بانوی کارآفرینی که ریسک پذیری را معنا بخشید
سایر منابع:
سایر خبرها
کشور رییس جمهور ندارد!
یا دولتی! به جز سوپرمارکت ها فروشگاه خصوصی وجود ندارد. فروشگاه های بزرگ برای نام های بزرگ است، پشت این فروشگاه ها هم چپاول وجود دارد. وجود این فروشگاه های بزرگ در محله های فقیر نشین برای خریدار تحقیر ایجاد می کند. از منطق دیگری هم می شود موضوع را بررسی کرد. وقتی فردی درس می خواند و شغل پیدا نمی کند و عصبانی می شود، اولین کاری که می کند این است که مدرک خود را زیر سوال می برد. خیلی موضوع عجیبی
سومین جشنواره فیلم 180 ثانیه ای بانک پاسارگاد با تقدیر از برگزیدگان به کار خود پایان داد
با ارسال فیلم و ایده سبب برپایی این جشنواره معظم شدند، اظهار داشت: در سومین سال برگزاری جشنواره فیلم های 180 ثانیه ای در مدت اعلام شده حدود 650 فیلم کوتاه و 270 ایده به دفتر جشنواره ارسال شد که از این تعداد 420 اثر در حوزه داوری ارزشمند حضور شناخته شد. وی با اشاره به اینکه جان مایه اصلی هنر، ایده است، ادامه داد: در حوزه نظریه، هنر امر مقدسی متشکل از دو عنصر بنیادین ایده و معنا سپس فرم در
خاک سرده، فراموش می کنی...
شان، مجروح تر ساخته. از دلداری های تهی از معنا گرفته تا پذیرایی های طولانی مدت از مهمانانی که گویا برای دلداری صاحب عزا، در خانه اش اتراق کرده اند. از احساس ترحم و دل سوزی نابه جا گرفته تا سنگ دلی برخی تعزیه خوانان میکروفون به دستی که تمام سعی شان را می کنند در سطحی ترین و کلیشه ای ترین شکل ممکن، ضجه اهل خانه را به آسمان ببرند تا احتمالاً کارشان به چشم بیاید. بنا داریم از
30 سریال برتر دهه ی 2010 به انتخاب ایندیپندنت
های ناشی از یک تراژدی که اخیرا پشت سر گذاشته را التیام دهد. این زن غصه دار عصبی در این مسیر دست همه آنانی را که به وی پیشنهاد کمک می کنند، پس می زند و تلاش می کند در ظاهر، خود را در جمع قوی و آسیب ناپذیر جلوه دهد. این سریال توسط فوئبه والتر بریج نوشته و ساخته و بازی شده است. اسب سوار بوجک عنونا اصلی: BoJack Horseman محصول: 2014 تنها با بودجه هایی که نتفلیکس به ساخت
روایتی از اشک ریختن استاد آلمانی هنگام شنیدن دعایی از امام علی
؟ لذا این ها ساختارهاست یعنی در واقع داده ها و پیش فرض های ذهنی ای وجود دارد که قطعاً مردان برتر هستند. خیر. نخبگان زنان از نخبگان مردان پایین تر نیستند. به نظر من در این جریان نخبگانی برابری وجود دارد. البته به حسب نوع که نگاه کنیم شاید به خاطر اینکه به صورت تاریخی امکانات برایشان فراهم بوده از نوع زنان موفق تر باشند. ولی به نظر من در عرصه های نخبگانی تفاوتی نیست و ما نیاز داریم این موانع را حتما
یک جامعه شناس: کشور رییس جمهور ندارد!
