سایر منابع:
سایر خبرها
غزل هنوز مخاطب دارد
شیرین خسروی که امسال نامزد دریافت جایزه کتاب سال غزل شده بود درباره وضعیت غزل در فضای شعر امروز ایران گفت: به نظر من وضعیت غزل به رغم تمام حرف هایی که درباره آن زده می شود خوب است. این را می توان از تعداد مجموعه شعرهایی که منتشر می شود و مورد استقبال قرار می گیرد، فهمید.او افزود: در حال حاضر ما چند شاعر غزلسرا داریم که خوب کار می کنند، البته در آثارشان فراز و نشیب هایی وجود دارد ولی در کل مخاطب
حداد کاشانی شاعر آئینی درگذشت
شده از گذشته تا معاصر اشعاری با این مضمون سروده اند که یکی از این بزرگان، استاد حداد کاشانی بودند. شعرِ ایشان از جان و دل این شاعر متعهد ریشه می گرفت و برای سرودن شعر، با دو بال احساس و اندیشه حرکت می کردند. استاد حداد کاشانی به پشتوانه ریشه های عمیق شعر آئینی در خطه کاشان که مهمترین آن ترکیب بند معروف محتشم کاشانی است از جمله افرادی بودند که این هنر ناب دینی را تداوم بخشیدند. این شاعر برجسته با
غزل سرای حرفه ای و شاعر انقلابی
شنیده شده است به نمایش می گذارد. شاید نتوان مشفق را در عرصه نوجویی در غزل معاصر هم تراز شاعران بزرگی چون ابتهاج، عباس صادقی (پدرام)، منوچهر نیستانی، حسین منزوی، سیمین بهبهانی و محمدعلی بهمنی دانست یا او را از نظر اقبال عمومی و بر سر زبان ها افتادن هم تراز شهریار، رهی معیری و عماد خراسانی دید اما به واسطه حضور مستمر و حرفه ای چند 10ساله، می توان او را نامی درخور اعتنا دانست. غزل معاصر بدون نام مشفق کاشانی، بی تردید چیزی و مهم تر از چیزی کم دارد .
پاسداشت یاد و خاطره مشفق کاشانی برپا شد
به یاری شب های این شوکران را مجال نفس نیست تا خلق در کاروان سحر پیشتازند ما را از این راه روشن سر باز پس نیست... سپس ساعد باقری عضو هیئت مدیره انجمن شاعران ایران با اشاره به شیوه غزل خوانی مشفق و تاثیر وی در سیر تحول و تطور غزل گفت: یک دوره بسیار حیاتی در تحول غزل وجود داشت که اگر نبود ما احتمالا در غزل دوره بازگشت می ماندیم و وارد دوره غزل نو نمی شدیم
شاعری متفکر با اندیشه جهان وطنی
و دیگر شاعران باشد در واقع پرداخت دقیق تر و معرفی ادبیات و اندیشه ی جنوب است، اینجانب نیز از دهه ی پنجاه شعر گفتم و سروده ام تا به دانش و اندوخته های خودم اضافه کنم و خدمتی انجام دهم، یک سکانس از دنیای پیرامون من هجده سالگی ام و دبیرستان سینا مسجدسلیمان بود که خیلی ها مانند مدرسه ی رودکی هفتکل از آن خاطره دارند، شرایط بوم زیستی آن زمان و نفت و ورود مدرنیزم که مناسبات کهن را در هاله ای از دگرگونی
استاد سبزواری؛ ستاره ادبیات متعهد
وقتی خبر بیماری و بستری شدن شاعر بلندآوازه کشورمان حمید سبزواری منتشر شد، اهالی ادبیات، هر یک به گونه ای در مجامع عمومی و ادبی، نسبت به استاد ، ادای احترام کردند. دو شاعر و پژوهشگر اقلیم ادبیات در دو یادداشت، به تکریم پدر شعر انقلاب پرداخته اند که با هم می خوانیم. اسطوره شعر انقلاب اسلامی مصطفی محدثی خراسانی نقش شعر و سهم منحصر به فرد آن در شکل گیری میراث فرهنگی ما واقعیتی
اولین عصرانه ادبی بدون حضور صاحب مجلس/ عزیزی: برای پدرم دعا کنید؛ چیزی برای باختن نداریم
