سایر خبرها
عابدزاده: گفته بودم روی شوت روبرتو کارلوس جاخالی ندهید / در رختکن بحث و جدلی پیش نیامد
بعد از تماس آقای پروین سر تمرین رفتم. خودم واقعاً درد داشتم و بین دو نیمه به علی آقا گفتم ادامه دادن برایم سخت است و تعویضم کنند. * بین دو نیمه در رختکن جر و بحث به وجود آمد؟ نه، مگر رختکن در حضور آن همه پیشکسوت جای جر و بحث بود؟ * می گویند بین خداداد و مجیدی حرف بوده؟ هرکس این حرف را زده آدم کوچک و بدبختی است! و می خواهد شأن پیشکسوتان و ستاره های دیروز
یحیی از مهار جیمی جامپ متفاوت می گوید: به او گفتم زود برو بیرون!
به گزارش ستاره ها، یحیی گل محمدی سرمربی ذوب آهن که خیلی فیگو را دوست دارد با ما از زیبایی های خاص بازی با تیم ستارگان جهان حرف می زند. یحیی حرف های جالبی از گرفتن جیمی جامپ و سایر موارد دارد که به خواندنش می ارزد. گفتگوی گل محمدی با خبرآنلاین را میخوانیم: بازی مقابل تیم ستاره های جهان، قاعدتاً برای شما دیداری فراموش نشدنی بود؟ بله، بازی فوق العاده ای بود. البته این بازی از نظر
بازیکن پرسپولیس: در گل ا استقلال خوزستان مقصر صد درصد بودم
این دروازه بان جوان پاسخگوی سؤالات ما شد. بعد از بازی با فولاد، همه پرسپولیسی ها از بهبود شرایط صحبت می کنند، نظر تو چیست؟ بله، خدا را شکر بازی را بردیم. به چنین بردی واقعاً احتیاج داشتیم و باید زودتر به دست می آمد اما بدشانسی ها و اشتباهات فردی و داوری، این اتفاق را از ما دور کرد ولی حالا روحیه بچه ها بالا رفته و می توانیم خودمان را نشان دهیم. برانکو از قهرمانی صحبت
مظاهری: کار با گل محمدی خیلی لذتبخش است
کرد. شاید اگر خودم مربی بودم و جای گل محمدی می نشستم تحمل چنین دروازه بانی را نداشتم و مطمئنا با رشید مظاهری کنار نمی آمدم، اما او به من اعتماد کرد و ممنونش هستم. البته تو هم خوب جواب اعتمادش را دادی. در بازی با استقلال و پرسپولیس ذوب آهن بردش را مدیون توست. هم در بازی با استقلال توپ های خوبی گرفتی و در بازی با پرسپولیس که پنالتی گرفتی. از این بابت خدا را شکر می کنم که توانسته ام عملکرد خوبی داشته
سجادی: روحانی، پس از توافق مشکلات اقتصادی را حل نکند، اولین رئیس جمهور یک دوره ای خواهد شد
“رویااندیشی” بود. سیستم آمریکایی معامله گر است و پول و سرمایه را می فهمد و می گوید من زمانی با تو کنار می آیم که بتوانی منافع من را در قبال این بهبود مناسبات تامین کنی. آقای روحانی و تیمشان خوش بین هستند که قضیه حل و تمام شد اما من شخصا اصلا همچنین اعتقادی ندارم و گمان می کنم که این مساله در بلندمدت به هیچ عنوان جواب نمی دهد. نمونه خیلی ساده آن هم همین توافق نامه وین است. دقت کنید که یکی از
گفتگو با رضا یزدانی (خواننده موسیقی پاپ)
حد این مسئله را از گذشته مد نظر داشته اید؟ - بله خودم هم همین نظر را دارم. من با هر زحمتی بود در صحنه ماندم. این سال ها حقیقتا به من بسیار سخت گذشت و برای خواستی که داشتم پافشاری زیادی کردم. ترانه ها به شکلی انتخاب می شد که موضوعات اجتماعی، نوستالژیک و عاشقانه های متفاوت را دربر می گرفت و همین انتخاب ها، اساس کارهای مرا شکل دادند. شما در کار پرنده بی پرنده با دو کار نوستالژیک
نکونام: لوئیز فیگو گفت چرا از تیم ملی خداحافظی کردی؟/سالگادو گفت دارم غش میکنم!
