سایر منابع:
سایر خبرها
فرار شبانه دختر 16 ساله از دست بردارش
. چند بار هم به منزل آن ها رفتم و به طور پنهانی با رامبد به گشت و گذار پرداختیم. در همین حال برادرم متوجه ارتباط ما شد و موضوع را به خانواده ام اطلاع داد . از آن روز به بعد ورق برگشت و رابطه خانواده ام با من تغییر کرد. برادرم مرا مقابل چشمان پدر و مادرم کتک می زد و نمی گذاشت از خانه بیرون بروم. فیروزه که در جریان ماجرا قرار گرفته بود، موضوع ارتباط من و رامبد را برای خانواده اش بازگو کرد تا این که
درباره گرمازدگی، یا چگونه در تابستان زنده بمانیم؟
، هر 8 دقیقه دیگر باید یک لیوان آب مصرف کنید، حتی اگر احساس تشنگی نکردید. 5. در صورت امکان، وقت خود را در بیرون از خانه به بهترین زمان های روز، یا صبح زود یا بعد از غروب آفتاب تغییر دهید. خوراکی های سنتی برای رفع گرمازدگی خاکشیر یخ زده و شربت آب لیمو به لیمو هندوانه گلاب تخم شربت عناب و شکر شربت سکنجبین منابع: روزنامه آرمان، عصرایران
وام معیشتی کرونا که در هاله ای از ابهام ماند
صدهزارتومانی کمک معیشتی با سلام خسته نباشید، شوهرم راننده است، بیمه تامین اجتماعی خودمون آزاد هر ماه380هزار است که به بدبختی می ریزیم، یارانه معیشتی و وام مرحله اولم به ما دادند، ولی این مرحله برای ما هیچی تعلق نگرفته سه تا بچه هم داریم خواهش می کنم پیگیری کنید. سلام من راننده کامیون هستم بیمه پردازم ماشین از خودم ندارم اجاره نشین هستم دارای خانواده 5 نفری 8 ماه است بیکار شدم چرا
فجیع ترین قتل های ایرانی؛ شهلا، سمیه، میترا و دیگران
های محمدرضا و سپیده در طبقهٔ دوم منزل پدری سمیه در خیابان گاندی، توسط وی و شاهرخ، به وسیلهٔ خفه کردن با دست، آمپول هوا (بنا بر ادعای شاهرخ و سمیه که گویا از سوی پزشکی قانونی تأیید نشد) و در نهایت خفه کردن در وان حمام کشته شدند. مادر سمیه که در آن زمان به آرایشگاه رفته بود، پس از بازگشت به خانه نیز مورد حمله شاهرخ و سمیه قرار گرفت که در نهایت با فرار به کوچه و ناکام ماندن اقدام قاتلان
مخاطب رمان هایم جوانان نسل زِد هستند!
مثل قصه زندگی سحر که پرستار بیمارستان است، در کتاب وجود دارند و به برخی مشکلات و مصائبی که به واسطه مراجعه به افراد رمال و دعانویس در زندگی شان ایجاد شده است، طرح کرده اید. این ها هم جزو تراوشات ذهنی نویسنده است یا اتفاقات واقعی هستند؟ متأسفانه آن بخش از قصه کتاب که به برخی اتفاقات زندگی شخصی سحر و ماجرا هایی که خواهر شوهرش برایش ایجاد می کند یا آن کار هایی که آن دختران جوان در خانه کاک
8 نکته رازآلود و مرموز در مورد بدن انسان که علم هم از توضیح آن ها عاجز مانده است
نیستم با افزایش و کاهش سطح هورمون ها مواجه شویم که اغلب در اثر تجربیات ترسناک و ناخوشایند رخ می دهند. در واقع مغز ما با این کار از این تجربیات رویایی یاد می گیرد. به همین خاطر است که می توانید حتی از بدترین خواب ها نیز بیدار شده و بیش از چند دقیقه بعد از آن خواب های وحشتناک نترسید. اگر نخوابیم، عملکرد مغز به سرعت رو به زوال گذاشته و در واقع تنها 17 ساعت بیداری، عملکرد مغز ما را به سطحی کاهش می دهد
درس هایی که از ام البنین می توان گرفت؛ راهبرد فاطمه برای مخالفت با عاملان حادثه کربلا/ فداکاری مادرانه، ...
