سایر منابع:
سایر خبرها
نقشه شیطانی - رانا سوار - به آدم ربایی کشید
متواری شد. دختر جوان که هنوز گیج و مبهوت بود، توانست چند شماره از پلاک خودرو را در تاریکی شب به خاطر بسپارد و بدین ترتیب، در حالی که آثار ضرب و جرح و کتک کاری بر سر و صورتش نمایان بود، به پلیس مراجعه کرد و خواستار دستگیری جوان شیطان صفتی شد که قصد داشت او را هدف آزار و اذیت قرار دهد. در پی اعلام این شکایت و با توجه به اهمیت موضوع، این پرونده در شعبه 406 مجتمع قضایی شهیدبهشتی مشهد رسیدگی شد
غمی در پس شادی ، قصه غربت زوج زابلی
صبح رسید تا اینکه صبح روز بعد تلفن همراهم زنگ خورد. صدای یک زن را آن سوی خط شنیدم که از من در مورد وضعیت ابراهیم و کم و کاستی هایمان می پرسید. بعد از اینکه تلفن را قطع کردم زمان زیادی نگذشت که آن زن به دیدارمان آمد. برای ما پتو، مواد غذایی، بخاری برقی، مواد شوینده و ایزوله کننده محیط اطراف ابراهیم وهرچه که فکرش را نمی کردیم، آورد. آن زن رفت، اما من و همسرم تا ساعت ها در مورد او و بزرگی
پایانی خوش برای داستان شهرزاد +عکس
از اعلام نظر دادگاه در حالی که اشک می ریختند، گفتند حاضر به قصاص نبودیم و شهرزاد را مثل دخترمان دوست داشتیم. جلسه دادگاه که 210 دقیقه طول کشید با قرائت کیفرخواست توسط نماینده دادستان آغاز شد. در کیفرخواست پرونده آمده است؛ شهرزاد متهم است 24 فروردین امسال در خانه اش در خیابان اشرفی اصفهانی تهران مرد 35 ساله به نام بهنام را به قتل رسانده است. شهرزاد شش سال قبل و پس از فوت همسرش
بزودی با یک سریال کمدی به خانه ایرانی ها برمی گردم
دردسری برای خانواده ام ایجاد نکنم.همیشه حواسم بود که کاری نکنم که پایم به دادسرا و دادگاه و کلانتری باز شود یا روزی نباشد که کسی به پدر و مادرم زنگ بزند و مثلا بگوید پسرتان دیشب بازداشتگاه یا کلانتری بود. من هرچه در زندگی ام دارم از دعای خیر پدر و مادرم بوده. در این 10 سال اخیر تا همین دو ماه پیش که ننه زنده بود بدون اغراق بگم که هر روز بهش زنگ می زدم. حتی گاهی اوقات روزی سه بار بهش زنگ می زدم
کلاهبرداری دختر چرب زبان از شاگرد راننده ساده دل
. در این پرونده مشکل اصلی مرد جوان، ساده لوحی و زود باور بودنش است و اینکه خانواده اش توجه لازم به مشکلات او را نداشته اند و همین امر سبب شده فرد کلاهبردار پس از مدت ها زیر نظر گرفتن او، از وی سوء استفاده و اخاذی کند. همان طور که این مرد عنوان می کند، دختر جوان حدود یک ماهی در مسیری که مرد جوان با اتوبوس کار می کرده، به عنوان مسافر همراه شان بوده و در تمام این مدت متوجه سادگی وی شده و بعد
داستان خیانت به همسر (چهار داستان کوتاه واقعی)
خیانت به همسر: دوست ناپاک (واقعی) در اولین دیدار، متوجه نگاه زیرچشمی محمود شدم و به همسرم گفتم که این دوست تو آدم درستی به نظر نمی رسد اما او از این حرف من ناراحت شد و با لحنی جدی پاسخ داد که من ومحمود یک روح هستیم در 2بدن و به هیچ کس اجازه نمی دهم که این طور در مورد دوستم حرف بزند. محمود هر روز به دیدن شوهرم می آمد و آن ها چند ساعتی داخل اتاق باهم سرگرم بازی های رایانه ای و
مادر مقتول، قاتل فرزندش را به آغوش کشید
