دیدند و آموختند. هیچ وقت یادم نمی آید که پدرم در زندگی مشترک به مادرم دروغ گفته یا پرخاش کرده باشد. ما بچه ها با اینکه خیلی از
طلاق به خاطر دخالت پدرشوهر در انتخاب اسم فرزندان
. این بار دیگر کوتاه نیامدم، تصمیم گرفتم حرف خودم را بزنم. نمی خواستم دوبارہ تسلیم خواسته های پدرشوهرم شوم . ولی شوهرم از من حمایت نکرد. تازه دعوا و جنجال به راه انداخت و گفت حق ندارم روی حرف پدرش حرفی بزنم. من قهر کردم و به خانه مادرم رفتم، نمی خواستم این بار هم کوتاه بیایم. ولی شوهرم اهمیتی نداد. به جای این که به دنبالم بیاید، باز هم پدرش آمد و در زندگی مان دخالت کرد. پدرشوهرم آمد و دستور داد
روایتی ازانقلابی کرمانشاهی که به دست استاندار پهلوی به شهادت رسید
بسته و راننده آموزشگاه را به قتل رسانده است. فرزند شهید نقل می کند: در روزنامه های آن روزها آورده شده که راننده تانک جنگی می گوید تعجب می کنم که تیمسار پالیزبان با آنکه خود فرمانده عملیات بوده چرا اقدام به تیراندازی کرده است. شهدا هنوز زنده هستند وی خاطر نشان کرد: بعد از آنکه انقلاب پیروز شد در حالی که ما عزادار بودیم اما مادرم به ما شیرینی پیروزی انقلاب را می داد و می گفت انقلاب پیروز شده ناراحت نباشید پدرتان ما را می بیند و شهدا هنوز زنده هستند. کد خبر 5419434 ...
شکایت زن 22ساله از پدرش به خاطر کتک زدن
پدرم نشانی مرا یافته است . این ها بخشی از اظهارات زن مطلقه 22 ساله ای است که برای شکایت از پدرش وارد کلانتری شده بود. این زن جوان که ادعا می کرد پدرش او را کتک زده است درباره سرگذشت تاسف بارش به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: هنوز به سه سالگی نرسیده بودم که پدر و مادرم از یکدیگر جدا شدند . پدرم مردی لجباز بود و همواره با بستگان مادرم اختلاف داشت تا این که بالاخره
فکر می کردم اعلامیه های امام نسخه پزشکی است
می گفت پدرم دست تنهاست به خاطر همین دیگر درس نخواند و کمک حال پدرش شد. وی در پایان گفت: یک بار پسرم آمد خانه و گفت امروز اتفاقی افتاد و اگر پدرم کمی غفلت می کرد من را زیر ماشینش له کرده بود، بعد از شنیدن این حرفش دیگر نگذاشتم نزد پدرش برود، از آنجایی که برادرم در شرکت کنتورسازی بود، با ایشان رایزنی کردم تا برای حسن در شرکت کاری دست و پا کند و این کار را هم کرد و حسن در آنجا مشغول فعالیت شد تا
جزییات سر بریدن زن جوان در اهواز/ متهم:سزایش مرگ بود
/> متهم در اعترافات خود گفت: در بازار ماهی فروشم. همسرم به من علاقه ای نداشت و درخواست طلاق کرد که نپذیرفتم. چند ماه قبل یک شب که از سر کار به خانه آمدم، دیدم پول، طلا، مدارک هویتی و مقداری لباس برداشته و از خانه رفته است. فکر کردم به خانه پدرش رفته است، اما نبود. به خانه هر کسی که می شناختم، سر زدم، اما کسی از همسرم خبر نداشت. حتی به پلیس هم مفقود شدن او را اطلاع دادیم. مدتی بعد مشخص شد او با
حجازی فر: بر خلاف نقش هایم بسیار احساساتی هستم/شهدا بیشتر از آنها که زنده ماندند عاشق زندگی بودند
میگفت چرا تا این حد با عصبانیت با هم حرف می زنند اما همان افراد با هم دوست بودند و بعد همان گفتگوها به خانه هم می رفتند، آن زمان جوانانی حضور داشتند که همه با هم رفیق بودند. وی در همین رابطه ادامه داد: رفاقتی که در آن زمان میان رزمندگان وجود داشت مثال زدنی است، گاها فکر می کردید که با هم بد حرف می زنند اما بعدا متوجه می شوید که تا چه حد با هم صمیمی هستند. حجازی فر درباره تاثیر
روایت مادر قاتل از جنایت تکان دهنده ی اهواز
جنوب نیوز : شوک ناشی از قتل زن 17ساله در اهواز به دست شوهرش و انتشار تصاویر دلخراش آن در شبکه های اجتماعی جامعه را فرا گرفته است. حالا چند روز پس از این جنایت مادر قاتل ناگفته هایی از زندگی پسر و عروسش را برای نخستین مرتبه بازگو می کند. او مدعی است که پسرش به خاطر حرف مردم دست به جنایت زده است. مادر سجاد می گوید: * غزل حدود 4 ماه قبل از خانه خارج شد. مثل همیشه که به خانواده
جزئیات تازه از قتل دختر 17 ساله اهوازی/ دلیل عجیب قاتل غزل برای گرداندن سر او در شهر
از دستگاه قضایی خواهان مجازات افساد فی الارض (اعدام) برای متهم شدند. حالا با گذشت چند روز از این حادثه مادر سجاد در گفت وگویی با فارس زندگی پسر و عروسش و انگیزه سجاد از قتل همسرش را بازگو کرد. او می گوید: غزل حدود 4 ماه قبل از خانه خارج شد. مثل همیشه که به خانواده پدرش یا دوستانش سر می زد. اما آن روز به خانه برنگشت. نگران که شدیم سراغش را از خانواده اش گرفتیم. آنجا هم نرفته بود. به
نشست رسانه ای شهرک عنوان شد؛ جشنواره فقط سیمرغ نیست/ با گسترش vodها مردم به راحتی به سینما نمی روند
کارگردانی بهروز شعیبی بود. در آنجا جواد عزتی از من تست گرفت و وقتی کار به تست لباس و گریم رسید تازه متوجه شد که پدرم سعید سهیلی است. در آن زمان اختلاف نظری میان او و بهروز شعیبی وجود داشت اما خوشبختانه پذیرفته شدم و جایزه هم گرفتم. ساعد سهیلی درباره اینکه آیا فکر می کند بتواند امسال جایزه بازیگری بگیرد؟ گفت: در این ده، یازده سال همیشه خوشحال بودم که کنار شما بودم و فیلم دیدم. من معمولا از