سایر خبرها
"هانیه" قهرمانی که از زیرِ آوار زلزله سر برآورد + عکس
خود را تعریف کند و از شب زلزله و نجات خواهرش بگوید. وی با بیان اینکه شب زلزله از خانه بیرون آمده بودم اما برای بیرون آوردن خواهر کوچکترم مجبور شدم دوباره به داخل منزل بروم گفت: هنگامی که خواهرم را نجات دادم، هنگام خروج یک تکه آهن از سقف روی پشتم افتاد. وی با اشاره به اینکه در آن لحظه مدام پدرم را صدا می زدم در حالی که پدرم هم زیر آوار گرفتار شده بود افزود: برادر و مادرم هم به شدت زخمی
چگونه درروز های سرد زمستانی زود ازخواب بیدارشویم؟
به گزارش سرویس گوناگون جام نیوز ، بسیاری از افراد با وجود کوک کردن ساعت زنگ دار و تلفن همراه خود برای بیدارشدن در وقت مناسب در اول صبح، پس از خاموش کردن زنگ ساعت دوباره به خواب می روند واین سبب می شود در زمان اوج ترافیک صبحگاهی خانه را ترک کنند وبا تاخیر به محل کارخود برسند. دیر از خواب بیدار شدن اثر ات منفی برسلامت جسمی، روحی، موفقیت کاری، درسی و حتی وضعیت اقتصادی افراد می گذارد و به
محمد هاشمی: چرا آیت الله هاشمی را کالبدشکافی نکردند؟!
مدیران دانشگاه آزاد به دیدن ایشان آمدند. آن روز من کمی زودتر از دفتر خارج شدم و به همین موسسه آمدم تا کارهایم را انجام دهم. اخوی هم حدود ساعت 4 از مجمع خارج شده بودند و در مسیر خانه شان به استخری که همیشه می رفت، رفته بود. کارم که تمام شد، به طرف خانه مان رفتم. خانه ما در نیاوران است. هنوز در راه بودم که یکی از همکاران تماس گرفت و گفت شنیدی وضع حاج آقا چطور است؟ گفت می گویند ایشان
زنم را تکه تکه کردم و دوستش را صیغه کردم
نزاع و درگیری را در پرونده خود دارم . وقتی عازم سربازی شدم، چند روز بعد از پادگان زابل فرار کردم و به سرخس بازگشتم تا این که سال 1379 باز هم به اتهام سرقت موتورسیکلت به مدت سه سال روانه زندان شدم. یک سال بعد از آزادی از زندان بود که با دختر یکی از بستگانم ازدواج کردم. زنم می دانست من خلافکار هستم اما خانواده ام می خواستند من ازدواج کنم و به شغلی مشغول شوم. او پنج سال از من
معمای کلاهبرداری به نام مریم در بی تالک
عمومی و انقلاب ناحیه 2 مشهد مراجعه می کند و می گوید که طی چند روز گذشته در ساعات مختلف شب افرادی ناشناس با مراجعه به محل سکونت آنها برای او و خانواده اش ایجاد مزاحمت می کنند. این مرد جوان که دچار اضطراب شدیدی شده بود در برگه اظهاراتش نوشت: طی یک هفته گذشته افرادی ناشناس از ساعت 22 به خانه ما مراجعه کردند و سراغ خانمی به نام مریم را گرفتند. وقتی به آنها گفتیم که اشتباه آمده اید یا ما مریم
روایت همسری که شوهرش را نذر دفاع از حرم حضرت زینب(س) کرد+عکس
شدم و شما باید در این راه دوام بیاوری. کارمن دوری از خانواده، ماموریت،مجروحیت و شهادت دارد. اگر شما می توانید بسم الله. من هم شرایط را پذیرفتم و هیچ گاه از این انتخاب پشیمان نیستم. او در خصوص ویژگی های اخلاقی همسرش می گوید: مهدی با تمام وجود خودش را وقف ما می کرد و به هیچ وجه یکبار از دروغ نشنیدم. خیلی به بیت المال حساس بود و هر دینی که به گردن داشت را ادا می کرد. او خیلی منظم و قانونمند
پخش فیلم باعث شده بچه ها جذب مسجد شوند/ مشکل صدای سیستم، بهانه ای شد برای خلاقیت/سیصدمین اکران فیلم مان ...
