سه دختربچه در خانه همسایه فیلم های شیطانی می دیدند
سایر خبرها
مذاکره با کارگردان وارش برای ساخت سریال بی همگان
پور و سعید جلالی به نگارش درآمده، این سریال ملودرامی اجتماعی خانوادگی است که معضلات اجتماعی جامعه را بررسی می کند. قصه و سوژه به کار گرفته شده جدید و خاص است و برای اولین بار مخاطب تلویزیون با چنین سوژه ای مواجه می شود. بی همگان درباره دختر و پسری است که قصد ازدواج با یکدیگر را دارند و مسائلی سر راهشان قرار دارد. مهران مهام پیشتر سریال های پنچری ، دردسر های عظیم 1 و 2 ، روزای بد بدر و ... را برای شبکه سه سیما تهیه کرده بود.
ماجرای دختری که بعد از جراحی بینی جان باخت
. پول هایش را جمع کرده و کمی هم قرض گرفته بود. عمل ساده ای به نظر می رسید. سمیرا با کلی تحقیق، پزشک بینی اش را انتخاب کرده بود. درنهایت روزی که انتظارش را می کشید، فرا رسید، اما هرگز نه خودش و نه خانواده اش تصور نمی کردند که این عمل ساده به بهای جانش تمام شود. سمیرا به اتاق عمل رفت و نیمه جان از آنجا بیرون آمد. یک سال در کما بود و بعد از آن هم 6ماه تمام محکوم به زندگی نباتی شد. در نهایت هم جان باخت
گزیده اخبار ایران و جهان/اخبار اجتماعی داعش قرآن آمریکایی را برگزید
/> داعش قرآن آمریکایی را برگزید سه زن آمریکایی که سالها پیش مسلمان شدند و بعد از سفر به عربستان تحت تأثیر افکار وهابی و سلفی قرار گرفتند، در این کشور یک شرکت انتشاراتی تأسیس کرده اند.آن ها همچنین ترجمه ای از قرآن انجام داده اند که داعش در تبلیغات خود از آن استفاده می کند. امیلی اسامی اهل کالیفرنیا به همراه دوستان خود مری کندی و امه الله بنتلی در آمریکا زندگی می کردند. اسامی با یک
شکایت محرمانه دختر 14 ساله مشهدی/دوست تلگرامی پسر بود
برادر بزرگ ترم را نیز از یکدیگر جدا کردند چرا که قرار بود برادرم با پدرم زندگی کند و مادرم هم سرپرستی مرا پذیرفت. چند ماه بعد پدرم با زن جوان دیگری ازدواج کرد و اکنون سه فرزند دارد، اما مادرم همه خواستگارانش را رد کرد تا به قول خودش از آب و گل دربیایم و خوب و بد را تشخیص بدهم. خلاصه من به زندگی با مادرم در منزل مادر بزرگم ادامه می دادم و پدرم گاهی به دیدارم می آمد و مرا به پارک و سینما می
زندان پایان ازدواج عجولانه دختر جوان +عکس
سعید با لبخندی گفت: مدتی است که در کار فروش مواد مخدر فعالیت دارم و از این راه پول خوبی به دست آورده ام، من می توانم از تو برای فروش مواد مخدر استفاده کنم و این راز بین خودمان پنهان می ماند. زن جوان که دیگر در تنگنا قرار گرفته بود، وقتی دید دایی اش این کار را انجام می دهد، پذیرفت تا در کنار او دست به فروش مواد مخدر بزند. دو ماه از ماجرای فروش مواد مخدر گذشت و سپیده توانست از
چه طور ممکن است اسماء بنت عمیس که به حبشه هجرت کرده بود،-بنابر سفارش حضرت خدیجه( سلام الله علیها )- ...
