سایر منابع:
سایر خبرها
موافقان و مخالفان حضور فیلم مستند در جشنواره فیلم فجر
گذاشتیم که این شکل درست نیست. 2 ساعت سانس را تغییر داده و آن را به ساعت 14 منتقل کردند اما در همان دوره جشنواره از ساعت 14 شروع می شد و ما با این برنامه ریزی هم مخالفت کردیم. درخواست ما این بود که فیلم مستند در یک سانس میانه و بهتر نمایش داده شود و دوستان در نهایت یک شرط برای ما گذاشتند. وی درباره این شرط توضیح داد: آن ها گفتند باید فیلم های مستند تابع قوانین جشنواره باشند و برای نخستین
در زمان مدیریت بقایی 600 هزار شیء تاریخی از موزه ملی خارج شد/مهدی جهانگیری با رانت مشایی و بقایی مولتی ...
کرد؛ یعنی ما از یک سو، با برخی از اعضای هیئت دولت مواجه بودیم که خودشان را مطلق العنان دیدند، مبسوط الید می دیدند و از سوی دیگر، برخی از دوستان انقلابی ما که در آن دولت منفعل شده بودند. * شما سال 1388 وارد استانداری شدید و سال 1390 هم داخل مجموعه میراث فرهنگی شدید؟ چه شد که شما را از استانداری فارس برداشتند؟ واقعیت امر این است که در آن مقطع آقای دکتر احمدی نژاد تصمیم داشتند
اسم سفارش که می آید دستم قفل می شود
را با نقاشی روی ویترای (شیشه) شروع کردید. فکر می کنم آن زمان اصلا کسی روی ویترای نقاشی نمی کرد و شما نخستین کسی بودید که با ویترای کار کردید. سال 1337بود. یکی از دوستان گفت که داریم جایی را دکوراسیون می کنیم. می خواهیم که روی ویترای برای ما نقاشی کنی. آن زمان نقاشی روی ویترای رایج نبود. اصلا کسی نمی دانست که ویترای چیست. من هم فقط اسم ویترای را در دانشکده شنیده بودم. بعد فهمیدم که به
حاتمی کیا: فیلمسازان ارگانی لژیونرهای مزدور هستند آیا من از آن ها هستم؟
جاری شد، همه وجودم فریاد می زد و اگر از نای جانم نبود، چنین موجی نمی ساخت. اختتامیه فجر ده ها میلیون تماشاچی داشت؛ کسبه و کارگر و روحانی و دانشجو و خانه دار و پیر و جوان. همان هایی که این چهار دهه مخاطب آثارم بودند. حاضران جشن مرا عفو کنند که سه دقیقه ساز ناکوک شنیدند و ریتم شادی شان بهم ریخت. بنده به گواه این چند سال هیچ اصراری به دیده شدن و سخنرانی ندارم. بسیار کم مصاحبه می کنم. هیچ سایت، تلگرام
نقطه شروع نجات بودجه/ دولت برنامه ای برای مقابله با ابرچالش ها ندارد
شما دارید می گویید تن بدهد؟ از ابتدای شکل گیری دولت مدرن تا الان که نزدیک 100 سال می گذرد، هر قدر که جلوتر آمدیم، مسائل مان بزرگ تر شده ولی همان طور که شما فرمودید، اشتراکاتمان کمتر شده است. این بحث محدود به زمان حال نیست. این محرک باید چه چیزی باشد؟ هانتینگتون در کتاب خودش درباره این موضوع می گوید یا کودتاست یا اصلاحات یا انقلاب یا به خود آمدن است. ای کاش در قانون اساسی ، مثلا یکی از
هنرمندان بر مزار علی معلم
ها. سپس امید معلم (فرزند علی معلم) در سخنان کوتاهی با بُغض بیان کرد: یک سال از رفتن پدر گذشته و برای من به همان اندازه که روز اول متوجه این اتفاق شدم و تا زمانی که به بیمارستان رسیدم و به من گفتند باید به سردخانه بروی وحشتناک است. تشکر میکنم بابت این همه عشقی که به علی معلم دارید. او ادامه داد: چند روز پیش یک جمله ای را اتفاقی از پدر دیدم و برایم جالب بود و می خوام آن را