خصوصی وجود ندارد. فروشگاه های بزرگ برای نام های بزرگ است، پشت این فروشگاه ها هم چپاول وجود دارد. وجود این فروشگاه های بزرگ در محله های فقیر نشین برای خریدار تحقیر ایجاد می کند. از منطق دیگری هم می شود موضوع را بررسی کرد. وقتی فردی درس می خواند و شغل پیدا نمی کند و عصبانی می شود، اولین کاری که می کند این است که مدرک خود را زیر سوال می برد. خیلی موضوع عجیبی است که کسی که دانش کسب می کند به جای اینکه
جایگاه حضرت عیسی( علیه السلام ) در آخرالزمان از دیدگاه اهل سنت و شیعه را بیان نمایید؟
شیعه نیوز : پاسخ اجمالی نکته ای که می توان از میان احادیث اهل سنت درباره به نزول حضرت عیسی( علیه السلام ) دریافت؛ این است که کارکردهای منجی آخرالزمانی تماماً یا عمدتاً به او نسبت داده می شود. در باور شیعه در آخرالزمان عیسی( علیه السلام ) نیز در کشتن دجّال و برتری بخشیدن دین اسلام و در ایجاد جامعۀ آرمانیِ آخرالزمانی، نقش ایفا می کند، اما بر خلاف اهل سنت که برتری شخصیّتی را به عیسی
مهران زند؛ قهرمان معلولی که می خواهد کلیه اش را بفروشد
روزنامه شهروند – محمد باقرزاده: هنوز 6 سالش تمام نشده بود که روزگار از او تصمیم گیری دشواری می خواست؛ مهران زند لشنی سال 76 باید تصمیم می گرفت که برای ادامه زندگی خانواده پدر یا مادرش را انتخاب کند و او پیش از این با مادربزرگش یعنی مادرِ پدرش انس گرفته بود. مهران پس از جدایی پدر [...] روزنامه شهروند – محمد باقرزاده: هنوز 6 سالش تمام نشده بود که روزگار از او تصمیم گیری دشواری می خواست؛ مهران زند لشنی سال 76 باید تصمیم می گرفت که برای ادامه زندگی خانواده پدر یا مادرش را انتخاب کند و او پیش از این با مادربزرگش یعنی مادرِ پدرش انس گرفته بود. مهران پس از جدایی پدر و مادر دیگر آن کودک شاد نبود و بازی هایش از کوچه های دورود در استان لرستان به کنج خانه و همزبانی با مادربزرگی قصه گو و دلسوز کشیده شد. دوری از پدر و مادر، اما پایان تراژدی زندگی کودکی با آرزو های بزرگ نبود و روزگار برای مهران بازی های دیگری هم در چنته داشت. هر چه زمان می گذشت نرمی استخوان مهران هم بیشتر خودنمایی می کرد، اما او مصمم به زندگی و پر از امید و آرزو بود تا نوبت به آن صبح حادثه ساز رسید؛ در آن روز مهران پانزده ساله شال و کلاه کرده بود که به دیدن مادرش برود، اما خودرویی از پشت او را چنان نقش زمین کرد که پس از 13 سال هنوز برخاستن برای او دشوار است. بازی روزگار و خطای پزشکان هر دو پای مهران را به یغما برد و حالا چند سالی است که از آن کودک شاد و پرامید، جسمی ناقص و روحی پر از درد و دل نگرانی به جای گذاشته است. مهران زند لشنی در همه این سال ها در سر سودای ایستادگی و مبارزه داشت و پس از خداحافظی از نیم تنه پایین بدنش، بر فشار های روحی و جسمی مسلط شد. او این بار پرامیدتر از گذشته روی دو دست خود بلند شد و به والیبال نشسته روی آورد. چند بار روی سکوی قهرمانی ایستاد و درست در روز هایی که گمان می کرد امید و روشنی به زندگی اش رسیده است، مشکلات تازه سربرآوردند. مهران در 28 سال گذشته هر چه در توان داشت برای زندگی گذاشت، اما روزگار چندان روی خوشی به او نشان نداد؛ بدعهدی مسئولان و بی توجهی دوستان حالا مهران را به جایی رسانده است که می خواهد کلیه اش را بفروشد و همین چند روز پیش هم برگه اهدای کلیه را پر کرده است. با کِرمی که گوشت بدنم را می خورد، درد دل کردم 27 سال از نام گذاری سوم دسامبر، 12 آذر، به نام معلولان در سازمان ملل متحد و با هدف توجه به مشکلات این گروه از جامعه و آماده سازی زمینه رشد آن ها می گذرد، اما همچنان میلیون ها معلول در ایران و در بسیاری از کشور های دنیا برای ابتدایی ترین نیاز های خود تلاش می کنند. مهران یکی از همین افراد است که سال هاست در آرزوی یک خبر خوش شب و روز را به سختی پشت سرمی گذراند. او تک فرزند خانواده