سایر منابع:
سایر خبرها
شهیدی که روز عرفه به آرزویش رسید
قرارگاه رمضان و 5 سال فرماندهی نیروی هوایی سپاه. حضور مستقیم در خط مقدم جبهه باعث شد از ناحیه پا، دست، و کمر بارها مجروح شد و یک بار نیز انگشت دستش قطع شد، اما به آرزویش برای شهادت نرسید. کاظمی در زمانی که سال 84 از سوی فرمانده کل سپاه به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد هم دست از آرزویش نکشید و در هر جلسه ای که حاضر می شد از آرزوی شهادتش می گفت. تا اینکه در حین ماموریت و در 19 دی 1384 بر اثر سقوط
عرفه روز بهترین ها/ نوای لیس کمثله شیء در استان سمنان طنین انداخت
هفتادوهفت، نه هفتادوچهار یا همان زمان ها بود رفتیم یادش به خیر چشمانش خیره شد گویا دیگر مرا نمی بیند مجبورم برای پاسخ سؤالاتم درباره حال و هوای عرفه شخصی دیگر را بیابم. مسجد رسول اکرم- ساعت 15:45-حجت الاسلام نظری عرفه روزی است که استجابت دعا در آن بسیار تأکید شده است روز خوبی ها، روز عبادت و روز بندگی که حجاج همه ساله در سرزمین وحی افتخار قرائت آن رادارند و خوشا به سعادت
کپسول اکسیژن جزئی از اجزای بدنم شده است
. در فرهنگ عمومی هم به کسانی جانباز می گوییم که در راه دین، کشور، ناموس، ارزش ها، بایدها و نبایدها و... فداکاری کرده اند و بخشی از صحت و سلامت خود را از دست داده اند. وقتی با آنها حرف می زنی هزاران درد دارند ولی روح بزرگ آنها همه دردها را در خود غرق می کند و آرامش دریای دلشان، خود را در قالب واژه ها به رخ می کشد. هشت سال عاشقانه به عشق امامشان برای حفظ دین و خاک وطن ایستادند، هشت سال برای
اولین مجری نابینای رسانه ملی +عکس
دارند، همگی با مشکل ازدواج روبرو هستند.بنابراین ابتدا کمی می ترسیدم که این علاقه زود گذر باشد یا اینکه شاید خانواده اش مرا نپسندند و با من برخورد خوبی نداشته باشند. اما واقعا همسرم خانواده ای بسیار محترم و منطقی دارد و در طول این 9 سال زندگی مشترک آنقدر بامن خوب برخورد کردند که من شاید چنین برخوردی را در خانواده خودم نبینم. همه اتفاقات در نقطه های برجسته واقعی است مسیح علایی
خاطرات خبرنگاران از اولین روز مدرسه
بسیار خوش اخلاق و مهربان، که باعث شد همیشه تصویر زیبایی از درس و مدرسه در ذهن من بماند. برای جشن شکوفه ها مدرسه ما را به پارک برد و از همان اول خاطره خوبی در ذهنمان شکل گرفت. * آخر ساعت اولین روز مدرسه به زور از مدرسه بیرون آمدم بهاره دهقان زاده: روز قبل از مدرسه، نیمه شب از خواب بیدار شدم کفش و کیف و روپوش مدرسه ام را امتحان کردم و روز بعد همه خانواده مرا بدرقه کردند و با
عباس جوانمرد: با بلیت 160 هزار تومانی نمایش چه چیزی به مردم می دهید؟
می کنم شما خبرنگار باهوشی هستید. ما بعد از خفقان و مصیبت عظیم 28 مرداد، که 12،10 سال طول کشید، کوشیدیم نفس بکشیم. دنبال آزادی می گشتیم. نه فقط آزادی خودمان بلکه آزادی برای همه کسانی که کنارمان زندگی می کردند. برای اینکه عاشق بودیم و ضرورت عشق، عدالت است. شما می دانید چطور باسواد شدید؟ خیال می کنید این درس مجانی و حتی کتاب های مجانی و امکاناتی که داشتید، از کجا تأمین شده است؟ پول تحصیلات مجانی شما