به او داد و مرد کنار شهرزاد نشست. با لحنی بسیار آرام گفت: ما شما را دوست داشتیم. ببین چه کار کردی، اگر همان نیمه شب که درگیر شدید و بهنام چاقو خورد به اورژانس زنگ می زدی، الان زنده بود. نه اینکه دو ساعت بعد خبرشان کنی. چاقو کاغذ را می برد چه برسد به گردن. قطره های اشک، از پشت شیشه عینک شهرزاد دیده می شد. خیال پایین افتادن نداشتند. زن 35 ساله در سکوت، گریه می کرد طوری که سفیدی پوست
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (343)
ساختمونی میبودم.همینجوری که آجر پرت میکردم بالا داد میزدم: راستی اوسّا مامانم برام یه دختر نشون کرده، جمعه باید برم شهرستان. داداچ اگه اول بازی دست میدادی آخربازی شاید بهت رحم میکرد 16. شما 4 تا مرد رو با یه دست پاسور بذار تو یه اتاق برو پونزده سال دیگه بیا میبینی هنوز دارن سیگار میکشن، چایی میخورن، میخندن و حکم بازی میکنن. 17. من و یخچال سر و صدامون زیاده ولی در
قتل همسر به بهانه نداشتن شغل مناسب
از دوستان آیدا هستم و در همسایگی شان زندگی می کنم. روز گذشته داشتم از کنار آپارتمانشان عبور می کردم که صدای دعوای آیدا و شوهرش را شنیدم. چون اختلاف خانوادگی بود، توجه نکردم و به راهم ادامه دادم. امروز با آیدا کاری داشتم، به خاطر همین چندبار با او تماس گرفتم، اما گوشی او خاموش بود. تلفن خانه شان را هم جواب نمی داد. هر چه زنگ خانه را هم زدم، در را باز نکرد. احتمال دادم که داخل خانه برایش اتفاقی
نجات قاتل پس از بازسازی صحنه قتل در دادگاه
زن جوان که شوهرش را به علت مصرف مواد مخدر از دست داده بود، در دومین انتخاب خود وارد زندگی مردی شد که او هم به مصرف مواد اعتیاد داشت. درگیری این دو بر سر مصرف مواد به قتل مرد معتاد منجر شد و زن جوان به اتهام قتل بازداشت شد. زن 34 ساله که شراره نام دارد، روز گذشته پس از اینکه صحنه قتل را برای هیئت قضایی بازسازی کرد، موفق شد از مجازات قصاص فاصله بگیرد. به گزارش ، بیست و پنجم فروردین ماه
ارتباط مسائل اخلاقی با اعدام "فاضل خداداد"
دادگاه را به آقای اژه ای دادند؟ قبل از انحلال دادسرا، قرار مجرمیت صادر کردم و آقای ناصری دادستان وقت تهران نیز، کیفرخواست زد تا به دادگاه برود. دادسراها که منحل شد، به من گفتند خودت باید محاکمه کنی. گفتم این از موارد رد دادرس است یعنی کسی که در پرونده ای عنوان بازپرس دارد، نمی تواند به عنوان رئیس دادگاه، محاکمه هم بکند. بنابراین از موارد رد دادرس گرفتم و گفتم قانوناً اجازه محاکمه ندارم
مجموعه اشعار آیینی ویژه ولادت پیامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع)
، راه علی مثل موجی به تکیه گاه علی... ...مکتب جعفری خروشنده است محمدجواد شیرازی امروز نوشتند کبوتر شدنم را پروازکنان راهی دلبر شدنم را چشمان من از شوق، مهیای شراب است مدیون توأم لذت ساغر شدنم را آنقدر نرفتم ز در خانه گرفتم تا روز ابد سائل این در شدنم را گفتند برو نوکر صاحب کرمی باش
شهید مدافع حرمی که هم در سوریه دفن است هم در ایران
اصرار نکرد. انگار خودش هم از این وضعیت ناراضی بود. خلاصه از ما گذشت ایمان دختر بچه رو زیر نظر گرفت دختر با وجودی که کوچولو بود، خیلی با حیا بود. جمع مردانه نمیرفت یا پیش خانم ها میرفت یا پیش خانواده ها. ایمان فهمید این بچه کارش فروشندگی نیست چون مثل بقیه اصرار نمیکرد، واقعا از سر نیاز این کار رو میکرد. دختر بچه از ما دور شده بود ولی ایمان دوید دنبالش ازش لواشک خرید بعد نشست خیره شد به دور دست و گفت