تنوع واژگان را در مضمون نیز می توان دید و این جسارت ها موجب می شود شاهد چهره ای متفاوت و استثنایی در شعر باشیم. *450 بیت در طول یک شب تا صبح محدثی خراسانی گفت: انقلاب از آنجا که یک فضای تازه را در پیش روی ما باز کرده بود این فضای تازه در فعالیت های فرهنگی نیز دیده می شود و احمد عزیزی یکی از جوانانی بود که اشعارش دارای نوع آوری بود. او با اشاره به توانایی بالایی
سخن شاعران درباره طبیعت پس از 14 سال تجدید چاپ شد
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) طبیعت و شعر عنوان کتابی از مهری شاه حسینی است که پس از 14 سال از سوی انتشارات کتاب مهناز به چاپ دوم رسیده است. در این کتاب پرسش هایی در ارتباط شعر با طبیعت با شاعران مطرح شده است. 6 پرسش اصلی این کتاب عبارت اند: یک) احساستان نسبت به طبیعت چگونه است؟ به عبارت دیگر هنگامی که واژه طبیعت را می شنوید، چه احساسی به شما دست می دهد؟ دو) آیا علاقه به طبیعت
امینی: محفل طنز جشنواره شعر فجر در ارومیه برگزار می شود/ بیابانکی: در جریان ترانه های سریال شهرزاد نبوده ...
که شعر تازه اش را که به همراه محمد کاظم کاظمی به طور مشترک سروده بودند، برای حضار خواند. بخش هایی از این شعر به شرح زیر است: شما پررنگ لیوانی و ما کمرنگ فنجانی شما در سینی زرکوب، ما بی قند و قندانی بله، چای توانگر با رعیت فرق ها دارد شما کلکته هندی و ما مخلوط ایرانی یکی با نعش فرزند جوانش بر زمین مانده یکی با رخش نو، دوران محبوب سمنگانی توانگرها توانگر
پورجوادی و نگاهی نو به ادبیات عرفانی
فیلسوف ژاپنی را از تاثیرگذاران بر اندیشه اش می داند. از آثار وی می توان به بسحاق اطعمه را بهتر بشناسیم ، داستان مرغان، رساله الطیر احمد غزالی ، سلطان طریقت، سوانح زندگی و شرح آثار احمد غزالی ، ایوان جان ، درآمدی به فلسفه افلوطین ، حسن و عشق در ادبیات عرفانی ، بوی جان و شکوه ایران ، شعر و شرع، بحثی درباره فلسفه شعر از نظر عطار ، اشراق و عرفان ، پژوهش های عرفانی ، زبان حال در عرفان و ادبیات پارسی
کتاب عصر آدمکش ها هنری میلر به بازار آمد
نابودشدنشان در میان باشد... بی شک، انسان هرگز از میان نخواهد رفت، اما فرهنگ، تمدن و طرز زندگی از میان خواهد رفت. و هنگامی که این مردگان بیدار شوند، چونان که باید این واقعه رخ دهد، شعر موضوع و جوهر زندگی خواهد شد... در بخش دیگری از این رمان می خوانیم: درباره رمبو چه باید بگویم! رمبو ستاره است! مخترع و مبدع زبان تازه ای به نام شعر است. گویی که پیش از او شاعری نبوده است. هیچ کس، حتی
آیا شعر جایزه می خواهد؟
یا دریغ کردن فرصت های اقتصادی گزینش در معادلات اجتماعی، از اقبال مردم از یک شعر یا شاعر پیشگیری یا شاعران را به طور مستقیم به حوزه های مد نظر خود هدایت کنند، باید بر ابزار انتشار یا محبوبیت یک شعر یا شاعر تسلط می یافتند و این کار هم در فاصله دو جنگ جهانی ممکن شد چون مفهوم انتخاب ، در بخش اعظم جهان به مفهوم مصرف تنزل یافت و هنگامی که مردم از انتخاب کننده به مصرف کننده بدل شدند، تسلط بر سرچشمه های
توصیف شهید حداد عادل از زبان رهبر انقلاب
