سایر منابع:
سایر خبرها
ناگفته هایی از عملیات اچ 3 / تعجب آمریکایی ها از مهارت خلبان ایرانی
توسط نیروی هوایی انجام شد، گفت: هدف ما از انجام عملیات اچ 3 روحیه دادن به مردم و رزمندگان در جنگ و همچنین انهدام هواپیماهای دشمن بود. مشروح گفت وگوی او با ایرنا بدین شرح است: با بیش از 3000 ساعت پرواز در سال 60 به درجه خلبانی ارشد دست یافتم ایرنا: از چه سالی وارد دانشگاه افسری شدید و آموزش های شما در ارتش به چه صورت بود؟ برات پور: بنده سرتیپ دوم خلبان
وقتی نیروی هوایی ایران بعثی ها را آچمز کرد
جنگ فقط یک پرواز را برای عکس هوایی زدند. ما عکس هوایی می گرفتیم و خلبانان هم از پایگاه هایی بمباران شده بود یا قرار بود بمباران شود، عکس هوایی می گرفتند. من در یک سال اول جنگ با هواپیمای اف 5 پرواز کردم و از سال بعد با کمک شهید بابایی خلبان هواپیمای اف 14 بودم. همه پرواز های ما در دوران جنگ تحمیلی سخت بود و راحت نبود. اما تک تک جنگ خاطره است. آنچه مسلم است کار های بزرگی است که انجام شد
صدام برای سر این فرمانده 100میلیون جایزه گذاشت+ تصاویر /یک گلوله به قلب زهرا و یک گلوله به خودت بزن! ...
پرویز دشتی از فرماندهان و رزمندگان دوران دفاع مقدس است که به دلیل رشادتش در طول جنگ تحمیلی، صدام برای سر او 100 میلیون تومان جایزه گذاشته بود. به گزارش فارس، چند سال پیش به همراه مسوولان شهرستان به دیدار یکی از رزمندگان هست سال دفاع مقدس رفتیم که خاطرات جالب و البته ناگفته های بسیاری داشت و خیلی کوتاه به آنها اشاره ای کرد. همیشه به دنبال آن بودم که سر فرصت بتوانم با این
شبی که اروند هم گریه کرد
هنگام اعزام به جبهه دارای 4 فرزند بودم و پدرو مادر و همسرم با رفتن من مخالفت نکردند. به خیابان نادری آمدم شهید آورده بودند و سلاح ها را نگون فنگ حمل می کردند از فرزندانم و خانواده خداحافظی کردم. من و مصطفی کردی از اول سال 62 تا کربلای که اسیر شدیم همرزم بودیم. برای اولین بار که 27 ساله بودم در آبان ماه به منطقه عملیاتی میمک اعزام شدم در سال 1360 در غرب کشور بود و تجربه عملیات فتح المبین
گفتم اعدامم در ایران بهتر از این است که در کنار شما خائنین باشم
کنم، آقای پوراحمد، که بنده در دوران جنگ ایران و عراق در سال 1364 داوطلبانه به خدمت سربازی رفتم و در منطقه حاج عمران با دشمن متجاوز در کارزار و جنگ بودم تا اینکه بعد از یک سال از خدمتم در همان منطقه به اسارت نیروهای عراقی درآمدم و طی ترتیباتی به کمپ شماره 10 رمادی انتقال یافتم. خدا را شاهد می گیرم، آقای پوراحمد، هنوز که هنوز است از یادآوری لحظه اسارت تا انتقال به کمپ و پس از آن تنم می لرزد، چرا که
رد خون خلبان پلیس را به مرد هزارچهره رساند
خودم به جا نگذارم. فکرش را نمی کردی، دستگیر شوی، درسته؟ درسته. حقیقتا فکرش را نمی کردم که دستگیر شوم. فکر همه جا را کرده بودم و خیلی محتاط بودم اما خب آخرین طعمه ام کار دستم داد. ممکن بود بمیرم. او چنان مرا زخمی کرد که تا چند دقیقه هوشیاری نداشتم. حتی وقتی پشت فرمان نشستم و رانندگی می کردم، دچار سرگیجه وحشتناکی شدم. حتی کمی آن طرف تر ایستادم تا حالم بهتر شود. اصلا به رد خون فکر
سردار برقی: حزب الله لبنان را مدیون حاج احمد متوسلیان هستیم/ فردای ورود ما به لبنان اسرائیل اعلام آتش بس ...
