سایر منابع:
سایر خبرها
به تکه های سنگین سُرب می بالم/ نسل جوان تشنه حقایق اند
امسال برای رشد تئاتر آقاخانی در پایان سخنانش با یادآوری نام گذاری امسال به عنوان سال تئاتر توسط وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی مطرح کرد: امیدوارم کوشش مسئولان در محقق کردن شعار امسال برای رفع مشکلات عجیب و غریب تئاتر در شش ماه باقیمانده ادامه داشته باشد. هنوز کارهای بسیاری برای انجام دادن داریم. خوشحالم که وزیر محترم و معاون امور هنری را برای دومین بار در آثاری که خودم حضور دارم در سالن و با
دعوت از مرد محبوب و برکناری عجیب یک سرمربی/ عقب گرد والیبال!
حالی انجام شد که راه آهن در رقابت های جام حذفی از سد استقلال خوزستان گذشت و راهی مرحله یک چهارم نهایی شد. به دنبال این برکناری دوشنبه گذشته مهدی تارتار به عنوان سرمربی جدید راه آهن معرفی شد. مسابقات جام حذفی دیدارهای مرحله یک هشتم نهایی مسابقات فوتبال جام حذفی طی روزهای مختلف این هفته رو به پایان برگزار شد. بر این اساس و در قالب این مرحله از رقابت ها ، شنبه گذشته تیم راه آهن
مهاجم استقلال در آستانه جدایی از جمع آبی ها
پس از آنکه آرش در هفته دوم مقابل ملوان بد بازی کرد و در طول هفته بعد هم سر حال نبود، مظلومی پیش از بازی با ذوب آهن به او گفت: آرش اگر آماده نیستی بازی نکن. اگر به زمین بروی، باید خیلی خوب بازی کنی چون این مسابقه سخت ترین بازی اول فصل ماست. برهانی هم با وجود ناآمادگی گفت کاملاً آماده است و به زمین رفت. در نیمه اول اما آرش دوباره بد بازی کرد و حتی یک موقعیت مسلم گل را به اوت زد تا صدای
مرگ 1300 زائر در ازدحام مناسک حج +عکس
. عربستان توانایی اداره این موضوع را ندارد؛ کشوری که دستش به خون مسلمانان دنیا آغشته است و شاید بر اساس تحلیلی که بعضی ها دارند، عربستان دارد انتقام شکست های خود را در یمن ، عراق و جاهای دیگر از مسلمانانی که برای مراسم حج حاضر می شوند با سوءمدیریت خود می گیرد. وی خاطرنشان کرد: مراسم حج به دلیل سوءمدیریت عربستان نه تنها موجب وحدت جامعه اسلامی و مسلمانان نیست، بلکه زمینه برای تفرقه و شکاف
انصاریان: من بلال فروش بودم
دید و به باشگاه پیام که قهرمان ایران بود پیوستم. آنجا بود که مسیر پیشرفتم هموار شد. شاید بیشترین کمک را به من آقای پورحیدری و مظلومی انجام دادند. و بالاتر از همه علی پروین که در پرسپولیس همیشه پای من ایستاد. چند سال اول حضور در پرسپولیس خیلی سخت است. آن هم پرسپولیس با این همه مدافع. من دو سال هافبک چپ و راست بازی کردم و بعد آمدم دفاع وسط. علی پروین در شرایط فوتبال من واقعا برایم پدری کرد. همیشه
بانوی امدادگر و پرستار دفاع مقدس
جمع آوری پتوها مشغول شدیم تا آن ها را به خارج از شهر انتقال دهند. با ورود دو اتوبوس دیگر از مجروحین شیمیایی به بیمارستان، سفارش مقداری البسه به یکی از خیرین شهرری دادیم تا لباس های آلوده ی مجروحین را خارج کنیم. بعد از این جریانات ساعت دوازده شب تب شدیدی کردم و دهانم تاول زد و صدایم به شدت گرفت. بعد از مدتی حالم وخیم شد و حاضر به ترک بیمارستان هم نشدم. نه تنها خودم، بلکه پزشکان نیز متوجه آلودگی ام
7 خاطره خواندنی رهبری ازدوران دفاع مقدس
