این قهرمان نقش خودش را بازی کرد
سایر خبرها
استقبال از داستان زندگی زنانی که رهبر انقلاب آنها را مجاهدان خاموش توصیف کردند
آن وضع دیگر متوجه اشک هایم نبودم. هم زمان، با دستم می شستم، با زبانم می خواندم، در دلم با ناصرم حرف می زدم و با چشمم گریه می کردم. مدتی شب ها حس خفگی داشتم و مدام سرفه می کردم. صبح بلند می شدم چای داغ می خوردم، گلویم کمی باز می شد. می رفتم رختشویی، باز از بوی تیز وایتکس سینه ام داغ می شد... رهبر معظم انقلاب در تقریظی که اواخر سال گذشته منتشر و رونمایی شد، درباره این کتاب چنین
جهاد سازندگی نهاد محبوبی بین مردم بود
بودند سالانه حداقل 45 روز در جبهه حضور پیدا کنند. مثلا اعلام می شد که جهاد سازندگی اهر اعزام شود، کل اداره تعطیل می شد و همه فارغ از اینکه چه سمتی دارند، به جبهه می رفتند. من البته توفیق پیدا کردم مدت زمان بیش تری اعزام شوم و حدود 3 سال در جبهه بودم. مدتی از اواخر 1362 تا اوایل 1363 در جبهه بودم و سپس از اواخر 1364 تا 1367 حضور داشتم که در این میان چند نوبت هم (مجموعا حدود 4 ماه) در دوره های
حوض خون 23 چاپه شد
هایم نبودم. هم زمان، با دستم می شستم، با زبانم می خواندم، در دلم با ناصرم حرف می زدم و با چشمم گریه می کردم. مدتی شب ها حس خفگی داشتم و مدام سرفه می کردم. صبح بلند می شدم چای داغ می خوردم، گلویم کمی باز می شد. می رفتم رختشویی، باز از بوی تیز وایتکس سینه ام داغ می شد... تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب حوض خون رهبر معظم انقلاب در تقریظی که اواخر سال گذشته منتشر و رونمایی شد
مُسکن های کاغذی جبهه
رضا بخواهم که در دفاع از اسلام و انقلاب کم بگذارد، پایش می افتاد، خودم با فررزند چند ماهه ام حاضر بودم راهی جبهه شوم و هر کمکی از دستم برآید انجام دهم. به یاد امام حسین (ع) افتادم که با تعداد یار اندک، شجاعانه در برابر یزیدیان ایستاد تا اسلام امروز به دست ما برسد و حالا اسلام دوباره نیاز به یارانی شجاع، از جنسِ یاران اباعبدالله داشت. رضا گفته بود اگر بناست اسلام در خطر باشد و ما زنده
امواج خرسان پیکر هوشنگ را 22 روز به امانت گرفت
جبهه متأهل بود؟ بله. سال 1360 ازدواج کرد و صاحب یک پسر و دو دختر شد. دوران جنگ چند نفر از خانواده منصوری راهی جبهه شدند و خودتان هم در جبهه حضور داشتید؟ اولین رزمنده خانواده ما هوشنگ بود. او 23 سال داشت و به همراه یکی دیگر از برادرانم در سال 61 - 62 راهی جبهه شدند. خانواده مخالفتی با حضور ما در جبهه نداشتند. پیروی از ولی فقیه زمان حضرت امام خمینی (ره) حجت را بر همه ما تمام
ناگفته های جهانداری از بازداشت تا خرید استقلال اهواز با مشورت فتح الله زاده
حالی که استقلال اهواز وضعیت خوبی در لیگ یک نداشت، تیم را پس گرفتمن و آقای ملکی هم به پرداخت مبلغ 14میلیارد و 700 میلیون تومان محکوم شد که 6 میلیارد تومان آن بابت بدهی به باشگاه فولاد بود اما بازهم چک ها را نداد و من هم با پیگیری هایی که داشتم، منجر به این شد که ملکی دی ماه همان سال بازداشت شد. فردای آن روز یکی از دوستان ملکی با من تماس گرفت که ملکی آزاد شد که گفتم مگر می شود؟ به کلانتری رفتم که آن
محمدمهدی با نشان یا حسین (ع) دیدار خدا رفت
