سایر خبرها
اذان به افق خرمشهر
کشید تا اشرف به خودش برگردد. چند ماهی خانه پدری علی مانده بود. مادر علی داغ فرزند دیده بود و داغ نوه. یک پسرش هم اسیر بود. داغ آدم را پیر می کند. می رود تو جلد آدم، آدم را چروک می کند. انگار نه انگار که زنی پنجاه ساله بود. نگاهش که می کردی فکر می کردی نودساله است. سلول های بدنش هم انگار باورشان شده بود که نودساله است. دایم مریض بود. طاقت نیاورد، چند سال بعد از علی او هم رفته بود. اشرف برگشته بود
خاطره تأثیرگذار حضور در بهشت زهرا در اوج کرونا/ قرار نیست همه مداحان مشهور شوند، کارکرد محلی را نباید ...
دایی مان وقتی در بهشت زهرا دیگر وقتی به زور گفتیم همان هفت، هشت 10 نفر بیایید، من می دیدم وقتی داشتم می خواندم، مردمی که دور ما بودند، همه آمدند، با اینکه عزیز آنها از دنیا نرفته بود ولی همه تشنه بودند این سلام را بشنوند، این یک خاطره جالبی است که وقتی با یک بلندگوی دستی کوچولو صدای السلام یا اباعبدالله توی بهشت زهرا من گفتم، مردم می آمدند تشنه این سلام بودند که آن را بشنوند. این علاقه مردم جالب
مهناز افشار | فیلم جنجالی و لو رفته از خوانندگی اش + بیوگرافی
مهناز افشار بازیگر خوب سینما در بیست و یکمین روز از خرداد ماه سال 1356 در تهران متولد شد، او بعد از اینکه دیپلم خود را در رشته تجربی گرفت تغییر رشته داد و برای چهار سال در یک موسسه غیرانتفاعی در رشته تدوین به ادامه تحصیل پرداخت ، مهناز افشار همچنین دوره های بازیگری استاد سمندریان را گذرانده است.جدیدترین فیلم مهناز افشار به نام گیلدا ساخته امید بنکدار و کیوان علی محمدی که از گزینه های اکران آنلاین
زنگ خانه ها را می زدم می گفتم شهید داریم، یخ دارید؟
زائران شهدا نداشته باشیم. می پرسیم خودتان تا به حال یادگاری از شهیدی به فرزندش رسانده اید. می گوید از آخرین بار این دست خاطره ها خیلی نمی گذرد: شهید طارمی همراه با سردار حاج قاسم سلیمانی به شهادت رسید. پیکرش را به معراج آوردند. انگشتری به دست داشت. انگشتر را درآوردم و گفتم به فرزندش برسانید. یک شیء آشنا برای مادر، همسر و فرزند آن شهید خیلی عزیز است و خیلی از این افراد به دنبال یک کمربند از شهیدشان
ماجراهای قرارگاه جهادی امام مهربانی ها از سیل تا کرونا/ خانه ای که به دستور امام رضا(ع) ساخته شد
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، گروه های جهادی، فرزندان این مرز و بوم میراث دار جهادسازندگی اند که امام خمینی (ره) سنگ بنای آن را نهاد. گرچه جهاد سازندگی بعد از ادغام به تاریخ پیوست، اما فرزندان خمینی هیچ گاه جهاد و سازندگی را فراموش نکردند. بچه های قرارگاه جهادی آقای مهربانی ها از جمله جوانانی اند که لبیک گویان به فرمان حضرت روح الله برای آبادانی ایران اسلامی می جنگند؛ روزی به مصاف فقر و
داستان موتور پاکستانی روزهای قرنطینه قم
، مادرم نگران این بود که اگر من مریض شوم کسی نیست که از من مراقبت کند. من در ابتدا به مادرم می گفتم انشالله مشکلی بوجود نمی آید زمانی که اصرار مادرم بیشتر شد به مادرم گفتم من سوالی از شما دارم، زمانی که قاسم سلیمانی شهید شد؛ او در عراق و سوریه مشغول جنگیدن بود. آیا مادر قاسم سلیمانی این درخواست را مطرح کرد که من پسر خودم را می خواهم آیا خواهرش این درخواست را مطرح کرد؟ قاسم سلیمانی را شهید کردند
نگاهی به پیامدهای اسراف در جامعه
شد و باز هم نیم ریال داد، بعد از ثقة الاسلام چیه؟ حجت الاسلام، باز نیم ریال داد. بعد از حجت الاسلام، حجت الاسلام و المسلمین است، باز نیم ریال داد، بعد شد آیت الله، آیت الله العظمی، این آرایشگاهی گفت: سی سال است پیش من سرت را اصلاح می کنی همیشه نیم ریال دادی. تو یک وقت طلبه گمنام بودی، الآن آیت الله العظمی شدی. شیخ انصاری گفت: بله من علمم زیاد شده، ولی مساحت سرم زیاد نشده است. شما سر مرا اصلاح می
برنامه ویژه فردوسی پور برای چاپ نود!