مجلس عروسی در مسجد! +تصاویر
ببیند. همان لحظه نگاه پسر جوان با نگاه او گره می خورد و همین نگاه کوچک زی برای شروع زندگی پر ماجرای دو جوان می شود. "خانم یکی از دوستان مشترک بین من و احمد هم کنار من ایستاده بود. احمد مرا می بیند و به دوستش اطلاع می دهد که به خانمش بگوید و با من صحبت کنند. مشخصات من را هم گرفته بود. دوست مشترک با من صحبت کرد. از آنجا که با دوستان برای انجام یکسری کارهای فرهنگی از طرف کمیته امداد به
پیامک های ویژه عید قربان
ای گل مرا جانی هست یادم آمد گذر از نفس نشانی هست به وقت سرور و مستی ات، سالها در عید سعید قربان شادمانی هست عید قربان بر همگان میارک باد خدایا ،قبله ام ، سجاده ام حرف دلم آخر تویی تو خدایا معبد ومعبود دنیا و سر شوریده ام آخر تویی تو عید بر شما مبارک بر پیکر عالم وجود جان آمد / صد شکر که امتحان به پایان آمد
داستانک؛ الماس ساز
دارند. نفوذ،نیکوکاری و کمک به ضعفا و فقرا، حتی تظاهر به این چیزها ، نوعی تشخیص محسوب م یشود... این گونه شوخی کردن من بسیار پست و رذیلانه بود.من درست به نقطه ضعف صحبت ها و ظاهر او،حمله کرده بودم و خودم نیز از این عمل متأسف شدم . با سیمای فرسوده، اما بسیار آسوده متوجه من شد و گفت : یادم رفت توضیح بدهم، حتما سوء تفاهم شده است. آنگاه لحظه ای چند مرا برانداز کرد و
عرفه روزتجسم بندگی با معرفت/ وقتی که ندای اجابت شنیده می شود
خداوند در آن نگاهی ویژه ای به بنده اش دارد، از آن روزها که دعا می کنی تمام نشود، دعا می کنی لحظه هایش به توان بی نهایت برسد و در تک تک ثانیه ها نجوا کنی سُبْحانَ الَّذی لا مَلْجَاَ وَلا مَنْجا مِنْهُ اِلاّ اِلَیْهِ... پروردگارا من در این روز به سوی تو روی آورم. و به ربوبیت تو گواهی دهم. و اعتراف کنم که تو تربیت کننده و پرورنده منی، و بازگشتم بسوی توست، مرا با نعمت آغاز فرمودی قبل از اینکه
شمشیر تیز عشق ز سنگ مزار ماست
به گزارش خبرنگار سایت افغانستان خبرگزاری فارس ، محمد سرور رجایی در یادداشتی ادبی با اشاره به شهدای هشت سال دفاع مقدس به معرفی تنی چند از این شهدا در روستای داوودآباد ورامین می پردازد. در این یادداشت آمده است: در جغرافیای سیاسی جهان ایران و افغانستان مرزهای معینی دارند و 2 کشور مستقل هستند، اما در جغرافیای اعتقادی جان و ایمان، هیچ مرزی رسمیت ندارد. همان گونه که روایت 8 سال
شور حسینی در عرفه رضوی/آقا! در صحن تو حج فقرا را عشق است
اینجاست که شاعر می گوید... بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا، بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا... و امّا امروز انگار نمی شود پنهان کرد، عقده ای که از نبودن در صحرای عرفات بر دل ها زبانه کشیده است و در غم فراق یار می سوزاندش، خوشا به حال حاجیانی که امروز همراه با امام زمانشان در عرفات، دعای عرفه را زمزمه می کنند ولی بیشتر از همه خوش به سعادت آن چشمی که مولایش را ببیند مصداق همان متی ترانا
اسیر زرق و برق خانه خدا نشوید
