سایر منابع:
سایر خبرها
عشق به اهل بیت(ع) بال پرواز عبدالحمید شد
/> تیغ طعنه زنندگان به شما هم زخم زده است؟ من در یک شرکت حسابدار بودم. بعد از مراسم همسرم که به محل کار برگشتم، اولین حرف رئیسم این بود که شما چرا به محل کار برگشتید، با پول هایی که به شما می دهند دیگر نیازی به کار ندارید. این حرف خیلی ناراحتم کرد. طوری که با عصبانیت گفتم خب شما هم بروید تا پول خوب گیرتان بیاید. متأسفانه یکسری از افراد بدون اینکه اطلاع درستی داشته باشند با این طور حرف ها دل
اس ام اس عاشقانه و احساسی سری پنجاه و یکم
نوشته بودم: دوستت دارم! ************************** میانِ قابِ عکس لب خندِ تو خالی ست کی می رسی میوه ی نارسِ پاییز؟! ************************** بخند ساحل دل من کمی موج می خواهد. موج خنده هایت تا بهم ریزد تمام نظم شن ریزه ها را ************************** راه می روم و شهر زیر پاهام تمام می
عشقی که پشت میله های زندان رقم خورد
فرستاد. در آنجا من با یک خانم اعدامی هم بند بودم. خلاصه اینکه خانم کامکار، را به دادگاه می بردند و او دلیل حضورش در زندان و ملاقات محمد را تعریف می کند و رای به بی گناهی اش می دهند. علیخانی در اینجا به صراحت از محمد پرسید با این همه مشکلات تو چرا خواستگاری کردی؟ تو در زندان بودی، با اون شرایط ویژه. این خانم شرایط سخت زندگی را داشت. هیچ فکر نکردی اگر تبرئه نشوی، آزاد نشوی، به
شفاعت بانوی دو عالم برای زندگی دوباره من
ترتیب سالها گذشت و من موفق شدم به قولی که به پدر و مادرم داده بودم عمل کنم و هر چهار خواهر و برادرم را به سرانجام برسانم. سپس با اصرار خود آنها با دختری مومنه و مهربان ازدواج و زندگی متأهلی را آغاز کردم. اگر چه آن زمان نیز از حمایت پدر و مادرم نیز غافل نبودم و نذرم را نیز هرگز فراموش نکردم تا آن روز فرا رسید. من و همسرم در خانه نشسته بودیم که حدود ساعت 9 شب به من تلفنی شد و مرد
سه سین یا معمای سه سعید/سعید امامی براساس نظرسعید حجاریان،سعید شاهسوندی را ازاد کرده است؟
ببینیم در سر قرار نارفیقان ترور شد و جسدش را سوزاندند. مرتضی هم ساعت 8همان شب مورد حمله قرار گرفت که زخمی و سپس توسط ساواک دستگیر شد ،خائن شماره 3من بودم که متوجه شدم و از دست نارفیقان فرار کردم ولی 10 روز بعد در 26 اردیبهشت 1354 به دست مأموران ساواک افتادم. طبق معمول شلاق و شکنجه و ضرب و شتم ها را تحمل کردم در دادگاه اول محکوم به اعدام و در دادگاه دوم به حبس ابد با 45 سال عامل مشدده محکوم شدم.در جریان
از تصنیف های میهنی مشروطه تا سرودهای انقلاب
گفت چرا علیه امریکا آهنگی نمی سازید؟ همان صحبت برای ما انگیزه ای شد و همان شب حمید سبزواری تا صبح نشست و شعر امریکا امریکا ننگ به نیرنگ تو را سرود. روز بعد احمد علی راغب آهنگسازی این قطعه را انجام داد و یک روز بعد نیز سید محمد میرزمانی آهنگ را تنظیم کرد و فردای آن روز در رادیو، نوار ترانه امریکا امریکا ننگ به نیرنگ تو را جمع کردیم. می توانم بگویم که این اثر از آهنگ های نادری بود که در 48
تصویر هنرمند برج عاج نشین را شکسته ام