حال تعجب و تحیر بودم که سه ستاره نورانی دیگر هم در دامنم دیدم، نور آنها نیز مرا مبهوت کرده بود. هنوز در حیرت و تعجب بودم که هاتفی صدا زد و مرا با اسم خطاب کرد. من صدایش را می شنیدم ولی او را نمیدیدم. گفت فاطمه مژده باد تو را به سیادت و نورانیت به ماه نورانی و سه ستاره درخشان که پدرشان سید و سرور همه انسانها است بعد از پیامبر (ص) و این گونه در خبر آمده است؛ پس از خواب بیدار شدم در حالی که می ترسیدم
اعتراف به توطئه قتل مادر مهربان مشهدی + عکس صحنه بازسازی قتل
زن میان سال آخرین محلی که در آن دیده شده خانه پسرش بوده است از همین رو پسر بزرگ، عروس و پسر هجده ساله این خانواده به پلیس آگاهی احضار شدند. علی پسر بزرگ تر خانواده مدعی بود که مادرش ظهر روز بیستم آبان به خانه اش آمده و بعد از ساعتی به قصد رفتن به خانه خواهرش از خانه او خارج شده است. در ابتدا همه چیز طبیعی به نظر می رسید تا اینکه گم شدن قولنامه منزل مسکونی طاهره (زن شده) به پلیس اعلام شد
بوسه بر دست و پای مادر!
. خواهر با بیان این موضوع می گوید: تمام قد حامی من و مادرم بود. در هفته چند بار مادرم را به گردش می برد. روایت سوم: به آرزویش رسید لباس شهید سجاد زبرجدی هنوز روی چوب لباسی خانه آویزان است. وقتی که خواهر از خوبی های برادر حرف می زند، مادر سمت لباس پسرش می رود و آن را در آغوش می کشد. فیروزه با بیان اینکه آنها حتم دارند که آقاسجاد زنده است، می گوید: برادرم 2 بار به سوریه سفر کرد. نخستین
روایت تسنیم از سرمای استخوان سوز حاشیه شهر مشهد / روزهای سخت بی بی فاطمه چگونه می گذرد؟
دستشویی و حمام آن با پلاستیک و پرده ای ضخیم پوشیده شده است می رسی. داخل خانه که وارد می شوی فقط یک هال بدون اتاق و آشپزخانه ای با چند کابینت فلزی کهنه و البته سرد و نمدار. داخل هال، دو دختر بی بی فاطمه که ترک انفاق شده اند،پسرش که کم بینا است و 4 نوه ریز و درشت که از در و دیوار بالا می روند، می بینی. روی اجاق گاز گوشه ای از اتاق یک قابلمه پای مرغ در حال پختن است.بی بی فاطمه سینی
مرگ مشکوک دختر 3ساله با آب جوش
ناپدری کودک دستگیرشده و مادر جوان در جریان تحقیقات پلیسی گفت: شوهرم سابقه دار است و شیشه مصرف می کند. بیست روز قبل با او ازدواج کرده و به خانه اش رفتیم. او رفتار خوبی با دخترم نداشت و چند روز قبل وقتی از خواب بیدار شدم اثری از دخترم نبود و وقتی سراغ او را گرفتم، شوهرم ادعا کرد او را به خانه دوستش برده تا با بچه های او بازی کند. سه روز از غیبت دخترم گذشته بود که با حضور ماموران در خانه
مادر محمد میراث دار صابون پزی سنتی طرق است
