سایر منابع:
سایر خبرها
مرد شکاک روی همسر سومش اسید پاشید
شرق: مرد افغانستانی سه زنه که روی همسر سومش اسید پاشیده بود، از سوی قضات به حبس، پرداخت دیه و اخراج از خاک ایران محکوم شد. به گزارش خبرنگار ما، متهم که مردی 62 ساله است، چند سال قبل در افغانستان مردی را به قتل رساند و مدعی شد با انگیزه ناموسی دست به این کار زده است، او بعد از شش ماه حبس از زندان آزاد شد. مدتی بعد نیز یکی از همسرانش را با سم مسموم کرد و قصد کشتن او را داشت که زن از مرگ نجات پیدا
ترک خاک ایران و زندان؛ مجازات اسیدپاش 3 زنه
به گزارش مشرق، روزنامه جوان نوشت: هفدهم مهرماه سال 94، مأموران کلانتری 169 مشیریه از حادثه اسیدپاشی باخبر و راهی محل شدند. محل حادثه منزلی قدیمی بود که مرد افغان همراه همسر و فرزندانش در آن زندگی می کردند. پسر خانواده به مأموران گفت: ما هشت خواهر و برادر هستیم که با پدر و مادرمان زندگی می کنیم. حوالی ساعت 8 صبح بود که با فریادهای مادرم از خواب پریدیم. او می گفت سوختم، سوختم و از ما کمک می خواست
چگونه امام حسن عسکری تشیع را در عصر استبداد حفظ کرد
چوب را به هدف راندن استر بالا برده و به حیوان زدم. ناگهان چوب شکسته و شکاف برداشت، چون چشمم به قسمت شکافته چوب افتاد نامه هایی را دیدم که در داخل آن جاسازی شده بود. با عجله چوب را در آستینم پنهان کردم. دراین حال مرد سقا شروع کرد به داد و فریاد کردن، به من و سرورم دشنام می داد. بعد از انجام ماموریت، به خانه امام علیه السلام بازگشتم. عیسی از خدمتگزاران آن حضرت به نزدم آمد و گفت: مولای تو می گوید
سرنوشت عجیب یگانه دختری که شش سال قبل ربوده شد + عکس
ماجرای این کودک ربایی از ساعت 2 بعد از ظهر 5 بهمن سال 90 کلید خورد. آن روز مادر یگانه کوچولو که معلم مدرسه بود طبق معمول برای بردن فرزندانش به خانه مادرش رفت. او هرروز صبح مبینا و یگانه را به خانه مادرش که در چند متری خانه شان بود می برد و ظهرها بعد از تعطیلی مدرسه دنبال شان می رفت. آن روز هم مثل همیشه زن جوان به سراغ دخترهایش رفت و با آنها راهی خانه شد. خانه داخل کوچه بود. زن جوان که مقداری خرید
روستای آشپزها
که بعد از رضا به مغازه احمد جوجه رفته اند، صاحب رستوران شده اند. رضا در خیابان پیروزی تهران رستوران دارد و به گفته خودش، درآمدش خوب است . مشتری های وفادار زیادی هم دارد که بر پایه یک اعتماد و تعهد دو طرفه به آنها سرویس می دهد. شاگرد قدیمی و موفق احمدجوجه، امروز همان شعار استاد خود را سرلوحه کارش قرار داده است و علاوه بر قیمت پایین و کیفیت مناسب، اخلاق را هم چاشنی کارش کرده
پسر 16 ساله، از زلزله گریخت و اسیر مین شد
. یک بند انگشت دستش هم قطع شد. کوسار بیشتر اوقات در اتاقی تاریک می نشیند و نمی تواند به صفحه سفید کتاب و دفتر مدرسه نگاه کند. فرشاد یعقوبی و دو کودک دیگر در روز 12 مرداد ماه سال 94 در منطقه سروآباد، بین سنندج و مریوان دچار حادثه شدند. آنها برای چرای گاوها از خانه باغ خارج شده بودند که حادثه در نزدیکی پایگاه نظامی سه راه لنگریز اتفاق افتاد. از این سه کودک، بهزاد کریمی جان داد، فرشاد یعقوبی یک