من گفتند: آقای صیاد صحبت تان تمام شد؟ گفتم بله، گفتند: اگر در آن جا خون از دماغ یکی بیاید من نمی پذیرم، شما را گول زده اند، سریع نیروها را جمع کنید بیاورید ایران، شما در جنگ هستید بعد یک تیپ قوی مثل تیپ حاج احمد را کشانده اند برده اند آن جا! بله، پس از این فرمایش امام، حاج احمد همه ما را در مسجد اردوگاه زبدانی جمع و سخنرانی کرد. سپس فرمانده ها را در اتاق خودش جمع کرد و گفت: امام دستور
یک عاشقانه آرام
خانواده های روستا به ما بدهد که به ما گفتند این جا خانواده باکری که یک شهید (شهیدعلی باکری) تقدیم انقلاب کرده اند می توانند به شما کمک کنند. با مراجعه به خانه آن ها با خواهر آقا مهدی آشنا شدیم که ما را به مسجد برد و راهنمایی و کمک کرد تا کارمان انجام شود. البته باید این را هم بگویم که آقا حمید باکری هم مربی تیراندازی ما بودند و از این طریق هم آشنایی با این خانواده پیدا کرده بودم. اما آقا مهدی را نمی
سقوط هواپیمای افسران ارشد نظامی ایران و معمای آن در سال 1360
هواپیما سالم است. شاهدان عینی گفتند ما شنیدیم که هواپیما حامل عده ای از رزمندگان مجروح جبهه های جنوب و تعدادی از جنازه های شهدای جبهه های جنوب بوده و از اهواز به تهران می آمده است. هرچند ابهام درباره دلایل سقوط هواپیمای سی -130 ارتش در هفتم مهر 1360 وجود دارد و روایت های گوناگونی از واقعه بیان شده است اما روایت کمک خلبان این پرواز از دیگر احتمالات بیشتر مورد توجه واقع شده است. محمود خرم
شهادت طلبی شیعه در طول تاریخ اثبات شده است
صبح 31 شهریور 1359، 192 فروند میگ عراقی به سمت ایران پرواز کردند و گفتند تا نیم ساعت دیگر کمر ایران شکست خواهد خورد و قرار بود بساط ناهارشان را در خرمشهر مهیا کنند و مصاحبه با خبرنگاران را در اهواز انجام دهند. صدام با تمام قوا و با 45 یگان حمله کرد اما با مقاومت و ایستادگی ملت ایران و شهید چمران ها، باکری ها و همت ها مواجه شد که در برابر ابرقدرت های دنیا ایستادند و مکتب حضرت امام(ره) به دنیا صادر
نماینده مجلس: ورق به نفع محور مقاومت برمی گردد/ شکست رژیم صهیونیستی از حزب الله حتمی است
کردند و وقتی از این خلبان ها بعد از دستگیری می پرسیدیم که چرا شما به مدارس حمله می کنید؟ در پاسخ می گفتند که به ما دستور داده شد تا مدارس را هدف قرار دهیم، زیرا، به دنبال آن بودیم که ایران تسلیم شود. در واقع رژیم بعث نیاز به پایان جنگ به نحوی داشت که ایران تسلیم شده در بین مجامع بین المللی نشان داده شود. این نماینده مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: رژیم صهیونیستی دقیقاً همان کار را انجام
ایران در جنگ چگونه نفت می فروخت؟
بین المللی خارک، در طول 8 سال بمباران بعثی ها، نه تنها فروش نفت صفر نشد، بلکه میانگین روزانه حدود 1.5 میلیون بشکه را نیز به ثبت رساند تا صدام حسین، رؤیای توقف صادرات نفت ایران را با خود به گور ببرد. اما برای شنیدن چگونگی فروش نفت در دفاع مقدس با علیرضا ضیغمی، رئیس شرکت ملی نفت منطقه خارک در دوران جنگ به گفت وگو نشستیم. جزیره خارک، منطقه ای عملیاتی است که بیش از 95 درصد نفت ایران در دوران جنگ تحمیلی
افتخار روبوسی با مسعود رجوی، کادوی افرادی که به عملیات تروریستی ارسال می شدند / روزی که از مجاهدین جدا ...
