سایر منابع:
سایر خبرها
گفت وگو با گزارشگر فوتبالی که با تکرارجمله نگاه کنید! نگاه کنید مشهور شد!
علاقمند هستم و دوست دارم در دوره های آموزشی مربوط به گزارشگری شرکت کنم تا با اصول و فنون آن بیشتر آشنا و خبرنگار و گزارشگر نمونه شوم. فارس: بریم سر وقت گزارش های معروفت که حسابی سر زبون ها انداخت شما رو.! گلابی: من برای تهیه خبر و گزارش رفتم به ورزشگاه، وقتی با آن حوادث بد رو به رو شدم احساساتم جریحه دار شد و از خود بی خود شدم. آن حوادث تلخ را شروع به گزارش کردم. حس خوبی
مهران مدیری: سیاست را از ریشه سالم نمی دانم
خیلی دیالوگ های کیمیایی را دوست دارم. دیالوگ هایش مثل علی حاتمی مختص خودشه. هزار بار قرار بود با کیمیایی کار کنم. سر ضیافت آقای کیمیایی من را صدا کرد من قرار بود نقش اصلی را بازی کنم. تست گریم و لباس رفتیم اما ممنوع الکار بودم. از ارشاد آمدند گفتند امکان ندارد بگذاریم این بازی کند و جلوی پروژه را می گیرم و من پر از غم رفتم.سال بعد سلطان باز همین اتفاق تکرار شد، گفتند این نمی تواند بازی کند. و بعدها برای متروپل و جرم هم صحبت کردیم که نشد. دو بار هم قرار بود با داریوش مهرجویی کار کنم. برای لامینور هم حرف زدیم، تمرین هم کردیم و باز نشد چون گرفتاری هایم زیاد بود. ...
عاشقانه جدید سحر قریشی / پویان مختاری و سحر قریشی وارد رابطه شدند + ویدئو لورفته
من را بالاتر از خود می بیند و جلوی من گارد می گیرد و از داشته هایش صحبت می کند که مثلا فلان ماشین را دارد یا فلان جا زندگی می کند. بارها این موضوع برای من پیش آمده! متاسفانه تنهایی را بین دوستان و همکاران خانم خودم به وضوح می بینم. حال بد و روز بد برای همه پیش می آید و همکارهای خانم من روزی که حالشان بد است نمی دانند آن را با چه کسی درمیان بگذارند؛ خواننده مجله اگر این مصاحبه را می خواند فقط یک روز خود را در این شرایط تصور کند، ببیند واقعا می تواند تحمل کند؟ ما هر روزمان این است؛ یعنی اعتماد صددرصد وجود ندارد. ...
فیلم/ جای سردار سلیمانی در جشن 22بهمن خالی است
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ؛ به نقل از " تیتریک "؛ 22 بهمن بود و روزی پر از شور و شعور... به میان مردم غیور البرز رفتم. اکثر آنها با موتورها و خودروهای خود به خیابان آمده بودند و پرچم ایران در دست داشتند و برخی صورت خود را با رنگ های متعلق به پرچم رنگ کرده بودند. عده ای هم که خودرو و موتور نداشتند، به عشق وطن، با پای پیاده و رعایت پروتکل ها به جمع
حسن یزدانی: دغدغه ی جوانان سرزمینم را دارم/ ساخت خانه کشتی شروع کار من است
بتوانیم از وجود ایشان بهره مند باشیم و شاهد دلاوری های همه ی کشتی گیران بوده تا بتوانیم دل همه ی مردم کشورمان را شاد کنیم. وی ادامه داد: موفقیت خود و تیم ملی در نروژ را اول لطف خدا می دانم چراکه هرچه خدا مقدر بداند برای بنده اش می خواهد اما بهرحال پس از مسابقات سخت المپیک و فشار تمریناتی که داشتیم، واقعا کار سختی بود که در 40 روز آماده ی یک رقابت سخت دیگر شوم اما تلاش هایی که انجام شد چه از
حسن یزدانی: قصد داشتم کشتی را رها کنم/ دغدغه جوانان سرزمینم را دارم
نبود، اما همیشه سعی من بر این بود که در تمرینات و مسابقاتم این بار مسئولیت را کم کنم ولی فکر و ذهن من درگیر این مسئله بود و بار سنگینی بود که بتوانم انتظارات و توقعات مردم را برآورده کنم، چراکه این عزیزان دوست دارند بعنوان سربازشان بهترین کشتی را برای کشورشان بگیرم و از دیدگاه من نیز خوشرنگ ترین رنگ مدال، طلا است و دوست دارم رنگ مدال همه ی کشتی گیران کشورمان و بنده طلا باشد، تا بتوانیم دل مردم
علی دایی من را فیلم باز کرد/ بزرگترین اشتباه استقلال تعویض حجازی با فیروز کریمی بود/ کم تجربه بودم؛ فکر ...
