سایر منابع:
سایر خبرها
داستان پسر میوه فروش و دختر مطلقه
رفتارهای آنان خسته شدم و به آن ها گفتم فقط 10روز وقت دارید تا دختری را برای ازدواج با من پیدا کنید!آ ن ها هم بلافاصله جست وجوها را شروع کردند و حمیده را برایم انتخاب کردند که دختری از همشهری های خودمان بود. ما به خواستگاری رفتیم و آن ها هم بی درنگ پذیرفتند. خلاصه یک هفته بعد من و حمیرا سرسفره عقد نشستیم ولی او همان روز اول به من گفت: پسر دیگری را دوست داشته و تنها به اصرارخانواده
قتل مادر بی گناه در درگیری 2 جوان در خیابان مولوی
رسیده بود. بررسی های اولیه نشان می داد که مقتوله در یکی از خیابان های مولوی قربانی جنایت شده و پسرش لحظه به لحظه این حادثه تلخ را مشاهده کرده است. بدین ترتیب، پسر مقتوله هدف تحقیق قرار گرفت و ماجرای جنایت را این طور توضیح داد: چند وقت پیش با دختر جوانی وارد رابطه شدم، اما در ادامه پسر جوانی به نام شهروز به خاطر همان دختر برای من مزاحمت ایجاد کرد که همین موضوع باعث درگیری میان ما شد. روز
هاشمی نسب 24 سال پس از واقعه؛ یاغی مظلوم نما با خاطرات ناتمام!
بزرگنمایی از سوی هاشمی نسب دارد. اگر هم تمام آن درست است، چرا در همان موقع مطرح و در رسانه ها منتشر نشد؟ شما که آن فرد را می شناختید، چرا همان موقع شکایت نکردید که حداقل به سزای رفتار زشت و غیرانسانی اش برسد؟ نکته حائز اهمیت اینکه هاشمی نسب 14 سال گذشته را به عنوان مربی در تیم های مختلفی فعالیت کرده و حتی یکبار هم نفر اول نبوده است. این موضوع به کنار چون قرار نیست هر مربی ای تبدیل به سرمربی
نتانیاهو عددی نیست که به او پیام دهم!
: اولش من چیزی نگفتم، اما بعد از چند ساعت وقتی تلفنم را بررسی کردم، دیدم که تصویر لحظه شهادت را در واتساپ و اینستاگرام برای من فرستاده اند و در اینترنت منتشر شده است. در این لحظه دیگر مطمئن شدم که پدر و مادرم به شهادت رسیده اند. این تصویر را بار ها دیدم. برادر ها و خواهر های من در همان ساعت های اول و حتی قبل از من متوجه خبر شهادت شدند و این آزمایش الهی را پذیرفتند. در خانه مان فقط فارسی حرف
از منزل تا بهشت زهرا به آسانی، از گلزار تا مزار شهید به سختی
قطعه 29 بود، رفتیم. مادر گفت: ببینید حتی صندلی های اینجا که شبیه جعبه های مهمات است، سمبل جبهه و مقاومت شده و به راحتی من و شما در کنار شهدا قدم می زنیم و حرف می زنیم، خیلی به این قطعه رسیدگی کرده اند که البته جای کار بیشتری هم دارد، خیلی دوست دارم قطعه ای که پسر من و پسران دیگر این خاک در آن دفن هستند و قطعه های دیگر شهدا، مثل این قطعه سر و سامان داده شود تا ما هم به راحتی بتوانیم در آنجا قدم بزنیم
(تصاویر) بیوگرافی، عکس های شخصی و زندگی خصوصی حسین سلیمانی
بود، هم مادر، من هیچ وقت گرسنه نخوابیدم. اما مطمئنم مادرم خیلی از شب ها گرسنه خوابید. به خاطر دارم مادرم سعی می کرد دو شیفت در کار خدماتی بیمارستان کار کند تا بچه هایش در آسایش باشند و درس بخوانند. در همان دوره کودکی، این موضوع به غیرتم برخورد و در تعطیلات تابستان در یک مغازه جوشکاری با حقوق روزانه 20 تومان مشغول کار شدم تا حداقل کتاب و دفتر های درسی سال جدید را خودم بخرم. من مدتی برای گذران
پدرش تلویزیون خرید از جبهه رفتن پشیمانش کند، اما نشد
جبهه حضور یافت، سومین بار که از خانه به جبهه ها اعزام شد، دیگر نیامد. ایشان دهم اردیبهشت سال 1365، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید و مزار مطهرش در گلزار شهدای شهر زادگاهش قرار دارد. مادرم با دیدن پیکرم گریه نکن وقتی پیکر مطهر پسرم آمد، بغض کردم و یاد وصیت قدرت الله افتادم که به من گفت مادر با دیدن پیکرم گریه نکن و اگر خواستی گریه کنی برای پهلوی شکسته حضرت فاطمه (س
