سایر منابع:
سایر خبرها
پول دولت را نمی گرفت می گفت دولت ضعیف می شود
/> وارد ساختمان می شوم. حاج آقا که روی مبل نشسته و اخبار گوش می دهد، به گرمی از من استقبال می کند و با تعجب می پرسد: شما تنها آمدی؟ توضیح می دهم که قرار است عکاس هم بیاید و ... عکاس روزنامه کریمی رستگار هم می آید. دور هم می نشینیم. حاج آقا پدر شهید، محمد جلیل - فرزند شهید-، دو خواهر شهید و داماد خانواده -حسین آقا-. سراغ مادر شهید را می گیرم، می گویند حال ندار است و نمی تواند صحبت کند.
"ام البنین" فرشته خانلق و ابراهیم آباد/مبارزه با وهابیت در 30 کیلومتری تهران
تفسیرش را به احترام ما کوتاه می کند. در حضور شاگردانش مصاحبه را شروع می کنیم. ام البنین خودش را اینطور معرفی می کند: "8 سال در قم طلبه بودم و تا سطح دو حوزه تحصیل کردم. سه فرزند دارم، بزرگترین شان 12 ساله و کوچکترین شان 3 ساله هستند. شوهرم روحانی زندان چرم شهر است و در خدمت اصلاح و راهنمایی زندانیان. برای همین به منطقه حسن آباد مهاجرت کرده ایم. از همان موقع که ازدواج کردیم، پا به پای همسرم در
حواشی جذاب دیدار رهبری با خانواده شهدا
بشویم و بعد هم دست ایشان را بوسیدم. آقا دستم را گرفتند و دستی هم به سر و صورتم کشیدند و گفتند: خدا نکند. حضرت آقا به تک تک ایثارگران توجه خاصی دارند. در همین دیدار هنگام برگزاری نماز جماعت بود که فرزند شهیدی که حالا میانسال شده بود جلو آمد و می خواست با آقا سخن بگوید اما محافظان آقا اجازه نمی دادند جلو بیاید. او هم از همان فاصله چند متری می گفت من از ساعت 4 اینجا منتظر مانده ام که آقا را
آقای قاضی! جو زده شدم اشتباه کردم!(پاورقی)
: بله، خیلی ممنون. متهم مجید مقیمی قاضی: آقای مجید مقیمی در جایگاه قرار بگیرند، معاون محترم دادستان، کیفرخواست انفرادی را قرائت فرمایند! الف: هویت متهم: آقای مجید مقیمی فرزند علی محمد، اهل تهران، ساکن تهران، متولد 1350 زندانی با قرار بازداشت موقت، شغل آزاد، باسواد، مجرد، دارای دو فقره سابقه محکومیت کیفری. ب: اتهام متهم: 1- مشارکت در تخریب و احراق اموال دولتی، عمومی و
اولین رئیس زندان اوین پس از انقلاب/سه روایت از یک ترور+تصویر
بعد بود که ما در همان کنار استخر غذا را صرف کرده بودیم و قرار بود که پس از آن دادگاه مجدداً تشکیل شود، در آن موقع کاظم افجه ای حمله می کند. وقتی او ظاهر شد و حدود 6 یا 7 متری از پشت سر ما آمد، من یک وقت دیدم یک کسی صدا می زند به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران ، برگشتم و دیدم کاظم است و کلت به دست دارد و متوجه شدم که نیت پلیدی دارد و بلافاصله من خودم را به زمین انداختم و به شکل
رضا رویگری و همسرش اینجوری عاشق هم شدند + تصاویر
از یک سال. قهر هستند؟ رضا: چه بگویم. من که برای پدرم پسر بدی نبودم. تنها کاری که پدرم را اذیت می کرد این بود که می گفت مطرب بار آمده ام!! بعد که آهنگ ایران ایران را خواندم راضی شد و همیشه می گفت سرم را با افتخار بالا می گیرم. این اواخر وقتی که بیمارستان بود حتی سعی کردم تا آن حد که بلد هستم برایش غذا بپزم و ببرم. متاسفانه بچه های حالا قدر پدر و مادرهای خود را نمی دانند. من
