سایر منابع:
سایر خبرها
تحریف روایت لشکر خوبان از عملیات کربلای 4
زیر هست که کلا با مطلب شما متفاوت می باشد و نمی دانم چگونه واز کجای کتاب برداشت کردید. عین مطلب از کتاب لشکر خوبان : ... به قرارگاه تاکتیکی فرماندهی رسیدم. رفتم داخل سنگر. برادر امین کنار بی سیم های زیادی نشسته بود. جویای وضع بچه ها شد گفتم"بچه ها را آماده کردیم ... آماده حرکتن " _خدا به همراهتان -برادر امین ... این را که گفتم، امین آقا فهمید
سه سال و 9 ماه شکنجه و اسارت در قفس یازده / گفتم من الکساندر هستم؛ فرزند ایران
/> چند نفر بودید؟ ماهایی که اسیر شدیم حدودا 15-20 نفر بودیم . آن موقع عراقی ها فهمیدند که شما ارمنی هستید؟ بله اتفاقا همان زمان ، یکی از افسرهای عراقی جلو آمد و صلیبی را که من همیشه باخودم داشتم در گردنم دید. از من پرسید که تو مسیحی هستی؟ من هم گفتم که من الکساندر هستم؛ فرزند ایران. این حرف من او را خیلی عصبانی کرد طوری که با قنداق اسلحه کلاشی که در دست داشت
حفاظت از بیت امام خمینی(ره) چه ساز و کاری داشت؟
دانشجوی تربیت معلم از تهران پیاده آمده بودند و عصر به بیت رسیدند. حاج احمدآقا و آقای توسلی را پیدا نکردم. خودم وارد عمل شدم. نزد حضرت امام رفتم و عرض کردم عده ای دختر دانشجو پیاده آمده اند و الان پشت در هستند. امام گفتند: همین حالا آن ها را می بینم. آمدم بیرون، به دخترها گفتم: امام می خواهند شما را ببینند. تا این حرف را زدم، گریه کردند. در خانه امام را باز کردیم، ایشان لب سکوی
این جایزه بر خلاف آنچه تصور می کردم ثابت کرد موزیسین ها از ما حمایت می کنند
احسان گودرزی، میلاد درخشانی و گروه دال جزء هنرمندانی بودند که فکر می کرده در میان برگزیدگان حضور خواهند داشت، درباره برگزیده های بخش های مختلف که از طریق اکثریت آرا انجام گرفته می گوید: در میان این انتخاب ها، جایزه ای که گروه پالت گرفت، تقریباً برایم قابل حدس بود. من در بخش تنظیم کننده ها به هومن نامداری رأی داده بودم و از انتخاب او خیلی خوشحال شدم؛ البته حدسش را می زدم و فکر می کردم که استحقاق این
نارضایتی کسبه و پزشکان از برگزاری تجمعات در شالیکوبی / تجمعات خودتان را قانونی برگزار کنید/ برخی بیماران ...
، چطور برای جشن و ... به جاهای دیگر می روند اما برای شلوغی به شالیکوبی می آیند تا کسب و کار ما را به هم بزنند. آقای ش نیز به خبرنگار ما گفت: دولت باید پاسخ مردم را بدهد ، چرا باید وضع مردم اینگونه باشد که به خیابان ها بیایند و شعار بدهند ، هر چند من برخی شعارها را قبول ندارم اما حق را به مردم می دهم چون واقعا مشکل اقتصادی دارند و برخی ها شرایط سختی را می گذرانند و نان شب برای خوردن ندارند
خوش بین بودن کودکان، مستلزم رعایت نکاتی است
آزاردهنده، بدبینی کلاسیک است! هر چه بیشتر در مورد مسائل مالی یا مشغله های کاری تان آه و ناله کنید، احتمال اینکه بچه ها از شما یاد بگیرند و تکرار کنند هم بیشتر است. در عوض سعی کنید در مورد کارها یا اتفاقات مثبتی که افتاده با بچه ها گفتگو کنید، مثلا: من امروز برای پروژه ای که روی آن کار می کنیم دست به ابتکار جالبی زدم! یا اینکه: امروز پشت ویترین مغازه با مجسمه ی بسیار زیبایی روبرو شدم که ....