تمامی زینت من است و مقداری پول که ماهها آن را جمع کردم و می خواستم برای بچه هایم لباس گرم زمستانی بگیرم -که نیاز داشتند- ولی شرم دارم که امام عزیزم 50 رزمنده را در سه ماه خرج دهد، من هم باید همین ها را که هستی و مالم هست بدهم برای رزمندگان. بعد یک مقداری اظهار شرمندگی از این که اینها کم است و -این خانم- دلش می خواهد که خودش هم بتواند در میدان جنگ حضور پیدا کند. نامه را تمام کرده بعد
مرگ 1300 زائر در ازدحام مناسک حج +عکس
. عربستان توانایی اداره این موضوع را ندارد؛ کشوری که دستش به خون مسلمانان دنیا آغشته است و شاید بر اساس تحلیلی که بعضی ها دارند، عربستان دارد انتقام شکست های خود را در یمن ، عراق و جاهای دیگر از مسلمانانی که برای مراسم حج حاضر می شوند با سوءمدیریت خود می گیرد. وی خاطرنشان کرد: مراسم حج به دلیل سوءمدیریت عربستان نه تنها موجب وحدت جامعه اسلامی و مسلمانان نیست، بلکه زمینه برای تفرقه و شکاف
این سگ، شادی و امید را گاز می گیرد!
انیمیشین چند دقیقه ای آموزشی درباره افسردگی برخوردم که بسیار جالب توجه بود. جالب توجه از این رو که در یک زمان کوتاه چهار دقیقه ای، در گام اول به تشریح نشانه ها و علائم این بیماری به شکل ملموس می پرداخت و در گام دوم، این امیدواری را ایجاد می کرد که آدم های مبتلا به افسردگی می توانند بر این تاریکی و ملال درون غلبه کنند و از چاهی که در آن افتاده اند بیرون بیایند. عنوان این انیمیشن سگ
پشت پرده حواشی برنامه خندوانه چیست؟!
عزیزان و ممنون بابت تمام إظهار لطفتون تو این چند روز و خوشحالم از اینکه شماها همیشه در صحنه هستین، بردو باخت مسئله مهمی نیست أصل شاد کردن دل شما ها بود وخوشحالم با برنده شدن دوست جوان و آینده دارم ژوله عزیز دل شما عزیزان شاد می شه وخنده رو لباتون جاری وتبریک به ژوژولیا و همه خندوانه ای ها، دوستون دارم و باز هم ممنون و به امید کارهای بهتر برای شما عزیزان امیرمهدی ژوله هم بعد از آنکه به عنوان
اتفاقی که برای اولین بار در کشمیر رخ داد
به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان ، سیدقلبی حسین رضوی کشمیری از فعالان فرهنگی انقلاب اسلامی در ایران که چند رو پیش در سفر حج دار فانی را وداع گفت دارای سوابق انقلابی بسیاری در دوران قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی است. وی در کتاب خاطراتش که با عنوان خاطرات سیدقلی حسین رضوی کشمیری که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است به بیان خاطراتش درباره سفر رهبر معظم انقلاب
از رد شدن سجاد افشاریان از دیوار تا عکس سلفی مهران غفوریان با برد پیت و آنجلینا جولی
جالبی روبه رو شدم، مثلا یکی کامنت می ذاشت چشم هایت مثل مثلث ... یا کی ورزشکار بود و نوشت: وقتی چشمان تو حمله می کنند دفاع در یک سوم میانی است، من گل می زنم تو بگو آفساید! بعدهم می پرسد استاد چه طور بود؟ و من واقعا حرفی نداشتم جز اینکه پیجتو ببند و برو دنبال ورزش و او رفت و اتفاقا فوتبالیستی معروف شد که اسمش رو نمی گم، البته خودم هم پیجم رو بستم چون دیدم یک روز، عزیزی پست گذاشته خورشید
اینجا دارو ندار ابراهیم به مسلخ عشق می رود
