سایر منابع:
سایر خبرها
اعتراف تکان دهنده عامل جنایت تهران/ قتل را از "من وتو" آموختم
به من حمله کرد اما من چاقو را از او گرفتم و دستم زخمی شد تا اینکه پدرم وارد خانه شد و من از خانه خارج شدم و بعد پیش دوستم سعید رفتم و با هم به سینما رفتیم و شب را هم خانه آنها خوابیدم تا اینکه امروز عصر به خانه آمدم و دیدم خواهرم در اتاق خواب حلق آویز است و پدرم هم در آشپزخانه با چاقو به قتل رسیده است و احتمال دادم آرزو پدرم را کشته و بعد خودکشی کرده است. بنابراین طناب دار را پاره کردم و جسد را به
روایتی از علاقه رهبر انقلاب به گفتارهای تلویزیونی شهید آوینی
به بازماندگان می دهد. من خانواده ی شهیدی را دیدم که فقط همان یک پسر را داشتند و خدای متعال آن پسر را از آنان گرفته بود. البته از این قبیل زیاد دیده ام؛ این یک نمونه اش. وقتی انسان عکس آن جوان را هنگامی که با پدرش خداحافظی می کرد که به جبهه برود می دید، با خودش فکر می کرد که اگر این جوان کشته شود، پدر و مادرش تا ابد خون خواهند گریست . یعنی منظره این را نشان می داد. بستگی آن پدر و مادر به آن
فیلم های سینمایی و تلویزیونی آخر هفته
از شبکه شما پخش می شود. در خلاصه داستان فیلم آمده است : پسری بعد از چندین بار خواستگاری رفتن به خواستگاری دختری می رود که به دلیل بدهی، پدرش در زندان است و برای پرداخت بدهی پدرش مجبور می شود، به این پسر جواب مثبت بدهد تا شاید با مطالبه مهریه اش این مشکل را حل نماید. پسر نیز علیرغم کوشش در پرداخت مهریه، ناتوان می ماند، و به هر دری می زند موفق نمی شود، در این راستا دختر به سادگی و صداقت
انگیزه های قاتلین از جنایت های خانوادگی
هم تکرار شد. جنایت خانه خیابان ایتالیا در منطقه فلسطین بسیاری از خبرخوان های صفحات حوادث را در شوک فرو برد. پسر خشمگین خانواده ای مرفه در اقدامی جنون آمیز و تنها به خاطر اختلاف بر سر شبکه تلویزیونی با خواهرش او را قربانی جنایتی هولناک کرد و بعد از آن برای پاک کردن ردپایش، پدرش را که تنها شاهد جنایت او بود به قتل رساند. این حادثه که از عجیب ترین و جنجالی ترین پرونده های سال 94 تا کنون
همسرداری را از شهدا بیاموزیم
خداوند، عزیز بماند و هم مورداحترام و اکرام زمینی ها قرار گیرد و هم اینکه همراه و همراز خوبی برای همسرش باشد. از سویی دیگر باید مرد نیز همسر خود را عزیز داشته و با نرمی با او رفتار کند؛ یکی از نمونه های موفقی که انسان باید از آن ها الگو گیری کند، شهدای گران قدری هستند که در وصیت نامه های خود بر اطاعت از والدین و تکریم همسر تأکید کرده اند. ازاین رو به مناسبت روز زن و روز تکریم مقام
وقایع دوران ظهور حدیث لوح حضرت فاطمه(س)
؛ وصی تو را نیز بر تمام اوصیا برتری دادم. سپس از وصی و جانشینت، تو را به وجود دو فرزند دلاور، حسن و حسین گرامی داشتم. بعد از پایان دوره -حیات و امامت- پدرش-علی (ع) - حسن را معدن علم خود و حسین را نگهبان و حافظ وحی خود قرار دادم؛ نعمت شهادت را به حسین بخشیدم و او را بدین سبب گرامی داشتم و برای او سعادت خواستم. حسین با فضیلت ترین کسی است که شهید گشت و در بین شهیدان بالاترین درجه و مقام را
لعنت بر ماهواره/ اگر شهدا نبودند همین دوستان نمی توانستند سیاه فیلم بسازند!
