قصه های آسمانی| شهید بابایی: دلم نمیاد بچه ها دلشون بسوزه
سایر منابع:
سایر خبرها
قسمت دوم ماجرای مادر شدن همسر شاهرخ استخری!
سپیده بزمی پور همسر شاهرخ استخری که به تازگی ماجرای بارداری و مادر شدنش را توضیح داد قسمت دوم آن را منتشر کرد. به گزارش وقت صبح ، همسر شاهرخ استخری نوشت: فاصله ی دردام کمتر شده بود اما همش دلم شور میزد، دلم میخواست برم بیمارستان که خیالم راحتتر باشه... مامانم تو این فاصله کتلت درست کرد، ساندویچ کرد اماده که میخوایم بریم بیمارستان ببریم، الهی فداش بشم، سر به سرش میذاشتیم
خاطرات شهدا|ماجرای شنیدنی خمپاره های اشتباهی و امداد الهی در دفاع مقدس
بچه تهران بود از آن داش مشتی ها. شده بود فرمانده تخریب لشکر المهدی(عج). می گفت دوست دارم جوری شهید بشم که یک وجبم از من هم نمونه... گلوله مستقیم تانک خورد به سینه اش، تکه تکه شد. بعد از حسین، کاکا علی ( شهید علی ناظم پور) شد فرمانده تخریب. دیدم همیشه یک لباس مندرس و کهنه به تن دارد. گفتم کاکا علی این چیه پوشیدی زشته! گفت: لباس شهید ایرلوِ! گفتم: حسین هیکلش دو برابر تو بود
پایان راه روزگار جوانی در فروگاه امام خمینی
سه شنبه 19 مرداد ضبط می شود. آریا توسلی، سعید زارعی، سینا کرمی، عیسی حسینی، امیر مسعود واعظ تهرانی پنج بازیگر اصلی سریال را تشکیل می دهند که در یک خانه با یکدیگر زندگی می کنند و همچون فصل های قبل قرار است داستان ها با محور این افراد اتفاق بیفتد. فصل اول و دوم این سریال با حضور بازیگرانی، چون امین حیایی، کیهان ملکی، نصرالله رادش به تولید رسید و حالا در فصل جدید که قصه مستقلی
فال حافظ امروز / 18 مرداد ماه با تفسیر دقیق + فیلم
وفادار باش. خبر خوبی در راه است که فرصتی دوباره به تو داده می شود تا به عهد خود وفا کنی. دانش خود را افزایش بده تا موفقیت های بیشتری کسب کنی. یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود تعبیر فال حافظ: تفسیر فال حافظ شما می گوید راهی برای
شهیدی که پدرش هم او را نشناخت/ خاطراتی که پس از شهادت شهید حججی بیان شدند
شد در بحث شورای دانش آموزی و اردوهای دانش آموزی فعال بود و بنده یاد دارم که در بحث شوراهای دانش آموزی در مدرسه انتخاب شده بود دغدغه بسیاری داشت که بچه ها را به اردوهای آموزشی ببرد و خود در مسیر نیز بیشتر مواقع در اتوبوس و محافل بصورت تکخوانی سرودهای انقلابی را می خواند و این کلیپ ها در آرشیو آموزش و پرورش نیز موجود است. در زمان نوجوانی و هنگامی که وارد دبیرستان و مراتب بالاتری شد، با
“روزنامه دیواری مدرسه ما”
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد.
دلم می خواست جانم را بدهم تا آنها لحظه ای آرام باشند
شود. گفتم دراز بکشید، دایره بشید و چشماتون رو ببندین تا براتون بخونم. بی مخالفت و مقاومت به صورت دایره دراز کشیدند. حالا چرا دایره؟ چون روح شکل دایره است، عقاب در دایره خانه می سازد و چادرها در دایره برپا می شوند؛ دایره انرژی محض است. وسط دایره ایستادم و شروع کردم به لالایی خواندن. آرام می چرخیدم و برای بچه ها لالایی می خواندم؛ لالایی فیلم من مادر هستم را. دیگر آرام آرام شده بودند. دلم می خواست
من شاگرد کمال الملکم!
