سایر منابع:
سایر خبرها
خاطرات علما | راز تأخیر ظهور امام زمان(عج)
یا سهله تا اعتکاف کند و از خود امام بخواهد که سرّ تأخیر در ظهور را بیان بفرماید. جمعیّت خودشان را به دو قسمت تقسیم کردند و قسمت بهتر را باز به دو قسمت و همچنین تا آن فرد آخر را که از همه بهتر و مقدّس تر و زاهد تر بود انتخاب کردند که او به مسجد سهله یا مسجد کوفه برود. او هم رفت و بعد از دو سه روزی برگشت. پرسیدند چه طور شد؟ گفت: راست مطلب این که من وقتی از نجف بیرون رفتم و رو به مسجد سهله راه افتادم با کمال تعجّب دیدم شهری بسیار آباد و خرّم در مقابل من ظاهر شد. جلو رفتم. پرسیدم: اینجا کجاست؟ گفتند: این شهر صاحب الزمان است و امام ظهور کرده است. بسیار خوشحال شدم و ...
زندگی ما همراهی و همرزمی بود
، بسیاری از آنها اجازه سفر نداشتند و پدرم هم نتوانست به کربلا برود. اما من به زیارت رفتم. وقتی به بین الحرمین رسیدم، با پدرم تماس تصویری گرفتم. گفتم: بابا، دارم می روم حرم امام حسین (ع). می خواهم بروم داخل صف زیارت. گوشی را اینجا نگه می دارم تا شما هم سلام بدهید، چون داخل حرم شاید آنتن ندهد. پدرم گفت: می دانی کجا می روی؟ زیر قبه امام حسین (ع) جایی است که هر دعایی کنی مستجاب می شود. بعد گفت: برو از امام حسین (ع) بخواه بابایت شهید شود. من گفتم: حالا بگذار 120 سال دیگر، إن شاءالله. لبخند زد و گفت: بعد از 120 سال دیگر شهادت به چه درد می خورد؟ گفتم: پس دعا می کنم هر اتفاقی می افتد ...
️رئیس پلیس بودم اما رشت را خانواده خودم میدانستم ️
مهندس ابراهیم هادی طهرانی ⭕️چرا شما در #پلیس_رشت فرد متفاوتی بودید و اینقدر در بین همکاران تان #محبوب بودید و بین مردم اینقدر #مورد_توجه هستید؟ و چه صحبتی با مردم رشت دارید؟⭕️ ✅من در #رشت متولد شدم، این مردم خانواده من هستند، همیشه در دوران خدمتم در طرف مردم ایستادم، از #پیرزن و #پیرمرد این جامعه را خانواده خودم دانستم تا آن #جوان و #نوجوان که انگار بچه های خودم هستند، همکارانم را رفیقم های خود میدانستم و بخاطر همان هر وقت بعنوان #رئیس آنها اشکالی در کارم بود آنها مرا مورد #حمایت قرار می دانند تا هرگز کسی احساس نکند من کوچکترین اشتباهی در تصمیم گیری هایم دارم، مثل #معلمی ...
مصدوم کردن مالباختگان از سوی سارقان مامورنما
به گزارش خبرنگار جام جم ، روزهای پایانی هفته گذشته مردی میانسال با حضور در پلیس آگاهی تهران شکایت کرد که خانه اش مورد حمله سارقان مامور نما قرار گرفته است و خودش هم مصدوم شده است. وی در تشریح ماجرا گفت :در خانه تنها بودم و خانواده ام به نزد یکی از اقوام رفته بودند. ساعاتی بعد زنگ در خانه ام به صدا در آمد . مردی جواب داد مامور هستم و برای بازرسی ساختمان آمدیم در را بازکنید .من هم در را بازکردم و اجازه ورود به ساختمان را دادم. اما فکر نمی کردم چه نقشه ای در سر دارد .زمان کوتاهی که گذشت زنگ در آپارتمانم را زدند. در را بازکردم ، دو مرد و یک زن را دیدم که همه ماسک زده بودند . بی سیم ...
900 کیلومتر می آمد نماز می خواند برمی گشت!
کرد که نگوید. من هم اصرار می کردم که باید بگویی کجا می روی؟ بالأخره گفت. حاجی تا زنده هستم به کسی نگو، من سه شنبه ها از این جا میرم مسجد جمکران و تا عصر چهارشنبه بر می گردم. با تعجب نگاهش کردم. چیزی نگفتم. بعدها فهمیدم مسیر 900 کیلومتری دارخوئین تا جمکران را می رود و بعد از خواندن نماز امام زمان (عج) بر می گرد! یکبار همراهش رفتم. نیمه های شب برای خوردن آب بلند شدم. نگاهی به محمد انداختم. سرش به شیشه بود. مشغول خواندن نافله بود. قطرات اشک از چشمانش جاری بود. در مسیر برگشت با او صحبت کردم. گفت: یکبار 14 بار ماشین عوض کردم تا به جمکران رسیدم. بعد هم نماز را خواندم و سریع برگشتم! منبع: کتاب خاطرات شهید تورجی زاده ...
