عجیب ترین آدم ربایی / ربودن مرد زباله گرد در تهران
سایر منابع:
سایر خبرها
عدم توجیه اقتصادی، اجرای طرح تفکیک و بازیافت زباله در گلستان را با شکست مواجه کرد
آنکه بخش خصوصی جمع آوری زباله را به مقدار لازم برای فروش رساند مراکز غیرمجاز قیمت زباله را به شدت کاهش می دهند تا بخش خصوصی توان فروش نداشته باشد. *زباله گردی تهدیدی برای بهداشت عمومی شهر/ درآمدهای چند میلیونی زباله گردها در سطح گرگان معاون خدمات شهری شهرداری گرگان نیز با اشاره به تعداد زباله گردها در سطح گرگان گفت: بیش از 600 نفر در طول شبانه روز در سطح شهر گرگان اقدام به
دستگیری مادری که پسرش را 28 سال زندانی کرده بود + جزئیات
. خویشاوند مادر بازداشت شده با یادآوری این در آپارتمانی که این مادر و فرزند تنها در آن زندگی می کردند گرد و خاک و بوی گند ادرار همه جا را برداشته بود، به روزنامه اکسپرس گفت که برای عبور از راهروهای ساختمان هم مجبور شده از میان انبوه زباله ها عبور کند. او گفت: من شوکه شده ام، واقعا از این موضوع دلم به در آمده بود، اما با این حال الان راحتم. من 20 سال در انتظار این روز بودم. پلیس
مدیریت شهری کسری بودجه مترو را از جیب مردم تأمین می کند/ قانونی که نتوانست زباله گردی را منع کند
چهره شهر از گرد زباله ها دارد. تا پیش ازاین اگر خیابان های تهران را به دقت نگاه می کردیم این طرف و آن طرف را پاکبان هایی گرفته بودند که برای پاک سازی شهر از آلودگی تلاش می کردند، اما حالا جای آن ها را امروز زباله گردها گرفته اند که بیش از پیش مسبب آلودگی شهرند! آنها از اوایل آغاز شیوع ویروس کرونا تاکنون، ماسک ها و دستکش ها جمعیت شان در خیابان دوچندان شده و بعضاً معابر و خیابان ها محلی برای تجمیع
اعتراف به جنایت به خاطر رابطه پنهانی
و بعد هم من به مقتول چند ضربه زدم. وقتی نوبت به پروانه رسید، او اتهام معاونت در قتل را رد کرد و گفت: وقتی ازدواج کردم فهمیدم شوهرم مواد می کشد. او اعتیاد داشت و نسبت به من هم علاقه ای نشان نمی داد. بیشتر ساعات روز را بیرون از خانه بود.من با ماهان دوست شده بودم. قبول دارم اشتباه کردم که وارد این رابطه شدم، اما طراح نقشه قتل شوهرم نبودم. ماهان به من گفت با شوهرم تماس می گیرد و با او پشت کوره های
معلم اصفهانی که 54 سال پای ثابت تخته سیاه بود/ دانش آموزی که با حرف معلم پزشک شد
نشستم و دائماً سرکلاس حاضر می شدم. وی با بیان یک خاطره دیگر، گفت: یک روز قلبم گرفت و به بیمارستان خورشید رفتم، همین طور که روی ویلچر نشسته بودم یکی از شاگردانم را دیدم آمد جلو و گفت: آقای مهربود تو را به امام حسین از روی ویلچر بلند شو، گفتم چیزی نیست پسرم ناراحت نشو زود خوب می شوم. دستگاه را به من وصل کردند و بعد از ده دقیقه آن پسر رفته بود و رزیدنت سال آخر پزشکی قلب را آورده بود کنار
قتل شوهرخواهر به خاطرسوءظن
جنایت گفت: مدتی قبل به رفتار وی سوء ظن پیدا کرده و فکر می کردم او برای همسرم مزاحمت ایجاد کرده است به همین خاطر وی را از محل زندگی اش به کرج کشاندم و بعد در خانه او را با خوراندن غذای مسموم بیهوش کردم. سپس او را با خودرو به حوالی جاده چالوس بردم و با اسلحه ای که از قبل تهیه کرده بودم چند گلوله به او شلیک کردم. اسلحه را به داخل رودخانه انداختم و جسد را همانجا رها کردم. به