عمیس باشد. این بانو، زن عموی پیامبر اسلام( صلی الله علیه و آله و سلم ) و امام علی( علیه السلام ) بوده و طبیعتا حضورشان در این اتفاقات کاملا توجیه پذیر است. [1]. اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، محقق و مصحح: رسولی محلاتی، هاشم، ج 1، ص 366، نشر بنی هاشمی، تبریز، چاپ اول، 1381ق؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 43، ص 138، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1363ش. [2
محاکمه کارگر افغانی به اتهام تجاوز به دختر معلول
به گزارش عصر شهروند، براساس اعترافات متهمان و اظهارات شاکی روز حادثه او با شاکی تماس گرفته و از او می خواهد جلوی در بیاید. اما وقتی دخترک از خانه بیرون می رود او را به کارگاه برده و سپس دست و پای او را بسته و پسر دایی اش، دخترک را مورد تجاوز قرارداده است. متهمان همان شب با شکایت خانواده دختر نوجوان دستگیر شده و پرونده آنها پس از تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست برای رسیدگی به شعبه
گردباد مد لباس های عجیب و غریب در البرز
است که به صورت مستمر موضوع جمع آوری پوشاک نامتعارف و مانتوهای جلوباز در دستور کار این اتحادیه قرار گرفته است و نیروهای بازرسی اتحادیه به طور مرتب هر روز سطح شهر را مورد بررسی و بازرسی قرار می دهند. رئیس اتحادیه پوشاک کرج ادامه می دهد: تعدادی خودرو و 15 نفر از نیروهای اداره اماکن شهرستان کرج نیز در قالب گشت های ویژه هفتگی و ماهانه در حال بررسی واحدهای صنفی هستند و در صورت مشاهده این نوع
مهران زند؛ قهرمان معلولی که می خواهد کلیه اش را بفروشد
روزنامه شهروند – محمد باقرزاده: هنوز 6 سالش تمام نشده بود که روزگار از او تصمیم گیری دشواری می خواست؛ مهران زند لشنی سال 76 باید تصمیم می گرفت که برای ادامه زندگی خانواده پدر یا مادرش را انتخاب کند و او پیش از این با مادربزرگش یعنی مادرِ پدرش انس گرفته بود. مهران پس از جدایی پدر [...] روزنامه شهروند – محمد باقرزاده: هنوز 6 سالش تمام نشده بود که روزگار از او تصمیم گیری دشواری می خواست؛ مهران زند لشنی سال 76 باید تصمیم می گرفت که برای ادامه زندگی خانواده پدر یا مادرش را انتخاب کند و او پیش از این با مادربزرگش یعنی مادرِ پدرش انس گرفته بود. مهران پس از جدایی پدر و مادر دیگر آن کودک شاد نبود و بازی هایش از کوچه های دورود در استان لرستان به کنج خانه و همزبانی با مادربزرگی قصه گو و دلسوز کشیده شد. دوری از پدر و مادر، اما پایان تراژدی زندگی کودکی با آرزو های بزرگ نبود و روزگار برای مهران بازی های دیگری هم در چنته داشت. هر چه زمان می گذشت نرمی استخوان مهران هم بیشتر خودنمایی می کرد، اما او مصمم به زندگی و پر از امید و آرزو بود تا نوبت به آن صبح حادثه ساز رسید؛ در آن روز مهران پانزده ساله شال و کلاه کرده بود که به دیدن مادرش برود، اما خودرویی از پشت او را چنان نقش زمین کرد که پس از 13 سال هنوز برخاستن برای او دشوار است. بازی روزگار و خطای پزشکان هر دو پای مهران را به یغما برد و حالا چند سالی است که از آن کودک شاد و پرامید، جسمی ناقص و روحی پر از درد و دل نگرانی به جای گذاشته است. مهران زند لشنی در همه این سال ها در سر سودای ایستادگی و مبارزه داشت و پس از خداحافظی از نیم تنه پایین بدنش، بر فشار های روحی و جسمی مسلط شد. او این بار پرامیدتر از گذشته روی دو دست خود بلند شد و به والیبال نشسته روی آورد. چند بار روی سکوی قهرمانی ایستاد و درست در روز هایی که گمان می کرد امید و روشنی به زندگی اش رسیده است، مشکلات تازه سربرآوردند. مهران در 28 سال گذشته هر چه در توان داشت برای زندگی گذاشت، اما روزگار چندان روی خوشی به او نشان نداد؛ بدعهدی مسئولان و بی توجهی دوستان حالا مهران