امام جمعه ای که بر پیکر یک خواننده نماز خواند
خارجی ها را خنثی کرد. می دانستیم که می خواهند روی این اغتشاشات زوم کنند و ذهن مردم را به هم بریزند. آن روز وقتی به بیت برگشتیم، بین صحبت هایمان با حاج آقا گفتم: نکند حضرت آقا از این حرکت شما خرده بگیرند؟ چند روز بعد، در تماس تلفنی از دفتر رهبر انقلاب به حاج آقا آل هاشم گفته بودند: حرکت شما دقیق و بجا بود، کار خوبی کردین. شعر بگو مراسم سالگرد فوت دخترک پنج ساله آشیخ یونس حقی ساعت 21:30 بود. ساعت 21 بود که دوستم، آقا مرتضی، زنگ زد: حاج آقا اومده نشسته تو مسجد. خودم را زود رساندم به مسجد و دیدم آشیخ یونس هم آنجاست. گفتم: حاج آقا، توی زحمت افتادین. ...
روایت سقاب اصفهانی از مواجهه شهید رئیسی با کم کاری وزیران
مدیران دولتی بود. شهید رییسی با استخوان سوخته خود به ما درس ایثار داد وی ادامه داد: یک روز در جلسه ای خصوصی به ایشان گفتم که فلان وزیر، دو شاخص را گزارش می دهد اما شاخص سوم را حذف می کند. در جلسه بعد که وزیر حضور داشت، شهید رئیسی بدون آنکه وزیر را تحقیر کند، با متانت فرمودند: آقای وزیر، آن سه شاخص را نیز بفرمایید. شما تا چه حد بر وزارتخانه تسلط دارید؟ وزیر رنگش عوض شد و پذیرفت. پس از جلسه به من گفتند: تکرار تاکید تو در جلسه باعث می شد وزیر در برابر معاونینش تحقیر شود. تو حق نداری چنین کاری انجام دهی، مگر آنکه به نفع کشور باشد. سقاب اصفهانی در ادامه به خاطره ای ...
روایتی از قرار شفاعت بر بلندای کوه با شهید پاکپور
، تو زودتر شهید می شوی یا من؟ گفتم: شما، چون در تقوا، ولایت پذیری ذوب شده اید و یک سرباز واقعی برای آقا هستید. بهرامی گفت: همان جا گفتم هر چه خدا بخواهد، ولی من مطمئنم شما زودتر شهید میشوی. بعد قرار گذاشتیم؛ قول شفاعت. گفتم: اگر تو رفتی، شفیع من شو. اگر من رفتم، شفیع تو باشم. بهرامی ادامه داد: شهید پاکپور مسئولیت های سنگینی داشت؛ از فرماندهی لشکر امام حسین (ع) و لشکر نجف اشرف و لشکر عاشورا، تا معاونت عملیات سپاه و فرماندهی نیروی زمینی و نهایتاً فرماندهی کل سپاه. اما هرگز اخلاصش را گم نکرد. ارتباطش با خدا قوی و خالصانه بود. کد خبر 1884327 ...
رئیسی هستم سید ابراهیم!
خراسان جنوبی از این جنس بود. مردم فقط مدیری را نمی دیدند که بر کرسی ریاست نشسته است؛ مردی را می دیدند که خود را در قبال زندگی آنان مسئول می دانست. برای همین، رابطه اش با استان، از جنس رابطه مرکز و پیرامون نبود؛ از جنس تعلق بود؛ تعلقی که در رفتار و پیگیری و حضورش معنا پیدا می کرد. این را یکی از چهره های سیاسی بیرجند روایت می کرد؛ چهره ای که خود، در اردوگاه سیاسی دیگری تعریف می شد. می گفت یک روز تلفن همراهم زنگ خورد. شماره ناشناس بود. گوشی را که برداشتم، صدایی آرام سلام کرد و مرا به اسم خواند. هنوز در ذهنم دنبال صاحب صدا می گشتم که گفت: رئیسی هستم، سید ابراهیم! تعجب کردم. گفتم ...
مسجد البیعه؛ ماجرای گرایش مردم یثرب به اسلام با اقدامات یک جوان+فیلم
گویند که ما خودمان گرفتار فردی شده ایم که ادعای پیغمبر می کند. جوان های ما را جذب خودش کرده به گونه ای که دیگر از ما حرف شنوی ندارند. ابوسفیان و ابوجهل به این دو نفر مرد یثربی هشدار دادند که اگر قصد طواف خانه خدا کردید اصلا سراغ او نروید و به حرفهایش گوش ندهید؛ او با حرفهایش مردم را جادو می کند. وقتی که این دو مرد یثربی نیت کردند، به طواف خانه خدا بروند (زیارت کعبه از زمان حضرت ابراهیم در بین اعراب مرسوم شد و تجار یثرب هم با حضور در مکه این عمل را انجام می دادند) مشاهده کردند که کنار حجر اسماعیل یک آقایی نشسته و عده ای دور او حلقه زده اند و با تمام وجود به حرفهایش گوش می دهند ...
