شعر از ایرج رزمجو
سایر منابع:
سایر خبرها
از امروز هیچ جا برایت امن نیست؛ حتی حرم!
تیغی در گلویش مانده بود که رو به حرم چرخید تا سوز صدایش را پنهان کند : این سه روز فقط حضرت زینب (علیهاالسلام) می دونه من چی کشیدم! و از همین یک جمله درددل خجالت کشید که دوباره نگاهم کرد و حرف را به هوایی دیگر بُرد : اونا عکست رو دارن، اون روز تو بیمارستان کسی که اون زن انتحاری رو پوشش می داده، تو رو دیده. همونجا عکست رو گرفتن. محو نگاه سنگینش مانده بودم و او می دید این حرف ها دل
خانه شیعیان اطراف دمشق را آتش زدند!
دوباره در عزای پدر و مادرم به گریه افتادم که ابوالفضل در را باز کرد، چشمان خیسم زبانش را بست و با دست اشاره کرد داخل شوم. تنها یک روز بود مصطفی را ندیده و حالا برای دیدنش دست و پای دلم را گم کرده بودم که چشمم به زیر افتاد و بی صدا وارد شدم. سکوت اتاق روی دلم سنگینی می کرد و ظاهراً حرف های ابوالفضل دل مصطفی را سنگین تر کرده بود که زیر ماسک اکسیژن، لب هایش بی حرکت مانده و همه
آیا فصل هفتم سریال پایتخت ساخته می شود؟
است: چی شد؟ اینا که دیگه نمی خواستن با تلویزیون کار کنن؟ و همچنان در این بین بودند خیل مشتاقان و پایتخت دوستانی که از شنیدن خبر ادامه دار شدن این سریال، واقعا خوشحال شدند و از آن استقبال کردند: ارسطو یک کلمه می گه، به یه دنیا دیالوگ می ارزه. خوبه که بازم می تونیم ببینیمشون. یا اینکه: از شنیدن این خبر واقعا خوشحال شدم. سریال های زیبایی مثل پایتخت، تو این اوضاع حسابی برای روحیه مردم خوبه. شاید میون این همه ناخوشی یه لبخندی روی لباشون بیاره.
پرتوی نشان داد در پناه عشق، آوارگی معنا ندارد
داد: او عاشق سینما بود. با ساختن فیلم کامیون که با مشارکت بنیاد سینمایی فارابی به انجام رسید، این نظرگاه را ارائه داد که در پناه عشق، هیچ آوارگی وجود ندارد. این عشق در حیات او بارز بود و زندگی سرشار از محبتی داشت، ضمن آن که شور و حال نوجوانانه و شناخت دقیقش از نسل نوجوان، به خلق آثاری چون من ترانه 15 سال دارم و فراری بر اساس فیلمنامه های او انجامید. دبیر جشنواره فیلم کودک در ادامه به
سهروردی و سپهری؛ مفاهمه و منازعه دیروزیان و امروزیان
. از عشقی یاد می کند که چند مؤلفه دارد؛ اگزیستنسیل و نوع دوستانه و رمانتیک. این ها بحث عشق را در سهراب به نحو جامع الاطرافی نشان می دهد. اما در سهروردی این را نمی بینیم، بلکه عشق متافیزیکی است. در نظر سهروردی قرار است که فرد مقدمات را تمهید کند تا به سمت بی سو و سیمرغ پر کشد و پرواز کند. حیات جسمانی و این مناسبات همه موانع و عقبه راه است که باید کنار زد و به زندگی نباید آری گفت. به همین
تعابیر فارسی در الفاظ طلاق و سوگند در متون فقه حنفی
خویشتن خریدم! فقال الزوج: فروختم! ... فان أراد به التعلیق لایصح به الخلع ما لم یقل الزوج: آری سیر شدم. قال الزوج: فروختم سه طلاق تو به کابین و نفقه عدت تو! فقالت: فروختم، و لم تقل: خریدیم. قال الفقیه ابوبکر الاسکاف: بانت منه. امرأه قالت لزوجها: هیچ روز نیست که خویشتن نمی خرم! فقال الزوج: من نیز می فروشم! یصحّ الخلع. [342]. قالت زوجها: خویشتن خریدم از تو به اندک درم و سه پاره
شعر درباره دلتنگی
کاغذ تا نخورده است. اگر روزی کاغذهایم تمام شوند چه کنم؟!!! هرچقدر که سرتو گرم کنی هرچقدر که حواستو پرت کنی هر چقدر که دور و برتو شلوغ کنی باز تو یه لحظه میاد و مچتو میگیره دلتنگیتو می گم!!!!! **** شعر های عاشقانه دلتنگی **** گاهی... شنیدن صدای قلب کسی رو که دوسش داری زیباترین موسیقی دنیاست...!! تنهایی گوشه ای
قربانت بروم؛ چقدر دلم برای خنده هایت تنگ شده بود!
