سایر منابع:
سایر خبرها
وقتی قند خون با تغییر سبک زندگی بالا می رود
به گزارش خبرگزاری اقتصاد ایران ، هر روز صبح که بلند می شود ابتدا به سراغ پدرش می شود و حالش را می پرسد، سر ساعت باید انسولینش را تزریق کند در حقیقت ساعتش را با ساعت تزریق انسولین تنظیم کرده است تا فراموشش نشود. شب ها هم موقع رفتن به خانه زمانش را طوری تنظیم می کند تا سر ساعت در خانه حاضر باشد البته برای تزریق انسولین پدر. خودش می گوید 15 سال است که پدرش به دیابت مبتلا شده و اوایل قرص
پاسخ ها و توصیه های کرونایی/شایع ترین علت اپیدمی در حال حاضر خانوادگی است
مانند حالت تهوع، اسهال و استفراغ همراه شد توصیه می کنم به مراکز 16 ساعته مراجعه کرده تا تحت معاینه قرار بگیرید. میرشکاری در پاسخ به فرد دیگری که پرسید مادرم 50 سال دارد اما چند ماه است که می گوید انگشت های دست راستش خیلی خواب می روند به حدی که وزوز می کنند و سر انگشت او خم و راست نمی شود خاطر نشان کرد: توصیه می کنم ایشان با رعایت تمامی موارد بهداشتی و استفاده از ماسک در ساعات خلوت روز
فقط خانه امن است/بستری شدن 472 بیمار طی یک روز در فارس
خانواده را مبتلا کردم و بدتر اینکه، شدت بیماری در بعضی از آنان، بسیار زیاد بوده است. این شهروند شیرازی گفت: علیرغم اینکه دو هفته از بهبودی کامل و منفی شدن تست کرونای من می گذرد و طی این روزها از داروهای تقویتی هم استفاده کرده ام، اما تنها با چند دقیقه قدم زدن، به نفس نفس می افتم و بعد از چند ساعت به دلیل خستگی مفرط، توان ادامه فعالیت را ندارم و حتما باید ساعتی را استراحت کنم.
چشم های مضطرب، از قفسه خالی داروخانه تا زیرزمینِ دپوی دارو
دو روز است که دارویش تمام شده و قندش بالای 500 است. هر یک ثانیه یک قدم به مرگ نزدیکتر می شود. وی با بغضی در گلو ادامه می دهد: از پارسال با مشکل تهیه دارو مواجه شدیم، اما این اواخر اصلا در هیچ داروخانه ای قلم انسولین نارنجی یافت نمی شود و قلم انسولین طوسی هم به سختی و نمونه بازالین آن، یافت می شود. از وی می پرسم: این دو قلم چه تفاوتی با هم دارند؟ وی پاسخ می دهد: قلم نارنجی یا
از خاطرات حزب جمهوری و انفجار مسجد ابوذر تا ورود به دنیای پزشکی/ رهبر انقلاب گفتند مردم را به حجامت ...
برداری تو را تبرئه می کنم و من باید تصمیم می گرفتم. یک روز به علامه سید مرتضی عسکری گفتم که می خواهم استخاره ای برایم انجام دهید و ایشان در مشاوره ای به من گفتند که بر تو واجب عینی ادامه این کار است و ترک این کار حرام است. خیراندیش با بیان اینکه استادی که طب سنتی را آموزش دهد وجود نداشت و اطرافیان من همه پزشک بودند اظهار داشت: پزشکان علاقه مند به طب سنتی جهت گیری خاصی نسبت به موضوع
وداع تلخ با حیوان خانگی در قاب تصاویر
انجام دهم، سعی کردم همه ی آنچه را که می توانم برای این حیوان انجام دهم. بااین حال پزشکان گفتند که دیگر کاری نمی توانیم برای او انجام دهیم . در سمت چپ خواهر او کیمبرلی، و دامپزشک نیل ویلکینز قرار دارند که برای این فقدان به او تسلیت می گویند. راس تیلور در توضیح این عکس می گوید: در این تصویر صاحب سگ، مارکویتا لیبه، دقایقی قبل از مردن حیوان خانگی خود، کمی خم می شود تا نزدیک سگش
روایت زندگی حامد علیزاده، جودوکاری که 2بار المپیکی شد
درک کنند. ورزش که نکرده بودند، مسابقات آسیایی و جهانی که نرفته بودند، ولی همه اش لطف خدا بود. یکی از دوستان دیگرم در خراسان هم که برای مسابقات آسیایی قرار بود او را ببرند، ولی نبردند. باز برای انتخابی جهانی هم بهانه آوردند و نبردنش. از این ناحقی ها زیاد اتفاق می افتد. 2 سال بعدش آسیایی رفت که چهارم شد. او هم مثل خودم بچه جاده قدیم است، ولی آدم های بدی دور و برش بودند. یک روز از دوستانم پرسیدم از