به گزارش خبرگزاری رسا، آخر تو با این سن و سالت می خواهی بری جبهه چکار؟ رضا لبخندی زد و گفت: آخه دلم برای وطنم تنگ شده مادر. مادر گفت: نگو برای وطن، بگو برای جبهه تنگ شده. رضا توی آشپزخانه کنار مادر نشسته بود. مادر داشت توی یک دیس چینی غذا می کشید. گفت: بالاخره توی وطن من جنگه، مگه نه؟ اون موقع که از وطنم فرار کردیم و آمدیم تهران، من هشت سالم بود و بچه بودم اما حالا پانزده شانزده سالمه
عالم به ماتم تو حسینیه غم است (+تصاویر)
تکانی گفته پشت اجاق گاز و یخچال و هزارجای دیگر را هم تمیز کن و من گفته ام مگه کسی اونجا رو می بینه؟ حالا حکایت این عکس مثل همان هزار بار است اما یک فرق هایی هم دارد. آن بالای گنبد را عمرا کسی ببیند تمیز شده یا نه. اصلا چشم ما این تفاوت ها را درک نمی کند. خادم جوان اما برایش مهم نیست من و شما ببینیم چراغ بالای گنبد تمیز شده یا نه. برای خادم قصه ما، چشم یک نفر دیگر اهمیت دارد، نگاه صاحب گنبد./ الفرات
بهاره رهنما دخترش را به آغوش کشید + عکس
در وب نوشت شخصی خود و مدتی در نشریهٔ چلچراغ می نوشت. تا 10 سالگی جز اینکه بچه حاضر جواب و سرتق جمع بودم کلی ترانه و قصه برای ادا درآوردن در جمع بزرگ تر ها تو آستین داشتم اما با دیدن یکی از فیلم های علیرضا داوود نژاد عاشق بازیگری شدم و تصمیم گرفتم شغل آینده ام همین باشد. در 14 سالگی بعد از آشنایی با عباس معروفی یکی از دوستان پدرم رقیب تازه ای برای عشق بازیگری ام پیدا
حکایت دو شریک از کتاب کلیله و دمنه
مباد که مکر تو چون مکر غوک باشد. گفت: چگونه؟ گفت: غوکی در جوار ماری وطن داشت، هرگاه که بچه کردی مار بخوردی، و او بر پنج پایکی دوستی داشت. بنزدیک او رفت و گفت: ای بذاذر، کار مرا تدبیر کن که مرا خصم قوی و دشمن مستولی پیدا آمده ست، نه با او مقاومت می توانم کردن و نه از اینجا تحویل، که موضع خوش و بقعت نزه است، صحن آن مرصع بزمرد و میناو مکدل ببسد و کهربا آب روی آب زمزم و کوثر
دلنوشته خبرنگاران محله به مناسبت روز خبرنگار | هنوز هم کنارتان هستیم
هایشان می نگریستند، فراموشم نمی شود. مگر می شود این بچه ها را در خانه محبوس کرد؟ قصه ها و گزارش های کرونایی ما تمامی نداشت. تلخ ترینش روایت کسب و کارهایی بود که با هزار و یک امید آجربه آجر روی هم چیده شده بود و تازه سر پا شده بود. فرقی نمی کردبانی این کسب و کار زن سرپرست خانوار بود یا جوانی تازه فارغ التحصیل شده، آنچه غم انگیز بود، امید مرده ای بود که من باید روایتش می کردم. قصه آسیه را
نفیسه روشن مطلقه عشقش به امیر تتلو را علنی کرد ! + عکس
