سایر منابع:
سایر خبرها
کمک یک میلیاردی آل سعود به جریان فتنه/ از انتشار سند بورسیه پسر مهاجرانی تا تلاش برای سرنگونی نظام!
به راه انداخته است اما در سال 1390 عطا مهاجرانی به همراه علیرضا نوری زاده از ضد انقلاب های فراری خارج از کشور در این مراسم شرکت کردند، مراسمی که به گفته بسیاری از کارشناسان در پوشش یک جشن تاریخی برگزار می شود اما یکی از اهداف آن جمع کردن نیروهای اپوزیسیون علیه جمهوری اسلامی و کمک به آنهاست. بعد از این جشن پرحاشیه نیز که اخبار مختلفی درباره فسادهای متعدد در آن منتشر شد، مهاجرانی اعلام کرد
عباس کیارستمی، افتخار جهانی ایران
تیتراژ فیلم قیصر بود که در زمان خود مورد توجه قرار گرفت . او علاوه بر این ، طراحی پوستر و ساخت تیتراژ فیلم رضا موتوری را نیز انجام داد . این اواخر نیز تیتراژ فیلم حکم را ساخته است . • دو کتاب به نام های حافظ به روایت کیارستمی و سعدی از دست خویشتن فریاد را منتشر ساخته است ، که موافقان و مخالفان متعددی دارد و در حال حاضر مشغول گلچین کردن غزلیات شمس است . او همچنین مجموعه شعری شبیه هایکو با نام
شکایت آیت الله خامنه ای به امام با یک غزل
دینداران و انقلابیون آمد. ضمنا چون به قول شما قیافه اش شبیه حزب اللهی ها نبود و به عنوان مثال اطرافیانش خانم هایی بدون حجاب اسلامی بودند، تیپ های متجدد و روشن فکر نیز او را می پسندیدند . توکلی در تشریح علل دیگر موفقیت بنی صدر در انتخابات ریاست جمهوری به کناره گیری رقیب و مخالف سرسخت بنی صدر اشاره کرد و توضیح داد: نامزد اصلی نیروهای مذهبی در نخستین دوره انتخابات ریاست جمهوری، جلال الدین
هنرمندان در دست انداز شبکه های اجتماعی
مرگ مرتضی پاشایی در صفحه شخصی اش منتشر می کند و مورد هجوم بی سابقه ای قرار می گیرد. بهنوش بختیاری اعلام می کند به دلیل درخواست طرفدارانش در جشن حافظ با حجاب کامل ظاهر شده است، رامبد جوان، ترانه علیدوستی، مانی حقیقی، هنگامه قاضیانی، صابر ابر و بسیاری از هنرمندان جوان و میانسال تر هم عضوی از یک یا چند شبکه اجتماعی هستند که در آن به فراخور اتفاقات اظهارنظر می کنند و این اظهار نظرها با واکنش های متعددی
از کمک 150 میلیونی رهبر انقلاب تا چک سفید امضای فتاح برای ستاد دیه
هدیه کرد. اما نکته جالب توجه چک سفید امضای پرویز فتاح رئیس کمیته امداد امام خمینی (ره) برای کمک به این جشن بود. در بخشی از این مراسم برگه ای از سوی سید مرتضی بختیاری وزیر سابق دادگستری به پرویز فتاح داده شد تا وی مبلغ کمک کمیته امداد به ستاد دیه را در آن قید کند. فتاح در این لحظه و در جمع خبرنگاران گفت: من برگه را امضا می کنم و خود آقای بختیاری هر رقمی دوست داشتند
ذائقه کودکان را خراب کرده ایم
یک شغلی پیدا کنند و زندگی راحتی داشته باشند. این سیاست فاجعه است. اما باز هم من معتقدم مردم ایران به قدری بافرهنگ هستند که باز هم کتاب را دوست دارند و شاهنامه و حافظ و سعدی در خانه های مردم هست. هنوز در بخش هایی از طبقات میانی جامعه، کسانی علاقه مندند فرزندانشان علاوه بر مدرکی که از مدارس می گیرند، کتابخوان خوبی هم باشند. وضعیت ادبیات کودک و نوجوان را چطور می بینید؟ قطعا بهتر