جشنواره فجر مال دوستان فجر و انقلاب نیست/ مهندسی جشنواره ملی فجر انقلاب باید با خط ملی همسو باشد
آثارم در آن اختتامیه حضور داشتند، همین کاری را می کردند که من کردم. آنچه در اختتامیه جشنواره فجر برای من رخ داد، شهودی ترین نوع واکنش بود. آنچه از زبانم جاری شد، همه وجودم فریاد می زد و اگر از نای جانم نبود، چنین موجی نمی ساخت. اختتامیه فجر ده ها میلیون تماشاچی داشت؛ کسبه و کارگر و روحانی و دانشجو و خانه دار و پیر و جوان. همان هایی که این چهار دهه مخاطب آثارم بودند. حاضران جشن مرا عفو کنند که سه
خادم استعفا داد و پذیرفته نشد
دهند.موضوع رویارویی یا عدم رویارویی ورزشکاران ایران با ورزشکاران رژیم صهیونیستی یک بحث ملی است و دغدغه همه قهرمانان ماست اما ارتباطی به استعفای من ندارد. این موضوعی است که باید پیگیری شود و گویا مسئولان در جریان قرار گرفته اند و پیگیری می کنند. من سه ماه قبل در جلسه ای که با حضور آقای داورزنی در محل کارشان داشتم این موضوع را گفتم و ایشان نیز به وزیر ورزش انتقال دادند، این موضوع بحثی چالشی و جدی برای
سرداری که یک تنه 6 ساعت جلوی داعش ایستاد + عکس
گوید: ابا عارف ساعت 9 به محل خدمت آمد و از من خواست که آبی گرم آماده کنم تا استحمام کند. از من عذرخواهی کرد و گفت: زحمت نباشد برایم لباس آماده کن می خواهم غسل شهادت کنم. آب گرم را آماده کردم و غسل شهادت داد و گفت: استراحتی می کنم ساعت یک شب مرا بیدارکن. تا ساعت دو تا سه شب حملات شدیدی می شود و جبهه مخالف جهت جبهه همسرم شکست می خورد و تمام بچه ها چه ایرانی و چه سوری به شهادت می رسند، از جمله نیروی
تمایل و مخالفت دیهیمی با مارکسیست ها
حد توانم بر ملا کنم. راستش در ته دل بسته مهندس بازرگان بودم و او را یگانه شانس جمهوری تازه پاگرفته برای پخته تر شدن می دانستم. اما زبانی که از آن سود می جستم زبان همان چپ ها بود. در برابر توده ای ها مخالف سر سخت اتحاد شوروی و مدافع تز سوسیال امپریالیست بودنش بودم. از تروتسکی دفاع می کردم. با آن دیگران از روزا لوکزامبورگ سخن می گفتم و سعی در اثبات حقانیت او در مخالفتش با سانترالیسم دموکراتیک داشتم
وسایل دیجیتال هم می تواند افراد را به کتابخوانی سوق دهد
و نوشتن را مادرم به من یاد داد، افزود: پدرم مشغول تدریس در دبیرستان ها و کلاس های خصوصی بود و مادرم در منزل به من مطالبی را می آموخت. اذکایی با بیان اینکه وقتی 5 سالم بود به قدری خواندن و نوشتن را فرا گرفته بودم که مادرم می خواست کتاب های رمان آن زمان مانند امیرارسلان نامدار و شیرویه بن شهرداد را بخوانم و او نیز گوش می داد، گفت: اینطور شد که با کتاب بزرگ شدم. وی در پاسخ به سئوالی مبنی
ماجراهای عبرت آموز من و سعید مرتضوی
شعار روز بود . آن سال ها من دانشجوی رشته ی حقوق و خبرنگار روزنامه ی سلام بودم. در یکی از همان روزهایی که بار دیگر مقاله ی تند وتیزی در هفته_نامه پیام دانشجو چاپ شده بود، به دیدن مدیر مسوول، آقای حشمت_الله_طبرزدی - دوست و همرزم زمان جبهه و جنگ- رفتم . بعد از نماز، ناهار مختصری خوردیم و بعد از یادکردن ایام گذشته، آقای طبرزدی گفت از نشریه شکایت شده و جهت حضور در شعبه 37 که در آن
افشاگری های معاون احمدی نژاد درباره بقایی
