سایر منابع:
سایر خبرها
تهدید شهید مدافع حرم با قابلمه آب جوش در تهران!
نیست که محمد را از رفتن پشیمان کند. می دانست وقتی پای مرگ و زندگی کسی وسط باشد، محمد آرام و قرار ندارد. درست مثل آن روز که بهشان پیغام داده بودند یکی از نیروهای پلیس توی یکی از خیابانهای تهران گیر افتاده. اوج شلوغی های بعد از انتخابات سال هشتادوهشت بود. توی پایگاه جمع شده بودند که بهشان بیسیم زدند. اصغر موتورش را روشن کرد و با محمد و ده، دوازده موتورسوار دیگر رفتند وسط شهر
چه کسانی می خواهند تاریخ را تحریف کنند؟/ دکتر گفت: منم کچلم! نکنه چمرانم
مهر 59 گرفته شد. *چند خط از فرمانده دستمال سرخ ها اصفر وصالی از آن فرماندهانی بود که خودش ابتدای ستون می رفت. برای خودش ننگ می دانست که به عنوان فرمانده زنده باشد و نیروهایش شهید شوند. وقتی هادی مهاجر شهید شد این حرف را اصغر سر جنازه ی او گفت: نبینم که من باشم و بچه ها نباشند. اصغر خوب یا بد در عملیات اصلا کلاه نمی گذاشت و یک فشنگ اضافه بر نمی داشت و همیشه یک کلاشینکف دستش بود
رونمایی از نشان و سند ملی توسعه گردشگری در روز جهانی گردشگری با حضور مونسان انجام شد؛
گردشگری (UNWTO)آمده است: برای بسیاری جوامع روستایی، گردشگری یک خط زندگی معنادار محسوب می شود. گردشگری همچنین همکاری را تشویق می کند و به جوامع روستایی در حفظ میراث طبیعی و فرهنگی شان کمک می کند. این صنعت برای روستاییان به ویژه زنان و جوانان شغل و فرصت های کاری در خارج از شهرها را فراهم کرده است، اما قدرت اصلی این صنعت هنوز باید کاملا درک شود. در روز گردشگری جهانی امسال قرار است توانایی منحصربه فرد این
ناگفته هایی از جانباز حمید بیات / 16 بار مُردم و زنده شدم...
برای انجام عملیات مخفی بماند. گفته شد، سنگری برای دیده بانی از این سوله ها در بالای تپه بکنیم، در حال ایجاد سنگر بودیم که دشمن منور زد، یکی از بچه ها همزمان با ما روی زمین دراز نکشید، همین بی احتیاطی باعث لو رفتن سنگر و بمباران منطقه شد. شهیدی که چند بار خبر از شهادتش می دهد علاوه بر من برادران دیگرم هم جبهه بودند، علی اصغر 6 بار در جبهه مجروح شد، 22 ساله بود، تنها
روایت هفتاد و دومین غواص / از پایی که می لنگید تا لباس های غواصی رنگاوارنگ!
آقای محسن کریمی فرمانده حفاظت کمیته شد و همه نگهبانی ها از اماکن و اشخاص و نظم شهر بر عهده ایشان بود، من، سه برادرم، پدرم و فامیل و... به کمک ایشان رفتیم، پسردایی من هم بود که پدرشان از مبارزان قبل از انقلاب بود و از کسانی بود که برای انقلابیون اسلحه می آورد. 26 بهمن و زمانی که چهار روز از انقلاب گذشته بود دایی ام 28 قبضه تفنگ تحویل کمیته داد و روز 28 بهمن نیز چند قبضه دیگر رسید و کمیته
وه چه عجیب مادرانی دارد این سرزمین!
مادران شهدا انگار باید از جایی تامین شود، که اینقدر آرام اند و صبور. بی بی زهرا با این جملات به یاد آن سال ها افتاد، که صدای پای غربیه ها گوش فلک را هم کر کرده بود، اما آن ها هنوز ایستاده بودند، او می گفت: من اهل آبادانم، خانه ام جبهه بوده، روزی رفتم آبادان دیدم محمدرضا در خانه مانده گفتم مگه جنگ تمام شد؟ گفت نه چند تا تانک عراقی گرفتیم آوردیم برای تعمیر گفتم خب خیالم راحت شد.