درودی در تمامی سال های فعالیت خود تلاش کرده است تا هویت ملی خود را در آثارش آشکار سازد و بر همین اساس است که در نقاشی ها و نوشته ها و مصاحبه هایش، همواره بر ارزش های فرهنگی و هنری دیر پای ایران و شناساندن آنها تأکید کرده است. او زندگی هنری پر ماجرایی را پشت سر گذاشته است. در بروکسل برای شفاف کردن رنگ های نقاشی، دوره ویترای را در آکادمی سلطنتی بروکسل گذراند. تاریخ هنر را در مدرسه لوور فراگرفت و برای
ماجرای پزشکی که 600 نفر را از مرگ نجات داد
گونه دارو یا پزشک تحصیلکرده ای در شهرستان اهواز نبود و وقتی گفتند که این مادر و بچه سالم ماندند این امر انگیزه ای شد که به این اهدای خون ادامه دهم .یک شب وقتی با خدای خودم خلوت کرده بودم به خداوند گفتم خدایا وقتی نجات جان دو نفر از مخلوقات تو به این سادگی است کمکم کن تا موقعی که من زنده هستم و از توانم ساخته است این راه را ادامه دهم. هیچ وقت شده دریافت کنندگان خون از شما تشکر کنند؟
می خواهم در ورزش اسطوره شوم
هستم و می دانم اگر به خودباوری برسم و آن اعتماد به نفس لازم را داشته باشم، بتوانم تمام حریفانم را شکست بدهم و مدال المپیک دور از دسترس نخواهد بود. یکی از آرزوهایم این است که مانند هادی ساعی اسطوره شوم. هادی ساعی با 2 طلا و یک برنز، پرافتخارترین ورزشکار ایران در المپیک است. در المپیک پکن در حالی که 10 ساله بودم، مبارزات هادی ساعی را در المپیک دنبال می کردم و می گفتم ای کاش روزی من هم مدال جهانی کسب
تربیت یک پزشک باسواد، بهتر از صد پزشک کم کفایت است
است تعویض رئیس آسان نیست. رئیس دانشگاه تهران است و از حوزه انتخابیه تهران هم (به عنوان نماینده مجلس) انتخاب شده است. بسیاری حسین فروتن را با عنوان ریاست 3 ساله اش بر دانشگاه تهران می شناسند. سال هایی که بخش آموزش پزشکی از وزارت علوم جدا و به وزارت بهداشت سپرده شد. پزشکی که دوست داشت مربی حرفه ای ورزشی باشد وحالا در68 سالگی به حرفه اش عشق می ورزد. مردی که عطای سیاست را به لقایش بخشید و
رامبد جوان در یک گفت وگوی بی پرده به تمام پرسش ها پاسخ داد
خیلی از آدم های دیگر، مثل خود عادل[فردوسی پور].این را واقعاً می گویم از این که برنامه های متنوع و زیادی ساخته شود، قطعاً احساس خوشحالی می کنم، یعنی دلم می خواهد تلویزیون جای پر رونقی بشود، برنامه زیاد ساخته شود، مردم تماشا کنند و با تلویزیون رفیق شوند. واقعیتش این است که این فشارها هم مقداری پخش خواهند شد و تماشاچی همه چیز را از یک برنامه توقع نخواهد داشت. تو را یک شب نگاه می کند، خوشش
انسان بودن سخت گران است
از استادان بازنشسته گرایش شیمی معدنی می باشند. این موضوع برایم بسیار تأسف بار بود که چرا ما دانشجویان فرصت شناخت این مرد بزرگوار را نداشته ایم که بعد از سال ها با شرایط سخت جسمانی اش، باز با کوله باری از عشق و محبت به دوستان و محل علم خویش به این دانشکده رفت و آمد می کند. بعد از چند روز دوباره ایشان را در یکی از سالن های دانشکده شیمی دیدم و به دنبال ایشان رفته و از او فرصتی
چه کسانی در میهمانی های خصوصی دربار پهلوی شرکت می کردند
