سایر منابع:
سایر خبرها
ایام نوروز با امیلی دختر دره های سبز همراه شوید
در خانوادۀ ما ممنوع بود. اصولاً در آن زمان رمان تابو محسوب می شد! اما خوشبختانه برای شعر، محدودیتی وجود نداشت. از همان زمان با لانگ فو، تنیسون، اسکات، بایرون، بِرنز و میلتون آشنا شدم و یکی از عزیزترین روزهای زندگی من در نه سالگی، زمانی بود که فهمیدم خودم هم می توانم شعر بگویم! مونتگومری کار نوشتن را با شعر آغاز کرد. او خود در این باره می گوید: اولین شعر من پاییز نام داشت و من آن را پشت
آب و کوه و کتاب
برای چاپ آن قرارداد داشتم و چهارهزار تومان هم حق ترجمه گرفته بودم. متنی که ترجمه کرده بودم دست به دست شد و بعد هم گم شد. تازه همین هم نبود. بعداً دو کتاب دیگر هم گم شدند و به جایی نرسیدند؛ کتاب هایی که در زمینه ی مسائل اجتماعی و اقتصاد ترجمه کرده بودم. خیلی از نوجوان های مشتاق نویسندگی با هرناکامی، ناامید می شوند و ممکن است علاقه ای را که دارند از دست بدهند. جوزف کمبل ، اسطوره
بایرامی: نویسنده، گزارشگر تاریخی نیست و باید او را آزاد بگذارند
: زمانی که من درگیر نوشتن این کتاب شدم، آثار بسیار زیادی در مورد احمد کاظمی چاپ شده بود اما همه با نوعی تکرار روبه رو بود و این کار را کمی برای من هم آسان تر کرد و هم سخت تر؛ آسان از آن نظر که من راحت تر می توانستم اثری نو خلق کنم و سخت از این نظر که با حجم عظیمی از اطلاعات در مورد احمد کاظمی روبه رو بودم و این کار را برای من کمی سخت کرده بود. بایرامی افزود: من در این کتاب 24 ساعت پایانی
بایرامی: داستان نوشتم نه تاریخ صرف/سردار فضلی: خط تماس یک اثر ماندگار فرهنگی است
کاظمی است نه آن ذهنیت که از شهید ناصر کاظمی داشتم چرا که نوشتن درباره شهید ناصر کاظمی به سال های 59 تا 61 در کردستان مربوط می شد و می توانستم کتابی را در این زمان کوتاه درباره این شهید بزرگوار به چاپ برسانم و زمان کار هم دچار عقب افتادگی نمی شد. بایرامی عنوان کرد: وقتی متوجه شدم باید برای روزنامه همشهری کتابی درباره شهید احمد کاظمی بنویسم کمی نگران شدم چرا که دوست نداشتم کار بدی را آن هم به
واکنش مخاطب داستان مهم است ، نه پرفروش های قلابی و جوایز کتاب/ بو اثری سختخوان است
، درباره آن توضیح داد: فقط می توانم بگویم اگر از پس نوشتن اش بربیایم بی شک مهم ترین رمانی خواهد بود که از من منتشر می شود. بو، رمان متعارفی نیست. همان قدر که نوشتن اش سخت است خواندن آن هم به همین اندازه سخت خواهد بود. چاپ دوم امروز شنبه با شمارگان هزار و 100 نسخه و قیمت 6 هزار و ششصد تومان از سوی نشر افراز منتشر شده است.
