ناگفته های عروس 10 ساله مشهدی از ازدواج با مرد 40 ساله
سایر منابع:
سایر خبرها
ماجرای عبرت آموز یک مخ کامپیوتر | همه چیز از یک نخ سیگار شروع شد
و صورت و... را نداشتم و این یعنی شروع زندگی نکبت بار. دیگر به آخر جاده رسیدم و به یک کارتن خواب و معتاد بی خانمان تبدیل شدم. او نمی خواست بیش از این جلو برود، اما جرئت نداشت. می ترسید که اگر مواد مصرف نکند، بمیرد: درمانده بودم. از خانه مانده و از جامعه رانده. در همین خرابه های اطراف از خدا خواستم کمکم کند. گاهی شب ها اشک می ریختم و گریه می کردم. تا اینکه یک روز فرد رهگذری که مهربان و
دزد طلا هنگام فرار از مغازه کلاه گیسش افتاد و معلوم شد زنی جوان است
دلباخته او شده بودم، اصرار به این ازدواج داشتم. با خانواده ام قهر و با خشایار ازدواج کردم، اما مدتی بعد فهمیدم او مردی لاابالی و معتاد به شیشه است که سرقت و جیب بری هم می کند. به خودم که آمدم، دیدم همدست او شده ام و برایش مواد جابه جا می کنم و در سرقت ها با او می رفتم که کسی شک نکند. بالاخره شوهرم دستگیر شد و من هم از او طلاق گرفتم و چون خانواده ام مرا قبول نکردند به تهران آمدم. بی پول و بیکار در
درخواست عجیب تازه عروس مشهدی پس از باردار شدنش! + او تنها چهار روز با همسرش زندگی کرد!
به گزارش سلام نو، خدمت مقدس سربازی را که تمام کردم، زمزمه هایی درباره ازدواجم در خانه پیچید. هر کدام از اعضای خانواده ام دختری را پیشنهاد می کردند تا این که پدرم از من خواست با دخترعمویم ازدواج کنم. تا آن روز، هیچ گاه به دخترعمویم فکر نکرده بودم. اگر چه او دیگر 16 سال سن داشت ولی هنوز در نظر من یک کودک خردسال جلوه می کرد. آن شب خیلی به مهسا فکر کردم. پدر می گفت: ضرب المثل معروفی هست که می گوید
عاقبت تلخ زنی که خود را بدست پیکرتراش سپرد
روده شدم ولی باز هم معالجه نشدم! دوباره 6 ماه دیگر در بیمارستان مرا بستری کردند. دخترم آواره منزل اطرافیانم بود و از تحصیل بازماند. همه پس اندازهای مالی همسرم هزینه شد و او اکنون با قرض و اقساط بانکی مخارج درمانی مرا می پردازد! دیگر حساب و کتاب روزهای بستری در بیمارستان را فراموش کرده ام حالا نه تنها سلامتی ام را از دست دادم بلکه در آرزوی روزهای گذشته فقط گریه می کنم! و نمی توانم هیچ غذایی را مصرف کنم! چرا که ...
سرقت های طلایی با کلاه گیس
سرگردان بودم تا اینکه با زن خلافکاری آشنا شدم. او از طلافروشی ها به شیوه کش روی سرقت می کرد و مرا هم آموزش داد و سرقت های سریالی من شروع شد. در هر سرقت بابت آموزش مقداری به او پول می دادم. برای اینکه ردی از خودم به جا نگذارم، در هر سرقت از کلاه گیس و گریم مخصوص استفاده می کردم. یک روز کلاه گیسم را رنگ سفید می زدم تا شبیه پیر زن ها شوم و در سرقت دیگر رنگ قهوه ای یا آبی می زدم تا شبیه زنان میانسال یا جوان شوم، اما در نهایت شناسایی و بازداشت شدم. تحقیقات از متهم ادامه دارد.