خواهم رفت/ آنکه شد کشته او نیک سرانجام افتاد . ضمیر متصل ش در انتهای شمشیر به خدا برمی گردد و اگر کسی کل این غزل را بخواند نمی تواند مرجع ضمیری غیر از خداوند را در این بیت بیابد. این شاعر پیشکسوت که آشنایی نزدیکی با شهید مجید حداد عادل داشته است درباره او گفت: من این افتخار را داشتم که در مدرسه علوی خدمت این شهید برسم و امروز افسوس می خورم که من چقدر بی سعادت بودم که دوستانم رفتند و من
شعرخوانی شاعرانی از چهار کشور در محفل افتتاحیه جشنواره شعر فجر
مفهوم ارزش های دینی برخاسته است، اظهار داشت: نخستین کنگره شعر فجر، نماد آزادگی بوده و هنر شعر در میان دیگر عرصه های هنری پیشتاز است. وی با تاکید بر این که رهبر معظم انقلاب اسلامی به هنر شعر نسبت به دیگر عرصه های هنری علاقه بیش تری دارند، تصریح کرد: رهبری برای شعر و شاعران هزینه می کنند و این نشان از توجه ویژه ایشان به شعر است. مدیر مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری، از قم به عنوان
شهدا؛ هنرمندانی که در تارک تاریخ می درخشند
رسیدن، هنر اصلی است و هنرهای دیگر عرضی محسوب می شود. اولین کنگره شعرهای جنگ را شهید احمد زارعی برگزار کرد. او به حضور شاعران بسنده نمی کرد بلکه می گفت استادان بزرگ دانشگاه هم باید در چنین مراسمی حاضر باشند و لازم است که دانشگاه از ادبیات دفاع مقدس حمایت کند. اگر امروز ادبیات دفاع مقدس این طور بالنده شده و در دانشگاه نیز رساله های زیادی درباره شعر انقلاب و ادبیات دفاع مقدس می نویسند، معمار این تفکر
گزارشی از آغاز جشنواره شعر فجر
آیین افتتاحیه محافل شعرخوانی دهمین جشنواره شعر فجر با حضور دبیران دوره های گذشته این جشنواره و جمعی از شاعران در حالی به میزبانی قم برگزار شد که شاعرانی از ایران، پاکستان، افغانستان و هندوستان، تازه ترین سروده های خود را خواندند. به گزارش ایسنا، مراسم آغازین دهمین محافل دهمین جشنواره بین المللی شعر فجر، شنبه شب 25 دی در سالن شهید آوینی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان قم برگزار شد
ترانه هایی که روی کاغذ می مانند
برای گفتن ندارد. اگر ما حرکت هایی مانند گروه چاووش را در ابتدای انقلاب در نظر بیاوریم متوجه می شویم که در آن زمان تلاش شد تا موسیقی سنتی ما به روز شود و حرف هایی از جنس حماسه و حرکت عمومی مردم بزند. در همان دوران کوتاه سرودهای انقلابی پرشور و جاودانه ای هم خلق شد که به نوعی همراه شدن موسیقی با گفتمان انقلاب به حساب می آمد. این شاعر جوان ادامه می دهد: این جوشش ها یعنی کار بزرگی که مرحوم
شعرا و ادیبان استان اصفهان
. در اوان جوانی پا به دایره نظم و شعر گویی گذاشت و شاگردی افصح الفصحاء آذر بیگدلی را کرد و علوم و فنون زمان خود را یاد گرفت. همدلی او با آذر بیگدلی باعث شد که او از دیگر شاعران معاصرش سبقت بگیرد. این شاعر از طریق زراعت امرار معاش می کرد و با شعرایی چون هاتف اصفهانی، عاشق اصفهانی، مشتاق اصفهانی و رفیق اصفهانی دوستی و مراودت داشت. در مکتب صباحی شاگردانی چون فتح علی خان صبا و میرزا محمد
خودآزاری که به دقت اشتباه می کند