آرایشگاهی با طعم مخدر شیشه و لاغری
افیونی شیشه بود این موضوع را بعد از اصرار های مادرم که به یک پزشک متخصص مراجعه کردم متوجه شده بودم. به خودم می گفتم چطور چند کیلو وزن اضافه ام را با جوانی ام عوض کرده ام؟ دیگر از این حرف ها گذشته بود و من یک معتاد شیشه ای بودم و جوانی خود را برای زیبایی مصنوعی تباه کرده بودم راه بازگشتی نداشتم چون اگر مواد به بدنم نمی رسید دیوانه می شدم. حتی یک روز فکر می کردم برادرم خیالاتی برایم دارد و می خواستم او
دستگیری دختر پسرنما در مشهد! + عکس
شدم. برای عملی کردن نقشه ای که در سر داشتم بلافاصله به سرویس بهداشتی پارک رفتم. نمی توانم بگویم که آن موقع چه حالی داشتم چون واقعا به سیم آخر زده بودم و به هیچ چیز جز فرار از خانه و آزادی از جهنمی که از آن رها شده بودم فکر نمی کردم. من اول موهایم را تا جایی که می توانستم با قیچی کوتاه کردم و لباس ها و کفش مردانه پوشیدم و تیپ پسرانه زدم. مانتو و شلوار خودم را نیز داخل سطل آشغال انداختم و در حالی که
خاطرات عکاس انقلاب از بهمن 57
موفق بودم. محسن پورفولادچی از سختی های عکاسی در زمان انقلاب می گوید: عکاسی آن روزها آنالوگ بود قدرت و سرعت انتقال به مانند امروز نبود به همین دلیل باید بعد تهیه عکس و خود را بلافاصله به روزنامه می رساندم تا نگاتیوها ظهور بعد از رویشان کنتاکت تهیه شود از میان کنتاکتها عکس انتخاب همان عکس چاپ شود. علارقم سختی کار سعی می کردم عکسها به روز به روزنامه رسیده شود از 14 آبان 57 عکس تهیه کرده بودم
سیستم جدید سینما بی در و پیکر است
داد: این فیلم یک داستان افسانه ای و فانتزی روز را نشان می دهدکه بچه ها قهرمان آن هستند. این کارگردان ادامه داد: این اثر در حقیقت فیلمی قدیمی است که در زمان حال ساخته می شود و به نوعی فیلم درفیلم است. داستان قدیمی فیلم تبدیل به داستان جدید شده که پشت صحنه فیلم اتفاق می افتد. "آزدای" بیان کرد: دغدغه من به عنوان کارگردان این است که باید یک نگاه نو به سینما داشت و سیستمی که در حال
فاطمه، مسافری از سرزمین آفتاب تابان
من متوجه بودم که نظر دیگران درباره حجاب مهم نیست، آن چیزی که مهم بوده و هست حرف خدا است. وقتی که فهمیدم فقط خداست که مهم است از لحاظ روحی و روانی آزاد شدم، سبک شدم. خوب من قبل از اینکه مسلمان بشوم، آرایش می کردم و لباس های تنگ می پوشیدم ولی الان با توجه به اینکه حجاب دارم راحت ترم. آن موقع انگار فقط برای خودم بودم ولی الان نه این طور نیست. وقتی خدا برایم مهم شد همه چیز فرق کرد.
داستان زندگی دانش آموزی که دسته گل به رضاشاه پرتاب کرد
. چادرش را روی سر انداخت و از اتاق بیرون آمد. به طرف سیدمجتبی رفت و سلام کرد. سیدمجتبی لبخند زد. گفت: سلام، حالت خوبه؟ شکر خدا. این جا راحتی، یا سخت می گذره؟ نه همه چیز خوبه. فقط ای کاش می تونستیم بیشتر باهم باشیم؛ ولی همین قدر هم غنیمته. خدا شما رو برای من نگه داره. سیدمجتبی، جوراب هایش را پوشید، بند کفش هایش را بست و گفت: باید منو ببخشی که مجبوری این قدر سختی رو تحمل کنی.
خیلی ها می گویند شانس آورده ام/ بستن میدان آزادی برای اولین بار
از رنج ها کار متفاوتی بوده که مجموعا آن را با توجه به امکاناتی که در دست داشتیم، خوب ارزیابی می کنم. *کمبود امکانات خط قصه را تغییر نداد؟ لدنی: به هیچ وجه من الوجوه چنین چیزی رخ نداد و فقط یک مورد بود که هم کارگردان به آن اشاره کرده و هم دوستان. ما شخصیت خان بزرگ را در داستان نداشتیم و وقتی کار را شروع کردیم، پژمان بازغی بازیگر اصلی ما بود و اواسط کار درگیر دولت مخفی شد و
حوزه نقادی شعر مدنی، مضمونی و فرایندی است/ نویسنده ای که از کوره جنگ دوم جهانی به سلامت بیرون آمد/ دست ...