مابین انسانی رعایت نمی کنند. یک برگه جلوی من پرت کردند و با صدای بلند فریاد زدند این را بردار بخوان. من برداشتم خواندم دیدم که یک مشت بد و بیراه و توهین و شعار داخل آن نوشته شده بود. ادبیاتی که خیلی نازل بود و به جایگاه یک دولت مرد ربطی نداشت و نوشتن چنین جوابیه ای مصداق بی تربیتی و ادب معمول و مرسوم در نظام اجتماعی است. گفتم آقای بقایی، این جوابیه که از مختصات ادب و متانت خارج است. شما اجازه بدهید
شاعر نمی تواند فقط به خیال بپردازد
می دهد و خوشحالم که این راه با پیشرفت همراه بوده با حفظ حسن هایی که کتاب قبلی اش داشت و ادامه طبیعی جریان شعر دهه 70 بود. این را در جلسه نقد آن کتاب گفتم و برخی دوستان اعتراض هاشان را در فضای مجازی منعکس کردند ولی نظر من همچنان همان است. کماکان آنچه من می بینم، شاعری است که نگاه عادت زدا را ادامه می دهد و همان نسبیت در روایت شعرش جریان دارد و حالا در این مجموعه در استفاده از واژگان و چینش واژگان
مسئولان خود دیندار باشند بعد مردم را به دین دعوت کنند/ باید گوش به فرمان رهبری باشیم تا از گردنه ها عبور ...
که بعضا روایت های بی سند نیز به ایشان نسبت داده می شود... انجام دادیم. مکرر گفتیم که انجام دادیم. (می خندد) ولی کتاب فروش ها و ناشران دنبال این هستند چیزهایی بنویسند که جالب باشد و فروش برود. یک بار از من پرسیدند که می گویند آقا طی الارض داشتند، آیا همینطور است؟ گفتم شما منکرید که ایشان طی الارض داشتند؟ ایشان طی الارضشان اینگونه بود که من که بچه کوچکتر ایشان بودم از ایشان تندتر راه می
مجمع فدراسیون کشتی؛ پافشاری خادم بر استعفا
قبل در جلسه ای که با حضور آقای داورزنی در محل کارشان داشتم این موضوع را گفتم و ایشان نیز به وزیر ورزش انتقال دادند، این موضوع بحثی چالشی و جدی برای ورزش کشورمان است. طبیعت کار ایجاب می کند که مسائل را آرام دنبال کنیم. ولی ما به طور مستقیم در خط اول جبهه قرار داریم و مستقیما با این موضوع روبه رو هستیم. امیدوارم دوستان کمک کنند و راه حلی را برای این موضوع پیدا کنند. او از اهالی کشتی خواست
حجاب و حدود آزادی در جامعه اسلامی در کلام شهید بهشتی
اختیار و آزادی. اما وقتی در جامعه در مرآ و منظر دیگران وقتی که با هزاران نفر دیگر هستیم آنجا دیگر محیط اجتماعی است در آن محیط گستاخی من در گناه، آن نوجوان عزیز را بلغزاند و او را به گناه بکشاند من به او خیانت کرده ام و اسلام آزادی در خیانت را آزادی نمی داند، ضد آزادی می داند. شما هم جوانها را با شش سال قبل مقایسه کنید اکثریت جوان ها، در گذشته به مسابقه در راه هرزگیها، بی بند وباریها آلامد
چهره های پرحاشیه سینما و تلویزیون در سال 96
لاتاری باعث شد هادی حجازی فر پستی به اشتراک بگذارد که چرا مهدویان توی دهن رشیدپور نزده! سرانجام: دعوای رشیدپور با عوامل لاتاری ادامه داشت و همزمان فردوسی دوستان به مهدویان حمله می کردند. او در نهایت در برنامه سینمادو توضیح داد و خودش را مبرا کرد: من از یک جمله شرطی استفاده کردم و گفتم می توان براساس تعابیر شما، برای شاهنامه نیز چنین تعابیری به کار برد...در حقیقت من می خواستم به شاهنامه و
حاتمی کیا: مایل نیستم نماینده فیلمسازان ارگانی باشم