توبیخش کرد : دو سال پیش خواهرم به خاطر تو قید همه ما رو زد، حالا انقدر غیرت نداشتی که ناموست رو نکشونی وسط این معرکه؟ نگاه نجیب مصطفی به سمت چشمانم کشیده شد، از همین یک جمله فهمید چرا از بی کسی ام در ایران گریه می کردم و من تازه برادرم را پیدا کرده بودم که با هر دو دستم دستش را گرفتم تا حرفی بزنم و مصطفی امانم نداد : من جا شما بودم همین الان دست خواهرم رو می گرفتم و از این کشور می بردم!
پائیز 1300
گیلانیان و ایرانیان به داشتنِ چنین سردارِ نام آوری که قلّه های ایثار و جوانمردی را فتح کرد افتخار کنیم . بی گمان دیگر هرگز میرزایی نخواهد آمد. آن اسب وُ تفنگ وُ قطار فشنگ و کلاهِ نمدی وُ چوقای یگانه، برای همیشه به تاریخ پیوسته است. اما یاد وُ خاطره ی میرزای بزرگ تا همیشه، پُر شور وُ پُر نوا در دِل هر ایرانی وگیلانیِ غیرتمند ، باقی خواهد ماند. بیدین تو برف و بورانَ کوچی خان
از کری خوانی با عادل فردوسی پور تا خداحافظی از تیم ملی با سارا قمی
به قول خودش وقت رفتنش رسیده و باید از این فوتبال”سخت، طاقت فرسا و شیرین” خداحافطی می کرد. می گوید موقع خداحافظی تمام خاطرات تلخ و شیرین 13 سال بازی در تیم ملی از جلو چشم هایش گذشت و اشک ریخت اما باید در اوج می رفت و اکنون نه تنها ذهنش پر از اتفاقات فوتبالی است بلکه ریز و درشت فوتبال را در دفترش هم نوشته. کاپیتان تیم ملی فوتبال زنان ایران بعد از خداحافظی از تیم ملی با ایسنا به
گزارش|گر ندارم چشم اما قابلم
معتقد است برای رشد باید به خدا متکی بود و باور داشت که اگر چیزی گرفت بهتر از آن را می دهد. الهام در لحظه لحظه بیان دستاوردهایش از ایثارهای مادرانه یاد می کند، مادری که دامان او سکوی پرش و سخنانش الهام بخش دنیای تازه الهام بوده است. این شاعر بوشهری بیشتر از عشق می سراید و عاشقانه های او جای خود را در دل ادب دوستان دیلمی باز کرده است، اما او در کنار همه برنامه ها که برای آینده دارد، آرزویی عاشقانه در سر و دل دارد که مشتاق است به گوش مقصد برسد. این شاعر، نویسنده، کارگردان و بافنده بوشهری گفت: دوست دارم روزی با رهبر انقلاب دیدار کنم. ...
متن، اس ام اس و پیام کوتاه و رسمی تسلیت سالگرد فوت مادربزرگ و پدر بزرگ دوست، همکار و اقوام
فراقش چه خون ها که از دل چکید و چه اشک ها که بر رخ دوید، هنوز به یادش اشک می ریزیم تا شاید آرام گیریم و با حضور یاران رفتنش را باور کنیم. ********************** خداوند شما را اجر صابرین دهد که حضرتش فرمود: و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون. عرض تسلیت حقیر را بپذیرید. ******************** گذشته سالی و رویت ندیدیم گلی از گلشن رویت نچیدیم رسیده سالگرد تو ولی ما به قدر سال ها محنت کشیدیم ******************** ...