همسر مهناز افشار: شغل من آقازادگی است/ مهریه همسرم 5 شاخه گل نرگس بود
رامین با رد شایعات مهریه 20 میلیاردی مهناز افشار بیان می دارد: مهریه همسرم 5 شاخه گل نرگس، یک جلد کلام الله مجید و آینه و شمعدان بوده. از روزنامه نگارانی که بیکار شدند معذرت می خواهم فرزند محمدعلی رامین درباره سختگیریهای پدرش در زمان معاونت مطبوعاتی می گوید: زمانی که پدر من معاون مطبوعاتی شدند در ابتدای فعالیت شان، به دفتر تک تک روزنامه ها به ویژه روزنامه های جریان اصلاحات
توصیه شده با وضو زندگی کنید
) تعیین کرده باشد، ارتباط شما با آن قطعه چگونه است؟/ کلّ قطعات زندگی ما را خدا برای ما تعیین کرده اگر به فرض مثال، امام زمان شما به شما فرموده باشند شما در این رشته تحصیل کنید، شما در این مدرسه درس بخوانید، شما در این خانه یا در این محله زندگی کنید، شما این همسر یا این شغل را انتخاب کنید... بعد شما می روید این شغل، این مدرسه، این همسر یا این خانه را انتخاب می کنید و یک عمر هم عشق شما به این
شهیدی که پرچم یاحسین(ع) را برفراز سنگر داعشی ها نصب می کرد+ تصاویر
خمینی (ره ) روح الله گذاشتیم. سه سال بعد هم خدا فرزند دومم را به من داد. نامش را رسول انتخاب کردیم، اما از آنجایی که ولادتش شب تولد امام حسن عسگری (ع) بود اسمش را محمد حسن گذاشتیم. علاقه خاصی به اسم رسول داشتم، برای همین در خانه رسول صدایش می کردم. اینطوری پسرم دو اسمه شد. ما در زندگی مقید به مسائل دینی بودیم. بچه ها در خانواده ای مذهبی رشد یافته بودند که خیلی به حرام و حلال توجه داشتیم. همسرم اهل
نرمش قهرمانانه امام حسن(ع) برای حفظ شیعه بود
: ...قاتله الله کافراَ ما افقهه ؛[6] یعنی خدا این آقا را بکشد، چقدر آدم باسوادی است. امام (ع)، زمانی تصمیم به قلع و قمعشان گرفت که آنها دست به شمشیر برده بودند و افراد بی دفاع و زن و فرزند بی گناه مردم را می کشتند. در تاریخ نقل شده است که جمعی از این گروه، در کنار نهری نشسته بودند، و می خواستند وضو بگیرند که یکی از آنها گفت: می دانی مالک این آب کیست؟ شاید این آب، صاحبی داشته باشد و راضی
همسر مهناز افشار: دروغ می گویند+عکس
دولت نهم به ایران آمده که این دروغ است. ایشان در زمان آقای هاشمی به کشور برگشتند و از همان موقع در فعالیت های دولتی به طور مستمر حضور داشتند اما سال 88 که پدر من معاون مطبوعاتی بودند یک سال بسیار ملتهب و پرتلاطمی بود. به تعبیر من سال 88 برگ تاریکی از دفتر تاریخ ما بود. چند ماه از انتخابات گذشته بود اما فضای کشور بسیار پرالتهاب بود. هر روز هم افراد بسیاری متحمل هزینه و آزار می شدند. موج
بازرسی مدیریت شده یک تعریف من درآوردی است
پوشانیم می گوییم این را دستمال بکش و برو مثل اینکه ایشان دبیر کل آژانس است و دارد برای کارمندان خودش دستور العمل می نویسد آقای محترم اینها به تعهدات بین المللی عمل نمی کنند می خواهید به حرف های جنابعالی به عنوان معاون وزیر خارجه جمهوری اسلامی عمل کنند؟ آیا آنها کارمندان جنابعالی هستند؟ اینها همه ساده انگاری است. * نسیم : یک سری کشورها مثل هند، چین، روسیه و حتی خود آمریکایی ها پروتکل الحاقی
معنای خدا نزد دل های شکسته است