این مرد، مدافع وطن، مدافع حرم و مدافع سلامت است/ با خواهرم نقشه فرار از خانه را کشیدم که به جبهه ...
را به سنگر رساندیم. شب را در سنگر تا صبح سر کردیم و من نمی دانستم چه روز سختی در انتظارم است. فردا صبح عملیات ادامه پیدا کرد. سه گردان در آن منطقه مستقر بودیم. عراقی ها از ساعت 6 صبح حملاتشان را با 19 تیپ زرهی شروع کردند. 19 تیپ زرهی در برابر سه گردان! اول با آتش توپخانه، خمپاره، هواپیما و هلیکوپتر شروع کردند و از ساعت هشت و نیم صبح نیروهای زرهی شان به سمت ما آمدند. آتش بعثی ها آنقدر
روایت به خط زدن های محمدرضای 16 ساله و روزهای تلخ اسارت در اردوگاه رُمادیۀ عراق
نگه داشتن! پای وطن و ناموس که به میان می آمد آن هایی که سن شان قد می داد معطل نمی کردند و به خط می زدند. مابقی هم در حسرت پاسخ به ندای هَل مِن ناصِر یَنصرنی امام شان می سوختند تا همان زمان موعد فرا برسد. اعزام به جبهه در سن 16 سالگی محمدرضا تازه پشت لبش سبز شده بود که ظلمِ دشمنِ تا به دندان مسلح قرارش را گرفته بود. برای اعزام البته نگران کسب تکلیف از خانواده نبود
میزگرد| روایتی از محبوبیت و تواضع شهید مهدی باکری / فرمانده ای که پوتین رزمندگان را هم واکس می زد + فیلم
به شما برسد خود به خود ایستاد و در این زمان خودم هم احساس کردم که گرما در کل بدنم وجود دارد و عرق از بدنم خارج می شود و انگار خبری از فرشته عزرائیل هم نیست، بیدار شدم و دیدم که شهید نشده ام. هنوز از جو خاطرات شیرین حاجی یزدانی خارج نشده بودیم که حرف های شیرین وی درباره خاطره اش خاتمه پذیرفت، متانت و شخصیت و نیز محجوبیت از خصوصیات اخلاقی وی بود که حتی از سر خجالت سرش بالا کرده و مستقیم
جلین در آینه دفاع مقدس
نقل میکند یکبار پاسداری ازماپرسید کجایی هستید ووقتی اسم جلین رابردیم ازماپرسید همانجا که جاده اش راکنده اند!؟ سید محمد میرحسینی ازرزمنده هایی است که چند جا توسط دیگران نامش درکتاب برده شده.وی نیز مثل رضا عرب وبرخی افراد دیگر درکتاب شناسنامه اش راتغییر داد تا به جبهه بیایید.وی دوره اموزشی را در گوهرباران ساری به مدت 45روز گذراند.به قله رسالت اعزام شدند وانجابسیار صعب العبور بود.باید دکل
فیلم | مردم داری؛ مرام مسیح کردستان / مخالفان را به جای حذف جذب می کرد
بروجردی، دختر مسیح کردستان، آرام، موقر و محترم، مهمان ما و میزبان ما شد؛ در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) کنار پدر شهیدش. در قطعه 24 که قدم بگذارید نام های آشنای بسیاری پای رفتن را کند می کند. در این تکه از بهشت سرداران نام آوری آرمیده اند که هر کدام شان طلایه دار فتوحات به یاد ماندنی فراوانی در هشت سال دفاع مقدس از این آب و خاک بودند؛ محمد بروجردی، جواد فکوری، سیدموسی نامجو، حاج رضا چراغی، سیدرضا