اختتامیه چهل و یکمین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران برگزار شد+فیلم
اقبال هستم و خوشحالم که خدمتگزار شما هستم. این شور و شعف جشنواره بار مسئولیت ما را سنگین تر می کند. جشنواره چهل و یک ساله شد و به یک بلوغی رسیده است. وی بیان کرد: در کنار شما بودن این شور و شعف را برای خلق دوباره در همه ما فوران می کند. جشنواره ای با چنین قدمتی که در عرصه جهان تثبیت شده و تحسین برانگیز است و جایگاه خود را در عرصه بین المللی تثبیت کرده است، جشنواره میزبان فیلمسازان جوان
اختتامیه چهل و یکمین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران برگزار شد+فیلم
اقبال هستم و خوشحالم که خدمتگزار شما هستم. این شور و شعف جشنواره بار مسئولیت ما را سنگین تر می کند. جشنواره چهل و یک ساله شد و به یک بلوغی رسیده است. وی بیان کرد: در کنار شما بودن این شور و شعف را برای خلق دوباره در همه ما فوران می کند. جشنواره ای با چنین قدمتی که در عرصه جهان تثبیت شده و تحسین برانگیز است و جایگاه خود را در عرصه بین المللی تثبیت کرده است، جشنواره میزبان فیلمسازان جوان
بیوگرافی قدرت الله ایزدی [آقارشید] همراه تصاویر همسر و فرزندان
کرد. او در مورد آشنایی با همسرش گفت: راستش از آنجا که پدر همسرم دو متر و پنج سانت قد داشت، مادر همسرم اول کمی متعجب شد. اما از آنجا که عاشق همسرم شده بودم، عزمم را جزم کردم که هر طوری شده ازدواج کنم. کمال، پسر بزرگ قدرت الله ایزدی کمال، فرزند اول هنرپیشه مشهور قدرت الله ایزدی، در سریال “کارآگاه رشید” به نقش یک راننده تاکسی پرداخته است. او نه تنها در این سریال، بلکه
خار و میخک | حیاط کودکی مان که سنگر جنگ شد
تکه از خانه برداشت و در آن سوراخ پهن کرد و دو سه کوزه آب و مقداری غذا و همه ما را به آن سوراخ برد و در آن نشست. سپس زن عمویم و پسرانش حسن و ابراهیم به ما ملحق شدند و من ناراحت شدم که چرا به آن مکان باریک و تنگ، بی دلیل انباشته شده بودیم. مادرم مرا داخل کشید و مرا به جای خودم نشاند و هر از گاهی یک لقمه نان و چند عدد زیتون به من می داد. خورشید شروع به غروب کرد
روایت فرزند شهیده کرباسی از آنچه که در روز ترور گذشت
هرحال داغ سنگینی بود و فرد پشت خط عزیزترین دارایی هایش را ازدست داده بود. اولین بارم نبود که چند ساعت بعد از حادثه ای با خانواده شهدا صحبت می کردم اما این، بار اولی بود که می خواستم با پسر نوجوانی حرف بزنم که در یک ثانیه، هم پدرش و هم مادرش شهید شده بودند. اصلاً چه باید می پرسیدم؟! اگر سؤالی پریشانش می کرد چطور باید آرامش می کردم؟! بعد از چند بوق آزاد، صدای پر از آرامش و باصلابت مهتدی
از نجف تا قم؛ خاطرات زندگی طلبگی و مهاجرت آیت الله حسینی حائری
شما علاقه مندان می شود. * ضمن تشکر از فرصتی که در اختیار خبرگزاری حوزه قرار دادید، در ابتدا کمی از روند زندگی علمی، اجتماعی و خانوادگی خود را برای مخاطبان بفرمایید. ما در خانواده ای بزرگ شدیم که پدرم همیشه تأکید داشتند: من بچه هایم را در قفس بزرگ کرده ام. از سن پنج سالگی پیش مادرم الفبا و آخرین جزء قرآن را آموختم و تا هشت سالگی، روخوانی قرآن را به اتمام رساندم. در
(تصاویر) بیوگرافی، عکس های شخصی و زندگی خصوصی ساناز سماواتی