آنها نعمتی می دهد، بدتر می شوند و شکر خدا را فراموش می کنند) بعد می خوانیم: تُلْهِینِی عَجَائِبَ بَهْجَتِهِ خدایا عجائب بهجت(شادی و سرورِ) این نعمات تو، مرا مشغول و غافل نکند و باعث نشود از تو فاصله بگیرم (مثلاً یک کسی دارد داماد می شود، و آن قدر بهجت و سرور دامادی او را می گیرد که دیگر نمی تواند مثل قبل، نمازهایش را با تعقیبات بخواند!) وَ تَفْتِنَنِی زَهَرَاتُ نَضْرَتِهِ خدایا
نخستین مصاحبه همسر مهناز افشار: از من خوششان نمی آید چون خط قرمزها را رد کرده ام
نقل از خانم مرضیه برومند در اعتراض به بودجه اندک تئاتر مطرح شد. ایشان از بزرگان فرهنگ و هنر هستند و جایگاه شان والاتر از آن بود که در آن زمان بخواهیم به بهانه یک موضوع شخصی پاسخی دهیم. اما حتی وقتی ایشان خودشان عذرخواهی و تکذیب کردند، خبرش را به گوش کسی نرساندند. من و شما در حالی صحبت می کنیم که چند ساعت پیش خانم برومند برای بار دوم آن اظهارات را تکذیب کردند اما باید دید آیا رسانه ها حاضر به انتشار
تصمیم تاریخی کُبری!
: سر قبر بابات... من چه می دانم؟ فکر کن ببین آخرین بار کِی کتابت را خوانده بودی؟ . کبری کلی فکر کرد و چیزی یادش نیامد، احتمالا آخرین بار موقع امتحانات ترم پیش کتاب را خوانده بود. مادرش پرسید: آیا زیرزمین را گشته ای؟ کبری: زیرزمین؟ نه بابا، اونجا که فقط برو بچه های دانشمندِ جوان هستند که دارند دست به اختراع می زنند. مادرش: نمی دانم! برو با خودت خوب فکر کن و ببین آن را چه گوری جا
قاری قرآنی که آیه شهادت را تلاوت کرد
بزرگم مصطفی پاسدار بود. از همان سن 17 سالگی در کردستان مشغول جهاد شد. همسر من هم بود اما چون آنها پیشتر هم در جنگ حضور داشتند و تجربه کافی داشتند، مادر همه نگرانی و حواسش جمع مجتبی شده بود. مادر خواب دیده بود و می دانست مجتبی برگشتی در کارش نیست. بعد از رفتن مجتبی او فرصت کرد تنها یک بار نامه بدهد و یکبار هم زنگ بزند. هر کسی که می خواست به جبهه برود و برای خداحافظی به خانه ما می آمد مادر سفارش مجتبی
شکنجه گران ساواک از مقاومت او تعجب می کردند!
بود. هوش عجیبی داشت و خواندن و نوشتن را به سرعت یاد گرفت و بعد هم دنبال تحصیل طلبگی رفت. با کار در مغازه چاقوسازی عمویش می خواست کارگری را تجربه کند یا به درآمدش نیاز داشت؟ هر دو. خواجه علی، پدربزرگ محمد، دلش نمی خواست پدر محمد از وجوهات شرعی استفاده کند. حتی تمایل نداشت او خرج تحصیلش را هم از طریق وجوهات بدهد. به همین خاطر صبح قبل از اذان به صحرا می رفت و دو پشته خار، یکی
سرک کشی به همه سال های بسکتبال مهدی کامرانی
تلخ که هنوز هم فراموش نشده است. از آن روز بگو. خب آن اتفاق بر می گردد به شرایط آن زمان تیم ملی. شرایط آن موقع زیاد خوب نبود. حواشی زیادی بود. اولین حواشی برای سرمربی بود که بعد از مسابقات آقای مشحون صحبت کرد که مربی با چینی ها لابی کرده بود. من هم سال بعد دیدم در باشگاه های چینی کار می کرد. پنج نفر اصلی اردن دوپینگ کرده بودند، اما چون از دو نفر آزمایش گرفته شده بود تنها دو نفر دوپینگشان
ماجرای درگیری با محافظ بنی صدر