را به جایی رسانده است که می خواهد کلیه اش را بفروشد و همین چند روز پیش هم برگه اهدای کلیه را پر کرده است. با کِرمی که گوشت بدنم را می خورد، درد دل کردم 27 سال از نام گذاری سوم دسامبر، 12 آذر، به نام معلولان در سازمان ملل متحد و با هدف توجه به مشکلات این گروه از جامعه و آماده سازی زمینه رشد آن ها می گذرد، اما همچنان میلیون ها معلول در ایران و در بسیاری از کشور های دنیا برای ابتدایی ترین نیاز های خود تلاش می کنند. مهران یکی از همین افراد است که سال هاست در آرزوی یک خبر خوش شب و روز را به سختی پشت سرمی گذراند. او تک فرزند خانواده ای است که خیلی زود از هم پاشید و پدر و مادر هر کدام زندگی تازه ای را برای خود برگزیدند. دلتنگی مهران، اما هیچ وقت رهایش نکرد و پس از جدایی پدر و مادر، همواره دلش برای هر دو آن ها تنگ می شد هر چند حالا می داند که زندگی کاری با دلش ندارد: پدرم گاهی اوقات به من سر می زد، اما خودش ازدواج کرده بود و همسرش راضی نبود که من پیش آن ها زندگی کنم و مادرم هم همین شرایط را داشت. دلتنگی من یک چیز بود و واقعیت زندگی چیز دیگر. او، اما همه این روز ها را گذراند تا به پانزده سالگی رسید: 15 سالم بودم که تصادف کردم. صبح زود بیدار شدم که بروم مادرم را ببینم؛ ماشین از پشت به من زد، زمین خوردم و جفت پاهایم شکست، اعزامم کردند به تهران و بیمارستان شفا یحیائیان میدان بهارستان. همان روز سریع من را اعزام کردند. پس از آن روز و با آغاز دشواری های تازه، سختی های گذشته و دلتنگی های کودکی برای مهران تبدیل به روز های خوب زندگی شد: بیمه نبودم، وضع مالی خوبی نداشتم، پدر و مادرم سختی های خودشان را داشتند. سختی زندگی تازه شروع شده بود، ولی همه کمک کردند و به تهران اعزام شدم. گفتند باید پلاتین بگذاریم. برگه رضایت را امضا کرد و پلاتین ها هم به بدن نحیفش اضافه شد، اما درد و دل شوره مهران کم نشد: پلاتین خوب در بدنم جا نگرفته بود. باعث شد که پاهایم بی حرکت بماند و زخم بستر بگیرم. بعد از سه چهار سال فهمیدیم که این درد ها و مشکلات به پلاتین برمی گردد. او پس از عمل، سال های زیادی را روی تخت گذراند، پاهایش سیاه شده بود و نمی توانست قدمی بردارد و همین باعث شد زخم بستر بگیرد: شنیدن این دوران دل می خواهد، آن قدر تلخ و آن قدر سیاه است که هر کسی نمی تواند گوش کند. در همین حد که یک روز به پشت پایم دست زدم و دیدم کرم ها مشغولند. یکی را به دست گرفتم و با هم حرف زدیم. درد دل کردم، بعد هم سرجایش گذاشتم و گفتم بخور این روزی تو است. روز وداع با نیمی از بدن مهران هفت سال را روی تخت گذراند و در همه این سال ها هم مادربزرگش همراه و همدرد او بود: هفت سال آرزو داشتم برف را لمس کنم، باران را لمس کنم و بوی خوش بهار را بچشم، اما همه این تغییرات را فقط از شیشه پنجره می دیدم. سال 92، نوبت به روز دشوار و تصمیمی سرنوشت ساز رسید. مهران انتخاب کرده بود که با پا ها و نیمی از بدنش وداع کند: پاهایم سیاه شده بود و خودم رضایت دادم که قطع شوند. هفت سال روی تخت بودم؛ هفت سال که لحظه لحظه اش سخت و تلخ بود. خانواده می گفتند مهران را بگذارید کهریزک. من همه این ها را می شنیدم و ذره ذره آب می شدم و خجالت می کشیدم که چرا سرنوشت مهران باید این باشد؟ چرا یک اشتباه باید من را به اینجا برساند. اما مادربزرگم لحظه ای تنهایم نگذاشت. مهران تصمیمش را گرفته بود، اما پزشکان نظر دیگری داشتند: می گفتند اگر پاهایت قطع شود خونریزی شدید باعث مرگت می شود، چون زخم بستر هم داری و این خون اگر به بالا و قلب برسد حتما می میری، پزشکان متخصص زیادی به من می گفتند و به همین دلیل این پروسه هفت سال طول کشید و خانواده ام هم راضی نمی شدند. می گفتند همین جوری نفس بکشی هم خوب است، چون معلوم نیست بعد عمل زنده بمانی. جوان بیست ودو ساله آن روز، از هفت سال نفس کشیدن سخت روی یک تخت و زل زدن به سقف خسته شده بود: در نهایت خودم رضایت دادم که پاهایم قطع شود. زمانی که می خواستم بی هوش شوم برای قطع پا، آیت الکرسی را با خود برده بودم اتاق عمل. هیچ کس نبود و فقط من بودم و خدای خودم. فکر می کردم شاید دیگر دنیای من تمام شده باشد، اما زندگی راه و رسم خودش را دارد. باید بدون پا برمی خاستم مهران از آن عمل سخت هم جان سالم به در برد، اما دیگر دو پایش را از دست داده بود. جسم تازه با خود سختی های دشوار هم می آورد و روح انسان را آزار می دهد. افسردگی پس از عمل، مهران را رها نمی کرد، اما او تصمیم گرفته بود بدون پا برخیزد: گفتم این حق من است و باید زندگی کنم، با پا یا بدون پا. باید زندگی کرد. پیش خودم گفتم وقتی خداوند به من فرصت زندگی داده چرا من کوتاه بیایم؟ دوره سخت نقاهت، مبارزه با افسردگی و آشنایی با بدن جدید برای مهران چند ماه طول کشید و او این روز ها را هم پشت سرگذاشت و بار دیگر برای زندگی بلند شد. این بار می خواست با ورزش و والیبال به روز های آینده اش رنگ زندگی بپاشد: تصمیم گرفتم بروم در عرصه ورزش. عمه ام خیلی کمکم کرد. می دانستم باید تلاش کنم. رفتم سراغ والیبال. شرایط من از همه هم بازی هایم بدتر بود، اما می خواستم و انرژی زیادی داشتم. او دوستان تازه ای پیدا کرده بود و با هم شوخی و خنده های خود را داشتند. به نواقص بدن هم گیر می دادند و با هم می خندیدند و روزگار هم به آن ها چراغ سبز نشان داده بود. تمرین دوستانه برای مهران نتیجه داد: تیم خوبی شده بودیم و تمرین مان هم زیاد بود. توانستیم در والیبال نشسته چندین مقام بیاوریم. دو مدال طلا، یک نایب قهرمانی و یک سومی. در مسابقات شهرداری تهران قهرمان شدیم و خیلی خوب پیش می رفتم. تا همین سه ماه پیش و روی دیوار های خانه ای که حالا از بین رفته، مدال ها، لوح تقدیر و تصویری از مهران در کنار محمدباقر قالیباف شهردار پیشین تهران، خودنمایی می کرد. حالا انگار سرنوشت آن مدال های افتخار هم شبیه آوارگی مهران است: خانه متعلق به یک خیّر بود. دو سه ماه به من داده بود که تا قبل از تخریب، آنجا زندگی کنم. خیلی لطف داشت، اما او هم زندگی خودش را داشت و برای خانه اش برنامه دیگری ریخته بود. خودم که آواره ام و وسایلم هم شبیه زندگی خودم. سختی های تازه از راه می رسد حضور در جامعه و گذران زندگی با ورزش برای هر معلولی در ایران با مشکلات فراوانی همراه است و پس از سال ها شعار و برنامه هنوز پایتخت ایران برای حدود 10 درصد از ساکنان مناسب نیست. اما برای مهران تهران شهر بهتری بود. او دوستان تازه ای پیدا کرد، چند قهرمانی هم کسب کرد و درست در روز هایی که به تیم ملی فکر می کرد، جسمش بازی تازه ای درآورد: بعد از چند سال عوارض بیماری باعث شد زمین بخورم و دیگر نتوانم ادامه دهم. جایی نداشتم بخوابم و شرایط مالی هم بد بود. دیگر نمی توانستم بروم خانه عمه ام. چند روزی پیش پدرم رفتم، ولی همسر پدرم راحت نبود و مشکلات روحی برگشت. هیچ کس را نداشتم. جوانی تنها حالا مزه زندگی و پیروزی بر مشکلات را چشیده بود. او نمی خواست تسلیم شود. مشکلات تازه او را به نهاد های دولتی و مستقل فراوانی کشاند، اما هیچ کس دست او را نگرفت: به هر نهادی برای کمک رفتم که حقوقی به من بدهند یا مسکن بدهند، ولی هیچ کس کمک نمی کرد. مجلس که رفتم من را راه ندادند. بنری همراه داشتم و روی آن نوشته شده بود: آقای لاریجانی من می خواهم با شما درد دل کنم. به هر جایی که فکر می کردم ممکن است موثر باشد رفتم. ناامیدتر از همیشه برگشتم. بعد ها دوباره به مراکز بهزیستی و همه جا رفتم، ولی هیچ کس کمکی به من نکرد. او حالا باید با دریافتی ماهی 160 هزار تومان از