این قهرمان نقش خودش را بازی کرد
سایر منابع:
سایر خبرها
امواج خرسان پیکر هوشنگ را 22 روز به امانت گرفت
جبهه متأهل بود؟ بله. سال 1360 ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد. دوران جنگ چند نفر از خانواده منصوری راهی جبهه شدند و خودتان هم در جبهه حضور داشتید؟ اولین رزمنده خانواده ما هوشنگ بود. او 23 سال داشت و به همراه یکی دیگر از برادرانم در سال 61 - 62 راهی جبهه شدند. خانواده مخالفتی با حضور ما در جبهه نداشتند. پیروی از ولی فقیه زمان حضرت امام خمینی (ره) حجت را بر همه ما تمام
مُسکن های کاغذی جبهه
رضا بخواهم که در دفاع از اسلام و انقلاب کم بگذارد، پایش می افتاد، خودم با فررزند چند ماهه ام حاضر بودم راهی جبهه شوم و هر کمکی از دستم برآید انجام دهم. به یاد امام حسین (ع) افتادم که با تعداد یار اندک، شجاعانه در برابر یزیدیان ایستاد تا اسلام امروز به دست ما برسد و حالا اسلام دوباره نیاز به یارانی شجاع، از جنسِ یاران اباعبدالله داشت. رضا گفته بود اگر بناست اسلام در خطر باشد و ما زنده
دیدار با تبار ایثار | جانباز قطع نخاعی: از کوچکترین اتفاقات مثبت لذت می برم + فیلم
مهدی زمانی یکی از جانبازان هشت سال دفاع مقدس است که در درگیری های مرزی منطقه حاج عمران عراق بر اثر ترکش خمپاره از ناحیه نخاع مجروح و قطع نخاع شده و برای درمان در بیمارستان امام خمینی (ره) به سر می برد. این ایثارگر در گفت و گو با خبرنگار ایرنا در خصوص خاطرات خود در جبهه گفت: ذهنم درگیر گذشته نیست و اتفاقات را در ذهن خود نگه نمی دارم به همین دلیل خاطره زیادی از جنگ ندارم، خاطرات همان
عاشورای سال 73، روزی که مشهد الرضا (ع) کربلا شد
، مردم وحشت زده و نگران از محل دور می شدند. ماجرای انفجار در حرم امام رضا (ع) چه بود؟/ وقتی خادمان حرم مجبور شدند تابوت ها را بگردند برنامه تروریست های داعشی برای انفجار حرم مطهر امام رضا (ع) چه بود؟ تعویض ضریح چیزی شبیه معجزه بود/ خاطراتی شنیدنی از نامه های داخل ضریح براتی می گوید: بر حسب وظیفه ام به طرف محل بمب گذاری رفتم تا به مردم و مجروحان کمک کنم از طرف ایوان طلا که
قهرمانی از سرزمین آفتاب
نقش آفرینی نموده اند.ایشان در انجمن حمایت مجروحین شیمیایی با NGOهای شهر هیروشیما همکاری داشتند و هر سال عده ای از جانبازان شیمیایی را برای سالگرد بمباران هیروشیما به آنجا می بردند. خانم بابایی ماجرای ورود به این عرصه را چنین بازگو می نماید: یک روز برای استقبال از یکی از دوستانم به فرودگاه رفته بودم که با گروهی به نام انجمن حمایت از جانبازان شیمیایی آشنا شدم. آنها که منتظر اعضای یک NGO فعال
روزی که مشهد نینوا شد
شده از این گفت و گوهاست. قوچعلی رزاقی، مرند هر سال در اربعین سیدالشهدا(ع) به مشهد می آیم تا نذر و قربانی به جای بیاورم. امسال برای اولین بار زودتر آمدم.جمعیت زیادی در اطراف حرم بودند؛ من هم لابه لای آن ها از صبح عاشورا مشغول عزاداری امام حسین(ع) شدم تا ظهر که به حرم رفتم. نیت کرده بودم نمازم را در حرم بخوانم و بعد هم زیارتی بکنم. شلوغی جمعیت هلم می داد به کناره ها. همان اطراف مشغول شدم
پای حرف های یک پدر مجرم؛ کفش های چینی شغل مرا گرفتند/ دزدی معتاد شده ام که به هیچکس رحم نمی کند!