ادعای تازه در مرگ شیما
. در این مدت من برای کار به داخل خیابان می رفتم و در خانه را روی او قفل می کردم تا اینکه یک روز صبح وقتی از خواب بیدار شدم، دیدم او فوت کرده است. خیلی ترسیدم و جسد او را به غرب کشور بردم و نزدیک رود ارس دفن کردم. پس از این مأموران راهی غرب کشور شدند، اما هرچقدر جستجو کردند جسد شیما را پیدا نکردند که مشخص شد بهلول دروغ گفته است. بهلول چند روز قبل دوباره ادعای تازه ای را مطرح کرد و گفت: وقتی شیما فوت
استاد ناصر یزدخواستی از یک عمر عشق به آواز می گوید
برایت بزنم. گفتم: افشاری. ایشان سرش را گذاشت زمین و پایش را تکیه داد به سینۀ دیوار و شروع کرد به نواختن افشاری و من هم خواندم. بعد از این، به آقای تاج گفت: جلال، هر سه تای اینها خوبند؛ با آنها کار کن. نخستین بار که شما به رادیو وارد شدید، رادیو اصفهان بود یا در تهران وارد رادیو شدید؟ اولین بار در همان دوره ای که در خدمت استاد تاج بودیم، در رادیو اصفهان خواندم.
زندگی های معمولی، اما شگفت انگیز لابلای یک مشت کاغذ
زباله های بازیافتی همراه خود می برد؛ یک روز تکه کاغذی قدیمی و دست نویس را در میان زباله ها دید. بلافاصله، توجهش جلب شد. وقتی سیزده ساله بود، پدرش خودکشی کرد و یک صندوق پر از کاغذ بر جای گذاشت که همه گم شدند. می گوید: دلم نمی خواست این اتفاق برای کس دیگری بیفتد و به همین خاطر شروع کردم به جمع کردن خاطرات و نامه های مردم. عاشق مردمی می شوم که هرگز آن ها را ندیده ام . مک نامارا ابتدا از
قدرت و ابهت حاج قاسم به رزمندگان انگیزه پیروزی داد
/> رزمندگان توانسته بودند عملیات ثامن الائمه را که امام دستور داده بودند حصر آبادان شکسته شود، انجام دهند. ما بعد از این عملیات به اهواز و در پادگان گلف مستقر بودیم. قبل از اینکه ما داخل پادگان گلف شویم، نیرو های زرهی ارتش و فرماندهان ارتش نیز به ما پیوسته بودند و آموزش نظامی و زرهی می دادند. ما به همراه چند گردان در پادگان بودیم. من آنجا نخواستم به عنوان مسئول بروم و به صورت ناشناس در جمع رزمندگان بودم
در محضر امام خمینی(ره)
حتی سلام هم به هم نکنند، چون واجب نیست. من خودم پانزده ساله بودم که آقای اشراقی با خواهرم ازدواج کرده و تازه داماد ما شده بودند. یک روز ما دعوت داشتیم منزل ایشان، همین جور که من و آقا با هم وارد شدیم، دیدم آقای اشراقی دارند می آیند، استقبال در یک باغچه ای بود که ما داشتیم جلو می رفتیم، من به آقا گفتم: سلام بکنم؟ امام در جواب گفتند: واجب نیست! من هم رویم نشد که سلام نکنم. زدم و از داخل باغچه
اعتراف تازه در مرگ مرموز دختر نوجوان
غرب کشور برده و در کنار رود ارس دفن کردم. تیم جنایی با این اعترافات راهی محل مورد نظر شدند، اما از جسد شیما خبری نبود. بنابراین تحقیقات از بهلول دوباره آغاز شد تا اینکه روز گذشته او اعتراف جدیدی مطرح کرد: شیما وقتی به خاطر مصرف مواد در خانه من فوت کرد ترسیدم و جسد را داخل خودروام گذاشته و به جاده چالوس رفتم. جنازه را در آنجا رها کرده و به تهران برگشتم، تا به حال محل دفن دقیق جسد را نگفته بودم به
