سایر منابع:
سایر خبرها
عشق به امام خمینی(ره) ملیّت نمی شناسد/ اشک و بغض زائران افغانی در گلستان شهدای اصفهان
شناسد از کنار قبور مطهر شهدای مدافع حرم که رد شدم، مردی با در دست داشتن عکس امام خمینی(ره) و حین قرائت قرآن توجه من را به خود جلب کرد، از چهره مرد، می توانست حدس زد که از همشهریان افاغنه است ولی چهره بغض آلودش روایت دیگری را در پس حضورش فریاد میزد. محمد داوود حیدری، پدر شهید حمید حیدری از شهدای فاطمیون مدافع حرم بود که عشق سرشارش به امام خمینی(ره) او را روانه مراسم سالگرد امام در
10 خاطره از زندگی امام خمینی (ره) / دارایی حضرت امام هنگام رحلت چقدر بود؟
کردم که چشمهایشان پُر از اشک شده است و گریه میکنند. بار دیگر موقعی گریه ی امام را دیدم که سخن مادر شهیدی را برای ایشان بازگو کردم: در شهری سخنرانی داشتم. بعد از پایان سخنرانی، همین که خواستم سوار ماشین شوم، دیدم خانمی پشت سر پاسدارها خطاب به من حرف میزند. گفتم راه را باز کنید، تا ببینم این خانم چه کار دارد. جلو آمد و گفت: از قول من به امام بگویید بچه ام اسیر دست دشمن بود و اخیرا مطلع شدم که او را
امام خوبی ها؛ شاعر مهربانی ها
سروی س هنر جوان ایرانی ؛ بخش موسیقی: مروری بر جزئیات دیوان اشعار و سروده های بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی ایران موسیقی ما – هر سال همزمان با نیمه خرداد، غم بزرگی در دل دوباره جان می گیرد. غم ارتحال بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی ایران که با رهبری خود بساط شاهنشاهی را در ایران برچید و نقطه عطف مبارزه با ظلم در تاریخ شد. حضرت امام خمینی (ره) در دنیا به عنوان یک رهبر دینی و سیاسی
سبک زندگی و الگوهای رفتاری حضرت خدیجه(س)
که از جان خود دفاع می کنی. آن گاه رو به خدیجه کرد و از او خواست تا دست روی دست پیامبر نهد و بیعت کند، و او نیز بیعت کرد. بدین سان خدیجه دوشادوش امیرمؤمنان و همفکر با او اسلام آورد؛ به بالاترین مراحل ایمان و پروا اوج گرفت و در پیمایش راه کمال، پس از علی علیه السلام دست بیعت به پیامبر آزادی داد. با این بیان، بانوی آزادی، در این مورد به این امتیازها مفتخر است:
دمی با ادبیات
/> حرف های مختلف، داستان های مختلف ... موقع کار می تونی رادیو گوش بدی، می تونی گوش ندی، می تونی روز بخوابی شب بری سر کار، هر کیو دوست داری می تونی سوار کنی، هر کیو دوست نداری سوار نمی کنی، آزادی، راحتی.. دیدم راست می گه... گفتم: خوش به حال تون راننده گفت: حالا اگه گفتی بدترین
من خام حرف های شیطانی سعید شدم / او گفت فقط با انجام این کارمی توانیم با هم ازدواج کنیم!