مسن ترین فرد جهان، یک ایرانی است!+عکس
ازدواج کند که دلباخته باشد. اولین فرزندتان چه زمانی به دنیا آمد؟ من بچه دار نشدم. همسرم زنده یاد خدیجه خانم، شش فرزند از زندگی مشترک اولش داشت. بعد از ازدواج، مسئولیت زندگی این فرزندان به روی دوش من بود. اصلا به این موضوع فکر نمی کردم که من پدر واقعی شان نیستم. اصلا مگر باید حتما خودت پدر فرزندی باشی تا برایش پدری کنی. من سعی کردم برایشان پدری کنم. چند دختر و چند پسر
فرار هشت ماهه فوتبالیست جوان پس از کشتن همسر
لحظه اتفاق افتاد و چون عاشق همسرش بوده هرگز قصد گرفتن جان او را نداشته است. پس از اعتراف او به جنایت، قاضی جنایی برای وی قرار بازداشت صادر کرد و متهم برای ادامه تحقیقات در اختیار اداره آگاهی قرار گرفت. جنایت به خاطر عصبانیت مرد جوان می گوید که عاشق همسرش بوده اما روز حادثه به خاطر یک لحظه عصبانیت دست به قتل او زده است. گفت وگو با این مرد را در ادامه می خوانید. اگر عاشق همسرت
یادداشت مرد همسرکُش پس از قتل: راز قتل همسرم در تلفن همراهش است
جواب نداد، به همین خاطر نگران شدم و به منزلش مراجعه کردم. وی ادامه داد: وقتی به خانه دخترم رفتم هرچه زنگ زدم در را باز نکرد که مجبور شدم در را بشکنم؛ بعد از ورود به منزل با جسد بی جان نازنین مواجه شدم. پس از حضور کارشناسان پزشکی قانونی، مشخص شد زن جوان براثر خفگی ناشی از فشار به عناصر حیاتی گردنش فوت کرده است و حدود 24 ساعت از وقوع قتل می گذرد. سرانجام با دستور بازپرس قتل دادسرای
معتادان یقه سفید چه کسانی هستند؟
اعتیاد چهره اش را عوض کرده است و دیگر مثل سال های پیش نیست که فرد معتاد از بیست فرسخی چراغ راهنما می زد. محرک ها و مخدرهای امروزی باعث شده اند سبک جدیدی در زندگی معتادان ایجاد شود که به هیچ وجه از نظر ظاهری قابل شناسایی نباشند. اعتیادی که این روزها به اعتیاد یقه سفیدی معروف شده است و هرچقدر که ظاهر آرامی دارد ولی ممکن است با کوچک ترین تحریکی مثل دینامیت منفجر شود و ترکش هایش باعث بروز خسارت های
پلیس تهران 190 دزد خشن را به صف کرد
ازدواج کردم. اما مدتی بعد به خاطر اینکه شوهرم معتاد بود، طلاق گرفتم و از شوهر قبلی ام یک دختر 14 ساله دارم. چه شد که تصمیم به تشکیل این باند گرفتی؟ از بدبختی و بی پولی دست به این کار زدیم. یعنی هرکسی بی پول بود، باید زورگیری کند؟ واقعیتش مادرم بیمار بود و پولی برای درمانش نداشتیم. یک روز که من و شوهر و دامادم سوار بر خودرو بودیم، زن جوانی را به عنوان
بازخوانی یک مصاحبه جالب با ناصر حجازی
پوشیدم خیلی لاغر و مردنی به نظر می آمدم اما با شماره 22 هیکلم درشت تر به نظر می آمد... مسابقات آسیایی 1974 من دو روز قبل از بازی های بدشانسی آوردم و دستم شکست. در یکی از جلسات تمرینی محمد دستجردی (بازیکن پرسپولیس) شوت محکمی از فاصله پنج متری زد که من نباید آن توپ را می گرفتم ولی شیرجه زدم و شوت او را دفع کردم و مچ دستم شکست. همین مساله باعث شد که در مجلس جر و بحث شود و نماینده ها
ماجراهای علی غصه خور!