/> عضو جداشده از فرقه رجوی در ادامه بیان کرد: زمانی که دانشجو بودم، وقتی که مسعود رجوی و بنی صدر به پاریس آمدند، من به آنجا رفتم و از آنجا من با سعید شاهسوندی برای انتقال رادیو مجاهد از طریق فرودگاه بغداد به فرودگاه سلیمانیه و از سلیمانیه به سردشت رفتیم که رادیو را نصب کردیم؛ مدتی این رادیو فعال بود تا زمانی که دو سال بعد در درگیری با ستاد ما را بیرون کردند و ما به عراق بازگشتیم. به گفته وی
شمعی در مه
که فرزند همکاران پدرم بودند، مطالبی را می شنیدم که آنها را هرگز از خود پدرم نمی شنیدم. درجۀ سرهنگ تمامی داشت. با این که خلبان شخص دوم مملکت بود، هرگز غروری در این باره نداشت. باورمان نمی شود شخصاً من خودم باورم نمی شد. نمی دانم چطور بگویم؛ چون در همۀ این سال ها که این جا پرواز می رفت و برمی گشت، هر بار می رفت و می آمد، در را باز می کردیم و این بار که این اتفاق افتاد، برایمان
فرجام فرماندهان اولین عملیات نظامی جبهه های جنوب
شهادت جمعی از فرماندهان عملیات ثامن الائمه گفت: در زمان جنگ، پیک هایی وجود داشتند که تاکتیک ها و اخبار مهم را منتقل می کردند. این پیک ها معمولا با سی 130 جابه جا می شدند. برنامه این بود که ابتدا مجروحین در اهواز سوار شوند سپس هواپیما به بوشهر برود دو نفر پیک را پیاده کند و بعد به تهران برگردد. بازدید اولیه را انجام داده و هواپیما ساعت 14 به سمت بوشهر پرواز کرد. پیک ها آنجا پیاده شدند و حرکت
سایه به سایه با پدر شهیدم زندگی می کنم
امیر سرلشکر خلبان شهید یحیی شمشادیان 10 بهمن 1332 در کرمانشاه به دنیا آمد. تحصیلات دوره ابتدایی، راهنمایی و هنرستان خود را در شهر کرمانشاه پشت سر گذاشت و در سال 1352 با دیپلم برق در هوانیروز استخدام شد. دوره نظامی و زبان را در تهران به اتمام رساند و پس از آن برای آموزش پرواز با هلیکوپتر به دانشکده مرکز آموزش هوانیروز اصفهان اعزام شد. دوره های پرواز با هلیکوپتر کبرا و موشک تاو را به پایان رساند و
خلبان ایرانی چگونه نقشه های صدام را نقش بر آب کرد؟
اخذ نشان و گواهینامه خلبانی شده و به ایران باز می گردد و با درجه ستواندومی در پایگاه هوایی همدان مشغول به خدمت می شود. هنگامی که جنگ تحمیلی آغاز شد، وی در پست افسر خلبان شکاری و معاونت عملیات فرماندهی پایگاه سوم شکاری همدان (شهید نوژه) انجام وظیفه می کرد. در سی و یکم شهریور سال 1359 نیروی هوایی عراق در یورشی ناجوانمردانه تعداد زیادی از مواضع ایران را بمباران می کند. عباس هم همانند دیگر
افشاگری عضو جداشده از فرقه رجوی که با عطوفت رهبر ایران در دادگستری فعالیت می کند / حل مشکل پناهندگی ...
