سایر خبرها
لطفا به رئیس جمهوری عریضه ننویسید
اشکال و مدل های مختلف به دستکاری ها و شارلاتانیسم خود ادامه می دهند. مقام ناظر بازار بالاخره روزی بر آنها غلبه خواهد کرد. آنان را شناسایی و از انجام معاملات محروم خواهد کرد. اجازه نخواهد داد دائم به جای اطلاعات، نوفه و اخلال (noise) تولید کنند . سخن ما در این مقاله با اشخاص عمدتا حقیقی فعال در بازار است که تعدادشان از سال 83 به بعد زیاد شده است؛ با بازشدن تالارهای محلی در شهرستان ها و
سراب کودکانه پشت چراغ های قرمز کرمان/ سوءاستفاده از احساس مردم
اغلب این کودکان از مسئله بی سوادی رنج می برند. فشارروانی وارده بر این کودکان باعث ایجاد احساس کمبود، حقارت، ترس، بی اعتمادی و ناامنی پرخاشگری، ناسازگاری و شکل گیری روحیه ناسازگاری و پرخاشگری درآن ها می شود. از طرف دیگر باید این مسئله را نیز در نظر گرفت که بسیاری از این کودکان نیز قربانیان گروههای مافیایی هستند که به صورت سازمان یافته از معصومیت این کودکان برای کاسبی و کسب درآمد
نخستین شهید خبرنگار لرستان؛ از مبارزه با رژیم طاغوت تا خبرنگاری در جنگ
به گزارش خبرگزاری تسنیم از خرم آباد، دوران انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس یادآور حماسه ای ماندگار از مردانی پاک و بی ادعاست، آسمانیانی که تاب تحمل قفس تنگ دنیا را نداشتند و لبیک گویان رهسپار جبهه های حق علیه باطل شدند. در یک برهه از زمان فرزندان این مرزوبوم در دفاع از دین، شرف و حیثیتشان از جان مایه گذاشتند و برای ادای تکلیف و احساس دینی که نسبت به وطنشان داشتند جانانه وارد میدان
کنترل و پیشگیری بیماریهای غیرواگیر
به گزارش " بوشهرنیوز " اکنون زمان کنترل بیماری های غیرواگیر فرارسیده است؛ بیماری هایی که بیش از 53 درصد بار بیماری ها را شامل می شوند و سالانه مرگ 38 میلیون نفر در جهان را رقم می زنند. تاسف بارتر آن است که 28 میلیون نفر ازاین تعداد متعلق به کشورهای کم درآمد و با درآمد متوسط است و پیش بینی می شود درصورت عدم کنترل آنها تا سال 2020 ، 60 درصد بار بیماری ها را شامل شوند. براساس گزارش سازمان
هستی شناسانه بودن مقوله هنر
(تهران: هرمس، 1382). 18. گلندینینگ، سیمون، فلسفه هنر هایدگر، ترجمه شهاب الدین عباسی، مجله سروش اندیشه، سال اول، بهار 1381، شماره دوم. 19. مددپور، محمد، ماهیت تکنولوژی و هنر تکنولوژیک (تهران: سوره مهر حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ، 1384). 20. مطهری، مرتضی، فطرت (تهران: انجمن اسلامی دانشجویان مدرسه عالی ساختمان، 1361). 21. __________ ، شرح منظومه، ج 1
معلم مرد 25 ساله در دبیرستان دخترانه!؟ روحانی دستور اصلاح داده است
ششم ابتدایی نوشتم و آقای روحانی هم در این زمینه دستور داد که این اصلاح انجام شود ، اظهار داشت: حق طبیعی پسران ما در دبستان این است که معلم مرد داشته باشند؛ در امریکا معلم ها و پسر و دختر با هم مختلط هستند، اگر معلم ها 50 50 مرد و زن نباشند در مدرسه را می بندند. وی به تسنیم گفت: حق بچه ها این است که معلم صالح و سالم از جنس خودشان داشته باشند تا با او همدلی کنند اما در مدارس ما تا ششم دبستان
آفتاب یزد، به دیدار جانبازی با چهره ای عجیب رفت /قصه غصه های 26 سال تنهایی دلاور مرد سرزمینم، چه ساده ...