جدید می پوشند، نماز می خوانند، و به دیدار یکدیگر برای تبادل سلام و تبریک می روند. دعاهای ویژه ای برای این سه روز وجود دارد که نماز عید بخشی از این مراسم هست. بر اساس باورهای دینی، مبادله و توزیع گوشت حیوانات قربانی شده به عنوان برکت در نظر گرفته شده است. و بنابراین مردم بعد از نماز، به دوستان، همسایگان، بستگان و افراد فقیر گوشت قربانی می دهند. با این حال، خانواده بخش کوچکی از گوشت را
جیرانی:از برچسب و قضاوت نمی ترسیم
مقصر باشد. سینما را سیاست زده کردید. فیلمسازی را زیر ذره بین گذاشتید و آنقدر فحش اش دادید که طیفی از جامعه نسبت به او حساسیت پیدا کرد. بعد قطب بندی در جامعه ایجاد کردید و قضاوت ها تابع قطب بندی ها شد. همین است که هیچ قضاوت طبیعی در مورد فیلم ها وجود ندارد یعنی قضاوت ها تابع قطب بندی ها است. همین می شودکه قضاوت با ما و بر ما شکل گرفته است و قضاوت وسط دیگر وجودندارد. این نکته تلخ جامعه ایران
استقبال بی نظیر علاقه مندان به کتابخوانی از کتاب خوان 131 در همدان
پشت دیوارهای شهر خاطرات سید سعید موسوی از ایام دفاع مقدس / ارائه توسط: دختر شهید، زینب یوسف صنعتی زینب یوسف صنعتی بیان داشت: "پشت دیوارهای شهر" عنوان کتابی است که به صورت یادداشت های روزانه، از بحث آغاز جنگ در 31 شهریور سال 1359 صحبت می کند، پشت دیوارهای شهر، روایت نوجوانی 17 ساله سید سعید موسوی است که جنگ داخل خانه اش اتفاق می افتد و بعد ما عکس العمل های این نوجوان را در
خاطره ی آزاده سرافراز حاج محمد محمدی نژاد از اسارت و سرنوشت 72 اسیر عملیات عاشورای 2
مقام معظم رهبری: می دانیم ما که شما در دوران اسارت در زندانها در اردوگاهها ی دشوار و زیر آن فشارها یکی از چیزهایی که شما را ،دلهایتان را زنده نگه می داشت پر امید نگه می داشت ،یاد آن چهره و روحیه پر صلابت امام عزیزمان بود . آن بزرگوار هم [...] مقام معظم رهبری: می دانیم ما که شما در دوران اسارت در زندانها در اردوگاهها ی دشوار و زیر آن فشارها یکی از چیزهایی که شما را ،دلهایتان را زنده نگه می داشت پر امید نگه می داشت ،یاد آن چهره و روحیه پر صلابت امام عزیزمان بود . آن بزرگوار هم خیلی به یاد اسرا بودند ،حال پدری را که فرزندانش با این شکل از او دور شده باشند راحت میشد فهمید خود آن بزرگوار در نامه ای که برای یکی از اسرا نوشته بودند این حالت را تشریح کرده اند نشان داده اند که ایشان واقعا داغدار فقدان این عزیزان هستند . حقیقتا جای امام این روزها خالی است البته روح بزرگوار و پر فتوح آن جلیل قدر متوجه به ماست شادی ملت ما موفقیت های ملت ما پیروزی های اسلام و مسلمین روح امام را مانند ارواح طبه ی همه ی اولیا ء، شادمان و مسرور می کند. خدارا شکر میکنیم که ثابت کردکه آن دست قدرتمندی که ار روز اول پشت سر این انقلاب و کشور بود همچنان پشت سر این انقلاب و کشور هست. آزاده سرافراز حاج محمد محمدی نژاد شب عملیات عاشورای 2 به تاریخ 64.5.23 در منطقه چنگوله و در میان دره و تپه ماهور هایی که چادرهای تیپ 72 زرهی محرم مستقر بود اعلام کردند که به چادر تعاون مراجعه کنید . دوستان وسایل غیر ضروری و وصیت نامه ها را بنویسند و تحویل دهند همه ما شروع به نوشتن نمودیم آنچه به ذهن می رسید سفارش به یاری امام و رزمندگان و هم امورات خانواده و روحیه آنها شد. در صورت شهادت ما ، وصیت را نوشتیم چند مرحله اراده کردم به نوشتن توصیه ای در خصوص اسارت و دلداری خانواده که اشاره ای به مصائب حضرت زینب (س) دوباره برگه های اسارت را جدا نموده و مجددا این کار را چندین مرتبه تکرار کردم و در نهایت با توجه به تاکید فرماندهان که وقت حرکت است با عجله گفتم که من اسیر نمیشوم چه لزومی دارد در این خصوص چیزی بنویسم .