قولی که دادهام، پایبند باشم. تازه کمی دیرتر رسیدم و خودم دوست نداشتم این طور شود. * سالگادو شما را برای شام دعوت کرد؟ وقتی سالگادو دید که برای ناهار نمیمانم، گفت شام را با او، هیرو، فیگو و داویدز باشم که گفتم مشکلی ندارم ولی برنامه پروازی آنها کمی عوض شد، به همین دلیل نتوانستیم با هم بیرون برویم. * گفتید هیرو. او ظاهراً با شما رابطه دوستانه ای دارد. بله، زمانی که کاماچو در
همه سکانس های فیلم محمد رسول الله برایم همچون مناجات بود
کردم و می گفتم که من امروز در جایگاهی قرار گرفته ام که تا به حال کسی آن را تجربه نکرده است چون اولین باری است که نقش مادر پیامبر(ص) در سینمای دنیا روی پرده می رود و این موقعیت شاید به این زودی ها و به این سادگی ها برای بازیگر دیگری تکرار نشود. بنابراین وقتی اهمیت و رسالت نقش خودم را مورد بازبینی قرار می دادم انرژی دوباره ای می گرفتم و کار را ادامه می دادم. نمی توانم بگویم که این فیلم
هزینه سرسام آور سرسبزی شهر برای مردم!
- تو را قرآن بذارمان! ما آب نداریم بخوریم؛ شما توی این جهنم سوزان روی چمن ها سیل راه انداختی؟! کارگری که بلوار طاقبستان را آبیاری می کرد، اول خواست جواب تندی به تذکر پیرمرد خوش سیما بدهد اما انگار حرفش را قورت داد و چند لحظه ای هیچ نگفت، فقط نگاه سنگینش را مستقیم کوبید توی صورت او. پیرمرد تقریبا 60 ساله دستمالش را در آورد و صورت غرق عرقش را خشک کرد و در حالی که برای فرار از گرمای بیشتر از 40 درجه
اسدالله یکتا همچنان سیگار می فروشد+عکس
قصاب را بازی کنم. برای همین کار، رفتار و اخلاق یک قصاب را زیر نظر گرفتم و سعی کردم به بهترین شکل آن را تقلید کنم. * اسدالله یکتا چه مسیری را طی کرد تا به امروز رسید و شد اسدالله یکتا؟ من امروز نتیجه تلاش و کار مستمری را می بینم که در عرصه هنر بازیگری در سینما و تلویزیون برایم اتفاق افتاده است. با خودم رک بودم و به خودم به شدت راست می گفتم. کاری که به من نمی آمد، انجام نمی دادم و
برای این که راحت تر زندگی کنم کارهایی کردم که دوست نداشتم/البته کم فروشی هم نکردم/واقعیت هایی در مورد ...
: آره، مگه شما خودتون حقوق نمی گیرید؛ گفتم: بله، ماهی چهار صد، پونصد هزار تومان می گیرم؛ گفت شما بعد این همه سال، ماهی این قدر می گیرید؟ گفتم: بله، پسر شما هم اگر خواست بازیگر شود باید ده سال بیاید؛ اگر آن ها دیدند این کاره است برایش حقوق در نظر می گیرند؛ گفت: هی آقا، حقوق نباشه که فایده ندارد؛ این شازده همین الآن اندازه حقوق شما پول تو جیبی از من می گیره... تا به حال مقابل بازیگران تازه
گری وایت: آن باخت19-0گوام را بیدار کرد
همین خاطر گفتم "اردنگی" چون گوامی ها را از خواب بیدار کرد. - فکر می کنی در دیدار پیش رو چه نتیجه ای به دست بیاورید؟ خیلی ها در ایران همچنان به گوام به عنوان تیمی که 19 گل از ما خورده نگاه می کنند و انتظار نتیجه مشابهی دارند؟ خب از آن بازی زمان زیادی گذشته و خیلی چیزها عوض شده؛ نمی دانم در زمین چه اتفاقاتی رخ خواهد داد اما با انگیزه کسب بهترین نتیجه برای این مسابقه آماده شده ایم
تشویش اذهان نمی کنم اما زلزله تهران قطعی است
توکل کرد. این نکته کلیدی است. مثلا ژاپنی ها این کار را نمی کنند و حفظ خود را به آسمان حواله نمی دهند. ما هم باید توکل به خدا داشته باشیم البته بعد از این که به علم مجهز شدیم. این را خود خداوند متعال هم برای ما اراده کرده است. بزرگان هم گفته اند از تو حرکت از خدا برکت یا نظایر این زیاد است. بنابراین نباید سرنوشت خودمان را به آسمان حواله دهیم و همه تقصیرات را به گردن خداوند متعال بیندازیم. باید علم بیاموزیم. تحقیق کنیم و به مردم آموزش دهیم. این اقدامات و وظیفه انسانی خود را که انجام دادیم آن وقت باید به خدا توکل کنیم و راضی باشیم به هر چه او خواست. ...