صورتش باعث شده تا هر که او را می بیند هر گمانی جز واقعیت را از ذهنش عبور دهد، عقب ماندگی، جذام، سوختگی و ... . عکس العمل و واکنش ها هم تقریبا یکسان بوده، هر غریبه ای که در کوچه و بازار او را می بیند یا از او روی بر می گرداند یا ناخودآگاه صورتش در هم کشیده می شود. از او فقط عکسی دیده بودیم، نام و نشانی هم نداشتیم، پیگیر شدیم، فهمیدیم 26 سال است که مردی در مشهد مردانه زندگی می کند، بی هیچ هیاهو و سر و صدایی و همسری که او هم مردانه به پای این زندگی ایستاده است. به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)- منطقه خراسان، حاج رجب محمدزاده، یکی از جانبازان 70 درصد کشورمان است که ظاهرا وضعیت جسمی و نوع مجروحیتش او را از یاد خیلی ها برده است. او از سال 64 به عنوان بسیجی چهار مرحله به جبهه اعزام شده و آخرین باری که خاک جبهه تن حاج رجب را لمس کرد، سال 66 و در مکانی به نام ماهوت عراق بود. قرار شد برای دیدن حاج رجب به خانه اش در یکی از مناطق پایین شهر مشهد برویم، درحالیکه تا قبل از رسیدن به خانه او هنوز تردید داشتیم که آیا این شخص همان مردی است که ما به دنبالش بودیم یا نه، وارد خانه که شدیم، مردی به استقبالمان آمد که دیدن صورتش تمام تردید های ما را به یقین تبدیل کرد. وقتی به دنبال نام و نشانی از حاج رجب بودم، می گفتند جانبازی که شما دنبالش هستید یک سوم صورتش را از دست داده، نمی تواند به خوبی حرف بزند، اما همین باعث می شد تا برای دیدنش مشتاق تر شوم، وقتی وارد خانه اش شدم و او را دیدم، تنها سوالی که در ذهنم بی جواب ماند این بود که دو سوم دیگری که می گویند از صورت این مرد باقی مانده، کجاست؟ وارد خانه که شدیم مردی به استقبالمان آمد که تنها پیشانی و ابروهایش کمی طبیعی به نظر می رسید، بینی، دهان، دندان، گونه و یکی از چشمهایش را کاملا از دست داده بود، چشم دیگر او هم به سختی باز می شد و مقدار اندکی بینایی داشت. مقابلش نشستیم، روز جانباز را با اندکی تاخیر به او تبریک گفتیم، حاج رجب هم با زبانی که به سختی با آن سخن می گفت از ما تشکر کرد، دیدن صورتش کمی ما را بهت زده کرده بود و شروع مصاحبه را سخت تر... از او پرسیدم چه شد که صورتتان را از دست دادید، آن لحظه را یادتان هست؟ حاج رجب با صدایی که به سختی و کمی نامفهوم شنیده می شد، لحظه مجروحیت خود را اینگونه برایمان وصف کرد: خیلی کم یادم است، فقط اندازه یک ثانیه، در سنگر داشتم برای کلمن یخ می شکستم و دو نفر از همرزمانم در کنارم بودند، ناگهان خمپاره زده شد و بعد از اینکه احساس کردم خون زیادی از من می رود، بیهوش شدم. طوبی زرندی، همسر حاج رجب به کمکش می آید، همزمان که او برایمان از لحظه مجروح شدنش می گوید، همسرش هم جملات نامفهوم حاج رجب را برایمان بازگو می کند؛ در آن لحظه چهار نفر در سنگر حضور داشتند، یک سرباز رفته بود تا از تانکر آب بیاورد، حاج آقا هم در حال شکستن یخ بوده و بقیه هم خواب بودند که خمپاره جلوی سنگر می خورد. دوست هم سنگرش می گفت یک دفعه دیدم آقا رجب افتاد، تا آمدم از جایم بلند شوم و به او کمک کنم دیدم نمی توانم، یک دست و یک پایم قطع شده بود و دیگر هم سنگری هایش هم شهید شده بودند، آن جانباز نیز چند سال پیش بر اثر جراحاتش شهید شد. خانم حاج رجب که زمان جانباز شدن همسر نانوایش 30 ساله بود و چهار فرزند داشت، می گوید: همسرم همیشه می گفت اگر نماز و روزه واجب است، جبهه رفتن هم حق و واجب است. پرسیدم چگونه خبر مجروحیت حاج آقا را به شما دادند، محمدرضا محمدزاده، فرزند بزرگ حاج رجب که تنها هشت سال پدرش را با صورت عادی اش دیده، می گوید: آن موقع من دوم دبستان بودم، قبل از اینکه خبر جانباز شدن پدر را به ما بدهند، او نامه ای نوشته بود که مرخصی گرفته و به مشهد بر می گردد، ما هنوز از چیزی خبر نداشتیم تا اینکه یکی از هم رزمان پدرم من را در کوچه دید و پرسید پدرت نیامده؟ من جواب دادم نه و او که با خبر از ماجرا بود گفت که انشاء الله خبرش می آید. بعد از آن بود که متوجه شدیم جانباز شده ولی نمی دانستیم از چه ناحیه ای، فکر می کردیم دست یا پایش قطع شده است، اما وقتی وارد بیمارستان فاطمه الزهرا تهران شدیم من و مادرم با صحنه ای مواجه شدیم که برایمان قابل درک نبود. پدرم را فقط از پشت سر توانستم تشخیص دهم، ترکشی که به او خورده بود تمام صورتش را از بین برده بود. از همسر حاج رجب خواستیم تا برایمان روزهای قبل از مجروحیت و لحظه ای که خبر جانباز شدن همسرش را به او می دهند، بازگو کند؛ وقتی با پسر هشت ساله ام و دختر کوچکم که در بغلم بود وارد بیمارستان فاطمه الزهرا شدم، با دیدنش فهمیدم این مجروحیت ساده نیست و اتفاق بزرگی برایش افتاده است. ملحفه سفیدی روی همسرم انداختند تا تمام کند نزدیک تر شدم، صورتش کاملا باندپیچی شده بود، بعد از اینکه باندهای صورتش را برداشتند دیدم فک بالای همسرم از بین رفته، صورتش صاف صاف شده بود و زبان کوچک ته گلویش به راحتی دیده می شد. یک چشمش هم به دلیل افتادگی نابینا شده بود و تنها چشم دیگرش آن هم از فاصله های نزدیک می بیند. بعد از دیدن آن صحنه از حال رفتم و در اتاق دیگری بستری شدم، آن قدر وضعیتش وخیم بوده که در همان ابتدا وقتی متوجه میزان آسیب دیدگی همسرم می شوند، یک ملحفه سفید روی او می کشند، گوشه سالن رهایش می کنند تا تمام کند، ولی گویا یک پزشک جراح خارجی از کنارش رد می شود، وضعیت او را می بیند و می گوید او را مداوا می کنم. فرزند بزرگ حاج رجب یادآور می شود: گویا در همان لحظه ها هم فکر می کردند که حاج آقا شهید شده، چون صدای خرخر مثل قطع شدن سر شنیده می شد، او را به تبریز و شیراز اعزام می کنند، ولی گفته می شود که درمان چنین مصدومی کار آن ها نیست و به تهران می برند. حاج رجب در این مدت 26 بار زیر عمل جراحی قرار گرفته تا به شکل امروز درآمده، هر بار در این عمل ها یک تکه پوست از دست، پا یا سرش جدا می کردند و به صورتش پیوند می زدند، از پوست سرش برایش ریش و سبیل ساختند، ولی استخوان دماغش جوش نخورد، خانواده اش می گویند در چهره ای که شما از حاج رجب می بینید، همه چیز ساخته دست پزشکان است. وضعیت حاج رجب بعد از مجروحتیش باعث شده بود تا زندگی خودش و خانواده اش هم مثل صورتش از حالت عادی و طبیعی خارج شود، بچه هایی که تا مدتی قبل از سر و کول پدر بالا می رفتند حالا با دیدنش جیغ می کشیدند و فرار می کردند . او بعد از هر عمل صورتی جدید پیدا می کرد و همین باعث شده بود تا خانواده اش نتوانند به راحتی با این وضعیت کنار بیایند، از همسرش که می پرسم چگونه با این وضعیت کنار آمدید، پاسخ می دهد: کارم شده بود گریه و تا دو سال هر شب با بغضی می خوابیدم که رهایم نمی کرد، یک شب که قبل از خواب بسیار گریه کرده بودم خوابی دیدم که بعد از دو سال خداوند صبری به من داد که تا همین حالا ادامه دارد. خواب دیدم در پایین جایی شبیه به جبل النور کوهسنگی ایستاده ام، مقام معظم رهبری در بالای این کوه دستشان را دراز کرده اند و مرا به بالای بلندی آوردند، مادر شهیدی که در کنارمان ایستاده بود را نشان دادند و گفتند مقام شما با مقام این مادر شهید یکی است. همسر این جانباز 70 درصد بیان می کند: هیچ وقت پیش خدا و بنده خدا از این وضعیت گلایه نکردم، ولی فشار این اتفاق آن قدر بود که تا مدت ها صبح ها به یک دکتر مراجعه می کردم و بعد از ظهرها به یک دکتر دیگر، این اتفاق برای من بسیار سنگین تمام شد، گاهی می گفتم کاش رجب قطع نخاع می شد ولی این اتفاق نمی افتاد، بچه ها نیز کوچک بودند، نمی توانستند با شرایط کنار بیایند و با دیدن چهره پدرشان می ترسیدند. فرزند بزرگ حاج رجب هم می گوید: برای یک کودک دبستانی سخت بود که پدرش در این وضعیت باشد ولی شاید معجزه خدا بود، اینکه هیچ حس بدی نداشتم، پدر را خودم حمام می بردم، لباس هایش را تنش می کردم و با همان سن کم، همه جا با او می رفتم. حاج رجبی که نه دهان دارد، نه فکی و نه دندانی، حالا آرزویش شده تا بعد از 26 سال لقمه نانی را در دهانش بگذارد و غذاهای خانگی را بخورد، همسرش می گوید تا یک سال فقط با سرنگ به حاج آقا غذا می دادم. او 27 سال است که فقط مایعات می خورد. در طول تمام این سال ها کسی پیدا نشد که درد دل ما را بفهمد، فقط می گفتند خدا اجرتان دهد، حاج رجب تنها 30 درصد سلامتی داشت که آن هم دو سال گذشته سکته قلبی کرد و مجبور به انجام عمل قلب باز شد، همیشه می گویم خوش بحال شهدا که شهید شدند، رفتند و راحت شدند، شوهر من جلوی چشمانمان روزی چند بار شهید می شود. در این لحظه فرزند بزرگ حاج رجب دو سال گذشته را به یاد آورد که پدرش را به خاطر عمل قلب باز در بیمارستان بستری کرده بودند، او می گوید: سکته ای که پدرم دو سال پیش کرد از سنگینی همین حرف های مردم بود، زمانی که حاج آقا عمل قلب باز در بیمارستان داشتند، در بخش آی سی یو مانیتورهایی برای ملاقات کنندگان جهت آگاهی از وضعیت بیمارشان نصب شده بود. وقتی برای