ای است که خیلی زود از هم پاشید و پدر و مادر هر کدام زندگی تازه ای را برای خود برگزیدند. دلتنگی مهران، اما هیچ وقت رهایش نکرد و پس از جدایی پدر و مادر، همواره دلش برای هر دو آن ها تنگ می شد هر چند حالا می داند که زندگی کاری با دلش ندارد: پدرم گاهی اوقات به من سر می زد، اما خودش ازدواج کرده بود و همسرش راضی نبود که من پیش آن ها زندگی کنم و مادرم هم همین شرایط را داشت. دلتنگی من یک چیز بود و واقعیت زندگی چیز دیگر. او، اما همه این روز ها را گذراند تا به پانزده سالگی رسید: 15 سالم بودم که تصادف کردم. صبح زود بیدار شدم که بروم مادرم را ببینم؛ ماشین از پشت به من زد، زمین خوردم و جفت پاهایم شکست، اعزامم کردند به تهران و بیمارستان شفا یحیائیان میدان بهارستان. همان روز سریع من را اعزام کردند. پس از آن روز و با آغاز دشواری های تازه، سختی های گذشته و دلتنگی های کودکی برای مهران تبدیل به روز های خوب زندگی شد: بیمه نبودم، وضع مالی خوبی نداشتم، پدر و مادرم سختی های خودشان را داشتند. سختی زندگی تازه شروع شده بود، ولی همه کمک کردند و به تهران اعزام شدم. گفتند باید پلاتین بگذاریم. برگه رضایت را امضا کرد و پلاتین ها هم به بدن نحیفش اضافه شد، اما درد و دل شوره مهران کم نشد: پلاتین خوب در بدنم جا نگرفته بود. باعث شد که پاهایم بی حرکت بماند و زخم بستر بگیرم. بعد از سه چهار سال فهمیدیم که این درد ها و مشکلات به پلاتین برمی گردد. او پس از عمل، سال های زیادی را روی تخت گذراند، پاهایش سیاه شده بود و نمی توانست قدمی بردارد و همین باعث شد زخم بستر بگیرد: شنیدن این دوران دل می خواهد، آن قدر تلخ و آن قدر سیاه است که هر کسی نمی تواند گوش کند. در همین حد که یک روز به پشت پایم دست زدم و دیدم کرم ها مشغولند. یکی را به دست گرفتم و با هم حرف زدیم. درد دل کردم، بعد هم سرجایش گذاشتم و گفتم بخور این روزی تو است. روز وداع با نیمی از بدن مهران هفت سال را روی تخت گذراند و در همه این سال ها هم مادربزرگش همراه و همدرد او بود: هفت سال آرزو داشتم برف را لمس کنم، باران را لمس کنم و بوی خوش بهار را بچشم، اما همه این تغییرات را فقط از شیشه پنجره می دیدم. سال 92، نوبت به روز دشوار و تصمیمی سرنوشت ساز رسید. مهران انتخاب کرده بود که با پا ها و نیمی از بدنش وداع کند: پاهایم سیاه شده بود و خودم رضایت دادم که قطع شوند. هفت سال روی تخت بودم؛ هفت سال که لحظه لحظه اش سخت و تلخ بود. خانواده می گفتند مهران را بگذارید کهریزک. من همه این ها را می شنیدم و ذره ذره آب می شدم و خجالت می کشیدم که چرا سرنوشت مهران باید این باشد؟ چرا یک اشتباه باید من را به اینجا برساند. اما مادربزرگم لحظه ای تنهایم نگذاشت. مهران تصمیمش را گرفته بود، اما پزشکان نظر دیگری داشتند: می گفتند اگر پاهایت قطع شود خونریزی شدید باعث مرگت می شود، چون زخم بستر هم داری و این خون اگر به بالا و قلب برسد حتما می میری، پزشکان متخصص زیادی به من می گفتند و به همین دلیل این پروسه هفت سال طول کشید و خانواده ام هم راضی نمی شدند. می گفتند همین جوری نفس بکشی هم خوب است، چون معلوم نیست بعد عمل زنده بمانی. جوان بیست ودو ساله آن روز، از هفت سال نفس کشیدن سخت روی یک تخت و زل زدن به سقف خسته شده بود: در نهایت خودم رضایت دادم که پاهایم قطع شود. زمانی که می خواستم بی هوش شوم برای قطع پا، آیت الکرسی را با خود برده بودم اتاق عمل. هیچ کس نبود و فقط من بودم و خدای خودم. فکر می کردم شاید دیگر دنیای من تمام شده باشد، اما زندگی راه و رسم خودش را دارد. باید بدون پا برمی خاستم مهران از آن عمل سخت هم جان سالم به در برد، اما دیگر دو پایش را از دست داده بود. جسم تازه با خود سختی های دشوار هم می آورد و روح انسان را آزار می دهد. افسردگی پس از عمل، مهران را رها نمی کرد، اما او تصمیم گرفته بود بدون پا برخیزد: گفتم این حق من است و باید زندگی کنم، با پا یا بدون پا. باید زندگی کرد. پیش خودم گفتم وقتی خداوند به من فرصت زندگی داده چرا من کوتاه بیایم؟ دوره سخت نقاهت، مبارزه با افسردگی و آشنایی با بدن جدید برای مهران چند ماه طول کشید و او این روز ها را هم پشت سرگذاشت و بار دیگر برای زندگی بلند شد. این بار می خواست با ورزش و والیبال به روز های آینده اش رنگ زندگی بپاشد: تصمیم گرفتم بروم در عرصه ورزش. عمه ام خیلی کمکم کرد. می دانستم باید تلاش کنم. رفتم سراغ والیبال. شرایط من از همه هم بازی هایم بدتر بود، اما می خواستم و انرژی زیادی داشتم. او دوستان تازه ای پیدا کرده بود و با هم شوخی و خنده های خود را داشتند. به نواقص بدن هم گیر می دادند و با هم می خندیدند و روزگار هم به آن ها چراغ سبز نشان داده بود. تمرین دوستانه برای مهران نتیجه داد: تیم خوبی شده بودیم و تمرین مان هم زیاد بود. توانستیم در والیبال نشسته چندین مقام بیاوریم. دو مدال طلا، یک نایب قهرمانی و یک سومی. در مسابقات شهرداری تهران قهرمان شدیم و خیلی خوب پیش می رفتم. تا همین سه ماه پیش و روی دیوار های خانه ای که حالا از بین رفته، مدال ها، لوح تقدیر و تصویری از مهران در کنار محمدباقر قالیباف شهردار پیشین تهران، خودنمایی می کرد. حالا انگار سرنوشت آن مدال های افتخار هم شبیه آوارگی مهران است: خانه متعلق به یک خیّر بود. دو سه ماه به من داده بود که تا قبل از تخریب، آنجا زندگی کنم. خیلی لطف داشت، اما او هم زندگی خودش را داشت و برای خانه اش برنامه دیگری ریخته بود. خودم که آواره ام و وسایلم هم شبیه زندگی خودم. سختی های تازه از راه می رسد حضور در جامعه و گذران زندگی با ورزش برای هر معلولی در ایران با مشکلات فراوانی همراه است و پس از سال ها شعار و برنامه هنوز پایتخت ایران برای حدود 10 درصد از ساکنان مناسب نیست. اما برای مهران تهران شهر بهتری بود. او دوستان تازه ای پیدا کرد، چند قهرمانی هم کسب کرد و درست در روز هایی که به تیم ملی فکر می کرد، جسمش بازی تازه ای درآورد: بعد از چند سال عوارض بیماری باعث شد زمین بخورم و دیگر نتوانم ادامه دهم. جایی نداشتم بخوابم و شرایط مالی هم بد بود. دیگر نمی توانستم بروم خانه عمه ام. چند روزی پیش پدرم رفتم، ولی همسر پدرم راحت نبود و مشکلات روحی برگشت. هیچ کس را نداشتم. جوانی تنها حالا مزه زندگی و پیروزی بر مشکلات را چشیده بود. او نمی خواست تسلیم شود. مشکلات تازه او را به نهاد های دولتی و مستقل فراوانی کشاند، اما هیچ کس دست او را نگرفت: به هر نهادی برای کمک رفتم که حقوقی به من بدهند یا مسکن بدهند، ولی هیچ کس کمک نمی کرد. مجلس که رفتم من را راه ندادند. بنری همراه داشتم و روی آن نوشته شده بود: آقای لاریجانی من می خواهم با شما درد دل کنم. به هر جایی که فکر می کردم ممکن است موثر باشد رفتم. ناامیدتر از همیشه برگشتم. بعد ها دوباره به مراکز بهزیستی و همه جا رفتم، ولی هیچ کس کمکی به من نکرد. او حالا باید با دریافتی ماهی 160 هزار تومان از بهزیستی و ماهی 45 هزار و 500 تومان یارانه چرخ زندگی را بچرخاند، اما نمی شود: هزینه داروها، اسپری و کپسول تنگی نفس و چندین مورد دیگر را که برای تنگی تنفس باید استفاده کنم، ندارم. این دارو ها یک طرف، لباسم هم یک طرف. من غرور دارم، می خواهم در این مملکت نان بازوی خودم را بخورم. الان باید منتظر بمانم که آیا همسایه لباس جدید می خرد یا نه که لباس کهنه اش را به من بدهد. آوارگی: امید دادند و ناامیدم کردند مهران زند لشنی حالا تنهاست؛ نه خانه ای، نه حقوقی، نه همراهی. او که چندماهی در خانه یک خیّر زندگی می کرد، جایی برای زندگی ندارد: قبلا در تهران خانه عمه، دختر عمه و ... بودم؛ 10-15 روز یک بار خانه هر کدام از دوستان و آشنایان می روم و حتی هزینه ایاب و ذهاب هم ندارم. بعضی وقت ها هم می روم دورود، خانه عمویم. در