پویانمایی بختک بود که بچه های پایگاه بسیج را به منزل دعوت کردم. وقتی شروع شد متوجه شدم که صدا ندارد. سیم رابط صدا را اشتباه وصل کرده بودم. می دانستم که اگر بچه ها در اکران اول از اکران فیلم خوش شان نیاید، دیگر نمی آیند. خانه را گشتم حدودا 50 عدد مداد پیدا کردم. بدون صدا فیلم را پخش کردم. به بچه ها هم گفتم که تصویر را خوب نگاه کنید، از تصاویر بی صدا سوال طرح می کردم و به بچه هایی که جواب درست می دادند
کارآفرینی با تولید فرش؛ با 50 هزار تومان شروع کردم
... را هم داشتم؛ هزینه هایی که برای دختری که پشتوانه ای نداشت بالا بود. گفتید پشتوانه ای نداشتید. خانواده شما از چه طبقه ای بودند؟ من از خانواده متوسط رو به ضعیف بودم و پدر و مادری نداشتم که بخواهند کمک مالی کنند یا ارثی برایم بگذارند، برای همین تمام هزینه ها را از درآمد خودم می دادم. در آن دوران واقعا بازاری جز نمایشگاه ها نداشتم. خصیصه ای که در استان گلستان وجود دارد این است
قنبری: من هیولا نیستم
/> هیچ وقت فرح وشی را حلال نمی کنم برای مسابقات جهانی 2003 نیویورک انتخاب شده و عضو تیم ملی اعزامی بودم. با جلال لطیفی رفیق و هم اتاق بودیم. یک روز بعد تمرین تیم ملی، زیر دوش یک جرّوبحث معمولی با لطیفی پیش آمد و انگار همه چیز از قبل برنامه ریزی شده بود. محسن فرح وشی مربی تیم ملی بلافاصله به حراست زنگ زد و یک اتفاق معمولی را چنان حراستی و رسانه ای کرد تا مرا از تیم ملی خط بزند. گفتند چاقوکشی
زنانی که روح مقاومت را در شوهرانشان زنده نگه داشتند
جایم برخاستم و روی برانکار خوابیدم. فکر می کنم قدرت بدنی ام زیاد بود، در غیر این صورت با خون زیادی که از من رفته بود امکان حرکت غیرممکن به نظر می رسید. به هر حال تصمیم گرفتند مرا به پشت جبهه ببرند ولی متاسفانه آمبولانس وجود نداشت. به برادران کردی که تراکتور داشتند مراجعه کردیم. وضعیت جسمی من آنقدر خراب بود که آنها از بیم این که نکند در بین راه بمیرم حاضر نشدند مرا به بیمارستان برسانند. اما شدت
سلامتی، نشاط و انگیزه رهبر انقلاب بسیار بالاست/آیت الله جنتی به شدت پیگیر هیات اندیشه ورز هستند/ مقررات ...
گسترده است؛ به دیگر عبارت این فضا ابزار است. می توان از این ابزار در مسیر نشر ارزش ها استفاده کرد و دیگران، در مسیر نشر ضد ارزش ها استفاده می کنند. به اینجا رسیدم که استفاده از فضای مجازی می تواند یک ابزار مفیدی برای نشر پیام باشد؛ به عنوان نمونه چند روز چیش بعد از نماز صبح یک متنی در رابطه با پیروزی بر داعش نوشتم. از ساعت 9:30 صبح این را در کانال تلگرام ما گذاشتند تا ساعت 10 شب بیش از 25
ما تنها نبودیم. من و پسرم شروع کردیم به نجوا با سیدرضا که عکاس آن لحظه عکس گرفت و اینگونه برداشت شد که ...