بهزیستی و ماهی 45 هزار و 500 تومان یارانه چرخ زندگی را بچرخاند، اما نمی شود: هزینه داروها، اسپری و کپسول تنگی نفس و چندین مورد دیگر را که برای تنگی تنفس باید استفاده کنم، ندارم. این دارو ها یک طرف، لباسم هم یک طرف. من غرور دارم، می خواهم در این مملکت نان بازوی خودم را بخورم. الان باید منتظر بمانم که آیا همسایه لباس جدید می خرد یا نه که لباس کهنه اش را به من بدهد. آوارگی: امید دادند و ناامیدم کردند مهران زند لشنی حالا تنهاست؛ نه خانه ای، نه حقوقی، نه همراهی. او که چندماهی در خانه یک خیّر زندگی می کرد، جایی برای زندگی ندارد: قبلا در تهران خانه عمه، دختر عمه و ... بودم؛ 10-15 روز یک بار خانه هر کدام از دوستان و آشنایان می روم و حتی هزینه ایاب و ذهاب هم ندارم. بعضی وقت ها هم می روم دورود، خانه عمویم. در همین سال ها مهران یک بار با رسانه ای حرف زد و یک بار هم به برنامه ای تلویزیونی رفت و وعده های فراوانی گرفت: از شبکه سه به من قول دادند، ولی الان حتی جوابم را هم نمی دهند. وقتی به من وعده دادند خیلی خوشحال شدم و یک لحظه دردم فراموش شد. گفتم مشکل خانه ام حل می شود و ورزشم را ادامه می دهم، ولی الان سردرگم هستم که چرا بعضی افراد به راحتی قول می دهند و فراموش می کنند همه این وعده ها و بدقولی ها روی روح و روان جوانی که تنها یک زندگی ساده می خواست، تاثیر گذاشته است و حالا مهران 28ساله ناامید است: وقتی می بینم اطرافیانم آینده خود را رقم می زنند خوشحال می شوم، اما وقتی به خودم نگاه می کنم، غبطه می خورم که مهران دلش پاک بود، برای کسی بدی نمی خواست، چرا به این روز افتاد. روزگار سخت مهران و بدقولی مسئولان، در چند ماه گذشته با مجموعه ای از خبر های بد تکمیل شد: پدرم چند ماه پیش فوت کرد؛ همان پدری که به من پیام می داد مهران، پسرم! فکر می کنی دوست ندارم پیش من باشی؟ پدرم می خواست، ولی شرایط مالی و شرعی اجازه نمی داد که من پیش او باشم. کاش پدرم بود و فقط به من می گفت پسرم، همین. همان پدر را هم از دست دادم. از هیچ چیزی بهره نبردم، نه از راه رفتن، نه از نفس کشیدن و نه از زندگی و ازدواج، اما شاکرم. سرماخوردگی، عفونت، آسم، مشکل ریه، بی پولی و در به دری از جوانی ورزشکار، مهرانی ناامید و خسته ساخته است. او هرچه فکر می کند هیچ راه و روزنه امیدی نمی بیند تا جایی که چند روز پیش تصمیم دشواری گرفت: آن همه قول و وعده ای که به من دادند و هیچ کدام اجرایی نشد، شرایط من را از قبل بدتر کرد. دیگر واقعا به بن بست رسیده ام و هیچ کاری نمی توانم انجام دهم. نه کاری می توانم بکنم، نه درآمدی از خودم دارم. تصمیم گرفتم کلیه ام را بفروشم، هرچند دکتر ها من را از این کار منع کردند و گفتند ممکن است خطرناک باشد. می گویند شانس موفقیت چند درصد است، ولی چند روز پیش رفتم و فرم اهدای کلیه را پر کردم. تصمیمم را گرفتم و این کار را کردم. درست یا غلط آن را نمی دانم، اما این را خوب می دانم که هیچ کس اطرافم نیست و هیچ کس دستم را نمی گیرد. مهران حالا و پس از این تصمیم سخت، نمی داند چه روز هایی انتظارش را می کشد و حتی نمی داند چند روز دیگر زنده است، اما یک جمله برای مردم دارد: بدانید که آرزو داشتم تنها یک شب سرم را راحت بگذارم و بخوابم. روزگار سپری شده مهران، سرگذشت یکی از چندمیلیون ایرانی معلول است که با وجود تمام تغییرات همچنان بسیاری از حقوق ابتدایی آن ها نادیده گرفته می شود؛ جمعیتی که همین چند ماه پیش، همایون هاشمی نماینده مردم میاندوآب در مجلس تعداد آن ها را حدود 10میلیون اعلام کرد و براساس اطلاعات مستند، بهزیستی ایران تا سال 96، تنها یک میلیون و 415 هزار نفر از آن ها را تحت پوشش قرار داده است. درج شده توسط : ...
تصاویری که شخصیت واقعی شما را آشکار می کنند!