متهم: مست بودم
دهم با نقشه قبلی این کار را کرده است. شاید اختلافی بین آن ها بوده و من از آن بی خبر بودم. از خون پسرم گذشت نمی کنم و درخواست قصاص دارم. سپس متهم با قبول اتهامش گفت: من و سیاوش خیلی با هم صمیمی بودیم و در این سال ها اختلافی نداشتیم. با هم رفت و آمد داشتیم و بار ها به خانه همدیگر رفته بودیم تا آن شب وقتی پدر و مادرم به میهمانی رفتند از سیاوش خواستم به خانه مان بیاید تا تنها نباشم. بعد از آمدن
دوستم را در مستی کشتم؛ حالا پشیمانم
را مطرح کردند. پدر مقتول گفت: پسرم و بهرام سال ها با هم دوستان صمیمی بودند. آن روز پسرم برای مهمانی به خانه بهرام رفته بود اما نمی دانم چه اتفاقی میان آنها رخ داد که منجر به قتل پسرم شد. من از خون پسرم گذشت نمی کنم و برای بهرام قصاص می خواهم. سپس بهرام در جایگاه ویژه ایستاد و در حالی که سرش را پایین انداخته بود و اشک می ریخت گفت: سیاوش مانند برادرم بود. ما سال ها دوست بودیم
دل نوشته قهرمان سابق جام جهانی: یک انسان معمولی ماندم!
فرانسه فرا رسید و من زننده پنالتی پنجم بودم. دوست داشتم پنالتی پنجم را بزنم اما انتظار اینکه لیپی از من چنین درخواستی کند را نداشتم. او زمن خواست به دلیل تاثیرگذاری ام مقابل آلمان و استرالیا در این بازی هم تاثیر بگذارم. بعد از جام همه چیز تغییر کرد. مشهورتر شدم. به یک سفر تفریحی رفتم اما فورا به خانه برگشتم زیرا فشار زیادی روی من بود. مردم محبت خالصانه ای به من داشتند اما به آن حد از توجه
از شهدای لشکر فاطمیون استان قم شهید شد تا پیکر همرزمانش به دست داعش نیفتد
تهران بلیت گرفتم و سه ماشین از اقوام پیگیر من شدند و من را با خودشان به خانه شان آوردند و چند شبی خدمت شان بودم. بعد هم با چند نفری از دوستان به دفتر محل اعزام محمدصادق رفتیم. شهادت محمدصادق تأیید شد و بعد از دریافت برگه به معراج شهدا رفتم و پیکر فرزند شهیدم را آنجا دیدم. آخرین بار دو سال پیش بود که ایشان را راهی کردم و از او خداحافظی کرده بودم. آن روز دیدارمان بعد از جدایی و فراق محقق شد. هیچ گاه
گفت و گو با چهره موفق دکتر فائزه محمودی از شهر نودژ
چه کسی وضعیت درسی ات را پیگیری می کند؟ از کودکی پدر و مادرم به درس اهمیت زیادی می دادند. مادرم برای مان کتاب می خرید و داستان می خواند. هر سال کتاب های یک پایه جلوتر را با ما کار می کرد و ما کتاب های سال بعد را پیش خوانی می کردیم. پدرم هم در بحث آموزش خیلی پیگیر و جدی هستند و برای من برنامه ریزی می کنند. مادرم هم دفتر برنامه ریزی مرا بررسی می کنند. اهل رقابت هستی؟
محاصره تاجر شعبده باز زعفران در پاتوق زیرزمینی 2 زن
جوپرک عوض می کردم و بعد هم به بهانه بسته بندی کالاهای خریداری شده دیگر که درون خودرو دارم سوار خودرویی می شدم که صاحب پاتوق مصرف مواد مخدر از قبل در اختیارم گذاشته بود و از آن محل می گریختم! سپس زعفران ها را با بهایی ارزان به مالخران می فروختم. این مرد که 57 سال دارد تاکنون به 7 فقره سرقت از زعفران فروشی های خیابان امام رضا (ع) ، سه راه دانش، خیابان خسروی و اطراف حرم مطهر امام رضا (ع
بخشیدن مهریه به خاطر اثبات عشق
زن 33 ساله که مدعی بود همسرش او را از خانه بیرون انداخته تا نزد پدر و مادرش بازگردد، درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار اجتماعی گفت: وقتی در رشته رایانه (نرم افزار) وارد دانشگاه شدم در پوست خودم نمی گنجیدم. بالاخره در رشته ای که سال ها آرزویش را داشتم پذیرفته شده بودم و بین فامیل زبانزد شدم . از همان ترم اول که تحصیل در دانشگاه را آغاز کردم جذب نگاه های بهروز شدم. او به هر بهانه ای سر صحبت را با