به طوری که در طول این سال ها هشت بار به جرم سرقت دستگیر و راهی زندان شدم اما هر بار همسرم با کارگری در خانه های مردم خسارت شاکیان را می پرداخت و رضایت آن ها را می گرفت تا مرا آزاد کند. او به خاطر عشقی که به من داشت، تلاش می کرد تا مرا به زندگی گذشته بازگرداند و اعتیادم را ترک کنم اما همه زحمات او بی نتیجه می ماند و اشک ها بر گونه هایش خشک می شد. خلاصه حدود دو ماه قبل بود که پسر بزرگم شغلی در یک
مجروحیت در شلمچه شهادت در آلمان
تأمین کند. پدرم به فاصله یک ماه و 10 روز بعد در روز 19 رمضان سال 64 مصادف با ضربت خوردن امام علی (ع) سپاه چبد بازفت را تشکیل دادند. آموزش تیراندازی به عشایر شهید محمد سلیمانی دوره های آموزش تیراندازی برای عشایر غیور منطقه دهناش را هم به جهت حضور در جبهه برگزار می کرد. سردار سلیمانی فرماندهی سپاه مورز، سپاه حسین آباد، سپاه چبد و دهناش را برعهده داشت. از آنجا که
دعای عاقبت بخیری مادر به شهادت پسر در عاشورای رضوی انجامید
دادیم و به حرم آورد. مدتی که گذشت و با شهادت پدرم کنار آمدم، با خودم گفتم: چرا من با امام رضا(ع) دعوا داشتم؟ پیش آمده بود که پدرتان حرف از شهادت بزند و آرزوی آن را داشته باشد؟ مادرم تعریف می کرد زمان جنگ پدرم توفیق نشد بخاطر مراقبت از مادرش جبهه برود و همیشه به شهدا غبطه می خورد و می گفت: خوش بحال شهدا که عاقبت بخیر شدند. پدرم کوچکترین فرزند مادربزرگم بود و نسبت به بقیه برادران
پسری که سهم دختر مورد علاقه اش از دزدی را پرداخت نکرد، توسط او لو رفت
دستبرد به صندوق امانات بانکی منتشر شد و سر و صدایی زیادی کرد. از آن پس دچار اضطراب شدیدی شدم و وحشت به جانم افتاده بود. با خواندن اخبار در فضای مجازی وحشتم روزبه روز بیشتر می شد و با خود می گفتم چطور سارقان وارد بانک شدند و این سرقت بزرگ را رقم زدند. مدام نگران این بودم که مبادا سرمایه ام از دستم برود و با خودم کلنجار می رفتم تا اینکه تصمیم گرفتم اموال ارزشمندی را که در صندوق امانات بانک داشتم
دستگیری بعد از شنیدن بارداری همسر
کردم و آواره کوچه و خیابان شدم. دیگر به پاتوق خلافکاران رفت و آمد داشتم و با افراد بزرگ تر از خودم نشست و برخاست می کردم تا این که برای اولین بار در 20 سالگی به جرم حمل مقداری مواد مخدر دستگیر شدم و برای شش ماه به زندان رفتم بعد از آزادی از زندان تصمیم گرفتم خلافکاری را کنار بگذارم و درست زندگی کنم اما این تصمیم فقط یک هفته دوام داشت چرا که بعد از آن دوباره مصرف مواد را شروع کردم و سپس برای تامین
گفت وگو با جانبازی که 60 بار شهید شده است | دخترم پول می داد تا به من نخندند
این سلاح چقدر بی رحم است. جانباز سرافراز میهمن در پاسخ به اینکه چطور شد در گیرودار جنگ، وقتی معلوم نبود چه اتفاقی در انتظارش است، تصمیم می گیرد به جبهه برود، می گوید: آن زمان، فرمان و دستور حضرت امام(ره) به قصد جهاد و مبارزه با دشمنان اسلام و انقلاب برای جوانان کشور حجت بود و هرکس وظیفه خود می دانست که لباس رزم بپوشد و جلو دشمن تا بن دندان مسلح سینه سپر کند. پس کار ما چیزی جز انجام
