سایر منابع:
سایر خبرها
جزئیات قتل هولناک برادر در حمایت از پدر
من داشتم او را از خانه بیرون می انداختم تیزی اش را درآورد و پدرم را تهدید کرد و گفت او را می کشد. آن قدر عصبانی و ناراحت شدم که دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم. تیزی را از او گرفتم و به سمت خودش پرت کردم. قصدم این نبود که برادرم را بکشم بلکه هدفم این بود که به او بفهمانم نمی تواند پدرش را این طور تهدید کند و بعد هم بکشد و کسی هست که جلوی او را بگیرد.این جوان در ادامه اعترافاتش گفت: بعد از اینکه
ماجرای درخواست یک شهید از حضرت زهرا(س)
خانواده ما نماند. دوم اینکه وقتی بهتاج بزرگ تر شد اجازه دهند به جبهه برود. بالاخره سال 64 بهتاج موفق شد رضایت همه را بگیرد و به منطقه اعزام شود و در 24 بهمن در عملیات والفجر 8 به شهادت رسید. شهادت بهتاج خیلی روی من اثر گذاشت و سراپای وجودم را درگیر جبهه و جنگ کرد. بلافاصله بعد از شهادتش، خیلی از هم محلی هایمان نیز شهید شدند. بعد از آن روزی نبود که درگیر مسائل جبهه و جنگ نشویم
بوسه مرگ کرونایی بر گونه 2 خواهر کرمانی
روزش بودم تا اینکه متوجه شدم خاله ام با علائم تنگی نفس و سرفه به بیمارستان منتقل شده است. یک روز بعد از انتقال خاله 62 ساله ام به بیمارستان، خبر فوتش تن همه اهل خانواده را لرزاند، اما از این موضوع به مادرم چیزی نگفتیم و قرار شد چند روز بعد که حال مادرم بهتر شد این موضوع را به او اطلاع بدهیم. صبح سرد یک روز پاییزی متوجه سرفه های پیاپی مادرم شدم، برای همین بدون معطلی او را به
به سخنان آبرومند امام گوش دهید
برسانید و در آخر سلام مرا به خانواده ام برسانید. و به مادرم بگوئید اصلاً برای من گریه نکنید و هر وقت بیاد من افتاد بگوید خدایا اسلام ما را نگهدار. ای خواهران و ای برادران من فقط به سخنان آبرومند امام گوش دهید. از بدهکاری من صد تومان به محمد باقر بدهکارم آن را بپردازید برادر ابوالقاسم دست راستم و پشتم بعد از خودم تو بودی مرا حلال کن هر کس از من بدی دیده است مرا حلال کند مخصوصاً مادرم. الا ان الله هم الغالبون خدایا خدایا تا انقلاب مهدی(عج) خمینی را نگهدار جان نثار شیر علی جعفری انتهای پیام/ ...
زن جوان:شوهرم مرا مجبور می کرد از زنان غریبه ای که به خانه می آمدند پذیرایی کنم
این حال باز هم سکوت کردم و دوشادوش همسرم در حالی مشغول کار شدم که بوی تعفن فضولات حیوانی در فاصله سه متری از محل زندگی ام به شدت آزارم می داد. در عین حال همه آن فضولات انباشته شده را به فاصله دورتری منتقل کردم و تنها به آینده ای روشن می اندیشیدم، ولی خیلی زود همه آرزوهایم بر باد رفت و زندگی ام در مسیر نابودی قرار گرفت. چند ماه بعد، هنگامی که پسرم را باردار بودم رفتار های فریمان به یک باره تغییر
زن 32 ساله: شوهرم با برادرش زنان غریبه را به گاوداری می آورد
32 ساله در ادامه داستان خود می گوید: همه آن فضولات انباشته شده را به فاصله دورتری منتقل کردم و تنها به آینده ای روشن می اندیشیدم ولی خیلی زود همه آرزوهایم بر باد رفت و زندگی ام در مسیر نابودی قرار گرفت. چند ماه بعد، هنگامی که پسرم را باردار بودم رفتارهای فریمان به یک باره تغییر کرد زیرا پای نصرت (برادرشوهرم) به زندگی ما باز شد. او هر روز زن غریبه ای را با خودش به منزل ما می آورد و شوهرم نیز مرا
قدیمی ترین خادم رضوی از دلنوشته های علما و هنرمندان به امام رضا(ع)می گوید/لحظات ناب عاشقی در کتاب "صحیفه ...