پاکزاد بیش از موسیقی و آثارش در این حوزه، شهرت و طرفدارانش را از اشعار و متن های جالبی دارد که همواره در صفحات شخصی و البته در متن ترانه آثارش استفاده می کند. اشعاری که اغلب تصویری است و ایماژهای بسیار جذاب و تازه ای دارد و گاه بسیار عمیق و تفکربرانگیز است. به نظر میرسد او بسیار متاثر از ترانه سرایی گروههای راک است. ترانه هایی که سعی دارند عمق وجود خواننده/شاعر را نشان دهند و این اتفاقا در شعر ایرانی
خودآزاری که به دقت اشتباه می کند
عرضه شده اند. * دست نوشته ها شاید اغراق نباشد که هادی پاکزاد بیش از موسیقی و آثارش در این حوزه، شهرت و طرفدارانش را از اشعار و متن های جالبی دارد که همواره در صفحات شخصی و البته در متن ترانه آثارش استفاده می کند. اشعاری که اغلب تصویری است و ایماژهای بسیار جذاب و تازه ای دارد و گاه بسیار عمیق و تفکربرانگیز است. به نظر میرسد او بسیار متاثر از ترانه سرایی گروههای راک است. ترانه
از لو رفتن هویت گلزار تا عکس دیده نشده از آقای گل جهان(+عکس)
خواستار برنامه های طنزی به دور از لودگی و سطحی گرایی و مبتنی بر فرهنگ و ادب این سرزمین غنی از این حیث و حوزه اند. قند پهلو بنا به گفته اهل نظر، یک اتفاق جریان ساز در گستره شعر و طنز امروز است. امروز فقط مردم عزیز و عاشق لبخند و طنز و شعر و شعور، از قند پهلو نمی پرسند، که نمایندگان خبرگزاری ها و جامعه خبری و مطبوعاتی نیز در کمال تعجب و تامل، از وضعیت آینده برنامه ای مثل قندپهلو می پرسند. و ما
لذت زندگی
خود را به صورت یک شبکه و مجموعه ی واحد در نظر بگیرد لذت به مراتب افزونتری خواهد داشت. 5- توجه به قدرت کلمات: از عوامل تعیین کننده ی لذت زندگی توجه به قدرت کلمات در زندگی می باشد بعضی ها وقتی حرف می زنند مُدام آیه ی یأس می خوانند و از مشکلات و مصائب و ... سخن می گویند این خود اثر وضعی نامطلوبی روی زندگی دارد توجه به وجود مثبت زندگی و از آنها سخن گفتن نیز تأثیر مثبت و تعالی بخش دارد
علی اکبر ، شکارچیِ پرده ای جدید
ابراهیم خرم آبادی(بهزاد) / میرملاس : تقدیم به لقمان زرین قلم و تالی که به تاخیر افتاد علی اکبر، شکارچیِ پرده ای جدید ژان پل ساتر می نویسد : مردم تند و بد می خوانند و پیش از آنکه بفهمند داوری می کنند {ادبیات چیست ژان پل سارتر ترجمه [...] ابراهیم خرم آبادی(بهزاد) / میرملاس : تقدیم به لقمان زرین قلم و تالی که به تاخیر افتاد علی اکبر، شکارچیِ پرده ای جدید ژان پل ساتر می نویسد : مردم تند و بد می خوانند و پیش از آنکه بفهمند داوری می کنند {ادبیات چیست ژان پل سارتر ترجمه ابوالحسن نجفی مصطفی رحیمی انتشارات نیلوفر ص 48} آنچه پیش رو دارید نگاهی است به تصنیف آقای علی اکبر شکارچی باغزل معروف مولانا”بازچه خورده ای بگو”. این اجرای جناب شکارچی به دلایلی که از پس می آید برای من زیبا و بلکه منحصر به فرد است، ولی از آنجا که گاه نوشتن از یک شخص به معنی نفی اشخاص دیگر تعبیر می شود و نیز اغلب در توضیح و نقد یک اثر مطالبی در تبدیل شخصی به یک اسطوره و یا تخریب او به کار بسته می شود ، ترجیح دادم که جمله ژان پل سارتر را در ابتدای نوشته ام بیاورم، باشد که از چند سطر که در توضیح مطلبی است که به