. آن روز وقتی ما وداع کردیم قرار شد شهید دیگری هم بیاید که خانواده وداع کنند. از افراد معراج خواهش کردم اجازه دهند بیشتر کنار همسرم باشم که آنها نیز لطف کردند و پیکر را به قسمت دیگری بردند و من و پسرم شروع کردیم به نجوا با سید رضا که عکاس آن لحظه عکس گرفت و اینگونه برداشت شد که ما آنجا تنهاییم. وقتی عکس را دیدم شکه شدم و با معراج تماس گرفتم و اعتراض کردم که چرا این عکس را پخش کردید؟
ماجرای شهادت سرباز شجاع در آتش
قرار بود تا قبل از عید به خانه بخت برویم. حتی تالار عروسی مان را انتخاب کرده بودیم. همسرم سه ماه در مرزبانی کرمانشاه بود، او عکسی با لباس مرزبانی گرفته بود و آن را دوست داشت و می گفت هر وقت شهید شد این عکس در اعلامیه و حجله اش باشد. همیشه می گفتم از این حرف ها نزن ما اول زندگی مان هستیم. چهارم آذر روز تولدش بود، کیکی خریدم و پشت در اتاق بیمارستان ایستادم. شمع ها آب می شد و امید داشتم که او چشمانش
دختر 13 ساله ای که برای نجات خواهرش از زیر آوار قطع نخاع شد | فیلم
خانه ما فروریخت، صدای پدر، مادر و برادرم را می شنیدم که هر کدامشان در زیر آوار گرفتار بودند و فریاد می زدند، اما خبری از خواهر 3 ساله ام نبود. هانیه می افزاید: می دانستم “هدی” در اتاق است، دست به کار شدم تا او را نجات دهم. بخشی از دیوار اتاق فرو ریخته بود. جلو رفتم، او را که به شدت ترسیده بود، اما در کمال تعجب کاملا سالم بود، به سمت حیاط خانه هدایت کردم، اما به یکباره دیوار به روی من فرو
سیداحمد خاتمی: اینستاگرامم تا حالا 2 مرتبه ریپورت شده است / اعضای مجلس خبرگان حقوق دریافت نمی کنند/ تلاش ...
مجازی هم یک منبر گسترده است؛ به دیگر عبارت این فضا ابزار است. می توان از این ابزار در مسیر نشر ارزش ها استفاده کرد و دیگران، در مسیر نشر ضد ارزش ها استفاده می کنند. به اینجا رسیدم که استفاده از فضای مجازی می تواند یک ابزار مفیدی برای نشر پیام باشد؛ به عنوان نمونه چند روز چیش بعد از نماز صبح یک متنی در رابطه با پیروزی بر داعش نوشتم. از ساعت 9:30 صبح این را در کانال تلگرام ما گذاشتند تا ساعت
حتی یک روز هم تعطیلی نداشتم و در بدترین شرایط نقاره زده ام
به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم ، مشهدی ها حاج احمد اقوام شکوهی را به عنوان نقاره زن پیر امام مهربانی ها می شناسند . میراث دار خانواده ای که نسل در نسل نقاره خانه حضرت را اداره می کرده اند . او از جوانی که پای کار امامش آمده تا همین امروز هر روزش را با بالارفتن 104 پله آغاز کرده است . وی بیش از 70 سال کار بدون غیبت در حرم رضوی به خدمت پرداخته است .
احمد مرد جنگ و زندگی بود!