مهره جدید امریکایی ها در عراق
دیدار می کرد و لباس نظامی بر تن داشت و نشانه های سرتیپی بر دوشش زده شده بود و فرماندهی عملیات نینوا را بر عهده داشت. بعد از آن دوستم با من تماس گرفت و گفت: این چیزی بود که به تو گفتم وقتی دیدم شوکه شدم. امریکایی ها آمدند و او را به این سمت منصوب کردند بدون این که با کسی مشورت کنند. مدتی بعد وزیر دفاع در تلویزیون ظاهر شد و مجری برنامه سوالاتی از جمله درباره موضوع انتصاب سرتیپ جبوری پرسید
بازی با گوگوش نابودم کرد / اعترافات بازیگر مرد به ارتباط های نامشروع
با زنده یاد خسرو هریتاش فیلم سرایدار را کار می کردم. فکر می کنم یک سوم فیلم مانده بود که یک روز آقای هریتاش از من پرسیدند: شما آقای فرمان آرا را می شناسی؟ جواب دادم: نه . گفتند: امروز استودیو میثاقیه بودم و او آمده بود آنجا و سراغ تو را از من می گرفت . پرسیدم: برای چی؟ جواب دادند: ایشان تهیه کننده است و می خواهد فیلم بسازد. گفتم: استاد! نظر خودتان در مورد این آدم چیست؟ گفتند: حرفه ای، برو ببین چه
هر آنچه در برنامه دیشب نود گذشت + تصاویر
گرایی صورت گرفته در تیم ملی گفت: خیلی ها می گفتند تیم ملی سنش بالا رفته و بعد از جام جهانی باید تغییراتی ایجاد می شد. آقای کی روش از خیلی بازیکنان استفاده کردند و الان جوانانی داریم که امیدوارم در کنار با تجربه ها تیمی تشکیل بدهند که به جام جهانی صعود کنیم. خسرو حیدری درباره شوخی با سرتوپ های او در برنامه نود نوروزی گفت: آیتم جالبی بود. بعضی ها در خیابان من را دیدند و گفتند عادل به تو
دوران پوچ گرایی فرا رسیده است؛ غرب به انتهای مسیرش رسیده
مطالعه، تحقیق و دانشی داریم در همین زمینه نشان بدهیم. اگر بشود بحث های جدی در حوزه های فکری اتفاق بیافتد من اهلش هستم و استقبال می کنم. جلسه ای ما در حوزه هنری با عنوان نشست سینمای انقلاب داشتیم. دکتر کلهر و یک دکتر انسان شناس دیگر در آنجا حضور داشتند.آنجا مباحث تئوریک و نظری مطرح شد، اما اصلا به فیلم کار نداشتند بلکه یک بحث های کاملا کلی و انتزاعی مطرح می کردند. من گفتم ارجاعات این مسائل را به
قصد دارم رل خوب کار کنم/ برای انتخاب نقش هایم خط کشی ندارم
و تجربه نشان داده که هر سریالی که قصه خوبی داشته باشد را مخاطبان دنبال می کنند و این در حالی است که این سریال سرشار از قصه است. همچنان قصد دارید سریال کار کنید؟ من قصد دارم رل خوب کار کنم. نمی دانم بعد از اتمام این کار اولین نقش خوبی که به من پیشنهاد می شود چیست. آیا این نقش در سینما است و یا تلویزیون. در کل برای خودم خط کشی ندارم چرا که بازی در کاراکتر خوب بیش از هر چیز
روایت خالق کتاب آه از پیامبر خاتم(ص)/ چه مبارک پسری بود..