متعددی رسیده است هم گفت:" من خیلی می گشتم اما کتاب ها را نمی پسندیدم. نسخه انگلیسی این کتاب را سال 93 یکی از دوستانم به من داد. البته به خاطر گرفتاری و حجم کاری برنامه نود و کارهای دیگر چندتا از بچه های دانشگاه شریف هم در ترجمه آن کمک کردند. دوست نداشتم کار ی را که می کنم خز و کلیشه ای باشد." کنکور " من از قدیم کتاب می خواندم اما نه به اندازه خیلی از کتابخوان ها. کتابی اگر خوب
شیلا خداداد | خاطره به یادماندنی شیلا خداداد از عسل بدیعی + بیوگرافی و تصاویر جدید
مقداری دشوار بود، آن هم کار بازیگری که زمان مشخصی ندارد و شما نمی توانید برنامه ریزی دقیقی برای آن داشته باشید. از طرفی من از قبل هم، همیشه می گفتم که وقتی ازدواج کنم، کار نمی کنم، مخصوصا در سال های اول زندگی ام؛ چون معتقدم بهتر است بیشتر به روابط شخصی با همسرم بپردازم و پایه های زندگی مشترکم را محکم تر کنم. به همین خاطر، ترجیح دادم که زندگی زناشویی ام را سامان بدهم. راهکار شیلا خداداد با
فلاحت پیشه: 20 تا 30 میلیارد دلار به سوریه پول دادیم که باید پس بگیریم
شعار سال : حشمت الله فلاحت پیشه، نماینده اسلام آباد غرب و دالاهو است. او با حمایت اصلاح طلبان عضو کمیسیون امنیت ملی توانست ریاست 14 ساله علاءالدین بروجردی بر این کمیسیون را پایان دهد و دورانی طلایی را در مدت یک ساله ریاستش بر کمیسیون امنیت ملی پدید آورد. اما تندروها، که مواضع شان متفاوت با فلاحت پیشه بود، ریاست او بر کمیسیون را به نفع خودشان ندیدند و در ائتلاف شکل گرفته میان تندروها و برخی
فلاحت پیشه: پول ملت در سوریه هزینه شده، باید پس بگیریم
اوکراینی سقوط نمی کرد من به عنوان کسی که به مدت هشت سال در زمان جنگ تحمیلی بودم و نوجوانی ام را زیر بمباران گذراندم، آواره بودم و عزیزانم را از دست دادم، گفتم یک خط قرمزی باشد که در این میان غیرنظامی ها قربانی یک اتفاق نشوند. اگر این خط قرمز وجود داشت حتماً هواپیمای اکراینی سقوط نمی کرد و حتماً برخی اتفاقات نمی افتاد. به همین خاطر از من شکایت شد. عاملی که مرا عذاب داد این بود که برخی از
فلاحت پیشه: 30میلیارد دلار به سوریه پول دادیم و باید پس بگیریم
ظریف استعفا داد! آقای کریمی قدوسی [با تعجب] گفت: جدی! زدیم زیر خنده. گفتم نه شوخی کردم. کریمی قدوسی گفت: نامرد! تو مرا اذیت می کنی؟! گفتم: نه، بخندیم که آنها فکر نکنند وقتی ترامپ برجام را پاره کرد ما روحیه مان را باختیم... آن سال، سال بسیار سختی بود! من در تلفیق بودجه بودم می دانم چه سالی بود و چگونه حداقل ها و شوک اقتصادی را تامین کردیم. این شوک برطرف شده و اقتصاد کشور کاملاً به دست مردم داده
حاج قاسم تکیه گاه و پناه ملت های منطقه بود/ پیگیری حقوقی پرونده ترور شهید سلیمانی از اولویت های اصلی قوه ...
در سال های بعد از دفاع مقدس آشنایی خیلی صمیمی بین ما به وجود آمد. آن سال ها ایشان را به عنوان سردار سپاه می شناختم. ولی با شهید سردار همدانی آشناتر و رفیق تر بودم، چون همزمان در همدان مسئولیت داشتم. یک سال وقتی در سفری به کرمان، به بازدید از موزه دفاع مقدس که حاج قاسم با همکاری بچه های کرمان تاسیس کرده بود رفتم، بیشتر با قدرت فرماندهی و مدیریت و جاذبه شخصیت او آشنا شدم. اما نقطه عطف آشنایی ما از
حجت الاسلام رئیسی:پیگیری حقوقی پرونده ترور شهید سلیمانی اولویت قوه قضائیه/ حاج قاسم تکیه گاه و پناه ملت ...