همین سال ها مهران یک بار با رسانه ای حرف زد و یک بار هم به برنامه ای تلویزیونی رفت و وعده های فراوانی گرفت: از شبکه سه به من قول دادند، ولی الان حتی جوابم را هم نمی دهند. وقتی به من وعده دادند خیلی خوشحال شدم و یک لحظه دردم فراموش شد. گفتم مشکل خانه ام حل می شود و ورزشم را ادامه می دهم، ولی الان سردرگم هستم که چرا بعضی افراد به راحتی قول می دهند و فراموش می کنند همه این وعده ها و بدقولی ها روی روح و روان جوانی که تنها یک زندگی ساده می خواست، تاثیر گذاشته است و حالا مهران 28ساله ناامید است: وقتی می بینم اطرافیانم آینده خود را رقم می زنند خوشحال می شوم، اما وقتی به خودم نگاه می کنم، غبطه می خورم که مهران دلش پاک بود، برای کسی بدی نمی خواست، چرا به این روز افتاد. روزگار سخت مهران و بدقولی مسئولان، در چند ماه گذشته با مجموعه ای از خبر های بد تکمیل شد: پدرم چند ماه پیش فوت کرد؛ همان پدری که به من پیام می داد مهران، پسرم! فکر می کنی دوست ندارم پیش من باشی؟ پدرم می خواست، ولی شرایط مالی و شرعی اجازه نمی داد که من پیش او باشم. کاش پدرم بود و فقط به من می گفت پسرم، همین. همان پدر را هم از دست دادم. از هیچ چیزی بهره نبردم، نه از راه رفتن، نه از نفس کشیدن و نه از زندگی و ازدواج، اما شاکرم. سرماخوردگی، عفونت، آسم، مشکل ریه، بی پولی و در به دری از جوانی ورزشکار، مهرانی ناامید و خسته ساخته است. او هرچه فکر می کند هیچ راه و روزنه امیدی نمی بیند تا جایی که چند روز پیش تصمیم دشواری گرفت: آن همه قول و وعده ای که به من دادند و هیچ کدام اجرایی نشد، شرایط من را از قبل بدتر کرد. دیگر واقعا به بن بست رسیده ام و هیچ کاری نمی توانم انجام دهم. نه کاری می توانم بکنم، نه درآمدی از خودم دارم. تصمیم گرفتم کلیه ام را بفروشم، هرچند دکتر ها من را از این کار منع کردند و گفتند ممکن است خطرناک باشد. می گویند شانس موفقیت چند درصد است، ولی چند روز پیش رفتم و فرم اهدای کلیه را پر کردم. تصمیمم را گرفتم و این کار را کردم. درست یا غلط آن را نمی دانم، اما این را خوب می دانم که هیچ کس اطرافم نیست و هیچ کس دستم را نمی گیرد. مهران حالا و پس از این تصمیم سخت، نمی داند چه روز هایی انتظارش را می کشد و حتی نمی داند چند روز دیگر زنده است، اما یک جمله برای مردم دارد: بدانید که آرزو داشتم تنها یک شب سرم را راحت بگذارم و بخوابم. روزگار سپری شده مهران، سرگذشت یکی از چندمیلیون ایرانی معلول است که با وجود تمام تغییرات همچنان بسیاری از حقوق ابتدایی آن ها نادیده گرفته می شود؛ جمعیتی که همین چند ماه پیش، همایون هاشمی نماینده مردم میاندوآب در مجلس تعداد آن ها را حدود 10میلیون اعلام کرد و براساس اطلاعات مستند، بهزیستی ایران تا سال 96، تنها یک میلیون و 415 هزار نفر از آن ها را تحت پوشش قرار داده است. درج شده توسط : ...
فال روزانه 26 آذر سال 98
دلخور است. در اولین فرصت از عشق زندگی تان دلجویی کنید و اجازه ندهید این دلخوری عمیق شود. اهل جدی گرفتن کارها نیستید و به اندازه ای کارهای مهم را پشت گوش انداخته اید که امروز این کارها برای شما دردسر درست کرده اند، با کارهای مهم زندگی روبرو شوید و از امروز به بعد زندگی را جدی تر بگیرید. فال روزانه 26 آذر اعتمادبه نفس زیادی دارید و به لطف این اعتماد به نفس، مشکلات زندگی را به راحتی
تجارت در اینجا فقط در دست زنان است +عکس
شامل تطهیر و تزکیه نفس هم هست، در این زمان جشن با حضور گروهی از روسای قبایل، صفوفی رنگارنگ از کجاوه در حالی که حامل روسای قبایل هستند، به همراه ملتزمین شان به اوج شکوه خود می رسد. این مهمانان ویژه به همراه گروه های نظامی به نام گروهان آسافو در میان طبالان با رقص و آواز، در خیابان ها و محوطه قصر حرکت می کنند. در این بین روسای قبایل با تعارف نوشیدنی و اعلام وفاداری، به یکدیگر تبریک می گویند.