اختتامیه حضور داشتند، همین کاری را می کردند که من کردم. آنچه در اختتامیه جشنواره فجر برای من رخ داد، شهودی ترین نوع واکنش بود. آنچه از زبانم جاری شد، همه وجودم فریاد می زد و اگر از نای جانم نبود، چنین موجی نمی ساخت. اختتامیه فجر ده ها میلیون تماشاچی داشت؛ کسبه و کارگر و روحانی و دانشجو و خانه دار و پیر و جوان. همان هایی که این چهار دهه مخاطب آثارم بودند. حاضران جشن مرا عفو کنند که سه دقیقه ساز ناکوک
شیمیایی بود و با رفتنش به سوریه موافقت نشد + عکس
اجتماعی آشنا بود. شهید 13 ساله بود که پدرمان فوت کرد. از همان طفولیت خیلی به بسیج و بسیجی بودن علاقه داشت و بعد از وفات ایشان چون چند تن از بستگان مان در سپاه بودند به سپاه و بسیج می رفت. در آخر در سال 60 یا 61 به صورت رسمی وارد سپاه شد. در همین سال ها رخت رزمندگی به تن کردند و در دفاع مقدس شرکت کردند؟ بله، از همان سال های 62، 63 به جبهه رفت و در جبهه حضور داشت تا جنگ تمام شد. بعد از
آزمایش خون، راز چهل ساله فرزندخوانده را فاش کرد
جا دنبال مقایسه بودم. می خواستم خودم را قانع کنم که اشتباه می کنم، اما فایده ای نداشت. تفاوت های من خیلی زیاد بود. انگار هیچ ربطی به خانواده ام نداشتم. مانده بودم چه کار کنم، جسارت صحبت کردن با پدرم را نداشتم. به سراغ بعضی از اقوام رفتم، اما آنها هم جواب درستی به من ندادند. شک ام بیشتر شد. یک روز، آخر تصمیم گرفتم که همه اینها را از پدرم بپرسم. پیش او رفتم و همه اینها را گفتم. توقع
حاتمی کیا حرفی برای گفتن ندارد و آمریکایی شده!
. اختتامیه فجر ده ها میلیون تماشاچی داشت؛ کسبه و کارگر و روحانی و دانشجو و خانه دار و پیر و جوان. همان هایی که این چهار دهه مخاطب آثارم بودند. حاضران جشن مرا عفو کنند که سه دقیقه ساز ناکوک شنیدند و ریتم شادی شان بهم ریخت. بنده به گواه این چند سال هیچ اصراری به دیده شدن و سخنرانی ندارم. بسیار کم مصاحبه می کنم. هیچ سایت، تلگرام و اینستاگرامی هم ندارم. به نظرم اشتباه از دعوت کنندگان من بود. همان ها که تلفنی
استقلال کامل شرکت مس آذربایجان در طول سال 97/ خارج شدن درآمد 2 هزار میلیارد تومانی معدن مس سونگون از ...
صنایع پایین دستی مس در سونگون برای همیشه جلوی حراج و ارزان فروشی سرمایه های این معدن را بگیرد. قائم مقام وزیر صنعت پنج شنبه شبی برای شرکت در همایشی به تبریز آمده و ترجیح می دهد نیم روز جمعه را هم که تعطیل است در تبریز سپری کند. ساعت 10 و نیم صبح قرار مصاحبه ما با اوست. تنها و به همان سادگی دوران نمایندگی اش البته با یک ربع تاخیر به محل مصاحبه می رسد. حال و احوالی از ما می پرسد و نشان می
تخم مرغ از شانه ای 18 هزار تومان هم گذشت/ مسکن تا 28 درصد گران شد/ کوه دنا مقصر بود!/ عاشقان آخوندی در ...
نتیجه رسیدند؟ در کجای فرآیندی که منجر به سانحه سانچی شد، وزارت راه قرار می گیرد که ایشان حکم به تقصیر صادر فرموده اند؟ دوستان در حالی که من در محل وقوع سانحه در حال تنظیم امور امداد، تجسس، شناسایی و سرکشی به خانواده های داغدار بودم، درخواست استیضاح را به هیات رئیسه تقدیم کردند. آیا واقعاً درست است که مسؤول درگیر عملیات میدانی را در چنین موقعیتی از کار باز داشت؟ آن هم پیش از آنکه کوچک ترین
رنجنامه یک جانباز 70 درصد/رنج هایی که هنوز هم باقی است و به شیوه ای دیگر ...