شرکت که آسیبی ندیده بود، در تشریح ماجرا و به عنوان یکی از شاکیان پرونده، گفت: حدود ساعت 8صبح طبق معمول با آسانسور به محل شرکت در طبقه سوم ساختمان آمدم، در همین حال دو مرد جوان که لباس کار به تن داشتند مدعی شدند از سازمان آب برای بررسی تأسیسات لوله کشی ساختمان آمده اند، اما وقتی من در ورودی شرکت را باز کردم، آن ها به زور وارد شرکت شدند و دست و پاهای مرا با چسب پهن به صندلی اتاق بستند. سپس آن ها که تا
سهیل روز تولدم مرا بیهوش کرد و
دوخته شده بود و در همان حال که درحال دادن لباس به من بود، با سرعت کاغذی را از جیبش بیرون کشیده، روی آن چیزی نوشت و داخل پلاستیک حاوی لباس انداخت. وقتی به خانه آمدم، با کجنکاوی قبل از اینکه لباسم را به مادرم نشان بدهم، کاغذ را بیرون آورده با تعجب دیدم نوشته: سهیل جاوید و در سطر پایین تر هم شماره همراهش را نوشته بود به سرعت شماره و نام او را در ذهنم ثبت کرده و لباس را به مادرم نشان دادم. با
دختر جوان کرجی مردها را به خانه می برد
شدم و فرار کردم. سرکرده باند افزود: در میانه راه متوجه گشت پلیس Police شدم، از این خودرو پیاده و با سد کردن راه راننده دگیری فرار کردم. بعد از آن سوار خودروی دیگر شدم که سرانجام ماموران مرا بازداشت کردند. با اعتراف سرکرده این باند جنایتکار همان شب ماموران در جریان قرار صوری که متهم زن با همدستش گذاشته بود، او را به یکی از محله های کرج کشاندند و او بازداشت شد. این متهم نیز در مواجهه حضوری با طناز به همدستی با او در اخاذی سیاه و سرقت های سریالی از مردها و نیز همدستی در قتل Murder یکی از قربانیان اعتراف کرد. ...
وقتی یک مسیحی ارتودوکس در مقابل کتاب آیت الله جوادی مبهوت می شود/کاسب اصفهانی که با یک بند کفش استاد ...
ایشان در شهر اصفهان به عنوان توریست شاید حدود 50 سال پیش داشته قدم می زده و راه می رفته، بند کفشش پاره می شود می رود پرس و جو می کند که کفاشی اینجا کجاست و یک بندی از آن کفاش می خرد و پولی می دهد و حرکت می کند روز بعد که از همان مسیر داشته برمی گشته به هتلش می بیند یک فردی از دور دوان دوان دارد ایشان را صدا می کند و به سمت او می آید ایشان هم تعجب می کند چون غریبه و مسافر بوده و کسی را در اصفهان
آخرین ساعات زندگی امام(ره) چگونه گذشت؟
حیاط فرش انداخته بودند. همین طور صف تشکیل شد. داخل اتاق رفتم و شکم امام را بوسیدم. حالت عجیبی به من دست داد. فشاری در قفسه سینه احساس کردم. از در بیمارستان شماره 2 جماران بیرون آمدم و پشت در کوچه نشستم. نیم ساعت نشد که گفتند امام از دنیا رفت. آن روز دو سه ساعت مانده به غروب آقای هاشمی پس از صحبت و مشورت با دیگر بزرگان گفتند بگویید همه خبرگان حرکت کنند و بیایند. همه حس کرده بودند که دوسه ساعت بیشتر
روایت رضا امیرخانی از رحلت امام خمینی(ره)
مانتوی سیاه پوشیده بود؛ زنش عینک آفتابی زده بود. مانتوی سیاه زن، گلی شده بود. چند مرد نزدیک به سی سال، پیرمردی هم با آنها بود. از بقیه تندتر راه می رفتند. دست هم را گرفته بودند و می دویدند. انگار تلوتلو می خوردند. دوتاشان لباس فرم سیاه پوشیده بودند. همه شان دور گردن چفیه انداخته بودند. مردی جوان با همسر و کودکش. کودک می خندید و منتظر نگاه محبت آمیز پدر و مادر بود. اما پدر و مادر حتی برای