موضوع اشاره کرده و می گوید: ... در دهکده، من کسی بودم که بیشترین داستان را می دانست و خودم یک عاشیق شدم یا داستان های دیگران را تقلید می کردم یا خودم داستان های منظوم می ساختم. دیگر شناخته شده بودم و می توانستم از این استعدادم استفاده کنم. بعد شروع کردم به اینکه تمام داستان ها و حماسه ها را به طور منظم جمع آوری کنم. در نویسنده ای که خود را نقال می داند، می تواند حقیقتی بزرگ تر وجود داشته باشد و
کلمات ژان پل سارتر برای پنجمین بار در بازار نشر شنیده شد
نوشتن دارد. نسخه اصلی کلمات در سال 1964 با عنوان Les mots به چاپ رسید. ژان پل سارتر این کتاب را به مادام زد (Z) تقدیم کرده است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم: دو زندگی داشتم که هر دو نیز دروغ بودند: در ملا عام دغلباز بودم، نوه کذایی شارل شوایتزر معروف شمرده می شدم؛ تنها که بودم، در غم و غصه های خیالی غرق می شدم. افتخار کاذب خود را با گمنامی ای کاذب تصحیح می کردم. برای
روایت مجتبی پورمحسن از لنین در رشت
روی آب راه می رود از سوی نشر مروارید در دست انتشار است. وی در ادامه به تازه ترین مجموعه داستان خود با عنوان لنین در رشت اشاره کرد و گفت: این مجموعه شامل دو گروه سه تایی داستان است که البته محور تمامی آنها نیز زنان هستند. در سه داستان نخست سه روایت از زندگی یک کودک، مادرش و مادربزرگش روایت می شود. مادر این کودک در جوانی دارای گرایش های چپ بوده و امروز آنها را کنار گذاشته با این حال فرزندی
اگر دلال نداشته باشی در فوتبال ایران مثل داعشی ها سرت را می برند!
می روم اما باز هم برایم حرف و حدیث ساخته می شود. بعدا هم به موهای سر من گیر دادند و می گویند چون به موی سرم می رسم دچار حاشیه شدم! مگر بازیکنان خارجی هر هفته مدل موهای سرشان را عوض نمی کنند پس چرا آنها وارد حاشیه نمی شوند؟! نمی دانم چرا این حرف ها فقط برای من است! کسانی که می خواستند مرا نابود کنند به هدف شان رسیدند چرا که من آدمی بودم که بعد از رسیدن به عنوان پدیده لیگ امسال می خواستم آقای گل شوم
ادعایی جدید در پرونده جنایت 5 میلیاردی
برگشت به خانه، بر سر قیمت باهم اختلاف پیدا کرده و درگیر شدیم. من هم در این درگیری گلوی او را فشار دادم که تعادل خودرو برهم خورد و با گاردریل تصادف کردیم. وقتی به خودم آمدم، سلمان در حال خوردن دارو بود . گفت که حالش بد شدم و باید دارو مصرف کند، اما لحظاتی بعد جان باخت. با مشاهده جسد او دچار وحشت شدم و جسدش را به باغی حوالی پیش آهنگی از توابع کمال شهر کرج بردم و با بنزینی که در صندوق عقب خودرو داشتم، آتش زدم و به خانه ام برگشتم. اکنون تحقیقات از متهم در پلیس آگاهی ادامه دارد. اخبار حوادث - جام جم ...
سرانجام تلخ ازدواج اجباری دختر 16ساله با پسر مکانیک
می دیدم که مرا در آتش ناخواسته انداخته اند و مرا درک نمی کنند. امتحانات سال دوم را خراب کرده بودم، اندوهگین و کسل بودم، دیگر از این زندگی خسته شده بودم، احساس تنهایی و بی کسی به سراغم آمده بود، نمی توانستم خودم را به کاری مشغول کنم، نیاز به کسی داشتم که در کنارش احساس آرامش کنم این در حالی بود که از عزیز متنفر بودم، او هر کاری می کرد که دل مرا به دست آورد من هر روز از او دورتر می شدم. یک
داستان شبی که رهبری از فروغ فرخزاد دفاع کردند
آغاز فصل سرد که پس از مرگ فروغ منتشر شده است نشانه های این هست که فروغ در جستجوی این حقیقت به مراتبی هم رسیده است. محمدحسین جعفریان ضمن اشاره به برخوردهای گوناگون با فروغ به ذکر خاطره ای از رهبر انقلاب پرداخت: یکی از سال ها قبل از دیدار نیمه ماه رمضان رهبری یکی از مسئولان با من تماس گرفت و گفت اگر موضوعاتی درباره شعر به ذهنت می رسد و به نظرت مهم است بنویسید که ما به دست حضرت آقا برسانیم
این جانباز را بیمارستان قبول نکرد!