ملاقات پدر به بیمارستان آمدیم، متوجه شدیم که مانیتور اتاق حاج آقا را قطع کرده اند، با پرس وجوهایی که کردم فهمیدم مردم شکایت کرده و از تصویر پدرم ترسیده بودند، به همین دلیل مانیتور اتاقش را قطع کردند، این قدر رفت و آمد کردم تا پس از مدتی تصویر وصل شد ولی از دور پدرم را نشان می دادند. او تصریح می کند: پرستار اتاق پدرم برای دادن قرص هایش با حالتی خاص دم در اتاق می ایستاد، در حالیکه صورتش را به سمت دیگری می برد تا پدر را نبیند، قرص ها را دست من می داد تا به او بدهم، درحالی که این ها وظیفه پرستار است، من به آن پرستار گفتم، پدرم ترس ندارد، او فقط یک جانباز است، همین. ما غرق سوال و جواب و نگاه به صورت نداشته حاج رجب بودیم و او نگران دهان خشک مهمانانش، در طول مصاحبه بارها صحبت های فرزند و همسرش را قطع می کرد و با دستانش به سمت میوه و چای هایی که مقابلمان بود اشاره می کرد، به اصرار حاج رجب گلویی تازه می کردیم و دوباره سوال و جواب هایمان را از سر می گرفتیم. دو سال است که کسی به همسرم سر نزده از خانواده اش پرسیدم در این 26 سال که حاج آقا جانباز و از کار افتاده شده بودند با داشتن 6 فرزند آیا مشکل مالی هم داشتید؟ همسرش پاسخ داد: با همان حقوق ماهانه بنیاد زندگی مان می چرخد، چند سال پیش خانه ای برایمان گرفتند که برای داماد کردن آخرین فرزندم مجبور شدم آن را بفروشم و در حال حاضر هم مستاجریم، یک بار به بنیاد جانبازان زنگ زدم و گفتم برای عروسی یکی از فرزندانم یک میلیون تومان وام می خواهم، آن ها هم پاسخ دادند ما پول نداریم قبض آب و برق اینجا را پرداخت کنیم، چگونه به شما وام بدهیم؟ همسر حاج رجب تاکید می کند: من هیچ انتظاری ندارم که کمک مالی بشود، ولی حداقل اگر خبری از همسرم بگیرند بد نیست، حدود دو سال است که از طرف بنیاد هیچکس به ما سر نزده، دلیلشان هم این است که بنیاد پول آژانس برای سرزدن به جانبازان را ندارد، به نظرم بنیاد بین جانبازی که روی ویلچر می نشیند، با سایر جانبازها تبعیض قائل می شود. حاج رجب 26 سال در آرزوی دیدن مقام معظم رهبری است اگر حاج رجب را از نزدیک می دیدی، کنار آمدن با این جمله که دو سال است کسی به او سر نزده، برایت بسیار سخت می شد، خواستم سوال کنم در طول این 26 سال چه کسانی به دیدن حاج آقا آمدند، آیا ایشان دیداری با مقام معظم رهبری، امام جمعه مشهد یا ... که پسرش با خنده ای حرفم را قطع کرد و گفت: دو سال گذشته قرار بود پدرم در حرم امام رضا دیداری با رهبری داشته باشند، ولی وقتی در صحن حرم مسوولان با چهره پدرم روبه رو شدند طور دیگری برخورد کردند. من نمی توانستم پدرم را با این وضعیت تنها در میان آن جمعیت رها کنم، با او از حرم برگشتم در حالی که آرزوی دیدار با مقام معظم رهبری همچنان بر دلش مانده است. فرزند این جانباز 70 درصدی می گوید: حاج آقا خیلی مظلوم است، بدنبال جایگاه نیست، ولی داشتن یک دیدار با رهبری فکر نمی کنم برای چنین جانبازی خواسته بزرگی باشد. سخن گفتن از 26 سال تنهایی حاج رجب و فرزندانی که یک بیرون شهر رفتن با پدر، بزرگ ترین آرزوی شان شده تمامی نداشت، وقتی یکی از عکس های او در اینترنت و برخی شبکه های اجتماعی منتشر می شود، عده ای نظر می نویسند خدا به این مرد اجر دهد، اما دلیل نمی شود که فرزندانش با سهمیه به دانشگاه بروند. این حرف ها بر دل دختر کوچک حاج رجب که از وقتی به دنیا آمده صورت پدر را به همین شکل دیده، سنگینی می کند، او با بغضی که سعی در فرو بردن آن دارد، می گوید: به پدرم افتخار می کنم، او سایه سر ماست، اما طاقت نگاه ها و حرف های مردم را ندارم. باور کنید حسرت یک پارک رفتن یا زیارت رفتن برای یک کودک آن قدر بزرگ است که با یک سهیمه کنکور نمی توان آن را جبران کرد، من درس خواندم و امسال بدون استفاده از سهمیه به دانشگاه رفتم. دلم می خواست بنشینم کنار حاج رجب تا جواب همه سوالاتم را از دهان نداشته خودش بشنوم، زبان او برای حرف زدن خیلی سخت می چرخید، اما دیگر طاقت نیاوردم، کنارش نشستم، پرسیدم حاج آقا حرم امام رضا که می روی از او چه می خواهی؟ آرزویت چیست؟ دور گوش هایش باندپیچی بود و صدایم را به سختی می شنید، سوالم را بلندتر تکرار کردم و گوش هایم را تیزتر، خودکارم را آماده در دستانم گرفتم تا از آرزوهای حاج رجب کلمه ای را جا نیندازم، دیدم دو دستش را به سوی آسمان دراز کرد و گفت می خواهم خدا از من راضی باشد منتظر بودم تا حرفش را ادامه دهد، اما با دستمالی که در دستش بود گوشه همان چشم کوچکی که در صورتش کمی سالم مانده بود را پاک کرد و دیگر چیزی نگفت. حالا حاج رجب با سیرت است و بی صورت، در میان مردمی راه می رود که همه آن ها بی آن که بدانند این صورت را چه کسی و برای چه چیزی از او گرفته، نگاهشان را از حاج رجب می دزدند، شاید حق دارند، نمی دانند که او صورت داده برای نترسیدن ما، برای آرامشی که هنگام غذا خوردن در یک رستوران به آن نیاز داریم، رستورانی که روزی گذر حاج رجب و فرزندش به آن جا افتاد و صاحبش به خاطر آرامش مشتری هایش او را به آنجا راه نداد. خودش زبانی برای گلایه کردن ندارد، اما دل همسرش سخت شکسته، دلگیر است از وقتی که با شوهرش بیرون رفته بود، مادری که فرزندش گریه می کرد آنها را می بیند، انگشت اشاره اش را سمت حاج رجب دراز می کند و می گوید پسرم اگر گریه کنی می گم این آقا تو رو بخوره . برای همسرش سخت است تا به مادر آن کودک بفهماند شوهرش صورتش را فدا کرده تا دیگر هیچ کسی جرات نکند در خاک وطنش به فرزندان این کشور نگاه چپ بیندازد. نمی دانم چگونه، اما آسان نیست جبران زخم زبان ها و نگاه هایی که باعث شده تا آخرین خاطره بیرون رفتن دو نفره این زن و مرد به دو سال قبل باز گردد و آنها دو سال از اینکه نمی توانند با هم به پابوسی امام رضا(ع) بروند حسرت بخورند . همسرش می گوید: طاقت شنیدن حرف های مردم را ندارم، وقتی بیرون می رویم و به حاج رجب توهینی می کنند، نمی توانم ساکت باشم، جوابشان را می دهم و در نهایت دعوایی بلند می شود، حالا ترس از همین دعواها دو سال است ما را خانه نشین کرده است. به حاج رجب می گویم دلت که می گیرد چکار می کنی، در این سال ها خسته نشدی، با همان صدایی که حالا شنیدنش برایمان عادی شده بود، پاسخ داد: خستگی از حد گذشته، در هر حالتی خسته ام، چه وقت هایی که در میان جمعیت و شلوغی هستم، یا وقت هایی که استراحت می کنم، روزی هزار بار عذاب وجدان دارم که چقدر مردم با دیدن من اذیت و ناراحت می شوند. این صورت برای من عادی شده ولی برای مردم نه. حاج رجب نوه هایی هم دارد که بودنشان او را کمی از تنهایی درآورده، در طول مصاحبه شنیدن غصه های پدربزرگ برایشان آسان نبود، دور او می گشتند و هوایش را داشتند، نادیا، نوه بزرگش کلاس پنجم دبستان است، او می گوید: جشن تولدهایمان را اینجا در خانه پدربزرگ می گیریم، عیدها پیش او می مانیم و پدربزرگ به ما عیدی می دهد، دوست داریم با او بیرون برویم اما طاقت حرف های دیگران را نداریم. اما عشق که باشد، خلاصه شدن زندگی برایت در یک چهار دیواری آن قدرها هم تلخ نمی شود، کنار همسرش نشستم، آرام به او گفتم در این 26 سال فکر جدایی به سرتان نزد، خندید و گفت: چند سال پیش همسر یکی از جانبازان که دوست من هم بود، زنگ زد، گفت اگر شوهر من وضعیت حاج رجب را داشت حتما از او جدا می شدم ، بعد از این تماس تلفنی تا چهار سال نتوانستم با این دوستم ارتباط برقرار کنم، حرفش به دلم سنگین آمد و به شدت مرا ناراحت کرد. از حاج خانم می پرسم شما که اکثرا در خانه اید، با آقا رجب دعوایتان هم می شود، صورتش غرق تبسم می شود و می گوید بله، چرا دعوا نکنیم گفتم آخرین بار کی دعوایتان شد، با لبخندی که حال و هوای ما را هم عوض کرد، گفت قبل از آمدن شما ، پرسیدم سر چه چیزی، پاسخ داد: داشتم برای آمدن شما خانه را آماده می کردم که حاج آقا با فلاسک چایی اش آمده بود بالای سرم و اصرار داشت تا همان لحظه برایش چایی درست کنم. *** به صورت نگران حاج رجب نگاه می کنم که گویا این روزها در هیاهو و کش مکش های سیاسی گم شده، او روزگاری برای این نگرانی جانش را کف دستانش گذاشت، بی سر و صدا رفت، بی سر و صدا و بی صورت هم بازگشت تا امروز منافع ملی و صورت نداشته اش در میان دلواپسی های نابه جای عده ای به فراموشی سپرده شود. حاج رجب نقاب نمی زند، برخلاف خیلی از آدم هایی که چهره واقعی شان را پشت شعارها و نگرانی های ساختگی شان پنهان می کنند، او با همین حالش هم از فضای سیاسی کشور بی خبر نیست، از میان برنامه های تلویزیونی فقط اخبار را نگاه می کند و از هیچ راهپیمایی یا انتخاباتی جا نمی ماند . حاج رجب خودش است، بی هیچ نقابی، حتی می توانی لبخند خدا را بر روی لب های نداشته او ببینی، صورت حاج رجب جایی جا مانده که هرگاه خواستی روی ماه خدا را ببینی، می توانی به اینجا بیایی، اینجا می توانی امضا و دست خط خدا را ببینی که بدون هیچ پرده ای بر صورت او به یادگار مانده است. ...