ازآن گروه بازیگرانی محسوب می شود که کم کم پله های ترقی را طی کرد. او بازیگری رابا تئاترهای دانش آموزی آغاز کرد. نخستین تجربه رسمی بازیگری نفیسه روشن قبل از ورود به دانشگاه، بازی در مجموعه کمکم کن بود. پس ازآن در سریال روزهای بیادماندنی به کارگردانی همایون شهنواز درسال 1382 بازی کرد. بعد از پایان تحصیلات دانشگاهی خود، فعالیتش دراین عرصه را گسترش داد. در پائیز سال 82 در سریال بچه های خیابان
اینجا آخر خطه؟
به روی میز قرار داد و گفت ببین هیچی هم نشده باشه، با بچه ام که داره به دنیا میاد می دونم چطور حرف بزنم. گفتم فکر می کنی روزی به او بگویی که خلافکار بودی و چه کارهایی کردی؟ گفت آره بهش می گم و بهش می گم بابای تو با وجود این تجربه ها به نقطه ای رسید که فهمید باید جور دیگه ای زندگی کنه، یک جور دیگه به آدم ها نگاه کنه. یک جور دیگه به آقای خوشدست نگاه کنه، به چشم هاش نگاه کنه و نه به موبایل دستش و
خاطرات کاسبان قدیمی تهران از رسول ترک/ چگونه زندگی پیرغلام امام حسین (ع) با عشق مولایش تغییر کرد؟
بود، یک هیئت مذهبی به صورت هفتگی در منزل مرحوم زهرا پور برگزار می شد. به مناسبت های مختلف واعظان و سخنرانان زیادی در این جلسه حاضر می شدند. مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسین کبیر یکی از واعظان این جلسه بود که از نوجوانی جزو پهلوانان زورخانه بود و به برکت نفس مرحوم شیخ حسین زاهد، جذب حوزه و لباس طلبگی شده بود. برای اولین بار قصه توبه رسول ترک را از زبان حاج شیخ حسین کبیر شنیدم
تلاش کردیم انحصار سلبریتی ها را بشکنیم
قصه های این مجموعه در قالب کمدی موقعیت روایت می شدند که به سیتکام شهره است. ماجرای این سریال با بیکار شدن جوانی به اسم سعید شروع شد که با وجود دانش و تخصص فراوان در حوزه فیزیک هسته ای ناچار است به پسرخاله و دو نفر از دوستانش در یک خبرگزاری بپیوندد تا چرخ زندگی اش بچرخد. به گفته دست اندرکاران این سریال 13 قسمتی که هر شب حوالی ساعت 19 و 30 دقیقه راهی آنتن شد، احتمال ادامه دار شدن وضعیت زرد وجود
رگبار مرگ در عروسی
بودند. همه لباس های نوی عروسی را به تن کرده و آماده شدند تا به روستای دوچاهی بروند. طاهره رحمانی، زن دایی رامین یکی از کسانی بود که در مراسم عروسی حضور داشت و در گفت وگو با جام جم اتفاقات روز حادثه را تعریف می کند: آن روز رامین همراه با دایی اش به روستای دوچاهی رفت و بقیه هم پس از چند ساعت به آنها ملحق شدند. عروسی در خانه بود و خیلی ها به مراسم آمده و بچه ها هم طبق معمول مشغول بازی و شادی
حاج قاسم گفت تو با این قد و قواره راننده تانکی؟!