های بعد از دفاع مقدس آشنایی خیلی صمیمی بین ما به وجود آمد. آن سال ها ایشان را به عنوان سردار سپاه می شناختم. ولی با شهید سردار همدانی آشناتر و رفیق تر بودم، چون همزمان در همدان مسئولیت داشتم. یک سال وقتی در سفری به کرمان، به بازدید از موزه دفاع مقدس که حاج قاسم با همکاری بچه های کرمان تاسیس کرده بود رفتم، بیشتر با قدرت فرماندهی و مدیریت و جاذبه شخصیت او آشنا شدم. اما نقطه عطف آشنایی ما از دوران
جانفشانی رزمندگان لرستانی در عملیات حاج عمران باعث شکست دشمن شد
سوال ها شروع شد سوال پیچم کردند نمیدانستم چی بگویم گفتم راستش را بگو روح الله کجاست گفتم توی بیمارستان تبریز بستری است من را فرستاده تا شما نگران نباشید اما هیچکس حرفهایم را باور نمی کرد گفتند که حقیقت را بگو چاره نداشتم باید راستش را می گفتم وقتی گفتم روح الله شهید شده خانه مثل بمب منفجر شد هیچ وقت این صحنه یادم نمی رود. بدترین خاطره ای که در عملیات حاج عمران داشته اید؟
دختری که روی ویلچر ایستاد
. یادم هست که فقط داد زدم و گفتم: تو اصلا کی هستی که این حرف را می زنی و از اتاقم برو بیرون. بعد از آن دیگر همه چیز شروع شد. شوکه شده بودم و باور نمی کردم که قطع نخاع شده ام. ما فقط ظاهر شما را می بینیم، اینکه نمی توانید راه بروید. مطمئنا مشکلات زیادی است که ما نمی بینیم. اینکه نتوانی راه بروی، یک مشکل کوچک است. چند سال اول برای من پذیرش این اتفاق سخت بود. سه، چهار سالی زمان برد. روزهای
مجید با شهادتش آرزوی مادرمان را برآورده کرد
خودم گفتم شاید نشسته است. 15 دقیقه گذشت دوباره تیراندازی شروع شد. اشرار کمی جلوتر به کمین بچه ها خورده بودند. کمی بعد مجید را صدا کردم، جوابی نیامد. از برکه بیرون آمدم و خودم را به جاده رساندم. مجید را دیدم که اسلحه به دست روی زمین افتاده است. تیر به قفسه سینه اش اصابت کرده بود. فریاد زدم مجید امیری شهید شده، بچه ها که صدای من را شنیدند خودشان را رساندند. حال و روز مادرتان این روز ها
خاکسترنشینی عشق ماورایی
سرطان از دست داده بود... علی مرد شریف و مهربانی بود وقتی برای اولین بار با او سخن گفتم، زندگی در کنار دخترم را بزرگ ترین شرط ازدواجم دانستم. او هم بی محابا پذیرفت و هیچ گونه مخالفتی نداشت و به این ترتیب من به خواستگاری علی جواب مثبت دادم تا در ادامه مسیر زندگی در کنارم باشد. روز های خوبی را در کنار او تجربه می کردم. انگار کم کم طعم خوشبختی واقعی را می چشیدم تا این که متوجه شدم دخترم با
خاطرات وحشتناک گلزن دربی از بازی در پرسپولیس
نمی کردم و سعی می کردم هرکسی درون دروازه است گل بزنم. می گفتند بچه پررو است." چه کسانی می زدند؟ اگر افشین پیروانی یا یحیی گل محمدی را دریبل می کردم اوضاع خطرناک می شد. بارها وقتی دریبل می زدم این صدا را می شنیدم که یحیی (گل محمدی) بزنش! مجتبی محرمی هم خوشگل می زد. اما یحیی گل محمدی و محمودکلهر که الان هر دو از دوستانم هستند هم بد می زدند. می توانید از خود کلهر بپرسید که مثل
روحیه جهادی و ایثارگرانه، تمایز ما با سایر کشورهای دنیاست
بیندازیم. طبیعتا شما در محیط پر خطری مشغول به فعالیت هستید، درباره نگرانی های خانواده و بستگان تان قدری بگویید. جالب است که خیلی از بستگان و دوستانم که مدتها از آنها بی خبر بودم ، در این مدت با من تماس می گرفتند و خواهش می کردند که مراقب خودم باشم. وبرخی نصیحت می کردند که قید تخصص و ادامه کار در دانشگاه را بزنم، می گفتند که چه چیزی با ارزش تر از جان آدم است. اما دقیقا این زمانی بود
روایتی از یک خانواده جهادگر خوزستانی