گنج نهان آزادان
از آن باقی مانده. نصرآزادانی با اشاره به سنگ قبر و قدمت آن بیان می کند: این سنگ قبر مربوط به 800 سال پیش است. به گفته او، شیخ شهاب الدین تدریس دروس دینی و حوزوی انجام می داده و محل درس او نیز همین مسجد گنبد بوده است. غرفه های گِلی داخل مسجد، محلی بوده برای درس و بحث. بعد از درگذشت شیخ شهاب الدین، او را در همین مکان فعلی دفن می کنند و سنگ قبری را بر مزار او قرار می دهند که آن را از روی مزار شیخ می برند؛ اما دوباره به صورت شکسته آن را برمی گردانند. نصب این سنگ قبر که به صورت دو تکه عمودی و افقی است، دوسه سال پیش انجام شده. این دبیر بازنشسته با اشاره به اقدام های شهرداری برای سامان دهی ...
هنوز زیر این درخت بلوط از رییسی می گویند
نماز عمر ما بود. مردم گریه می کردند. بعضی ها دست هایشان را به آسمان بلند کرده بودند. انگار همه دل ها آرام گرفته بود. موسوی می گوید بعد از نماز، جلسه ای ساده برگزار شد اما همان جلسه، سرنوشت خیلی از پروژه های اندیکا را تغییر داد. فقط قرار بود فرماندار صحبت کند اما شهید رئیسی گفت بگذارید امام جمعه هم حرف بزند. من از درد مردم گفتم؛ از جاده ها، از خانه ها، از بیمارستان نیمه کاره. آقای مخبر تمام حرف ها را یادداشت می کرد. چند روز بعد در نهاد ریاست جمهوری جلسه ویژه ای برای اندیکا تشکیل شد و 17 مصوبه مهم برای شهرستان تصویب شد. او ادامه می دهد: ساخت خانه های مردم، راه سازی، جبران خسارت دام ها و بیمارستان ...
آرتتا: پسرم گریه کرد و گفت بابا ما قهرمانیم!
باشند و فقط ببینند نتیجه چه می شود. من به خانه رفتم، به حیاط رفتم و شروع کردم به روشن کردن آتش تا کباب درست کنم و اصلا هیچ بخشی از بازی را ندیدم. فقط صداهایی را در پس زمینه از داخل اتاق نشیمن می شنیدم و ناگهان آن اتفاق جادویی رخ داد. پسر بزرگم در حیاط را باز کرد، به سمت من دوید، شروع به گریه کرد، مرا در آغوش گرفت و گفت ما قهرمانیم بابا. بعد دو پسر دیگرم و همسرم آمدند و واقعا زیبا بود. دیدن آن شادی در چهره آن ها که همیشه با من هستند، جادویی بود. یک دقیقه بعد مارتین اودگارد تماس تصویری گرفت و گفت کجایی؟ بیا اینجا. من گفتم بچه ها فعلا از این لحظه لذت ببرید و چند ساعت دیگر یک جایی در لندن شما را ...
گفت وشنود کیهان| پچ پچ!
روزنامه کیهان در ستون گفت وشنود خود به موضوع عصبانیت ترامپ از رقابت بین اطرافیانش برای جانشینی بعد از مرگ او پرداخته است. متن کامل گفت وشنود کیهان به شرح زیر است: گفت: شبکه تلویزیونی سی.ان.ان در گزارشی از رقابت شدید جی دی ونس ، معاون ترامپ و مارکو روبیو ، وزیر خارجه ترامپ برای دور بعدی انتخابات آمریکا خبر داده است! گفتم: ولی گزارش های دیگری حکایت از آن دارند که وزیر خارجه و معاون ترامپ می دانند که مردم آمریکا از ترامپ و اطرافیانش به شدت متنفرند و به هیچ یک از آنها رای نمی دهند. گفت: پس رقابت آنها برای چیست؟!گفتم: در یک گزارش آمده است که آنها مرگ ترامپ را نزدیک ...
پوستر| شهدای خدمت
...: فاطمه! پاسگاه را زدند، حبیبم رفت. همان لحظه، گویی قلبم گواهی می داد که دیگر او را نخواهم دید. ساعاتی بعد، خبر شهادتش تأیید شد و دنیا بر سرم آوار شد. میراثِ مهربانی و نجابت؛ جلوه ای از انسانیتِ خالص همسر شهید با چشمانی که فروغِ عشق را در خود داشت، در توصیف اخلاق و رفتار همسر شهیدش اذعان داشت: حبیب فقط یک همسر خوب نبود؛ او تندیسِ صبر، مهربانی و انسانیت بود. در تمام این سال هایی که در کنار هم زندگی کردیم، حتی به اندازه یک چشم برهم زدن مرا نیازرد. نه در کلام، نه در رفتار. اگر روزی خسته از راه می رسید، لبخندش را گم نمی کرد. هیچ گاه ندیدم که با تندی با کسی حرف بزند یا دل ...