وضوح بر آن تاکید شده حمل بر هیچ چیز دیگری نشود، چرا که از طرفی زمان اسطوره و جهانروایی به پایان رسیده است و از طرف دیگر کسی نمی تواند منکر هنرنمایی های هنرمندِ چیره دستی چون آقای شکارچی بشود . و اما موضوع بحث بسیار واضح و ساده است. به عقیده من در کشور عزیزمان ایران عدم پرداخت به موضوعات بینا رشته ای و نبود نقد و نظر باعث شده که هر هنری در حلقه کوچک افرادی خاص محصور بماند و از آنجا که معمولاً این افراد نیز در خصوص کار هم اظهار نظر نمی کنند، باب گفتمان بسته می ماند، حال آنکه مغرب زمین به شیوه ای پویا به گفتمان می پردازند و به همین سبب در بسیاری موارد شاهد بالندگیِ خاصی هستیم . بیش از این مقدمه را طولانی نمی کنم و از آنجا که بناست این نوشته در سایت هائی به چاپ برسد که مخاطبین عام نیزدارد سعی می کنم که حتی المقدور از مباحث تخصصی بپرهیزیم و موضوع را بسیار ساده و دوستانه در میان بگذارم. در اینجا ابتدا دو مورد از آثاری که در غرب مورد توجه قرار گرفته و به زعم من اگر در ایران صورت می گرفت هیچ توجهی به آن نمی شد آورده می شود و سپس به مورد خاص آقای شکارچی اشاره می کنم آقای رنه مارگاریت یک نقاشی ساده می کشد و در زیر نقاشی خود جمله ای ساده نیز اضافه می کند. همین نقاشی ساده دراندک زمانی مورد توجه نظریه پردازان قرار گرفته و منشا حرکتی هنری می گردد. قضیه از این قرار است که جناب مارگاریت یک پیپ (چپق) را نقاشی می کند و در زیر نقاشی خود می نویسد: این یک چپق نیست همین نقاشی ساده کافی است تا کسانی مانند میشل فوکو آن را دستمایه قرار داده و با نوشتن کتاب و مقاله، این امر به ظاهر ساده را به عنوان ساختار شکنی ای در جهت تغییر نگاه هنری معرفی کنند و البته که با پی گیری و ایجاد گفتمان در این زمینه، نتیجه های بسیار خوبی نیز به دست آمده و خواهد آمد . مورد دیگری که در خصوص نگاه ویژه یِ غربی ها به پدیده های ریز و درشتشان می آورم، مربوط می شود به شخصی به نام اِبِر . قضیه از این قرار است که برای فرار از افتادن هنر و بخصوص ادبیات در وادی انحصار و تقلید و تکرار، که ژان پل سارتر از آن به عنوان حاکمیت طبقه ی بورژوا نام می برد تمهیداتی توسط سارتر ارائه می شود{ برای اطلاع بیشتر رجوع شود به ادبیات چیست ژان پل سارتر} پس از سارتر نیز رولان بارت، به طبعِ او همین مسائل را بصورت واضح تر بیان کرده است از آنجا که بنای این مقاله بر اختصار است و مقصود، رسیدن به نکته ی جالب و بارزی است که اجرای آقای شکارچی را بصورتی خاص درآورده است و به او از دیدگاه مدرنیته، فردانیتی خاص می بخشد، من ناگزیر از پرداختن به مسائل دیگری که مستقیماً به این مبحث مربوط نمی شود کوتاه می آیم. جان کلام و نقطه ی تلاقی اجرای آقای شکارچی به این قسمت از سخنان رولان بارت مربوط است که همان گونه که گفته شد از طرفی به مباحث ژان پل سارتر و از طرفی به مباحث ژولیا کریستوا و باختین و ... مربوط می شود. رولان بارت در مقابل آنچه که زبان ادبی نامیده می شود نوشتار را معرفی می کند. به عقیده ی او نوشته ها در چارچوب زبانی ادبی موجودیت می یابند که قالب ها، قراردادها ، ژانرها ، و قواعدی از پیش موجود دارد. هیچ نویسنده ای نمی تواند به سادگی زبان ادبی خاص خود (سخن تازه ) را ابداع کند.