دولت فقر
گذارند از مرز چیز زیادی وارد کنند. کمپانی های خارجی آمده اند و قرارداد بسته اند که جنس ها را خودشان وارد کنند. کمپانی ها به دولت می فروشند، دولت هم پخش می کند توی بازار. اینست که بیکاره روزبه روز زیادتر می شود. پیش از این در زاهدان اصلا دزد نبود، اما حالا کم کم دارد دزد پیدا می شود. الان پنج نفر به جرم خالی کردن خانه، توی محبس هستند. تا حال سابقه نداشته. از مجبوریست دیگر. مرا با فقر دیداری
با بیماری مبارزه نکردم، دوست شدم
/> نه. ضمن این که باید مچاله می شدم، سرنگ را در نخاع می زدند و آب نخاع را می گرفتند. بعد از آن هم یک آزمایش خون سخت دادم. چرا؟ چون باید خون زیادی می گرفتند. دست راستم یک هفته کبود بود. جواب آزمایش هم که آمد، شروع کردند به درمان. یک سری قرص و سرم بود و کورتون. گفتند باید کورتون درمانی را شروع کنند. کورتون را داخل سرم می زدند که دو هفته این پروسه طول کشید. داخل بیمارستان یا در خانه؟ نه
داستان شورانگیز تحول یک جوان همدانی
مردم نیوز : حمید حسام در همان مقدمه وقتی مهتاب گم شد درباره علی خوش لفظ می نویسد: 20 سال بعد، در سال های بعد از جنگ، همان بلدچی بی خیال، که راه مستقیم را نشانمان داده بود، رفیقم شد و در این دنیایی که جز رفاقت با خدا، روی رفاقت کسی نمی شود حساب کرد، آنقدر رفیق شدیم که از او پرسیدم: مرد حسابی، آن چه جور آدرس دادن بود؟ که با این سؤال دست مرا گرفت و به کوچه های خاطراتش برد؛ از روزگاری که شش ساله بود
اخلاص عمل او را در آزمون شهادت قبول کرد
وقتی شب بیرون می رفتند منافقین حزب اللهی ها را کتک می زدند. شب ها می ترسیدم منافقین نارنجک به داخل حیاط خانه مان بیندازند و از دیوار وارد خانه هایمان شوند. کشیک می دادم تا شب را روز می کردم. 10 سال چشم انتظاری سید جلال متولد 6 بهمن سال 1345 بود و 6 اسفند 62 در چیلات دهلران به شهادت رسید. از کودکی اخلاق خوبی داشت؛ اهل نماز و عضو فعال بسیج بود. سال 61 و در 14سالگی و بعد از آزادی خرمشهر
رفاقت بابا و مسعود با شهادت محکمتر شد
علیرضا محمدی هوا بارانی است. زمین خیس شده و مرد میانسال کنار مزار شهید جوان نشسته و در نگاهش رازی موج می زند... شاید برای ما ایرانی ها که بهشت آبادهایمان پر از شهید است، تصویر شهید مصطفی نبی لو کنار مزار خواهرزاده اش شهید مسعود عسکری عادی به نظر برسد. یک عکس به ظاهر ساده اما با دنیایی حرف و معنی. برای درک بهتر این تصویر شاید بهتر باشد زندگی مردی را مرور کنیم که سال ها در طلب شهادت جبهه های
سینما را از دست بساز بفروش ها نجات دهیم/ معرفی برترین عماریون
جشنواره مردمی فیلم عمار با بیان این که روح انقلاب در پایگاه مردمی عمار دمیده است، گفت: این پایگاه به خانه ای برای جوانان و نوجوانان انقلابی تبدیل شده است؛ جوانانی که حرف هایی برای گفتن دارند و زبان سینما را برای بیان این حرف ها انتخاب کرده اند. سینما را باید دغدغه مندان از دست بساز بفروش های رسانه ای خارج و به اهلش واگذار کنند این مستندساز با بیان این که انقلاب را باید انقلابی ها به تصویر