؟ گفتم: حَلیمه. عَبدالمُطَّلِب بخندید و فال گرفت و گفت: سَعد و حِلم هر دو خصلتِ نیک اند. ای حَلیمه، ما را پسری کوچکِ یتیم هست، نامِ او محمّد. و من او را بر زنانِ بنی سعد عرض کردم. ایشان قبول نکردند و گفتند: [span ]’او یتیم است و در شیر دادنِ یتیم خیری نباشد. ‘تو را رغبتی هست که او را شیر دهی؟ من گفتم: تا من از صاحبِ خود مُشاورت کنم. عَبدالمُطَّلِب گفت
نرخ طلاق رو به ثبات می رود
وظایف انجام می داد. در این میان مرد یا زنی که وسط این وظایف افتاده و تعارضات بین او و همسرش آغاز شده، می گوید من اجازه ندادم که سنت برای من وظیفه تعیین کند و از زیر بار آن خارج شدم و خودم انتخاب کردم و تصمیم گرفتم، حالا تو می خواهی برای من وظیفه تعیین کنی که در خانه چه کنم؟ بحث دیگر این است که چارچوب رسمی خانواده چه مقدار می تواند عشق را استمرار ببخشد؟ در این میان می بینیم عشق به زودی تمام می شود و
تغییر در استراتژی جنگ بعد از عملیات فاو کلید خورد/ پایان جنگ بعد از بیت المقدس
ما باشد، منطقه ای باتلاقی و هور که با شرایط ما سازگار نیست. آقای رضایی از من خواست که علی هاشمی را پیدا کنم ایشان نزد آقای رضایی رفت و جلسه ای خصوصی و دو نفره باهم گذاشتند ما که در قرارگاه بودیم چند روز و مدتی بعد از این جلسه احساس کردیم که آقا محسن در شرایطی غیرعادی تردد می کنندمثلا برخلاف عرف با لباس مبدل میرفتند. ایشان فهمیدند که ماحساس شدیم برای همین مارا صدا کرد و گفت که من به علی
یک مُشت تمشک
دوشواری ای خودش با پای خودش آمده، نگاهی به استاد کردم و گفتم: وای چه بچه زشتی... یکی باید حقیقت رو به این خانم بگه! استادمان آن قدر باهوش بود که با همین چند کلمه متوجه منظورم بشود. بلافاصله رو به مادر بخت برگشته کرد و گفت: وای.. چه داغونی..... طفلکی مادرش.... خیلی سخته این بچه رو بزرگ کردن! مادر بچه با خشمی ناگهانی گفت: آقای محترم مودب باشید. استاد: وای شما مادرش هستید
گفتگو با محمدرضا حیاتی؛ از صداوسیما تا من و تو !