داشتم اسم این کارگردان در کارنامه ام باشد. رفتم در این فیلم بازی کردم و الان هم خیلی راضی هستم. دلم می خواست مسعود جعفری جوزانی در کارنامه ام باشد، رفتم ایران برگر را بازی کردم. - در فیلم جوزانی، طعنه های سیاسی هم وجود دارد که باز عده ای آن را در جشنواره دیدند و برنتافتند. حالا به هر شکل از روز اول با اکران نوروزی ایران برگر مخالف بودند و اصلا نمی خواستند اکران شود. الان به فیلم تبلیغات
روی دیگر چهره زن در آمریکا
مخارج خود و فرزندی که گاهی پدرش معلوم نیست، کار می کنند. *با توجه به رشته دانشگاهی تان و اشرافی که به مسئله ی رسانه دارید، به نظرتان بازنمایی چهره ی زن در رسانه های غربی تا چه حد به واقعیت نزدیک است؟ مثلاً در همین فیلم تک تیر انداز آمریکایی می بینید که یک مرد قاتل به آن سر دنیا می رود، صدوچند نفر را می کشد و بعد به گونه ای نمایش داده می شود که به عنوان یک قهرمان ملی، با
حال و هوای حاج رجب بعد از تحقق آرزوی دیدار با مقام معظم رهبری
داد و 11 بهمن ماه نیز به سمت کربلا پرواز کردیم، سفر خوبی بود، من قبلاً به کربلا رفته بودم اما حاج آقا برای نخستین بار بود که به سفر کربلا مشرف شده بود، به همین خاطر خیلی خوشحال است. line-height:200%;direction:rtl;unicode-bidi:embed" پدرم فقط اشک می ریخت ... line-height:200%;direction:rtl;unicode-bidi:embed" پسر کوچک بابا رجب از دیدار پدرش با مقام معظم رهبری می گوید: هیچ کدام
مرد جنگ باید در جبهه باشد
1394/1/20 - 08:47 449867 به گزارش خبرنگار خبرگزاری شبستان از کرمان، در آستانه بیستم جمادی الثانی، خجسته زاد روز باسعادت حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها)جمعی از خبرنگاران حوزه دفاع مقدس با مادران شهید علیرضا اختراعی و علی آقا شفیعی دیدار و گفتگو کردند. شوکت مشرف زاده، مادر شهید جاوید الاثرعلیرضا اختراعی، سخنان خود را با آیه معروف 169سوره مبارکه آل عمران آغاز کرد و گفت
جشن تولد116سالگی مرد ساکن خدابنده
گنجانده ام. وی یادآوری می کند: از کودکی به مصرف مواد غذایی سالم عادت داشتم و حتی از برنج نیز بسیار کم استفاده می کنم. خانلو که از سلامت جسمی کامل برخوردار بوده و به لحاظ شنوایی و بینایی مشکلی ندارد، اضافه می کند: 10 سال سن داشتم که پدرم برایم شناسنامه گرفت و دلیل تاخیر در اخذ شناسنامه ام نبود امکان ثبت و صدور آن بوده است. وی حاصل 116 سال عمر خود را چهار پسر و دو دختر
اشعار ویژه ولادت حضرت زهرا "س"
خواب و خیالی هست سلمان شدن که نیست ساده ، کار می خواهد سه قرن اول انتظار خاکمالی هست تو رحمت محضی و فیضت می رسد دائم تا که نگاه لطف تو بر این اهالی هست ما از تو ممنونیم ذره پروری کردی قابل نبودیم و تو بر ما مادری کردی راز شب قدری و قدرت را خدا داند تو سرالاسراری و این را مصطفی داند یعنی خدا شیرازه ی
ماجرای سجده شکر مقام معظم رهبری چه بود؟
اگر زن خوب باشد مرد را به همه جا می رساند. اگر بد باشد مرد را به پایین ترین مقام می کشاند. مادر ما در سن 25 سالگی با چهار پسر قد و نیم قد حتی نمی توانست هیچ کاری کند کسی را هم نداشت به او کمک کند. خاله هایم سر زندگی خودشان بودند، با این حال ما را به خوبی تربیت کرد. مردی هم اگر برای کمک پشت در خانه می آمد مردم حرف در می آوردند. یکی از دوستان پدرم که نفت می آورد آن را پشت در خانه می گذاشت
در خانه امام از احترام خاصی برخوردار بودم