به پنجره فولاد حضرت گره خورده و تاکنون که 76 بهار از زندگی اش می گذرد هرروز این گره محکم تر شده است. این خادم باسابقه آستان مقدس رضوی در ادامه افزود: پس از سفری که به مشهد داشتم سالها در کرمان بودم و تحصیلات متوسطه خود را به پایان رسانده و دیپلم گرفتم. سپس در آزمون کنکور شرکت کرده و مجاز به انتخاب رشته در دانشگاه های تهران و مشهد شدم. دل من با مشهد بود، استخاره گرفتم و به مشهد آمدم
روایتی از یک شهید جهادگر مدافع سلامت
اکبروار در جبهه های جنگ و در دفاع از حرم اهل بیت(ع) در خون پاک خود غلتیدند. آری شهادت هنر مردان خدا است. دوست دارم شهید مصطفی علی دادی را بیشتر بشناسم. فرزند شهید سه روز بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد. بعد از پیگیری ها و هماهنگی با یکی از دوستان خود اطلاع پیدا کردم که شاید بتوانم مادر و همسر شهید(خانم شایگان) را در قطعه 231 بهشت زهرا (س) ببینم. راهی بهشت زهرا شدم و در ردیف 79
پدر و مادر از قصاص پسرشان گذشتند | متهم: برادرم را برای دفاع از پدرم کشتم
میدانی و از همسایه ها آغاز کردند. یکی از همسایه ها به مأموران گفت: روز حادثه صدای درگیری مقتول و برادرش را شنیدم و فکر می کنم قتل در خانه رخ داده است. مأموران در گام بعدی به سراغ نیما برادر مقتول رفتند که در همان مراحل اولیه بازجویی به قتل برادرش نریمان اعتراف کرد و گفت: نریمان مدت زیادی در کار فروش مشروبات الکلی بود و از آنجا که ما خانواده ای معتقد هستیم، پدر و مادرم از این موضوع خیلی
از بهترین روش های کسب و کار در دنیا، کار خانوادگی است/ در پنجاه سالگی قوی ترین زن جهان خواهم شد
گروه خانواده؛ نعیمه موحد: شرکتی که یک خانم رئیس هیئت مدیره آن است آنقدرها هم متفاوت با مابقی شرکتها به نظر نمی رسد به جز اینکه از اتاق جلسات صدای پرحرارت و اقناع گر یک خانم بیرون می آید. نسیم توکل را بعد از خستگی یک جلسه طولانی ملاقات کردم. درحالی که هنوز سرحال بود و آماده بود برایمان از روزگار زنی بگوید که یک دهه شصتی، مادر سه فرزند، رئیس هیئت مدیره یک شرکت تامین قطعات الکترونیک و دارنده دو
آتش زدن پسر 7 ساله به دست زن همسایه و دخترش
همین باعث شده بود که افسرده شود. تا اینکه حدود 10ماه پس از جنایت، وقتی به پزشکی قانونی اهواز رفته بودم، به من گفتند که پسرم زنده بوده و او را آتش زده اند. او ادامه می دهد: با شنیدن این خبر داغم صدبرابر شد. درحالی که گریه می کردم با دخترم که در خانه بود، تماس گرفتم و گفتم که همه حرف هایش و خواب هایی که دیده بود، درست بوده است. بعد سوار ماشین شدم و به خانه مان در ماهشهر برگشتم اما وقتی رسیدم
قتل مادر با همدستی دوست صمیمی
دو نفری سوار بر خودرو جلوی در خانه کشیک دادیم. وقتی مادرم از منزل بیرون آمد، تعقیبش کردیم و در فرصتی مناسب و در حالی که کسی در خیابان نبود، به او کوبیدیم و فرار کردیم. بعد من برای اینکه باعث شک نشوم، به مأموران خبر دادم مادرم تصادف کرده است.کارآگاهان بعد از شنیدن حرف های این جوان تحقیقات خود را برای دستگیری نیما پی گرفتند و فهمیدند او از مجرمان حرفه ای است که علاوه بر مشارکت در این جنایت در چند
مادر 2 فرزندش را به حضرت علی اکبر بخشید
خانوادگی مان، حسین را ولایی و خادم امام حسین (ع) بار آورده بود. در مجالس سرور و سالار شهیدان رشد کرده بود. حسین بعد از گذراندن دوران دبستان در مدرسه راهنمایی شهید میرغفوریان به تحصیل ادامه داد. در زمان طاغوت و همراه همکلاسی هایش به مبارزه مشغول شد. حسین تا اول دبیرستان ادامه تحصیل داد. مهرماه سال 1359 چند روز بعد از شروع جنگ، عازم جبهه شد و هرازگاهی برای دیدن خانواده به شاهرود می آمد. هر بار هم که به
رشید مظاهری: از پرسپولیس پیشنهاد داشتم ولی دلی استقلالی شدم
تا تیم موفق شود. به هواداران میلیونی مان قول می دهم تا پای جان برای گرفتن جام می جنگیم تا آنها را خوشحال کنیم. امیدوارم فصل فوق العاده ای با استقلال و در کنار هواداران دوست داشتنی این تیم داشته باشم. می دانم استقلال در چند فصل اخیر نتوانسته قهرمان لیگ شود؛ به امید خدا کل مجموعه تیم تلاش خواهد کرد تا این اتفاق در این فصل رخ دهد. بیشتر بخوانید: محمودزاده: مظاهری پس از باز شدن پنجره منعی برای همراهی استقلال ندارد مظاهری مشکلی برای ثبت قرارداد ندارد مظاهری چگونه قرارداد خود را یک ساله دانست و راهی استقلال شد؟ انتهای پیام/ ...