نگران نباش! زندگی کن
بدبختی محض می کردم، چنان دلم برای خودم می سوخت که برای پدر و مادرم نامه نوشتم. به آن ها گفتم که دارم تسلیم می شوم و برمی گردم به خانه. گفتم که دیگر یک دقیقه هم نمی توانم تحمل کنم. ترجیح می دهم در زندان باشم تا آن جا. پدرم تنها دو خط به من جواب داد دو خط که همیشه در خاطرم ماندگار هستند دو خط که زندگی مرا زیر و رو کرد: دو مرد از پشت میله های زندان به بیرون نگاه کردند، یکی گِل و لای دید، و دیگری ستاره ها را. انتهای پیام
لباس های نامرتب؛ انگیزه ای برای قتل پیرمرد روستایی
صاحب کافه رستوران اطراف تهران وقتی متوجه شد حضور پیرمرد روستایی با لباس های نامرتب و سر و وضع آشفته باعث فراری دادن مشتری هایش می شود او را به قتل رساند. ساعت 12 و 30 دقیقه روز 12 آبان گزارش کشف جسد پیرمردی در دره ای حوالی امامزاده داوود به بازپرس کشیک قتل پایتخت اعلام شد. جسد را مرد کشاورزی دیده بود که در حال رفتن به سمت زمین های کشاورزی اش در روستای وردیج واریش بود؛ طولی نکشید که
میلاد با توطئه زن خائن به دام شیطانی افتاد
داد تا شوهرش را بکشیم .به همین خاطر طبق نقشه با شوهر سوگند تماس گرفتم و از او خواستم تا بسته ای را به محلی در نزدیکی کوره آجرپزی ببرد . من آن روز به همراه دوست صمیمی ام مصطفی به پشت کوره آجرپزی رفته بودم . وقتی سعید به آنجا آمد با او صحبت کردم و به او گفتم پلیس و از اقوام همسرش هستم. من از او خواستم تا از همسرش جدا شود اما با هم درگیر شدیم و من چند ضربه چاقو به او زدم .سعید می خواست فرار کند که
درماندگی شهرداری قروه از جمع آوری زباله/بهانه جدید؛ نبود مکان تخلیه
. معضلی که شهرداری نه تنها نسبت به آن احساس مسئولیت نمی کند بلکه جایی فرهنگ مردم را مقصر می داند و جایی دیگر وجود زباله گردها را و گاهی اوقات هم ضعف پیمانکار را عامل این نابسامان ها می داند. انتخاب مجدد پیمانکار ضعیف از زمانی که یکی از پیمانکاران خدمات شهری شهرداری قروه که چند سال مسئولیت خدمات شهری را بر عهده داشت کنار رفت و این حوزه به پیمانکار جدید واگذار گردید روز به روز بر
راننده عصبانی از جریمه، دو مامور را زیر گرفت
اعتراض به این کار همکار راهور که دور میدان کشکری مشغول اعمال قانون بود را زیر می گیرد. سرپرست پلیس راهور مازندران با بیان اینکه ماموران انتظامی به دلیل آسیب وارده مصدوم شدند، درباره آخرین وضعیت ماموران پلیس راهور، تصریح کرد: همکار راهور مرخص شده ولی درحال انجام دادن ام آر آی است و سرباز راهور نیز بستری است. بیشتر بخوانید: عجیب ترین آدم ربایی / ربودن مرد زباله گرد در تهران
نقشه عجیب پسر جوان برای انتقام از زن ها در مشهد
سوار بر خودروی خارجی گران قیمت به دنبالش می آید، اما حدود نیم ساعت بعد جوانی با یک پراید مدل پایین به سراغ آن زن آمد. او که گویی از این ماجرا ناراحت شده بود به جر و بحث و مشاجره با جوان پرایدسوار پرداخت. من که منتظر چنین شرایطی بودم، خودم را به آن زن رساندم و در حالی که وانمود می کردم آدم متشخص و سرشناسی هستم و قصد کمک به او را دارم، خودم را پسر یک تاجر پولدار معرفی کردم که چندین شرکت حمل
