سایر منابع:
سایر خبرها
قطعه 42؛ تنها جایی که آرام می شوم
دل محرّم ها حس خواهد کرد. جانباز روزهای سخت وطن فضل الله فرجی در سال های ابتدایی دهه 60، 3سال در جبهه های جنگ حضور داشت و جانباز شد. سال ها از ناحیه گوش دچارمشکل بود و شنوایی اش ضعیف شده بود. با این حال هیچ وقت پیگیر گرفتن کارت جانبازی اش نشد. به اطرافیانش گفته بود که اگر دوباره کشور نیاز داشته باشد، تردید نخواهد کرد و به میدان جنگ برخواهد گشت. اما سرنوشت، شهادت او را در جبهه ای
رویارویی دردناک/ پسر سارق، مادر گدا
به گزارش صد آنلاین ، یک روز گویی بختک روی شانسم افتاده بود. چند ساعت می گذشت اما هنوز در کوچه و خیابان های خلوت راه می رفتم و موقعیتی برای دستبرد به خودروها فراهم نمی شد. از شدت خماری روی پاهایم بند نبودم. در حالی که روح و روانم به هم ریخته بود ناگهان چشمم به چندبرگ اسکناس پیرزنی افتاد که در حاشیه خیابان، چادر را روی سرش کشیده بود و گدایی می کرد. بلافاصله به سوی او رفتم و قصد سرقت پول هایش را
ماهی سیاه کوچولو آخرین کتاب روی میز آذریزدی/ ماجرای آذرکولا
سرویس استان های خبرگزاری کتاب ایران ( ایبنا ) – سمانه ملازینلی: کوچه ای باریک و کاهگلی با دری آبی رنگ که درست زیر ساباط جا گرفته، محل زندگی مهدی آذریزدی، بابای پیر قصه های خوب برای بچه های خوب است. این کوچه ها سال ها او را دیده اند که از زیر ساباط رد می شود و در کوچه آهسته قدم برمی دارد، روی دیوار دستی می کشد و به خورشید سلام می کند. مردم محله خرمشاه این پیرمرد آرام و دوست داشتنی را با کلاهی بر سر و عینکی سیاه بر چشم خوب می شناختند و استاد صدایش می کردند. بابای قصه ها همیشه تنها بود
به شایعات اعتنا نکنید خودم ملت را بسیج خواهم کرد
راست می گوید.... (صحیفه امام، جلد 18، ص 255) مقابله امام با شبهه افکنان و ترسو ها در دوران دفاع مقدس، جریان سلطنت طلب و منافقین در خارج از کشور و جریان نهضت آزادی در داخل، با پخش شایعه و اخبار کذب، رسماً به شبهه افکنی برای ایجاد اختلال در روند دفاع مقدس اقدام می کردند. به ویژه بعد از آنکه نهضت آزادی در بیانیه ای با عنوان جنگ بی پایان ، سیاست های دفاعی نظام جمهوری اسلامی را زیر
اغلب جاسوسان رژیم صهیونیستی با کمک مردم شناسایی شدند
به گزارش خبرگزاری صدا و سیما ، ابعاد و پیامد های جنگ تحمیلی 12 روزه با حضور سردار سرلشکر محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در هشت سال دفاع مقدس در گفتگوی ویژه خبری بررسی شد. سوال: اگر موافق هستید از اینجا شروع کنیم بعد از پایان این مخاصمه 12 روزه رئیس جمهور آمریکا و نخست وزیر رژیم صهیونیستی ترامپ و نتانیاهو اعلام کردند که ما پیروز این جنگ 12 روزه بودیم مبانی استدلال آنها
گفته بود با لب تشنه شهید می شوم
بودند. محمد بعد از چند ماه حضور در جبهه نهایتاً اسفند 66 در عملیات والفجر 10 در منطقه حلبچه به شهادت رسید. آنچه می خوانید حاصل همکلامی ما با قنبرعلی مرادی، برادر شهید محمد مرادی است که از نظرتان می گذرد. چند برادر و خواهر بودید؟ شهید از کودکی چه خصوصیات اخلاقی داشتند و در چه فضای تربیتی رشد کردند؟ ما در خانواده چهار برادر و چهار خواهر بودیم. محمد فرزند پنجم بود. از کودکی چهره نورانی
بهترین دوربین های عکاسی برای سفر، طبیعت و مهمانی / 15 پیشنهاد خاص