تیرگان بهانه تاریخی نوع دوستی
برشمرد و گفت: امسال سعی شده این مراسم با هما هنگی بیشتری اجرا شود. وی اجرای موسیقی و آیین کوزه گردانی را از جمله برنامه های در نظر گرفته شده برای جشن امسال عنوان کرد و افزود: سنت کوزه گردانی که یادگاری از گذشته های این دیار است، با هدف زنده نگه داشتن سنت ها و آیین ها در این مراسم به اجرا درخواهد آمد. فرماندار فراهان برگزاری این نوع جشن های باستانی را گامی جهت معرفی یک منطقه و
ابداعات و اختراعات شهید چمران برای جنگ/ماجرای کارشکنی"بهزاد نبوی"
سرویس اجتماعی فردا: 9 سال از مصطفی کوچکتر است. چهره، صدا و روحیاتش بسیار شبیه به مصطفی چمرانی است که تصاویرش را دیده ایم، صدایش را شنیده ایم و از خاطراتش خوانده ایم. از کودکی همراه و همگام مصطفی بوده است. هنرمند است همچون مصطفی؛ مهدی چمران فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. خودش می گوید گرچه من دانشجوی دانشکده هنرهای زیبا بودم اما مصطفی هنر، نقاشی و خطش از من زیباتر بود.
از نوازندگی برای تاج اصفهانی تا عضویت در لیگ برتر واترپلو؛ یک گپ خواندنی با آقای مشاعره
بوستان و گلستان را در خانه و نزد مرحوم مادر که هر شب بعد از درس برایمان کتاب میخواند یاد گرفتم، یادم می آید اولین کتابی که مادر برای ما خواند کلیله و دمنه بود، هنوز هم همه کتاب های سنگینی که آن روزها مادر می خواند در کتابخانه من موجود است. مادر خیلی حفظیات خوبی داشت و من یادم می آید که زیارت عاشورا و همه زیارت ها را حفظ بود، همین طور یادم هست بچه که بودم زن های دیگر به خانه ما می آمدند و
با پرانرژی ترین مجری رسانه ملی آشنا شوید
مهرماهی بودن خیلی تاکید دارد و باهمین مهرماهی بودن بحثمان به برنامه 90 وارد می شود. می گوید بیشتر برنامه نودی ها به خصوص آقای همه کاره متولد مهر هستند. بنابراین مهرماه فصل تولد گرفتن است. ما در 90 برای همه تولد می گیریم. مراسم تولد هم راس ساعت 21:30 دقیقه دوشنبه شب برگزار می شود. کل جریان هم سه دقیقه اتفاق می افتد و بعد از 3 دقیقه کل کیک ناپدید می شود. ایام هفته برای نودی ها به دو قسمت تقسیم می شود
توجه به فقرها و نیازها برای ارتباط با خدا و رسیدن به توحید و رزق
سلامتی به سر می رسد و بیماری در انتظار من است، این جمال به سر می رسد و چروک به این چهره می افتد. اما خوف دوم آنجایی است که این بت ها می شکنند چون اینها ماندگار نیستند، آن وقتی که همه این اسباب از کار می افتند و هیچ کدام دیگر هیچ کاری نمی کنند تمام اضطراب ها به سراغ انسان می آید. این چشم و گوش و زبان و همسر و دوست جواب نمی دهد هرچه می گوید من یک عمر با شما بودم، هیچ کدام اجابت نمی کنند. آن لحظه ای که
ششمین جشن سالانه تاتو در کلمبیا (تصاویر)