خواند و البته معروف هم بود که مرد می طلبد و داستان ازدواجش هم با پسر تیمسار صفاری به نام بیژن صفاری معروف است که بگذریم. این میهمانی ها، همانطور که گفتم، بیشتر محل هنرنمایی خوانندگان روز بود و از موسیقی اصیل ایرانی خبری نبود و هنرمندان معروف و استادان موسیقی ایرانی در آن جایی نداشتند. بعضی شبها هم بعد از شام فیلم نمایش می دادند و در کاخ اختصاصی سالنی بود که مخصوص نمایش فیلم بود و فیلم
ازدواج پیامبر و خدیجه؛ قیام علیه سنت ها و قواعد جاهلانه عرب
پیامبر اکرم بود؛ به عنوان نمونه در چله نشینی های پیامبر خدا در غار حراء، هر روز آن راه صعب العبور را از کوه بالا می رفت تا برای پیامبر آب و غذا ببرد؛ در حالی که او زن ثروتمندی بود و به راحتی می توانست کسی را برای این کار اجیر کند اما عشق و علاقه وافر او به پیامبر موجب می شد تا شخصا این کار را انجام دهد و باز این شعر را در وصف عشقش به پیامبر سروده: فَلَو اَنَّنی اَمسَیتُ فِی
حواشی برنامه ماه عسل 95 و پیام دو وزیر به احسان علیخانی
و بم آثارش اشراف. اما جز مرد تنهای شب هیچ چیز دیگری را به خاطر نداشت. ای کاش همه ما فقط در چنین مواقعی جو گیر می شدیم و فقط به ستایش های افراطی و اغراق شده بسنده می کردیم. مشکل این جاست که ما به همان اندازه که می توانیم در ستایش و اظهار علاقه به دیگران اغراق و افراط کنیم می توانیم خشونت به خرج دهیم و بی رحم باشیم. این که یک آدم بی رحم و عاطفه سگی را کتک بزند و آن وقت ما هرچه فحش در زندگی آموخته
مدافع حرمی که شش ماه بعد از شهادت جنسش جور شد +عکس
: خانم من چشم آب نمی خورد، اشک می خورد و اشک می ریزد. تا اینکه بالاخره راهی شد. دو شب قبل از رفتن گفت : اگر رفتم و شهید شدم چی؟ گفتم: تو می روی شهید می شوی و می روی بهشت با حوری ها تو بهشت می چرخی و من می مانم و کوله بار کوله بار غم و اندوه، دوری و جدایی و سختی و مشکلات زندگی که اصلا برایم قابل هضم نیستند. و رفت... روز آخری که بعدش فرهاد به شهادت رسید تماس گرفت، خیلی صدایش گرفته و ناراحت
به اسم نجات ما کلاه برداری کردند/ دیگر تمام شد، اخراجم هم بکنند به پاسگاه محیط بانی نمی روم
شکار علاقه پیدا کردم. او شکار می زد و من هم خیلی شکار زدم. تا اینکه صاحب یک دختر شدم و مرد. یکی دیگر هم آمد اما او هم مرد. یک شب که سه تا حیوان زده بودم خواب دیدم توی ارتفاعاتم و از یک شکاف پیرزن خیلی وحشتناکی می آید و می گوید غلامحسین خالدی کیست؟ گفتم من غلامحسین خالدی هستم گفت با تو کاری ندارم ولی دخترت را می گیرم. چند روز بعد دخترم هم مرد. من دیگر دست کشیدم. حقیقتاً دست کشیدم و دو سال و نیم هم
مظلومیت فاطمیون ؛ گفتگو با فعال رسانه ای مستندساز
دوربین تو باشد. به او گفتم: تو سوژه من باش و تمام مناطق را می رویم و... . وقتی برگشتیم، شروع کردم به چیدن کنار هم فیلم ها. یک مستند 50دقیقه ای شد که اسمش را گذاشتیم مدرسه عشق از نگاه یک طلبه . خب، این فیلم را به چندجا تقدیم کردیم. این اولین کار جدی من بود. از این فیلم در جشنواره های طلبه ای تقدیر شد. از اینجا مسیرم از عکاسی به فیلم سازی تغییر کرد. پس اولین فیلم و مستندتان یعنی مدرسه عشق را
آیا زبان فارسی نژاد پرستانه است؟