انگیزی ان. این مدل از دوربین عکاسی دقیقاً همون چیزی ان که لحظه ای ثبت می کنی و چند ثانیه بعد می تونی عکس واقعی شو تو دستت بگیری. حالا تصور کن یه جشن تولد یا سفر خانوادگی، و عکس هایی که همون موقع چاپ می شن و می شن یادگاری دوست داشتنی. البته کیفیت این دوربینا نسبت به مدل های دیگه خیلی بالا نیست، ولی حس وحال شون جوریه که جاشون توی قلب آدم باز می شه، نه فقط توی گالری گوشی! اگه این روزا دنبال
راهی که یونس نوفرستی از مسجد تا شهادت پیمود
انقلاب شرکت کرد. ایشان دست بر سرش کشیدند و از همانجا به نوعی تأیید شد. از همان کودکی با وضو شیر می خورد؛ اگر بدون وضو به او شیر داده می شد، نمی پذیرفت. ویژگی ای خاص و منحصر به فرد در میان فرزندانم داشت. *آخرین مأموریت و دگرگونی های معنوی پیش از شهادت پدر شهید درباره آخرین مأموریت او چنین گفت: مدتی در تهران و مشهد دوره آموزشی می دید. آخرین بار که به تهران رفت، گفت برای مدت کوتاهی
بی حرمتی به مادرم ایران را برنمی تابم
مردم عادی بسیاری را از دست دادیم که هیچ کدامشان گناهی نداشتند. این ها فقط انسان بودند، بی دفاع و بی پناه. اما مردانه ایستادند. نیرو های نظامی ما با آگاهی کامل، لباس رزم به تن کردند و در میدان ایستادند، اما این نوزاد؟ این کودکان؟ آیا مرز میان حق و باطل روشن تر از این می تواند باشد؟ پیش از این جنگ، بسیاری زیر پست های من می نوشتند چرا درباره غزه حرف می زنی؟ ، به ما چه مربوط؟ ، چراغی که به خانه رواست، به
روایت شب دلدادگی؛ اشک، بغض و آرامش در محضر رهبر انقلاب
تپش هایش را مثل کوبیدن طبل هایی بلند در گوشم می شنیدم. نفس ها حبس شده بود و نمی توانستم کلمه ای بگویم، فقط چشم هایم پر از اشک شدند، اشک هایی که نه از غم، بلکه از خوشحالی و آرامشی عمیق بودند که انتظارش را کشیده بودم. آن لحظه، حس کردم تمام دنیا جمع شده اند در نگاه آرام و نافذ ایشان، گویی تمام بار ناامیدی ها و دلشوره ها در یک چشم بهم زدن از روی دوش من برداشته شد. در آن سکوت مقدس، قلبم به آرامشی رسید
پدری که اِرباً اِربای حمله صهیون شد
؛ گفتنی هایی که دلت غنج می رود برای خواندن و شنیدنش و حالا خدیجه خانم جلیلی همسر شیهد سکان دار می شود و از دغدغه تا نشانه را کلامی می کند و من می نویسم تا کاتب قصه عشق باشم، شهادت هنر مردان خداست، باور قلبی حسین آقا هم مرگ با شهادت بود؛ درباره این موضوع گاهی صحبت می کرد و تمنا داشت برای شهید شدن در راه حق. درست مثل شعله ای با نور کم که در دلش سوسو می کرد. از زمانی که در دفاع مقدس جانانه پا
روایت خداداد مرادی، گوهرتراش جانباز و کارآفرین نمونه
به گزارش خبرگزاری تسنیم از بیرجند، در دل کویر فردوس، جایی که زمین گنج هایی در دل خود نهفته دارد، داستان مردی روایت می شود که درد را شناخت، اما تسلیم نشد؛ تنی زخمی از ترکش دارد، اما دستانش، هرچند ناقص، نگین هایی می تراشند که با جان و عشق عجین شده اند. خداداد مرادی رمضانی، جانباز نیروی انتظامی، در سال 1379 در درگیری با قاچاقچیان مسلح در شرق کشور از چند ناحیه مجروح و از ناحیه دست قطع عضو
روایت جگرسوز یک مادر از روز حمله به اوین / سرباز وظیفه ای که اولش کور شد و گلویش پاره شد