خداداد عزیزی: چندشم شد به مراسم مصطفوی بروم
. در دوران ریاستش در فدراسیون به او کم لطفی های زیادی کردید. عزیزی اضافه کرد: روز گذشته در تهران بودم اما بدون تعارف فقط به این دلیل که خیلی از این آقایان را نبینم به مراسم ترحیم مصطفوی نیامدم. درحالیکه داریوش خان به مراسم پدر من آمد و خیلی به من محبت داشت. اولین باری که به تیم ملی در دوره علی پروین دعوت شدم، داریوش مصطفوی مرا در بازی تیم ملی با ابومسلم در مشهد دید. در تیم ملی امید همه جوره از من حمایت کرد. در معرفی من به عنوان بازیکن سال آسیا، تاثیر بسیار زیادی داشت. خودش هم می دانست همیشه مدیونش بودم و همیشه ممنون وی هستم. در کل حق زیادی به گردن خود من در فوتبال دارد. وی تاکید کرد ...
روایت مادری که تمام اعضای دخترش را اهدا کرد/ دلم نمی خواست چند مادر دیگر داغدار شوند + تصاویر
راضی هستید آن مادرها هم مثل شما داغدار شوند؟ او می گوید همان حرف، او را آرام کرد: با خودم گفتم اگر قرار است بچه من باعث شود چند مادر دیگر بچه هایشان را از دست ندهند، چرا این کار را نکنم؟ خانواده سولماز 22 تیرماه رضایت نامه را امضا کردند و او به بیمارستان امام خمینی منتقل شد. یک روز بعد، در 23 تیر 1402، همه اعضای بدنش اهدا شد. این مادر هنوز هم نمی داند اعضای بدن دخترش به چه کسانی رسیده است، اما مدام در ذهنش دنبال آنها می گردد: هر گیرنده عضوی که می بینم، ناخودآگاه فکر می کنم شاید یک قطعه از تن فرزندم در بدن او باشد. دوست داشتم بدانم قلبش در بدن چه کسی می تپد یا ...
افشاگری باجو علیه لیپی: درخواست جاسوسی!
گزارش دهنده در رختکن را ایفا کند. باجو نوشت: مارچلو لیپی در ماه مارس خواست با من صحبت کند و از من خواست نام بازیکنانی را بگویم که احتمال دارد در رختکن علیه او باشند. او در ادامه توضیح داد: به سبک خودم جواب دادم؛ گفتم: آقا، من تا آخرین حد ممکن تمرین می کنم، شما تصمیم بگیرید که مستحق بازی هستم یا نه، اما از من چیز دیگری نخواهید. ستاره سابق فوتبال ایتالیا سپس از تشدید تنش ها میان خودش و لیپی گفت و ادعا کرد سرمربی اینتر تلاش می کرد او را تحریک کند. باجو نوشت: لیپی از این پاسخ ناراحت شد و سعی کرد مرا به واکنش وادار کند. یک روز با لحنی متکبرانه و تهاجمی سرم ...
سرگردانی در مسیر درمان الکترونیک
داشت تماس گرفتم و جریان را گفتم. قرار شد از طریق آن فرد آشنا بفهمیم دکتر را کجا می توان پیدا کرد. متأسفانه آقای دکتر گوشی خود را جواب نداده بود و باز هم مانده بودم چه باید بکنم. دوستم پیشنهاد داد به مطب دکتر مراجعه کنم شاید بتوانم ببینمش و از سایت دیگری برای ساعت 5 همان روز از مطب برای من نوبت گرفت و آنجا هم هزینه پرداخت کرد. با مشقت در حاشیه احمدآباد جای پارکی پیدا کردم و لنگ لنگان مسیر طولانی تا خیابان پرستار و مطب دکتر را پیمودم. دکتر هنوز نیامده، اما مطب مالامال از جمعیت بود. به منشی مراجعه کردم و ماجرا را گفتم. با بی تفاوتی جواب داد: مگر برای شما پیامک نیامد که محل ویزیت امروز ...
