سایر خبرها
زورگیر زنان: با دختران خوب نبودم
؟ من کسی را با چاقو نزدم و به این فکر می کردم که اگر دیدم دارم گیر می افتم خودم را با چاقو بزنم. تا حالا به خودکشی فکر کرده ای؟ بله، یک بار خودکشی کردم. با چاقو در قلب خودم زدم که دوستم من را به بیمارستان برد بعد هم زنگ زد دایی ام آمد. چطور دستگیر شدی؟ بعد از اینکه با ماشین خودم رفتم زورگیری مأموران چند بار در خانه مان رفتند ولی نتوانستند من را دستگیر کنند. یک
راز نامعلوم قتل فجیع دخترمظلوم یاسوجی
که این پرونده هنوز هم مفتوح است و روند بازجویی از مظنونان کماکان ادامه دارد. عاطفه صالحی دختر 17ساله اهل یاسوج است که بهمن ماه پارسال در حال بازگشت از کلاس زبان به خانه در مسیر جاده چنارستان دچار سرنوشت نامعلومی شد و فردای آن روز صبح جنازه اش در حالیکه مورد ضرب و شتم قرار گرفته، چاقو خورده و سه گلوله نیز به او شلیک شده پیدا شد. شوهر خواهر عاطفه پیش از این درباره مطلع شدنشان
تعلیق نمایش رستاخیز به بهانه جلوگیری از تضعیفِ جشن هسته ای بود
مطبوعاتی وقتی می پرسند برای فرهنگ و هنر کشور چه انجام داده اید، مجبور نشود که بگوید: "در خانه سینما را باز کردیم." در ادامه این مراسم هیأت مدیره اصناف خانه سینما از علی ربیعی وزیر کار، تعاون و رفاه گفت: ما به حضور و میانجیگری سینما احتیاج داریم. سینما پس از عصر مارکونی توانست جای خودش را در جامعه باز کند و هیچ چیز جای آن را نگرفت و هنوز دیالوگ شخصیت قدرت را در فیلم گوزن ها به یاد دارم
دختر 8 ساله قربانی انتقام سیاه
کودکی چند بار قربانی آزار و اذیت شدم اما به خاطر ترس موضوع را به کسی نگفتم تا این که یک سال قبل ازدواج کردم و همسرم چهار ماهه باردار است. همیشه حس حقارت داشتم و نمی دانم چرا دخترک را ربوده و مورد آزار و اذیت قرار دادم. شاید تاثیر همین آزار و اذیت ها باعث این کار شده باشد. از کار خود پشیمانم و شرمنده همسرم و خانواده معصومه هستم. هشدار قضایی قاضی حسینی، بازپرس پرونده در این باره
"خانم زیبایی دستم را گرفت؛ رها کردم و گفتم: نه"
قرآن می آیند. مطالب علمی در زمینه پزشکی و علوم دیگر را در قرآن پیدا کرده و آن را با علوم روز دنیا تطبیق می دهند و نهایتا به اعجاز قرآن پی می برند. مثلا شکل گرفتن جنین در رحم مادر چند مرحله را طی می کند و در قرآن کریم هم به این موضوع اشاره شده است. مدتی قبل پزشکی را دیدم که وقتی این مراحل را در قرآن کریم مطالعه کرده، اسلام آورده است. او معتقد بود که پیامبر اسلام (ص) نمی توانست در هزار و چهارصد سال
وقتی قاب عکس شهید مونس مادر می شود
. پسر همسایه با زدن در خانه و صدا کردن مادر از او مژدگانی می خواهد که علی (علمدار ) در راه است. شور و شعف دیدار مادر و پسر آن هم بعد از ماه ها را تنها یک مادر درک می کند . وقتی که علی آمد، خانه از صدای صحبت اقوام، فامیل ، دوستان و آشنایان پر شده بود. حضور علی برای همه شادی و سرور به همراه داشت. آن شب ها برای همه به یاد ماندنی بود . آخر شب علی با