تهران و فارغ التحصیل رشته مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه آزاد اسلامی است. ساناز سماواتی گفته که از دوران کودکی به بازیگری علاقه داشته و می خواسته یا فضانورد شود یا بازیگر! پس از اینکه به دانشگاه می رود، در حالی که دانشجوی ترم 4 زبان بوده، در کلاس های بازیگری استاد سمندریان ثبت نام می کند و از بین 200 نفر جز 72 نفرات انتخابی قرار می گیرد. او پس از اینکه دوره های بازیگری را در کلاس های آزاد
3 برادرم همزمان راهی میدان نبرد شدند
فرد در سن کم هم هوای پدر و مادرش و هم هوای خانواده اش را داشته باشد؟ برادرم به ورزش فوتبال علاقه وافری داشت. عضو تیم هما بود و در کنار ورزش درسش را هم می خواند. دوست داشت معلم الهیات شود. سید سکر فرزند بزرگ خانواده بود و احساس مسئولیت می کرد و نمی توانست بگذارد پدر دست تنها بماند. زمان شاه هم فعالیت های سیاسی داشت. مخفیانه با دوستانش اعلامیه امام خمینی (ره) را بین اهالی روستا پخش می کردند. یا عکس
یک شهادت عاشقانه
مامان یاد گرفتم و ایشون همیشه تأکید داشت که باید زبان فارسی را کامل یاد بگیریم. پدر و مادرم دوست داشتند که پزشک شوم درس خواندن در رشته پزشکی برنامه ای است که مهدی با مشورت پدر و مادرش برای سال های آینده چیده بود و حالا که جای خالی پدر و مادر شهید در زندگی مهدی حس می شود، او قصد دارد که همچنان آن تصمیم مشترک را اجرایی کند: الان سال دوازدهم هستم و ان شاءالله سال دیگر دانشگاه می روم
از مکانیکی شندآباد تا طلای پاریس
گوید: کجا بودی؟ دنبال تو بودم. اول فکر کردم مسئول استخر است اما وقتی شروع به صحبت کرد متوجه شدم که آقای بهروز اسراری، رئیس سابق بنیاد جانبازان شهرستان شبستر است که از من دعوت کرد تا برای ورزش بروم. من یک پسر 13 ساله با 70 کیلو وزن و یک محدودیت بزرگ. * ماجرای لج و لجبازی با والیبال وقتی صحبت از ورزش شد، عصبانیتم اوج گرفت. انسان تنبلی بودم و علاقه ای به ورزش نداشتم. پدرم که صحبت
شهدا زنده اند
نمایید که به جبهه سرازیر گردند و به مادران دیگر نصیحت کنید تا آنان هم فرزندانشان به راه حق آشنا سازند. مادرم توجه کن، می دانم شما آرزو داشتید که مرا داماد کنید و در حجله ام بنشینید؛ ولی خدا نصیب شما نکرد که در حجله ام بنشینید و حال بیا و در حجله مزارم بنشین که من در سنگر، اسلحه حجله نشینم بود و شادی ام شنیدن الله اکبر بود. و همچنین خواهر مهربانم تو هم می دانم که در دلت بسیار
قتل هولناک همسر با نخ بادکنک؛ رازی که زیر تخت پنهان شده بود
مردی مرا بکش و من انقد فشار دادم تا متوجه شدم که دیگر نفس نمی کشد. قاضی از متهم پرسید: چطور به ذهنت رسید که با نخ بادکنک همسرت را خفه کنی؟ متهم پاسخ داد: شب جشن تولد دخترم در حین بستن بادکنک ها به مقاومت نخ ها توجه کردم و کنجکاو شدم که ببینم این نخ ها چه قدر محکم هستند و همین کنجکاوی باعث شد که فکر کنم اگر این نخ ها دور گردن کسی پیچیده شود چه اتفاقی می افتد. قاضی با
سرگذشت دختری که مادرش او را نزد زنی معلوم الحال فرستاد
سرگرد سمانه مهربانی، معاون اجتماعی پلیس آگاهی پایتخت: دخترک به سختی روی پا بند می شد. آثار و عوارض ترک مواد کاملا در نگاه و رفتارش مشخص بود. از او خواستم برایم از زندگی اش بگوید. دخترک نگاهی به مادرش انداخت و گفت: من حاصل ازدواج اول مادرم بودم و ناپدری ام هیچ وقت مرا نخواست. از کودکی همیشه مورد آزار و اذیت و ضرب و شتم او قرار می گرفتم. 16 ساله که شدم مادرم مرا به خانه یکی از دوستانش به