قتل مبهم در پارتی شبانه شهریار
...: قتل مبهم جوانی که در یک پارتی شبانه در باغی در شهریار کشته شده است با نقض حکم از سوی دیوان عالی کشور پیچیده تر شد. زمستان 1401 در یکی از محله های شهریار نزاع مرگباری رقم خورد که در جریان آن مرد جوانی با اصابت ضربه شمشیر از پای درآمد. ماجرا از زمانی آغاز شد که صاحب یک باغ ویلا در نزدیکی محل وقوع درگیری با ماموران پلیس تماس گرفت و خبر از نزاع دسته جمعی داد. این مرد که در همسایگی محل حادثه ساکن بود در اولین گزارش خود به پلیس گفت: ساعتی قبل صدای درگیری وحشتناکی در کوچه باغ پیچید. من از دور شاهد بودم که چندین مرد به جان هم افتاده اند اما تعداد آنها زیاد بود و من دست تنها نمی توانستم برای فیصله دادن به ماجرا وارد نزاع شوم، چون می ترسیدم بلایی سر خودم بیاید و در جریان درگیری آنها ضربه ای به من نیز اصابت کند. برای همین جلو نرفتم اما وقتی دیدم که یکی از آنها غرق در خون وسط کوچه افتاده و دوستانش پا به فرار گذاشته اند، با اورژانس تماس گرفتم تا بیایند و به داد این جوان برسند. مرد همسایه ادامه داد: سپس با فردی که از طرف صاحب باغ، اینجا را برای مهمانی اجاره داده بود تماس گرفتم. نام او خشایار است و از او خواستم خیلی زود خودش را برساند. بعد از رسیدن خشایار تعداد زیادی از مهمان ها از محل رفتند. با گزارشی که مرد همسایه در اختیار ماموران پلیس قرار داد، رسیدگی به موضوع در دستور کار انتظامی و قضایی قرار گرفت. در تحقیقات ابتدایی مشخص شد شب حادثه مرد جوانی باغ را اجاره کرده و در آن پارتی ترتیب داده بود. در این مهمانی حدود 50 مهمان حضور داشتند که خیلی از آنها همدیگر را نمی شناختند. ساعتی بعد از شروع مهمانی بین این افراد درگیری رخ داده بود که در این نزاع جوانی حدوداً 40ساله به نام شهاب با اصابت ضربه شمشیر به شدت مجروح شد و بعد از تماس مرد همسایه، امدادگران اورژانس او را به بیمارستان منتقل کردند. شهاب ساعتی بعد از انتقال به بیمارستان به رغم تلاش های کادر درمان و انجام اقدامات درمانی برای معالجه و نجات جانش، به علت شدت جراحات واردشده به کام مرگ فرو رفت. اعتراف به جنایت به این ترتیب رسیدگی به موضوع وارد فاز جنایی شد و کارآگاهان پلیس آگاهی تحقیقات خود را برای شناسایی و دستگیری عاملان شرکت کننده در نزاع آغاز کردند. در جریان تحقیقات پلیسی 12 نفر از افرادی که شب حادثه در باغ مهمان بودند و در مهمانی حضور داشتند بازداشت شدند. در میان این افراد مرد جوانی به نام نوید به وارد کردن ضربه مرگبار شمشیر اعتراف کرد و گفت: من و همسرم شب حادثه به مهمانی دعوت شده بودیم و حدوداً یک ساعتی می شد که وارد مهمانی شده بودیم تا اینکه من تصمیم گرفتم جلوی در باغ بروم برای اینکه هوایی بخورم و دوباره به سالن برگردم. همسرم هم همراه من بیرون آمد. هوا سرد بود و سوز سرما می آمد. چند دقیقه ای ایستادیم و من به همسرم گفتم بیا داخل برویم چون سردم شده بود اما او که پالتویش را همراه خود آورده بود گفت تو برو و من کمی اینجا از هوا لذت می برم، چند دقیقه دیگر داخل می آیم. من هم قبول کردم و داخل سالن رفتم. نوید ادامه داد: کمتر از پنج دقیقه از ورود من به سالن می گذشت که دیدم همسرم شتابزده و در حالی که به شدت ترسیده بود داخل سالن آمد. او کنار من نشست و گفت وقتی در کوچه بوده راننده یک خودرو پژو پرشیا به او حرف خیلی زشتی زده و همسرم از رفتار او هم ناراحت شده بود و هم به شدت ترسیده بود. من وقتی این موضوع را فهمیدم به حدی عصبانی شدم که بی درنگ از جایم بلند شدم تا حق آن راننده را کف دستش بگذارم. راننده این ماشین شهاب 40ساله بود که در ادامه درگیری به قتل رسید. نوید در ادامه اعترافات خود توضیح داد: وقتی وارد کوچه شدم شهاب هنوز پشت فرمان خودرو خود نشسته بود و به خاطر اینکه هوا سرد بود شیشه ها را بالا داده بود. من با کف دست به شیشه کوبیدم و به او گفتم بیا پایین. شهاب شیشه را پایین داد ولی پایین نیامد. من در همان حالت سیلی محکمی زیر گوش او زدم و گفتم تو خیلی غلط اضافه کردی که به همسرم متلک انداختی. او خیلی عصبانی شد و