مسئولان ما خیلی کم از ساده زیستی رهبری الگو گرفتند
/> موحدی کرمانی درباره ریاست بر مجمع تشخیص مصلحت نظام تصریح کرد: من رئیس مجمع نیستم آقا دستور دادند جلسات را اداره کنم. این دوره تمام شده و بسته به تصمیم رهبری احکام جدید اعضا صادر می شود. امام جمعه موقت تهران درباره حس عاطفی با مرحوم هاشمی رفسنجانی گفت: وقتی وارد حوزه علمیه قم شدم 18 سال داشتم و آقای هاشمی 15 سال داشت ما همدیگر را خیلی دوست داشتیم با هم بودیم در تمام مراحل، بحث ها، ضیافت ها
امام خمینی واقعاً به درجه بندگی رسیده بود
رجایی آدمی نبود که خودش را ببازد، اما آنجا به شدت متأثر شد. من صندلی آوردم و او نشست. نهایتاً آنجا هنر آقای هاشمی رفسنجانی بود که این واقعه را جمع کرد. ** از روند درمان امام (ره) خاطره ای دارید؟ اصل مدیریت روند درمان امام با دکتر عارفی بود. من خیلی نمی شناختم ایشان را. آقای خامنه ای که ترور شدند برای من فرصتی شده بود که هر روز برای گزارش حال ایشان پیش امام می رفتم و
چهار آفت دین از نگاه یک پژوهشگر نهج البلاغه
اتاق هایی بود که با قفل بسته شده بود. قفل در اتاق اول را باز کرد، بیست نفر علوی، بیست مرد از ذریه امام علی(ع) آنجا بودند، گفت خلیفه دستور داده است اینها را یکی یکی سر ببر و سرشان را به چاه بیانداز. با او شروع کردم، گفتم خب تمام شد. در اتاق دیگری را باز کرد، بیست نفر هم آنجا بودند، بعد در اتاق سوم را باز کرد، بیست نفر دیگر نیز آنجا بودند. آخرین نفری که می خواستم فرمان خلیفه را در مورد او اجرا کنم
روایتی از روزهای سخت اسارت و دلتنگی برای امام(ره)/ حکایت جوان محصلی که سخت ترین شکنجه ها هم نتوانست ...
دست من کاری ساخته نیست او گفت نه برادر به نظرم تو زودتر از من به کربلا می رسی از تو می خواهم سلام مرا به عباس علمدار برسانی و در کنار ضریح امام حسین(ع) بگویی این جوان 19 ساله تا جایی که توانست جنگید. با او خداحافظی کردم نزدیک صبح شده بود با همان پوتین ها نمازم را خواندم، منتظر بودم که طبق قرار همیشه همان ساعت ها نیروهای خودی از آن محل عبور کرده و یا تقویت می شدند، ماشین ها که جلو آمدند
سفر شاه به آلمان؛ آغاز با کمدی، پایان با تراژدی
پرانی های آن ها در برابر سالن اپرا، یک انسان جان خود را از دست داد و قربانی شد. این قربانی جوان بننو اونه زورگ دانشجوی 26 ساله رشته زبان و ادبیات آلمانی دانشگاه آزاد برلین بود. اونه زورگ که متاهل و پدر یک فرزند بود، جمعه شب ساعت 23:21 از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفت و تلاش ها برای نجات جان وی ناکام ماند. منبع: مجله اشپیگل، شماره 24، سال 1967
زندگینامه حضرت یونس - پیامبری در شکم ماهی
دریا رسید و دید که کشتی پر از مسافر و آماده حرکت است. از آنها خواست تا او را هم سوار کنند؛ آنها قبول کردند. حضرت یونس سوار شد و کشتی به راه افتاد. حضرت یونس بزهکار است همین که به وسط دریا رسیدند، دریا طوفانی و پر از امواج شد. در روزگار یونس، بین دریانوردان رسم بود که اگر کشتی دچار طوفان می شد آن را نتیجه وجود یک بزهکار در کشتی می دانستند و اگر هیچ کس حاضر نبود اعتراف به بزهکاری
نمی دانستم شوهردارد او هر شب مرا به خانه اش می برد تا اینکه...