بود. این ها را بهتر است، ننویسید.... اصلاً چرا به شما گفتم. در همه این سال ها نگفته بودم. نمی دانم چه شد. نباید....آنچه من به عنوان یک عضو ناچیز از جنگ انجام دادم و آنچه بقیه همرزم هایم کردند، فقط ادای دین به کشورمان و اسلام بود. من کار مهمی نکردم. زمانی که به جبهه رفتید چند ساله بودید ؟ 21 ساله بودم، عضو نیروی سپاه مناطق عملیاتی جنوب. کجا زندگی می کردید ؟
منصوریان: رسیدن به رکورد قلعه نویی یک رویاست/ امیر به من پیشنهاد سرمربیگری استقلال داد/می خواهند بین ما ...
سرمربی نفت تهران گفت: به فوتبال ایران با استقلال معرفی شدم و هواداران استقلال را مثل برادر خودم می دانم. به گزارش کاپ، علیرضا منصوریان در گفت و گو با برنامه ورزش و مردم در خصوص برتری تیمش مقابل استقلال و شادی نکردنش بعد از گلی که زده شد، اظهار داشت: روی اصول حرفه ای این صحبتها را تایید می کنم. کلاه آبی را هم روی سرم گذاشته بودم. شاید در اصول حرفه ای این روی نیمکت این مسائل جایی نداشته
سحر دولتشاهی: عاشق باشی، خوشبختی+ عکس
؟ دقیقا. پلانی بود که من و خانم هدیه تهرانی در فرزند صبح مقابل هم بودیم. اولین بار بود که دوربین 35 میلی متر می دیدم، بوقش را که شنیدم، این قدر ترسیدم که با خودم گفتم: خب دیگه الان بهتر است برگردم خانه فشار زیادی تحمل کردم؛ چون برای اولین بار با دنیایی از بازیگری آشنا شدم که ادبیات خاص خودش را داشت و با آنچه تا آن زمان تجربه کرده بودم، متفاوت بود. یادم هست که چقدر خانم تهرانی در آن کار
کتایون انتقام جو نیست، حقش را می خواهد
* سریال "گذر از رنج ها" در لوکیشن های متفاوتی ضبط شده که به نظر سختی های زیادی را برای بازیگران به همراه داشته، متفاوت ترین وجه این سریال چه بود که بازی در آن را پذیرفتید؟ من در تلویزیون به جز کارهای تاریخی در سریال دیگری بازی نکردم ، البته یکی از مشکلات کارهای تاریخی سنگینی و طولانی بودن آن هاست، اما زمان تصویربرداری "گذر از رنج ها" خیلی زیاد نبود و حدودا یک سال و نیم به طول انجامید، در واقع مدت تصویربرداری این کار مثل سریال تاریخی "در چشم باد" و "مختارنامه" نبود که 8-9 سال طول بکشد. اما به نظر من هر کاری سختی های خاص خودش را دارد، مثلا سر سریال "مختارنامه" بیان دیالوگ ها برای من کمی سخت بود، به خصوص اینکه تازه از لندن ...
حقوق شهروندی در شوشتر! + تصاویر
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از شوشترروز ، با خود بررسی کردم که این وقت از روز ، باید زمان استراحت پزشک و دیگر پرسنل و البته مراجعه کنندگان باشد اما چرا این وقت به این امر اختصاص داده شده است. پر واضح است که یکی از حقوق شهروندان این است که متولیان امور ساعت مناسبی برای انجام اموراتشان مشخص نمایند مثل ادارات که مثلاً صبح تا ظهر و یا مثل بعضی دفاتر و مطبهای شخصی بعد از ظهرها
طنز؛ چی شد که من دکتر شدم؟!