/> در آن وضعیت وقتی که حضرت آقا شرایط و ناراحتی مرا دید به من گفتند شما امام را قبول دارید؟ ؛ گفتم بله ؛ سپس گفتند اسلام و انقلاب را قبول دارید؟ ؛ گفتم بله ؛ بعد گفتند پس خدا را در نظر بگیر و پیام های امام را هم آویزه گوش کن، مطمئن باش که موفقیت از آن شماست. من نمی دانم آقایانی که بنی صدر را خائن نمی دانند چه توجیهی برای عدم انتقال تیپ دوم لشکر 92 زرهی به سوسنگرد دارند؟ تیپ دومی که
تو فکر یک شغلم
انتقالی بگیرند و پسرم در دانشگاهی نزدیک خانه مان ثبت نام شد. با آنکه خانم فریضی سال های زیادی را گذرانده بود و در تمام این مدت خم به ابرو نیاورده بود اما بعد از سال ها تلاش، ناراحتی ها و سختی هایی که کشیده بود به صورت بیماری در او نمایان شد؛ بیماری ای که آن زمان جزء یکی از بدترین بیماری ها محسوب می شد؛ سال 81بود که بیمار شدم و وقتی به دکتر مراجعه کردم، به من گفتند که سرطان سینه دارم. آن زمان مثل
کودکتان را با این روش ها نخبه کنید !
تلویزیون و سعی در آموزش استفاده از ابزارآلات ساده موسیقی به بچه ها.البته با وجود آنکه موارد فوق همگی منطقی و ثابت شده هستند، ولی برخی از پزشکان آنها را توصیه نمی کنند؛ چراکه معتقدند وظایف والدین به اندازه کافی سخت و پیچیده است و نباید بار اضافی دیگری بردوش پدر و مادر قرار داد. به عقیده دکتر کیتلین استاد اطفال و ژنتیک دانشگاه پزشکی واشنگتن، بهتر است والدین ذهنیت خود را تنها به پرورش یک سری
کسی دغدغه زلزله تهران را ندارد
زلزله ای که حالا به توپی تبدیل شده و بین سازمان ها پاس داده می شود، علاوه بر خسارات جانی غیرقابل جبران، هزاران هزار میلیارد تومان خسارات مالی هم از خود بر جای خواهد گذاشت. زلزله ای که پژوهشگران با توجه به دوره بازگشت 150 ساله تهران، سال هاست با نگرانی و بدون آنکه کاری از دست شان برآید منتظرش هستند. تهرانی ها حالا سال هاست که با این کابوس زندگی می کنند. کابوسی که هر از گاهی شایعه ای می شود و حتی برای آن روز و ساعت هم تعیین می شود. احمد صادقی، رئیس سازمان پیشگیری و مدیریت بحران شهر تهران، ...
از پیام تشکر رهبر انقلاب از نویسنده کتاب راز آنچه مرقوم داشتند تا تلفن های تهدید آمیز برای شهید مطلبی
/> فردای عروج حاج مهدی، پدر بزرگوار شهید عزیز مصطفی احمدی روشن به همراه یکی از همکاران و همرزمان شهید احمدی روشن به منزل مان تشریف آوردند. در آن جلسه همکار شهید احمدی روشن از اولین دیداری که با حاج مهدی بر سر مزار شهید مهدی زین الدین داشتند صحبت کرد و خاطره ای از ایشان گفتند که دوست دارم برایتان بگویم. ایشان می گفتند: وقتی از مصطفی برای حاج مهدی عزیزمان می گفتم می دیدم که با همه وجودش گوش می کند
خدا می داند چگونه شب را به صبح رساندیم
افتاد که همزمان 30 تا 50 دستگاه تانک، خاکریز را هدف می گرفتند و آتش می کردند. خدا می داند این خاکریز در آسمان می رقصید و زمین و زمان می لرزید. کسی جرأت نمی کرد لحظه ای سرش را بالای خاکریز بیاورد. با فرا رسیدن شب دوم فشار پاتک ها سبک شد، ولی آتش تهیه همچنان می ریخت. به این ترتیب بچه ها نتوانستند حتی نیم ساعت استراحت کنند. مرتب شهید و مجروح می دادیم. تا صبح روز سوم، شنبه 61.4.26 فرا رسید
آنهایی که مرا می شناسند بدانند این انقلاب مالِ خداست/ شهید بهشتی گفته بود: کلانتری برای نخست وزیری از ...