صورتش از شدت خشم گل انداخت اما باز هم پیاده نشد و فقط گفت صبر کن ببین چطور این باغ را روی سرتان خراب می کنم و بعد پایش را روی گاز گذاشت و از محل دور شد. او اضافه کرد: حدود 45 دقیقه بعد شهاب و دوستانش به محل مهمانی برگشتند. ناگهان صدای عجیبی شنیدیم. در باغ بسته شده بود اما حدود 10 نفر با چوب و سنگ به در ضربه می زدند. یکی از مهمان ها سر دیوار رفت و از بالای دیوار کوچه را نگاه کرد و گفت تعدادی ناشناس در حال تخریب خودرو مهمان ها هستند و با چوب و چماق به جان ماشین هایمان افتاده اند. همین که این حرف از دهانش بیرون آمد یکی از افراد داخل کوچه قلوه سنگی سمت او حواله کرد و به او اصابت کرد و باعث شد این فرد از سر دیوار بیفتد و کف باغ نقش زمین شود. همین کافی بود که همه افراد احساس خطر کنند و برای نجات خودروهایشان هم که شده بود وارد کوچه شدند. وقتی در باز شد درگیری دسته جمعی بین مهمان ها و دوستان شهاب آغاز شد: ما همدیگر را نمی شناختیم برای همین من دیدم حتی مهمان های داخل مهمانی هم یکدیگر را به اشتباه کتک می زدند. یکدفعه چشمم به شهاب افتاد و خون جلوی چشمانم را گرفت. او به ناموس من متلک پرانی کرده و حالا هم این الم شنگه را راه انداخته بود. دوستان او به ماشین افراد بی گناه بی دلیل آسیب زده و این وضعیت را درست کرده بودند. به این چیزها که فکر کردم خشم سرتاپای وجودم را گرفت. برای همین از داخل ماشینم یک شمشیر بیرون کشیدم و با آن یک ضربه به شهاب زدم که غرق در خون روی زمین افتاد. وقتی دوستانش این صحنه را دیدند پا به فرار گذاشتند و حتی برای نجات جان او یک نفر هم نماند. اما بعد از ضربه ای که من زدم چند نفر از مهمان ها به شهاب چند ضربه دیگر زدند. در جریان تحقیقات تعدادی از متهمان دی جی مراسم را یکی از عاملان قتل معرفی و اظهار کردند که بعد از مرگ شهاب دسته جمعی به یک ویلا در شمال فرار کردند. یکی از متهمان گفت: وقتی در ویلا مشغول صحبت بودیم و هر کسی درگیری را از زاویه نگاه خودش روایت می کرد، ناگهان دی جی مراسم گفت امیدوارم آنجا دوربین نداشته باشد چون من هم یک ضربه با چاقو به کمر شهاب زدم. در حالی که چند نفر دیگر از متهمان نیز تایید کردند که چنین حرفی را شنیده بودند برای جوان دی جی نیز اتهام مشارکت در قتل در کیفرخواست صادر شد. با تکمیل تحقیقات نوید به همراه 11 متهم دیگر برای دفاع از خودشان در شعبه سیزدهم دادگاه کیفری یک استان تهران محاکمه شدند. در ابتدای جلسه، نماینده دادستان کیفرخواست صادرشده از دادسرا را قرائت کرد. سپس پدر و مادر و دختر 21ساله شهاب به عنوان اولیای دم قصاص متهم اصلی پرونده و همچنین دریافت دیه ضربات غیرمنتهی به فوت را درخواست کردند. سپس نوید در جایگاه دفاع حاضر شد و به رغم اعترافات صریح در مراحل تحقیقات، اتهام خود را مبنی بر وارد کردن ضربه مرگبار با شمشیر انکار کرد و گفت: من اتهامم را قبول ندارم. در جریان تحقیقات تحت فشار بودم و اعتراف قبلی من درست نیست. او ادامه داد: شب حادثه من شمشیر در دست داشتم اما ضربه ای به شهاب نزدم و فقط با او دست به یقه شدم. هوا تاریک بود و من اصلاً متوجه نشدم ضربه کاری را چه کسی به شهاب وارد کرد. بعد از او یکی دیگر از متهمان در جایگاه دفاع حاضر شد و گفت: وقتی درگیری بالا گرفت من تیزی کوچکی را که همراهم بود از جیبم بیرون کشیدم و سمت شهاب رفتم. من به پشت او چند ضربه به آرامی زدم. هوا سرد بود و شهاب کاپشن ضخیمی بر تن داشت و ضربات چاقوی کوچک من اصلاً در بدنش فرو نرفت. من فقط این کار را کردم که شهاب بترسد و از آنجا برود. می خواستم درگیری خاتمه پیدا کند اما دیدم نوید با شمشیر ضربه عمیقی به شهاب زد. در حالی که سایر متهمان نیز نوید را عامل اصلی قتل معرفی کردند یک به یک به دفاع از خود پرداختند و ادعا کردند تنها برای دفاع از خودروهایشان به مهاجمان سنگ پرانی کرده اند. همچنین آنها اظهار داشتند که دی جی مراسم در زمان درگیری پشت سیستمش بود و اصلاً در نزاع حضور نداشت. یکی از متهمان گفت: حدس می زنیم که او برای قدرت نمایی چنین ادعایی کرده چون هیچ کس او را ندید و مشغول جمع کردن