سایر منابع:
سایر خبرها
سارق بدشانس در دام پلیس افتاد
را می شنیدم دوست داشتم به او حمله کنم اما می دانستم شب کتک مفصلی از پدرم می خورم به همین دلیل از خانه بیرون می رفتم و در پارک با دوستان بزرگ تر از خودم معاشرت می کردم. 11 سال بیشتر نداشتم که با تعارف دوستانم مصرف سیگار و بعد هم مواد مخدر صنعتی را شروع کردم اما برای تهیه مواد مخدر چاره ای جز سرقت نداشتم در این هنگام لوازمی را از دفتر مدرسه دزدیدم که پدرم متوجه ماجرا شد و مرا از خانه
دعای عاقبت بخیری مادر به شهادت پسر در عاشورای رضوی انجامید
. اما در آن سال تأکید داشت که حتما باید روز عاشورا را مشهد باشد و خودش این سفر را برای خانواده و همسایه ها فراهم کرد. چند روز قبل از عاشورا در مشهد بودید؟ ما دو روز قبل از عاشورا مشهد بودیم و روز تاسوعا پس از زیارت در راه برگشت به خانه بودیم که به یک عکاسخانه رفتیم و یک عکس خانوادگی انداختیم و بعد پدرم ما را به بازار برد و برای هر کدام از ما یک دست لباس خرید. وقتی به خانه برگشتیم
وقتی پدر شهید از گرسنگی از حال رفت +عکس
همانجا انجام شد. **: به یک معنایی خانواده دختر از شما خواستگاری کردند! پدر شهید: عموی خانمم و پسرعموهایش صحبت کردند. صبح فردایش هم من به قوچان برگشتم. بعد از یک مدتی آمده بودند قوچان پیش مادرم تا صحبت کنند و خانواده مان را بشناسند. یک روز هم مادرم به من گفت بیا برویم یک جایی کار داریم. شیرینی خریدیم و راه افتادیم. خانواده همسرم ما را به خانه شان راه نمی دادند که به خواستگاری
روایت امضای سرخ؛ روحانیِ شهیدی که برای دخترش رجعت کرد
و شب اول اسفند، به شهادت رسید و مراسمات متعدد برایشان منعقد شد. 9 روز بعد از شهادت یعنی نهم اسفند ماه، قرار شد مراسمی در زادگاه ایشان یعنی شهرستان خوانسار برگزار شود. من در آن زمان 9 ساله بودم. تعدادی از اعضای خانواده رفتند که به مراسم خوانسار برسند و من به همراه بعضی از خانم های فامیل، قرار شد در قم بمانیم تا پس از چند روز تعطیلی که به جهت شهادت پدر اتفاق افتاده بود، به مدرسه برویم
قتل فجیع مرد ارمنی در خیابان 17 شهریور / کشف جسد دفن شده در راه پله های خانه قاتل
به گزارش جوان، اوایل اردیبهشت ماه سال 97 بود که مأموران پلیس در جریان ناپدید شدن به نام ژرژ قرار گرفتند و تیمی از ماموران برای ردیابی و جستجو در را در این زمینه آغاز کردند. همسر آن مرد در تماس با مأموران گفت: همسرم وضع مالی خوبی دارد و چند روز قبل هم برای رفتن به ویلای در کرج با خودروی سوناتا از خانه خارج شد. قرار بود فردای آن روز به خانه برگردد اما هرچه منتظرش شدم خبری نشد. چند بار هم
تولد دوباره از دل خاکستر
/> پدرم مرا به گرم خانه برای ترک برد یک ماهی با قرص و دارو پاک بودم ولی پس از آن سه بار به دلیل تزریق زیاد به کما رفتم و 48 ساعت بیهوش بودم و الان جای زخم روی پیشانی ام مشخص است؛ دیگر آبرو برای خانواده مان نماند به همین دلیل پدرم و خانواده ام به شهرستان بابلسر آمدیم. *همه به فکر من، من به فکر خماری تمامی این اتفاقات 6.5 سال بعد از خدمت سربازی ام رخ داد؛ تلخ ترین خاطره ای
امواج خرسان پیکر هوشنگ را 22 روز به امانت گرفت
گفته بود: پیکرش می آید! آخرین وعده دیدار با برادر را به یاد دارید و بین شما و خانواده تان چه گذشت؟ مادرم می گوید در آخرین مأموریتش که برای خداحافظی از من آمده بود، گفتم: پسرم وقتی صدای دلنوازت در این خانه نمی پیچد، خانه ام بی رونق می شود. برای اینکه صدایت را هر روز بشنوم، در یکی از نوارهایت صدایت را ضبط یا مداحی کن تا صدای دلکش تو نغمه جانم باشد و احساس تنهایی نکنم. هوشنگ می گفت: چه
چهارکیلومتر از جاده عقب نشینی بعثی ها چگونه به آتش کشیده شد – خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان
در تهران بود یا می خواستید تا رشت بروید؟ نه. خانه مان در تهران بود. پدرم اصفهانی و مادرم رشتی بود. * همان خانه میدان امامت دیگر؟ میدان وثوق آن زمان. بله. اصل کاری هم همان خانه بود. چون پادگان دوشان تپه که نزدیک خانه مان بود، یکی از دلایل خلبان شدنم بود. خیلی از بچه های خلبان، به خاطر نزدیکی خانه شان به این پادگان، خلبان شدند. دبیرستان خامنه پور را می شناسید؟
حفظ نام خانوادگی، بهانه این روزهای سقط!