منبر برادرم حاج آقا شیخ حسین انصاریان می نشست. همچنین از منبر سید قاسم شجاعی در مسجد لرزاده یا منبرآیت الله فلسفی در خیابان ری درس دین و زندگی و اخلاق می گرفتند. محمدمهدی چند ساله بود که راهی جبهه شد؟ اولین بار در 14 سالگی به جبهه رفت و بعد از گذشت 4 ماه حضور در جبهه به مرخصی آمد. سال 65 بود و مصادف شده بود با فرمان امام خمینی رحمت الله علیه که فرموده بودند بچه هایی که سن
روایت عیادت رهبر معظم انقلاب اسلامی از دکتر چمران
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع پرس ، شهید مصطفی چمران در سال 1310 در تهران متولد شد. وی تحصیلات خود را در دانشگاه تهران به پایان برد و برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و در آمریکا موفق به اخذ مدرک دکترای فیزیک پلاسما شد. سپس برای گذراندن آموزش های نظامی به مصر و بعدازآن به لبنان رفت و به همراه امام موسی صدر، در تشکیل جنبش امل نقش مؤثری ایفا کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، چمران به
سفر به دور ایران بعد از جنایت
. مدتی که گذشت و متوجه شدم از وام خبری نیست، به سراغ او رفتم و گفتم نمی خواهد برایم وام بگیری و درخواست اصل پولم را کردم. او هم به من یک چک دویست میلیون تومانی داد اما زمانی که برای وصول چک رفتم، متوجه شدم چک جعلی است و بازداشت شدم. 5 روزی در بازداشتگاه بودم که مقتول مرا آزاد کرد. بعد از آن هر بار به سراغ پولم رفتم بهانه ای آورد و دو ماه از این ماجرا گذشت. بعد از دو ماه، وقتی
گفت وگو با جانبازی که 60 بار شهید شده است | دخترم پول می داد تا به من نخندند
این سلاح چقدر بی رحم است. جانباز سرافراز میهمن در پاسخ به اینکه چطور شد در گیرودار جنگ، وقتی معلوم نبود چه اتفاقی در انتظارش است، تصمیم می گیرد به جبهه برود، می گوید: آن زمان، فرمان و دستور حضرت امام(ره) به قصد جهاد و مبارزه با دشمنان اسلام و انقلاب برای جوانان کشور حجت بود و هرکس وظیفه خود می دانست که لباس رزم بپوشد و جلو دشمن تا بن دندان مسلح سینه سپر کند. پس کار ما چیزی جز انجام
ادای احترام به مادر تنها شهید ژاپنیِ دفاع مقدس خانم سبا بابایی(کونیکو یامامورا) قهرمانی از سرزمین آفتاب
نقش آفرینی نموده اند.ایشان در انجمن حمایت مجروحین شیمیایی با NGOهای شهر هیروشیما همکاری داشتند و هر سال عده ای از جانبازان شیمیایی را برای سالگرد بمباران هیروشیما به آنجا می بردند. خانم بابایی ماجرای ورود به این عرصه را چنین بازگو می نماید: یک روز برای استقبال از یکی از دوستانم به فرودگاه رفته بودم که با گروهی به نام انجمن حمایت از جانبازان شیمیایی آشنا شدم. آنها که منتظر اعضای یک NGO فعال
شهدای حزب موتلفه در پیروزی انقلاب نقش مهمی ایفا کردند
جمعه کاشان گفت: ضرورت توجه به نقش الگویی این شهید اندیشمند و ویژگی های علمی، اخلاقی و شخصیتی شهید دکتر مصطفی چمران باید در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی مورد توجه باشد. وی در منطقه با اشاره به سالروز جهاد سازندگی گفت: لقب سنگرسازان بی سنگر گرانبهاترین مدال افتخار از سوی امام خمینی (ره) به جهادگران بود. حجت الاسلام والمسلمین حسینی افزود: رزمندگان جهادی در هشت سال دفاع مقدس خط
ماجرای مردی که برای 200 میلیون تومان به آتش کشیده شد!