آجیل فروش مشهدی زن جوانش را سلاخی کرد / قاتل با پای خودش به کلانتری رفت ! + عکس
قرار می داد ولی من او را خیلی دوست داشتم. به او می گفتم اجازه نمی دهم طلاق بگیری! چون نمی توانم تحمل کنم که همسرم نباشی! برای همین تصمیم گرفتم او را بکشم البته قبلا هم گفته بودم که آخر تو را می کشم، مرا هم قانون اعدام می کند تا راحت شوم!... خلاصه روز حادثه در منزل نشسته بودم که بهاره از سرکار آمد و ناهار خورد، بعد از آن قصد استراحت داشت که ناگهان کارد بزرگ را برداشتم و ابتدا گلوی او ر
جزئیات پرونده محکومیت امیرحسین رحیمی 15 ساله از زبان مادرش
که طی این ماه ها او را گرفتار ساخته است. خانم نجف، امیرحسین چند ساله است، چه زمانی دستگیر شد. یک شرحی از پرونده می دهید؟ امیرحسین 15 سال دارد. 21 مهرماه در فردیس کرج بازداشت شد. یک هفته از او بی خبر بودیم و هر جا که مراجعه می کردیم اسمی از او نبود. بعد از یک هفته هم به کانون اصلاح تربیت زندان کچویی منتقل شد. دو ماه است در این زندان حضور دارد. پرونده امیرحسین در بازپرسی شعبه
ماجرای مرد جوانی که قصاص چشم نشد
وثیقه آزاد شوم. حکم قصاص چه زمانی صادر شد؟ یک سال ونیم بعد از حادثه حکم قصاص چشم چپ من آمد. من دفاعیات خاصی نکرده بودم. چون اصلا روند قضائی را بلد نبودم. آن زمان یکی به من گفت اعتراض نزن چراکه تبدیل به پرداخت دیه می شود و تو پولی برای پرداخت دیه نداری. من هم اعتراض نزدم و حکم تایید شد. دوباره مرا به زندان برگرداندند. در این مدت مرتب به زندان می رفتم و دوباره می توانستم با قید
زشت ترین دختر ایرانی مدل شد ! / خانم دکتر از زشتی اش رنج می برد ! + داستان باورنکردنی
آرایشگر جوان خام شدم و با خودم گفتم یک بار که اشکالی ندارد! ببینم چه شکلی می شوم!... بالاخره پذیرفتم و شدم! هر نو عروسی که وارد آرایشگاه می شد، خانم آرایشگر تصاویر قبل و بعد آرایش مرا به او نشان می داد و این گونه به درآمد هنگفت می رسید! من هم از این که دیگران با دیدن تصاویر آرایش کرده ام لب به تعریف و تمجید می گشودند خیلی خوشحال بودم و هیچ گاه تصور نمی کردم که همه این ها نوعی حقارت است و من
وقتی که با لباس و اسب تعزیه و نذورات مردم رفتم مواد خریدم!
کردم وقتی که بیماری اعتیاد را داری، مواد مخدر هم سر راهت قرار می گیرد. وقتی بیماری اعتیاد داری، با کسانی ارتباط می گیری که مثل خودت هستند. با هم درد خودت ارتباط می گیری. اینطوری می شود که بالاخره راهت به مصرف مواد باز می شود. من هم اولین بار حشیش مصرف کردم و باهاش خندیدم. دو سه سال روزی یک وعده حشیش می زدم. بعد از این به تریاک رو آوردم و صبح تا شب مصرف می کردم. تا وقتی تریاک بود، خوب
نکوداشت نادر طالب زاده برگزار شد؛ به بذرهایی که در قلب و روح مان کاشت، بها دهیم
بیان کرد: سال پیش، یک روز بعد از آغاز جشنواره پانزدهم به صورت اتفاقی با حاج نادر صحبت کردم و صبح جشنواره به عیادت شان رفتم، در این دیدار باز هم درباره سینما و مستند پرشور بودند، همچنین وقتی که متوجه شدند ما جشنواره را به صورت آنلاین برپا می کنیم خوشحال شدند و به پیشرو بودن این امکان در سینمای مستند اشاره کردند، به همین دلیل با امکان آنلاین بودن جشنواره، فیلم ها را در خانه دنبال کردند .