/> وی ادامه می دهد: عاشق دخترم هستم و می دانم اگر دختر دیگری بیاورم حس خوبی را تجربه می کنم اما خانواده همسرم به قدری سرکوفتم زدند که چرا باید دختر به دنیا بیاوری تصمیم گرفتم سقطش کنم، یک ساعت می گویم هر چه باشد چه فرقی می کند و ساعت دیگر به خاطر اطرافیانم تصمیم می گیرم سقط کنم، امروز آمده ام که سونوگرافی شوم و بعد از آن تصمیم بگیرم. هنوز 20 هفته نشده و روح ندارد باید زودتر انتخاب کنم داشتن یک
مجروحیت در شلمچه شهادت در آلمان
که مربوط به سال 64 بود اینگونه نوشته اند که؛ از حسن آباد به روستای مورز در بازفت رفتم و سپاه های موقتی مورز را تشکیل دادم. آن زمان به خاطر مسائل امنیتی موجود سپاه های موقت در منطقه تشکیل می شد تا امنیت منطقه را تأمین کند. پدرم به فاصله یک ماه و 10 روز بعد در روز 19 رمضان سال 64 مصادف با ضربت خوردن امام علی (ع) سپاه چبد بازفت را تشکیل دادند. آموزش تیراندازی به عشایر شهید محمد
حکم اعدام ضارب روحانیون حرم مطهر رضوی اجرا شد
محاربه، صبح امروز یعنی 30 خردادماه 1401 در حضور جمعی از شهروندان و مسئولان از طریق چوبه دار در محل زندان وکیل آباد مشهد به مرحله اجرا در آمد. رئیس کل دادگستری خراسان رضوی خاطر نشان کرد: در این پرونده تمامی جهات شرعی و قانونی مورد توجه بود و کلیه فرایندهای قانونی و مراحل دادرسی به طور کامل و با رعایت سه اصل صحت، دقت و سرعت و در مدت زمانی برابر با 77 روز (از زمان حادثه، تشکیل پرونده
کلاس کنکور یا شعبده بازی؟!
های ماندگار (1381)، سرآمد علمی کشور در سال 1399، عضو وابسته گروه علوم پایه فرهنگستان علوم، برنده جایزه شیمی سال 2006آیسسکو و دانشمند برتر جهان اسلام تنها بخشی از افتخارات این استاد فرهیخته است. سال 1328در شهر کرمانشاه به دنیا آمدم. پدرم یک نجار ساده بود و مغازه کوچکی داشت و مادرم، دختر یکی از روحانیان بزرگ شهر بود. با روزهای سختی بزرگ شدیم. مادرم خیلی بُلندنظر بود و هیچ وقت حتی به
غریبی علی
خانواده سال 1319 به مشهد نقل مکان کرد و علی را در دبستان ابن یمین ثبت نام کرد. اخراج رضا شاه در شهریور 1320 و درگیر شدن کشور در جنگ جهانی دوم موجب حاکم شدن نابسامانی های سیاسی و اقتصادی بر کشور شد به همین دلیل محمدتقی، علی و مادرش را به مزینان فرستاد تا از گزند جنگ و ناامنی در امان بمانند اما با روی کار آمدن محمدرضا شاه و تثبیت نسبی شرایط اجتماعی و سیاسی کشور، علی به همراه مادرش به
روایتی از یک تکاور مدافع حرم
آسیب دیده بود، از او خواستم که این بار از رفتن به سوریه چشم پوشی کند و بعد از معالجه باز راهی دیاری شود که دلش را آنجا جا گذاشته است. اما مهدی گفت که حالش خوب نیست و بودن در تهران، هنگامی که حرم حضرت زینب(س) و مردم بی گناه سوریه در سختی هستند برایش هیچ معنایی ندارد. بنابراین، تصمیمش را برای رفتن گرفت و علی رغم اینکه می دانست من و پدرم مخالف رفتنش بودیم با این جمله که شما نمی خواهید مرا از یاری
معرفی سریال بی نشان + زمان پخش
