سایر منابع:
سایر خبرها
ماجرای ملاقات یک شهید با امام زمان (عج)
خاطرتان می گذرد. فارس: حاج آقا! خودتان را معرفی کنید. علی اصغر دیلمی هستم، پدر شهیدان ولی الله و حمیدرضا دیلمی و جانبازان ذبیح الله و حبیب الله. فارس: حاج خانم! شما هم خودتان را معرفی کنید. بنده فاطمه شیرزاد هستم، سال 1343 با حاج آقا ازدواج کردم، خداوند به من 6 فرزند داد که 5 پسر و یک دختر است، به رسم امانت داده و از میان شان دو نفر به شهادت رسیدند.
جذابیت تحصیل در تحصیلات تکمیلی ؛ ابزار سوء استفاده برخی اساتید از دانشجویان
به خاطر اینکه من زیاد به دانشگاه مراجعه نداشته ام می گوید کارهایت ارزش علمی ندارد در حالی که همه آنچه من کار کرده ام با راهنمایی خود ایشان بوده است، هر کسی را هم که واسطه کرده ام قبول نمی کند حالا تکلیف من چه می شود؟! یک سال سنوات خورده ام و از زندگی هم عقب افتاده ام کی باید جوابم را بدهد؟ استاد مشاور هم که حرف مرا تأیید می کند می گوید می دانم حق با تو است اما استاد راهنما را باید راضی کنی!
مصائب دردآور یک خانواده تهرانی
از او خواهش کنم چند تا سیب به من بدهد اما نتوانستم و شرمنده به خانه برگشته ام. آدمی هستم که نمی توانم دستم را رو به دیگران دراز کنم اما تا دلتان بخواهد از در درگاه خدا گدایی می کنم و روزی یک جزء قرآن ختم می کنم تا بلکه خدا یک نگاهی هم به ما کند. شاید در طول ماه رمضان همه به فکر کار خیر و کمک به نیازمندان باشند و بخواهند با کمکهای خیر خواهانه و سازمان یافته خود دردی را از نیازمندان دوا کنند اما حتی
دفترچه خاطرات شفابخش
و چهره واقعی خودتان را همان طور که هست، ببینید. می توانید برای راحت تر شدن ماجرا یک تایمر تنظیم کنید و به خودتان بگویید قرار است طی 10 دقیقه هرچیزی را که به ذهنم می رسد بنویسم، حتی اگر برایم ناخوشایند باشد. خبر خوب اینکه وقتی نوشتن تان تمام شد، می توانید برگه های حاوی خاطرات ناخوشایند را ریزریز کنید و دور بریزید و اصلا نیازی نیست که دوباره سراغ خواندنشان بروید! همین الان کجا هستم؟
خاطرات خواندنی یک فضانورد مسلمان /پلوخوری در فضا!
به ما زنگ می زد. معمولا بچه ها روزهای شنبه و یکشنبه برای اینکه از کارهای خانه فرار کنند، می روند گشت وگذار! سالیجان هر روز زنگ می زد و با همه صحبت می کرد و به بچه ها توصیه می کرد مرا اذیت نکنند. در کار خانه کمکم کنند، یعنی حتی زمانی که در فضا بود هم به فکر ما و خانواده اش بود و همیشه دوست داشت فرزندانش هم مثل خودش مسئولیت پذیر شوند. در فضا خواب هم می دیدید؟ خواب ها فضایی بودند یا زمینی
دیوار به دیوار مسجد ارک
را گذاشته ای در اتاقت که چه بشود مثلا؟! بعد با تشر ادامه دادم؛ اگر هم الان بیرونش نکنی، فردا در روزنامه، ماوقع را شرح خواهم داد! مطمئن باشید! از قضا، به یک ماه نرسید که بی نیاز به عملی کردن آن تهدید، شنیدم طرف را از دادسرا انداخته اند بیرون! این را هم بگویم؛ سئوال و جواب، فقط وقتی شروع شد که دیگر عباس عبدی در اتاق نبود! وقتی عباس عبدی داشت می رفت بیرون، به من گفت: تو همان 20 سال پیش منی! جواب دادم
از کنکور در 16 سالگی تا عضویت در انجمن مهندسان آمریکا+عکس
سبحان یک سال شمسی زندگی انسان را با چهار فصل متفاوت خلق نموده برای زدودن تکرار از زندگی اشرف مخلوقات یعنی انسان ،سالی که با سبزی و طراوت شروع میشود و با سردی به پایان میرسد و باز انسان را وارد فصل جدید میکند و این چرخه همچنان ادامه پیدا می کند تا تکرار از زندگی ادمی دور شود.با یک جمع بندی ساده همه فصول سال را دوست دارم. سین: چه سالی گواهینامه رانندگی گرفتید؟ جیم: در سال 85 وقتی