فال روزانه چهارشنبه 14 مرداد 94
اشتیاق شما باعث خواهد شد که روابط و تعاملات تان با دیگران به طرز سالم تری برقرار شود. فال روزانه 14 مرداد متولدین اردیبهشت ماه تصمیم دارید که احساسات تان عمیق تان را به صمیمی ترین دوست یا عشق تان بگویید و از این کار خجالت نمی کشید. اگر چه طرز بیان شما دیگران را شگفت زده خواهد کرد، اما با شما کنار می آیند، فقط به شرط این که به آن ها فرصت دهید تا خودشان را با رفتار شما هماهنگ کنند
مشکلات اوتیسم در ایران
دیگران می گردد. ارقام موثقی از گستره و آمار آن در سطح جهان موجود نیست. سازمان بهداشت جهانی در سال 1392 اعلام کرد که بررسی ها نشان می دهد از هر 160 کودک یکی اختلال طیف اوتیسم دارد اما میزان گستردگی آن در مطالعات انجام گرفته به نحو چشم گیری متغیر می باشد. ایران آماری رسمی از جمعیت اوتیسم خود ندارد. با این وجود سازمان بهزیستی کشور از افزایش آمار مبتلایان به اوتیسم در کشور خبر داده است. ندا اصغری
هاشمی: روحانی اهل تعامل جهانی است
؟ بسم الله الرحمن الرحیم، درخصوص پرونده هسته ای من فکر می کنم آنها احساس کردند که می توانند براساس شایعات و به بهانه های هسته ای و حقوق بشر، ایران را زمینگیر کنند. یعنی فکر می کردند کاری را که در تمام سال های پس از پیروزی انقلاب نکرده بودند، در شرایط جدید می توانند انجام دهند. درخصوص پرونده هسته ای، ما از گذشته هم اختلافاتی داشتیم. گاهی منافقین گزارش های دروغ می دادند و آنها هم حساس
آرمیدن در کنار امام هشتم، ثمره هشت بی نشانی
محمدرضا از مادرش شنیده بود که هر کس چهل جمعه متوالی غسل جمعه انجام دهد، پس از مرگ بدنش سالم می ماند. با اینکه 16 سال بیشتر نداشت مشتاقانه هر جمعه حتی بدون دسترسی به آب گرم و در هوای سرد زمستان غسل جمعه می کرد و به گواهی دوستانش در جبهه نیز این عمل مستحبی را ترک نمی کرد. سید رضا معمولاً ذکر خدا بر لب داشت و در هر حال و در سخت ترین شرایط، لبخند از چهره اش محو نمی شد. از همان
دست پنهان بقایی
باید اصل یا اصولی به این مسئله اختصاص داده شود بخصوص در باره وحدت مسلمین اصلی که دولت ها مکلف باشند در زمینه مسلمین کار انجام بدهند و حتی وزارتخانه ای برای وحدت مسلمین تأسیس بشود وی در ادامه پا را از این فراتر می نهد و می گوید: حتی اگر لازم باشد سازمان جهانی مسلمین شبیه سازمان ملل متحد درست کنیم که من اسم سازمان ملل را گذاشته ام دول نامتحد . وی در فراز دیگری از
نفع مالی توافق اول باید به آموزش و پرورش برسد
اضافه کرد: در آن زمان مردمی که فکر می شد مایوس و ناامید هستند ناگهان در یک لحظه در سراسر کشور یک زلزله ای برپا شد و جوانان خواست خود را بدون هزینه نشان دادند و این آنها را ترساند و حداقل تصمیم گرفتند که آن دروغی که می خواستند انجام دهند را نکنند. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به جمله رهبر معظم انقلاب مبنی بر حق الناس بودن رای مردم، گفت: این جمله رهبر انقلاب یک نهیبی به برخی مسئولان
چه کسی است که دلش چهار تا زن نخواهد!
که چند ماه قبلتر از آنجا به عنوان یک رزمندۀ مشتاق عضو داعش شده بود. او خودش را تسلیم مسئولان آلمانی کرد. او امروز در مقابل دادگاهی در آلمان حضور خواهد یافت تا در مقابل اتهام عضویت در یک سازمان تروریستی از خود دفاع کند. ابراهیم ب، در مصاحبه ای با نشریۀ سادویچه زایتونگ، گفته است: "من زندان در آلمان را به "آزادی" در سوریه ترجیح می دهم. داعش هیچ ربطی به اسلام ندارد." ابراهیم ب وعده داده تا
پرسش های استادان حقوق و روابط بین الملل و پاسخ های محمدجواد ظریف
توافق توسط شورای امنیت تایید شده. این توافق ما و طرف مقابل است. آقای کری هم در جلسه عمومی این حرف را زده که این قرارداد نیست. طبیعی است قرارداد نیست. طبق قطعنامه غیر فصل 7 ملل متحد است، قطعنامه ماده 25 است، اما بحث، بحث دیگری است. بحث ما همانی است که گفتم مبنای مقبولیتی بین المللی است. مقایسه ای که من کردم چرا تحریم های آمریکا در دهه 90 که در اوج قدرت سیاسی و نظامی بود علیه ایران انجام نمی شد و
آیا با" پلیس آب" میتوان بربحران غلبه کرد؟/مدیریت آب کشاورزی به چند وام خلاصه شده / هرچه آب کمتر میشود ...