کرده اند. بعد از یک هفته پزشکان توانستند دست او را جراحی کنند و ترکش ها را از آن خارج کنند. او پس از شش روز به بخش منتقل می شود و همین چندروز پیش او را ترخیص می کنند. حالا در خانه است و قرار است دوهفته دیگر برای جراحی فک، دوباره به بیمارستان بروند. م فرزند آخر خانواده است. او دو خواهر بزرگتر 24 و 26 ساله دارد. م 22 ساله است و 14 ماه از خدمت سربازی اش را گذرانده بود که جنگ شد. او به مادرش
از حجله عروسی تا لحد در 96 ساعت
ابوالفضل خیالش از طرف همه مهمان ها راحت شود. می پرسم چطور خبر شهادت پسرتان را شنیدید؟ اسرائیل مرد نبرد نیست مادر ابوالفضل با صدای گرفته اش می گوید: ساعت 11 صبح صدای موشک آمد و چند جا را زدند. بچه من قسمت فرهنگی بسیج بود. من دل شوره گرفتم. بچه ام داماد 4 روزه بود. تا جمعه مرخصی داشت. ما از ساعت 2 به بعد مرتب زنگ زدیم و پیامک زدیم. به هیچ کداممان جواب نداد. نه پدر نه من. حتی جواب همسرش را
تک به تک پیراهن های خونین هیئت زنجانی ها قصه ناتمامی دارد
تربیت چنین فرزندی و راهی که او رفت می بالند؛ اگر چه دلتنگ هستند اما پدر شهید می گوید: پسرم در راه وطن و در راه رهبرم از جانش گذشت و برای من افتخار است. علی آقا بعد از تجاوز رژیم صهیونیستی به خاک کشورمان و شهادت سرلشکر باقری و سردار حاجی زاده بی تابی می کرد و ناراحت بود. آن موقع نمی دانستم چقدر به سردار حاجی زاده نزدیک است؛ او دیگر طاقت دوری از فرمانده اش را نداشت و زود شهید شد. و امروز ما مانده ایم با راهی که باید برویم و پیراهن های ترکش خورده و خونین کسانی که زنده تر از هر زنده ای هستند و شاهد بر کارهایمان. ...
روایتی از مادر شهید نیازمند؛آرزوی شهادت را در دعاهای فرزندم شنیده بودم
را دوست دارم. وقتی دید که از این سخن ناراحت می شوم، دیگر در حضور من تکرار نکرد. یک بار هم سر سفره مادرخانمش دعا کرد که به شهادت برسد. حتی فرزندانش نیز در پاسخ به آن دعا گفتند آمین . کربلا؛ محل تبلور عشق پسر به مادر ابوالفضل بارها مادرش را به کربلا برده بود. مادر شهید با افتخار از پنج مرتبه پیاده روی اربعین در کنار پسرش یاد می کند. اما یکی از خاطرات سفر به نجف برای
روایتی جدید از فاجعه تجریش؛ آنقدر آدم روی زمین ریخته بود که اگر می دیدی، وحشت می کردی
می کند که همه پنج میلیون جنسی که خریده بود، لابلای خرده شیشه ها از بین رفته است: فقط این چند تا آشغال مانده. الان پول هم ندارم بروم وسایل بخرم. همه زندگیم همین بود. پنج متر پرتاب شدن با موج انفجار به دست و پایش آسیب می زند و حالا گاهی پایش از جا در می رود. آسمان تا نیم ساعت بعد از حمله از دود حمله موشک و انفجار، سیاه می شود و پیرمرد با چشم های خودش می بیند که همه شیشه ها شکست، سه-چهار نفر
قهرمانانی از جنس خودمان
خانه من است که اردیبهشت ماه رونمایی شد. درباره این کتاب و چرایی پرداخت به آن بگویید. کتاب مردان خانه من زندگی نامه مادر شهیدان مهدی و محمدعلی جابری است. دو برادر که با آغاز جنگ به خط مقدم رفتند و جان باختند. شهید و شهادت در رابطه با سال های دفاع مقدس، واژه هایی کلیدی و مرتبط با افرادی هستند که برای حفظ سرزمین مان دست از جان و خانواده شان کشیدند، لباس رزم پوشیدند و به جنگ با متجاوزان
سرمربیگری پرسپولیس حق منطقی من بود و ضمانت قهرمانی می دادم!در فوتبال به هرچه خواسته ام رسیده ام اما ...