جهاد سازندگی نهاد محبوبی بین مردم بود
بودند سالانه حداقل 45 روز در جبهه حضور پیدا کنند. مثلا اعلام می شد که جهاد سازندگی اهر اعزام شود، کل اداره تعطیل می شد و همه فارغ از اینکه چه سمتی دارند، به جبهه می رفتند. من البته توفیق پیدا کردم مدت زمان بیش تری اعزام شوم و حدود 3 سال در جبهه بودم. مدتی از اواخر 1362 تا اوایل 1363 در جبهه بودم و سپس از اواخر 1364 تا 1367 حضور داشتم که در این میان چند نوبت هم (مجموعا حدود 4 ماه) در دوره های
کتاب چشم هایی که نوشتند منتشر شد/ فوتبالیست دیروز و جانباز قطع نخاع امروز
هاشمی آشنا شدم و قرار شد این نوشته ها به اضافه مصاحبه های دیگری که با من داشتند به کتاب تبدیل شود. سلیمیان از آرزوی تحقق نیافته اش گفت و بیان داشت: آرزوی من دیدار با رهبر عزیزمان است. 35 سال است که با دلم زندگی کردم، با دلم جنگیدم و تحمل کردم. هیچ وقت خدای نکرده نیامده که بگویم پشیمان شدم و با قوت تمام ایستادگی کردم و هنوز هم بدتر از این هم بشود ادامه می دهم چون هدف داشتم و دوست داشتم. جبهه
معرفی کتاب حوض خون /چاپ بیست و سوم کتاب
زمان، با دستم می شستم، با زبانم می خواندم، در دلم با ناصرم حرف می زدم و با چشمم گریه می کردم. مدتی شب ها حس خفگی داشتم و مدام سرفه می کردم. صبح بلند می شدم چای داغ می خوردم، گلویم کمی باز می شد. می رفتم رختشویی، باز از بوی تیز وایتکس سینه ام داغ می شد... تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب حوض خون رهبر معظم انقلاب در تقریظی که اواخر سال گذشته منتشر و رونمایی شد، درباره این کتاب چنین
یادکردی از سردار شهید میرزا محمد سلگی/شاگرد ممتاز مکتب اباالفضل العباس(ع)
های این کتاب حدود 50 نفر شرکت داشتند. در طول ایام دفاع مقدس رزمنده ای را به ندرت سراغ داریم که از ناحیه دو پا قطع عضو و فرمانده باشد و فرماندهی عملیات را به عهده داشته باشد ولی ایشان با دو پای قطع شده از اول تا آخر عملیات مرصاد حضور داشت. آقای طالبی از احوال حاج میرزا در سفری که به کربلا داشتند، چنین خاطره گویی مینماید: در جریان مصاحبه در ماه رجب سال 92 من و آقای سلگی و همسر
تو می روی به سلامت، سلام ما برسانی
؟ نکند برای ریا آمده بودی جبهه ها؟ حسن و ریا؟ به هر که این حرف می چسبید، اما به حسن، هرگز. اگر موقع خواندن نماز شب می رفتم داخل هم لابد خودخوری می کرد که نکند عملش به آتش ریا سوخته باشد. حرف هایی می زد گاهی که به ذهن من هم نمی رسید همین طور شاد و خرم نشسته بودیم و باهم حرف می زدیم که یک دفعه می گفت: فکر کن یک بچه یتیم که پدرش را در انقلاب از دست داده، بیاید جلویت را بگیرد که من به خاطر
سفر به دور ایران بعد از جنایت