قلب های عاشقی که مرکز فرماندهی دفاع مقدس بودند
اقدام بزدلانه منافقین شروع شد و آنها ناجوانمردانه یاران امام را ذبح می کردند هیچ جای تفکر مادی نبود.شور عاشقی حرف اول را می زد، وقتی دوست تو را که تا دیروز روی صندلی دانشگاه درس می خواند در کردستان پوست سرش را می کنند و زنده زنده روی آتش کباب می کنند و صحنه های کربلایی و گودال های شهادت مدام تکرار می شد جای بحث های مادی نبود البته از دل این صحنه ها محمد بروجردی و ناصرکاظمی در کردستان متولد می شوند و
سرداری که همیشه لباس هایش وصله دار بود | شهدایی که مفتخر به دریافت درجه از رهبری شدند
برایشان کت و شلوار می خرید . تنها برای بچه ها معلمی نمی کرد که روستا مدرسه اش بود. از کودکی بزرگ بود؛ نمازش به جا؛ ادب و احترامش سر جای خود و اخلاقی حسنه داشت. شهید که شد؛ منوّر تپه غرق ماتم شد؛ نام روستا را به درخواست اهالی شهید بهمنی گذاشتند. برای تقی جبهه همه چیز بود؛ همه عشق و مرید و مرادش؛ خودش را در لابلای خاکریزها جستجو می کرد و کف سنگرها؛ واکس که می زد می گفت: قربه
رئیس ایستگاه سیا به ابراهیم یزدی گفته بود صدام قصد حمله به ایران را دارد
شعار سال : چهل سال از صدور فرمان تجاوز صدام حسین به ارتش بعثی عراق به ایران می گذرد، جنگی که حدود یک میلیون از بهترین مردمان ایران را به درجه شهادت و جانبازی و اسارت رساند تا وطن، وطن باقی بماند. هر چند بیش از سه دهه از قطعنامه 598 می گذرد اما سه پرسش کلیدی همچنان باقی است: پرسش اول- جنگ چرا و چگونه به ایران تحمیل شد؟ پرسش دوم- جنگ چرا و چگونه توسعه یافت؟ پرسش سوم- جنگ چرا و چگونه با قطعنامه 598 به اتمام رسید؟ محمد درودیان از معدود مورخ
ناگفته هایی از استاد شلیک های طلایی جبهه ها / شهیدی که صدام 20 تک تیرانداز بین المللی را برای دستگیری اش ...
خواهیم کرد. شهیدی که یکی از همان آدم هایی است که هیچ روزی را برای خودش زندگی نکرد و به تک تک ما زندگی بخشید و رفت. پسر شهید عبدالرسول زرین در مورد پدرش گفت: پدر برای اینکه روی پای خودش بایستد، برای کار به اصفهان می آید، هر از چند گاهی به شهرضا برمی گشت تا اینکه وقتی وضعش خوب می شد، تصمیم به ازدواج گرفت. دوستان پدر؛ مادرم را به دلیل صبوری و مؤمنی، معرفی می کنند. در نهایت در بیست ودوسالگی
روستای مادران
را به نام مادران نامگذاری کرده اند. * دینه کوهِ امروز را مردم سختکوش و مهمان نوازش دوباره ساخته و سر زبان انداخته اند، وقتی که سه سال پیش چند جوان، اهل همین روستا تصمیم گرفتند تا دستی به سر و روی روستای پدری شان بکشند و بزرگترها هم استقبال کردند * اصغر بیکانی شورایار روستا: چند وقت پیش نزد بخشدار رفتیم و تقاضا داشتیم که برخی امور روستا انجام شود. اما بخشدار گفت اصلا دینه کوه
از خط فقر بالای 10 میلیون تومانی تا سکوت از ترس اخراج!