آیه ای که سبب اسلام آوردن اکثر یهودیان شد
بتواند از بالا به بازی نگاه کند و کلان نگر باشد نه جزئی نگر. در بازی شطرنج هم همین طور است. یک شطرنج باز حرفه ای به این نگاه نمی کند که الان حریف من، می تواند سرباز یا فیل مرا بزند! بلکه آن فرایند کلی که در نهایت می خواهد به آن برسد را نگاه می کند و اگر چند تا سرباز را از دست بدهد، برایش مهم نیست چون در چند حرکت بعدی حریفش را مات خواهد کرد. به خاطر اینکه یک نقشه کلی دارد و کلان نگر است.
موسیقی پاپ مردانه ما خیلی زنانه شده/ روی دست کسی تتو می بینم حالم بد می شود/ هر جیغ زنانه ای، چپ کوک نمی ...
واقعیت نمی شوم و خدا کند تاثیر در تعیین سطح سلیقه موسیقیایی این رسانه را مسئولانش درک کنند. *پس شما به آینده خوشبین هستی. من ذات انسان خوشبینی هستم. یعنی اصلا انسان بدون خوشبینی نمی تواند زندگی کند. ببین، سال 76 یا سال 75 در آن زمان من کار موسیقی می کردم موسیقی پاپ جرم بود، من کلاس سلفژ می رفتم و تمرین موسیقی می کردم! به یکباره اوضاع به گونه ای شد که ما را حلوا حلوا کردند و سر از تلویزیون درآوردیم. همین خوشبینی بود که باعث شد من اصلا در حوزه موسیقی فعالیت کنم، آن هم پیش از تولد پاپ. الان هم خوشبینم! خیلی خوشبینم! م ...
با همسر بی مسئولیت خود چگونه رفتار کنیم؟
می بینم، بعد از سه سال زندگی، هنوز هم پدرشوهرم خرج زندگی ما را برعهده دارد و بر تمامی خرج ها و کارهای زندگی مان واقف است و هر آنچه بخواهم باید به او بگویم و جالب است بدانید وقتی بیمار می شوم او به جای پسرش مرا به دکتر می برد و... . همسرم مرد بی مسئولیتی است و انگار حاضر نیست بپذیرد که مرد زندگی من اوست نه پدرش! برخی افراد هرچند از لحاظ سنی بزرگ هستند، اما همچنان در حال و هوای کودکی خود
می خواهم یک نهاد برای کودکان بیماری های خاص تأسیس کنم
ما، گفتگویی شنیدنی و شیرین را رقم زد که در ادامه می خوانید. علیرضا سیدحسین گفت: من متولد تهران و بزرگ شده کرج هستم در حال حاضر هم در کرج ساکن هستم. دوران ابتدایی تا دیپلم را در کرج بودم. بعد از سال اول دبیرستان؛ وارد هنرستان هوانوردی شدم و پس از اخذ دیپلم هوانوردی، در سال 84 در رشته خلبانی تحصیلات دانشگاهیم را در تهران، کرج و قزوین گذراندم. سین: چطور جرقه خلبانی در زندگی شما
صدرالدین حجازی و سینا حجازی، پدر و پسر هنرمند
میلیون نفری دست کم 10 یا 15 میلیون نفر مثل من و تو وجود دارد که استعداد و ذوق بازیگری را دارند اما حالا براساس شانس و تلاش و. . . شرایطی به وجود آمده که ما اینجا هستیم و 30 سال جلوی دوربین رفتیم. چه بسا اگر این اتفاق برای آنها هم رقم می خورد الان یا جای ما بودند یا در کنار ما. برای همین مخالفم کسی بچه خودش را وارد عرصه کند چون همیشه احساس می کنم حضور این بچه جای یکی از آن 15 میلیون نفر را می
مرثیه ای برای وداع یک اسطوره + عکس
. همچنین، بخاطر ابراز لطف زیادی که از سوی هواداران پورتو از زمانی که بحث پیوستنم به این باشگاه مطرح شد، دریافت کردم. ممنونم از پورتو که به من اعتماد کرد. حالا پس از 25 سال که از نشان بزرگترین باشگاه دنیا یعنی رئال مادرید دفاع کردم، این باشگاه را ترک خواهم کرد. انگار همین دیروز بود که به رئال مادرید پیوسته و پیراهن پرافتخارش را به تن کردم. این رویای کودکی من بود که محقق شده بود. سخنرانی
روایت محسن بنگر از تصادفی که به خیر گذشت و تلاشش برای پرسپولیسی کردن رحمتی!