پاسخ دهد. وقتی گفت می خواهم بروم، نگران شدم. گفتم احمدآقا چرا اینقدر زود می روی؟ گفت من خیلی دیر می روم، آقا رحیم صفوی شب پاتختی رفت. خنده ای زد و قول داد زود به زود بیاید تقریبا 10 روز یکبار یک روز می آمد و دوباره بر می گشت تا اینکه در یک حادثه، زمانی که مهمات می بردند، ماشین در سردشت چپ کرد، دو نفر آنها شهید و احمدآقا از ناحیه بازو مجروح شد. وقتی وضعیتش کمی بهبود پیدا کرد مجدد به جبهه رفت؛ ولی
روایتی از نحوه نظارت مجلس خبرگان بر عملکرد رهبری
/> به اینجا رسیدم که استفاده از فضای مجازی می تواند یک ابزار مفیدی برای نشر پیام باشد؛ به عنوان نمونه چند روز چیش بعد از نماز صبح یک متنی در رابطه با پیروزی بر داعش نوشتم. از ساعت 9:30 صبح این را در کانال تلگرام ما گذاشتند تا ساعت 10 شب بیش از 25 هزار نفر دیدند و مطلب را خواندند. ما مخاطب می خواهیم منتها اینجا عرض می کنم، نباید مبالغه کرد؛ چه من که آمده ام و چه سرورانی که بی سر و صدا آمده
نیاز به مرده شور، سخن در این است+عکس
، مادر، فرزند، زورگوی محله، ثروتمند، دکتر و مهندس شهر و غیره باشند که یک رنگ و یکجا به دست غسالان غسل داده می شوند. طبق هماهنگی با مدیرعامل سازمان آرامستان های شهرداری تبریز وقت مصاحبه با غسال و غساله های وادی رحمت تبریز گرفته و راهی آنجا شدم. ساعت 11 صبح روز دوشنبه، 22 آبان ماه سال 96، جلوی تنها اتاق عدالت خانه دنیا ایستاده و منتظرم تا غساله ای زن کارشان تمام شود و مصاحبه را
مژگان به خاطر قتل شوهرش در نارمک به زودی اعدام می شود
سرگرم بود و این موضوع به شدت مرا اذیت می کرد. به همین خاطر اخرین بار با او درگیر شدم.بعد از اینکه درگیری بین ما بالا گرفت همسرم به سمت در رفت تا خانه را ترک کند.من همان موقع چاقو را به دست گرفتم اما نمی دانم چرا شوهرم به سمت من آمد و چاقو به سینه اش فرو رفت. وی ادامه داد: من در مدتی که در زندان هستم فرزندم را ندیده ام و حالا از خانواده همسرم تقاضا دارم به خاطر خدا و فرزند خردسالم مرا
والدین نخستین عامل کنترل اضطراب در کودکان
، والدین باید هر چه زودتر اقدام کنند. براین اساس برآن شدم تا با همشهریان هم صحبت شوم. به مرکز روانشناسی کودکان رفتم وساعتی را درآنجا گذراندم وبه رفتار کودکانی را که همراه با والدین خود به این مرکز آمده بودند را در نظر گرفتم در این میان کودکی را دیدم که در روی صندلی کنار مادر خود نشسته بود و مادر او نیز نوزاد دیگر خود را در آغوش گرفته بود، کودک آرام وقرار نداشت ودر حالی که پاهای
دوبله زنده است
جاده ابریشم است. جادوی صدای او در صدها نقش چنان هر شنونده ای را جذب می کند که خبر ناخوش احوالی اش می تواند احوالات بسیاری از هواداران خودش و صدایش را مکدر کند. او که چند روزی است از بیمارستان مرخص شده شرایط جسمانی اش را اینچنین توصیف می کند: بعد از چند روز مشکلات جسمانی و تحلیل رفتن وضعیت تمرکزم به اصرار خانواده به بیمارستان رفتم. راستش بعد از بیماری سخت 4سال پیش چندان مایل نبودم به بیمارستان بروم
علت ایست قلبی هاشمی رفسنجانی نامشخص است | ناگفته های محمد هاشمی از مرگ آیت الله
قلبی اعلام کردند، اما این که علت ایست قلبی چه بود؟ آن را هنوز نمی دانیم. قبل از دفن آیت الله امکان کالبدشکافی و مشخص شدن علت ایست قلبی وجود داشت. آن زمان چرا برای مشخص شدن این علت اقدام نکردید؟ اخوی روز یکشنبه مرحوم و سه شنبه دفن شدند، در این دو روز شرایطی نداشتیم که بتوانیم دنبال علت این موضوع برویم. بعد از این که ایشان هم دفن شدند، بعضی از امکانات از دست رفته بود، بالاخره اگر
آرزوی بربادرفته/نیمکت های خالی زهرا و فائزه
داده بود. خیلی هول شدم و بلافاصله موضوع را پیگیری کردم. همان دقایق نخست به من اعلام کردند که فائزه دریایار دانش آموز مقطع 11 رشته تجربی مدرسه من، جان خود را از دست داده؛ بعد از آن بود که خبر فوت سکینه بیات از مربیان این مدرسه و دوست صمیمی ام را شنیدم. باور نمی کردم. نمی دانستم برای کدام شان اشک بریزم. فائزه جزو دانش آموزان خوب مدرسه ام بود و سکینه هم از دوستان چندین ساله ام
خونسردی بیش از حد زن شوهرکش
گلایه داشت. ارتباط من و فتانه همچنان ادامه داشت تا این که از من خواست شوهرش را از سر راه برداریم. می گفت عباس او را طلاق نمی دهد و زندگی اش را نابود کرده است. صحبت های فتانه مرا مجاب کرد مرد جوان را به قتل برسانم. طبق قرار قبلی که با فتانه گذاشته بودم نیمه شب وارد خانه شان شدم. فتانه از قبل در را باز گذاشته بود و من بدون هیچ مشکلی وارد خانه شدم. عباس در اتاق پذیرایی خوابیده بود، با میله ای که از
ارتباط چندش آور زن و مرد کارمند که هردو متاهل بودند / رازی که در زیر تخت بود!