کار،سهم کودکان آجرپزی/جای توپ آجر به دستم دادند
10 ساله است و با پدر و مادر و برادر و خواهرش اینجا کار و زندگی می کند، می خواهم از مادرش بپرسم که با انگشت به کنار ردیف های آجر اشاره می کند و چند زن را نشان می دهد که مشغول چیدن آجرها در سینه کش آفتاب هستند. از او می پرسم مدرسه می روی؟ درس می خوانی؟ اصلاً تا حالا مدرسه رفته ای؟ با کمی تأمل می گوید: کلاس اول رو رفتم ولی از وقتی که اومدیم اینجا دیگه وقت نشد مدرسه برم. باید لحن صدایش را
دوست داشتیم که وزارت اطلاعات هم باشد
سینمایی نیست و جهت دار است. این بی انصافی ها در مورد من خیلی شده است و به نظرم وضعیتی که برای فیلم "من مادر هستم" پیش آمد به دلیل فضای نقادانه ای بود که در برنامه "هفت" راه انداخته بودم. اما در زمان اکران فیلم "من مادر هستم" شما دیگر در "هفت" حضور نداشتید؟ بله، حدود یک سال بعد بود اما تبعات آن هنوز باقی بود. در آن زمان آقای فراستی همه فیلم ها را به نقد کشیده بود و خیلی ها که می
همه چیز درباره دیروز و امروز احمدی مقدم
نظامی به لباس طلبگی در همان برنامه شناسنامه گفت: ما آمدیم در سپاه کمک کنیم، چند بار به دلیل تعطیلی حوزه حضورم در مناطق مختلف کشور و همراهی با سپاه تمدید شد، یک بار به یکی از دوستان که عازم قم بود، گفتم از آقای جنتی بپرسید تکلیف ما چیست، بمانیم یا به حوزه برگردیم که آقای جنتی پاسخ داده بودند اگر آنجا به حضور شما نیاز هست، تکلیف این است که بمانید و نباید برگردید. بعد از آغاز جنگ با خودم نیت کردم که
معجزه ترک اعتیاد
اتاقم حبس کرده بود. تمام بدنم درد می کرد و از خماری مثل مار زخمی به خود می پیچیدم و التماس می کردم که در را باز کنند و در همان حال به جر و بحث، فریادها و دعوای پدر و مادرم گوش می دادم. مادرم می گفت: در یک کلینیک ترک اعتیاد معتبر و مجهز ثبت نامش کن، خودم شبانه روز از او پرستاری و مراقبت می کنم. یک لحظه ازش چشم برنمی دارم تا ترک کند. این همه معتاد ترک کرده اند، بچه ما هم یکیش. به جای این که از خانه
بازرسی های ما در همه امور نیازمند تجدیدنظر است
مال خودش و خانواده اش است. شورای شهر در این زمینه چه کاری می تواند انجام دهد؟ شورای شهر می تواند به این نوع کاشت ها نظارت کند. فضای سبز شهری در تهران با این همه جمعیت و این همه منابع آبی که دارد، به نظارت احتیاج دارد. شما می دانید که چند تن مواد مثمر و خوراکی از این زمین ها می توانند بیرون بیاورند؟ ما این همه باغات فرحزاد را از دست داده ایم. چرا دوباره احیاء نکنیم. حداقل در
علی زندوکیلی از سه سالگی ساز می زده است!