روی فیلم های تبلیغاتی نریشن می گفتید و ... - بله هم می نوشتم و هم خودم می گفتم و در ساخت و بازاریابی و ... هم فعال بودم. چرا آن را کنار گذاشتید؟ - یک مقدار دیدم فضای آنجا با روحیاتم سازگار نیست. اجرا چطور؟ - بله، به عنوان مجری مراسم های مختلفی رفته ام. برای انتخاب نوع مراسم سختگیر هستید؟ - من خیلی سختگیر نیستم، منتها هم به
سعید کنگرانی بازی با گوگوش نابودم کرد
خسرو هریتاش فیلم سرایدار را کار می کردم. فکر می کنم یک سوم فیلم مانده بود که یک روز آقای هریتاش از من پرسیدند: شما آقای فرمان آرا را می شناسی؟ جواب دادم: نه . گفتند: امروز استودیو میثاقیه بودم و او آمده بود آنجا و سراغ تو را از من می گرفت . پرسیدم: برای چی؟ جواب دادند: ایشان تهیه کننده است و می خواهد فیلم بسازد. گفتم: استاد! نظر خودتان در مورد این آدم چیست؟ گفتند: حرفه ای، برو ببین چه می گویند. هیچ
مردم فرانسه تصویر مثبتی از فوتبال ایران دارند
که در سالن بودند با آرامش عکس گرفت، در محلی که برای نشستن او و سایر ستاره ها در نظر گرفته شده بود، نشست - اتفاقی که برای سایر ستاره ها یا نیفتاد یا با دردسر فراوان همراه بود- و با معدود خبرنگارانی که بودند مصاحبه کرد. دسایی از همان ابتدا خوش برخورد بود، او این ویژگی را در دوران فوتبال خود هم داشت. وقتی وارد شد و مورد استقبال حاضران در سالن قرار گرفت، گوشی خود را درآورد و ابتدا عکس سلفی با جمعیتی
̋عزیز بشینه کنارم ̋باصدای روزبه نعمت الهی درشیراز
داشتم خداحافظی کردم و آن جا را انتخاب کرده ام. پول هیچ وقت خوشبختی نمی آورد. شما مرفه بیدرد هستید؟نه/چه چیزی شما را ناراحت میکند؟ بی معرفتی آدم ها خیلی اذیتم می کند. خودتان بی معرفت نیستید ؟ من سعی می کنم به همه خوبی کنم برای این که حال خودم خوب می شود اما آدم ها مثل یک معتاد هستند که تو برای آنها وقت و انرژی می گذاری و آن ها را درمان می کنی و بعد که آن ها وارد اجتماع می شوند
زهرا، خالق عروسک هایی متفاوت + تصاویر
کرج از همه چیز خسته شدم و گفتم می روم بندر دیر و رمانم را می نویسم. اما وقتی شروع کردم به نوشتن، دیدم من همه چیز را قبلا نوشته ام و کلاً بی خیال نوشتن شدم. آن موقع تنها بودم و تصمیم گرفتم عروسکی بسازم که شبیه خودم باشد و دوستم فقط همین عروسک باشد. عکس عروسک را گذاشتم توی صفحه فیسبوکم و همه خیلی خوششان آمد. بعد عروسک مامانم را ساختم. وقتی مامانم عروسکم را دید خوشش نیامد، گفت دماغ من که اینقدر بزرگ
صدور انقلاب تنها از سوی مقام معظم رهبری صورت می گیرد/ آرزوی جوانان غربی برای تحصیل در قم/ در غرب ...
حالی که دروغ می گویند. حتی یک بانوی غربی یک بار از بنده پرسید هنگام سفر به ایران چه چیزهایی باید با خود همراه داشته باشم؟ به وی گفتم: لیست وسایلی که می خواهید به ایران بیاورید را به بنده بدهید تا بگوییم کدامشان لازم است و کدامشان لازم نیست. وقتی لیست را از وی گرفتم مشاهده کردم در لیست خود نام وسایلی را نوشته که فرد برای سفر به جنگل های آمازون نیاز دارد. به وی گفتم: مگر می خواهید به جنگل های آمازون
شبی در هتل
و نازنین، به خاطر اوست که آمده ام این جا. - پسرتان بیمارستان است؟ - نه، چه طور مگر؟ سالمِ سالم است پسرم. ممکن است که رنگ و رویش کمی پریده به نظر بیاید، ولی در کُل حالش خوب است. بله، داشتم دلیل آمدنم به شهر را توضیح می دادم؛ این که چرا الآن پیش شما و توی این اتاق هستم. همان طور که گفتم این قضیه مربوط می شود به پسرم. خیلی حساس و دل نازک است. بهش پِخ بگویی دلش می شکند و گریه می
نرخ طلاق رو به ثبات می رود
داد. در این میان مرد یا زنی که وسط این وظایف افتاده و تعارضات بین او و همسرش آغاز شده، می گوید من اجازه ندادم که سنت برای من وظیفه تعیین کند و از زیر بار آن خارج شدم و خودم انتخاب کردم و تصمیم گرفتم، حالا تو می خواهی برای من وظیفه تعیین کنی که در خانه چه کنم؟ بحث دیگر این است که چارچوب رسمی خانواده چه مقدار می تواند عشق را استمرار ببخشد؟ در این میان می بینیم عشق به زودی تمام می شود و تفکیک نقش ها