خودکشی زده که با مردی ناشناس قرار ملاقات داشت. همین سرنخ کافی بود که ماموران به تحقیق از همسر این مرد بپردازند که وی به افسر تحقیق گفت: من و همسرم سال ها بود با هم ازدواج کرده بودیم. اما از چندی پیش متوجه شدم او به من خیانت کرده و با زنی که همکارش است ارتباط دارد. همین موضوع باعث شد به دادگاه خانواده بروم و درخواست جدایی بدهم. من به همین خاطر به خانه پدری ام رفتم و قرار بود چند روز دیگر برای
موبایل بازی
مزاحم مادرت شدم؟ شکلک درآوردم؟ من الان یک هفته است که به مادر زنگ نزدم. پدر که انگار منتظر همین لحظه بود فوری تلفن مامان را درآورد و جلویش گرفت و گفت: بفرما میخوای بگی من از خودم حرف می زنم، برو تو حافظه تلفنت ببین چه خبره. منم اولش باورم نشد اما وقتی به حافظه تلفن رفتم، دیدم 23 بار زنگ زدی و به علاوه حدود 38 تا پیامک که همه شون کلمات درهم و برهم با کلی شکلک های بی خودی بود، براش فرستادی. بیچاره
دردسر خریداران سیم کارت های مسدودی ایرانسل
: چند هفته پیش یک خط ایرانسل خریدم هر روز افراد مختلفی به هم پیام می داند و زنگ می زدند این مسئله را پیگیر شدم در نهایت به من گفتند که خط مسدودی بوده و آن را به من به عنوان خط صفر و کار نکرده فروختند. این بانوی قمی افزود: چرا خط های که استفاده شده را به مردم به عنوان خط کار نکرده فروش می رسانند که هر روز مزاحمت هایی برای خریدار جدید به وجود بیاید، حتی بخاطر این مزاحمت ها بین من و همسرم دعوا
ناچار شدم حقیقت را بگویم!
قدس آنلاین ، گروه استان ها_ حسن شکیب زاده: بخشی از دست نوشته های شهید غلام حسین خدری: درباره تاریخ اعزام صحبت میکردم؛ وقتی از خواب بیدار شدم، فرزندم محسن که نیمه خواب بود، گفت: بابا جان! جبهه میروی؟ از آنجایی که من تا آخرین لحظه، سفرم را پنهان کرده بودم، جواب دادم: می خواهم بروم تهران، ولی فرزندم گفت: مبادا مانند فلان کس که بدون اجازه زن و فرزندش به جبهه رفت، تو هم چنین کاری انجام دهی
قتل هولناک/ پسر سر پدر را برید!
خانواده ام کرده بود، کشتم. پدرم چهار زن داشت. از مادرم 10 فرزند داشت و از زنان دیگر هم فرزندانی داشت که تعدادی از آنها در دبی زندگی می کنند و من از آنها بی خبرم. بعد از قتل دوستم بلافاصله به تایباد که محل زندگی پدرم بود، رفتم. پدرم وقتی با من روبه رو شد، می دانست که به قصد قتل او رفته ام. بلافاصله به پلیس 110 زنگ زد. من هم با آرامش منتظر آمدن پلیس شدم، اما چون پلیس نرسید پدرم را به حیاط خانه بردم و از