برکت انقلاب، میوه ای به نام عمار است
، کارگردان پرکار سینمای انقلاب به عنوان برنده جایزه ویژه دستکش ننه عصمت این دوره جشنواره عمار، این جایزه را از دست خانواده شهدای کارگر دریافت کرد. برادر شهید بعد از اهدا جایزه مهدی نقویان با حضور در پشت تریبون، بخشی از پیام قطعنامه امام خمینی(ره) را قرائت کرد. در بخشی از پیام قطعنامه خوانده شد که جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود
3 قاتل خبرساز در انتظار گزارش پزشکی قانونی
. بنابراین قرار شد اعضای هیات سه نفره پزشکی قانونی وضعیت سلامت مرد همسرکش را دوباره بررسی کنند . قاتل پسر خردسال سومین متهم، علی 22 ساله نام دارد که پسر 11 ساله ای به نام ابوالفضل را شامگاه 17 شهریور امسال به بهانه نشان دادن کبوتر به خانه شان در یکی از محله های جنوبی تهران کشاند و به طرز هولناکی به قتل رساند. او جسد را همراه برادر بزرگش در جاده قدیم قم رها کرد. علی چند
مکتب نجف اشرف؛ نگاهی از بیرون
همین گونه اند: در عین زندگی ساده و تراشیدن سر و پرهیز از ساعت مچی٬ آخرین مدل موبایل ها و تبلت ها را در دست دارند و در خانه ها و دفاتر ساده آنان به ویژه اساتید وطلبه های مرفه تر انواع تکنولوژی های جدید و وسایل ارتباطی نوین را مشاهده می کنید. این را در ویژگی ها و هنجارهای اجتماعی زندگی طلبگی نیز می توان دید. نهاد علم: محوریت فقه و اصول و قبول تنوع حوزه علمیه نجف در
جنایت پس از افشای رابطه پنهانی زن جوان
ندای ایرانیان - پلیس جنایی مشهد در تعقیب مرد جوانی است که در جریان جنایتی هولناک، پسر خاله اش را به قتل رسانده و گریخته است.عامل جنایت وقتی پی برد پسر خاله اش در رابطه پنهانی، دلبسته همسرش شده است، نقشه قتل را طراحی و اجراکرد،بعد هم جسد را داخل چاه انداخت. به گزارش ایران، عصر پنجشنبه 4 خرداد، زن جوانی به یکی ازکلانتری های مشهد رفت و رازجنایتی را فاش کرد. زن جوان زمانی که
شکایت دختر فریب خورده از سه پسر
خانه می رسیدم.اما آن شب دوستم به دنبالم آمد و با هم به خرید رفتیم.در بازگشت به خانه حدود ساعت یازده شب بود که از دوستم خداحافظی کردم و در حالی که فاصله ام تا خانه کم بود ناگهان یک خودروی پژو پرشیای سفید جلوی پایم ایستاد و مرا با تهدید چاقو سوارکردند.آنها من را با ماشین شان به باغی در اطراف تهران بردند. دو جوان در حالی که چاقو دست شان بود تهدیدم کردند و یکباره به طرفم هجوم آوردند و با تهدید به من تعرض
ناگفته هایی جالب از زندگی رونالدو که احتمالا نمی دانید
رونالدو 4 فرزند دارد. همانطور که در بالا گفتیم، اطلاعاتی از همسر اول او در دست نیست اما پسر بزرگ رونالدو اکنون 7 ساله است. در نوامبر 2017 او به همراه فرزند بزرگش، در تبلیغات شلوار جین یک برند، تیتر مجلات شد. در سال 2017 او و همسرش از طریق رحم جایگزین صاحب دو فرزند دوقلو، یک دختر و یک پسر، شدند. او در توییتر خود در این باره نوشت: خوشحالم که دو عشق دیگر به زندگی ام اضافه شد.