از زندان آزاد شدند، ایشان را بردند به داوودیه منزل حاج عباس آقا نجاتی، من روز اول با دخترانم آنجا رفتم .همه که رفتند اتاق یک دفعه خلوت شد، اما ما بیشتر ماندیم و من به ایشان گفتم اینجا خیلی سخت است؟! انگشتش را مالید به پشت گردنش پوست نازکی با انگشت لوله شد و آمد پایین، من هیچی نگفتم ولی خیلی ناراحت شدم. مدت هفت ماه در قیطریه منزل آقای روغنی بودند که رئیس ساواک به نام انصاری گفته بود هر
راهکارهای عبور ازعقده مردانه مقایسه همسر با مادر
به گزارش شفا آنلاین ، با هم سری بزنیم به خانواده باباقانونی ببینیم این هفته در چه حال و روزی هستند و توی زندگی روزمره خود با چه چیز دیگری دست به گریبان شده اند. سرکی می کشیم به پشت پنجره، هوا زمستانی کمی گرم تر است، لای پنجره خانه کمی باز، گوشم تیز می شود، باز باباقانونی و همسرش در حال جروبحث هستند. - مرد من دیگه خسته شدم همش مامانم، مامانم می کنی، چپ می ری راست می آیی می گی مامانم این کار
با نان بودن یا بی نان بودن؟ مسئله این است!
جریان قرار گیرند، نه آنکه از زبان نانوا تغییر قیمت را شنیده و با شک و شبهه و شائبه به اصل و واقعیت ماجرا پی ببرند؟ اما سکوت اختیار می کند و لام تا کام حرف نمی زند تا این شیرینی اول سال را به کام کسی تلخ نکند. اصلا یک قصه برایتان بگویم که فراموش کنید اولاد آدم چرا به گدایی گرفتن تخفیف از گرانی نان پرداخته است، ما باز هم نان زور بازویمان را می خوریم. حتی اگر دیگران نان را با زور بازویشان گران تر
خاتم الفقها لقب چه کسی بود
انصاری صحابی نامدار پیامبر عالیقدر اسلام (ص) پا به عرصه وجود نهاد و به مناسبت تولد در روز ولادت علی (ع)، نام مرتضی انصاری برای او انتخاب گردید. پدرش شیخ محمد امین از مبلغین و مروجین شریعت مقدسه اسلام و مادرش دختر یکی از علمای محل و بانویی پرهیزکار و باتقوی در عصر خود، هر دو از اخیار و نیکان و صالحان بوده اند. او در چنین خانواده ای چشم به جهان گشود و رشد و بالندگی آغاز نمود و
جزییات قتل مرموز خیابان ایتالیا
خانه حکمفرما بود. با آغاز تجسس های جنایی، کارآگاهان با صحنه هولناکی روبه رو شدند. مردی میانسال در آشپزخانه روی زمین افتاده بود و آثار 3 ضربه چاقو روی بدنش نشان می داد او به طرز فجیعی به قتل رسیده است. تنها پسر این خانواده به بازپرس ویژه قتل گفت: مادرم چند سال پیش به علت سرطان فوت کرد، من با پدر و تنها خواهرم در این خانه ساکن هستیم. پدرم پزشک متخصص طب سوزنی بود. دیروز بعد از ظهر با خواهرم مشاجره
پرونده قتل خیابان ایتالیا بسته شد
سینما رفتیم تا اینکه پس از دیدن مسابقه فوتبال به خانه آمدم و اشکان با ماشین مرا به درب منزل رساند؛ زمانیکه درب خانه را باز کردم، با جسد پدرم روبرو شدم که در داخل آشپزخانه افتاده بود. با توجه به اظهارات هوتن مبنی بر عدم حضور در خانه در طول دو روز گذشته، تحقیقات از اشکان در دستور کار کارآگاهان قرار گرفت؛ اشکان در اظهاراتش سخنان هوتن را تایید و به کارآگاهان گفت: ظهر روز شنبه 15 فروردین ماه
حسادت پشت پرده توطئه یک آدم ربایی
علاقه ام را داشتم اما دوست او به نام مریم که از سال ها قبل به من علاقه داشت، مانع رابطه ما شده بود. هر روز پیغام می داد و به خاطر حسادت زنانه اش بارها مرا تهدید کرده بود. آخرین بار حدود 2 هفته قبل از ربوده شدنم از تلفنی ناشناس با من تماس گرفت و گفت: نمی گذارم آب خوش از گلویت پایین برود . من در ماجرای ربوده شدنم به او مظنون هستم. کارآگاهان با ردیابی شماره تماسی که این پسر در اختیارشان قرار داد، شاخه