مجروح شدم و در منزل بستری بودم. در همان سال مرحوم استاد صبحدل و استاد صلح جو از استادان قرآنی به جبهه آمده بودند و می خواستند دعا ی کمیل را با لحن عربی برای رادیوی برون مرزی ضبط و پخش کنند. اتفاقی به لشکر 27 حضرت رسول(ص) مراجعه می کنند که من قبل از مجروحیت در آنجا بودم و دوستان، من را به آنها معرفی می کنند. استاد صلح جو که استاد قرآنی من بود، مرا می شناخت و با مراجعه به منزل ما ضمن عیادت، موضوع را
نظر مردم درباره رهبر معظم انقلاب
اند که ممکن است قلب شان از حرکت باز ایستد. لبخندِ روزِ اول آقا دل های بسیاری را آرام کرد. یکی هم نوشته همان بهتر که به ملاقات راهش نمی دهند چون اگر می رفتم، با تمام قدرت آقا رو بغل می کردم و با گریه های پی درپی، دست و پای آقا رو می بوسیدم. به صلاح بود که ایشان به ملاقات نمی رفت و خودش هم به همین واقعیت در ادامه کامنتش اشاره کرد. کسی هم خواسته خودکشی کند! وقتی توی واتساپ عکس تان رو دیدم، خواستم
پیامک های ویژه برای "روز عرفه"
/> * یا رب ز گناه زشت خود منفعلم / وز قول بد و فعل بد خود خجلم فیضی به دلم ز عالم قدس رسان / تا محو شود خیال باطل ز دلم . . . * * * * روز عرفه، روز بی پیرایگی و آراستگی در عرفات خدا و روز زمزمه رازمندی های حسین و روز برخورد اشک و لبخند است . . . * * * * جز وصل تو دل به هرچه بستم توبه / بی یاد تو هر جا
خوزستان صد و چهاردهمین کتاب خوان را میزبانی کرد
نویسنده است.که این بار با تامل بیشتر به روایت خاطرات خود بصورت روایی می پردازد در بخشی از کتاب آمده است" به خیال این که مثل همیشه خواهد پرید، ترمز نکردم و راندم. اما پرید و من لحظه ای حس کردم که چرخ جلو دوچرخه ام از یک برآمدگی بالا رفت و گذشتبلافاصله فضای روبه رو و دور و بر و بالای سرم پر از پرواز و نازپر شد چون همه پریدند، گمان کردم آن کبوتر هم باکی اش نبوده است و او هم پریده است
ترسیم نقشه راه آیندگان در وصیت نامه شهیدان
چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام. عشق است که روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می کند، مرا از خودخواهی وخودبینی رهاند، دنیای دیگری حس می کنم، در عالم وجود محو می شوم، احساسی لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبابین پیدا می کنم ... اینها همه و همه از تجلیات عشق است... (مصطفی چمران، شهادت: 31 خرداد 1360) - ...اکنون به شما توصیه می کنم که برادران عزیزم
روزهای نامزدی، ازدواج و بازگشت پیکر عیسی؛ "9 دی " های متفاوت همسر یک شهید
...> بعضی از آشنایان از پدرشوهرم خواستند که لباس های عیسی را تشییع کنند اما او قبول نکرد و گفت: شاید جنازه اش برگردد. ....نه دی سال 1374 بود و پسرمان 9 سالش شده بود که استخوان های پدرش را آوردند. 350 شهید را برای تشییع به ساری آورده بودند و آخرین تابوت، تابوت عیسی بود. وقتی مادر شوهرم تابوت عیسی را دید همان لحظه احساس کرد که آتشی از دلش بیرون آمد و خاموش شد و قلبش آرام گرفت. مادر شوهرم استخوان های عیسی را نوازش می داد و گفت: سلام مرا به فاطمه زهرا(س) برسان...... انتهای پیام/ ...