مطرح کردن این موضوع وقتی در چهل کیلومتری شهر شیراز به اردو رفتم بعد از چند لحظه به قدری دلتنگ شدم که معلم هایم مجبور شدند من را به شیراز برگردانند. در جواب پدرم گفتم: همه این موضوعات را می دانم، اما این مشکلات را به خاطر موسیقی تحمل می کنم. او هم گفت: یک سال به شکل آزمایشی به تهران برو و اگر توانستی، در این شهر بمان. ماجرای همخونه بودن شما پنج نفر تا چه سالی ادامه داشت؟ تا سال
پیشنهادهای بی شرمانه ترحم برانگیز
لرزیدن و قرمزی پوست صورتش از میان لایه های کرم پودر بیرون می زند: من فوق دیپلم حسابداری دارم و بعد از دو سال بی کاری و خانه نشینی مجبور به انتخاب این شغل شدم. از طرفی نمی توانستم به پدرومادرم بگویم چون به شدت مخالف بودند. خلاصه بدون اطلاع آنها کارم را در خیابان ها شروع کردم. ماه های اول را در خیابان ها و میدان های اصلی شهر تستر عطر و آبمیوه پخش می کردم. علاوه بر اینکه هر لحظه ترس دیدن خانواده ام را
دادن قرص خواب آور به شوهر و قتل او با چاقو هنگام از تفریح
عنوان کرد تا این که بعد از مدتی سکوتش را شکست و اعتراف کرد با همدستی مردی که ساکن مشهد است این جنایت را رقم زده است. زن جوان در اعترافاتش گفت: من با مردی در شبکه اجتماعی لاین آشنا شدم و ارتباطمان روزبه روز بیشتر می شد به طوری که برای دیدن او چند بار به مشهد رفتم. من اوایل به او گفته بودم مجرد هستم و از شوهرم و بچه هایم حرفی نزده بودم. اما زمانی که علاقه بین ما بیشتر شد، تصمیم گرفتم
نقشه شوم دو برادر برای کشتن پدر و مادر
به گزارش ایران، پلیس جورجیای امریکا دو برادر را به جرم توطئه قتل پدر و مادرشان بازداشت کرد. متهمان یوون اروین 22 ساله و برادرش کامرون اروین 17 ساله پس از کتک زدن پدرشان قصد داشتند خانه شان را در آتلانتا به آتش بکشند تا پدر و مادرشان را در میان شعله های آتش بسوزانند. در همان زمان مادر خانواده فوراً با پلیس تماس گرفته و گزارش داده که پسرانش قصد دارند وی و پدرشان را به قتل
بررسی اصول و روش های تربیتی پیامبر(ص) در مواجهه با خاطیان نسبت به حقوق شخصی ایشان
). پیامبر وقتی با اقتدار وارد مکه شدند، همة کسانی را که به ایشان ستم کرده بودند، عفو کردند و از هیچ کس انتقام نگرفتند، با آنکه قریش و مشرکان مکه از آغاز ظهور اسلام تا آن روز، دربارة رسول خدا صلی الله علیه و آله از هرگونه دشمنی و آزاری فروگذار نکرده بودند. در مقابل ابوسفیان که گفت: الیوم یوم الملحمة؛ امروز روز کشتار و جنگ است، اعلام کردند: الیوم یوم المرحمة؛ امروز روز رحمت است (مجلسی، 1403، ج
فرار مرگبار جوان معتاد از کمپ ترک اعتیاد
توجه به اعتراف صریح متهم به ارتکاب جنایت ، قرار بازداشت موقت از سوی مقام قضایی صادر و متهم جهت انجام تحقیقات تکمیلی در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفته است. گفتگو با متهم: با پدرم لج کردم و معتاد شدم چقدر درس خوانده ای؟ فوق دیپلم دارم چند وقت است که اعتیاد داری؟ 6 سال است معتادم. یک بار دو سالی تر کردم اما الان دوباره
برای من نگاه پدرم کافی است
علیرضا کریمی: پیر مرد با نگاهش پسر جوان را دنبال می کند، جوان دور تخت وسط اتاق می گردد، پانسمان زخمهای مرد آرام و رنجور را تعویض میکند، به بدن پدر شیب می دهد و با ماساژ ریه، تخلیه بزاغ را که بعد از از بین رفتن توانایی بلع از توان پیرمرد خارج شده را انجام می دهد. غذا را در دو مرحله از طریق سوند معده گاواژ میکند و چند دقیقه یک بار بر پیشانی مرد دست می کشد و در چشمانش نگاه می کند و مرد که قدرت تکلم
خون سپهر و ذهن رها شده...