تلاش یک خانواده خوزستانی برای یافتن فرزند گمشده خود در گلستان + تصویر
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از گلستان ما، در سفری که به بازارچه مرزی اینچه برون داشتم، نظرم به اعلامیه ای که روی دیوار یکی از مغازه ها نصب شده بود جلب شد جلو رفتم و متوجه شدم که اعلامیه گمشدن یک پسر بچه دزفولی می باشد. وظیفه خود دانستم که این اعلامیه را منتشر نمایم تا شاید گره از مشکل این خانواده باز نمایم. به امید این که منزل این خانواده با پیدا شدن فرزندشان پر از شادی و شور شود. لازم به ذکر است در تماسی که شب گذشته با یکی از اعضای خانواده او گرفته شده، اعلام شد که هنوز از این کودک 4 ساله خبری نشده است. انتهای پیام/ ...
روایت تصویری از پایان ناپذیری مهر بی منت خورشید/ مادر؛ طلایه دار کوثر
آرامش گرفتم و خداوند به من صبر داد. این بهترین افتخار است برای من که این قدر صبور بودم. اکنون نیز بعد از مدت ها این حرفش یادم می افتد. خیلی شوخ و خوش اخلاق بود. دوره آموزشی در لواسان بود و بعد به اهواز رفت. من چند بار به اهواز رفتم. از پادگان می آمد و در هوای خنک عصرگاهی دوری با هم می زدیم. وقتی در هنگام کمک دست کسی را می گرفت، یواشکی از جلوی من می گذشت و پول را در دست کسی که
آموزش سبک های مختلف در کلاس های قرآن/ جلسات قدیم بی تکلف بود
همراه ترجمه سفارت دارم. معینی با اشاره به اینکه تنها پسر خانواده است، بیان کرد: چون پدرم 60 سال سن داشت و تک پسر خانواده شرایط معافیت از سربازی را داشتم و به من گفته بودند که برای معافیت می توانم پدرت را به عنوان دلیلی برای معافیت با ویلچر، عصا و کلاه شاپور ببرم ولی جایگاه استادی پدرم برایم ارزشمند بود و نمی خواستم با این کار بی حرمتی به پدرم شود لذا به سربازی رفتم و این تصمیم و احترام
عامل قتل بی رحمانه متخصص طب سوزنی و دخترش شناسایی شد
نشست، گفت: شب گذشته در خانه یکی از دوستانم به نام اشکان میهمان بودم و حتی با هم به سینما رفتیم تا اینکه امروز پس از دیدن مسابقه فوتبال، اشکان با خودرویش مرا به خانه رساند. زمانی که داخل شدم ابتدا با جسد خونین پدرم روبه رو شدم که داخل آشپزخانه افتاده بود سپس جسد آرین دخت را دیدم.باور نمی کردم چنین اتفاقی افتاده باشد. هراسان با پلیس 110 تماس گرفتم و آنها را در جریان قرار دادم. کارآگاهان جنایی که در
من قضیه حسین را تکرار نمی کنم که زینب زنده بماند
شده است تا اینکه خداوند پیروزی را برای شما ثبت کند.:... امتی به حرکت و جنبش نمی افتد مگر آنکه خون خود را نبخشیم... و امت در حال حاضر به خون من نیاز دارد) با وجود اقدامات انقلابی آیت الله صدر، نیروهای صدام او را از خانه به زندان منتقل کردند. او در واپسین تلفن خود این گونه وضعیت را توصیف می کندمن در گوشه خانه قرار داده شدم و نمی توانم کسی را ببینم یا کسی مرا ببیند. در زندان این عالم غریب
دردهایی عمیق در پس خنده های نوجوانی
گریه وا می داشت. وقتی مریم آغاز به صحبت کرد لحنش جدی تر و چهره اش برافروخته تر شد. گویا کسی خنده را از چهره اش ربود و فرار کرد! بدون اینکه سئوال مشخصی از او بپرسیم گفت: 16 سال دارم و تا کلاس سوم راهنمایی درس خوانده ام. به روماتیسم مبتلا هستم و بدنم ورم می کند؛ 11 روز بعد وقت دکتر دارم اما پول نداریم و نمی توانیم هزینه های درمان را تامین کنیم. این دختر 16 ساله ادامه می دهد: پدرم معتاد است
اینجا را با جان و دل کنده اند!
