سایر منابع:
سایر خبرها
زورآزمایی یک تولیدکننده لباس با واردات/ 30 سال برای تحقق رؤیاهایم جنگیده ام
پادگان مشغول شدم دیگر برای خودم یه پا خیاط شده بودم در حالی که هم دوره ای هایم دکتر و مهندس شده بودند من به توانایی هایم افتخار می کردم. می دانستم که سختی های زیادی پیش رو دارم بعد از تمام شدن دوره سربازی به کارگاه خیاطی در تهران برگشتم و کارم را از نو شروع کردم اما وقتش رسیده بود بعد از سال ها دوندگی و تلاش خودم کارگاهی برای خودم دست و پا کنم به شهر و دیار خودم برگشتم با
میلاد باقری در طرفداری: فرهاد مجیدی نباید می رفت / بدون ارتباط رسانه ای و ایجنت قوی کار در استقلال سخت ...
داشتیم، کلا یک باخت فکر کنم جلوی گل گهر بود همه بازیها را امتیاز گرفتیم و بازی آخر هم برایم خیلی حساس بود و دوست داشتم تیمم نتیجه خوبی بگیرد هم از آن طرف هواداران را دیدم و لذت بردم و شرایط خاص خودش را داشت ولی با تمام وجود بازی کردم جلوی تیمی که بودم و خیلی چیزها با هزار انگیزه در این تیم و یکسری نامهربانی ها با من کردند و خیلی شرایطم بود بود که از آن تیم جدا شدم. ولی قهرمانی را به استقلال تبریک
مجیدی قلباً دوست داشت بماند
کوچه و خیابان که فوتبال بازی می کردم، دوست داشتم تمام تلاشم را برای بردن و بهترین بودن انجام بدهم. الان هم همینطور هستم. در هر بازی که به زمین رفتم، تلاش کردم بهترینِ خودم باشم. اگر کم و کاستی هم بوده، به خاطر من نبوده، به شرایط آن روز و اتفاقات آن روز بستگی داشته است. از اینکه یک فصل رؤیایی داشتم و توانستم نقش کوچکی در قهرمانی استقلال داشته باشم، خدا را شاکرم. من عضو کوچکی از این باشگاه هستم و همه
درسی که از آقا رحیم گرفتم!
فاش نیوز - برای طرح مطلب اصلی می باید کمی مقدمه چینی کنم. سال 1368، پس از آن که در اداره محل کارم شاغل شدم، تصمیم گرفتم یک تخصص جانبی هم فرا بگیرم. با توجه به شرایط جسمی ام و مسائل جانبی، به طور بسیار اتفاقی با کامپیوتر آشنا شدم و دریافتم در این زمینه فضای زیادی از پیشرفت برایم وجود دارد و شروع به یادگیری کردم. در آن زمان دیپلم هم نداشتم و تسلط کمی بر زبان انگلیسی داشتم. ولی این مانع نشد وعزم
عباس پور: بعد از مسابقات جهانی شرایط برایم سخت شد/ تا مدت ها گریه می کردم
– اخبار ورزشی – سجاد عباس پور در گفت وگو با خبرنگار ورزشی خبرگزاری تسنیم در خصوص اینکه بعد از مسابقات جهانی نروژ نتوانست در چرخه انتخابی سال 2022 در کورس مدعیان دوبنده وزن اول تیم ملی بماند، اظهار داشت: آسیب دیدگی های کوچکب داشتم اما با این حال خودم را آماده کرده بودم که در جام تختی کشتی بگیرم. قبل از مسابقات، شرایطم خوب بود ولی کرونا گرفتم و نتوانستم به جام تختی برسم. بعد از آن هم
بازیگر معروف دهه شصتی: حاضرم خودم را سیاه کنم اما با تلویزیون کار نکنم!
پشت صحنه ی سریال، گروهی که کار می کردند به عنوان مثال یک روز یکی از اعضا می گفت با هزینه خودم امروز آبگوشت درست می کنم، آن زمان همدلی و صمیمیت در کارها بود اما متاسفانه الان اینطور نیست. این بازیگر در ادامه صحبت هایش درباره سریال هتل مرضیه برومند هم گفته: این سریال هم از جمله کارهایی بود که من واقعاً دوستش داشتم و از حضور در آن لذت بردم. خیلی از دیالوگ های من در این سریال؛ کاملا بداهه بود و خانم برومند از بداهه گویی ام کیف می کرد.