تنها وامی به من پرداخت نشد، بلکه او پولم را هم پس نداد. حتی یک چک جعلی به من داد که من به خاطر آن چک، پنج روز بازداشت شدم. برای همین، بعد از آزادی از زندان به سراغش رفتم تا پولم را پس بگیرم، اما او باز هم بهانه آورد. من عصبی شدم و این اتفاق افتاد. برای چه وام می خواستی؟ مدت ها بود که وضع مالی ام بد شده بود. با نزول و وام مجبور بودم بدهی هایم را پرداخت کنم. من پول داشتم
دستگیری بعد از شنیدن بارداری همسر
کردم و آواره کوچه و خیابان شدم. دیگر به پاتوق خلافکاران رفت و آمد داشتم و با افراد بزرگ تر از خودم نشست و برخاست می کردم تا این که برای اولین بار در 20 سالگی به جرم حمل مقداری مواد مخدر دستگیر شدم و برای شش ماه به زندان رفتم بعد از آزادی از زندان تصمیم گرفتم خلافکاری را کنار بگذارم و درست زندگی کنم اما این تصمیم فقط یک هفته دوام داشت چرا که بعد از آن دوباره مصرف مواد را شروع کردم و سپس برای تامین
ماجرای عجیب در تولد فرزند اول شهید برونسی
طور که داشتم می رفتم، یکی از دوست های طلبه رو دیدم. اون وقت تو جریان پخش اعلامیه، یک کار ضروری پیش اومد که لازم بود من حتماً باشم؛ یعنی دیگه نمی شد کاریش کرد. توکل کردم به خدا و باهاش رفتم... جریان اون شب مفصله. همین قدر بگم که ساعت دو، دو و نیم شب یکهو یاد قابله افتادم. با خودم گفتم: ای داد بیداد! من قرار بود قابله ببرم! می دونستم که دیگه کار از کار گذشته و شما خودتون هر
کتاب چشم هایی که نوشتند منتشر شد/ فوتبالیست دیروز و جانباز قطع نخاع امروز
هاشمی آشنا شدم و قرار شد این نوشته ها به اضافه مصاحبه های دیگری که با من داشتند به کتاب تبدیل شود. سلیمیان از آرزوی تحقق نیافته اش گفت و بیان داشت: آرزوی من دیدار با رهبر عزیزمان است. 35 سال است که با دلم زندگی کردم، با دلم جنگیدم و تحمل کردم. هیچ وقت خدای نکرده نیامده که بگویم پشیمان شدم و با قوت تمام ایستادگی کردم و هنوز هم بدتر از این هم بشود ادامه می دهم چون هدف داشتم و دوست داشتم. جبهه
نحوه ی شهادت علی غیوری زاده از زبان یکی از همرزمان / پیکری که بیش از 12 سال مفقود بود
علی غیوری زاده در سال 1332 در بخش ملکشاهی در استان ایلام به دنیا آمد. دوران کودکی، نوجوانی و جوانی مانند تمام مردم این دیار با فقر و محرومیت همراه بود. با آغاز انقلاب اسلامی امید و جان تازه ای در جسم سختی کشیده علی دمیده شد. با پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی وارد مرحله ی جدیدی از زندگی شد و به عنوان یکی از چهره های شاخص استان ایلام درآمد. اوایل جنگ به عنوان عضوی از بسیج راهی جبهه شد و در
اعتراف به قتل به خاطرکتانی های سرقتی
صدور رأی وارد شور شد. گفتگو با متهم چند سال داری؟ 20 سال دارم و زمانی که حادثه اتفاق افتاد 18 ساله بودم. محصل بودی؟ نه، من تا کلاس هفتم درس خوانده ام و بعد مشغول کارگری شدم. چرا درس نخواندی؟ پدرم معتاد بود و مادرم بیمار روانی بود. یک خواهر داشتم که 10 سال از خودم کوچکتر بود. به همین خاطر مجبور بودم کمک خرج خانواده باشم. در دادگاه مدعی بودی خودت به
زمینِ گرم...
دوران رسیده ی پُرشماری داشت نظرم را جلب کرد. هر کدام با ژستی خاص سیگار می کشیدند، تخته نرد بازی می کردند و دیوانه وار می خندیدند. با خودم گفتم: خوش به حالشان، چه قدر سرخوش اند! به بهانه ی نوشیدن یک فنجان چای قندپهلو وارد کافه شدم. هنوز آب دهانم را قورت نداده بودم که سلام کنم دیدم فروشنده خنده ی موزیانه ای کرد، امّا وقتی بیش تر روی نگاه من متمرکز شد لب و لوچه اش را جمع و جور کرد و گفت: بفرمایید. گفتم
از ارادت شهید امیر طلایی به امام حسین (ع) تا پیکری که بی سر بازگشت
بود و با لهجه همدانی گفت قِدِمتان سر چِشمُوم، ممنون که به یادوم بودید . این مادر شهید با همان لهجه شیرین، به بیان خاطراتی از فرزند شهیدش پرداخت و اظهار داشت: خاطرم هست روزی که امیر به دنیا آمد حدود سه ماه بود که در باغ مشغول چیدن گیلاس بودم، یکی از کارگر های خانم باغ خبر نزدیک شدن تولد امیر را به من داد، به منزل رفتم و تعدادی لباس نوزاد آوردم تا اینکه در یکم خرداد در باغ و بدون قابله به