نیاز خانواده را با کمک دختران و عروسانش می پزد. حدود 120 نان می پزد و در خانه می گذارد و بچه ها در طول هفته نانشان را از خانه مادر تأمین می کنند. نانی که با همت، هنر و عشق مادر آمیخته شده است. هرچه می گذرد جذابیت های شخصیت یک زن اصیل ایرانی که خانه بر اساس توانایی های او اداره می شود بیشتر نمایان می شود. از این گزارش چند نان داغ خانگی با همان طعم و بوی آشنا که از یادمان رفته است هم نصیب ما می شود و
نوجوانی که خاطره دهقان فداکار را زنده کرد
اما در بازگشت شکستگی قسمتی از ریل راه آهن توجهم را جلب کرد و وقتی نزدیک تر شدم دیدم ریل واقعا دچار شکستگی شده و ممکن است اتفاقی رخ دهد. عباسی می گوید: خیلی سریع خودم را به منزل رساندم و بلافاصله این مسئله را به مادرم منتقل کردم. مادر این دانش آموز هم عنوان می کند: بعد از اینکه محمد مرا در جریان قرار داد خیلی سریع با مسئولان راه آهن تماس گرفتم و مسئله را به آنها عنوان کردم.
وفاداری حضرت ام البنین
در غیاب وی به زیارت آن بانو پرداختیم. زیارت تمام شد و به خانه رفتیم. شب من و عبدالعباس با هم در یک اتاق می خوابیدیم . روز بعد هنگام سپیده دم که از خواب بیدار شدم ، عبدالعباس را در رختخوابش نیافتم ، قدری منتظرش ماندم و با خودم گفتم: شاید به حمام رفته باشد ولی انتظار من طولانی شد و او باز نگشت. نگران وی شدم ، رفیق دیگرم ، سید هادی مگوطر، را از خواب بیدار کردم و به او گفتم : رختها و لوازم عبدالعباس
درخواست عجیب شهید مدافع حرم قبل از آخرین اعزام
. ما خانه ای داریم که فعلا کافی است. بچه ها هم بزرگ شوند خدایشان بزرگ است. *ماجرایی که چند ماه بعد از شهادت همسرم فهمیدم من از چنین تماسی تا ماه ها بعد از شهادت علی بی خبر بودم. بعد از خبر مفقودالاثری همسرم تا دو سال به منزل پدرم رفتم و تابستان ها برمی گشتم خانه خودمان. یک روز محمدمهدی را بردم سلمانی شهرک. همانطور که منتظر بودیم نوبت پسرم شود همزمان تلویزیون هم
سرگذشت بانویی که پس از 9 سال خماری مهندس و کارآفرین شد
خاص می شناسد، اصلا مادری حالی اش نمی شود. نامه مادر معتاد به کودکش خانم گُل تعریف می کند: نوزاد کوچکم به قدری ظریف و زیبا بود که می دانستم او را عاشقانه دوست دارم ولی هیچ کاری از دستم بر نمی آمد و حتی چند دفعه ای به خاطر مواد در اتاق را بستم و 24 ساعت از نوزاد کوچولویم خبر نداشتم، حتی یک روز برای چند ساعتی پسر سه ماه ام را پیش مادرم گذاشتم ولی آن چند ساعت به سه روز طول کشید و آن زمان
دختران افسانه
خوش به حال آن ها که بعد از این اشک، ریسمان پیوند با کَرَمش را تا نیاز بعدی باز نکنند و گره روی گره عشقش بزنند. در روزگاری که خیلی ها حال و هوای کار خیر از سرشان پریده یا کار خیرشان سهل و ساده و پُر منت است، چرا باید یکی از راه برسد و به واسطه پیوند عهدی که پشت پنجره فولاد با آقا بسته، سخت ترین خیر روزگار را انتخاب کند، رتبه پنج کنکور را به کناری بگذارد و قید دانشگاه را بزند، ده ها میلیون تومان پای این کار بریزد و م