تقدیر که اسیر شویم روز اول اسارت : بعد از به محاصره در آمدن هر یک از همراهان چیزی می گفت . یکی پیشنهاد داد دو دسته بشویم .یک دسته بجنگند و بصورت تاکتیکی دسته دیگر عقب نشینی کنند . دسته دوم شلیک آتش کنند دسته اول عقب بنشینند. و به همین منوال از محاصره خود را برهانیم . دیگری می گفت بیایید همه با هم از داخل شیار بیرون آمده به دشمن شلیک کنیم و درهمان حین هم عقب نشینی کنیم هرکسی زنده ماند، سهراب کاو سوار گفت آقای شاهین آقای یازده و آقای... شما می دانید من چندین مرحله اسیر شدم و فرار کردم رفتم تو صف غذای عراقی ها و ... اما این صحبت هایی که شما گفتید همه مصداق خود کشی است. برادران، من الان میتوانم فرار کنم اما خودم را مدیون این همه بچه کم سن وسال میدانم . بگذارید هرچه بر سر اینها آمد به سر ما هم بیاید . بچه ها، برادران خودتان را برای اسارت آماده کنید اسارت دری دارد که احتمال دارد یک روزی باز بشود .فکر کنم عزیز قبادی بود پیراهن خود را درآورد و زیرپوش سفید را به عنوان تسلیم بالا گرفت دشمن هم دست از تیراندازی برداشت و به صورت اسلحه آماده شلیک به سمت ما حرکت کرد. اینجا بود که من که بیسیم چی بودم با مرکز که مسئول محور جناب مرتضی میریان بود تماس گرفتم و اعلام کمک مجدد کردم و گفتم این آخرین تماس من است داریم آماده اسارت میشویم بیسیم را خاموش قطعه ای را جدا و رموز را زیر خاک مخفی کردم که دست دشمن نیفتد، عراقی ها بالای سر ما رسیدند و ما را به خط پشت سر هم دستها روی سر به اسارت گرفتند. ( یا زینب کبری س) وسط راه در یک سر بالایی تپه ای برگشتم برای آخرین بار ایران را نگاه کردم که یک تانک مان نزدیکی میدان منهدم و در حال سوخت بود و آثار نیروی کمکی پیدا بود ” ولی آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ” دیگر دیر شده بود ما را پشت یک تپه که جاده ای بود و آخر خط ماشینی عراقی برای بردن یک نیروی عراقی آمد ما را به خط کرده اسلحه گرفت مسلح کرد و با نهایت خشم که ما را به دیوار تپه به تیر ببندد صدای ماشینی آمد برگشت دید یک جبپ آمد توقف کرد و یک جوان خوش تیپ پایین آمد و گفت ( های شینو ) چیه چکار میکنی؟، محمد حمیدی از بچه های عرب خوزستان ترجمه می کرد، او گفت اینها پسر خاله یا عمه من رو تو سنگر کمین کشته اند باید به انتقام او اینها رو بکشم . باهاش صحبت کرد این افسر قانع نشد در نهایت با تندی اسلحه را از او گرفت ما را حرکت دادند به سمت پشت خط خودشان که یکی دیگر از عراقی ها امد و یک اسیر کوتاه قد و ضعیف را بلند کرد که اسمت چیه : جمعه . تو عربی گفت : آره. چرا به جنگ ما عرب ها آمدی ؟ میخواهیم تو رو بکشیم که باز تعدای از ما با خواهش و تمنا نگذاشتیم و حرکت کردیم از داخل دره و راه باریکی که اطراف آن میدان مین و سیم های خاردار بود یک لحظه متوجه عبور مورچه ای از عرض معبر شدم با خودم گفتم خدایا به عظمتت شکر این مورچه الان از من آزادتر و قوی تر است و من از این مورچه هم ضعیفتر و اختیاری از خود ندارم . ما را به جلوی سنگرهای خودشان بردند اکثرا مجروح و تشنه بودیم که سربازان عراقی از آن آب تانکرها که داغ هم بود به ما دادند و از نان خشک ها به بچه ها میدادند. خودم دیدم لباس های تن خود را پاره میکردن و زخم بچه ها رو می بستن این یک شگفتی بود تا الان میخواستند ما رو بکشند. گذشت تا اینکه در این حین ایران یک آتش تهیه را ریخت و نزدیک بود که ما با توپخانه ایران با دستان بسته کشته شویم .انها هم ما را رها کرده به سنگرهاشان پناه بردند، ولی واقعیت این است وقتی اسیر میشوی با سن و سال کم ماه وسط تابستان گرمای عراق و خستگی و... فکری برای فرار برای ما نمانده بود در نهایت آتش فروکش کرد دیدیم یکی از پاسداران که لباس خاکی بر تن داشت و آرم سپاه بر سینه و نزدیکی آرم هم تیر خورده بود را عراقی ها زیر بغلش را گرفته و آوردند و روی زمین انداخته که دیدیم شهید مومنی از بچه های گراب بود که بعدش هم شهید شد. مجروحین سخت را سوار آمبولانس کرده و بقیه را که زنده و سر حال تر بودن را سوار ایفا یا ریو کردن (خاور مانندی ) ساعت 2 بعد از ظهر بود دو نفر مسلح همراه ما را به یک بیابان 20 کیلومتری برده حدودا 3 ساعت تو این گرما، خسته ، زخمی این ماشین از این طرف بیابان ما را می برد به قسمت دیگر وهمین کار را ادامه داد. خاک لوله می شد میامد داخل خفه می شدیم . جاده پر دست انداز، خلاصه ما را زجر کش کردن تا اینکه ماشین از حرکت افتاد و خراب شد .بیسیم زدند و ماشین دیگری امد. با ماشین جدید یک سرباز فارس زبان از منافقین آمده بود. خلاصه مقر سپاه دوم رسیدیم ، پشت گردن ما را میگرفتند از بالای ایفا پرت می کردند و مینداختند پایین ، با دست های از پشت بسته و با این کاری نداشتند تو سالمی ، زخمی ، پات شکسته، دستت تیر خورده یا قسمت دیگری از بدنت و روی اون محوطه و سربازان و فیلم برداران داخلی و خارجی اطراف ما را گرفتند تمسخر کردند و.... ما هم از تشنگی خاک و گرما و خرابی ماشین بی حال بودیم داد میزدیم بر سر خبرنگاران خارجی که به ما آب بدهید ، تشنه ایم کمی آب داغ دادند.( لایوم یومک یا ابا عبدالله) که اینجا یکی دو تا از بچه ها شهید شدند و پیکرهای مطهرشان بردند . بعد از این مرحله ما را سوار بر اتوبوس کرده و راهی بغداد شدیم داخل اتوبوس کولر داشت خواب رفتیم بعد از مدتی دیدم یکی جیب هایم را تفتیش میکند بیدار شدم آن منافق فارس همراه عراقی ها بود با فحش و ناسزا هرچه پول و مدارک و مهر نماز و... برد من مجدد خواب رفتم که روبروی من یک نفر اهوازی به نام جمشید عشایری بود (لحظات اسارت تلاش کرد خود را به سنگر کمین دشمن که بالای تپه ای بود و تیر باری و چند جنازه عراقی در آن بود برساند که با شلیک تک تیر انداز عراقی زخمی و غلطان غلطان پایین آمد و مرتب می گفت خدایا منو اسیر اینها نکن من اینها را میشناسم و....) . این منافق بالای سر جمشید رفت توی اتوبوس و پرسید کجایی هستی ؟ فهمید از خوزستان است شروع کرد به اهانت کردن که ناگهان با صدای سر جمشید به سر و صورت این منافق و افتادن او داخل راهروی اتوبوس ما بیدار شدیم و متوجه منافق توی راهرو شدیم. از هر طرف با لگد بهش زدیم داد و فریاد زد و الان دیگر شب بود و به استخبارات یا سواک بغداد رسیده بودیم آمدند به کمک فرد منافق و او جمشید را نشان داد ،جمشید را پایین بردند او رو ب پشت و رو به پایین انداختند روی آسفالت محوطه با پوتین و کفش به سر و کله و کمر او میزدند تا اینکه کمر و گردنش را شکستند او را برگرداندند سرش را بالا گرفتن داد میزد و آب می خواست لیوان آب را نزدیک لب های جمشید می آوردند سر را می کشید بخورد دست و لیوان را عقب می کشیدند این کار را زیاد تکرار کردند باور کنید کربلایی زنده بود برای ما خلاصه ما را از اتوبوس پیاده کردند یک تونل را سربازان درست کرده بودند همه باتوم و کابل به دست، اولی میزد به دومی و همینطور تا آخر و آنجا راهرویی بود و یک اطاق 3 3 که 36 نفر را ریختند انجا تا لحظاتی بعد ما را برای بازجویی بردند بیرون. یک نفر یک نفر باز تکرار همان تونل وحشت و کتک با کابل و باتوم و می رفتیم توی دستشویی. ما چیزی که نخورده بودیم فقط سر را زیر شیر آب برده خیس می کردیم که آرام بگیریم و از آب شیر توالت سیر میخوردیم .بیرون می آمدیم این بار بدن خیس بود و کابل می چسبید به بدن و ما را میزدند تا می رسیدیم به میز بازجویی که فرمانده شما کیست ؟ افراد اسیر کی هستند ؟ چه سمتی دارند ؟ شهر شما چه تاسیساتی دارد؟ و.... که ما به دروغ جواب میدادیم و اگر جواب خوب نبود و می فهمیدند دو سر سیم را به گوش هایت وصل می کردند و شوکی وارد می شد انگار انفجاری در مغز سرت رخ داده و نهایتا به همان اطاق میرفتیم جمشید هم در حال جان دادن استدعای آب داشت یکی از عراقی ها شیلنگ را داخل انداخت رفت آب رو باز کنه یک بعثی رسید و شیلنگ را کشید ، جمشید گفت باشد آب به من ندادید شکایت شما رو به آقام می کنم و انتقام مرا خواهد گرفت و همانجا جان را به جان آفرین تسلیم کرد روحش شاد و راهش پر رهرو باد . این هم مختصری از یک روز از اسارت و سرنوشت ما 72 اسیر عملیات عاشورای 2 درج شده توسط : بهزاد باقری / دبیر سرویس شهدا و منتظران " میرملاس نیوز "bagheri1348@yahoo. ...
این هم یک راه ساده برای بازیگر شدن!
به گزارش گروه فرهنگ رویکرد ؛ گاهی می شود یک شبه هفت خان رستم را پشت سر گذاشت و قله های ترقی را با کفش های آهنی یا یک جفت دمپایی روفرشی فتح کرد. آقای دکتر می خوام بینیم بعد از عمل همینی بشه که توی عکسه... نه یه ریزه این ورتر نه یه ذره اونورتر... کج و معوجم نشه. خلاصه درد سرتون ندم یه دماغ عروسکی آرتیستی که مو لای درزش نره. در ضمن اگر از عملم راضی باشم واسه گونه و لب و پیشونی و بقیه
مرگ 1300 زائر در ازدحام مناسک حج +عکس
. عربستان توانایی اداره این موضوع را ندارد؛ کشوری که دستش به خون مسلمانان دنیا آغشته است و شاید بر اساس تحلیلی که بعضی ها دارند، عربستان دارد انتقام شکست های خود را در یمن ، عراق و جاهای دیگر از مسلمانانی که برای مراسم حج حاضر می شوند با سوءمدیریت خود می گیرد. وی خاطرنشان کرد: مراسم حج به دلیل سوءمدیریت عربستان نه تنها موجب وحدت جامعه اسلامی و مسلمانان نیست، بلکه زمینه برای تفرقه و شکاف
علیرضا مسعودی: ننه ام را برای فینال به خندوانه می آورم!