گفتی نتوانستی در سالگرد تولدش حضور داشته باشی. به هر حال ماهیت فوتبال حرفه ای همین است. خیلی دوست داشتم کنار دختر گلم باشم ولی نتوانستم و همین جا از راه دور تولدش را تبریک می گویم. حالا برای دخترت از ترکیه کادو خریدی؟ نه، جایی که ما هستیم، کمپ ورزشی است و از مرکز خرید دور است. ان شاءا... وقتی آمدم تهران، یک کادوی خوب برای دخترم می خرم. بسیار خب، از قرعه کشی لیگ
انتشار فایل صوتی آخرین بگو مگو های قبل از توافق/ 180 درجه اختلاف دو روایت از یک توافق
کردند که به نوعی می توان آن را فکت شیت ایرانی توافق دانست. محتوای این متن چنان بود که گویا تمام خطوط قرمز هسته ای کشورمان رعایت شده و توافقی برد-باخت به نفع ایران شکل گرفته است! اما انتشار متن اصلی نشان داد واقعیت های موجود چیز دیگری است که از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد: - رفع تحریم ها یکباره نبوده و تدریجی است. - تحریم ها لغو نشده بلکه تعلیق می شوند و لغو تحریم ها 8 سال بعد اتفاق خواهد
مردم جنوب یک حقی به گردن همه ایرانی ها دارند
اول خندوانه هم رامبد به من گفته بود که اگر ایده ای درباره این برنامه دارم، بدهم یا برای کمدی آستندآپ بروم. اما بعد هر دو به این نتیجه رسیدیم که شاید حضور جناب خان بیشتر جواب بدهد. به همین خاطر بنا شد که تست بدهیم و یک شب جناب خان به خندوانه برود. رفت و ماندگار شد. اما جناب خان خندوانه متفاوت از جناب خان کوچه مروارید است، نه؟ بله کارکردش فرق دارد. مخاطب کوچه مروارید بچه ها
رفتارهای فراقانونی هیچگونه توجیه شرعی و عرفی ندارد
حال این اقدامات از جایی باید شروع شود. به نظر من برخوردهای افراطی از همان ابتدا باید در نطفه خفه می شده که متاسفانه تا حالا این اتفاق نیفتاده و این گروه ها برای رفتارهای خودشان اعتبار و ارزش کاذبی قائل شده اند. یعنی خودشان گفته و خودشان باور کرده اند! دولت گذشته هیچکس را قبول نداشت وخود را بر حق می دانست. آنها مستقیما به شخصیت ها یی که سال ها برای این انقلاب زحمت کشیده و استوانه های نظام
عمو برات خوش سلیقه ترین کارگر دنیا
گوید: من مخلص همه خبرنگارها هستم. تا الان هم با کلی رسانه های ایرانی و خارجی حرف زده و از همین طریق یک کربلا و مکه رفته است. با شرم و خجالتی می گوید: یکی از دفعاتی که به برنامه ای دعوت شدم. خانمم گفت که بگو باغبان هستی و حالا همچین کاری هم کرده ای. من را به همین اسم معرفی کردند اما وقتی برنامه شروع شد گفتم که من مسئول این دستشویی هستم. من به کارم افتخار می کنم. افتخار دارد که پیرمرد بی
بنگر:به رحمتی پیشنهاد دادم بیاید پرسپولیس!