اوسمار هم به میان آمده و یقین بدانید این شرایط تا سالیان سال ادامه خواهد داشت. با این همه از ابتدا بعید بود اوسمار به این پیشنهادها پاسخ مثبت بدهد. او اگر می خواست بماند پس از همان قهرمانی قراردادش را تمدید می کرد، اما راهی تایلند شد و از قضا نتایج بسیار خوبی هم با بوریرام به دست آورد. بنابراین بعید است ویرا حالا حالاها به ایران برگردد. یکی از رسانه ها نوشته بود او در واکنش به پیشنهاد پرسپولیس
ناگفته های جگرسوز دایی یاسمین و آرمین بعد از بیرون آوردن پیکرشان از زیرآوار حملات رژیم صهیونیستی در نارمک
شبیه وضعیتی که علی باکویی ، داماد خانواده شان داشت. آرمین اما چند ساختمان آن طرف تر پیدا شد؛ درست مثل یاسمین . حالا علی و مونا و آرمین خاکسپاری شده اند اما یاسمین هنوز نه؛ مسئولان پزشکی قانونی گفته اند خانواده باید منتظر پاسخ آزمایش DNA که از تکه های باقی مانده بدن او گرفته اند، بمانند تا اگر با تست پدر و مادرش تطابقت داشت، او را هم به خاک بسپارند. مختار می گوید: تمام قدرتم را گذاشته
از خون تا افق؛ روایت لحظه به لحظه یک حماسه
طاقت نداشت. او شبیه ترین فرد به پیامبر(ص) بود. وقتی فریاد زد انا علی بن الحسین بن علی ، شمشیرها لرزیدند. وقتی افتاد، امام آمد بالای سرش. دست روی سینه اش گذاشت. اشک ریخت و گفت پسرم دنیای بعد از تو دیگر به چه کار من می آید؟ قاسم؛ پسر نوجوان قاسم، جوان نبود. کودک بود. وقتی از امام اجازه میدان خواست، امام گفت: چگونه به جنگ بفرستمت؟ تو یادگار برادرم حسن هستی قاسم گفت: مرگ در راه تو
نگهبانِ آسمانی که افتخار خانواده شد/جانم فدای وطنم آخرین جمله وصیت نامه شهید ارتش+ فیلم
خود. این قطعه به محل دفن شهدای 72 تن هم، حتما بسیار غبطه خورده که روبرویش بوده و بهترین فرزندان این خاک مقدس در پی ترور ناجوانمردانه منافقین برای همیشه رخ در نقاب خاک کشیده اند و حالا شده زیارتگاه، چراکه شهدا امامزادگان عشق اند که مزارشان زیارتگاه اهل یقین است. این قطعه چه می دانسته 23 خرداد سال 1404 که فرا برسد، قرار است جایگاه بهترین فرزندان این آب و خاک باشد، اما نه فقط ر زمنده
اقامه باشکوه نماز ظهر عاشورا در حرم بانوی کرامت+ تصاویر
در صف اول ایستاد و پشت سرش، دریایی از سیاه پوشان در سکوتی آمیخته با اندوه، صف به صف ایستاده بودند. هیچ صدایی جز ذکر خدا به گوش نمی رسید. حرم و اطراف آن، تا چشم کار می کرد، پر از نمازگزارانی بود که آمده بودند تا با امام شهیدشان عهدی دوباره ببندند. برخی با پای برهنه روی آسفالت داغ ایستاده بودند، برخی با چهره هایی سوخته از آفتاب تیرماه، برخی با چشمانی گریان که اشک بی وقفه از آن می چکید. هیچ
سوگ و شکوه در میدان امام حسین(ع) اصفهان؛ تجلی وحدت ملی در عصر عاشورا
یاد ایثار و فداکاری فرزندان این سرزمین را زنده می ساخت. بسیاری از حاضران، در حالی که دست بر سینه داشتند، به نشانه احترام از کنار این تصاویر عبور می کردند و فاتحه ای زمزمه می کردند. جمعیت، که تا ساعتی پیش در حال برپایی هیئت ها و آماده سازی جایگاه ها بودند، به محض فرا رسیدن زمان آغاز مراسم، یکپارچه به سکوت و تمرکز فرو رفتند. حجت الاسلام والمسلمین شیخ مهدی دانشمند سخنران این آئین بود. وی با
رهبر انقلاب : سلام مرا به بوشهری ها برسانید ؛ راه طولانی پیمودید و حسینیه ما را از رایحه دل های ولایت ...