اسم واقعی 12 سلبریتی مشهور سینما، تلویزیون و موسیقی + تصاویر
تغییر دادند. در همان دوران بود که واکین جوان نام لیف (Leaf به معنای برگ) را برگزید، زیرا دوست داشت مانند خواهر و برادران دیگر خود اسمی مرتبط با طبیعت داشته باشد. لیف همان اسمی است که واکین فینیکس تا سن 15 سالگی در فیلم هایش استفاده می کرد، اما بعد از این سن بار دیگر به همان اسم قبلی اش، واکین، بازگشت. وین دیزل (مارک سینکلر وینست) ستاره مجموعه فیلم های سریع و خشن با نام کامل مارک
نه لباس مشکی پوشیدم، نه عزا نگه داشتم
روز در بیمارستان اهواز بود و سپس برای ادامه درمان به او اعلام شد که به مشهد بیاید، اما برای آنکه من و پدرش نگران نشویم، نیامد و به ما هم اطلاع نداده بود. دخترم با همسرش که مهندس بود در اهواز خانه سازمانی داشتند و آن زمان آن ها مشهد بودند. محسن پس از مرخص شدن از بیمارستان به خانه آن ها می رود و کلید را از همسایه شان می گیرد و می گوید به خواهرم اطلاع ندهید که نگران نشوند و در این مدت خودش کار
هر گلیمی را کلیمی در بر است
. خلاصه من توانستم با سختی فراوان این کار را انجام دهم و این به نوعی آزمونی شد برای اینکه می توانم کارهای سخت را مدیریت کنم. پس از مشورت با همسرم ایشان هم تشویقم کردند نامزد شوم. با این حال در خانواده خودمان هم مخالفانی داشتم از جمله برادرم که می گفت من مخالف هستم هر چند می دانم که رأی نمی آوری. خلاصه انتخابات انجام شد و شب، مدیر مدرسه تماس گرفتند و گفتند من رأی اول را آورده ام. اینکه من به عنوان
جوان سندروم داون منجی 4بیمار شد
. خواهر فرهاد می گوید: گفتن این موضوع به مادرم خیلی سخت بود. او و فرهاد خیلی به هم وابسته بودند. اما کم کم ماجرا را به او گفتیم. نمی دانستیم چه واکنشی نشان می دهد. اما همان موقع گفت: راضی ام به رضای خدا. با اینکه گریه امانش را بریده بود، اما گفت اگر با اهدای اعضای بدن پسرم به بیماران دیگر کمکی می شود، من هم راضی ام. آن روز مادر فرهاد و خواهر و برادرانش رضایت نامه ای را امضا کردند که براساس آن این
بیمار "سندرم داون" فرشته نجات 4 نفر شد + عکس
منتقل کردیم، پزشکان اعلام کردند وضعیت اش خوب نیست و برادرم با دستگاه درحال نفس کشیدن است، پزشکان گفتند فقط باید برای او دعا کنیم تا شاید خدا او را دوباره به زندگی بازگرداند. سه روز بعد و سفر فرهاد سه روز همه چشم انتظار بودند تا فرهاد دوباره سلامتی اش را به دست آورد، اما همه امید خانواده فرهاد با گذشت این چند روز از بین رفت، پزشکان اعلام کردند او دچار مرگ مغزی شده و هیچ امیدی
در گفت وگو با خانواده طلبه شهید بررسی شد: زندگینامه طلبه شهید علیرضا زالی/ مثل یک شهید زندگی کن
پیروز می شوند و به کربلا می روند؛ من هم دوست دارم دوباره به جبهه برگردم ... . چهل الی چهل و پنج روز دیگر از حضور علیرضا در بیمارستان گذشت؛ در تاسوعای حسینی به سر می بردیم حالش وخیم شده وخیلی تشنه بود و دائم به پدرم می گفت، به من آب بدهید. دکتر گفته بود، نباید آب بخورد، زیرا ریه اش عفونت می کند؛ با این وجود برادرم خوابید. از خواب که بیدار شد، گفت: من دیگر آب نمی
برادرم نام دخترش را بعد از شهادت انتخاب کرد
شهید نقی تی تی یان تنها چند روز قبل از به دنیا آمدن دخترش راهی میدان جنگ شد و در والفجر 4 در 28 آبان سال 62 در پنجوین عراق به شهادت رسید. سمانه 12 روزه بود که مادرش برای اولین بار او را به گلزار شهدا برد تا با پدر دیدار تازه کند. همان شب بود که شهید به خوابشان می آید و از آن ها می خواهد که نام فرزندش را نرجس بگذارند. از آن شب به بعد نرجس دختر شهید نقی تی تی یان با نامی که پدر برایش انتخاب کرده