پایگاه خبری تحلیلی بویرنیوز (BoyerNews.com) : مجله خط خطی – ایمان وزان: من هیچی نبودم. یعنی از اولش هم هیچی نبودم. والا راستش را بخواهید من اصلا مال این حرف ها نبودم. تمام لذت من از مدرسه رفتن این بود که پونز بگذارم زیر چیز معلم! ببخشید، روی صندلی معلم تا او بنشیند و ما هم دور هم بخندیم! من اینجور آدمی بودم! خوب اینجوری تربیت شده بودم دیگر، دست خودم که نبود! البته الان که
گردشگران ایرانی روی بناهای خارجی هم یادگاری می نویسند
روند به زودی نتیجه نمی دهد، بلکه سال ها طول می کشد. وی افزود: گردشگران اگر روی یک تپه باستانی کوزه پیدا می کنند و آن کوزه به دردشان نمی خورد، همان جا آن را شکسته و رها می کنند. حتی در ایام عید هم معلم دبیرستانی تعداد زیادی از دانشجویان را به یک محوطه باستانی آورد و هنگام خروج از آن محوطه، به شاگردانش گفت که می توانید نفری یک آجر از اینجا برداشته و به عنوان یادگاری با خود ببرید. وقتی فرهنگ یک معلم
عالم: می خواستم دیپلمات شوم اما غرق در ترجمه و نوشتن در حوزه سیاست شدم!
شدم و پس از دیپلم به تهران آمدم و جزو دومین گروهی بودم که در دانشگاه تهران به تحصیل در رشته علوم سیاسی پرداختم. در آن زمان به دلیل زیر سایه قرار گرفتن این رشته تحت لوای رشته حقوق، کتاب چندانی به طور مجزا درباره علم سیاست وجود نداشت. وی با اشاره به حضور برخی اساتید مطرح در دانشکده تازه تاسیس علوم سیاسی بیان کرد: زمانی که من به دانشگاه تهران آمدم قصد داشتم که دیپلمات شوم، اما تقدیر مرا به
رونمایی از کتاب ننه علی در روز گرامیداشت مادر
گذشته در پی نامه مقام معظم رهبری به خانه دخترش در محله خانی آباد تهران رفت و در آنجا ساکن شد. عباسیان در ادامه با اشاره به انگیزه اش برای چاپ آثار شهدا گفت: نمی دانم در این چند سال چه میزان معجزه از شهدا دیدم اما نمی توان هر دیده و شنیده را بازگو کرد چراکه به اعتقاد من گاهی برخی دیده و شنیده ها و مسیرها فقط و فقط برای خود شخص است و باید به صورت راز باقی بماند. وی خاطر نشان کرد
محمدحسین لطیفی : معتقدم این درخشان ترین بازی الناز شاکردوست تا امروز است
اخیراً حسابی به تهیه کنندگی روی آورده اید! -بله امسال من به غیر از چهارشنبه نوزده اردی بهشت یک فیلم دیگر را هم با نام اسب سفید پادشاه تهیه کردم که البته کارگردانی اش نیز بر عهده خودم بود. سال گذشته هم چنین تجربه ای داشتم اما بنا به دلایلی نامم را از تیتراژ برداشتم. منظورتان فیلم برزو نیک نژاد است ؟ -دقیقاً. در جشنواره سال 92 فیلم ناخواسته که
چگونه یک فیلم شبه روشنفکری بسازیم
گروه طنز و کاریکاتور شفاف: ده روز صبح و شب فیلم دیدن در جشنواره فجر حداقل فایده اش این بود که شخص بنده با معیارهای فیلم فاخر، روشنفکرانه و جهانی آشنا شدم. اما از آنجا که من از ان آدمهایی که هیچ چیز به دیگران یاد ندهند نیستم، در ادامه به همه شما یاد میدهم که چطور فیلم بسازید تا در جشنواره فجر حلوا حلوایش کنند و شما را به چشم یک فیلمساز آینده دار که به طرز عجیبی آنِ فیلمسازی در چشمهایش وجود دارد