رابطه پنهانی به کوری چشم ختم شد
من حرف بزند. به او گفتم که امروز گرفتارم و نمی توانم به تهران بیایم که او تصمیم گرفت به خانه ما در اسلامشهر بیاید. وی ادامه داد: من در خانه منتظر او بودم تا اینکه زنگ خانه مان به صدا در آمد و متوجه شدم آزیتا پشت در است، اما وقتی در را باز کردم پشت سر آزیتا برادرش همراه چهار مرد غریبه وارد خانه ام شدند و مرا به شدت کتک زدند. آن ها آنقدر مرا کتک زدند که بیهوش شدم و وقتی به هوش آمدم، دیدم
قاتلان پیک موتوری محاکمه شدند
. بعد از مدتی به هم علاقه مند شدیم و قصد داشتیم با هم ازدواج کنیم به همین خاطر نسیم پیشنهاد داد شوهرش را از سر راه برداریم. برای انجام نقشه از دوستم کمک خواستم. روز حادثه مقتول را به بهانه ای سر قرار کشاندیم، سپس از او خواستم نسیم را طلاق بدهد، اما کار به درگیری کشید. در آن درگیری من و دوستم او را با چند ضربه چاقو کشتیم و بعد فرار کردیم. با اقرار های مرد جوان، همسر مقتول و دوست متهم به
اعترافات صاحب رستوران به قتل مشتری قدیمی
اداره آگاهی تحت بازجویی قرار گرفتند. حل معما مظنونان دستگیر شده تلاش می کردند حقیقت را مخفی کنند اما درنهایت یکی از آنها اعتراف کرد که صاحب رستوران دست به جنایت زده است. با اعتراف وی، عامل جنایت روز یکشنبه بازداشت شد و هر چند منکر قتل بود اما روز گذشته وقتی مقابل بازپرس جنایی تهران قرار گرفت، اسرار جنایت را فاش و به قتل مرد 83ساله اعتراف کرد. انگیزه عجیب متهم
شیوع پدیده تفکیک از مخزن به جای تفکیک از مبدا در تهران
مبارزه با کرونا شروع به تفکیک پسماند کرده است اما محدودیت های کرونایی مجدد از ابتدای آذرماه اعمال شد و با این وجود سوالی که پیش می آید این است که چرا مجدد تفکیک زباله مانند گذشته با سختگیری مواجه نشده و همانند ابتدای شیوع کرونا حضور کودکان زباله گرد ممنوع نشد. از همه این ها گذشته به راستی زباله گردها پس از جمع آوری زباله، پسماندها را کجا می برند؟ کمتر از 10 درصد زباله ها تفکیک می شود
درخواست اشد مجازات برای مأمور کتک زن شهرداری
سرویس حوادث جوان آنلاین: چندی قبل مرد جوانی به نام احمد با مراجعه به اداره پلیس از یکی از کارگران شرکت پیمانکاری شهرداری به اتهام آدم ربایی و ضرب و جرح شکایت کرد. او گفت: مدتی است برای کار از شهرستان به تهران آمده بودم، اما شغل مناسبی پیدا نکردم تا اینکه تصمیم گرفتم با جمع کردن ضایعات درآمدی کسب کنم. شاکی ادامه داد: چند روز قبل در حال جمع آوری ضایعات از سطل زباله بودم که مردی به نام
کورکردن پسر جوان به خاطر نگاه چپ
مردی که متهم است جوان دیگری را به خاطر یک نگاه چپ زخمی کرده و باعث نابینایی او شده است، در دادگاه کیفری استان تهران پای میز محاکمه رفت. متهم که مردی 30 ساله است، پس از شکایت جوانی به نام سینا بازداشت شد. سینا که با کمک مأموران اورژانس به بیمارستان منتقل شده بود، بعد از انجام چند عمل جراحی یکی از دو چشمش را از دست داد. او در شکایتش به مأموران پلیس گفت: من به اتفاق چند نفر از دوستانم