مباحث کلا زبان شناختی و تخصصی است. اما آن چیزی که عمومی تر است و باید افراد بیشتری یعنی تمام مخاطبان علوم طبیعی و انسانی و کل مخاطبان علم در جریان آن قرار گیرند، همان چیزی است که مغفول مانده است. یک مثال پرت اما مفید برای شما بزنم. آیا ایران می تواند در فوتبال قهرمان جام جهانی شود؟ یا باید برویم بحث کنیم که ما می توانیم، اما چرا برای رفتن به جام جهانی مشکل داریم و از گروه مان بالاتر
نگاهی نو به زندگی یار و مشاور پیامبر، خدیجه علیهاالسلام
: او خدمتگزار تو، خدیجه است: هِیَ مَمْلُوکَتِکَ خَدِیجَة. محمّد صلی الله علیه و آله نیز چون او غرق در آزرم شد، سر را به زیر افکند و در دریای اندیشه فرو رفت، و دانه های عرق از پیشانی بلندش بسان دانه های مروارید فرو غلطید، و نتوانست پاسخ دخت کمال را بدهد، به همین جهت دقایقی در سکوت سپری شد و خدیجه دگرباره با درایت گفت: چرا پاسخ مرا نمی دهی؟ سپس افزود: حقیقت این است که من دل در گرو عشق پاک تو
مجنون میلیاردری که در سوریه به آسمان پر کشید
تخریب آشنا شدیم. آن روزی که حسینعلی را دیدم، یک نوجوان 13 ساله با تنی نحیف و لاغر بود. آن روزها من 19 ساله و شش سال از حسینعلی بزرگتر بودم اما منش او نشان از یک مرد داشت که موجب دوستی بین ما شد. یوسف راهپیما که غم فراق دوست را با بغض های در گلویش نشان می دهد؛ می گوید: حسینعلی متولد سال 1350 بود و با وجود اینکه سنی نداشت به جبهه ها آمد و حدود 2 سال برای دفاع از وطن جنگید. پس از جنگ برای
بودونبود تشکل های نشر در قلب نمایشگاه کتاب - ارشاد پیشتاز واسپاری
نمایشگاه لندن را به دست نیاورده است. من در روز اول نمایشگاه هم گفتم که امسال ما نه کمبود مخاطب داریم و نه با ریزش فروش مواجهیم. شهر آفتاب ازقضا فرصت بهتری برای حضور شهرستانی ها فراهم کرد و نشان داد که در شهرستان ها ازنظر فروش کتاب ما در وضعیت بغرنج تری قرار داریم. من منکر اهمیت اشتیاق مردم برای خرید کتاب نیستم اما دولت کم کاری کرده که این حجم از مردم به نمایشگاه هجوم می آورند . به برخی
10 دقیقه تا ابد/ آرزویی که به دل دخترها ماند
تلفنی رضایت مرا بگیرد. با اینکه خیلی از دستش عصبانی بودم، زود سلام کرد. مثل همیشه سلامی پرانرژی. وعده می داد تا دلم را بدست بیاورد. گفت وقتی برگردم، باهم پابوس امام رضا می رویم. گفتم مرتضی، من مشهد هم نمی خواهم. فقط تو را می خواهم... سفارش بچه ها را کرد. گفتم مرتضی، دلم می خواهد در یک چادر کوچک، من و تو و بچه ها زندگی کنیم، فقط تو را داشته باشم. تجملات و قشنگی های زندگی را بدون
ارشاد پیشتاز واسپاری / بودونبود تشکل های نشر در قلب نمایشگاه کتاب
دولت عامل هجوم مردم به نمایشگاه در دنیا نمایشگاه هایی فروش محور هستند که کشور آن ها سیستم توزیع کارآمدی ندارد. بعضا به فروش کتاب در نمایشگاه پاریس اشاره می شود. باید توجه داشت که در نمایشگاه پاریس تک فروشی کتاب ممنوع نیست ولی جنبه فروشگاهی بر نمایشگاهی تفوق ندارد و با این وجود نمایشگاه پاریس هیچ وقت اعتبار نمایشگاه لندن را به دست نیاورده است. من در روز اول نمایشگاه هم گفتم که امسال ما نه
حبیب در آرزوی عشق های خدایی