بیشتر به دغدغه های روز جامعه بپردازیم. وی با اشاره به تنوع لوکیشن های متفاوت سریال بی نشان گفت: کار تصویربرداری این مجموعه به پایان رسیده و هم اکنون در مرحله صداگذاری و میکس است. برای تصویرداری بخشی از سریال به کربلا هم سفر کردیم. داستان این مجموعه درباره ی خبرنگاری است که حق طلب و عدالت محور است و بنا به ذات حرفه خود، به دنبال روشنگری و اطلاع رسانی است و در حوزه مبارزه با فساد
اعتراف به قتل به خاطرکتانی های سرقتی
. جسد به دستور قضایی به پزشکی قانونی منتقل شد و دوست سینا که در محل حضور داشت به عنوان شاهد مورد تحقیق قرار گرفت. او به مأموران گفت: سینا با یکی از دوستانمان به نام پیام اختلاف داشت به همین خاطر روز گذشته آن ها با هم درگیر شدند و در آن درگیری پیام با چاقو یک ضربه به سینا زد و فرار کرد. با ثبت این توضیحات، پیام که عامل قتل بود تحت تعقیب قرار گرفت، اما چند روز بعد متهم به اداره پلیس رفت و خودش
شکنجه تازه عروس برای اعتراف به رابطه غیراخلاقی
، نام رحمت را در واتس اپ و اینستاگرام من دید که او را در فهرست سیاه (بلک لیست) گذاشته بودم. او ناگهان گوشی را شکست و با میله جاروبرقی به جان من افتاد، آن قدر کتکم زد که خودش خسته شد و بعد هم در خانه را قفل کرد و بیرون رفت. دو روز در خانه تنها بودم و دسترسی به تلفن هم نداشتم. بعد از این مدت صادق دوباره به خانه بازگشت و باز هم مرا کتک زد. او با فریادهایش از من می خواست به ارتباطم با رحمت
دردسر زیبایی بیش از حد داماد ! / عروس خانم شوهر مدل نمی خواهد ! / عجیب ترین طلاق
حرف های قشنگی می زد و مرا خام کرد من دوستی با او را به قصد ازدواج شروع کردم. یک ماه بعد هم به خواستگاری آمدند و من هم قبول کردم. خانواده هایمان راضی نبودند دلایل زیادی برای این مخالفت داشتند اما وقتی عشق و اصرار ما را دیدند راضی شدند و در کمتر از 5 ماه ما زیر یک سقف بودیم و زندگی مشترک را آغاز کردیم. هفته های اول همه چیز خوب به نظر می رسید تا اینکه من به شاهین گفتم می خواهم در یک شرکت
نیوشا ضیغمی به تلویزیون بازگشت | صحبت های جنجالی نیوشا ضیغمی+ ویدئو
دوست نداشتم که صرفاً به او به عنوان یک هوادار نزدیک شوم به همین خاطر کلی دودوتا چهارتا کردم تا بالاخره به این نتیجه رسیدم تا از طریق سرمایه گذاری در فیلمی به او نزدیک شوم که خوشبختانه این اتفاق افتاد اما نکته مهم در مورد او این بود که به مراتب از آنچه که فکر می کردم صادق و مهربان تر بود. مهریه نیوشا ضیغمی مهریه نیوشا ضیغمی یک سکه است و این بانوی بازیگر در گفتگوهایش از اختلاف خانواده ها بر سر مهریه و بحث بر سر این موضوع بسیاری گله کرده است. مادر شدن نیوشا ضیغمی نیوشا ضیغمی در آخرین روز از اردیبهشت ماه سال 97 برای اولین بار مادر شد و دخترش لنا به دنیا آمد. ...
عجیب ترین طلاق/ ازدواج بخاطر زیبایی بیش از حد داماد
مطالب مرتبط تبریک وزیر ورزش به مناسبت تاریخ سازی جواد فروغی مطالب مرتبط تبریک وزیر ورزش به مناسبت تاریخ سازی جواد فروغی مطالب مرتبط تبریک وزیر ورزش به مناسبت تاریخ سازی جواد فروغی مطالب مرتبط تبریک وزیر ورزش به مناسبت تاریخ سازی جواد فروغی مطالب مرتبط صعود سخت آبی پوشان پایتخت به فینال جام حذفی مطالب مرتبط صعود سخت آبی پوشان پایتخت به فینال جام حذفی مطالب مرتبط صعود سخت آبی پوشان پایتخت به فینال جام حذفی مطالب مرتبط صعود سخت آبی پوشان پایتخت به فینال جام حذفی ...