علائم هشدار دهنده در خصوص اعتیاد فرزندان
می دهند. به هرحال برخی مواد های مخدر مثل گل حشیش بوی بد دارند و نوجوان یا جوان برای اینکه این بو از اتاق یا از دهانش برود، متوسل به انواع مواد خوش بو کننده می شود. 5-قرمزی چشم ها و مصرف قطره چشمی عموم افرادی که مواد یا روانگردان استفاده می کنند، چشمشان قرمز می شود و مجبور هستند برای اینکه این قرمزی را بپوشانند از قطره های چشمی استفاده کنند و عموما هم پدر و مادر در جیب یا
یک دقیقه وقت اضافه
تا یلدا دو روز مانده بود. در مسیر شرکت به خانه بودم که ناگهان فراز پسرخاله ام تماس گرفت. او چند وقتی به ایران آمده بود و قبل از رفتن می خواست هر طور شده همدیگر را ببینیم. هوا به شدت سرد بود و پاییز با سوز و سرما نوید زمستان را می داد. من همیشه سرمایی بودم. دلم می خواست زودتر به خانه برسم و یک لیوان شیر داغ بنوشم. اصلاً حوصله کافه گردی نداشتم، ولی ماندم تو رودربایستی. قبول کردم که با هم یک قهوه
مصاحبه با زنی که با رویای پولدار شدن وارد رابطه نامشروع شد!
زندگی اش را به اینجا کشاند می گوید. من خیانت نکردم، من از شوهرم جدا و بعد با مردی وارد رابطه شده بودم. شهرام به همسرش خیانت کرد. زندگی من خراب شده بود. زنی وارد زندگی من شد و باعث شد شوهرم من را طلاق بدهد در حالی که یک دختر دارم، من هم باید زندگی می کردم و با مردی وارد رابطه شدم. شهرام پول زیادی داشت، می توانست همه آنچه من در زندگی نداشتم به من بدهد. فقط پول
اعتراف به درگیری خونین بر سر گرفتن خسارت
سه برادر که متهم هستند در جریان درگیری برای گرفتن خسارت یکی از دوستانشان را به قتل رسانده اند، روز گذشته در جلسه دادگاه ماجرا را شرح دادند. 31 خرداد ماه1400، مأموران کلانتری 153 شهرک ولیعصر از مرگ مشکوک مردی جوان در یکی از بیمارستان های شهر باخبر و راهی محل شدند. بررسی ها نشان می داد مردی 24 ساله به نام مسعود در درگیری با سه برادر، زخمی شده و بعد از انتقال به بیمارستان فوت کرده است.
رنج های بزرگ و آرزوهای کوچک حافظ قرآن مبتلا به ام اس
جعفری متولد سال 1367 هستم و در یک خانواده با وضعیت متوسط به دنیا آمده ام. چهار برادر و دو خواهر بودیم که برادر بزرگم بر اثر بیماری جان خود را دست داد. بعد از آن من که در آن سال ها که نوجوان بودم برای تأمین مایحتاج زندگی خانواده مجبور شدم که درس و مدرسه را کنار بگذارم و در کنار پدر کارگری کنم. با وجود آنکه علاقه مند به ادامه تحصیل بودم اما نتوانستم تحصیلاتم را ادامه دهم و بعدها نیز به علت ابتلا به
نقشه های شوم دو جوان پلید برای دختران و زنان جوان/ آنها به 7 نفر تجاوز کردند!+جزییات
بیان جزییات ماجرا پرداختند و برای متهمان درخواست اشد مجازات کردند. یکی از شاکی ها به قاضی گفت: من نمی دانستم که آبمیوه مسموم است وقتی خوردم بیهوش شدم و پزشکی قانونی اعلام کرده که داخل آبمیوه ها هروئین ریخته شده بود. همین مسأله موجب شده تا دچار التهابات مغزی شوم به طوری که بعد از 6 ماه هنوز در حال درمان هستم و دارو مصرف می کنم. شاکی دیگر پرونده نیز گفت: من یکسالی است که ازدواج