به ایران آمدم و برای حضور در سوریه اقدام به ثبت نام کردم. چون قد و قواره کوچکی داشتم من را ثبت نام نمی کردند و بعد از کلی التماس اسم من را نوشتند. از ایران به پدر و مادرم زنگ زدم و قضیه رفتن به سوریه را گفتم؛ با توجه به اینکه پدرم هم در جنگ علیه ایران حضور داشت، به من گفت: ما که از جهاد و شهادت خسته نمی شویم برو به سلامت. مادرم هم گفت خون تو که از خون حضرت علی اکبر (ع) رنگین تر نیست؛ هر
چگونه درست انتخاب رشته کنیم؟
بخواهم. جو اطرافم جو تجربی خواندن و دکتر شدن بود. جو اینکه تو معدلت خوب است و حتما باید دکتر شوی. اگر دکترا نمی خواهی پس باید داروساز شوی و خب من هیچ کدامشان را نمی خواستم. من خودم را شبیه یک معلم ادبیات می دیدم. از بچگی شعر می گفتم و با کلی ذوق برای همه می خواندم و می نوشتم. اصلا شاید ضعیف بود، ولی حال دلم با نوشته هایم خوب می شد. سعی کردم جای خالی این حس را با مجری گری در
قولی که عباس بابایی به همسرش داد/ ماجراهای عباس و کلنل باکستر
تلویزیون رو؟ بچه ها جواب دادند بابا رو. عباس بابایی هم گفت: پس حالا که شما بابا را دارین اجازه بدین من این تلویزیون رنگی را به یکی از خانواده های شهدا بدم تا دل بچه های شهید که بابا ندارند شاد بشه... ذیحجه سال 66 بود. ملیحه در تدارک سفر بود. ملیحه در تدارک سفر بود. آخر امسال اسم هر دونفرشان برای مکه درآمده بود. موسم سفر شده بود. عباس بابایی که مجبور شده بود در مأموریتی برود خلیج فارس
بچه است دیگر، عصبانی نشوید!
والدگری یعنی اینکه به بچه هایتان گند نزنید. می دانم این گفته دست کم در برخی موارد محکوم به شکست است. می توان گفت وقتی پای عمق و پیچیدگیِ بزرگ کردن فرزند به مدت حدوداً بیست سال در میان باشد، این دیدگاهی تیره و نومیدانه است. قبول دارم این زیادی ساده پنداری است. اما اگر حواشی را کنار بزنید و به اصل مسئله برسید، انگار کم و بیش همین است. اولین سطرهای شعر به یادماندنی فیلیپ لارکین به اسم این شعر باشد
اگر فرزندتان کنکورش را خراب کرده چه کنید؟
ما رسیده، متوجه شویم. گاهی اوقات می بینیم که نه، این بچه ترازهای خیلی خوبی داشته و در طول سال خیلی خوب درس خوانده است، اما شرایط آزمون یا شرایط محیطی باعث شده این دانش آموز آزمونش را خراب کند. در این صورت ما یک تیک به آن مواردی که می گوید این داوطلب منتظر کنکور سال آینده بماند، می زنیم. بررسی کنید آیا فرزندتان توانایی روحی کنکور دوباره دارد یا نه! دومین موردی که
رسیدگی به خانواده شهدا از وظابف همیشگی علی هاشمی
/> سید صباح ما رو در خانهی آقای خویشکار پیاده کرد و رفت. پدر سجاد در زد. وقتی رفتیم داخل و نشستیم، حاجی گفت: آقای خویشکار حواستون به بچه های شهدا هست؟ بعد حاجی گفت: در ضمن می خوایم بریم به پدر و مادر چند تا از شهدا هم سر بزنیم. به نظر شما چی براشون بگیریم بهتره؟ آقای خویشکار گفتند: هوا سرده، زمستونه، بهتره بخاری ببرید. بعد قرار شد آقای خویشکار چند تا بخاری بگیرند
تاریخ را مانند یک قصه ببینیم/ موزه چطور می تواند مکانی کسالت بار نباشد؟
رضا دبیری نژاد رئیس موزه ملک، در گفتگو با خبرنگار ایلنا، از موزه درمانی گفت و اینکه چطور تاریخ را مانند یک قصه ببینیم؛ همراه پیشنهادهایی برای اینکه موزه، مکانی کسالت بار نباشد. دبیری نژاد در ابتدا با بیان اینکه من موزه داری هستم که خیلی اهل تاریخ نیست. توضیح داد: حتی قبل از این که وارد موزه داری شوم، اصلا موزه ندیده بودم! کارم را از تلویزیون و مجری گری شروع کردم و بعد وارد تئاتر و
فیلم موتورسواری بهاره رهنما در کیش لو رفت + تصویر
طولی نکشید که با فروکش التهابات سیاسی دوباره به ایران بازگشتند. تا 10 سالگی جز اینکه بچه حاضر جواب و سرتق جمع بودم کلی ترانه و قصه برای ادا درآوردن در جمع بزرگ تر ها تو آستین داشتم. اما با دیدن یکی از فیلم های علیرضا داوود نژاد عاشق بازیگری شدم و تصمیم گرفتم شغل آینده ام همین باشد. در 14 سالگی بعد از آشنایی با عباس معروفی یکی از دوستان پدرم رقیب تازه ای برای عشق
شهید عباس بابایی هنوز به جامعه شناسانده نشده است/ شهید بابایی برخلاف برخی ها تشنه قدرت نبود شیفته خدمت ...