غفلتم همه چیز زندگی را از من گرفت و نابود شدم. هیچ وقت فکر نمی کردم کارم به زندان بکشد، آن هم با پرونده قتل. در تهران چه کار می کردی؟ اول کارگری می کردم. بعد در رستوران های مختلف کار می کردم. با گذشت دو سال توانستم در یک رستوران به عنوان کباب زن کار کنم. دیگر در این کار ماهر شده بودم. همین باعث شد کارفرمایم از من راضی باشد و در همان رستوران بمانم. از آشنایی ات با
سرزمین رنگین کمان اقوام و ادیان در سوگ امام(ره)
تقلید جلوه گر شد. اقامت امام در ترکیه یازده ماه به درازا کشید و در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بی سابقه ای بقایای مقاومت را در ایران در هم شکست و در غیاب امام خمینی به سرعت دست به اصلاحات آمریکا پسند زد اما اقامت اجباری در ترکیه فرصتی مغتنم برای امام بود تا تدوین کتاب بزرگ تحریر الوسیله را آغاز کند. ** تبعید امام خمینی از ترکیه به عراق روز 13 مهرماه 1344 حضرت امام به همراه
قیامی به بلندای نیم قرن ایام الله ونهضت مردمی
کامیون نظامی می کوشید میان جمعیت تظاهرکنندگان رفته، با چرخ های سنگین خود مردم را به خاک و خون بکشد، مورد حمله مردم دلیر و قهرمان قرار گرفت. جوانی پرشور با حمله ای برق آسا خود را به راننده کامیون رسانده، او را از پشت فرمان ماشین پایین کشید. اقدام متهورانه این جوان دلیر، روحیه تازه ای به تظاهرکنندگان بخشید و آن ها را بر ادامه تظاهرات مصمم تر کرد. * مردمی بودن نهضت 15 خرداد قیام پانزده
خاطره خواندنی یوسفعلی میرشکاک از شب رحلت روح الله
اند آماده شدم که خبر مرگ پیرمرد را باورکنم. وارد تحریریه که شدیم خبر باورپذیرتر شد. تنی چند از بر و بچه های سرویس های مختلف ماتم زده ومبهوت پشت میزهای شان نشسته بودند. به اتاق شیشه (اتاق شورای سردبیری که دیوارهایش شیشه ای بودند و از همین رو به آن اتاق شیشه می گفتیم) رساندم خودم را. اگر درست به یادم مانده باشد، علاوه برسردبیر(مهدی نصیری) روزنامه نگار باسابقه، فریدون صدیقی و یونس شکرخواه
شفای بازیگر معروف در حرم امام رضا(ع)
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان ، مهدی صباغی، بازیگر مشهدی که در فیلم های سینمایی، تلویزیونی، سریال ها و تئاترهای مختلفی از جمله آسمان هشتم ، زنان ونوسی، مردان مریخی ، کافه ستاره ، گل یخ ، صورتی ، سلطان و طوبی نقش آفرینی کرده است؛ به عنوان مهمان برنامه زنده ویژه برنامه افطار سیمای خراسان رضوی با نام سفره های همدلی مقابل دوربین قرار گرفت. وی در این برنامه با اشاره به ماجرای
محاکمه مأمور پلیس به اتهام قتل
. راننده که قصد فرار داشت با چند خودروی دیگر برخورد کرد و کنترلش را از دست داد و با برخورد به خودروی کنار خیابان متوقف شد. سارقان در این لحظه از ماشین پیاده شدند که یکی از آنها هنگام تعقیب همکارم با تهدید چاقو موفق به فرار شد. وی ادامه داد: مقتول سوار خودرو اش شد و به سمت من حرکت کرد. در حالی که بین دو خودرو گیر کرده بودم، او به سرعت به سمت من می آمد که مطمئن بودم قصد کشتن مرا داشت به
بلایی که مدیریت ناکارآمد بر سر اقتصاد آورد
نسیم آنلاین: عطا بهرامی کارشناس مسائل اقتصادی: تصور می کنم بین خواب و بیداری معلق هستم. حتی نمی دانم در کجا به سر می برم. صدای “اهلا یا حبیبی اهلا” مردی از دیار بین الهرین مرا به خود می آورد. مرد سن و سال دار عراقی جلوی اتوبوس زوار ابا عبدالله که عازم پیاده روی اربعین هستند را گرفته و اجازه رفتن نمی دهد. به زوار ماهی تعارف می کند. البته نه از آن تعارفها که معمولا می بینیم؛ کار از اصرار هم می گذرد
مائده متاهل بود و مرا اسیر خواسته کثیف خود کرد / او از من خواست تا..