ترکیه به سر می برد، بخوانید که خواندنی است . شنیدیم دلتنگ دخترت شدی و گفتی نتوانستی در سالگرد تولدش حضور داشته باشی . به هر حال ماهیت فوتبال حرفه ای همین است. خیلی دوست داشتم کنار دختر گلم باشم ولی نتوانستم و همین جا از راه دور تولدش را تبریک می گویم . حالا برای دخترت از ترکیه کادو خریدی؟ نه، جایی که ما هستیم، کمپ ورزشی است و از مرکز خرید دور است. ان شاءا
مصطفی ملکیان:عرفان مشروعیتش را از عقل می گیرد
پیامبر سخنش را درباره ایمان فرموده بود، شروع به کنار گذاشتن آن جملات کردیم و از آن گزاره هایی را به دست آوردیم. مثلا فرض کنید من الان دارم راجع به خوش بینی برای شماحرف می زنم ومی خواهم به دوستان بگویم که خوش بینی غیر از امید و بد بینی هم غیر از ناامیدی است.اما مشکلم این است که نه می توانم خوش بینی و بدبینی را به شما نشان دهم و نه امید و ناامیدی را.شما برای پیدا کردن مراد من از این واژه ها با کنار
حرکت قابل تقدیر سازمان محیط زیست در جلوگیری از یک فاجعه زیست محیطی
عوارض مردم تأمین می شود در مراکز خرید یا فروشگاهای رشت یا سایر شهرها خرج شود؟ آیا شهرداری نمی توانست همین حواله یا سبد کالا را به یکی از مغازه ها یا فروشگاهای شفت حواله کند تا کارکنان آن در اینجا آن را هزینه کنند تا دوباره این پول به چرخه زندگی مردم شهر برگشته و آنها بتوانند از پرداخت عوارض بعدی شهرداری برآیند؟ شهرداری و شورای شهر که مدعی هستند مردم عوارض پرداخت نمی کنند تا
تاول هایی که هیچکس حریفشان نبود
...> مزار شهید زنگی آبادی در گلزار شهدای کرمان در همان سال 86 اولین بار در منزل وضعیت تنفسی ام حاد شد و به کما رفتم تا اینکه دکتر تشخیص داد که من باید به ICU بروم. بعد از چند روز از بیمارستان شمال من را به بیمارستانی در تهران بردند. دوباره سال بعد در همان تاریخ حدود 20روز در بیمارستان بقیه الله در کما بودم. معمولا هر سال این اتفاق می افتاد. مدام به این فکر می کردم که چرا ناگهان به کما می روم؛ پزشکان بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند که این مشکل به دلیل کمبود اکسیژن است. از سال 86 تا الان به این وضعیت و مشکلات عادت کرده ام و تحت درمان مستقیم پزشک هستم. انتهای پیام/ ...
شب درختی
از لابه لای شاخ و برگ درخت نمی تونستم ببینم اما حس می کردم نزدیکه. سگ واق واق می کرد. اما عجیب بود که بهم نزدیک نمی شد. هوا کاملاً تاریک شده بود. اوایل فصل تابستان بود و هوا ی ده خوب، پس ترسی از سرمای شب نداشتم. خودمو دعوا کردم، همش تقصیر خودم بود. اگه جو گیر نمی شدم، الان اینجا نبودم. اصلاً چرا کار به اینجا کشید؟ چند روزی اومده بودم روستا. با نعمت پسر داییم تقریباً همسن و سال بودیم
همیشه رو به خورشیدم
این است که در صحن جامع رضوی همه نمازگزاران پشت به حرم و رو به قبله در حال خواندن نماز هستند اما من روبه روی امام هستم. من هستم و آقا. حس قریبی است، نه غریب به معنای دوری بلکه به معنای نزدیکی. احساس می کنم من و امام در چند متری هم قرار داریم. چشم هایتان را ببندید و مرا در حال مکبری نماز عیدفطر تصور کنید، فقط من هستم و امام رضا(ع). من مقابل دیدگان خورشید خراسان هستم و این بالاترین و برترین مکانی است
اعمالی که مورد تاکید امام زمان(عج) است
آن جا تنها ماندم . از اسب پیاده شدم و در کنار راه نشستم. خیلی مضطرب بودم؛ چون حدود ششصد تومان برای مخارج سفر همراه داشتم و ممکن بود راهزن یا دزدی پیدا شود و مرا به خاطر آنها از بین ببرد. بعد از تأمل و تفکر، با خود گفتم: تا صبح همین جا می مانم بعد به منزل قبلی برگشته، چند محافظ همراه خود می آورم و به قافله ملحق می شوم . در همان حال ناگاه باغی مقابل خود دیدم و در آن باغ باغبانی
حامی: من افسرده نیستم!