خلق آثار همه ی نویسندگان نتیجه ی نبردی با زبان از پیش برقرار ادبیات است {_ رولان بارت- گراهام آلن پیام یز دانجو نشر مرکز ص 32) } به این ترتیب بارت برای فرار از سنت و تولید سخن تازه و رسیدن به یک صدای جدید، نوعی نوشتن را پیشنهاد می کند و آن را نوشتار می نامد{ (همان ص 33)} رولان بارت نمونه ای از نوشتار را به عنوان مثال مطرح می کند. مقایسه ی مثال رولان بارت با اجرای آقای شکارچی (خواندن اشعار مولانا با ته لهجه ی لری)نشان دهنده ی این است که آقای شکارچی درآوردن سخن تازه که دغدغه ی چندین ساله ی بسیاری از نظریه پردازان است تا چه اندازه موفق بوده است. آقای بارت در کتاب درجه ی صفر نوشتار از شخصی به نام اِبِر حرف می زند و نوآوری او را چنین توصیف می کند : ابر، هرگز هیچ شماره ای از خبر نامه اش را بدون نوعی هرزه درآیی(فحش و ناسزا) آغاز نمی کرد. این عبارات ناشایست، اصلا معنای واقعی نداشت ، اما اهمیت داشت، از چه رو ؟ از آن رو که گویای موقعیتی سراسر انقلابی بود (سخن تازه)...{(همان ص 33)} رولان بارت در مرگ مولف نیز برای نظریات خود مثال هایی می آورد که اتفاقاً این مثال ها چنان ناهمگون انتخاب شده اند که باعث فروریختن ساختار مقاله می شوند و من در مقاله ی حیات مولف (که بناست در زادگاه بارت به چاپ برسد ) این تعارض ها را به نمایش گذاشته ام و اما آنچه به صورت کلی به عنوان سخن تازه مطرح گردید، چیزی ورای ادبیات بوده و به مولفه های بسیاری مربوط می شود و البته چه بسیارند آثاری ( اعم از نوشتاری و غیره) که به عنوان سبک و سیاق جدیدی ارایه گردیده ولی به زودی به دست فراموشی سپرده شده اند .. اما آنچه در حال حاضر مورد نظر است نو آوری هایی از قبیل رنه مارگاریت و هرزه درآیی های اِبِر با خاص خوانیِ آقای شکارچی از غزل مولاناست ،که اجرای اخیر از نظر تازگی هیچ از دومورد پیشین کم ندارد. و البته از نو آوری های دنیای شگرف موسیقی نیز غافل نیستم و می دانم در این وادی افسون کیتارو ها و سحر یانی و هنرنمایی های جرج مایکل و آسمانی صدای پاواراتی و... اعجاب هایی هستند که نمی توان به راحتی از کنار آن گذشت.ولی آنچه مرا به نوشتن این مقاله تشویق کرد احساس غریبی است که می توانم در یک سطر آن را بیان کنم و سپس به ادامه مقاله بپردازم. به عقیده من همچنان که صدا و ساز لئونارد کوهن می تواند دل و جان و گوش شرقی مرا ارتقاء دهد صدای بکر و جان نواز شکارچی نیز می تواند در گوش هنرمندان غربی غوغایی به پا کند. علاوه بر این از منظری دیگر نیز این مقال قابل طرح است.شهرت مولانا از جهت شکستن فرم و محتوا و اشتهارش به سنت شکنی .