به مردم بدهکاریم
چطور آدمی است؟ این دیالوگ را به شکلی زیبا همیشه با خواننده برقرار می کند. من در ابتدای کلامم گفتم و فکر می کنم شما خبرنگار باهوشی هستید. ما بعد از خفقان و مصیبت عظیم 28 مرداد، که 12،10 سال طول کشید، کوشیدیم نفس بکشیم. دنبال آزادی می گشتیم. نه فقط آزادی خودمان بلکه آزادی برای همه کسانی که کنارمان زندگی می کردند. برای اینکه عاشق بودیم و ضرورت عشق، عدالت است. شما می دانید چطور باسواد شدید؟ خیال می
دیدگاه 95 فرمانده دفاع مقدس در مورد 95 ماه جنگ تحمیلی
بود. ** غلامرضا یاوند عباسی مشاور وزیر کشور در امور ایثارگران و از فرماندهان جنگ: دوران هشت سال دفاع مقدس جنگی بود که به رغم اینکه سرمایه های زیادی از کشور را نابود کرد اما به تعبیری، می شود نام گنج را بر آن گذاشت. این انتخاب بخاطر ثمراتی است که در پس هشت سال دوران دفاع مقدس به دست آوردیم. *سردار سرتیپ دوم پاسدار سید مجید ایافت، مسوول اطلاعات و عملیات لشگر ویژه شهدا در دوران دفاع مقدس و
کادوهای عروسیش را به خانواده های شهدا داد
/> نبود بعداز نماز استخاره کردیم و زدیم به تپه ی برهانی. حاج حسین بچه ها را فرستاد بروند جنازه ها را بیاورند. سری اول صد و پانزده شهید آوردیم. مصطفی نبود. فردا صبح بیست و پنج شیهد دیگر آوردیم. باز هم نبود. منطقه دست عراقی ها بود. چند بار دیگر هم عملیات شد، ولی مصطفی برنگشت که برنگشت. جنگ که تمام شد، رفتیم دنبالشان روی تپه ی برهانی؛ توی همان شیار. همه جای تپه را گشتیم.؛ نبود! سه نفر هم راهش پیدا شدند، ولی از خودش خبری نشد.
بابا رفته جبهه!؟
زندگی می کند. آن روز معنی و مفهوم حرف های پدرم را نمی توانستم درک کنم و فقط حضور او در خانه برایم مهم بود. روز بعد پدرم به جبهه رفت و نتوانست مرا ببیند. اما در همان مدت کوتاهی که در جبهه بود، برایم نامه و یا کتاب می فرستاد و مرا به مطالعه دعوت می کرد. او روی جلد کتابی که برایم فرستاد، چنین نوشته بود: تقدیم به فرشته ی زیبای من از جبهه ی سوزان و گرم دزفول، با آرزوی سعادت و خوشبختی برای دخترم.
فرهنگ در رسانه
امروز خیلی زود قهرمانان خود را فراموش کرده و شاید کلام شهید آوینی این روزها بیشتر معنا می کند. سید شهیدان اهل قلم می گفت: پندار ما این است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم، اما حقیقت آن است که شهدا مانده اند و زمان، ما را با خود برده است ... حدود 9 هزار و 861 روز از پایان هشت سال دفاع مقدس می گذرد. جنگی نابرابر و تحمیلی که دومین جنگ طولانی قرن شهرت گرفت. این جنگ با تلفات انسانی و اقتصادی
بالای سر فرزندان زهرا(س) فریاد می زدیم "یازهرا"+تصاویر
به گزارش شهدای ایران ، در 60 کیلومتری جاده اهواز - خرمشهر و در فاصله 40 متری از جاده اصلی بنایی 5 ضلعی با گنبدی به شعاع 2 متر قرار دارد که به زیارتگاه "خمسه کوثر" معروف است که اهالی منطقه و زائران راهیان نور دارای کرامات بسیاری را از این زیارتگاه نقل کرده اند. 5 شهید سادات که در مردادماه سال 67 به ضرب گلوله مستقیم تانک دشمن به شهادت رسیدند و قطعاتی از پیکر آنان چند روز بعد در همان محل دفن شد.