خانوادگی دارد. وقتی با چهره غضب آلود گوشی تلفن را قطع کرد، به یک بهانه واهی جلو رفتم و از او پرسیدم میدان والیبال کجاست؟! زن جوان نگاه خشمگینش را بر چهره ام دوخت و گفت: من چه می دانم! وقتی نگاهم با نگاهش تلاقی کرد، آرام معذرت خواستم و روی صندلی مقابل او نشستم. نمی دانم چرا عشقی هوس آلود به سراغم آمده بود و گاهی نگاهمان در هم می آمیخت. تا این که ساعتی بعد، زن جوان کنارم نشست و به درد دل پرداخت. او می
خبر رحلت امام سخت ترین خبر عمرمان در اردوگاه عنبر کمپ 8 رمادیه بود
مرا دید و کشان کشان به سمت عراقی ها برد تشنه بودم و خون زیادی از دست داده بودم آنها من و مجروحان دیگر را به بیمارستان بصره منتقل کردند و بعد از 20 روز به بیمارستانی در بغداد بردند و به مدت 40 روز بستری شدم روزهای سختی بود پایم را تا کمر گچ کرفته بودند و به علت عدم رسیدگی محل زخمم کرم گذاشته بود. برای رساندن شربت خاکشیر به رزمندگان اسیر شدند اردوگاه عنبر کمپ 8 رمادیه چند روز
واکنش باورنکردنی مدیر وقتی فهمید یکی از خانم های شرکتش را باردار کرده!
نبودم تا اینکه او دیگر حتی تماس های مرا هم پاسخ نمی داد و سعی می کرد از من دوری کند. روز حادثه به او گفتم که تو پدر بچه هستی و باید این موضوع را بپزیری ولی نمی دانم از کجا فهمید که کجا هستم و با چاقو به من حمله کرد. به گزارش دادستان ، متهم 41 ساله به جرم اقدام به قتل، تلاش برای از بین بردن جنین، ایجاد وحشت با در دست داشتن چاقو در معابر عمومی و زخمی کردن دو عابران در بازداشت
الموت یکی از مهمترین جاذبه های گردشگری استان قزوین
می توان راه حدودا ده دقیقه ای را به سمت دریاچه اوان کج کرد و به جایی رسید که دریاچه ای پس از گذراندن چند تپه پشت سر هم خودنمایی می کند. دور تا دور این دریاچه را نی های بلند پوشانده اند و همیشه چند قایق کوچک منتظر سوار کردن گردشگرانی است که در اطرافش زیراندازی پهن کرده و نشسته اند. وجود درختان متعدد در این منطقه و آب و هوای خنکی که دارد موجب شده همیشه حتی در وسط هفته گردشگران در این
سرنوشت پیامک بازی شبانه یک مرد با زن غریبه
عنوان کرد: مرددیگری برایش پیامک می فرستد. او به من مشکوک بود که شماره تلفنش را در اختیار فرد دیگری گذاشته ام من هم بلافاصله به همسرم مظنون شدم و به او گفتم تو شماره آن زن را به کسی داده ای؟ همسرم نیز بدون تامل گفت: بله! شماره را به برادرم دادم تا به آن زن بگوید دست از سر زندگی من بردارد!! وقتی این جمله را شنیدم به آن زن غریبه پیامک دادم که همسرم این کار را کرده است ولی هنوز در حال پیامک
جعل روایت در حوزۀ علم کلام
صحبت می کرد که او گفت: در یکی از شب ها طواف خانۀ کعبه می کردم. ناگاه ندایی از بالای سرم شنیدم: یونس، من خدای یکتایم که خدایی جز من نیست. مرا بپرست و نماز را به یاد من به پای دار. سر بلند کردم، ناگهان جبرئیل را دیدم. از شنیدن این سخن چنان علی بن موسی الرضا (ع) خشمگین شد که نتوانست خودداری کند. به آن مرد فرمود: از پیش من خارج شو. خدا تو را و کسی که این حدیث را برایت نقل کرده و یونس بن ظبیان