فصل تمیز این شاعر شوریده با دیگرشاعران است. لذا ما نیز همچنان که مولانا مرز آداب را شکسته است، هر چه سنت شکن تر و بی تکلف تر باشیم به مقصود حضرت مولانا نزدیک تریم برای گفته هایم هزار و یک دلیل می توانم آورد ،ولی مرا مثالی است که بی نیازم می کند از دلیل : { مولانا به هنگام مرگ شمس آرام آرام به زندگی عادی باز می گشت. مریدان مولانا خرسند بودند. دیگر از شمس تبریزی به ظاهر خبری نبود. حلقه های درس و سخن از سرگرفته می شد. البته مولانا دیگر آن مولانای گذشته نبود. سماع می کرد و شعر می گفت. مولانا تنها ودلتنگ بود. همراز و هم سخن نداشت. گویی در انتظار هم سخنی و مونسی دیگر بسر می برد. دلش گرفته بود. اما گویی دوران تنهایی و بی کسی بسر می رسید. صدای پای آشنا می آمد. یاری دیگر در راه بود. یارش اما این بار شیری تند خو و خدای سخن و کنایه ها نبود(شمس). یارش از دوردستها نمی آمد. یارش این باردر اوج سادگی و کم سوادی بود.یارش اینبارشخصی گمنام به اسمِ زرکوب بود. . عامی محض و ساده و نادان پیش او نیک وبد بده یکسان کلمات قلنبه و سلنبه هم نمی دانست. حتی به قفل به زبان عامیانه قلف و به مبتلا مفتلا می گفت (فروزانفر، 1387: 131). پیر و جوان قونیه او را خوب می شناختند. اهل قونیه بود. شغلش زرکوبی بود. زیر وبمش را مردمان شهر خوب می شاختند. او حتی حمد وسوره اش را هم به سختی درست می خواند. نتواند درست فاتحه خواند گرکند زو کسی سئوالی ماند روزی گذر صلاح الدین زرکوب قونوی به مسجد بولفضل افتاد. مولانا گرمِ سخن بود. لحن گفتار مولانا و شور و عشقی که از وجودش زبانه می کشید آتش برجان صلاح الدین افکند. نعره کشید از هوش رفت و به دست و پای مولانا افتاد. همه در شگفت شدند. مولانا او را نوازشها کرد. به اشاره مولانا یاران او را گرامی داشتند. مولانا روزی از در دکانش می گذشت. از صدای چکش زرکوبیش از خود بیخود شد او را به سماع خواند. ساعتها در کوچه پررفت و آمد شهرش در سماع بود. همه حیران و سرگشته بودند. گویند آن روز از نماز ظهر تا نماز عصر مولانا در سماع بود. ( همان 137). روز به روز به منزلت این زرکوب بیسواد افزوده می شد. مولانا از کمالاتش می گفت و او را می ستود. مردم شهر در شگفت بودند. او دیگر شمس تبریزی نبود. همه او را خوب می شناختند. از کودکی با او بزرگ شده بودند. مولانا در او چیزها یافته بود که هیچ کس از آن خبر نداشت. مولانا او را به مقام شیخ و خلیفتی گمارد و همه را به اطاعت او فرمان داد. نگاهها پر سئوال بود. یاران مولانا هرچه بود دانشمند بود. اما دراین زرکوب دانشی هم نمی یافتند. این که آمد از اولی بَتَر است اولی نور بود و این شرر است مردم آرزو می کردند که ای کاش شمس می ماند و زرکوبی همدم مولانایشان نمی شد .کاش کان اولی بودی باز شیخ مار را رفیق و هم دمساز مولانا شب وروز او را می ستود و همه را به فرمانبری از او سفارش می کرد. هر آنچه که از مال دنیا و سیم و زر داشت به او می بخشید. هرچه دارد همه دهد با او از زرو سیم و جامه های نیکو } در خواندن آقای شکارچی نیز هنجار شکنی و بی آدابی ای هست که نشان می دهدایشان به مقدارِ زیادی ازسخنان غیرمتکلفانه مولانا پی برده است وبه همین خاطردرعالم بی پیرایگی این غزل رابه زیبایی می خواند کاری که با هنرِ محض بدست نمی آید زیرا اشعار مولانا حکایت دل است و در حضرت مولانا نکته دانی نه شرط است و نه کافی . ختم کلام : ته لهجه ی لری آقای شکارچی مرا به یاد تکلف گریزی های مولانا انداخت و من چقدر دوستدارم که (قفل را قلف بگویم). درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت ) ...