قاضیانی: دنیای موسیقی دنیای آخر و برترین هنر است
خوانده بودم، یک روز پرویز پرستویی از خانه سینما به من زنگ زد و پیشنهاد این کار را داد. من هم پذیرفتم و آن را خواندم. بعد از آن هم در فیلم من مادر هستم خواندم. فریدون جیرانی به من گفت باید آوازی بخوانی. گفتم اما چنین چیزی در فیلم نامه نبوده است. گفت من دلم می خواهد صدای آوازین تو را هم داشته باشم که به خواندن آن لالایی ختم شد. در فیلم آتش سبز به کارگردانی محمدرضا اصلانی که مهتاب کرامتی
وقتی خدا دست به قلم میشه/ گالری گوشی دانشجو ها در ایام امتحانات
/> استقامت را از این ماشین آموختم --------------------------------------------------------------------- زنگ زدم به بابام گفتم من فردا میام خونه گفت از کی رفتی؟ گفتم دو روز پیش گفت میگم یه چیزی تو خونه کمه --------------------------------------------------------------------- شما هم تا میاین بشینید درس بخونید یه صدایی تو سرتون میگه "بیخیااال
افراد گمشده را اینجا پیدا می کنید
، از این دست اتفاق های تاثیرگذار بود، این طور که دنیا دیگر درگیر شده بود و نمی توانست نسبت به بچه هایی که گم می شوند بی تفاوت باشد، برای همین دست به کار شد، از همان امکانات در دسترسی که داشت، استفاده کرد تا بتواند در پیدا شدن و دیده شدن این اتفاق ها موثر باشد، حالا بعد از چند ماه فعالیت نتیجه کارش را با اعتماد آدم ها دیده و هدفش این است که افراد بیشتری آن ها را بشناسند تا بتواند تاثیرگذارتر باشد
حسین فرخی: هزینه های میلیاردی جشنواره ها چه تأثیری بر فرهنگ عمومی دارد؟
بودید و می توان گفت جوان ترین دبیر جشنواره فجر تا به امروز به حساب می آیید؟ چند سالتان بود دبیر فجر شدید؟ فرخی: 1372، حساب کنید من متولد 1338 هستم یک چرتکه بندازید. 34 سالتان بوده، خیلی جوان بودید. چه شد برای دبیری فجر انتخاب شدید؟ آن هم بعد از دوره های پنج ساله عبد خدایی و منتظری. فیلم من باعث شد مرکز گسترش سینمای تجربی شکل بگیرد فرخی: خودم هم نمی دانم
باریش گزارش می دهد: گذری بر زندگی شهید مسیحی وهانج رشیدپور بابرودی
به گزارش سرویس فرهنگی باریش نیوز : همه چیز شبیه همانی بود که در تمام این سال ها در خانه شهدا دیده بودم؛ فضایی پر از صمیمیت و میزبانانی که بی بهانه غرق محبتت می کنند، فقط آن درخت زیبا و خوش آب و رنگی که خبر از شب عید میلاد حضرت عیسی مسیح(ع) می داد تنها نقطه تمایز این خانه و دیگر خانه های شهید بود، اما اینجا هم عید با جای خال
اس ام اس خداحافظی (8)
خداحافظ شکست بال و پرم ، نازنین خداحافظ دوان به سوی توبودم ، که از جفا تیری زد عشق بر کمرم ، نازنین خداحافظ __________________________________ برو باشد ولی من هم خدا و عالمی دارم من از دنیا گله مندم که از مهر تو کم دارم ببین یک خواهشی دارم مرا در خود کمی حل کن نگو رفتم خداحافظ کمی دیگر معطل کن
متهم فراری که در یخچال پنهان شده بود! دستگیر شد
کمک به ما بپیوندند. آن ها آمدند و ساعت 12 شب عملیات را آغاز کردیم. یکی از بچه ها از طریق پشت بام همسایه به پشت بام این خانه رفت تا اگر متهم خواست از پشت بام فرار کند، او را بازداشت کند. یکی دیگر از همکارانم هم پشت خانه رفت تا آنجا را تحت کنترل صددر صد داشته باشیم. زنگ خانه را زدم و صاحبخانه جواب داد. گفتم از پلیس آگاهی آمده ام و در را باز کند. با تاخیر چند دقیقه ای جلوی درآمد و ابتدا کارت
اگر پایم سالم بود، جای امنی برای داعش نمی گذاشتم