. مدتی که گذشت و متوجه شدم از وام خبری نیست، به سراغ او رفتم و گفتم نمی خواهد برایم وام بگیری و درخواست اصل پولم را کردم. او هم به من یک چک دویست میلیون تومانی داد اما زمانی که برای وصول چک رفتم، متوجه شدم چک جعلی است و بازداشت شدم. 5 روزی در بازداشتگاه بودم که مقتول مرا آزاد کرد. بعد از آن هر بار به سراغ پولم رفتم بهانه ای آورد و دو ماه از این ماجرا گذشت. بعد از دو ماه، وقتی
دفاع مقدس زمینه ساز اقتدار نظام اسلامی شد
مرزی استان و کشور دفاع کردند. وی افزود: امام راحل (ره) با دل و جان مردم کاری کرد که آنها، اولویت اصلی و اولیه خود را حفظ کشورشان می دانستند انقلاب اسلامی یک پدیده الهی و معنوی است که در دنیا سابقه نداشته و انقلابی در مسیر پیاده سازی اهداف اهل بیت (ع) است در حالی که سایر حکومت ها به دنبال تحقق منویات یک گروه خاص هستند. سردار باباخانی تاکید کرد: پیشکسوتان دفاع مقدس در موضوع
ضرورت تبیین تاریخ دفاع مقدس در منطقه شمال غرب و کردستان
مردم منطقه همکاری نزدیک داشتند و برای دفاع از نظام، تمامیت ارضی و یکپارچگی کشور، با استفاده از ظرفیت های مردمی، پشتوانه ای عظیم در مناطق کردنشین ایجاد کردند. بر همین اساس و در طول سال ها حضور رزمندگان در جبهه های غرب و شمال غرب و برای اجرای هر عملیات رزمی و غیر رزمی، مردم در کنار رزمندگان و همدوش و همراه آنان در صحنه ها حاضر بودند. در دوران دفاع مقدس در کردستان، عموماً جنگ با
دستگیری قاتل آتش افروز 4ماه بعد از قتل/ از مجازاتم آگاه بودم و خواستم تا زنده ام دنیا را بگردم!
جست وجوی ویژه پرداخت تا اینکه سرانجام بعد از گذشت 4 ماه از جنایت، متهم فراری شناسایی و دستگیر شد. او چند روز قبل در اقدامی غافلگیرانه به دام پلیس افتاد و وقتی پیش روی بازپرس محمدتقی شعبانی قرار گرفت درباره انگیزه اش از جنایت گفت: مدتی قبل از حادثه 200 میلیون تومان به مقتول پول دادم تا برایم وام 5 میلیاردی بگیرد. او وعده داده بود که به زودی برایم وام جور می کند چون من ورشکسته شده بودم و بدهی داشتم
معاون هماهنگ کننده نیروی زمینی سپاه پاسداران در مشهد پیشنهاد کرد: ساخت یادمان شهدا در مسیر پادگان لشکر 77
به گزارش شهرآرانیوز ، سردار علی اکبر پور جمشیدیان، معاون هماهنگ کننده نیروی زمینی سپاه پاسداران، در مراسم بازگشایی پادگان لشکر 77 ارتش اظهار کرد: لشکر 77 خراسان جزو رزمندگان و فرماندهان غیوری بودند که در عملیات دفاع از آبادان مظلوم پیش گام بودند. وی ادامه داد: برای دیدار ارتشیان غیور به خط مقدم جبهه رفته بودم و امیر کهتری جلوتر از همه در خط مبارزه و دفاع از آبادان بود. وی با
استقبال از داستان زندگی زنانی که رهبر انقلاب آنها را مجاهدان خاموش توصیف کردند
آن وضع دیگر متوجه اشک هایم نبودم. هم زمان، با دستم می شستم، با زبانم می خواندم، در دلم با ناصرم حرف می زدم و با چشمم گریه می کردم. مدتی شب ها حس خفگی داشتم و مدام سرفه می کردم. صبح بلند می شدم چای داغ می خوردم، گلویم کمی باز می شد. می رفتم رختشویی، باز از بوی تیز وایتکس سینه ام داغ می شد... رهبر معظم انقلاب در تقریظی که اواخر سال گذشته منتشر و رونمایی شد، درباره این کتاب چنین