مُسکن های کاغذی جبهه
کفن را که باز کردند، صدای صلوات و گریه اطراف در سرم پیچید. ارتشی بود اما بیش تر لباس سپاه به تن داشت. انگار با محاسن غرق خون، آرام خوابیده بود. بعد از یک هفته از شهادتش، هیچ تغییری در صورتش ایجاد نشده بود. تا صبح مثل اسپند روی آتش، آرام و قرار نداشتم. از زندگی خسته بودم. خوابم نمی برد. برای آخرین بار هم با رضا تنها نبودم. باز هم رضا مال دیگران بود. اشک چشمانم تا صبح خشک نشد. روز تشییع
عنایتی راز به توافق نرسیدن با مدیرعامل استقلال را فاش کرد؛ همه در جریان هستند که چه اتفاقی رخ داد!/ ...
تیم بودم. هر زمان گفتند برو باز هم انجام دادم؛ اگر استقلال 100 بار دیگر هم به من بگوید به جلسه بروم، بدون هیچ چشم داشتی و با تمام وجودم می روم چون میدانم که استقلال مثل خانه من است و اگر 100 بار دیگر هم این اتفاق بیفتد باز هم از همه چیز می گذرم و هرکاری که از دستم بر بیاید برای مجموعه ی بزرگ استقلال انجام می دهم. اتفاقاتی افتاد، صحبتی بود و ما صحبت های مان را انجام دادیم چون من همیشه علاقه مند بودم
دردسر بزرگ زن تاجر از ترس دزدان صندوق امانات
پس دچار اضطراب شدیدی شدم و وحشت به جانم افتاده بود. با خواندن اخبار در فضای مجازی وحشتم روزبه روز بیشتر می شد و با خود می گفتم چطور سارقان وارد بانک شدند و این سرقت بزرگ را رقم زدند. مدام نگران این بودم که مبادا سرمایه ام از دستم برود و با خودم کلنجار می رفتم تا اینکه تصمیم گرفتم اموال ارزشمندی را که در صندوق امانات بانک داشتم بردارم و در خانه ام مخفی کنم. وی ادامه داد: تا خبر دستگیری دزدان
برخلاف میل باطنی و با ناراحتی از استقلال شدم/ همان زمان که از استقلال جدا شدم آقا فرهاد را بخشیدم
کردم. در استقلال فشار زیادی روی من بود و پیوستنم به هوادار و بازی در این تیم از دید خودم موفقیت خوبی بود، چون باعث شد از لحاظ روحی ریکاوری شوم و در چرخه بازی قرار بگیرم. در سه هفته آخر لیگ از ناحیه مچ پا دچار مصدومیت شدم که خداراشکر آن مصدومیت کاملا رفع شده است. درحال حاضر از لحاظ ذهنی و جسمی آماده یک سال فوتبالی خوب هستم و در این سال همه بابک مرادی واقعی را خواهند دید و این سال مهم ترین سال زندگی
زین الدین زیدان: به درگیری با ماتراتزی افتخار نمی کنم؛ بازیکنان شگفت انگیزی در رئال مادرید داشتم
بودم، اما تیم بزرگی داشتم که از من حمایت می کرد، بدون آن ها این ممکن نبود. من باید خودم را با افرادی احاطه کنم که با آنها احساس راحتی می کنم؛ گفتن صرفا بله یا نه نمی تواند برای شما کارساز باشد. گل به لورکوزن نمی دانم این بهترین بازی دوران حرفه ای من بود یا نه، اما در هر صورت یکی از مهم ترین ها بود. تا آن لحظه همه چیز را برده بودم و لیگ قهرمانان را از دست می دادم. به ثمر رساندن
کاربستِ داده های تجربی درهند