زندگی در ایران با حفظ همه مواهب طبیعی صورت گیرد و این نیاز به خردمندی دارد که اگر خردمندی حاکم باشد، شادمانی نصیب همه مردم می شود. او ادامه داد: ما باید نسلی را پرورش دهیم که عشق به مواهب طبیعی و محیط زیست را مانند عشق به عزیران دانسته و کاری انجام دهیم که محیط زیست جز ارزش های غیرمعامله ایرانیان شود و در این رابطه ما باید این فرهنگ سازی را از مهد کودک ها آغاز کرده و در نهایت مدرسه طبیعت
هشدار یک حقوقدان نسبت به وضعیت زندانیان ایرانی در مالزی و مسئولیت حقوقی و بین المللی دولت
وضعیت مشورتی در شورای اقتصادی و اجتماعی، از نوع طبقه بندی شماره 2 هستند، باز هم، با یادآوری توصیه های ذی ربط مندرج در گزارش جلسه مقدماتی بین المنطقه ای برای هشتمین کنگره سازمان ملل برای پیشگیری از جرایم و رفتار با مجرمین درخصوص خط مشی های عدالت جزائی در باره مسأله زندان و سایر راههای کیفری و راه حلهای جانشین، با آگاهی ازاین که هشتمین کنگره، همزمان است با سال بین المللی مبارزه با بیسوادی که
دردی که در رگ و خون نشسته است
اولیه نظیر پانسمان، ارجاع به مراکز درمان سوء مصرف مواد و انجام مداخلات پزشکی و خدماتی در صورت نیاز توانسته بخشی از خدمات مورد نیاز این قشر را فراهم کند. به گزارش ایسنا، مشکل بزرگ تر مبتلایان به اعتیاد اشتغال پس از ترک مواد است. بسیاری از معتادان پس از رفتن به کمپ و گذراندن دوره ترک اعتیاد، هنگام بازگشت به جامعه با مشکل اشتغال مواجه هستند، جامعه به درستی پذیرای آنان نیست و این شرایط تحمل
دنیاخواران طعمه دنیا می شوند
عاقبت خودشان طعمه دنیا می شوند. حریص، فقیر و حقیر است افراد حریص از آنجایی که اشتهای سیری ناپذیری دارند همیشه احساس فقر و نیاز می کنند. چنانکه امام علی (علیه السلام) می فرمایند: الحریص فقیرو لو ملک الدنیا بحذافیرها: شخص حریص فقیر است، اگر چه مالک تمام دنیا شود، یعنی حریص اگر ثروت تمام دنیا را به دست آورد و مالک تمام جهان شود باز هم نیازمند است. این افراد خمس نمی پردازند چون
نگاهی به زندگی و فعالیت های علامه شهید عارف حسینی
مشترک خود صاحب هفت فرزند دو دختر و پنج پسر شد. استقلال و گستردگی استعمار در پاکستان پاکستان پس از جدایی از شبه قاره هند، کشوری فاقد سرمایه غنی و سالم فکری - سیاسی بود که در واقع اعلام استقلال آنها ناشی از تنفّر از حاکمیت استبدادی هندوها بر مسلمانان بود از طرفی هم به علت عدم آشنایی این کشور، با بینش دینی و معیارهای سالم اعتقاد به مرور زمان به فقر اقتصادی - سیاسی و فرهنگی دچار شد و
چرا روحانی از انتقاد می ترسد؟
به گزارش عصر امروز، اگر مواضع سیاسی رئیس جمهور در این دو سال سپری شده از عمر دولت یازدهم را بررسی کنیم اغلب شلیک هجمه های وی به سمت منتقدین داخلی است تا خارجی ها؛ تازه به دوران رسیده کوچکترین لقب روحانی به منتقدین است در حالی که حداکثر انتقادی که به آمریکا می کند این است که دولتمردانش را توصیه به خانه تکانی سیاسی می کند و حتی در جایی از اوباما تعریف کرد و او را فردی مودب خواند. جدای از
هاشمی رفسنجانی: در دوره گذشته دچار یک انحراف بزرگ شدیم/ در مذاکرات مقتدرانه عمل شد/ بعداز توافق ...
است. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با بیان اینکه در دوره فعلی بیش از هر زمانی تحول واقعی را در کشور می بینیم، گفت: ما در دوره گذشته دچار یک انحراف بزرگ شدیم و قبل از آن هم فراز و نشیب های زیادی داشتیم. وی ادامه داد: افراط و تفریط همیشه به ما ضربه زده است و یک عده انسان تنبل که نماد تفریط هستند و یک عده تندرو بی ترمز به عنوان نماد افراط همیشه به ما آسیب رساندند؛ البته وجود این دو
خبرنگار یعنی، ارتباط با همه چیز و همه کس
/> چیرگی بر احساسات : خبرنگاران موفق رسانه های بزرگ جهان در گزارش های خبری تسلیم احساسات خود نمی شوند. همدردی و همدلی با مخاطب با احساساتی شدن متفاوت است. فراموش نشود که حضور خبرنگار در صحنه خبر برای عینیت بخشیدن به خبر است؛ نه تحریک احساسات. مردم نیازی به دیدن صحنه های احساس خبرنگار ندارند؛ آنچه آنها می خواهند دقت، صحت و جامعیت خبر در اسرع وقت می باشد . بیان
سمینار اعتیاد و پیشگیری از مصرف مواد مخدر در گچساران برگزار شد
اعتیاد به مواد مخدر و اعتیاد رفتاری را دو نوع کلی اعتیاد دانست و اظهار داشت: اعتیاد به تریاک، شیشه، هروئین، الکل اعتیاد به مواد مخدر بوده و اعتیاد به غذا، کار، قمار، خودآزاری و ... از نوع اعتیادهای رفتاری هستند. کارشناس مشاوره و روانشناسی شبکه بهداشت و درمان گچساران در پایان با تاکید بر توصیه های پیشگیرانه، تصریح کرد: همه مردم به ویژه نسل جوان باید خطرات و عوارض مصرف مواد اعتیاد آور را خوب
شناخت و هدایت فقط در شأن خالق است
که برای تطبیق مراجعین بر نقشه نفسی که از انسان تهیه کرده اید چیست و چه ویژگی هایی دارند؟ الان که آن 10 روش، به بیست و دو روش ارتقاء پیدا کرده است و امکان افزایش نیز دارند. این روش ها تقسیم بندی های مختلفی دارند. برخی از این روش ها این طوری بوده اند که ما از آیه یا روایتی حدس زده ایم که می توان اینگونه شخصیت شناسی کرد. بعد، راجع به آن حدس، بحث و گفت وگوی علمی- نظری و پژوهشی انجام دادیم و
حوصله روحانی را سر ببرند،خیلی چیزهارا میگوید!
، از این مسأله شروع کنیم و این نکته که چرا پرونده هسته ای ایران دچار چالش شد و هدف فشار قدرت های جهانی قرار گرفت؟ ** بسم الله الرحمن الرحیم، درخصوص پرونده هسته ای من فکر می کنم آنها احساس کردند که می توانند براساس شایعات و به بهانه های هسته ای و حقوق بشر، ایران را زمینگیر کنند. یعنی فکر می کردند کاری را که در تمام سال های پس از پیروزی انقلاب نکرده بودند، در شرایط جدید می توانند انجام دهند
تک فرزندی و پیامدهای آن در پیوست های اجتماعی و اقتصادی جامعه
آفتاب : سیاست کنترل موالید در شرایطی در کشور اجرا شد که برخی مسایل اقتصادی نیز به حواشی آن دامن زده و کاهش ازدواج، تاخیر در سن فرزند آوری و فرزند کمتر از جمله آن است. کارشناسان و دست اندرکاران امور اجتماعی و اقتصادی بر این باورند که هرم جمعیتی جوان کشور امروز دچار فراز و فرودهایی در شکل دادن هسته خانواده و روند منطقی فرزند آوری است که نتیجه آن در سال های آتی با کاهش جمعیت مولد جامعه به
هاشمی: تابوی مذاکره با آمریکا شکست
، گفت: مردم ما وقتی همه چیز از طرف دولت، شورای نگهبان و نیروهای امنیتی فشار می آورد که از یک انتخاب درست از سوی آنها جلوگیری شود، متحول شدند. هاشمی اضافه کرد: در آن زمان مردمی که فکر می شد مایوس و ناامید هستند ناگهان در یک لحظه در سراسر کشور یک زلزله ای برپا شد و جوانان خواست خود را بدون هزینه نشان دادند و این آنها را ترساند و حداقل تصمیم گرفتند که آن دروغی که می خواستند انجام دهند را نکنند
چالش های جدید در یک مثلث راهبردی
به گزارش صاحب نیوز ، وب سایت روسی ایران رو در تحلیلی به قلم ایگور نیکلایف مدعی شده است که توافق هسته ای هیچ تغییری در رویکرد حمایتی ایران از این دو کشور منطقه که از متحدان آن به شمار می آورند نمی گذارد. آنچه می خوانید ترجمه یادداشت این تحلیلگر و نویسنده برجسته روسیه درباره آینده روابط سیاسی و استراتزیک ایران با متحدان منطقه ای خود بعد از توافق وین است. ایگور نیکلایف
حیوان درمانی!
حیوان خانگی به آرامش رسیده ثبت شده است؛ این زن اهل میسوری هر وقت که در مکان های شلوغ حاضر می شد، ترس و اضطراب شدیدی را تجربه می کرد؛ به طوری که در حالت تهاجمی قرار می گرفت و پرخاشگری زیادی از خودش نشان می داد. او پس از مراجعه به روانپزشک به پیشنهاد وی تصمیم گرفت از یک میمون کمک بگیرد. ریچارد نام میمون دبرا است. ریچارد در انجام کارهای روزانه به دبرا کمک می کند. وقتی دبرا از خانه