باروت در اعضای آن وجود داشت، سر کردم تا اینکه در سال 1367 برای معالجه به آلمان اعزام شدم. فردی که در کنارم بود مسئولیت ترجمه صحبت های پزشک آلمانی را بر عهده داشت. پرفسور سوال کرد چه مدت است که این وضعیت را می گذرانم؟ در پاسخ گفتم دو سال. پزشک آلمانی از اینکه دو سال با این وضعیت سر کرده بودم و الان برای عمل راهی این کشور شده ام، بسیار تعجب کرد و گفت تمام عصب های صورتت خشک شده و از بین
زندگی بدون پلاستیک شدنی است؟
بسته بندی شده ای که در انتظار منهدم شدن توسط یک شیشه پنجره پلاستیکی است، یافتم (شاید به دلیل این که برچسب آن حاوی مطالب دروغین است). در وسط هفته کاهش مصرف پلاستیک، روز پرداخت حقوق فرارسید و من از این که داشتن پول کمتر مرا وادار به مصرف کمتر پلاستیک کرده بود، شگفت زده بودم. وقتی به پنی ها نگاه می کنم، غذاهای خانگی بیشتری می خورم. مواقعی که حقوقم پرداخت می شد، احتمال زیادی وجود داشت که لیست
ناشنیده هایی از آخرین ساعات زندگی شهید مهدی باکری
باکری می گوید: ما هرچه به برادر باکری اصرار کردیم که برگردد، نپذیرفت. به او گفتم از حبیب (اسم رمز قرارگاه) می گویند: شما بر گردی عقب ، اما او نپذیرفت و به کلی خودش را از بی سیم دور کرد. از طرف دیگر، برادران [قرارگاه] از پشت بی سیم به من می گفتند: حتی اگر می توانید دست و پای او را ببندید و بیندازیدش داخل قایق و او را بکشید بیاورید عقب . من رفتم پیش او گریه کردم و قسمش دادم؛ برادر قمرلو
نصرالله شاه آبادی؛ خلف صالح پدر
رفتم. رفقای مسجدی گفتند کجا می روید آقا؟ وضع این جا خیلی خراب است. گفتم شما کاری به کار من نداشته باشید. کرکره قهوه خانه را بالا کشیدم و وارد قهوه خانه شدم و با صدای بلند به همه سلام کردم. آن ها هم به احترام من بساطشان را جمع کردند و یکی هم گفت برای سلامتی حاج آقا صلوات. ... بلند گفتم اگر قدیمی ها لوطی بودند پس شما چه هستید؟ لوطی های قدیم یک عالِم بهشان اظهار علاقه می کرد برایش جان می دادند. من این
جبهه؛ میدانی برای مردان بزرگ
به مسئول اکیپ گفتم نیروها در جاهای قبلی نایستند. بعد آن طرف دره را نشان دادم و گفتم از آنجا نیروها را به حالت زنجیری پشت سر هم ردیف کند. ساعت یازده یا دوازده شب بود که یک دفعه صدای تیراندازی آمد. معلوم بود با مسلسل جایی را به رگبار بسته اند و با آرپی جی می زنند. بیرون آمدم تا ببینم صدا از کجا می آید. دیدم از همان طرف است. با بی سیم تماس گرفتم و پرسیدم از بچه ها که شما درگیر شدید؟ گفتند: نه، اما
ماهرویان: فوتبالیست ها الگوهای خوبی نیستند
– حمله کردند و به آن جا صدمه زدند و عده ای هم به محلۀ فقیرنشین یهودی ها ریختند و خرابکاری کردند. من از این کارهای مردم خیلی ناراحت شدم. بازی فینال را هم تا آخر نگاه نکردید؟ نه، یک مشت لات ریخته بودند در امجدیه، شعارهای لاتی می دادند. وقتی بازیکن ما روی بازیکن آن ها خطا می کند، مردم نباید شعار بدهند سگ مرد جهود مرد. من که نژادپرست نیستم! آن جماعت هیچ اعتقادی به آزادی ادیان