روزنامه نگارانه نمی طلبد که خشم دارم، که پدرم. که سال هاست با روضه گلوی بریده گریه کرده ایم و به سر و سینه زدیم. به روزگار کسی نیاید آنچه بر مادر سپهر گذشت. مادر تنهای سپهر که تنها سپهر و سحر را داشت و حالا.... ذهنم را رها می کنم. خودآگاه و ناخودآگاه اینجا می رود؛ خانه های لوکس شمال شهر. آن هایی که کوچکترینش این ها را دارد : سوئیت مهمان، آشپزخانه جزیره، تراس سبز، خواب های مستر با متریال
برگزاری نشستهای کتابخوان 61، 63 و 64 در نمین، بندرعباس و قزوین
آن، تفاوت های زیادی با سایر رمان های نوجوان دارد. داستانی غیرقابل پیش بینی که به جنگ ختم می شود. مثل ها و قصه هایشان نوشته مصطفی رحماندوست/ ارائه توسط: فرزانه بخشی زاده مادر قصه گو این اثر 12 جلدی دربردارنده 365 داستان برای همه روزهای سال است. مثل در ادبیات ما جایگاه ویژه ای دارد. هر مثلی به خودی خود تاریخ فشرده ای است که مردم امروز را به ریشه های فرهنگی گذشته کشورمان پیوند
معمای امام موسی صدر در اسناد ویکی لیکس
به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از تاریخ ایرانی، در این تلگرام ها و گزارش ها که سایت ویکی لیکس به تازگی همراه با اسناد سال 1978 منتشر کرده، آن ها به نقل از منابع خود فرضیاتی چون اسارت صدر در لیبی و رد ادعای سفر او به ایتالیا را پررنگ تر دانسته اند. به گزارش تاریخ ایرانی ، این اسناد نشان می دهد که حداقل تا هفته های نخست ربایش موسی صدر یا حبس او در لیبی، دیپلمات های آمریکایی هیچ شواهدی دال بر قتل او
بخشش اعدامی، پای چوبه دار در خوی
پول نیوز - اعدامش نکنید او را بخشیدم. برای رضای خداوند و حرمت امام حسین (ع) از خون فرزندم گذشتم. این جوان را می بخشم، باشد که راه راست را در زندگی اش پیدا کند. این بخشی از سخنان مادر داغدیده است که فقط چند ثانیه مانده به اجرای حکم قصاص قاتل فرزندش در میدان شهرستان خوی، او را بخشید. جوان 26 ساله که به اتهام قتل پسر خردسالی، قرار بود در میدان شهرستان خوی مقابل دیدگان مردم به دار مجازات
از نمایش عکس امام جلوی نظامیان رژیم شاهنشاهی تا حادثه خونین 17 شهریور
کردن به تهران رفت. سال 55 که زمان سربازی اش فرا رسید در همان تهران به سربازی مشغول شد. آن زمان سواد ششم ابتدایی خیلی بود و چون علی خودش را باسواد معرفی نکرده بود وی را به قسمت ضد اطلاعات ارتش بردند. ضد اطلاعات قسمتی بود که سربازان بی سواد را چون چیزی نمی دانستند آنجا می بردند تا از کارهایشان سر درنیاورند. یک بار یک بنده خدایی زیر آب علی را نزد فرماندهان می زند و می گوید که شما که این را آورده اید
13 سال انتظار برای سرانجام پرونده قتل
خانه شده بودند. حسن می خواست مانع ورود آنها شود اما یکی از ماموران به سوی او تیراندازی کرد. چند لحظه بعد صدای شلیک 5گلوله شنیده شد و وقتی برادران حسن سراغ او رفتند، غرق در خون روی زمین افتاده بود و 2مامور آنجا را ترک کردند. گلوله ها به سر و صورت حسن اصابت کرده بود. نبض او هنوز می تپید و برادرانش وی را به بیمارستان رساندند اما ساعتی بعد جانش را از دست داد. آغاز تحقیقات دقایقی