علت سفر حضرت معصومه(س) به قم چه بود؟
/> خانواده تأثیر شخصیت پدر و مادر در روح و جسم فرزندان را نمی توان انکار کرد. این تأثیرپذیری در وجود فاطمه معصومه (س) از برجستگی خاصی برخوردار است. حضرت معصومه (س) از هر دو طرف (پدر و مادر) فضایلی را به ارث برد که تنها برادرش علی بن موسی الرضا (ع) آن ها را به صورت کامل در خود جمع کرده بود و به نظر می رسد بتوان راز برتری شخصیت والای فاطمه معصومه (س) بر دیگر فرزندان حضرت موسی بن جعفر (ع
به بهانه ولادت یک شهید از زبان برادر
سروینه باغی بود که از سال 58 پدرم آن را به(قنبری وفا) تغییر داد. زمان تولد مصطفی و من، ما به خاطر شغل پدرمان، در بندر ترکمن ساکن بوده در خانه های سازمانی راه آهن زندگی می کردیم. از زیر 7 سالگی تصویر واضح و روشنی از خاطرات ندارم؛ اما بعد از رفتن به کلاس اول، خاطراتم پر رنگ و زنده تر شد. ما خانواده متوسط، فرهنگی و مذهبی بودیم. پدرم(عباسعلی قنبری وفا) مرد عارفی بود و به دو زبان
نقشه زن شیطان صفت برای پسر 18 ساله
خودش را از دست داد. پس از مرگ پدرم من که خودم را آزاد می دیدم با مادرم سر لج بازی گذاشتم و ترک تحصیل کردم. متاسفانه همنشین دوستانی شدم که مرا به سیگار آلوده کردند و دله دزدی را خوب یادم دادند. یک سال به همین شکل گذشت و 18 سال نداشتم که من با زن معتادی رابطه مخفیانه برقرار کردم. این زن قصد داشت مرا به موادمخدر معتاد کند، اما پلیس ما را به اتهام رابطه نامشروع دستگیر کرد. مدتی در بازداشت
حیدر برای همرزمانش مثل پدر بود
را در کنار خودم دیدم. در بیداری کامل بودم. هوهوی باد را فراموش کردم. با او مشغول صحبت شدم؛ مثل گذشته. از هر دری صحبت کردیم. پرسید: چرا ترسیدی؟ گفتم: خب یک زن تنها و سه تا بچه قد و نیم قد، توی این هوهوی باد نباید بترسم؟ گفت: هیچ وقت نترس. من همیشه با شما هستم. رفت و بعد یادم آمد که شش ماه از شهادتش می گذرد. نحوه شهادت ایشان چطور بود؟ همرزمش حسن مونسان از لحظات آخر و عملیاتی که
کاش به آن مهمانی نرفته بودم
اقوام و دوستان که نگران حال پدر بودند برای عیادت به خانه می آمدند. اصرار ما برای نیامدن هم فایده ای نداشت. بالاخره اتفاقی که نگرانش بودیم افتاد و در یک هفته 4 خانواده به کرونا مبتلا شدند. آن روز خانواده دایی و عمه ام آمده بودند. همه ماسک زده بودیم و سعی می کردیم کمتر حرف بزنیم. به خیال خودمان پروتکل های بهداشتی را رعایت می کنیم. اما یک ساعت بعد پسردایی ام که اعتقادی به ماسک ندارد وارد شد و علائمی
یک لحظه و آنی از خط امام امت خارج نشوید
: خدایا این قربانی را بپذیر؛ و ما نیز می گوئیم الهم تقبل منا. بنده حقیر محمد حسین طاطیان، فرزند قربانعلی، متولد 1339، ساکن بهشهر پاسدار در خانواده متوسط کارگری و مومن بزرگ شده ام و برای دین اسلام و این حسین زمان عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شدم و بنده گنهکار چندین بار است که به جبهه رفته، ولی لیاقت شهادت نداشتم که شهید شوم؛ و گفته ام خدایا این بار شهادت را نصیبم گردان. خدایا
راز جشن تولد خاص محمدمهدی + عکس
گرفت. وقتی عصر پنج شنبه (26 تیر) خانواده و دوستان محمدمهدی در گلزار شهدای تهران برای او جشن تولد خاص گرفتند، مادرش دلیل خاص بودن جشن تولد 20 سالگی فرزند شهید خود را این گونه تشریح کرد: سال گذشته، محمدمهدی در تولد 19 سالگی اش به من گفت که مادر! سال دیگه تولد 20 سالگی منه، یک تولد خاص! شما باید برای من یک تولد خاص بگیرید ؛ اما من حرف فرزند خود را نفهمیدم!. گفت سال دیگه تولد من یک تولد خیلی