بابا، هیچ کدام شبیه من نیستند. درکوچه و خیابان، زن و مرد، کوچک و بزرگ، رییس و مرئوس و همه و همه، مرا به نام "علی غصه خور" می شناسند! نمی دانم چه کارکنم؟ من همیشه و در همه حال، غصه مردم را می خورم، طوری که ابدا فرصت نمی کنم تا سهمیه چندکیلویی غصه روزانه خود و خانواده ام را بخورم! من شب و روز برای دردها و مشکلات کوچک و بزرگ هموطنان و شهروندان و همسایگانم غصه می خورم، به گونه ای که صدای عیال را در
کارگردان فروشنده در فیلم هایش از زن های کشور خودمان الگو گرفته است
می زدم. پس حکم را صادر کردی؟ واقعا، گذشت نمی کردم. یعنی فکر می کنی که در واقع، در فیلم فروشنده ، رعنا راحت گذشت کرده است؟ رعنا در این فیلم ایثار و از خودگذشتگی زیادی از خود نشان داد. خیلی خیلی زیاد. گذشتی که کرد، اصلا قابل وصف نیست. در ذهن آدم نمی گنجد و خیلی سخت است که بتوانیم باور کنیم یک زن در آن سن و سال اینطور به خاطر ایثاری که در درونش بود، زندگی اش
اطلاعات لطفاً
سال بعد، در راه رفتن به دانشگاه، هواپیمایم در سیاتل برای نیم ساعت توقف کرد. من 15 دقیقه با خواهرم که در آن شهر زندگی می کرد، تلفنی حرف زدم و بعد از آن بدون آن که فکر کنم چکار دارم می کنم، تلفن اپراتور شهر کوچک دوران کودکی را گرفتم و گفتم اطلاعات لطفاً . به طرز معجزه آسایی همان صدای آشنا جواب داد: اطلاعات بفرمائید. من بدون آن که از قبل فکرش را کرده باشم پرسیدم: کلمۀ fix را
از دستفروشی برادر شهید تا بی توجهی مسئولان کهگیلویه و بویراحمد به دستفروش سابقه دار شهر
اردشیرزاده که از دستفروشان با سابقه در شهر یاسوج است، گفت: قریب به چهار سال است که طلاق گرفته ام و خود به تنهایی نان آور خانه هستم. این بانوی دستفروش که یک دختر دبیرستانی و پسر مقطع ابتدایی دارد، ادامه داد: از زمانی که طلاق گرفتم پیگیر این بودم که تحت پوشش یکی از نهادهای حمایتی قرار بگیرم که متاسفانه تاکنون هیچ همکاری نداشتند و بین دادگاه و نهادهای حمایتی همچنان گیر کرده ام و تکلیفم مشخص
دستگیری باند زورگیری از زنان/ پدر زن، مادر زن و داماد، سارق بودند
به گزارش ایسکانیوز به نقل از میزان، سه عضو باند زورگیری از زنان که که زنان را به عنوان مسافر سوار خودرو کرده و از آنها طلا و جواهرشان را سرقت می کردند، در طرح روز گذشته پلیس آگاهی شناسایی و دستگیر شدند. زن جوان در اعترافاتش مدعی شد به همراه همسر و دامادش دست به این سرقت ها می زد. خودت را معرفی کن؟ لیلا 37 ساله هستم. سابقه کیفری داری؟ خیر.