امیرمحمد قاسمی زاده در گفتگو با ستاره صبح: این نقاشی ست که مرا می کِشد
گردد، بومی که پوشیده از خود می شود و در سپیدی مطلق خود، دوباره می شود از نو... با شعر برف و صدای احمد شاملو که گذار عمر را به بارش برف تشبیه می کند: نه این برف را دیگر سر ِ باز ایستادن نیست، برفی که بر ابروی و به موی ما می نشیند تا در آستانه آیینه چنان در خویشتن نظر کنیم که به وحشت از بلند ِ فریادوار ِ گُداری به اعماق ِ مغاک نظر بردوزی
آرزو برای کشف دوباره آلبر کامو
امروز هم از شخصیت های بسیار مشهور ادبیات جهان است. آلبر کامو، خالق آن ، فیلسوف پوچی های وجود انسان است، اندیشمند عصیانگری که انسان برایش اهمیت دارد و همواره وکیل مدافع سادگی است؛ سادگی ای که برای این الجزایری فرانسوی، اساس همه چیز و همزمان قوی ترین همراهش در زیر آفتاب به حساب می آید. نتایج و بررسی های ایریس رادیش تازه تر از همیشه است. رادیش که از منتقدان بسیار سرشناس ادبی است، به مناسبت
معرفی هنرمندان استان اصفهان + تصاویر
اساتید فن شعر و ادب و شاعر مشهور اصفهانی و صاحب دیوان اشعار که نام این تکیه نیز به نام ایشان و به خاطر دفن وی در این تکیه انتخاب شده است. بر روی سنگ قبرش غزلی با مطلع زیر حک شده است : چو بلبل این همه افغان و آه از آن دارم که مرغ قدسم و در خاک آشیان دارم او در خانواده ای روحانی به دنیا آمد. علوم عربی و ادبی را نزد پدر و دیگر اساتید فرا گرفت. گلزار از اوان جوانی شعر می سرود و در
اشعار ویژه ولادت امام حسن عسگری (ع)
/> هم جمال اندر جمال و هم حُسن اندر حَسن مدح او گویم که در وصفش به هر صبح و مسا می دمد مضمون نو از دامن چرخ کهن بنگرد بی پرده حسنی را که در پثرب ندید گر اویس آید به سامرا زصحرای قرن من نمی خوانم خدایش، لیک گویم در جلال خالق و مخلوق را چون او ندیدم مقترن گر به دوزخ پا گذارد می شود دارالسّرور ور زجنت دست شوید
خواجه نصیرالدین طوسی، اسماعیلیه، و فلسفه ی اشراق
. با وجود این، با اتکای صرف بر تفاسیر صرفاً جامعه شناختی از شخصیت خواجه نصیر به سختی می توان هویت حقیقی دینی و اعتقادی وی را تبیین کرد. همچنین، جدا از نقشی که فضاهای سیاسی حاکم بر هر برهه ی زمانی در فعّالیت های فکری و حرفه ای متفکران و فلاسفه داشته، نمی توان به سادگی و با در نظر گرفتن فضای فکری و عقلانی زمانه، به ماهیت چالش های حقیقتاً وجودی و پرسش های ژرف عقلانی که اندیشمندانی در حدّ و اندازه های
حاتمی کیا به روایت حاتمی کیا؛من بچه پامنارم!
من را با مراسم اشک ریزان تا دم در بدرقه و راهی می کردند. ما باید می رفتیم داخل یک پادگان و از آنجا به می رفتیم به جبهه. گاهی تا ظهر آنجا علاف می ماندیم، ظهر می گفتند امروز لغو شد و بروید فردا بیایید. ما هم می آمدیم خانه همه خوشحال و شاد می شدند و شب هم شام خیلی خوبی بود. فردا صبح دوباره این ماجرا تکرار می شد، منتهی با یک پرده ضعیف تر؛ مثلا مادر دوباره من را از زیر قرآن رد می کرد و آب پشت سرم می
هرکافه ای کافه نیست
کافه باید به تمام مشتری ها با سلایق و اعتقادات مختلف توجه داشت وگرنه نمی توان کافه چی موفقی بود. کافه و قهوه خانه علی پور تصریح می کند: سابقۀ تاریخی کافه نشینی را باید از دوره صفوی با ظهور قهوه خانه ها بررسی کرد به همین دلیل قهوه خانه ها رنگ و بوی ایرانی تری نسبت به کافه در جامعه ما دارند. عمر کافه نشینی به مفهوم امروزی کمتر از صد سال است و کارکرد اجتماعی بیشتری داشته و برای ایرانی