روایتی متفاوت از درگذشت مصطفی خمینی؛ تسلیت های عجیبی که دل مادر را آتش می زد
دنبال آن دویدم و دیدم که اتومبیل وارد بیمارستان شد. ابتدا دربان مرا راه نداد و گفت شما کیستید؟ گفتم همراه بیمار هستم. دربان با خونسردی گفت او که مرده بود. با شنیدن این خبر بی طاقت شدم و روی زمین افتادم. دربان که وضع مرا دید گفت نسبت شما با او چیست؟ گفتم مادرش هستم. آن وقت به من اجازه داد که داخل شوم و فهمیدم که مصطفی پسر عزیزم را از دست داده ام. نمی دانم چگونه به خانه برگشتم. تا عصر گریه می کرد
قتل فجیع مادرشوهر توسط عروس و معشوقه اش + عکس
برایمان کشیده اند. نسترن و آن فرد اقامت روسیه را گرفته بودند تا بعد از ربودن مادرم، او را مخفیانه به قتل برسانند و اقدام به اخاذی از ما بکنند. نقشه کشیده بودند تا مبلغ 150 میلیارد ریال از ما اخاذی کنند در ازای تحویل مادرم! اما با برملا شدن جنایت، نقشه آنان با شکست مواجه شد. جزئیات روز حادثه مادرم هر روز صبح به پیاده روی می رفت و نسترن کاملا از این موضوع آگاه بود
قتل همسر دوم در حالت مستی
دستور مقام قضایی به پزشکی قانونی منتقل و مرد میانسال در همان محل بازداشت شد و به قتل همسر ش اعتراف کرد و در تشریح ماجرا به مأموران گفت: 20 سال قبل با زنی ازدواج کردم و از او فرزند هم دارم. اما 13 سال قبل با مقتول آشنا شدم که او هم یک پسر از همسر سابقش داشت. بعد از مدتی به خاطر علاقه ای که بین ما ایجاد شد، او را صیغه کردم و چند روزی در هفته به خانه اش می رفتم. اما مریم زن بداخلاقی بود و سر هر
گفت وگو با خواهر شهید علی دهقانی از شهدای دفاع مقدس
ثامن الائمه (ع) و شکست حصر آبادان به شهادت رسید. علی عاشق اهل بیت بود و خصوصاً به ماه محرم و عزای امام حسین (ع) علاقه زیادی داشت. این بیت شعر را در اتاقش نوشته بود: ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست. آنچه در پی می آید، حاصل همکلامی ما با صدیقه دهقانی خواهر شهید است. علی از کودکی چطور بچه ای بود و چند سال با برادرتان تفاوت سنی داشتید؟ من متولد 1347 هستم و
همسر شهید اسلامی:خانه ما پناهگاه مبارزین بود
وزیر بازرگانی معرفی شدند ولی بنی صدر نپذیرفت و مدتی سرپرست وزارت بودند و در زمان شهادت معاون پارلمانی وزارت بازرگانی بودند. آشنایی شما با ایشان چگونه بود؟ شهید اسلامی با شهید حاج صادق امانی که دایی من بودند همکار و دوست بودند و در مسجد شیخ علی که محل فعالیت های شهید امانی و دیگر یارانشان بود فعالیت می کردند. یک شب شهید امانی متوجه می شود که آقای اسلامی ناراحت و گرفته هستند. علت
قد هوتن شکیبا چقدر است؟
وضعیت ازدواج و همسر هوتن شکیبا اطلاعات دقیقی در دست نیست.ظاهرا مجرلد است و هوتن شکیبا می گوید خیلی به ازدواج فکر نمی کنم. هوتن شکیبا و بهار کاتوزی از تهران تا سنندج متولد شده تهرانم ولی در سنندج بزرگ شدم و بیشتر خود را سنندجی می دانم ، در خانواده بزرگ شدم که مادرم معلم ابتدایی و پدرم کارمند بود. هوتن شکیبا و شهرام شکیبا گفته میشود شهرام شکیبا و هوتن شکیبا با
از کجا بفهمیم پسری واقعا دوستمان دارد؟ 27 نشانه مرد عاشق
موارد بتوانید عشق دروغین را از عشق واقعی تشخیص دهید. البته که این موضوع بسیار مهم است زیرا شما در صورتی که نتوانید عشق و علاقه ی طرف مقابل را تشخیص دهید، دچار توهم و سردرگمی خواهید شد. برزای تشخیص عشق و علاقه پسر به خودتان باید کمی دقت به خرج دهید، برخی نشانه ها کاملا واضح هستند که شما با شناختن آنها می توانید کار خود را راحت تر کنید. 1. توجه و اهتمام خاص: پسری که