ادعای قتل پدر برای تصاحب ارثیه خانوادگی
سرویس حوادث جوان آنلاین: چند روز قبل دو خواهر به دادسرای امور جنایی تهران رفتند و از برادرشان به اتهام قتل پدرشان شکایت کردند. یکی از شاکیان گفت: پدرم ثروتمند است و در خانه ویلایی بزرگی در شمال تهران همراه مادر و برادرم زندگی می کرد. برادرم مقیم کشور انگلستان بود و سال ها در آنجا زندگی می کرد تا اینکه چهار سال قبل به بهانه نگهداری از پدر سالخورده مان به ایران بازگشت. او مدتی بعد طبقه
2 دختر تهرانی کورش را به دادگاه کشاندند / اعتراف به تزریق انسولین به مرد 85 ساله
برادرم، کوروش شکایت داریم و او را مقصر مرگ پدرم می دانیم. پدر ما وضع مالی خوبی داشت و تاجر سرشناسی بود. با شکایت زن جوان تحقیقات به دستور بازپرس جنایی آغاز شد و در بررسی های اولیه تیم تحقیق به سراغ کوروش رفتند. پسر جوان در تحقیقات گفت: پدرم به خاطر کهولت سن بیماری های مختلفی داشت و زمانی که من از این ماجرا با خبر شدم، کار و زندگی ام را در انگلیس رها کرده و به ایران آمدم تا از او و مادرم
ناگفته های خودکشی یک زن بخاطر مرگ کرونایی شوهرش / اشک همه در نیشابور درآمد + گفتگوی اختصاصی
بود.مادرم هم 55 ساله بود.مربی بود و یک عمر را در کلاس های درس گذرانده بود. -چند خواهر و برادر دارید؟ -شش فرزند هستیم.که همه ازدواج کرده ایم. -بعد از فوت پدرتان،مادر شما تنها در خانه شان زندگی می کردند؟ -نه. اتفاقا من و خواهر و برادرانم خیلی اصرار داشتیم که او تنها نباشد.مادرم از خانه اش خاطرات خیلی زیادی داشت.اگر در خانه تنها می ماند حالش خیلی بد می شد.از طرفی
از سیستان تا خوزستان، همه جای ایران جبهه رزم بابا بود
شهادتشان و تمامی لحظات زندگی مان حضور معنوی شان را حس می کنیم. حتی بچه های ما یعنی نوه های خانواده با اینکه پدرم را ندیدند، به او متوسل می شوند. سالی که پدرتان شهید شدند شما، برادران و خواهرتان چند ساله بودید؟ من 18 ساله بودم، خواهر کوچکم 10 ساله و برادرانم 16 و 7 ساله بودند. مادرم ما را سرپرستی کرد. چند سال کرمانشاه بودیم. از زمانی که برادرم پزشکی تهران قبول شد به تهران نقل
تو و همرزمانت هر شب خاکریزها را با اشک طراوت می دادید
/> بازگشت پیکر شهید ملا حسنی به میهن پیکر پاک این شهید والامقام پس از 27 سال با عملیات کمیته جستجوی مفقودان کشف و به وطن باز گردانده شد. سپس در روز 12 مهر سال 89 به عنوان شهید گمنام در بوستان نهج البلاغه تهران به خاک سپرده شد. سال ها بود خانواده منتظر بازگشت پیکر شهیدشان بودند. دو سال پیش از بازگشت پیکر حمیدرضا برادرانش بر آن شدند تا مقبره ای را به صورت نمادین بسازند که شهید به خواب یکی
زیستن با شناسنامه نوزادان مرده
پسر، نام پدر به نام پدربزرگ آنها خورد. با مرگ همسر، سارا با نوزاد بی شناسنامه اش در آغوش از روستای همسر، حرمک در زاهدان به شهر می رود و برای فرزند کوچک خود درخواست شناسنامه می دهد و پنج سال منتظر پاسخی می ماند که هرگز نه به آری بدل می شود و نه به یک خیر قاطع. حالا این فرزند کوچک 9 سال دارد، در غیاب شناسنامه، از مدرسه بازمانده است، دو خواهر و برادر بزرگ ترش با شناسنامه های جعلی درس خوانده
سایه سنگین کرونا و مشکلات مضاعف بیماران کلیوی
کلیه ام کوچک تر از اندازه استاندارد شده بودند. این بیمار دیالیزی ادامه داد: بر این اساس بود که توسط انجمن کلیوی استان در زمره بیماران مراقبتی قرار گرفتم اما پس از این مدت و به دلیل بروز مشکلاتی دیالیز شدم و پزشکان گفتند که باید هر چه زودتر پیوند کلیه انجام دهم. خانم نظری افزود: پس از مدتی تلاش، آبان سال گذشته بود که در صف انتظار پیوند کلیه قرار گرفتم که البته این کارنیز انجام