بعدی را به صورت کارآمد حل کنید. صورت یک زن افراد بسیار اندکی هستند که می توانند چهره زن را ببینند چه رسد به اینکه در نگاه اول متوجه آن شوند. اگر هنوز ندیده اید، پس سر خود را به سمت چپ خم کنید. یک سنجاب به لب زن و دیگری به چشم او تبدیل می شود. با این حال، اگر صورت زن اولین چیزی بود که در تصویر دیدید پس تبریک می گوییم! شما یک فرد منحصر به فرد با مهارت های برجسته مشاهده ای هستید
ماجرای آزار جنسی بیانسه فاش شد!
مذکور مورد آزار قرار گرفته و دقیقا اذیت شده اند. اصطلاح" آزار جنسی "ممکن است برای برخی به معنای تجاوز کامل باشد. من آزارهای مربوط به آنها را از توهین کلامی تا برخی رفتارهای تحقیر آمیز جنسی و یا حرکات مستهجن طبقه بندی می کنم." تا این لحظه بیانسه، کلی و گروه jagged Edge هیچ واکنشی به روایت پدر بیانسه نشان نداده اند.
خاطرات خوش خانواده آقای مدیر از مهاجرت معکوس از تهران به دَلگان
در دلگان بودیم، دلم قرص تر شد که تصمیم درستی گرفته ام. آنجا دیدم باوجود تبلیغات منفی که گاه درباره این منطقه می شود و گفته می شود به لحاظ امنیتی در شرایط خوبی نیست، وقتی وارد اجتماع مردمان بلوچ می شوی، تازه متوجه می شوی این مردم چقدر خونگرم، مهمان نواز و دوست داشتنی هستند. واقعیت این است که ما آنقدر که آنجا احساس امنیت داشتیم، شاید در شهر خودمان نداشتیم. علاوه براین، بحث محرومیت است که در این
عکس یادگاری دختر ترامپ با سربازان زن در پایگاه قطر
دختر ترامپ با حضور در پایگاه نظامی آمریکا در قطر {العدید} با سربازان{زن و مرد} دیدار کرد.
کنترل مصرف قلیان سیاست واحد می خواهد/ برخورد دوگانه جواب نمی دهد
و به صورت نخی می خرد. خدابخشی گفت: سیگار نخی ضمن اینکه برای فرد ارزان تمام می شود می تواند عاملی به سمت گرایش به مصرف آن باشد؛ به همین دلیل فروش نخی ممنوعیت دارد. وی خاطرنشان کرد: ریسک خریدن سیگار به صورت بسته ای برای افرادی که تازه شروع به استعمال آن می کنند بالاست، از طرفی چون فروشنده با فیلتر سیگار را گرفته و دست مشتری می دهد از لحاظ بهداشتی مورد تایید نیست و به همین خاطر
اقدامات بی رحمانه 2 شیطان درپایتخت
نخستین شیطان که دیروز در شعبه هفتم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه ایستاد، پدرام 31 ساله بود که اسفند سال 96 یک زن 70 ساله به نام پریماه را آزار داده بود. رسیدگی به این پرونده به دنبال شکایت زن سالخورده آغاز شد که به پلیس آگاهی تهران رفته بود. وی گفت: شوهرم کارمند وزارت بهداشت است. اواخر سال بود و مشغله کاری شوهرم زیاد بود. به همین دلیل برای خانه تکانی شب عید از شرکت معتبری که قبلاً
اعدام زنی که شوهرش را به قتل رساند
رو به سردی می رفت که فهمیدم باردار هستم. با این وضع او باز هم به ارتباط های پنهانی اش ادامه می داد. سرانجام در دادگاه خانواده دادخواست طلاق دادم. روزی که به دفترخانه رفته بودیم، او قول داد دیگر خیانت نکند. من هم به خاطر آینده فرزندمان، به محمد فرصت دوباره دادم. زن 21ساله درباره روز حادثه گفت: ظهر جمعه محمد از خانه خارج شد و هرچه با او تماس گرفتم، پاسخ گو نبود.
پیشنهاد انتخابات زودرس آزاد ارمکی: کشور رییس جمهور ندارد!