ناراحتی بر چهره نازنینش ننشیند. *دفاع مقدس، فرصت کم نظیر تمرین و تعمیق کارهای جهادی صفیه خانم در پاسخ به این سؤال من که چطور شد به کارهای جهادی روی آوردید با خنده می گوید: ما از سال های انقلاب اسلامی و در نقطه اوج آن دفاع مقدس و بعد هم در تمام بالایا و موقعیت هایی که مردم خوزستان به کمک احتیاج داشتند در کنارشان بودیم. شوهرم در دوران دفاع مقدس یا در جبهه بود یا در مأموریت، بعد هم که
آشنایی با عامل پاکسازی بخل و حرص
یعنی ضایع نمی شود، نترس. بدهی جبران می شود. مادر هیچوقت از شیر دادن نمی ترسد، چون می داند اگر شیرش را در حلق بچه اش بریزد. خدا سینه اش را دوباره پر از شیر می کند. لذا دغدغه ندارد. دغدغه نداشته باشید. هم ضایع نمی شود و هم محبوب خدا می شویم. قرآن درباره انفاق می فرماید: الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ
بهترین امکانات دراختیار خوانندگان پاپ است
به آموزشگاه مراجعه کردند و فرزندشان که دختر بچه ای ده، دوازده ساله بود به کمانچه و یادگیری آن علاقه داشت و من نیز از این اتفاق خوشحال شدم. مادر این بچه در مقابل به من می گفت بچه مرا متقاعد کنید کمانچه را رها کند و به سراغ ویلون برود. زمانی که دلیل این درخواست را از او پرسیدم در پاسخ گفت: کمانچه سازی بی کلاس است اما ویلون کلاس دارد! که البته در نهایت من نیز درخواستش را نپذیرفتم و گفتم از من نخواهید
بهترین امکانات و بزرگترین بیلبوردها دراختیار خوانندگان پاپ است
آموزشگاه مراجعه کردند و فرزندشان که دختر بچه ای ده، دوازده ساله بود به کمانچه و یادگیری آن علاقه داشت و من نیز از این اتفاق خوشحال شدم. مادر این بچه در مقابل به من می گفت بچه مرا متقاعد کنید کمانچه را رها کند و به سراغ ویلون برود. زمانی که دلیل این درخواست را از او پرسیدم در پاسخ گفت: کمانچه سازی بی کلاس است اما ویلون کلاس دارد! که البته در نهایت من نیز درخواستش را نپذیرفتم و گفتم از من نخواهید چنین
روشنفکر زرد، چپ چرک و کاسبان اعتراض از نگاه عبدالجواد موسوی/انتظار دارید با آرپی جی به جان این و آن ...
زد: کار کی بود؟ من گفتم: کار من بود! همه ابهت مرد فرو ریخت. توقع نداشت یک بچه تخس این جوری توی رویش بایستد و با اعتماد به نفس بگوید کار من بود. فرو ریخت. دمغ شد. آن همه عربده و هیاهویی که به راه انداخت به هیچ و پوچ بدل شد. هرچه سر چرخاند که مقصر دیگری پیدا کند، نیافت. دست مرا گرفت و برد در خانه مان. وقتی پدر و مادر هراسان مرا دید به آنها گفت: بچه ها زدن با توپ شیشه خونه ما رو خورد کردن
ماجرای شهادت آقای اصغرِ حاج قاسم +عکس
کتاب را دست گرفتم. به خودم که آمدم چند روز بود که کار را تعطیل کرده بودم تا کتاب را بی وقفه بخوانم. با همان نگاه دقیق همیشگی که به لطف سال ها مطالعه همراه چشم هایم شده است سطر به سطر کتاب را خواندم و زینب خانم پاشاپور خط به خط و صفحه به صفحه طوری مرا به دنبال دست نوشته هایش کشید که خودم هم نفهمیدم از کجای قصه تا این حد شیفته "بی تو پریشانم" شدم و این کتاب در ذهنم در رده یکی از بهترین کتاب هایی که
قدرشناسی روحانی از تلاش همگانی برای عبور از بحران کرونا
دومرتبه همه سیستم های پدافندی کشور راه افتاد. یک دفعه می بینید در دوران جنگ یک سال، دو سال پیش، در عملیاتی یک هواپیما هم نمی توانستیم بزنیم و یک دفعه برگشتیم در عملیاتی در عرض 15 الی 16 روز 73 فروند هواپیما را سرنگون کردیم. کار عظیم و بزرگی بود . وی روزهای سخت دفاع مقدس را با دوران مقابله با ویروس کرونا و عزم همگانی برای مقابله با آن ها مقایسه کرد و در ادامه یادآور شد: کشور با روزهای سختی