وسایلش بود. یکی از متهمان نیز ادعا کرد حتی سنگ پرانی هم نکرده و در حال بیرون آوردن خودرویش از جوی آب بوده چون دوستان شهاب ماشینش را در جوی انداخته بودند. یکی از متهمان گفت: نوید در بازداشتگاه به ما می گفت همگی اتهام را انکار کنیم و چون نزاع دسته جمعی بوده در نهایت همه مان تبرئه می شویم. یکی از متهمان پرونده نیز خشایار بود که باغ را برای مهمانی اجاره داده بود. او در دفاع از خود در برابر اتهام دایر کردن مرکز فحشا گفت: من باغ را شش میلیون تومان اجاره داده بودم و نمی دانستم قرار است چه برنامه ای داشته باشند تا اینکه همسایه باغ با من تماس گرفت و وقتی فهمیدم دعوا شده سریع خودم را رساندم و برق را قطع کردم تا همه مهمان ها مجبور به رفتن شوند. آخرین فردی که از خود دفاع کرد دی جی مراسم بود که گفت: اتهامم را قبول ندارم. قبول دارم که من مقابل دوستانم ادعا کردم ضربه ای به شهاب وارد کرده ام اما فکرش را هم نمی کردم این دروغی که برای جلب توجه همسرم گفتم به قیمت سنگینی برایم تمام شود. حقیقت این است که من فقط می خواستم بقیه به خصوص همسرم فکر کنند من انسان بی باکی هستم. اما آن شب من اصلاً بیرون نرفتم و داشتم وسایلم را جمع می کردم چون اجاره ای بود و نمی خواستم در جریان درگیری آسیب ببیند. در واقع من اصلاً نفهمیدم درگیری این قدر گسترده و عمیق است و فقط سروصدا را شنیدم. قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاع متهمان و وکلای آنها برای صدور رأی وارد شور شدند. در نهایت از بین متهمان برای چهار نفر حکم بر قصاص صادر شد. رأی صادره درباره قتل به تایید دیوان عالی کشور نرسید اما در خصوص متهمان دیگر تایید شد. دیوان عالی کشور اعلام کرد بر اساس نظریه پزشکی قانونی، با توجه به اینکه دو ضربه کشنده بوده است، کسانی که آن دو ضربه را زده اند باید شناسایی شوند. بدین ترتیب پرونده دوباره به شعبه 13 بازگردانده شد. در جلسه رسیدگی هر چهار متهم به قتل حاضر شدند. قاضی از مادر مقتول پرسید آیا اگر دادگاه به قطعیت نرسد 50 نفر را برای اجرای قسامه دارد؟ که مادر مقتول گفت می تواند معرفی کند. در این میان وکیل یکی از متهمان گفت: ما دلایلی داریم که نشان می دهد موکل من در قتل نقشی نداشته و من از دادگاه درخواست یک ماه فرصت دارم تا بتوانم دلایل را ارائه دهم. در نهایت قضات نیز قبول کردند یک ماه به وکیل و متهم فرصت دهند، در صورتی که در این یک ماه دلیل محکمه پسندی ارائه شد روند رسیدگی ادامه پیدا کند و در غیر این صورت مراسم قسامه برگزار خواهد شد. ...
پرویز خرسند؛ مرگ نویسنده ای که با شریعتی اشتباه گرفته می شد/ 55سال بعد از هابیل و قابیل
. داخل اتاق بازجویی دیدم کتاب هایی روی میز ریخته بودند. کتاب های شریعتی ، طالقانی و بازرگان و حتی کتاب من هم بود. رسولی رییس بند برای ترساندن من گفت: اگر پیغمبر بند 6 نبود، همه را تیرباران می کردیم. دستور داد مرا هم به بند 6 بردند. قبلاً از پیغمبر بند 6 شنیده بودم و خیلی مشتاق بودم او را بشناسم. رسولی چند تا سیگار به من داد و مرا با سرباز به بند فرستاد. وارد سلول که شدم، یکی جلو آمد و سلام و احوال پرسی کردیم و به من پتو داد. همه خواب بودند. تا نشستم و گفتم از بند 4 آمده ام، به من گفت: تو خرسند هستی؟ دست و پاهایم را وارسی کرد و می خواست ببیند آیا ناخن های دست و پایم را کشیده اند ...
سرو کهنسال قم که تکه تکه شد!
منابع طبیعی بود یا ثبت میراث فرهنگی ولی به هر روی پلاک ثبتی و شمارۀ آن را عیناً در آن زمان بر روی درخت ملاحظه نمودم. درخت در بین حصارهای فلزی بلندی محصور شده بود و امکان نزدیک شدن به درخت و حتی پیرامون آن نبود. این موضوع گذشت و خاطرۀ زیبایِ دیدار با سرو شکوهمندِ امامزاده هادی مهدی(پنج امامزاده) و کرشمه و ناز آن پیوسته در ذهن اینجانب حاضر و جاری بود تا این که پنج سال بعد و در سال 1387 شمسی برای انجام پاره ای تحقیقات جدیدتر در مورد مسجد مقدس جمکران دوباره به آن مکان محترم مشرف شدم و در نهایت تعجب و شگفتی متوجه شدم آن سرو کهنسال به طرز عجیبی دیگر در میان آن محوطۀ تاریخی حضور ندارد ...