کج، محکم؛ کج، محکم. اگه پاهاتو اینجوری بذاری، لیز نمی خوری . این را می گوید و از سرازیری روستا به سمت پایین می آید. معلوم نیست دقیق است یا صرفا ناشی از باوری قدیمی که کندوان به خاطر کندوهای زنبور عسل شده کندوان اما توی شناسنامه های ما کندوجان نوشتن چون این خونه ها رو با جون و دل کندن. هفتصد هشتصد سال پیش اجداد ما بعد از حمله مغول از ارومیه اومدن اینجا . جوری حرف می زند که انگار اول
دیدن فیلم بعد از قتل پدر و خواهر
ام را در میان گذاشتم و از این که آنها را کشته ام حرفی نزدم. حتی روز بعد سینما هم رفتم و عصر از دوستم خواستم مرا به مقابل خانه مان برساند. او مرا پیاده کرد و رفت. وارد خانه شده و با داد و فریاد همسایه ها را خبر کردم. از کارت چقدر پشیمانی؟ خیلی، باورم نمی شود در یک لحظه عصبانیت جان دو عضو خانواده ام را گرفتم. دوست دارم خیلی زود اعدام شوم. دیگر نمی خواهم با این عذاب وجدان زندگی کنم تا لحظه ای که اعتراف نکرده بودم همچنان در وحشت به سر می بردم، اما اکنون که اعتراف کردم و راز جنایت ها برملا شد، کمی آسوده خاطر شدم. ...
سوغاتی ای که بهانه ورود به دنیای قرآن شد + عکس
جلسه قرآن متوسلان به حضرت علی بن ابی طالب(ع) آشنا شدم، با اینکه سن کمی داشتم اما هر طور شده بود خود را به جلسات می رساندم، هنوز به یاد دارم زمستان های سخت و زمین خوردن ها برای رسیدن به جلساتی که با علاقه در آنجا حضور می یافتم؛ بعد از فوت استاد کاشف و توانایی بنده در قرائت اداره این جلسه به من سپرده شد. در ادامه مسیر قرآن آموزی نقش پدرم بسیار پررنگ بود، به گونه ای که او مرا با جلسه دارالحفاظ مسجد
بهای خون حاج حبیب، نجات جان 80 رزمنده بود
نرفت. هر چه بیشتر اصرار می کردیم کمتر نتیجه می گرفتیم. به هر حال نماز را فرادی خواندیم. یوسف هم در گوشه ای از سنگر نمازش را خواند. گویا می خواست به تنهایی با معبودش راز و نیاز کند. بعد از ادای نماز و خوردن ناهار همراه بچه ها با ماشین به راه افتادیم. آن روز یوسف حالت عجیبی داشت. چهره اش ملیح و بشاش بود و کمتر حرف می زد. همان روز خبرشهادت یوسف می رسد. بچه ها در سنگر درگوشه ای زانوی غم را