برگزیدگان جشنواره سینمایی حقیقت معرفی شدند/ خط باریک قرمز جوایز را درو کرد
حسین انتظامی، رئیس سازمان سینمایی پشت میکروفن آمد و گفت: گردهمایی سالانه سینمای مستند را تبریک می گویم و امیدوارم سینمای مستند سالانه خوش بدرخشد. از همکارانم در دبیرخانه جشنواره و همینطور دبیر محترم، هیات انتخاب، داوران، مهمانان خارجی قدردانم. خوشبختانه سینمای مستند مسیر رو به تعالی دارد و یکی از جلوه های آن هم خود جشنواره است. این فستیوال سال به سال موفق تر برگزار می شود و خط بطلان مجددی بر تم
عمر طولانی موهبت است، قدردان آن خواهیم بود؟
سالگی اش مُرد). سروکلۀ اپل وایت در کتاب اونوره هم پیدا می شود. اپل وایت به اونوره، روزنامه نگاری کانادایی که اکنون پنجاه ویک سال دارد، می گوید که پیر شدن مثل عاشق شدن یا مادر شدن است . اونوره خاطرنشان می کند که تاریخ پر از آدم هایی است که تا اواخر زندگی بسیار موفق بوده اند . این آدم های موفق عبارتند از سوفوکلس، میکل آنژ، رامبراند، باخ و ادیسون، که تا هشتادوچند سالگی حق اختراع ثبت می کرد
مصرف دخانیات در نوجوانی از چالش تا بحران
آسیب های اجتماعی، دست انداز های مسیر رشد و توسعه محسوب می شوند و باید برای هر یک از آن ها چاره ای اندیشید و با نگاهی عمیق و کارشناسانه اجرایی کرد. عادی شدن مصرف سیگار در گروه های پائین سنی جامعه و رواج مصرف این ماده اعتیادآور بسیار خطرناک که از آن به عنوان مادر اعتیاد به سایر مخدر ها نام برده می شود، مدت هاست که از سطح یک چالش عبور کرده و به مرحله بحرانی رسیده است؛ موضوعی که با نگاه به اطرافمان، به عینه شاهد آن هستیم؛ حضور دختران و پسران جوان و نوجوانی که بی اعتنا به همه قواعد، سیگار دود می کنند. منبع: ایسنا انتهای پیام/ ...
تعیین جنسیت جنین، بدون سونوگرافی هم می شود؟
دختر بودن است و اگر حرکت در ناحیه زیرین شکم باشد خودتان حدس بزنید! - آیا لگد زدن بچه احساس میشود؟ طبق عقیده های عامه بچه پسر لگدش را متوجه دنده مادر می کند حرکات دختر کوچولوها متوجه قسمت زیرین شکم مادر است - حرکات پاها آیا حرکات و پرتاب پاهای جنین بیش تر متوجه ناحیه چپ شکم است یا قسمت راست آن؟بر اساس باور های عامه انگلیسیها پسرها بیش تر به طرف راست تمایل دارند و دخترها معمولاً به طرف چپ
پشت پرده به دارآویختن نوجوان عراقی+تصاویر
نوجوان 16 ساله عراقی بود! هیثم علی اسماعیل کیست؟ هیثم علی اسماعیل نوجوان 16ساله عراقی در پی در گیری با معترضان مسلح دراطراف خانه خود سلاخی شد. برخی از رسانه ها نوشتند که هیثم 4 نفر از معترضان را کشته است اما طبق بیانیه رسمی فرماندهی نیروهای مسلح وی تیرهوایی شلیک کرده است و کسی را به قتل نرساند. برخی از منابع نقل کردند که وی پس از مصرف مواد مخدر به معترضان حمله کرده است و
مشهدِ 30 هزار هکتاری دیگر امکان گسترش ندارد
محمدهادی مهدی نیا، امروز 25 آذر ماه، در هفتادونهمین جلسه علنی شورای اسلامی شهر مشهد که در تالار شهر مشهد برگزار شد عنوان کرد: به دنبال اوج گرفتن بحران آلودگی هوا طی روزهای گذشته و به روال معمول هر سال، بازار بحث، اظهارنظر، نصیحت، هشدار و ارائه راه حل از سوی افراد، نهادهای مسئول و صاحب نظران برای مدت کوتاهی گرم شد تا باز زمانی دیگر، بحرانی دیگر موجب رونق این بازار شود. مخاطب بسیاری از نصیحت ها
آرامش دریا در تلاطم دنیا!