کری خوانی 3 برادر در اینستاگرام رنگ خون گرفت / قتل هولناک در پارک گلستان
شدت جراحات روی تخت بیمارستان تسلیم مرگ شده است. با تحقیقات وارد مرحله تازه ای شد و مأموران پلیس به ردیابی 3 برادر پرداختند. تا اینکه رد آنها را در خانه خواهرشان یافتند .به این ترتیب حسام،حامی و حامد ردیابی و بازداشت شدند. یکی از شاهدان گفت: آن شب در پارک کنار دوستم نشسته بودم که مسعود را دیدم که با موتور وارد پارک شد. حامد در پارک مواد میفروخت و من میدانستم آنها از قبل با هم دارند. آنها
زنان تهرانی از دست این مرد در امان نبودند+جزییات
شنبه سوم مهرماه سال گذشته رسیدگی به پرونده زورگیری از شهروندان توسط یک جوان در غرب تهران با دستور مقام قضایی در جریان کار ماموران کلانتری 140 باغ فیض قرار گرفت. تیم عملیات کلانتری 140 باغ فیض پس از اقدامات اطلاعاتی هویت زورگیر خشن را شناسایی کردند. پس از تلاش های بی وقفه چند روز بعد گشت تجسس کلانتری 140 باغ فیض متهم را هنگام ارتکاب جرم در میدان پونک مشاهده کردند و پس از تعقیب و گریز
نسخه شوم مرد رمال برای تازه عروس
جیب بزنیم. راستش من قبل از اینکه توبه کنم، سارق منزل بودم. تخصصم بالا رفتن از هر دیواری بود و دو مرتبه به اتهام سرقت منزل دستگیر شده و به زندان افتاده بودم. دخترعمویم هم از سابقه من خبر داشت و برای همین به من زنگ زد و گفت بیا تهران. آخر من اهل تهران نیستم و در یکی از شهرهای غربی کشور زندگی می کنم. *آخرین بار کی آزاد شدی؟ تیرماه از زندان آزاد شدم؛ آن هم بعد از 5سال زندگی پشت
افشاگری جنجالی همسر سابق لادن طباطبایی درباره طلاقشان!
تهرانی پس از سال ها سکوت خود را شکسته از مسائلی که با لادن طباطبایی در زمان ازدواجشان داشته از نگاه خود صحبت کرده است. جریان واقعی زندگی شما با لادن طباطبایی چه بود؟ تهرانی:در اوایل تربیت فرزندم متوجه شدم که فرزندمان با اختلالی روبه رو است که ده سال قبل با واژه اوتیسم برای اولین بار آشنا شدم. با توجه به این که 70 واحد روانشناسی در دانشگاه پاس کرده بودم به تحقیق درباره این بیماری پرداختم و
قتل هولناک زن جوان / رابطه ممنوعه منجر به مرگ او شد!
ریه های مردی که متهم است در پی رابطه با زنی جوان او را به قتل رساند و تصمیم داشت فرزندش را نیز بکشد، نتوانست ناجی او شود. این مرد متهم است 12 سال قبل وارد خانه زنی متاهل شده و بعد از به قتل رساندن او، تصمیم داشته پسر خردسالش را نیز بکشد که پشیمان شده، او را حبس کرده و متواری شده است. 12 سال قبل زن و مردی به ماموران پلیس گزارش دادند عروس شان به قتل رسیده است. آنها به ماموران گفتند: در
گربه اینترنتی که حکومت چین را به چالش کشید مقالات
شماری در "ویبو" (Weibo) به دلیل صحبت در مورد موضوعات مختلف از فمینیسم گرفته تا هزینه انسانی ناشی از کووید صفر حذف شدند. در اوایل سال جاری، لی 52 حساب کاربری را در مدت دو ماه از دست داد. لی گفته بود: "حساب های من حدود چهار یا پنج ساعت دوام می آورند و کوتاه مدت ترین زمان دوام که رکوردی در نوع خود محسوب می شود 10 دقیقه بوده است"! او آخرین حساب کاربری خود در ویبو را با بازنشر عکسی از یک دختر 15 ساله