. به بچه های من بگویید همه چیز خود را فدای راه خدا کنند، تا جایی که به خاطر دارم به کسی بدهکار نیستم و جز پدر و مادرم که انشاءالله مرا خواهند بخشید، آنهایی که مرا می شناسند بدانند این انقلاب مالِ خداست و خود را فدای آن کنند، خداوند همیشه رحمت خود را از این ملت دریغ نفرماید و طول عمر به امام امت عطا فرماید. شهید کلانتری در قامت یک فرزند مادر شهید از کودکی های او برایمان می گوید:
اتفاقات جالب در پشت صحنه پایتخت 4+ تصاویر
در زمان بسیار کمی عوامل می توانند خودشان را به محل فیلمبرداری برسانند و بدون استرس جلوی دوربین قرار بگیرند. کمالی، برنامه ریز کار می گوید: ما برای اینکه اجازه ندهیم دلتنگی به عوامل کار فشار بیاورد، طوری برنامه ریزی کردیم که عوامل بتوانند بعد از چهار، پنج روز به تهران بروند و خانواده شان را ببینند. این موضوع باعث می شود بچه ها با انرژی و توان بیشتری در طول کار حاضر شوند. خانه پیرزن ها
پسری باهوش از میانه،خوش پوش و عشق بروسلی
) سین: نه، راحت باشید جیم: راستش بچه باهوشی بودم اما حال و حوصله سرکلاس نشستن نداشتم به همین خاطر زیاد فرار می کردم. سین: تجدید هم آوردید؟ جیم: نه، معلم ها یکبار یک چیز را می گفتند زود یاد می گرفتم تا سوم راهنمایی شاگرد ممتاز بودم و در مسابقات علمی مدرسه هم شرکت می کردم. بعد از راهنمایی، چون ورزش را حرفه ای دنبال می کردم و مجبور بودم در اردو باشم یا مسابقه دهم زیاد
یک بچه چاق بودم که فکر نمی کردم روزی به اینجا برسم/اگر آقایان دل شان برای ملوان نمی سوزد از اول جلو ...
جنگنده نبودم و در اردوی اول دوستی مهر من را خط زد. حدود دو ماه بعد کمی کار کردم و قبل از تورنمنت قزاقستان دوباره به تمرینات آمدم که سرمربی تیم دوباره روی نام من خط کشید. پدرت لابی نمی کرد که در تیم ماندگار شوی؟ اصلاً؛ آقای دوستی مهر کارنامه اش مشخص است که چگونه کار کرده و او محمد پروین را که پدرش علی پروین است خط زد، من که جای خود دارم. پدرم یک بار هم دهان باز نکرد که من در تیم
پیچ تاریخی و خیانت به ملت
دشمن در بزنگاه های تاریخی و سپس فقر مطالعه همان آثار معدود و پراکنده اضافه شود، کار دشوارتر می شود و جلوگیری از این تحریف، همتی مردانه و عزمی راسخ طلب می کند. این روزها که یکی از تاریخی ترین ایام رویارویی ما با دشمن شماره یک ملت ایران یعنی آمریکاست و در آوردگاهی به وسعت و عظمت انقلاب اسلامی، نبردی سخت و کارزاری بزرگ بر سر حقوق مردم ایران در میان است و در حالیکه سربازان جبهه دیپلماسی با
صدای آهسته جانبازان شیمیایی در ناآرامی ریزگردها که می پرسند: چه خبر از مذاکرات؟!
آورد و ماسکش را بر دهان پدر می گذارد، نفس بکش، نفس! اکسیژن کپسول به انتها رسیده و نفس هایی که حال هر سه با هم به شماره می افتدند، مادر فریاد میزند، پس آمبولانس چه شد و دخترک می گوید نزدیک است، این بار آمبولانس به موقع رسید و پدر باز به بیمارستان انتقال یافت و دخترک به آسمان چشم دوخته، از خدا می خواهد فردا کسپول اکسیژن پدر پر باشد! چند ساعتی که می گذرد، پدر به هوش می آید و می پرسد، از