هستید، می دانید که ما ارادت زیادی به امام رضا(ع) داریم. من در تمام نوشته هایم ابتدا می نویسم به نام خدا و بعد گوشه سمت راست را با یا ضامن آهو تمام می کنم. در اصل یک جور امضایم است. خودم 14سال پیش در شرایط خیلی بدی بودم در اوج ناامیدی رفتم پشت پنجره فولاد امام رضا(ع) دستم را نزدم به پنجره فولاد، بلکه پشتم را چسباندم و احساس کردم امام رضا(ع) باید پشتم باشد، مثل پدری که از بچه اش حمایت می کند. از
اولین مجری نابینای رسانه ملی +عکس
موضوع حاد برخورد نکرد و اجازه می داد کارهایی که دوست دارم ،مثل بیرون رفتن با دوستانم ، انجام بدهم. اما دیگر دوستان نابینایم چنین اجازه هایی را نداشتند. همین عملکرد مادرم باعث شد که من نسبت به دوستانم مستقل تر باشم. دانشجوی ممتاز کارشناسی و معدل بالای ارشد خانم مجری سال 75 در رشته حقوق دانشگاه علامه طباطبایی قبول می شود و چهارسال بعد به عنوان دانشجوی ممتاز انتخاب می شود. اما بعد
فصل صبوری
دارای تفاوت هایی اساسی با سه میزگرد قبل بود؛ چرا که موضوع هسته ای حل شده و مباحث با ابهامات کمتری بیان شد و مورد تحلیل قرار گرفت. موسی غنی نژاد، محمدمهدی بهکیش و غلامعلی فرجادی به عنوان سه اقتصاددان برجسته کشور در دفتر مسعود نیلی حاضر شدند و با صراحت سیاستگذاری های اقتصادی در دولت یازدهم را نقد کردند. مشاور اقتصادی رئیس جمهور نیز با قبول انتقادها، تصویری از اقتصاد سیاسی کشور در مقطع کنونی ارائه
روایت هایی از ناصرخسرو تا دختر فرهاد میرزای قاجاری؛ عید قربان و ورود به سرزمین منا در 4 سفرنامه
مخالفت حضرات نکرده باشد، شب را در منا توقف کرده، یک سر به عرفات رفتند. یک عمل مستحب که توقف در منا است به جهت خاطر حضرات از حجاج فوت شد. ظهر وقوف عرفات بجا آورده تا غروب مشغول دعا بودیم. شب را سوار شده به مشعر آمدیم. سنگ جمع نموده، اهل تسنن به منا رفته بودند. صبح بعد از طلوع آفتاب به صحرای منا آمده رفتیم رمی جمره را بجا آورده، بعد قربانی کردند. ممکن نشد که به جهت طواف به مکه مشرف بشویم.