کند و نظرش را بگوید. فراموش کرده بودم که تورق از نظر ایشان معنی ندارد. بالاخره بعد از دو هفته، نظرات فراوان و ارزشمند خود درباره نحوه ارائه بهتر مطالب را به من تحویل داد. اما نهایتا این دلگرمی را هم داده بود که مطالبم قطعا از آنچه برای رساله دکترا نیاز است، بیشتر است. موریس برای اطلاع من یادآور شد که با همه این اوصاف، مقررات دانشگاه کمبریج نمی گذارد رساله ام را در پایان سال اول تحویل دهم. درواقع
من، تنها زن آتش نشان آبادان، 17 سال دارم
. او درباره شرایطی که امدادگران در روز و شب های آواربرداری تجربه کردند می گوید: من هم مثل همه امدادگران در این دو سه هفته کم خوابی کشیدم. روزهای اول سر صبح می آمدم و تا شب در متروپل بودم. وقتی که به خانه می رفتم هم مدام در فکر این بودم که نکند در متروپل اتفاق دیگری بیفتد و نیاز به کمک من باشد. همین فکرها نمی گذاشت بخوابم. برای همین در روز دو سه ساعت بیشتر استراحت نمی کردم. اوضاع کسانی که در
تولد دوباره از دل خاکستر
تمام دنیایم بود وقتی از آنجا بیرون آمدم ناخودآگاه به دکه سیگار فروشی رفتم و این حس سراغم آمد که باید سیگار بکشم و آنجا نخستین باری بود که مصرف سیگار را شروع کردم. *خیلی خجالت کشیدم برخلاف خیلی ها که نخستین بار با مصرف سیگار خیلی احساس بزرگی می کنند آن روز با احساس خجالت و در تنهایی سیگار کشیدم، بعد از آن ماجرا راهی خدمت سربازی شدم و در طول خدمت سربازی و هر مکانی که می توانستم
دستگیری بعد از شنیدن بارداری همسر
کردم و آواره کوچه و خیابان شدم. دیگر به پاتوق خلافکاران رفت و آمد داشتم و با افراد بزرگ تر از خودم نشست و برخاست می کردم تا این که برای اولین بار در 20 سالگی به جرم حمل مقداری مواد مخدر دستگیر شدم و برای شش ماه به زندان رفتم بعد از آزادی از زندان تصمیم گرفتم خلافکاری را کنار بگذارم و درست زندگی کنم اما این تصمیم فقط یک هفته دوام داشت چرا که بعد از آن دوباره مصرف مواد را شروع کردم و سپس برای تامین
این قهرمان نقش خودش را بازی کرد
اختیار دادستانی قرار داریم. سال 58 با مرحوم فرج الله سلحشور و رسول ملاقلی پور تئاتر های اجرا کردیم تا اینکه سال 1359 فرا رسید. من به دادستانی انقلاب اسلامی رفتم و یک سال در آنجا مشغول شدم. حدود پنج یا شش ماه از آغاز جنگ گذشته بود که به جبهه غرب رفتم. وقتی جنگ آغاز شد تصمیم گرفتم دیگر نقش خودم را ایفا کنم. آن زمان حدود 19 سال سن داشتم و قبلش در پادگان امام حسین علیه السلام دوره های تکمیلی رزم
سفر به دور ایران بعد از جنایت
هم از مرگ مهدی با خبر شدم. من که می دانستم پلیس در تعقیبم است و به خاطر قتل بازداشت می شوم به شهرستان محل زندگی ام رفتم و زمینی که داشتم را فروختم. با پول زمین شروع به ایرانگردی کردم، با خودم گفتم قبل از دستگیری بهتر است دیدنی های ایران را ببینم و با پایان مسافرتم به تهران آمده و در رستورانی مشغول به کار شدم. من کارخانه دار بودم و وضع مالی خوبی داشتم اما نوسانات بازار باعث شد که ورشکسته شوم و درنهایت به اینجا برسم. به دستور بازپرس جنایی، متهم در اختیار اداره آگاهی قرار گرفت و تحقیقات در این رابطه ادامه دارد. ...