اظهارات ترامپ درباره تنگه هرمز، اورانیوم و مذاکره با تهران | در حال بررسی پیشنهادها هستیم | اگر 400 ...
: وقتی جنگ به زودی تمام شود، قیمت بنزین شما از قبل هم پایین تر خواهد آمد. ترامپ در پاسخ به پرسش خبرنگاری درباره حضور در مراسم ازدواج پسرش در آخر هفته میلادی، گفت: اگر بروم، مرا می کشند. اگر نروم هم مرا می کشند — توسط رسانه های جعلی! رئیس جمهور آمریکا افزود: خب، او (پسرش) دوست دارد که من بروم، اما این یک مراسم خصوصی کوچک است و من سعی می کنم بروم. درگیر کارها هستم. گفتم این زمان برای من مناسب نیست. ترامپ ادامه داد: من درگیر ایران و مسائل دیگری هستم. امیدوارم آنها ازدواج خوبی داشته باشند. رئیس جمهور آمریکا تلاش می کند فضای سیاسی پیرامون مذاکرات با تهران ...
بیشه ای که هنوز نفس می کشد
مغازه داده اند. برعکس فروشگاه های پررنگ و لعاب امروزی که انواع مواد خوراکی را می فروشند، در این مغازه مواد غذایی مفیدی به دست مردم می رسیده. نصر آزادانی به تعدادی از آن ها اشاره می کند و می افزاید: مادرم شیربرنج می پخت و ما توی مغازه می فروختیم. رب گوجه فرنگی درست می کرد و ماست درون “تاره” می ماساند و مشتری ها می آمدند و خیلی خوب هم خرید می کردند. میوه هم داشتیم؛ اما حالا فقط همین اجناسی را می فروشیم که دیگر مغازه ها هم می فروشند. او می گوید قدیم ها کاسبی رونق بیشتری داشت و مردم قدرت خرید بیشتری داشتند؛ اما حالا به خاطر گرانی و مشکلاتی که هست، مردم کمتر به مغازه می آیند. غروب شده است و صدای اذان از گلدسته مسجد با صدای بادی که درون درخت ها می وزد همراه شده. از مغازه بیرون می آیم. پیرمردی با چهره ای روشن و عصایی در دست، آرام آرام به طرف مسجد می رود؛ گویی تاریخ محله را بر دوش دارد. ...
رضا کیانیان: گفت مردم کف خیابان هستند آن وقت شما؟
آفتاب نیوز : رضا کیانیان با حضور در برنامه گفت و گو محور منشور گفت: من با دوقطبی گری مخالفم. دختری در روز های شلوغ تهران به من گفت مردم کف خیابان هستند آن وقت شما اینجا نمایش اجرا می کنید. گفتم خودت اینجا چه می کنی؟ باید فیلم و تئاتر کار کنیم، ما سیاه سفید نیستیم، نه کف خیابانیم نه دشمن کف خیابان، اما فرهنگ سازی باید انجام شود.
بهرامِ زرتشتیِ بَم و حیات مداوم یک مَرد؛ کریم کاویانی که بود؟
خودم به این نتیجه رسیدم این روح بزرگ در قالب درویش شدن نمی گنجید و چیزی فراتر بود، من حتی برای نوشتن کتاب مدتی به خانقاه رفتم چون اگر فضای آنجا را نمی دیدم نمی توانستم کتاب زندگی شهید کاویانی را بنویسم. وی اظهار کرد: نوشتن زندگی شهید کاویانی واقعا سخت بود چون باید به چندین بُعد مسلط می شدم، به محض باز شدن مساجد در بم طی آن سال ها کریم تمامی نمازهای خود را در مسجد می خوانده است و در همان جا با علامه آیت اللهی بنیانگذار حوزه علمیه در شهر بم آشنا می شود. این نویسنده کرمانی خاطرنشان کرد: شهید کاویانی دنبال نور اصلی بود، طبق پژوهش ها به این نتیجه رسیدم کریم کاملا به قرآن کریم و ...
شلاق و تبعید مجازات مرد ماساژور و شاگردش
پرتاب کرده و در باغچه افتاده و جراحت های سطحی برداشته است. با مشخص شدن موضوع، زن جوان به نام میترا، به همراه مرد غریبه به نام بابک در محل بازداشت شدند. مرد غریبه در توضیح ماجرا گفت: من ماساژور حرفه ای هستم و برای آموزش و همین طور خدمات به مشتریان در فضای مجازی هم فعالیت می کنم. چند هفته قبل در یکی از شبکه های اجتماعی با میترا آشنا شدم. او تمایل داشت فنون ماساژ را یاد بگیرد. من هم میزان شهریه را گفتم و با هم به توافق رسیدیم. بعد از آن چند جلسه ای به او آموزش دادم تا اینکه به میترا علاقه مند شدم و او را به مادرم نشان دادم. مادرم هم اظهار تمایل کرد که با میترا ازدواج کنم. من تا روزی که دستگیر ...