راهزنی در بزرگراه ها با ایجاد حادثه مرگبار
سرویس حوادث جوان آنلاین: سرهنگ جلیل موقوفه ای، رئیس پلیس پیشگیری پایتخت توضیح داد: چندی قبل شکایت های مشابهی درباره زورگیری از رانندگانی که در حال عبور از بزرگراه شهید کاظمی بودند به مأموران پلیس تهران گزارش شد. یکی از شاکیان توضیح داد: ساعتی قبل وقتی از مسیر فرعی وارد بزرگراه شهید کاظمی شدم متوجه شدم که در سطح بزرگراه مقدار زیادی میخ های آهنی سه پر نوک تیز ریخته است. به خاطر سرعتی که داشتم
داستان ضرب المثل عطایش را به لقایش بخشید
خانه خارج می شود به دیدنش رفت تا احوالش را بپرسد. مرد تاجر از بلایی که بر سرش آمده بود و دزدان دارایی اش را برده بود برایش تعریف کرد و گفت: مقداری از پولی که همراه من بود را از مردم به امید یک تجارت پرسود قرض گرفته بودم. و حالا اگر موقع بازپرداخت قرض ها برسد من چه کار کنم؟ دوستش گفت من مقداری پول دارم تا به تو قرض بدهم. ولی پول من خیلی کمتر از مقدار پولی است که تو نیاز داری؟ دوستش فکر
نگاهی به کتاب اجاره نشین خیابان الأمین / قهرمانی که با رودربایستی مدافع حرم شد
مستند و شگفت انگیز دیگر به همراه نثر روان علی اصغر عزتی پاک اثری جذاب و خواندنی را شکل می دهند. در کتاب اجاره نشین خیابان الامین می خوانیم: می توانم بگویم یکی دیگر از جا هایی که مرا حسابی تکان داد، همین صحنه بود. گاه شده بود که من به روایتِ حجم خشونتی که گفته می شد در کربلا به خرج رفته، شک می کردم. یعنی روحیه ای داشتم که می گفتم محال است یک آدم همچین کاری با دیگری بکند. حیوانیتِ
اعتراف صاحب رستوران به قتل مرد روستایی
خبر کرد. ساعتی بعد مأموران همراه قاضی ساسان غلامی، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران و تیمی از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی در محل به تحقیق پرداختند. بررسی های مأموران پلیس نشان داد ایوب هر روز از محل زندگی اش در روستا با پای پیاده راهی خانه یکی از پسرانش که در نزدیکی وردآورد می شده است و روز قبل هم در راه خانه پسرش بوده که به طرز مرموزی داخل کوهستان به قتل می رسد. از سوی دیگر
چله عزت|درمان بیماری در دوران اسارت چگونه بود؟
گفتم! مشکلی ندارم؛ قبول نکرد. من را خواباند روی تخت؛ من هم که کم مصیبت نکشیده بودم، دکتر هم لوله آندوسکوپی را داخل شکمم کرد. به حدی رسیده بودم که داشتم می مردم، در آخر دکتر گفت: سالم. زمانی هم که بیرون آمدم و گفتند سالم است، سرباز بعثی چنان لگدی به من زد که پرت شدم روی زمین. ما را دو ساعت در آنجا نگه داشتند. من هم خیلی عصبانی بودم و با سرباز بعثی بحث می کردم، 4 تا ساندویچ
ماجرای احضار آل احمد به ساواک
ویکتوریا دانشور خواهر سیمین درباره چگونگی آشنایی آنها گفته است: ما عید رفته بودیم اصفهان و در اتوبوسی که می خواستیم به تهران برگردیم، آقایی صندلی کنارش را به خانم سیمین تعارف کرد. آن دو کنار هم نشستند. بعد آمدیم خانه. صبح دیدم خانم سیمین دارند آماده می شوند بروند بیرون. من هم می خواستم بروم خرید. وقتی در را باز کردم، دیدم آقای آل احمد مقابل در ایستاده است. نگو اینها روز قبل قرار مدارشان را گذاشته