محمدرضا شجریان چگونه خواننده شد؟
موسیقی اصیل در هر زمانی سنتی جدید برای خود تولید می کند. درست مثل چرخه کندوی عسل... با این تعاریف از سنت و اصالت بله؛ می توان به موسیقی ایرانی پسوند سنتی هم اطلاق کرد. شجریان درباره اینکه چه سنت هایی در زندگی شخصی خودش شکسته ، گفته است : زندگی شخصی هر کس تحت تاثیر جامعه ای است که در آن زندگی می کند. همواره با آن پیش می رود اما درباره خودم باید بگویم امروز مطلقا آن آدم متعصبی نیستم که در
شهر موشک ها به گذشته اش برنگشت/ جنگ هویت دزفول را مخدوش کرد
نگرشی عقلانی می تواند تاحد زیادی خسارت ها را جبران کند و هدف آن بازگرداندن فعالیت به فضا، برگشت به حالت عادی، زنده کردن حیات شهری و در یک کلام باز زنده سازی فضای شهر است. هویت تاریخی دزفول مخدوش شده است وی با بیان اینکه دزفول و به ویژه بافت تاریخی آن بعد از جنگ تا دو دهه به حال خود رها شده بود و هسته هویت بخشی تاریخی آن عملا رو به فرسودگی کالبدی و کارکردی رفته بود، عنوان می
لحظه های دلواپسی کنار آب های هور
جاده خندق عقب نشینی کرده اند. راه برای ورود تانک های تی هفتاد و دو هموار شده است. ترکش های سانتی متری دور و برمان را پوشانده اند گلوله از بالا و چپ و راست سرمان رد می کشد. تنوری از خاک و دود در هم پیچیده است و نوای مرگ زمین را می نوازد. آسمان پر شده است از هلی کوپتر و هواپیماهای عراقی که شیرجه می روند و یکهو توی دود و غبار گم می شوند و بمب های خود را مثل نقل های گنده رو سر و کله رزمندگان
احمدی نژاد:دوره مال مردم خوری به پایان می رسد
نرم می کنند احمدی نزاد فقط تو به فکر مردم بودی دولت تدبیر ما را بد بخت کرد خداوند پشت پناهت احمدی نزادبنده سهامدار بورس بودم با خاک یکی شدم و تمام هستیم را گرفتن اونی که تو رو به این وضعیت سیاست های همین بابا بود مگر اینجاژاپن است در بورس سرمایه گزاری میکنی،اینجا ایران است منظورت از مردم همان چند نفر دلواپسند که چند تاشونم تو توین تشریف دارن؟ منظورتون کدام
پاسخ نوربخش درباره دیرکرد پرداخت بدهی ها و ماجرای هتل سازی بیمه ها
به گزارش عیارآنلاین ، سیدتقی نوربخش در حاشیه دوازدهمین کنگره یبن المللی بیهوشی، مراقبت های ویژه و درد درباره آخرین وضعیت پرداخت مطالبات تامین اجتماعی به نظام سلامت اظهار کرد: سازمان تامین اجتماعی براساس قوانینی که وجود دارد یک ماه طول می کشد تا اسناد بدهی ها به دستش برسد، یک ماه نیز طول می کشد تا این اسناد را بررسی کند و در نهایت بدهی ها را پرداخت می کند. براین اساس با این شرایط ما تا خردادماه
بنیامین شایعه ازدواجش با خانم بازیگر را تکذیب کرد!
واقعاً هم خنده ام گرفت و هم دلم ...یعنی با خودم فکر کردم اگه همین جور پیش بره دیگه هیچ کدوم از دختران و بانوان هنرمند جرأت نمی کنند که در کنسرت ها حضور پیدا کنند (!) ... به نوبه خودم از همه شون معذرت می خوام ... و مجدداً از همه تون می خوام که وجداناً صبر کنید تا وقتش برسه تا خودم جزئیات رو بهتون بگم ... این طوری من باید هر روز یه تعداد اسم رو تکذیب کنم که خیلی جالب نیست ... بعد از این هر کی
روایت رهبر انقلاب از روزهای آغاز دفاع مقدس
، قرار بدهیم. بالأخره تصمیم جمعی بر این شد که من به عنوان نماینده ی امام در شورای عالی دفاع و به عنوان کسی که با مردم هر هفته صحبت می کردم در تریبون نماز جمعه و آشنا بودند مردم با صدا و با مطالب من، مطلب را با مردم در میان بگذارم و من یک اطلاعیه ای تهیه کردم و خودم با صدای خودم این اطلاعیه را در رادیو خواندم و بارها آن پخش شد و مردم کشور اطلاع پیدا کردند که ما در حال جنگ هستیم. ***
هزار نکته غیرحسن بباید تا شجریان شوی...
از مردم هم دارند اما تحت راهنمایی و تربیت و تعلیم قرار نگرفته اند. شجریان صدایی خدادادی و موروثی دارد، اما او این موهبت خدادادی را تحت تعلیم قرار داد. از آن حفاظت و مراقبت کرد و آن را پرورش داد . در نگاه اول می توان گفت که بدون تلاش هیچ کس به جایگاه نخواهد رسید اما در جای جای زندگی شجریان تلاش دو چندان را می توان دید. وی در مصاحبه ای گفته بود یکی از دوستانم هم به عنوان معلم به رادکان آمد