رویم و وحشت داشتم به طوری که در منطقه چهارزبر اسلحه خود را گم کردم و برگشتم که مورد اصابت آرپی جی قرار گرفتیم و من بیهوش شدم؛ نمی دانم چگونه من را برگرداندند، اما وقتی برگشتیم یک لشکر شکست خورده و به قول مسعود رجوی فشل بودیم که دیگر حتی قدرت تصمیم گیری را نداشتیم. به گفته عضو جداشده از فرقه رجویشست هایی برگزار کردند و به من گفتند: تو می خواهی بروی یا بمانی ، چون جانباز اعصاب و روان بودم
صورتِ جنگ | روایتی از رزمنده ای که در پانزده سالگی چهره و چشم و دستش را فدا کرد
؛ پنج تا پسر، سه تا دختر. سال 59 که جنگ شروع شد، من پانزده ساله بودم. من از همه برادر ها کوچک ترم. به اصطلاح ته تغاری ام. برادر بزرگم، همان روز های اولی که جنگ داشت شروع می شد، همه خانواده را بُرد بیرون از آبادان؛ اما من و برادرهایم ماندیم. جنگ که شروع شد، با اخوی ها درگیر جنگ شدیم. جنگ غافل گیرکننده بود. ما از روز اول درگیر جنگ شدیم؛ حتی قبل از شروع رسمی اش. خانواده به خاطر سن کم شما، با
جنگ تحمیلی برای تجزیه ایران برنامه ریزی شده بود
با شما صحبت کنیم. آن وقت عده ای می نشینند و می گویند ایران عراق را تحریک کرد. چرا کشورهای دیگر چنین کاری را نکردند و فقط عراق این کار را کرد؟ این حرف که ایران تحریک کرد اصلاً قابل قبول نیست. به علاوه این که مسئله دخالت آمریکا و متحدینش در منطقه در آغاز جنگ و در ادامه آن اسناد و مدارک فراوانی وجود دارد. این چیزی نیست که ما گفته باشیم. بسیاری از کشورهای منطقه خودشان اعتراف دارند. بعد از پایان جنگ یکی
زمانی یک هفته ای تهران را فتح می کنم صدام خنده دار نبود
علیه ایران اعمال کرده بودیم؛ اما علیه عراق نه. 40 سال است هر وقت یادمان می آید صدام روز اول جنگ گفت که یک هفته ای تهران را فتح می کنم، به ساده دلی او می خندیم؛ اما آن روزها این جمله اصلاً برای ایرانی ها خنده دار نبود. هنوز 2 سال نشده بود که انقلاب کرده بودیم، ارتشمان پر از نیروهای نفوذی و اخراجی بود، سپاهمان هنوز سروسامان نداشت، نه اسلحه داشتیم، نه سیم خاردار، نه تانک و نه هزار تا چیز ریز و درشت
پسرم را سربریدند، اما با الگوی اُم وهب محکم ایستادم
هرکاری می توانست انجام می داد. گاهی زخمی ها را در حد توان مداوا می کردیم. گاهی لباس ها را می شستیم. گاهی هم تجهیزاتی که می توانستیم را جا به جا می کردیم. همسرتان با این فعالیت ها و دوری گاه به گاه شما از خانه مخالفت نداشتند؟ خیر. پدر شهید تشویقم می کردند. اما می گفتند مراقب باش چیز هایی نبینی که نتوانی تاب بیاوری. نهایتاً هم خادم افتخاری بنیاد شدم. هنوز هم به لطف خدا فعالیت هایم
خاطرات حمید جنازه از معروف ترین گردان موتورسواری | دکتر چمران در جمع عشق موتورها چه می کرد؟
ساله بودم. به معنای واقعی سرمان بوی قورمه سبزی می داد. همان کودکی مادر و پدرم را از دست دادم. 10 ساله بودم که با پول هایی که جمع کردم اولین موتورم را خریدم. سال 1357 با دوستانم در تپه های گیشا مشغول موتورسواری بودیم که خبر رسید مردی از جبهه آمده و می خواهد ما را ببیند. دکتر چمران بود. آمده بود پیست و موتورسواری مان را از نزدیک نگاه می کرد. می گفت: شما که این قدر در موتورسواری تبحر دارید چرا به جبهه
سرهنگ کتیبه: با شواهد نشان دادیم عراق یک هفته بعد به ایران حمله می کند /صیادشیرازی بخاطر اختلافات با ...