اصفهان امروز : فکر نمی کنم کسی دوست داشته باشد با معتادان تاتو در یک کوچه تاریک روبرو شود. در پایان این هفته برخی از معتادان و عاشقان تاتو برای شرکت در ششمین جشن سالانه تاتو در کلمبیا گرد هم جمع می شوند. این مراسم 3 روز ادامه دارد و طرفداران عجیب و غریبی را هم به خود جذب می کند. یکی از چهره های معروفی که هر سال در این جشن شرکت می کند خانم ماریا جوز از مکزیکو است که به علت چهره
چهره ها در شبکه های اجتماعی (126)
/> اگر که فکر کرده اید جشن حافظ با همان یک بار جشن و فرش قرمز و فشن شو به پایان رسید و قالش کنده شد، سخت در اشتباه هستید! این مراسم پر بار فردای جشن اصلی که عکس هایش را شماره پیش تقدیمتان کردیم در قالب یک مراسم افطاری ادامه پیدا کرد و باز این عزیزان دور هم جشن شدند و عکاسان هم در مقابلشان! با این روند احتمال میرود جشن حافظ با یک مراسم سحری خوران با تِم خوابالو ادامه پیدا کند! عکس های این مراسم
کبر و غرور بنی صدر را به خیانت کشاند
اقتصاد می داند و علمش زیاد است وارد مجلس خبرگان شد و در خبرگان نیز مواضعی اتخاذ کرد که به چشم دینداران و انقلابیون آمد. ضمنا چون به قول شما قیافه اش شبیه حزب اللهی ها نبود و به عنوان مثال اطرافیانش خانم هایی بدون حجاب اسلامی بودند، تیپ های متجدد و روشن فکر نیز او را می پسندیدند . توکلی در تشریح علل دیگر موفقیت بنی صدر در انتخابات ریاست جمهوری به کناره گیری رقیب و مخالف سرسخت بنی صدر
روایت همسر وزیر دولت پهلوی از رفتار آیت الله محمدی گیلانی با حکم مصادره خانه اش
امر مهمّی عصر همان روز در قم به حضور آیت الله برسم. با توجّه به این مساله که مسافت تهران تا قم بیش از 140 کیلومتر بود، باید هر چه زودتر حرکت می کردم تا به موقع برسم.... من به احترام بازدید از یک شهر مقدّس چادر نماز سیاهی عاریه کرده بودم که سراپایم را می پوشاند. هر قدر بیش تر به دعوت ناگهانی حاکم شرع فکر می کردم مضطرب تر می شدم. منظورش از ملاقات با من چه بود؟ حالا حاکم شرع از جان من چه می
شیرینی رمضانی والیبال در کام مردم
زیبایی نمی تونه مردم رو توی این شب های رمضان دور هم جمع کنه و واقعا دعای مردم پشت و پناه بچه های تیم ملی بوده که این جشن زیبا کلید خورده. علی آقا پیرمرد 70 ساله و نام آشنای کسبه بازار هم با پای پیاده و همراه نوه هاش به جشن آمده بود و با صورتی خندان می گفت: من مسجد بودم که بچه ها اومدن دنبالم و خبر پیروزی تیم ملی رو دادند و از همون جا اومدیم تا تبریک بگیم به همه ایرانی ها این برد شیرین رو و
ساغر عزیزی :بازیگرنقش فرح در سریال معمای شاه (عکس)
سینما و تئاتر،ساغر عزیزی :بازیگرنقش فرح در سریال معمای شاه ،در این سریال به آشنایی شاه و فرح، ازدواج آن دو، تولد فرزندان ، تاج گذاری و مراسم های مختلف، نقش فرح در مناسبات سیاسی و اجتماعی دربار اقداماتی که او منشاء اصلی آنها بود همانند جشن های دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی و جشن هنر شیراز که البته اعتراضات گسترده ای را نیز در پی داشت. ساغر عزیزی بازیگر نقش فرح در سریال معمای شاه گفت
واقعا هاشمی نگران فشار تحریم ها بر مردم است؟!/علیزاده:نگفتم حکم اعدام صادر شده/قاچاق کالا چهار برابر ...