امیرحسین حسین زاده: فرهاد مجیدی قلبا دوست داشت بماند / با استقلال قرارداد دارم
رسمی و چه دوستانه، سعی کرده ام بهترین نتیجه را بگیرم. حتی وقتی بچه بودم، در مدرسه یا کوچه و خیابان که فوتبال بازی می کردم، دوست داشتم تمام تلاشم را برای بردن و بهترین بودن انجام بدهم. الان هم همینطور هستم. در هر بازی که به زمین رفتم، تلاش کردم بهترینِ خودم باشم. اگر کم و کاستی هم بوده، به خاطر من نبوده، به شرایط آن روز و اتفاقات آن روز بستگی داشته است. از اینکه یک فصل رؤیایی داشتم و توانستم نقش
تو می روی به سلامت، سلام ما برسانی
؟ نکند برای ریا آمده بودی جبهه ها؟ حسن و ریا؟ به هر که این حرف می چسبید، اما به حسن، هرگز. اگر موقع خواندن نماز شب می رفتم داخل هم لابد خودخوری می کرد که نکند عملش به آتش ریا سوخته باشد. حرف هایی می زد گاهی که به ذهن من هم نمی رسید همین طور شاد و خرم نشسته بودیم و باهم حرف می زدیم که یک دفعه می گفت: فکر کن یک بچه یتیم که پدرش را در انقلاب از دست داده، بیاید جلویت را بگیرد که من به خاطر
حسین فرکی: تصمیم احمدی نژاد به جوانان آسیب زد؛ دوستان علی کریمی درباره اش شیطنت کردند
بود که وارد سیستمی شدم که مکتب بزرگی بوده و است. سال 58 به پرسپولیس رفتم. فوتبال فقط در تهران دنبال می شد و بعد از پرسپولیس از امارات پیشنهاد داشتم و در الشعب امارات بازی می کردم. وقتی آقای شاهرخی سرمربی الشعب شد، از من دعوت به همکاری کرد و دو سال در این تیم بودم. بعد به ایران برگشتم. مجدد از السد قطر پیشنهاد داشتم که قبلا آقای قاسمپور در این تیم بازی می کرد و من هم یک فصل در دو جام قطر
یادکردی از سردار شهید میرزا محمد سلگی/شاگرد ممتاز مکتب اباالفضل العباس(ع)
های این کتاب حدود 50 نفر شرکت داشتند. در طول ایام دفاع مقدس رزمنده ای را به ندرت سراغ داریم که از ناحیه دو پا قطع عضو و فرمانده باشد و فرماندهی عملیات را به عهده داشته باشد ولی ایشان با دو پای قطع شده از اول تا آخر عملیات مرصاد حضور داشت. آقای طالبی از احوال حاج میرزا در سفری که به کربلا داشتند، چنین خاطره گویی مینماید: در جریان مصاحبه در ماه رجب سال 92 من و آقای سلگی و همسر
هفت خاطره ی رهبر معظم انقلاب اسلامی از دوران دفاع مقدس
به گزارش خبرنگار اخبار داخلی دفاع پرس ، در اولین روزهای دفاع مقدس، با وجود اوضاع نابه سامان جنگ، امام خامنه ای عازم جبهه های نبرد شدند تا با حضور خود بر اعتماد به نفس رزمندگان اسلام بیفزایند و شور و اشتیاق آنان را به جهاد و شهادت دو چندان کنند. در ذیل به برخی از خاطرات ایشان پرداختیم که در ادامه می خوانید: زنی که تمام هستی اش را به جبهه فرستاده بود من در سفر همدان
درباره کونیکو یامامورا؛ تنها مادر شهید ژاپنی دفاع مقدس
. بار دیگر به ملاقات امام رفتم... امام(ره) مثل آفتاب می درخشید و تماشایش نگاهم را گرم و دلم را آرام می کرد. برخلاف دفعه قبل، راحت حرف زدم و خودم را خوب معرفی کردم و گفتم که از ژاپن آمده ام و چند سال است مسلمان شده ام و پسرم سال گذشته در جبهه به شهادت رسیده است. امام(ره) هم، مثل دفعه پیش، با نظری آکنده از عنایت، دعایم کرد و گفت: خدا شما را تأیید کند و خدا قبول کند. انگار قرار بود مزد
بعد از آتش زدن بدهکارم، قصد داشتم ایران را بگردم
برای وصول چک رفتم، متوجه شدم چک جعلی است و بازداشت شدم. 5 روزی در بازداشتگاه بودم که مقتول مرا آزاد کرد. بعد از آن هر بار به سراغ پولم رفتم بهانه ای آورد و دو ماه از این ماجرا گذشت. بعد از دو ماه، وقتی دیدم حتی دویست میلیون تومانم را هم نمی توانم پس بگیرم، ظرف بنزینی تهیه کرده و به دفترش رفتم. قصدم کشتن او نبود، اما به خاطر عصبانیت روی وسایل داخل دفتر بنزین ریختم. در این لحظه او و پسرش با من