شاید باید امروز پاسخ دهند که در صورت روند کاهشی تقاضای ارزان ترین فرآورده پروتئینی مردم ایران که محصول تخم مرغ است، چه پاسخی برای افت شدید نیاز های تغذیه ای و ویتامینی میلیون ها ایرانی بی خبر از همه جا خواهند داشت! کما اینکه چند روز پیش اگر کارخانه لبنیات م در آتش اهریمن بی تدبیری سهوی سوخته است؛ مرغداران م نیز در آتش بی تفاوتی و صرف نقل قول نصایحی با ژست قهرمانانه، دلواپس مرغ های گرسنه خود هستند که
اولین اعدامی نجف آباد
دیگری در نجف آباد ساکن شده. مدعی بود همسرش به دلیل اختلافات زن و شوهری، این اتهام را به او زده و چنین کاری نکرده است. شب اعدام، من را هم همراه شان بردند. چند تا از بچه های کمیته، برخی مسئولان و نمایندۀ دادستان نیز همراه مان بودند. جایی در دامنۀ کوه های شمالی شهر که الآن تبدیل به پارک بزرگ کوهستان شده را به عنوان محل اعدام انتخاب کرده بودند
امام حسن با معاویه صلح نکرد، متارکه جنگ کرد/ انتقاد از مذاکره با آمریکا
این حرف درست است؟ حرفی که معاویه زده مثل این مثال است، مردم اینطور در کام معاویه قرار گرفتند، یک عده را خرید و عامه مردم هم فکر زندگی شان بودند، نقش گوسفند را داشتن که در مقابل حمله این گرگ درنده هیچ دفاعی نکنند و در نهایت مردم در کام معاویه به عنوان یک گرگ درندده قرار گرفتند نه این که حکومت معاویه از طرف مردم مشروعیت داشته باشد، این وضعیت آن زمان بود. حالا مذاکره با آمریکا واقعأ تنزیر
"سرخپوست" هایی که موفق به شکار رادار بعثی شدند!
گذشت، محمد در وسط گرد و خاک شلیکش هیچ از اثر کارش نمی دید. با دست اشاره کردم که خیلی کم به چپ و کمی بالاتر، هنوز گلوله دوم در جان لوله توپ جا نگرفته، چند انفجار مهیب دور و برمان را پر از خاک کرد سریع بقیه نیرو ها در سنگر ها پخش و پلا شدند و با بی سیم به قبضه توپ دوم که عقب تر بود دستور شلیک به سنگر های لب آب دادیم. شلیک آنان رد گم کنی بود که هم دشمن متوجه هدف اصلی نشود و هم آتشش برجای
اتاقکی که 27 سال است گنجینه شهداست/ ماجرای عموخسرو و تصاویری که زندگی اوست
دکنندگان نمایشگاه دلنوشته ای را در آن می نویسند و پایش را امضا می کنند. مطمئنم این ها کار خداست و دست من نیست. گوش به فرمان رهبری هستم که فرموده اند زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست من هم این راه را می روم و خداوند را شاکرم قلبم همیشه برای شهدا می تپد. گویا در زمان جنگ جانباز شده اید؟ در عملیات کربلای 4 و کربلای 5، آزادسازی شلمچه شیمیایی شدم، در عملیات والفجر 10 که
اتاقکی که 27 سال است گنجینه شهداست/ ماجرای عموخسرو و تصاویری که زندگی اوست
دیگر، جریان اینکه همه شما را عمو خسرو صدا می کنند، چیست؟ مردم روستا اینطور صدایم می کنند، نمی دانم دلیلش چیست؟ چند جا مشغول کارم، سپاه کنگاور و مسجد حضرت ابوالفضل (ع) و...؛ از این رو افراد زیادی مرا می شناسند و عمو خسرو صدایم می کنند. مسجد ما بسیار زیبا، ساده و صمیمی است، از سر گردنه همدان تا گردنه کرمانشاه فکر میکنم بی آلایش ترین مسجد، مسجد حضرت ابوالفضل (ع) باشد که در آنجا
با مردی که پایش را در جبهه جا گذاشت/ 99 درصد ساعات جنگ را در جبهه بود
، صبح ها بعد از نماز صبح تمام محوطه سپاه را آب و جارو می کرد، دشمن برای سر شهید شهبازی در آن زمان جایزه میلیونی گذاشته بود. معتقدم افرادی چون شهید شهبازی، سردار همدانی و.. به دفاع مقدس ارزش می دهند، باید از شهدا یاد کنیم آن هم در همه زمان ها؛ در غیر این صورت در حق آن ها جفا کردیم. همه کارهای شهدا ارزشمند و یک جورایی پیچیده است، شهید همدانی فردی بود که از روز اول پا به سپاه