پدرش به عربستان سؤال شده که وی جواب داده که پدرم قصد داشت به عربستان برود و می توانست مشکل بین دو کشور را حل کند، اما آقای روحانی خیلی خوشش نیامد. دکتر روحانی مایل نبود که این کار توسط پدرم انجام شود و دوست داشت که از کانال دستگاه دیپلماسی خودش موضوع حل شود. تکذیب استعفای استاندار خراسان رضوی شنیده شد که مدیرکل روابط عمومی استانداری خراسان رضوی شایعه استعفای استاندار خراسان
عیددیدنی شاه نوه با ژ-3
خواستگاری بیایند. خانواده همسرم به اجبار او در مراسم خواستگاری شرکت کردند. به دلیل علاقه ای که به بهرام پیدا کرده بودم تمام شرایط را پذیرفتم و با هم ازدواج کردیم. همسرم راضی به برگزاری جشن نبود. ولی با مخالفت خانواده اش قبول کرد ولی شرط گذاشت که هیچ بزم و طربی نباشد. می گفت: خانواده ها زیر گلوله لب مرز زندگی می کنند. ما عزادار جوانانمان هستیم و در این شرایط ما نباید جشن بگیریم
قبل از ازدواج به این سوال ها جواب بدهید
/> یک ازدواج نمی تواند فقط با عشق و دوست داشتن موفق باشد. اگر قصد دارید با فردی ازدواج کنید باید نگرش ها و دیدگاه شما به زندگی بسیار نزدیک به یکدیگر باشد یک مراسم محضری می خواهید یا یک جشن مفصل؟ کیک چند طبقه، سالن گل آرایی شده و میزهای پذیرایی بزرگ و پر از خوراکی های خوشمزه و رنگارنگ؛ همه اینها هیجان انگیز است و خیلی از جوانان رویای چنین مراسمی را در سر دارند اما بهتر است
ماجرای گریه هاشمی برای عزل بنی صدر/ هلوکاست رسانه ای علیه مهناز افشار/ احمدی نژاد با نظر رهبری مخالف بود ...
/88 نیز اعلام شد که در شورای اداری دولت، ادغام این دو سازمان مورد تصویب قرارگرفته است. بلافاصله بعد از اعلام این خبر ، طی تماس تلفنی با آقای حجازی، ماجرا را پرسیدم. ضمناً من شنیده بودم جلسه مزبور به ریاست آقای احمدی نژاد برگزار شده بود اما آقای حجازی اظهار داشت: سه شنبه هفته قبل در جلسه شورای اداری به ریاست آقای دکتر داوودی معاون اول رییس جمهور، ادغام این دو سازمان با یکدیگر به تصویب رسید که به دلیل
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
گزارش ایکنا از اجرای برنامه طرح قرآنی 1449 در امامزاده سیدحمزه(ع) تبریز
استانی و کشوری به قرائت آیاتی چند از کلام الله مجید پرداخت. سپس به دعوت از مجریان برنامه، مهدی حاجی محمدی و اقبال واحدی، چندتن از نوباوگان حافظ کل و چندجزء ازقرآن کریم و حافظ روشندل کل قرآن به جایگاه آمده و با اهدای هدایایی توسط سعید شبستری، معاون سیاسی امنیتی استاندار آذربایجان شرقی و رحیم شهرتی فر، فرماندار تبریز مورد تجلیل قرار گرفتند. ضرورت حمایت دستگاه های دولتی و خیٌران از فعالیت
زدم زیر گوش بنی صدر!