من را محکم گرفت و بردند. در حین بردن من، از لای انگشتان من تیر خورد به شکم راننده موتور، بنده خدا فریاد می زد آی شکمم، تیر خوردم و همینطور داد می زد. پشت سری من گفت: تکان نخور، درد را تحمل کن و برو چون اگر بمانی هم خودت افتادی، هم این بنده خدا می ماند و هم من. من هم نمی توانم کاری برایتان بکنم. تحمل کن تا برسیم جلوی آمبولانس ها. خلاصه همینطور رفتیم تا رسیدیم به آمبولانس، پا را که گذاشت
گفتگو با کامبیز دیرباز، مجری برنامه دست فرمون
به گزارش جهان نیوز ، از تب سرد تا نابرده رنج و در چشم باد تا میکائیل ، پشت بام تهران و زیر پای مادر همگی سریال هایی بودند که ایفاگر نقش اصلی آنها الان بعد از سالها بازیگری وارد عرصه اجرا شده است. درست است که امروزه اغلب بازیگران و خواننده ها از کار حرفه ای خود دست کشیدند و به سمت اجرا یا کارهای اینچنینی رفتند اما این دلیل محکمی برای حضور بازیگران در عرصه دیگری نیست. کامبیز دیرباز که در این سالها
مصرف دخانیات در نوجوانی از چالش تا بحران
ید بپذیریم که آسیب های اجتماعی، دست اندازهای مسیر رشد و توسعه محسوب می شوند و باید برای هر یک از آنها چاره ای اندیشید و با نگاهی عمیق و کارشناسانه اجرایی کرد. عادی شدن مصرف سیگار در گروه های پائین سنی جامعه و رواج مصرف این ماده اعتیادآور بسیار خطرناک که از آن به عنوان مادر اعتیاد به سایر مخدرها نام برده می شود، مدت هاست که از سطح یک چالش عبور کرده و به مرحله بحرانی رسیده است؛ موضوعی که با نگاه به اطرافمان، به عینه شاهد آن هستیم؛ حضور دختران و پسران جوان و نوجوانی که بی اعتنا به همه قواعد، سیگار دود می کنند. انتهای پ ...
روایت مرگ مشکوک
آلمان فرستادند تا موسیقی و پیانو فرا گیرد. او پس از اتمام تحصیلات در دانشگاه کلمبیا در رشته حقوق، ازدواج کرد. اما او چندان به حقوق علاقه نداشت. وارد حرفه روزنامه نگاری با گرایش ادبیات شد. کوبه سپس مقالاتی در زمینه رشته های موسیقی و هنرهای نمایشی نوشت. از اینجا به بعد بود که او به تدریج وارد دنیای نقد موسیقی شد و مدتی بعد توانست با نگارش کتاب هایی در این عرصه شهرتی برای خود دست و پا کند. مهم
از کفر ناحوم تا کفر ناحوم به کفر ناحوم
خود را تحکم می کند و ناله و تسلیم را تنها چاره پدر و مادر می سازد در پی تقاص می دود تا نشان دهد رفتن یعنی چه... وضعیت او را از پا نمی اندازد او از آن می گریزد. وادار به کرنشش نمی کند بر آن لعنت می فرستد. ناچارش نمی کند چاره اش می کند. تمامش نمی کند تقاصش را می گیرد. تقاص زین اوج کنش و برهم کنش او و وضع واقع است. جایی که او واقع به پایان آمده را نشان دار می کند و این بار او به حرکتش در
نقد فیلم شبی که ماه کامل شد / جسارت زیاد کارگردان در تولید فیلمی با پروداکشن عظیم + تیزر فیلم
بیشتر داستان نیز کمک خواهد کرد. در این بین فیلم صحنه های زائد زیادی هم دارد است. عشق عبدالحمید و فائزه خیلی پیش و پا افتاده و خام است و منطقی پشت آن نیست و به چند سکانس و برخورد عشق در نگاه اول در بازار بسنده می کند و کارگردان خیلی زود سراغ علاقمندی این دو نفر می رود و سعی بر این دارد به راحتی از آن عبور کند تا به موضوع اصلی فیلم برسد، اما این عجله کار دست فیلمنامه می دهد زیرا باور پذیری
روایتی از اشک ریختن استاد آلمانی هنگام شنیدن دعایی از حضرت امیر علیه السلام
به آن مقدار نیست؟ لذا این ها ساختارهاست یعنی در واقع داده ها و پیش فرض های ذهنی ای وجود دارد که قطعاً مردان برتر هستند. خیر. نخبگان زنان از نخبگان مردان پایین تر نیستند. به نظر من در این جریان نخبگانی برابری وجود دارد. البته به حسب نوع که نگاه کنیم شاید به خاطر اینکه به صورت تاریخی امکانات برایشان فراهم بوده از نوع زنان موفق تر باشند. ولی به نظر من در عرصه های نخبگانی تفاوتی نیست و ما نیاز داریم