تفاوت بیمارستان های میلاد و امام (ره) در چیست؟/می خواستند خدمات مان را بدنام کنند
توانستیم حالا به هر قیمتی پزشک را به نقاط مختلف کشور ببریم که باعث رضایتمندی مردم شده است؛ خدمت کوچکی نیست. یا اگر بعد از سال ها پنتاوالان، واکسنی که غیر از یمن و افغانستان همه جای دنیا برای نوزادان استفاده می کردند و در ایران در طول 10 سال گذشته حرفش زده شده بود، برای اولین بار در این دوره آمد؛ اینها بهداشت نیست؟ یا مکمل های غذایی که برای زنان باردار و برای بچه های تازه متولد شده یا
باید بترسیم از روزی که مردم بفهمند به آنها دروغ گفته ایم
مرور ساده می توان فهمید دوستان مرتضی که کارشان را با او شروع کردند کجا بودند و امروز کجا هستند. پیشینه بنده که مشخص است، سی و چند سال مدیریت در سازمان های بزرگ کشوری را به عهده داشتم. حالا کسانی که گفتند خانواده پاشایی از کنار مرتضی به اینجا رسیدند، با چه تجزیه و تحلیلی این حرف را زدند، نمی دانم. و هدف نهایی شما ... هدفم این است، از تریبونی که در اختیار دارم حرفایی بگویم که به
کفه معایب تک فرزندی سنگین تر از محاسن
مجبور هستیم عصرهای خودمان را در پارک ها و خانه های بازی بگذرانیم چون میدانیم که همبازی شدن محمد متین با کودکان خیلی لذت بخش تر از همبازی شدن با ماست. خانواده "عابدینی" دومین خانواده مصاحبه کننده با خبرنگار تسنیم است که دارای فرزند دختری 18 ساله هست که او نیز خواهر و برادری ندارد. مریم عابدینی، از اینکه سالهاست در آرزوی خواهر و یا برادر است می گوید: من تقریبا همه چیز دارم و
من محمد، با همه معلولیت ها به زندگی ادامه می دهم
وضعیتی که دارد گفت: هنوز در جامعه شرایط من و امثالم جا نیفتاده و نگاه های سنگین بقیه گاهی بر دوشم سنگینی می کند، امیدوارم روزی برسد امکانات به قدری باشند که دیگر تفاوتی بین معلولان و افراد عادی نباشد. محمد هفته دیگر امتحان کنکور فنی دارد و شب ها که به خانه می رود تازه کارش شروع می شود و گاهی تا سحر مشغول درس خواندن است و تا کنون نیز در تحصیل خود به موفقیت هایی دست یافته است.
توی قاب خیس این پنجره ها عکسی از جمعهٔ غمگین می بینم
آید این شام تیره / در شب تیره آتشفشان کن (2) دست در کن / شو خطر کن / خانهٔ ظلم زیر و زبر کن (2) جان خواهر، روستایی، برادر/ پیشه ور، ای جوان، ای دلاور ما همه یک صف و در برابر/ آن ستمکار، آن تاج بر سر خواهر من، گرامی برادر / چون به هر حال تنهاست مادر من به خاک افتادم تو بگذر/ بهر ایجاد دنیای بهتر (2) ای شما ای صف بیشماران / اشک من در
گفت وگو با زن و شوهری که متهم به قتل جوان مزاحم هستند
قبول داشتی؟ من در زندگی مشترک سختی زیادی کشیده بودم. پسر دو ساله ام به دلیل آرتروز مجاری فوت شد. بلافاصله بعد از آن مادر همسرم هپاتیت خطرناکی گرفت که به شدت واگیردار بود اما تمام مدت از او پرستاری می کردم چون هیچ کس را نداشت. پس از مرگ مادرشوهرم نیز تمام مدت پرستار پدر 77 ساله همسرم بودم. اگر من می خواستم طلاق بگیرم در این هشت سال می گرفتم. من اشتباه کردم. وقتی چند بار گریه کرد و گفت واقعا