خواندن دوباره است که اگر این اتفاق بیافتد تمام نابسامانی روحی من برطرف می شود. وقتی سال ها می خوانید و از آن لذت می برید اگر آن صدا را از تو بگیرند خیلی حس بدی به شما دست خواهد داد به همین خاطر تمام دل مشغولی ام این است دوباره اجرا گذاشته و روی صحنه به مردم ادای دین کنم. من مدیون مردم هستم چون در این چند سال عجیب و غریب به من محبت کرده اند. الان هدفم این است به مردم انرژی بدهم و از آنها انرژی بگیرم
از خودم راضی هستم/ دوستانم به من می گفتند تو گیر بده، ما دعوا کنیم!
، آن زمان عکس حضرت ابوالفضل (ع) را کشیده بود و من او را با عکس حضرت ابوالفضل دیدم و از آنجا آشنایی ما شروع شد و ما در یک محله زندگی می کردیم و با خواهرم هم دوست بود و از همین طریق آشنا شدیم و سال 86 ازدواج کردیم و دخترم اردیبهشت 91 به دنیا آمد درست زمانی که من در اردوی تیم ملی برای حضور در پارالمپیک 2012 لندن بودن و می توانم بگویم تا قبل از لندن فقط اندازه یک هفته کنار خانواده ام بودم.
جوان های بسیاری در آستان حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) توبه می کنند
اسلام در حقیقت ملجأ و پناهگاه مردم است و هر کسی از هر جایی می بُرّد می گوید بروم حرم تا توان و انرژی دوباره بگیرم. این اتفاق نشان می دهد امام زادگان محل امنیت و رجوع مردم هستند و روح ائمه اطهار و حضرات امام زاده ها واقعا این جمعیت را جذب می کند اما آن جاها هم کار فرهنگی باید جدی تر دنبال شود. این اتفاق چگونه باید روی بدهد؟ خب حالا که آن خانواده یا آن مرد و زن به حرم آمده اند
کاری کردیم که دنیا باور نمی کرد
بازگشت گردان ما، نه توپی بود، نه تانکی به آن صورت بود. دشمن چهار تا خمپاره می ریخت. آن هم مساله ای نبود، یک لحظه خیز می رفتیم و بعد بلند می شدیم. حالا همین معطلی و کندی در راه بازگشت، خودش موجب تضعیف روحیه می شود دیگر. اگر قبل از حمله، در این جا به ما می گفتند که در صورت هر مساله ای، احیاناً ما به عقب برخواهیم گشت. دیگر نه تنها صبح روز عقب نشینی ناراحت نمی شدیم، بلکه خیلی هم خوشحال می شدیم، یعنی باید
گینس خوب است، گینس خوب نیست
سال هاست که فیلمنامه می نویسد و بازی می کند اما این بار با قصه ای نظیر گینس شانسش را برای ورود به عرصه کارگردانی امتحان کرده است که می توان گفت با همه نقدها، تاکنون در گیشه موفق از آب درآمده است. پیش از شروع فیلم حضور خانواده های مشتاق و مقایسه با سریال پایتخت کمی پیش از شروع نمایش فیلم، تماشاچیان روی صندلی های انتظار در مورد اتفاقات روزانه صحبت می کنند. اما از گوشه و کنار