آید با استقبال، چند لیوان دیگر هم نوشیدند و با بچه ها بازی کردند. شهید بابایی،قربانی مسلخ عشق، با شوق پرواز در عید قربان میزان: لحظه ای که خبر شهادت شهید عباس بابایی را شنیدید چه روزی بود؟، چه حالی پیدا کردید؟ خلیلی: بنده شب جمعه 15 مرداد خبر شهادت شهید عباس بابایی را از یکی از دوستان شنیدم و در اوج ناراحتی و ناباوری تنها این جمله را با چشم های گریان بر زبان آوردم که
خاطرات شنیدنی از طلبه جانباز / دعای حاج آقا من را نگه داشت
بیمارستان بسیار بد و داخل شکم ام به تعبیری شخم زده شده و بدون لباس روی تخت بودم و ملحفه ای رو من انداخته بودند. کادر پرستاری که صبحها عوض می شدند می آمدند بالای سرم و تاریخ تولدم را که می دیدند تعجب می کردند. می گفتند: به سن و سالتان نمی خورد که این وضعیت را داشته باشید! به شوخی می گفتم: بچه بودیم پدرمان ما را گول زد و به جبهه برد. می گفتند: پس پشیمان هستید؟ به شوخی می گفتم: بله اما هنوز که فکرش را می
دخترانِ سوخته ی درودزن، حالا بزرگ شده اند
آباد خطاب می کنند. وقتی در خیابان هم راه می رویم، مردم به ما اشاره می می کنند و می گویند این ها بچه های شین آباد هستند. پریسا طاهری با گلایه از اینکه تصاویر ما را با عنوان دانش آموزان شین آبادی منتشر می کنند، گفت: عکس های ما را به اسم بچه های شین آباد می زنند، این واقعا برای ما عذاب آور است. ما چهار سال پیش از دانش آموزان شین آباد سوختیم و درصد سوختگی مان هم خیلی بالا بود، اما هیچ کسی ما
مرور "روزگار جوانی" با بیوک میرزایی
دانش هنری آنان می انجامد. اهمیت تفاوت کارگردانی در سینما و تلویزیون وی اظهار کرد: بیش از دو دهه از پخش سریال روزگار جوانی می گذرد، اما مردم هنوز هم شخصیت های آن را به یاد دارند. کارگردانی این سریال در ابتدا به عهده شاپور قریب بود که ایشان به خاطر کهولت سن و از آنجایی که باید سریال را با ریتم تندتری تولید می کردند کنار رفتند و آقای اصغر توسلی کار را به دست گرفت. توسلی از جمله
از فاتح کاداران و زیر صفر تا تک تیرانداز فیلم های سینمایی تلویزیون در تعطیلات نیمه مرداد
هنر پیشگی است اما مادر وی دوست دارد که ویشواس یک پلیس وظیفه شناس می شود و در این لباس به مردمش خدمت کند. ویشواس نیز ظاهرا به بمبی می رود که پلیس شود اما در واقع با کمک آشنایانی که دارد تلاش می کند برای نقش بازی کردن با کمپانی های فیلمسازی آشنا شود. اما در میانه تلاش ویشواس برای بازیگری .... ************************************************** فیلم سینمایی ژاپن ده سال بعد به