آشنایی با تجربیات بیش فعالی و نقص توجه
هوشی با دیگران تفاوت دارم اما بی توجهی باعث می شد که نتوانم چیزی یادبگیرم. بارها مطالب کتاب را می خواندم ولی متوجه چیزی که خوانده بودم، نمی شدم و به این ترتیب دچار افت تحصیلی شدید شدم. خب من می دانستم به اختلالی مبتلا هستم ولی کسی سیر بالینی اش را برایم توضیح نداده بود و نمی دانستم قرار است با چه مشکلاتی مواجه شوم تا این که با انتخاب رشته روان شناسی در دانشگاه، متوجه شدم که آن همه ناراحتی و احساس
زمینِ گرم...
دوران رسیده ی پُرشماری داشت نظرم را جلب کرد. هر کدام با ژستی خاص سیگار می کشیدند، تخته نرد بازی می کردند و دیوانه وار می خندیدند. با خودم گفتم: خوش به حالشان، چه قدر سرخوش اند! به بهانه ی نوشیدن یک فنجان چای قندپهلو وارد کافه شدم. هنوز آب دهانم را قورت نداده بودم که سلام کنم دیدم فروشنده خنده ی موزیانه ای کرد، امّا وقتی بیش تر روی نگاه من متمرکز شد لب و لوچه اش را جمع و جور کرد و گفت: بفرمایید. گفتم
روایتی از صاحب یک شغل کاملا خاص!
گفتید که شاغلید ؟ بله، شاغلم الان برایتان توضیح می دهم. یک روز وقتی از همه جا ناامید بودم، یک آگهی دیدم که نیاز به فروشنده داشت، رفتم سراغ آن کار، وقتی صاحب فروشگاه که یک خانم بود، گفت که نیاز به فروشنده خانم دارد نه آقا. داشتم ناامید برمی گشتم که صاحب فروشگاه گفت کار بهتری برایم سراغ دارد و می تواند حقوق یک ماه را در یک هفته به من پرداخت کند، خوشحال شدم و برگشتم.
ایران را با بدون قرار قبلی بشناسید، نه عنکبوت مقدس
پشت دیوار قدیمی کشتارگاه، هنوز به اندازه ای که در ذهنم هست، خودش را پیدا نکرده، ولی هر روز دارد بهتر می شود. امیدوارم تا پایان نمایش به قول تئاتری ها یک سال پر نمایش داشته باشیم و چرخه تئاتر در مشهد بعد از چند سال تعطیلی راه بیفتد. الان حدود 15تئاتر مختلف در مشهد در حال اجراست و این خودش جای امیدواری دارد. ارزیابی تان درباره فیلم بدون قرار قبلی که این روز ها با بازی شما روی پرده
بعد از آتش زدن مردی که به من بدهکار بود، به خودم گفتم بهتر است قبل از اینکه دستگیر شوم ایران را بگردم
فرار کردم و چند روز بعد هم از مرگ مهدی با خبر شدم. من که می دانستم پلیس در تعقیبم است و به خاطر قتل بازداشت می شوم به شهرستان محل زندگی ام رفتم و زمینی که داشتم را فروختم. با پول زمین شروع به ایرانگردی کردم، با خودم گفتم قبل از دستگیری بهتر است دیدنی های ایران را ببینم و با پایان مسافرتم به تهران آمده و در رستورانی مشغول به کار شدم. من کارخانه دار بودم و وضع مالی خوبی داشتم اما نوسانات بازار باعث شد که ورشکسته شوم و درنهایت به اینجا برسم. به دستور بازپرس جنایی، متهم در اختیار اداره آگاهی قرار گرفت و تحقیقات در این رابطه ادامه دارد. ...