کیمیاگران دفاع مقدس
می پرسیدم، و او هربار می گفت: شنیدن کی بود مانند دیدن. با این که در آن زمان شهادت رزمندگان خبر چندان عجیبی نبود و خانواده ها،خود را برای هر نوع حادثه و اتفاقی آماده کرده بودند و جنگ و روند آن، جزئی از زندگی شان شده بود و هر روز اعلامیّه شهادت شهدا و حجله های فراق آنان را بر در و دیوار شهر می دیدند. ولی نمی دانم چرا شهادت حمید دگرگونم کرده بود! پیوسته با خودم می گفتم خدایا
زندگینامه امیر سرتیپ خلبان شهید جاوید الاثر محمد امین میرمرادزهی
شما را از یاد نخواهم برد. مادر جان! از مرگم نگران نباشید، چون اگر در جریان باشی توی ایران هزاران مادر هستند که پسرهای جوانشان را از دست داده اند و من از آن ها بهتر نیستم. برایت صبر و استقامت از خدا می خواهم. پدرجان، تو این جا نیستی و من که حالا دارم این چند کلمه را برایت می نویسم، دلم برایت خیلی تنگ شده است. ولی چه کار کنم. اگر بچه های مرا دوست داری، نگذار بچه هایم زجر بکشند و هر چند وقت که آمدی
عرفه آمده از یار خبر نیست چرا؟
/> • • • • • • • • • • • • • • • • • • گفتم عرفه فرصت دیدار مهیاست هر ساعت این روز خبر دار ز آقاست خوش آنکه دلش هم نفس یوسف زهراست اما همه ی عشق فقط روضه ی سقاست • • • • • • • • • • • • • • • • • • عرفه، معرفت یار به دلدار بود عرفه، جلوه گه دیده بیدار بود عرفه، رازو نیاز است به پهنای وجود عرفه ، گریه عشق است به هنگام سجود
سر امام حسین(ع) بالای نیزه نرفت که ما کاسبی کنیم/ آیت الله مجتهدی تهرانی مشوق من در مداحی بود
/> جیم: اولین شعر فکر می کنم همان شعر معروف فواد کرمانی بود که میگفت: ای که به عشقت اسیر خیل بنی آدمند سوختگان غمت با غم دل خرمند حسین جان: هر که غمت را خرید عشرت عالم فروخت باخبران غمت بی خبر از عالمند یا شعر مرحوم جودی: اول میدان عشق وادی کربلاست هر که در او پا نهاد بر سر عشق و وفاست سین: چرا به جبهه
صبحی که دیر طلوع کرد/هیچ کس فکر نمی کرد زنده بمانم
گرفتار شده بودم.انگار یک بار دیگر پیکر مجتبی را در آغوش گرفته بودم،از پسرش گفتم و آسمان چشمان مادرش بارانی شد.و بار دیگر دلم به یاد آن شب زمستانی به درد آمد. بغض می کند و دوباره به یادداشت هایش نگاهی می اندازد و تکرار ی کند: امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم.آب و نان را جیره بندی کرده ایم،عطش همه راهلاک کرده..حالا همه با شهدا در کنار هم در انتهای کانال خوابیده ایم،دیگر کسی تشنه نیست
عطر های جا مانده از زمان/ از تلخی جنگ تا حلاوت دفاع
حکایت ماندگار جاماندگان و رفتگان، حکایت غریبی است؛ از آن دست ناگفته هایی که بارها گفته شد و ناشنیده باقی ماند؛ حکایت یاد ها و یادگار ها، حکایت رنج مادران و همسران و فرزندان شهدا، حکایت آن هایی که ماندند تا راه رفتن و دفاع از وطن را برای آسمانی ها هموار کنند و غریب تر آن که، در تمام 365 روز سالی که می گذرد، 7 روزی با نام و یادشان کوچه ها و خیابان ها را عطرآگین می کنند و پس ا زپایان این این هفت روز، ب