مشهدِ 30 هزار هکتاری دیگر امکان گسترش ندارد
محمدهادی مهدی نیا، امروز 25 آذر ماه، در هفتادونهمین جلسه علنی شورای اسلامی شهر مشهد که در تالار شهر مشهد برگزار شد عنوان کرد: به دنبال اوج گرفتن بحران آلودگی هوا طی روزهای گذشته و به روال معمول هر سال، بازار بحث، اظهارنظر، نصیحت، هشدار و ارائه راه حل از سوی افراد، نهادهای مسئول و صاحب نظران برای مدت کوتاهی گرم شد تا باز زمانی دیگر، بحرانی دیگر موجب رونق این بازار شود. مخاطب بسیاری از نصیحت ها
تعیین جنسیت جنین بدون سونوگرافی
قسمت پایینی چشم راستتان باشد بی تردید جنین پسر خواهد بود حال درصورتی که رگ خونی شکسته به صورت حرف( V) در چشم چپ باشد بچه دخترخواهد بود. - درصورتی که مادر در مراحل اولیه بارداری دچار ورم پاها گردید جنسیت جنین وی دختر و درصورتی که تا اواخر حاملگی پاها متورم نشد، جنین پسر خواهد بود. موی پا هم بعنوان یک عامل تشخیص جنسیت بدون سونوگرافی محسوب می شود؛ درصورتی که رشد موهای پاها سریع باشد جنسیت
30 سریال برتر دهه ی 2010 به انتخاب ایندیپندنت
است که می خواهد خود را با زندگی در لندن انطباق دهد و درصدد است که زخم های ناشی از یک تراژدی که اخیرا پشت سر گذاشته را التیام دهد. این زن غصه دار عصبی در این مسیر دست همه آنانی را که به وی پیشنهاد کمک می کنند، پس می زند و تلاش می کند در ظاهر، خود را در جمع قوی و آسیب ناپذیر جلوه دهد. این سریال توسط فوئبه والتر بریج نوشته و ساخته و بازی شده است. اسب سوار بوجک عنونا اصلی: BoJack
استخوان ؛ علی اکبر حیدری؛ نشرچشمه جنایت به بهانه ی جنگ
استخوان نویسنده: علی اکبر حیدری ناشر: چشمه ، چاپ اول 1398 186 صفحه، 28000 تومان *** منطقه ای مرزی، موقعیت زمانی خاصی که در آن یک انقلاب به تازگی پشت سر گذاشته شده و جنگی که دارد به سال های اوج خودش می رسد، فضای آغازین روایت را در رمان استخوان می سازند. چنین فضایی بالقوه می تواند چنان تنش زا باشد که اتفاقاتی خطیر بیافریند یا حتی زمینه ای برای
این دختران جوانی خود را دود می کنند
اضطراب و یک عادت به عنوان دلایل استفاده از آن می گویند، امّا در میان آن ها افرادی هم هستند که از ژست اجتماعی و تحت تاثیر گروه های دوستانه خود یاد می کنند. هوا بارانی و سرما به سرعت مهمان شهر شده است. در گوشه ای از پیاده رو و زیر ناودان یکی از مغازه ها به همراه دوستش در حالی که پا های خود را روی شکم جمع کرده و احساس سرما در چهره آن ها مشهود است، نشسته اند. چهره و ظاهرشان نشان می دهد که سن و
آشنایی با فرهنگ مردم Ga-Dangme/تجارت در اینجا فقط در دست زنان است
کوارتی، بوکسور سابق رشته سبک وزن قهرمانی WBA و نلسون آکا، قهرمان سابق در کلاس چند وزن در مسابقات قهرمانی زوم زوم، نام برد. مراسم گذر (عبور از مرحله ای به مرحله دیگر از زندگی) از منظر مردمان شای و کروبو، مراسم رقص دیپو یک سنت و مراسم رسمی برای عبور است که فرد قصد دارد از مرحله ای از زندگی خود عبور کرده و به مرحله دیگری از زندگی قدم بگذارد. این مراسم که همه ساله در ماه آوریل
عضو گروه مطالعات تطبیقی دانشگاه جورج آگوست گوتینگن آلمان مطرح کرد: نقش موثر بانوان مسلمان در تحقق تمدن ...
ایی و آمریکایی مراعات نمی شود، در انگلستان و آمریکا آزارها و تجاوزهای جنسی به زنان و دختران بی حد و حصر است و نشانگر این است که به نهاد خانواده توجه جدی نمی شود. وی یادآور شد: امروز شخصیت های مشهور سیاسی آمریکا مانند ترامپ مشهور به فساد اخلاقی و آزار جنسی هستند و کوس بدنامی آنان در در پارلمان آمریکا و سراسر جهان زده شده است، حتی بخش هایی از واتیکان شهرت فساد به زنان پیدا کردند، حال آنکه