شوهرم حتی کلاه پدرم را برداشت
ازدواج کردیم. با آن که در یک سال اول زندگی مشترک همه چیز عادی و طبیعی بود و من زندگی خوبی داشتم، اما آرام آرام و یکی یکی دروغ های داوود لو می رفت و من تازه فهمیدم که با جوانی فریبکار و چرب زبان ازدواج کرده ام که همه کارهایش را با حیله گری پیش می برد. داوود شیوه های کلاهبرداری را از دوست هم دانشگاهی اش آموخته بود و به هیچ کس رحم نمی کرد. او که در کار معاملات املاک بود، با همان
23 ربیع الاول، ورود کریمه اهل بیت(ع)
موسی الرضا علیه آلاف تحیه و الثناء نشسته بودم که از شهر قم و اهالی آن سخن به میان آمد و اینکه آنان در زمان ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به سوی آن بزرگوار میل خواهند کرد. در این لحظه امام هشتم علیه السلام به اهل قم درود فرستاده و فرمود: ... رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ ثُمَّ قَالَ إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیَةَ أَبْوَابٍ وَ وَاحِدٌ مِنْهَا لِأَهْلِ قُمَّ وَ هُمْ خِیَارُ شِیعَتِنَا مِنْ
روایت زندگی ملای مکتب خانه و یکی از اولین آموزشیاران نهضت سوادآموزی
. دستم جمع شد و تا 2 سال بعد آن ماجرا به گردنم آویزان بود و توان انجام کار دیگری را نداشتم. دایی ام روحانی و ملای روستا بود. پدرم مصمم شد مرا قرآن خوان کند. هوش زیادی داشتم و زود همه چیز را یاد گرفتم. خانواده ام خوش حال بودند از تصمیمی که برایم گرفته بودند. کم کم آموزش دیگران را هم به من سپردند. آموزشیار نهضت شدم دوازده سالگی سن زیادی نیست و ابتدای نوجوانی است، اما مکتب داری را از
روایتی شنیدنی از شیوه اخلاقی و رفتاری بزرگان حوزه
کنار یکدیگر، یکی از آنها رزمندگان را در آغوش می گرفت و دیگری رزمندگان را از زیر قرآن راهی می کرد و در جبهه ها و خط مقدم نیز هر دو مرشد رزمندگان فی سبیل الله بودند. استاد حوزه علمیه همدان در پایان با تسلیت شهادت دو تن از اعضای کادر درمانی استان همدان، عنوان کرد: در مدتی که پدرم در بیمارستان بستری بود مشاهده می کردم که چه طور کادر بیمارستان به عنوان مجاهدان خط اول جبهه سلامت در حال تلاش و جهاد بودند و لذا از همه مردم می خواهم تا با رعایت دقیق پروتکل های بهداشتی یاور این عزیزان باشند.
شوهرم حتی کلاه پدرم را برداشت
داوود شیوه های کلاهبرداری را از دوست هم دانشگاهی اش آموخته بود و به هیچ کس رحم نمی کرد. او که در کار معاملات املاک بود، با همان زبان چرب و نرمش ریسک های بالا انجام می داد و طوری دیگران را فریب می داد که هیچ کس باورش نمی شد. او مرا نیز چنان فریفته بود که گاهی مجبور می شدم در کلاهبرداری های خانوادگی به او کمک کنم. او حتی به پدر و مادر پیر من هم رحم نکرد و با سند منزل ویلایی آن ها وام کلانی برداشت
نگاهی به زندگی امام جواد(ع)
اول، یعنی حضرت باقر علیه السّلام اشتباه نشود. همسران و فرزندان همسران آن حضرت: حضرت سمانه خاتون سلام الله علیها و ام الفضل دختر مأمون که جاسوس در خانه حضرت بود و حضرتش را با سم به شهادت رسانید. فرزندان ایشان: 1.امام علی النقی علیه السلام 2.ابواحمد موسی مبرقع: ایشان جد سادات رضوی است که الحمدلله نسل فرزندان وی هنوز هم زیاد هستند و بسیاری از