در جست وجوی ظرفیت های شعر عرفانی در رمان/ نگاهی به یک ربع مانده به آخر رمان فائقه درویش
فرهنگ امروز/ اسماعیل مسیح گل رمان یک ربع مانده به آخر اثر فائقه درویش در قالبی عاشقانه عرفانی نوشته شده است. در این رمان مخاطب با دختری به نام نهال همراه می شود که نقص جسمانی اش، او را به سمت درونگرایی و دنیاگریزی سوق می دهد. او دست هایش را در مقابل دنیا به نشانه تسلیم بالا برده است و در انتظار آخرین تیر خلاصی نشسته که جسم بی انگیزه او را از صحنه زندگی محو کند. نهال دختری است که
یک نسخه عشق ایرانی
مادرتان بدهید و مادرم آن ها را می خواند. من به نوع زل زدن مادرم به این کاغذها خیلی دقت می کردم؛ واکنش او گاهی گریه بود گاهی بغض و گاهی هم لبخند. با همین قصه ها بود که من بزرگ شدم و یک بار زیر تختی در خانه مادربزرگم صندوقچه ای را یافتم که همه این نامه ها را آن جا دیدم و خواندم. همین جا از مادرم معذرت می خواهم. نامه هایی پر از عشق و دوستت دارم و آلام بود. من همیشه دلم می خواست هم ادای دینی به
نفی ستمگری با گریه های عاشورایی
اشک، قدرت عظیمی است. دل ها را به امام عاشورا پیوند می زند. دل ها را به هدف عاشورا پیوند می زند. دل ها را حسینی می کند. راه و رسم امام حسین (ع) الگو می شود. مرگ به سخریه گرفته می شود. عشق به شهادت شعله ور می گردد و روحیه ی پاسداری از ارزش ها و اسلام ناب، بساط ظلم و جور را درهم می ریزد. این اثر عنصر عاطفه است؛ قدرتی که هزار و چهار صد سال اسلام ناب محمدی (ص) را حفظ کرده است. با این نگاه
پای درد دلِ کودکان بهبودیافته از اعتیاد
یاد داد تا هروئین بکشم، روز بعد دوباره رفتم پیش او و همراهش به سیاه خانه رفتم. در آنجا، همه افراد از زن، مرد و بچه مواد مصرف می کردند و همان جا شب را سپری می کردند. در آنجا هیچ کسی خانه ندارد و در زیر یک ساختمان نیمه کاره بلند همه جمع می شدند و مواد مصرف می کردند. رامین پس از شروع مصرف هروئین بدون اطلاع به خانواده اش به سیاه خانه می رود و مدتی در آنجا می ماند، وی خاطرنشان می کند: بعد
تداوم بی اخلاقی ها در فوتبال؛ به کجا چنین شتابان؟
پسرش بود. همه عشق شاهین را برای جوان ها خواست. به عشق شاهین اش این کارها را انجام می داد چون شاهین او بال پرواز نداشت؛ بال پرواز برای قهرمانی نداشت. دلش می خواست همه جوانان قهرمان شوند. شیدا دهداری: پدرم حلقه گمشده ِ این بازار آشفته فوتبال است شاهین، پسر پرویز دهداری سال هاست که در کشور آلمان زندگی می کند اما شیدا دهداری، تنها دخترش در همه این سال ها در ایران بوده است.
لطف هایی که خدا بر بندگان خود دارد
تَبَارَکَ وَ تَعَالی بِهَمِّهِ الْجَنَّة : همانا به مؤمن، حاجت برادرش عرضه می شود و او قادر بر انجام آن نیست، ولی بدان دل می بندد. خدای متعال او را به سبب همتش، به بهشت وارد می کند . گاهی فردی از انسان درخواست کمکی می کند که انجامش ممکن است، اما گاهی درخواست آن فرد در توان انسان نیست. بنا بر این روایت، اگر برای آن درخواستی که در توان آدمی نیست، تلاشی صورت بگیرد یا حتی اندوهی در قلب آدمی ایجاد شود
سودای آشتی دادن شعر و شهر/ شاعران جدید در شهر احساس غربت می کنند
/> نی نی، تو نه مشت روزگاری ای کوه نی ام ز گفته خرسند تو قلب فسرده زمینی از درد ورم نموده یک چند شو منفجر ای دل زمانه وان آتش خود نهفته مپسند برکن ز بن این بنا که باید از ریشه بنای ظلم برکند شاعر شهری را که ظلم و جهل و تسلیم به ظلم بر آن سایه گسترده و غالب شده است، نه شهر بلکه دوزخ می داند. در نسل بعد از بهار