) را می کرد و می گفت: شب قبل از حادثه عاشورا امام حسین (ع) یارانش را جمع کرد و گفت فردا هیچ یک از ما زنده نمی مانیم، من بیعتم را از شما برمی دارم بعد گفت مشعل ها را خاموش کنند تا هر که خواست، برود و یک عده رفتند و بعد 72 تن از یارانی که ماندند، از بین دو انگشت حضرت جایگاه خود را در بهشت دیدند. چند روز قبل از رفتن بابا، از او پرسیدم دلیل رفتنت به سوریه چیست؟ در جوابم گفت: من بارها و بارها
حاکمیت مافیا در سینمای جعلی ایران
/> همین چند روز پیش با یک تهیه کننده ای صحبت می کردم. می گفت ما می خواهیم یک فیلمی راجع به مبارزه با داعش و مدافعین حرم بسازیم. می گفت من با چندین نفر از هنرپیشه ها تماس گرفتم. عذرخواهی می کردند. می گفتند ببخشید. اگر ما فیلمی علیه داعش بازی بکنیم، در سینمای ایران بایکوت خواهیم شد و از نان خوردن خواهیم افتاد. می گفت من اصلاً مبهوت شدم. آقا، داعش که دیگر. مثلاً سینمای ایران چه دینی به
اولین عروس سوار بر موتور ایران
موتور شد و در پیست مراسم ازدواجش را برگزار کرد. گفت و گویی با این عروس سوار بر موتور ایران انجام دادیم که در ادامه می خوانید. افسانه جان، این را که می گویند شما بهترین موتورکراس زن ایران هستی خودت هم تایید می کنی؟ من در سه مسابقه ای که در این رشته برگزار شده است مقام اول را کسب کرده ام اگر بهترین این باشد بله هستم امسال در 2 مسابقه و پارسال هم در یک مسابقه قهرمان شدم.
دستفروشی با فرهنگسازی کوچولو
ریختن اذیتم می کند کلافه می شدم. امروزه به بچه ها یاد می دهند که از دست کسی چیزی نگیرند. اما حواسشان نیست که با ترویج این کار نامهربانی را ترویج می دهند و تک تک این موضوعات مرا ناراحت می کرد. من قصد داشتم اندازه خودم فرهنگسازی کنم. برای همین به شهرهای مختلف رفتم و سعی کردم برای بچه ها کار کنم. با بطری های رها شده مجسمه ساختم مهدی یک فعال محیط زیست هم هست و برای این موضوع زیاد هم
تارقلی زاده، از توپ جمع کنی در تاج تا ریاست در AFC
میلیون طرفدار نگران این پرونده هستند. از طرفی نیز فشار زیادی به من می آمد و خودم فکر می کردم با ورود به AFC دنیا را فتح کرده ام. نزد رییس رفتم و به او گفتم "این تیم 20 میلیون هوادار دارد. شما می دانید اگر آن را حذف کنید چه می شود؟ در کشور انقلاب به پا می شود." چند بار به دفترش رفتم و با احساس از او می خواستم کاری برای استقلال کند. آخرین بار که به دفترش رفتم به من گفت "اجازه بده آن ها از جام بیرون
راهکار آیت الله بهجت برای عدم حواس پرتی در نماز
اهل دعوا بود؛ زمانی که جنگ تحمیلی آغاز شد چند نفر از دوستان او را ترغیب کردند که به جبهه برود؛ چون خیلی اهل دعوا بود به او گفتند در جبهه خیلی دعواست. رفت جبهه و اهل نماز شد. نیمه شب ها که می شد و همه خواب بودند، نماز شبش را با حال خوش و پنهانی می خواند؛ یکی از بهترین آرپی جی زن های لشکر بود. در نهایت هم شهید شد. نماز را دست کم نگیریم. نماز راه را باز می کند؛ یعنی علت العلل است؛ علت بسیاری از حرکت
خاطره خواندنی از دشواری تبلیغ دین
هر غروب به مسجد رفتم و نماز جماعت را به همراه چند نفر خواندم و همچنان مشغول تعقیبات شدم. پسر بزرگ آنها به من گفت: مگر به خانه نمی آیید؟ گفتم نه! اصرار زیادی نکرد و به منزل رفت. بعد از چند دقیقه تنها شدم و همان جا گرسنه بر زیلوهای خشک مسجد خوابیدم! شب تا صبح از شدت گرما و نیش پشه ها شکنجه شدم! هنگام اذان صبح از نردبان بالا رفتم و اذان گفتم اما مثل گذشته، خبری از آمدن مردم برای نماز صبح نشد!