بعد از آتش زدن بدهکارم، قصد داشتم ایران را بگردم
برای وصول چک رفتم، متوجه شدم چک جعلی است و بازداشت شدم. 5 روزی در بازداشتگاه بودم که مقتول مرا آزاد کرد. بعد از آن هر بار به سراغ پولم رفتم بهانه ای آورد و دو ماه از این ماجرا گذشت. بعد از دو ماه، وقتی دیدم حتی دویست میلیون تومانم را هم نمی توانم پس بگیرم، ظرف بنزینی تهیه کرده و به دفترش رفتم. قصدم کشتن او نبود، اما به خاطر عصبانیت روی وسایل داخل دفتر بنزین ریختم. در این لحظه او و پسرش با من
او نشان داد روحانیون هم زبان وعظ دارند هم بازوی جهاد
عشایر از دیرباز نقش ارزنده ای در تاریخ کشورمان ایفا کرده اند. هرگاه دشمن متجاوزی قصد تعرض به این آب و خاک را داشت، این عشایر بودند که در صف اول مبارزه قرار گرفتند. نمونه بارز این حضور در جبهه های دفاع مقدس بود. حتی زمانی که تروریست های تکفیری قصد حمله به اماکن مقدس شیعیان در کشور های سوریه و عراق را داشتند، غیور مردانی از عشایر که رخت رزم به تن کردند و خود را به جبهه دفاع از حرم رساندند.
ماجرای عجیب در تولد فرزند اول شهید برونسی
چند سالی گذشت. بعد از پیروزی انقلاب و شروع جنگ، عبدالحسین راهی جبهه ها شد. بعضی وقت ها، مدت زیادی می گذشت و ازش خبری نمی شد. گاه گاهی می رفتم سراغ همسنگری هاش که می آمدند مرخصی. احوالش را از آن ها می پرسیدم. یک بار رفتم خبر بگیرم، یکی از بسیجی ها، عکسی نشانم داد. عکس عبدالحسین بود و چند تا رزمنده دیگر که دورش نشسته بودند. گفت: نگاه کنید حاج خانم، اینجا آقای برونسی از زایمان شما تعریف می
آخرین وضعیت سلامتی رضا ایرانمنش پس از حادثه سر فیلمبرداری
. وی در عملیات های متعددی حضور داشت و در عملیات والفجر 8 به علت استشمام گاز خردل، جانباز شیمیایی می شود. به گزارش خبرنگار سینمایی فارس، رضا ایرانمنش بازیگر سینما و تلویزیون در روزهای پایانی فروردین ماه 1391 به کما رفت، اما در 25 فروردین به هوش آمد. وی پس از به هوش آمدن در مصاحبه با خبرگزاری فارس گفت: من تقریباً 17 بار به بیمارستان رفتم، 4 سال پیش هم یک بار به کما رفتم، شاید
رزمنده؛ چه یک روزه، چه صد روزه!
دفاع مقدسات خود چه یک روز و چه هشت سال. لازم می دانم به عرض آنهائی که می گویند یک سال باید حضور در جبهه باشد برای معافیت مالیاتی، اشخاصی بودند که در بدو ورود به جبهه و در همان روزهای ابتدائی به درجه رفیع شهادت یا به درجه بلند جانبازی نائل می شدند. یاد و خاطره شان گرامی. آیا کسانی که حتی یک ماه در جبهه بوده و شهید یا جانباز نشده و به لطف الهی سلامت به خانه برگشتند، خدمت ایشان هیچگونه ارزشی ندارد، حتی ارزش مادی برای معافیت مالیات ؟! دراین رابطه بحث زیاد است دوستان به امید پیروزی اسلام بر کفر جهانی. | رزمنده بسیجی داوطلب ...