بود، موقع بالا رفتن از داربست سمت دیگر سالن، دست و دلش می لرزید. مردم هم به چشم انّا لله نگاهش می کردند. جالب اینکه گروه تواشیح، خواندنش را در هنگام حادثه قطع نکرد. فقط تن صدایشان کمی بالا و پایین رفت. شعارها دوباره شروع شد. ردیف های عقب تر، محکم تر شعار می دادند. رهبرکه وارد شد، سالن به هم ریخت. پشت سری ها از شوق، مانع آهنی ردیف اول را رد کردند. محافظان به زور نگه شان داشتند
روایت ناصرالدین شاه قاجار از مراسم روز عاشورا
جلوشان بود، اما به قدری خر بودند که به این خری دسته نمی شد، نه نوحه بلد بودند، نه سینه می زدند، همین طور خَرِ خَر آمدند و رفتند. روضه خوان ها هم همه بودند، پیشخدمت ها، امین السلطان، عزالدوله و غیره همه بودند، عزیزالسلطان هم پشت منبر بود. بعد از دسته ها، روضه خوان ها خواندند... همین که نقیب السادات رفت بالای منبر، همان وقت دیروز، بعینه دیروز تا روضه را گرم کرد باران به شدت بنا کرد به باریدن
روایتی از جنگ 12روزه از نیروهای پلیس تا خانواده شهدا
این ترتیب جنگ تحمیلی آغاز شد. ایالات متحده آمریکا هم بامداد روز یکشنبه یکم تیرماه به سه مرکز هسته ای فردو، نطنز و اصفهان تجاوز کرد. جنگی که بعد از 12 روز تجاوز دشمن به کشورمان و پاسخ های کوبنده و عبرت آموز نیروهای مسلح ایران به شرارت های اسرائیل و آمریکا، از صبح سه شنبه سوم تیرماه، رژیم منحوس صهیونی مجبور به پذیرش آتش بس شد. تجاوزی آشکار به حریم مقدس کشور و جنگ
روایت امدادگران هلال احمر از روزهای آتش و آوار/ با وصیت نامه برای نجات آمده بودند
: شهید جمشیدپور ساعاتی پیش از شهادت در لباس امدادگری هلال احمر از خود یادگاری به جا گذاشت. شب قبل از شهادتش، قرار بود با دو نفر دیگر برای عملیات اعزام شوند. من مسئول بی سیم بودم، خودکار نداشتم برای ثبت ورود و خروج، شهید جمشیدپور خودش کنارم ایستاد. شهید جمشید پور خودکارش را به من قرض داد و گفت: این خودکار دست تو اگر شهید شدم یادگاری از من داشته باش، برای من جالب بود که امیرحسن جمشید می
روایت خاکی یک سوگ 1000 ساله/آیین اشک و خاک در لرستان+فیلم و عکس
است که هزاران سال در بطن کوهستان زیسته و چون رازی مقدس از پدر به پسر، از مادر به دختر رسیده. این رسم همان قدر که عاشورایی است، اساطیری نیز هست؛ همان قدر که دینی است، زمینی است؛ آیینی برای خاک، با خاک، از خاک. گل مالی، همان قدر که کنشی آیینی است، تجربه ای زیستی است. آن را کسی تمام قد درمی یابد که گل را نه بر لباس، که بر پوست خویش بنشاند. مردمان لر، از پشت کوه ها و دامنه ها، از ایل های
بایسته های تصویرگری امام حسین(ع) در تولیدات هنری
مقدس به آن پرداخت. همان چیزی که شما فرمودید. البته روش های دیگری نیز وجود دارد و تغییر زاویه دید شخصیت صرفاً یکی از روش ها محسوب می شود. اساساً اقتباس به معنای عام، همانطور که می دانید به معنای بازآفرینی یک اثر از اثر دیگر است که این بازآفرینی تکرار رویداد تاریخی مذهبی مثل واقعه عاشورا نیست بلکه این بازآفرینی تغییر و نگاه خلاقانه به آن رویداد است. تغییر در مدیوم، تغییر زمان، تغییر مکان، تغییر شخصیت