ناگفته های حدادعادل از فتنه 88
احمدی نژاد رأی دادم. به آقای احمدی نژاد هم انتقاد دارم منتقد ایشان هستم و عاشق سینه چاک متعصبی نیستم نسبت به ایشان؛ اختلاف هم داریم ولی همه این حرف ها به کنار، ما مقداری مسائل منطقی حقوقی داریم و باید این ها جواب داده بشود. این حرف ها را زدم. چند روز که گذشت، البته به نظر من در این حوادث بعد از انتخابات یک نقطه عطف مهم نماز جمعه 29 خرداد رهبری بود؛ یعنی آن نماز جمعه به نظر من یک فصل
مدافع حرمی که شهادتش همچون حضرت عباس بود
/> فاطمه زمانی که یک سال از شهادت پدرش گذشته بود خواب زیاد میدید یک روز گفت : مامان دیشب خواب دیدم که از بازو بابا خون می آمد. چفیه دور گردن پدرم بود باز کردم و به دستشان بستم. با خودم گفتم : خدایا تعبیر خواب این بچه چی هست. پدر شوهرم زنگ زدند منزلمان و گفتند: امشب منزل ما بیاید. که برای مصاحبه می خواهند بیایند. بعد همان شب فاطمه این خواب را گفت . عمویش گفتند : خواب فاطمه راست است. دستان برادرم مثل
کشف رمز تنگ پری در تاریکی مطلق
جرأت ندارم به آنها نگاه کنم. صدایی از فاصله نه چندان دور به گوشم می رسد. چیزی شبیه گریه بچه. متناوب. یک لحظه می شنوم و بعد قطع می شود و دوباره. شاید مال تک خانه ای باشد که در فاصله 200 متری مان چراغش سوسو می زند. می شود رفت و از اهالی خانه درباره اینجا پرسید. به خانه نزدیک می شوم. صدا قطع شده،اما یک لحظه دوباره می شنوم. حالا به وضوح می دانم بچه ای آن حوالی دارد گریه می کند. در خانه را می کوبم. کسی
پاپوشی که در پارک چیتگر لو رفت / صبح که شد تحمل نکردم و ..!
کارم بروم و از او دلجویی کنم که شکایتش را از سرپرست پس بگیرد. وقتی به محل کار رسیدم به من گفت که اخراج شده ام. او گفت سرپرست مرا اخراج کرده و برای تسویه حساب پیش او بروم. خیلی عصبانی شدم و با هم درگیر شدیم که او مرا با دست هل داد و من هم با چاقویی که عمویم یک سال قبل به من هدیه داده بود ضربه ای به حمید زدم. وقتی غرق در خون نقش بر زمین شد از ترس فرار Escape کردم و دوباره به خانه برادرم رفتم. ساعتی بعد به محل حادثه بازگشتم تا اوضاع را بررسی کنم که دستگیر شدم. تحقیقات از متهم به دستور قاضی منافی آذر ادامه دارد. رکنا ...