بسته شعر میلاد امام حسن عسکری (ع)
هوی مرا نگاه نکن به دلم دست رد نزن امشب روزگار مرا سیاه نکن به سبوخانه ی نگاهت من یازده جام می بدهکارم چوب خطِ مرا نگاه نکن آمدم باز نسیه بردارم در حجاز خمار چشمانت باغ انگور عسکری داری باده ات کهنه کار می خواهد! عده ای خاص مشتری داری بسم رب الشراب ؛ می نوشم چه شرابی
از کمدی های بی رمق تا اسم های خاص
تماشاگر بابت زن ذلیلی یک مرد یا تعریف مداوم خاطره افتادن شلوار از پای یکی از شخصیت ها خنده بگیریم نه تنها کهنه و قدیمی است بلکه مبتذل هم هست. سومین دلیلی که باعث نابودی کامل فیلم شده حفره های روایی است که در داستان وجود دارد. حفره هایی که نویسندگان هیچ فکری برای آن نکرده اند. شاهین بعد از هشت سال از خارج برمی گردد تا ضمن فروش باغ، قرض طلبکارانش را پرداخت کند. این وسط چیزی که نابودشده سلیقه تماشاگران است که اصلاً برای سازندگان این فیلم ها مهم نیست.
عروس خانواده بی بندوباری شدم
. سیمین حتی با لبخند گفت: خوش به حالت، عجب دختر قشنگ و با مزه ای داری! با شنیدن این حرف، تازه فهمیدم که مجید، نگین را نیز همراه خودش به خانه این زن فاسد برده است. دیگر تحمل این وضعیت برایم خیلی سخت بود به همین خاطر درخواست طلاق دادم و مصمم هستم از این مرد بی مسئولیت و بی غیرت جدا شوم. زن جوان که برای اخذ مشاوره به دایره اجتماعی کلانتری مراجعه کرده بود افزود: فکر می
5 روایت خواندنی از" امام رضایی ها" +عکس
بعد نوشتند که: من تمام باغ های انگورم را به این مرد بخشیدم. مرد بسیار تشکر کرد و امام زمین های اطراف را هم به او بخشید. مرد گفت: من دیگر هیچ چیزی نمی توانم بگویم. مرد اولی لب به اعتراض گشود که من عرض حاجت و نیازمندی کردم ولی شما خروار خروار به او می بخشید. امام فرمودند: من اول به تو یک شاخه انگور دادم، ولی تو اعتراض کردی. اما به او یک دانه انگور دادم و او
مجموعه بهترین اشعار درباره مادر
پر مهر تو زین بعد نیایم آسوده بیارام و مکن فکر پسر را بر حلقه این خانه دگر پنجه نسایم نصرت رحمانی شعر نو درباره مادر آهسته باز از بغل پلّه ها گذشت در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه او مرده است و باز پرستار حال ماست در زندگی ما همه جا وول می خورد هر کنج خانه صحنه ای از داستان اوست
زنی که با فرمانده داعش مصاحبه کرد و زنده ماند
به گزارش ایسنا، مجله ترجمان نوشت: سعاد مخنت درخواست کرده بود تا با یکی از رهبران داعش مصاحبه کند. تقاضای او برای مصاحبه در طول روز و در مکانی عمومی رد شد. به جای آن باید ساعت 11:30 شب در مرز ترکیه و سوریه سوار ماشینی می شد که یکی از فرماندهان ارشد داعش در آن نشسته بود. مخنت بر تردیدهایش غلبه کرد و برای مصاحبه رفت و با مرد جوانِ تحصیل کرده ای مواجه شد که از خیلی جهات او را یاد برادر کوچک خودش می
حسین شاه حسینی؛ یک عمر در راه مصدق