راه افتادیم تا بازار که دقیقا شاهد جریانات 15خرداد بازار بودم. شعارهایی که می دادند، شیشه های دادگستری را آوردند پایین و نقشی که طیب داشت در مراسم همه اینها را دیدم. وسط شلوغی ها و تیربار و اینها هاج و واج بودم که یک پیرمردی مرا دید و با تشر گفت: آخر بچه اینجا چکار می کنی؟ من هم گفتم گم شده ام. گفت: خونه ات کجاست؟ گفتم خیابان امیریه پل امیربهادر. یه آدرسی داد و ما جان سالم به در بردیم. غرض اینکه
آرتور شنیتسلر نویسنده وین است
. دورانی که شنیتسلر نویسندگی را شروع می کند، دورانی دوگانه است. در این دوران، صنعت دارد رشد می کند و نوعی خوشبینی نسبت به این رشد صنعت به وجود آمده است. در همین دوره است که پل های فولادی ساخته می شود و معماری جدید و ساختمان سازی جدید به وجود می آید و می بینید که بسیاری از هنرمندان، سیمان و فولاد را جشن می گیرند و در نقاشی ها هم یک نوع حال و هوای خوشبینانه القا می شود. از طرف دیگر در همین دوره شاهد یک
گزارشگری که نیم قرن پیش در پادگان کشف شد
، گزارش فوتبال و والیبال و وزنه برداری و چند رشته دیگر را انجام می دادم و تنها کسی بودم که خبرهای ورزشی را در دو بخش از تلویزیون می خواندم. از سوی دیگر اولین گزارشگر ورزش تنیس در ایران هستم. اولین گزارش فوتبالی تان چه زمانی و کدام مسابقه بود؟ سال 1350 بود که با تیم پرسپولیس و به همراه عطالله بهمنش به کویت رفتیم. هیچ وقت فراموش نمی کنم که او 15 دقیقه گزارش می کرد و من هم 5
عجیب و غریب ترین آداب و رسوم از سراسر دنیا + تصاویر
افراد برای ادای احترام و نشان دادن هواخواهی خود نسبت به موروگان از خدایان آیین هندو بخش های مختلف بدن خود را سوراخ می کنند. این مراسم در کشورهای دیگری با جمعیت قابل ملاحظه از قوم تادیل چون سریلانکا، مالزی، موریس، سنگاپور، تایلند و میانمار نیز برگزار می شود. داستانها زیادی در مورد فلسفه آغازین این جشن مطرح است، بر اساس روایت هندو، این جشن زادروز موروگان پسر شیوا و پروتی است و روزی است که پروتی نیزه
آقای رئیس جمهور؛ حضور بانوان در ورزشگاه ها تضییع اسلام است /مردم گرسنه نان می خواهند نه موسیقی ! / آیا ...
اداره ورزش و جوانان استان وقتی در این مراسم شرکت کردند این همه شور و هیجان جوانها را در این مسجد دیدند گفت: ما در سطح استان برنامه ای با چنین جمعیت و با این همه معنویت نداشتیم . در آن جلسه قریب به 100نفر از ورزشکاران و جوانان و نخبگان جوان این شهرستان با اهدای جوایزی تجلیل شدند ،خواهران ورزشکار در آن جلسه با چادر و حجاب حضور پیدا کردند اما بعد از آن جلسه مدیریت اداره ورزش و جوانان شهرستان
جوانانی که هر هفته سر مزار شهدای گمنام به عنوان خادم می روند+ تصاویر
سال گذشته یکی از دوستانم که اقوام شان شهید شده است با من تماس گرفت و گفت بیا با هم به بهشت زهرابرویم. مدت زیادی بود که به بهشت زهرا نرفته بودم، برای همین از پیشنهادش استقبال کردم و تصمیم گرفتم با او همراه شوم. زمانی که دوستم تماس گرفت در خانه تنها نبودم و یکی از دوستان دیگر همراهم بود. به این ترتیب 3نفر شدیم و فردای آن روز که می شد پنجشنبه 15مرداد، راهی بهشت زهرا شدیم. غربت موج می زد
60 پایگاه اوقات فراغت در سطح استان تشکیل می شود
شده و 300 کانون مداحان نیز برای ساماندهی شناسایی شده اند. حجت الاسلام محمودی نژاد بیان کرد: مباحث عفاف و حجاب و تقویت و آموزش های خانوادگی از برنامه های فرهنگی هستند که در صورت تأمین اعتبار، در سال جاری با گستردگی بیشتری در سطح استان دنبال خواهند شد. وی همچنین از برگزاری چهارمین دوره مسابقات قرآنی تسنیم، سومین دوره مسابقات قرآنی تلاوت و هشتمین دوره مسابقات تفسیر قرآن کریم نورالهدی خبر