ناگفته های یک استقلالی؛ به خاطر یک مهمانی عفو رهبری گرفتم/فکر نمی کنم خوش تیپ تر از من بیاد
این نشد. سر روکم کنی من را کنار گذاشت. مگر می شود کاپیتان استقلال در اوج محبوبیت به تیم رقیب برود. روز اولی که رفتم، سر شماره پیراهن با همه بازیکنان پرسپولیس دعوایم شد. اصلاً حال خوبی نداشتم. * حتی در اولین جلسه تمرینی ات عنوان شد ترسیدی با چاقو تو را بزنند. - بله. بارها به این کار تهدید شدم. یک ماه بعد از قراردادم از تهران بیرون رفتم. اصلاً حالم خوب نبود. تیم ملی در جام
نقشه کثیف و باورنکردنی یک زن برای بدست آوردن یک مرد متاهل
به گزارش "جام نیوز" ، هنگام صبح عروس جوان سرگرم نظافت آپارتمان شان بود که صدای زنگ تلفن در اتاق پیچید. رفت گوشی را برداشت و منتظر ماند. - الو...؟ بفرمایید چرا حرف نمی زنید؟ - خب منیژه خانم، از اینکه با مرتضی عروسی کرده ای احساس خوشبختی می کنی؟ منیژه که از این تماس تلفنی حیرت کرده بود، پرسید: - شما کی هستین؟ از کجا من و همسرم را می شناسید؟
آرامش شیرین
، به اجابت رسید: هر سال برای روز شهادت امام رضا(ع) از این و آن، نخود و لوبیا می گرفتم و همان بالای تپه، روی کپسول، دیگ آش را سرپا می کردم. هی آش را هم می زدم و با گریه می گفتم خدایا من و بچه هایم را از این سختی نجات بده. یعنی می شود یک روز این نذری را در خانه خودم بپزم؟ هر سال می گذشت و من بی ناامیدی دعایم را تکرار می کردم. خدا خدا کردنم به این آش و دیگ ختم نمی شد. مدتی که برای جورکردن مخارج خانه
نخستین زن راننده اتوبوس از تجربیاتش می گوید
گشتند تا سوار آن شوند. این اعتماد برایم خیلی ارزش داشت. شما که راننده شب رو نیستید؟ البته که هستم. رانندگی شبانه را خیلی دوست دارم. شب جاده بسیار آرامش بخش و دوست داشتنی است. البته هرگاه خواب به سراغم بیاید، یکی از پسرها پشت فرمان می نشیند. همین ها البته هنگامی که کوچک بودند، متاثر از حرف این و آن، به همسرم می گفتند اجازه ندهد پشت فرمان اتوبوس بنشینم. ولی امروز خودشان بزرگ شده و
مصاحبه با حامد همایون خواننده محبوب این روزها
حدی که به خواندنم کمک کند یاد گرفتم. اول گیتار زدم و بعد از یک مدتی پیانو زدم و در کارشان آواز را هم کار می کردم. از همان اول هم گرایشت به سمت کلاسیک و پاپ- کلاسیک بود؟ گرایش و علاقه من به موسیقی به خاطر موسیقی پاپ شروع شد اما در یک برهه ای به خاطر جو موسیقی که به خاطر تمایل به موسیقی جز و کلاسیک وجود داشت، من هم روی همان موج حرکت کردم و موسیقی کلاسیک یاد گرفتم. یک مدت آواز
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی در این روزها + عکس
/> 13. یک جمله طلایی داریم جهت آرامش اعصاب در قبال برخی زبان نفهم ها: "باشه دوست محترم، حق با شماست ". 14. بعد میری سوار این بوئینگ جدیدها بشی، می بینی پلاستیک صندلی ها و ابرهای اسفنجی روی دربها و برچسب روی شیشه جلو رو نکندن. بس که ندید بدیدن. 15. بابام داشت بهم رانندگی یاد میداد گفت ماشینو روشن کن ،گفتم بعدش چی؟ گفت خلاصش کن. رفتم پایین یه گلوله زدم به ماشین. 16