/> روز 28 مرداد را هم شاه حسینی این گونه روایت کرده است: 28 مرداد من به دیدن آقای ابراهیم کریم آبادی رفتم که مدیر روزنامه اصناف و وکیل دادگستری و پسر اسماعیل کریم آبادی رئیس صنف قهوه چی ایران بود. ساعت 10 یا 11 صبح خیابان ها شلوغ بود، حدود ساعت 11 تا 12 که به خانه کریم آبادی در خیابان سرچشمه رسیدم دیدم چند نفر از انتهای خیابان سیروس با دوچرخه می آیند و شعارهایی که می دادند در بدو امر درود بر مصدق
آشفتگی بصری در شهر بندرعباس
ما نیازی به رنگ آمیزی مجدد نداشته ایم. مگر این که مردم آسیب بزنند. مدیر زیباسازی از افتتاح باغ پرندگان در بیست و دوم بهمن ماه سال جاری خبر دادوی در پایان عنوان کرد: قبلا مدیریت زیباسازی زیر نظر معاونت خدمات شهری بود اما اکنون با سازمان فضای سبز ادقام شده و نامش به سیما، منظر و فضای سبز شهری تغییر یافته است. در سال های آینده کارهای بهتری را ارائه خواهیم داد. قرار است در اواسط دی ماه جلسه برگزار
وقتی آیت الله طالقانی پس از انقلاب قهر کرد، چرا به حال خودش گریه کرد؟
شعار سال: با شروع کار من در سازمان تربیت بدنی و پس از گذشت مدتی از پیروزی انقلاب روزی آقای طالقانی پیغام داد و مرا به دیدار خود فراخواند. گفت جایی که شما هستید، کجاست؟ گفتم استادیوم آزادی. ️ من آن زمان رییس سازمان تربیت بدنی بودم. گفت: اسمش را تو گذاشتی؟ گفتم بله. بعد گفتند که می خواهم دو، سه روز استراحت کنم و می خواهم کسی هم نداند. استادیوم آزادی پشتش دریاچه ای دارد که آن زمان چهار
زنی که با فرمانده داعش مصاحبه کرد و زنده ماند
برای مصاحبه رفت و با مرد جوانِ تحصیل کرده ای مواجه شد که از خیلی جهات او را یاد برادر کوچک خودش می انداخت. به من گفتند تنها بیا. نباید کارت شناسایی می بُردم و باید تلفن همراه، دستگاه ضبط صدا، ساعت و کیفم را در هتلم در انتاکیۀ ترکیه جامی گذاشتم. فقط می توانستم دفترچه و خودکار ببرم. در عوض، می خواستم با یکی از مهره های پرنفوذ حرف بزنم؛ کسی که بتواند استراتژی درازمدت دولت اسلامی
وفای به عهد
مهلت بدهید. پدرم مُرده و برای من و برادر کوچکم گنجی به جا گذاشته است که تنها من از وجود آن باخبرم. پس اگر مرا بکشید آن گنج تباه می شود، و برادرم هم بعد از من تباه می شود. حاکم شرع رو به مرد گفت: چه کسی ضمانت تو را می کند؟ آن مرد به مردم نگاه کرد و پس از اندکی مردی خیاط را نشان داد و گفت: این شخص. حاکم شرع رو به مرد خیاط گفت: ای مرد خیاط آیا ضمانت این مرد را می کنی؟ خیاط پاسخ داد: بله ضمانت می کنم
خیلی خوشم آمد که آدم خاکی است و سطح خانواده اش مثل خانواده من بود و غیرتی بودنش جذبم کرد. فقط و فقط در ...
خانم حاج آقای توسلی که از بستگان مان بودند با پسر جوانی که شلوار لی آبی، کلاه پیک دار و پیراهن لی به تن داشت به خانه مان آمدند و داخل حیاط نشستند. ظاهر شیکی داشت. از پنجره داخل حیاط را می پاییدم. سینی چایی را برداشتم به داخل حیاط رفتم و پذیرایی کردم. روی تختی روبروی شان نشستم. به پدرم می گفتند که در نزدیکی آنها باغی هست که می توانیم به آنجا برویم و هم در باغ کار می کنیم هم نگهبان و زندگی می کنیم. از