و رفت. هرچند محمد محبیان، پسر حبیب همان روزهای اول برگشتن حبیب به ایران در مصاحبه ای گفته بود: اصولا اکثر خواننده های لس آنجلسی در سال چند باری را به ایران می آیند و می روند. این موضوع خیلی چیز عجیبی نیست. ولی خیلی ها فکر می کنند که خواننده های لس آنجلسی اصلا سالهاست که ایران را ندیده اند. اصلا این طور نیست. حضور آنها جوری ست که کسی متوجه شان نمی شود. این گزارش روایت زندگی مرد تنهای شب
بهرام رادان؛ ستاره جسور دو دهه اخیر سینمای ایران
مدتی بازی نکنید. این انتخاب برآمده از تشخیص شما و نوعی شمّ است که مثلا در سومین سال فعالیت، بعد از شور عشق ، آواز قو ، آبی ، ساقی ، عطش و رز زرد ، گاوخونی را بازی کردید که انتخابی غیرمتعارف و جسورانه و یکی از نقاط قوت کارنامه شما است. چطور به این انتخاب رسیدید؟ نقش من در گاوخونی به نوعی منحصر به فرد بود و پیشنهاد این نقش هم به من در آن زمان جسارت می خواست. اینکه بهروز افخمی یک شب مرا
بانویی که زندگی را عاشقانه ساخت؛ هرگز خداوند نیکوتر از خدیجه را به من عوض نداده است
تعجب کردند و گفتند مهریه را مرد به زن می دهد نه زن به مرد. باز مرغ خیالم پرواز می کند به روز تعیین مهریه ، چقدر بر سر تعداد سکه ها چانه زدیم. به پدرم گفته بودم به تاریخ سال تولدم سکه تعیین کند و به کمتر از آن هم راضی نخواهم شد. یادم می آید پدر بزرگ محمد می گفت : دخترم مهریه باید قابل پرداخت باشد پسر ما نمی تواند این میزان سکه را بپردازد ولی من گوشم بدهکار نبود. فکر می کردم تعداد سکه نشان دهنده
حسادت روح را زندانی می کند/ با حسادت، روحت از اهل بیت علیهم السلام جدا می شود+شعر و فیلم
جرم و گنه آتش نگرفتم تا اینکه گرفتند ز من چشم تری را ستاری تو گرچه شده شامل حالم من ترک نکردم صفت پرده دری را گفتند شهادت هنر مرد الهی است باید به کجا برد غم بی هنری را در راه پُر از فتنه ی این آخر دوران با نام علی دفع کنم هر خطری را ایوان نجف آرزوی هر شب شیعه ست از ما مَسِتان فیض دیار پدری را ما چشم به راهیم که با فاطمه آید همراه برد نوسفرِ محتضری را انتهای پیام/ رزر دانلود دانا ...
سروده هایی به مناسبت وفات حضرت خدیجه(س)
عشق با لبخند با احساس با اشکت بر جای زخم سنگبارانها دوا بودی مادربزرگ بی کفن ها لحظه آخر جای کفن دنبال یک تکه عبا بودی شعب ابی طالب کجا و طف کجا بانو ای کاش تو همراه زینب، کربلا بودی... علی سلیمانی دیگر شاعر جوان و خوش آتیه ای است که با وجود سن کم، اما تا به حال آثار تغزلی و عارفانه بسیاری برای اهل بیت (ع) سروده و از وی چند مجموعه
هوشنگ کامکار: یک میلیارد هم بدهند بدون قشنگ، صبا و هانا کنسرت نمی دهیم
این هم جدید است. قسمت سوم از آواز صلح است. آن زمان که جنگ سوریه در حال آغاز بود خیلی نگران بودم چون جهان در وضعیت بسیار نامناسبی بود و حقیقتش را اگر بخواهم بگویم ترس از جنگ جهانی در من به وجود آمده بود. با خودم فکر کردم قطعه ای برای صلح بنویسم و آن را منتشر کنم که در فضای مجازی منتشر و در خارج از ایران هم استقبال زیادی از آن شد. شعر آن از باباطاهر عریان و سعدی بود. روی آن شعرها کار کردم. باز هم صبا