بپذیریم نظرتان در مورد تحلیل طبقاتی ای که از سوی برخی از چپ گرایان ارایه می شود چیست؟ گرایش مارکسیستی جدیدی شکل گرفته است. چپ های جدید در ایران سعی می کنند تحلیل طبقاتی کنند. جامعه ی ما در کل یک جامعه ی طبقاتی است ولی منازعات جامعه ی ما، منازعات طبقاتی نیست. می توانیم آن را به فقر و غنا تعبیر کنیم، اما تحلیل طبقاتی به آن شکل نیست؛ چرا که طبقه ی متوسط دارد بازی مهمی انجام می دهد و
کتاب های پیشنهادی پاییز 98
پیرمرد تعریف می کند. پیرمرد پیانوکوک کن که شناختی از جهان دارد، حالا این بار باید از دریچه زنی دیگر جهان را ببیند. الیزابت ایدلبری، شخصیت محوری ویلیام ترور در رمان تن هایی الیزابت ، در بیمارستانی بستری شده است؛ درحالی که همسرش، دوست کودکی اش، دختر بزرگش و به عبارتی هویتش را از دست داده است. الیزابت و سه زن دیگر هم اتاقی اش، واسطه هایی می شوند که ترور به کمک شان چهار گونه متفاوت از ناامیدی را به تصویر بکشد...
پوشش دانشجویان در شورای فرهنگی دانشگاه شهید چمران اهواز بررسی شد
عبدالرحیم هوشمند، معاون فرهنگی و اجتماعی دانشگاه شهید چمران اهواز در گفتگو با خبرنگار دانشگاه خبرگزاری دانشجو، گفت: معاونت فرهنگی دانشگاه اخیرا دو جلسه متولی شورای فرهنگی برگزار کرده و موضوع آراستگی و پوشش دانشجویان پسر و دختر را در این جلسه بررسی کردیم. هوشمند افزود: مسئله آراستگی و پوشش دانشجویان پسر و دختر یکی از موضوعاتی است که مورد توجه بخش های فرهنگی دانشگاه قرار گرفته و درخواست
الگویی که از خانواده شهید طهرانی مقدم گرفته شد/ دستانی خالی که با شهادت پر شد
مریم مهدی پور گفت: هادی همواره می گفت مریم، 30 سال از زندگی من گذشت و دستانم خالی است. چه کنم که هیچ توشه ای ندارم که با خود همراه کنم. او درحالی این سخنان را تکرار می کرد که با اخلاق نابش، انسان های بسیاری را شیفته خود کرده بود.
خود دانشگاه ها باید پژوهش محور بشوند؛ پژوهشگاه درست کنند، پژوهشکده درست کنند
مدیریّت دانشگاه خوب است، هم برای دانشجو؛ این هنوز در کشور راه نیفتاده. بنده اطّلاع دارم از کار هایی که انجام گرفته و آقای دکتر فرهادی هم بعضی هایش را گفتند؛ مثلاً در زمینه ی مسائل دفاعی که مستقیماً بنده آنجا وارد هستم میدانم، همکاری های خیلی خوبی در زمینه ی مسائل دفاعی با دانشگاه های مختلف وجود دارد، قرارداد هایی بسته اند، کار های خوبی دارد انجام میگیرد، منتها این ها کافی نیست؛ بنده شنیده ام
داستان دختری که بعد از جراحی بینی جان باخت
روزنامه ایران: سمیرا هیجان زیادی داشت. چند وقتی می شد که برای انجام این عمل زیبایی برنامه ریزی کرده بود. پول هایش را جمع کرده و کمی هم قرض گرفته بود. عمل ساده ای به نظر می رسید. سمیرا با کلی تحقیق، پزشک بینی اش را انتخاب کرده بود. درنهایت روزی که انتظارش را می کشید، فرا رسید، اما هرگز نه خودش و نه خانواده اش تصور نمی کردند که این عمل ساده به بهای جانش تمام شود. سمیرا به اتاق عمل رفت و نیمه جان از
پدر بیانسه: دخترم قربانی آزار جنسی است
اشاره دارد، یک گروه R&B است و از موسیقیدانان سیاه پوست تشکیل شده است. البته متیو ناولز بحث تجاوز را از آزار جدا کرد و گفت، من نمی گویم دختران با تجاوزهای پیاپی رو به رو بودند، اما کاملا مطمئنم هر دو دختر بارها از سوی اعضای گروه مذکور مورد آزار قرار گرفته و دقیقا اذیت شده اند. اصطلاح" آزار جنسی "ممکن است برای برخی به معنای تجاوز کامل باشد. من آزارهای مربوط به آنها را از توهین کلامی تا برخی رفتارهای تحقیر آمیز جنسی و یا حرکات مستهجن طبقه بندی می کنم." تا این لحظه بیانسه، کلی و گروه jagged Edge هیچ واکنشی به روایت پدر بیانسه نشان نداده اند. ...