قتل مرد فلج توسط پرستار خانگی/ ادعای عجیب پرستار
لوازم خانه و همین طور برخی از اسناد و مدارک هویتی برادرم شدم و فکر می کنم پرستار خانگی او در مرگ برادرم نقش داشته است. برادرم سال های زیادی بیمار بود و به همین خاطر 3 ماه قبل از فوتش از یک شرکت خدماتی پرستار 35 ساله ای به نام سیمین را استخدام کرد. روزی هم که برادرم فوت کرد او با ما تماس گرفت و بعد از آن دیگر خبری از او نداریم. پس از اظهارات شاکی و بررسی محتویات پرونده، کارآگاهان دستگیری
اعتراف پسر شرور به قتل مادر
. بیشتر بخوانید رئیس عشیره عاشقی اینستاگرامی را به آتش کشید! به خاطر این که باید نام فرزندم را رئیس عشیره انتخاب کند، طوری با همسرم دچار اختلاف شدیم که او به شدت مرا کتک زد و به همراه پسر یک ماهه ام از خانه بیرون انداخت تا... بیشتر بخوانید سرقت فرش های دستباف برای انتقام از صاحبکار کارگر اخراجی قالیشویی که برای انتقام از صاحبکارش فرش های دستباف مشتری ها را
سرنوشت متفاوت 6 قاتل پای چوبه دار
از آن به خانه پدری ام برگشتم تا اینکه روز حادثه پدرم پیام داد که دیگر خسته ام کردی. بهتره از اینجا بری . پیامش را که خواندم عصبی شدم و برای اینکه آرام تر شوم مواد مصرف کردم. اما پدرم رسید و با دیدن من عصبانی شد و با هم درگیر شدیم و با اسلحه ای که 2 ماه پیش از دوستم گرفته بودم به او شلیک کردم. همان موقع مادرم آمد که او را هم به قتل رساندم. متهم با اصرار سایر اولیای دم به قصاص محکوم و چهارشنبه به دار
همسرکشی با قاتل اجاره ای
ستاره تحقیقات را آغاز کردم که مدعی شد روز حادثه صالح از خانه خارج شده است تا به محل کارش برود، اما ساعتی بعد وقتی با محل کار همسرش تماس گرفته و متوجه شده که او به محل کارش نرفته است بیمارستان ها و کلانتری های اطراف را جستجو و موضوع گم شدن شوهرش را به پلیس و خانواده اش اطلاع داده است. چند روزی خانواده مقتول درگیر مراسم بودند، اما من تحقیقات را از همکاران و دوستان او انجام دادم و متوجه شدم
از اهواز جنگ زده تا سکوی قهرمانی نیوزیلند
بود. پزشکان تشخیص داده بودند باید پا را از زانو قطع کنند وگرنه لگن دختر بر اثر عفونت سیاه می شود. مژگان به آن روزها برمی گردد؛ پدرم ناگزیر رضایت داد که پایم قطع شود. پدرم به من گفت به بندر امام می رود تا مادرم را هم همراه خودش بیاورد. او رفت و همان شب من را به اراک فرستادند. دخترک به اراک رفت و پدر وقتی برگشت او را نیافت. همه جا را گشت. کسی نمی دانست مژگان را به کجا فرستاده اند. مژگان شب و روز چشم
درباره کونیکو یامامورا؛ تنها مادر شهید ژاپنی دفاع مقدس
مثل دختران جوان یاد گرفتم. اما جنگ رنگ سیاه بر زندگی مردم زده بود و این گونه سرگرمی ها به یک باره با رسیدن خبر جنگ زود فراموش می شد. اصلاً از جنگ بدم می آمد؛ به خاطر اینکه بین خانواده ام جدایی افکنده بود، تا اینکه پدر و برادرم بعد از مدتی به دیدن ما آمدند. دوست داشتیم پیش ما بمانند، اما نگران خانه و زندگی مان در اَشیا بودند. پدرم همچنان فکر می کرد روزی نوبت بمباران اَشیا خواهد رسید و باید
یک لقمه زندگی به میزبانی فرهنگسرای خانواده برگزار شد
شعرخوانی پرداختند. نخستین مادری که به شعرخوانی پرداخت، نفیسه سادات موسوی بود. مطلع ترانه مادرانه او که به مرور یک روز بانوی خانه دار می پرداخت اینچنین بود: روزم از نیمه شب شروع می شه وقتی تو خونه هیچ صدایی نیست فردا شام و ناهار چی بپزم توی خونه چه چیزهایی نیست بخش پایانی شعر موسوی این بود: ظرف می شورم و پر از شکرم فردا هم روز خوبی در پیشه خونه