برادر شهیدم، زنده است! + عکس
آوردند من اصلا طاقت نمی آوردم. فقط خودم نبودم؛ نگران حاجی و نگران خواهرم رعنا بودم. اینها ناراحتی قلبی و گوارشی و همه چیز داشتند؛ گفتم اگر پیکر را به خانه بیاورند آدم دیگر طاقت نمی آورد. طاقتش را نداشتیم. گفتم نه، نمی خواهد بیاورید؛ یک طورهایی هم پشیمانم که چرا گفتم نیاورید؛ یک طرف هم به خاطر اینها گفتم که نیاورند. در دو راهی مانده بودم؛ آخر هم گفتم نیاورید. **: شما خودتان رفتید برای
ناگفته های مالک استقلال اهواز از بازداشت تا خرید این تیم با مشورت علی فتح الله زاده
هرمزگان بودم و بعد از آن هم مدتی در فدراسیون فوتبال مشغول به فعالیت شدم و بعد از بازنشستگی ام در بانک ملی، سال 1383 بود که برادران شفیع زاده برای همکاری به سراغ من آمدند و من معاون ورزشی باشگاه استقلال اهواز شدم. آن زمان تیم استقلال در رده آخر جدول بود که من با آوردن آقای یاوری به عنوان سرمربی، تیم را در لیگ برتر نگه داشتم. من تمام زندگی ام را برای فوتبال گذاشته ام و یک ریال هم برای خودم
مربی گیلانی تیم ملی نوجوانان تکواندو:بدون پشتکار و تلاش هرگز به آرزو و هدف خود نمی رسیم|تلاش می کنم ...
بودم در چند وقت اخیر و در این ایام که برای این مربی گری اردوی مسابقات جهانی بلغارستان انتخاب شدم ،به تازگی مراسم هفتمین روز درگذشت پدرم تمام شده بود و بسیار دلگیر بودم .این اتفاق و این انتخاب به نوعی من را از دنیای پر غم و دلگیری من دور کرد و ورزش و کنار تیم بودن به نوعی حالم را بهتر کرد.برای ما ورزشکاران ،ورزش و بودن در محیط ورزشی مسکن حال بد و روزهای تلخی است که هر انسانی ممکن است با آن مواجهه
روایتی از ساخت انگشت هوشمند توسط یک نخبه تبریزی/ ایران در جمع 5 کشور تولیدکننده دست الکترونیک
قطع انگشتان شدید چه حسی داشتید؟ خیلی ناراحت بودم من برای ادامه کار موسیقی به انگشتانم نیاز داشتم. انگشتانم ابزار کارم بودند و حالا من مانده بودم بدون انگشت چطور می توانم نوازندگی کنم. تنها مهارت من موسیقی بود و حالا ابزار کارم را از دست داده بودم. خیلی نگران بودم ولی در عین حال به خودم امیدواری می دادم که زندگی ادامه دارد، بعد از سختی همیشه آسانی است. برای معالجه خودم را به هر دری
محمدمهدی احمدی: درباره پست بازی ام گل محمدی تصمیم می گیرد
محمدمهدی احمدی در خصوص تیم جدیدش صحبت هایی کرد به گزارش طرفداری، محمدمهدی احمدی درباره پیوستن به پرسپولیس به تسنیم گفت: من از بچگی پرسپولیسی بودم و آرزو داشتم که یک روز در این تیم بازی کنم. وقتی پیشنهاد باشگاه پرسپولیس به من رسید بی نهایت خوشحال شدم و احساس فوق العاده ای داشتم. خوشحالم که به بزرگ ترین تیم آسیا اضافه شدم و امیدوارم روزهای خوبی را در این تیم تجربه کنم.
به من گفتند تو جنگجویی و آینده خوبی داری!
جور کردم و با مسابقه محکم برنده شدم. او بعداز محک جدی در قهرمانی آسیا، حالا خودش را شانس مدال در بازیهای کشورهای اسلامی و قهرمانی جهان می داند: رقابتهای قهرمانی آسیا به دلیل اینکه میدان خوبی برای امتیاز رنکینگ جهانی بود، سطح بالایی داشت. همه شمشیربازان برای نتیجه خوب می جنگیدند، من هم در خودم دیدم بهتر از این می توانم بازی کنم و حتی برای خودم در بازیهای کشورهای اسلامی و قهرمانی جهان شانس مدال قائل هستم. بیشتر بخوانید: توافق ستاره آبی پوشان بر سر جدایی اسکوچیچ باید پوست کلفت باشد گل محمدی حاضر بود بدون دریافت پول برود 254 258 ...