گفتیم، انجام شد. بعد از جنگ معمولا اگر پیروز شدیم، می گویند عملیات خوب انجام شد ولی اگر پیروز نشدیم، موفق نشدیم، می گویند اطلاع نداشتیم. بعد همه گفتند که اطلاعات نداشتیم. گفتم 250 تا نماینده مجلس شاهد است که ما اطلاعات داشتیم، خوب هم داشتیم، بنابراین نگویید اطلاعات نداشتیم. بعد از من، آقای ظهیرنژاد آمد و نمایندگان گفتند شما چکار می کنی؟ گفت الان ارتش در اختیار من است، اما الان در اثر
مصاحبه طوفانی محمد دادکان؛ از آقازاده ها تا امیر قلعه نویی
گفتند جوان است با یک دنیا آرزو. من که ناامید بودم. گفتند از تو می خواهیم قبل از اینکه به المپیک برویم، دستور بدهی او آزاد شود. این را از کامبیز آتابای خواستند. او هم دستور داد و کار من بعد از 28 روز درست شد و آزاد شدم؛ ولی از ورزش کنار گذاشته شدم. البته بعد از مدتی برگشتم. این کنار گذاشته شدن حدود شش ماه طول کشید؛ درست است؟ من در سال 1355 شش ماه کنار ماندم و بعد از شش ماه
امام خمینی (ره) دفاع مقدس را به تأسی از پیامبر اکرم (ص)، اداره کرد
به گزارش خبرگزاری بسیج از البرز، سرهنگ پاسدار علی شعبانی فرمانده ناحیه مقاومت بسیج امام هادی (ع)، در سخنرانی پیش از خطبه های نماز جمعه این هفته مهرشهر، گفت: وقتی بعثی ها به کشور ما حمله کردند، همانطور که امام خمینی (ره) انقلاب را با مردم به جلوه حضور رساند و جلو برده بود، همانگونه جنگ را اداره کرد، صدام در ابتدا گفت؛ ما طی یک هفته آینده در تهران خواهیم بود و همه شنیدند و در خاطر ها است، البته
سردار نقدی مطرح کرد: حضور جوانان در عمق عراق برای اجرای عملیات/ ماجرای زنده زنده در چرخ گوشت انداختن ...
های نامنظم در داخل عراق فعالیت داشتم و با محیط و فضای عراق آشنا بودم. از سال 1363 قرارگاه رمضان پایه گذاری شد و با جمعی از دوستان و بچه های جنگ های نامنظم سپاه پایگاه هایی در عراق و بیشتر در شمال عراق داشتتیم و عملیات های نامنظم از جمله کمین، تک و حمله را در عمق عراق انجام می دادیم. تا نزدیکی مرز سوریه و ترکیه در شمال عراق پایگاه داشتیم و در منطقه سلیمانیه هم چندین پایگاه در حاشیه مرز داشتیم. بعد