علت ترس از مدرسه در کودکان
درون است .اینان به محض جدایی از والدین و ورود به مدرسه ناراحت شده و گریه و زاری سر می دهند. در روز اول مدرسه و گاهی هم اوایل هفته و زمانی هم در ایام امتحان و یا در رو زهای باز خواست و تکلیف دچار بیماری می شوند که در بعضی موارد نیاز دارند تا به پزشک مراجعه کنند. جلوه ها و علایم: شما فرزندتان را می بینید که هنگام صبح، در موقع رفتن به مدرسه دلش درد می گیرد، قی و استفراغ می کند، شب
گفت و گو با رامیز قلی اف ، نوازنده شهیر تار آذربایجان
می کنم نوروز بود. دستش را گرفتم و ساز روی دیوار را نشانش دادم. گفتم این چیست؟ گفت: تار. پرسیدم برای کیست؟ گفت: برای تو. وقتی این حرف را زد انگار دیوانه تر شدم. الان نمی توانم حالِ آن روز را درست توصیف کنم. تار را پایین آورد و من همین طور داشتم نگاهش می کردم. گفتم خدایا، پروردگارا ! چقدر تار روی دیوار کوچک به نظر می رسید و حالا که پایین آمده چقدر بزرگ است. چقدر زیباست. وقتی عمو یک زخمه
کدام گناهان باعث زلزله می شود؟
بینید که زمان زیادی وقت صرف شده است. حالا فکر می کنید، این مسائلی که شما مطرح کردید، برای کدام یک از این افراد اتفاق می افتد؟ آیا بهتر نبود مسائلی را مطرح کنید که به درد مردم و مشکلات امروز ما بخورد؟ از من پرسید که چه می گفتم؟ پاسخ دادم که من چند مساله می گویم و بهتر است شما فردا شب اینها را بگویید و ببینید که آیا اینها مسائل مردم هست یا خیر. مثلا بگویید هر گاه کسی سطل یا کیسه زباله اش را بیرون منزل
کودکی هایی که لای زباله ها گم می شود
مرد خودنمایی می کند؛ تاول هایی که یادگار یک دیگ آب جوش است؛ زخمی کهنه که به حال خود رها شده و حالا نشانه های عفونت در گوشه هایش پیداست. یک نفر زیر لب می گوید: برن درمونگاه، می گیرنشون؛ می گن کارت ندارن. تو این دستگاه، چند نفر مریضن ولی نمی رن دکتر . و همین نقطه ضعف، دست کارفرما را برای هرگونه سوءاستفاده ای باز می گذارد. چرا کارت اقامت ندارین؟ کارت اقامت و شناسنامه ما همین کیسه هاس که می
شاملو شعرهایی چاپ می کرد که دوست نداشت/هر لحظه این امکان وجود دارد که ما چپ کنیم!
علی باباچاهی به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، شهاب دارابیان: اگر بخواهیم شعر فارسی در نیم قرن گذشته را بررسی کنیم، بدون شک علی باباچاهی یکی از نام هایی است که نمی توان از آن چشم پوشی کرد و آن را نادیده گرفت. شاعری از شهر بوشهر، شهر شعر و ادبیات که شاعران و نویسندگان زیادی را تقدیم جامعه ادبی کرده است. در گفت وگویی مفصل با علی باباچاهی، مسیر شاعر شدن او را بررسی کردیم و نظر او را درباره تفاوت های شاعر شدن در گذشته و امروز جویا شدیم که در ادا
1199 نفر مسلمان و یک ارمنی!
با مشت مقداری برنج برمی داشتیم، کم یا زیاد با آن مشت برنج می ساختیم. دو سه روز اول که به آنجا رفته بودیم، چند نفر از بچه هایی که از روستاهای مشهد بودند، غذا نمی خوردند. ارشدمان بعد از دو یا سه روز من را کنار کشید و گفت که پدران و پدربزرگان آنها در زمان قدیم برای شان تعریف کرده اند که با افراد غریبه که مسلمان نیستند، نباید سر یک سفره بنشینید و ارشدمان ادامه داد که چون شما به غذا دست می