تجارت در اینجا فقط در دست زنان است +عکس
برای کسانی که در میادین نبرد کشته شده اند. به منظور تجدید خاطره وقایع تاریخی، جنگجویان با پوشیدن لباس سنتی نبرد، به صورت نمادین به مبارزه می پردازند. در این زمان گروهی از نوجوانان که در مرحله عبور از نوجوانی به جوانی هستند به عنوان جنگ آوران جدید به قبیله معرفی می شوند. از نظر زمان بندی این جشنواره مصادف است با برداشت محصول که به همراه آداب و رسوم ویژهای در این مراسم برجسته می شود. این مراسم همچنی
اسارت فرهنگ در اینستاگرام
هر ابتکار و قبح شکنی می زنند، از حرکات موزون به اشکال مختلف گرفته تا خوانندگی زنان که تقریباً مانند نقل و نبات در فضای اینستاگرام زیاد شده است؛ امری که خواه ناخواه قبح بسیاری از رفتار ها و تفکرات را می شکند و ناهنجاری های قشر کوچکی که اکثریت مرفه و بی درد هستند را به کل جامعه تسری می دهد. نکته قابل توجه آن که اتفاقاتی مثل سحر تبر دختر جوانی که با اختلالات روانی به همراه دوستانش به شهرت رسید دیگر
ماجرای خواستگاری حضرت علی (ع) از دختر ابوجهل؛ دروغ یا واقعیت!؟
علی(علیه السلام) در صحیفه عقد تعهدی نداده بود که ازدواج مجدد نکند. حال این سؤال مطرح می شود که آیا اگر حضرت خواستگاری زن دیگری کند، شرعاً حق او هست یا خیر؟ قطعاً جواب مثبت است؛ زیرا هیچ دلیلی بر استثنای آن حضرت از این حکم نداریم، در این صورت با توجه به این که پیامبر می فرماید: فاطمه پاره تن من است ، از شأن فاطمه زهرا (علیها السلام) دور است که از عملی شدن حکم الهی ناراحت و غمگین شود.
از خاطره بازی بیک زاده و تیموریان و گلایه های نفتی ها تا بند عجیب در قرارداد ویلموتس
صاحب نظر نیستم، اما از سوی کارشناسان و بزرگان انشالله فرد واجد شرایطی برای هدایت تیم ملی انتخاب شود. باید از خانواده ام و دوستان خوبی مثل محسن ربیع خواه تشکر کنم. محسن ربیع خواه: غصه مان گرفته فردا چگونه جواب کالدرون را بدهیم. مصدومیت من سبب شد تا حدی عقب بیفتم، اما شرایط خوبی دارم. در قرارداد هیج فوتبالیستی نمی آید باید ثابت بازی کند بلکه ذکر می شود باید پرقدرت در تمرین ها
زن متهم : وسوسه های شیطانی رهایم نمی کرد تا این که آن دختر را با ترفندی از پدر و مادرش جدا کردم
به گزارش، از کاری که کرده ام بسیار پشیمانم و می خواهم از شاکی پرونده ام درخواست گذشت کنم تا از گناهم بگذرد و من زندانی نشوم چرا که... این ها بخشی از اظهارات زن 33 ساله ای است که به اتهام سرقت گوشواره های کودکان در یکی از مراکز تجاری شهر شناسایی و دستگیر شده است. این زن که دختر بچه ای اهل کرج را فریب داده و در حال بیرون آوردن گوشواره های کودک بود مورد ظن شهروندان قرار گرفت
اقدامات بی رحمانه 2 شیطان درپایتخت
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی هرمزبان به نقل از گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان ، نخستین شیطان که دیروز در شعبه هفتم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه ایستاد، پدرام 31 ساله بود که اسفند سال 96 یک زن 70 ساله به نام پریماه را آزار داده بود. رسیدگی به این پرونده به دنبال شکایت زن سالخورده آغاز شد که به پلیس آگاهی تهران رفته بود. وی گفت: شوهرم کارمند وزارت بهداشت است. اواخر سال بود و مشغله
دام سیاه شیاد تلگرامی برای دختر 14ساله
/> آن ها من و برادر بزرگ ترم را نیز از یکدیگر جدا کردند چرا که قرار بود برادرم با پدرم زندگی کند و مادرم هم سرپرستی مرا پذیرفت. چند ماه بعد پدرم با زن جوان دیگری ازدواج کرد و اکنون سه فرزند دارد، اما مادرم همه خواستگارانش را رد کرد تا به قول خودش از آب و گل دربیایم و خوب و بد را تشخیص بدهم. خلاصه من به زندگی با مادرم در منزل مادربزرگم ادامه می دادم و پدرم گاهی به دیدارم می آمد و مرا به پارک و