آدم به مراسم آمده باشند. شاید فکرش را نمی کردم پیروز قربانی تحصیلکرده، باسواد و اهل مطالعه این چنین با شوق و ذوق از پدر لوطی خودش صحبت کند و شاید پیش از این فقط دکتر محمد دادکان را با این روحیه دیده بودم. به کاپیتان سابق استقلال ارادت زیادی داشته و دارم که خودش هم می داند اما با شنیدن صحبت هایش درخصوص پدر، ارادتم بیشتر شد. این بار در حالی سراغ پیروز قربانی رفتم تا از گذشته ها صحبت کنیم
خاطره حاج صادق آهنگران درباره فرارش از پادگان
اهواز و بعد به دزفول رفتم و در آنجا پنهان شدم. یادم هست آن روز ها مردم دزفول به سربازانی که از تیپ 2 زرهی یا پایگاه هوایی وحدتی نیروی هوایی فرار می کردند، پناه می دادند که به دست نیرو های اطلاعاتی ارتش نیفتند. مشکل بزرگی که وجود داشت این بود که متأسفانه سرباز ها به دلیل اینکه سرشان را تراشیده بودند، زود لو می رفتند و خیلی سریع دستگیر می شدند. برای حل این مشکل مردم دزفول شبانه سرباز ها را
گل محمدی: در نیم فصل دوم دیدارها شبیه فینال می شود
خبرگزاری میزان – یحیی گل محمدی، سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس در نشست خبری پیش از بازی مقابل نساجی مازندران صحبت هایی را انجام داد که گزیده آن را در زیر می خوانید: *من هم از حضور در این شهر زیارتی خوشحالم. خاطره های خوبی با این مردم دارم. دوست داشتم کنفرانس در شهر قائمشهر و به میزبانی نساجی بود اما این اتفاق رخ نداد. *اولین بازی نیم فصل دوم را فردا برگزار می کنیم. تا جایی که
بزرگداشت یک کارگردان
ما می گذاشتند. ایشان به ما می گفتند دیسیپلین تئاتر به ما می گوید گوش کنیم و برای من جالب بود که ایشان به من درس می داد. معتمدی در پایان صحبت های خود گفت: همسرم در این 30 سال با حقوق معلمی دانشگاه که بسیار مختصر است زندگی کرده و من حتی یک انگشتر هم برای او نگرفته ام. از او تشکر می کنم که من تا نیمه های شب در کتابخانه بودم اما او به من چیزی نمی گفت. همسرم، تو را خیلی دوست دارم.
وقتی خواستِ خدا باشه، راضی می شم!
؛ مظلومانه و جان سوز گریه می کرد. دلم برایش سوخت. تا به حال علی آقا را این طور ندیده بودم. منتظر شدم تا بالاخره سر از سجده برداشت. آهسته ، طوری که فقط خودش بشنود،گفتم: علی جان... برگشت طرف صدا ، یکه خورد. با تعجب گفت: فرشته! جواب دادم: جانم! پرسید: اینجا چه کار می کنی؟ خوابم نمی بره. باز حالت بده؟ حالم بد نبود. گفت: می دانم حالت خوش نیست. می دانم خیلی سخته. تو الان به خدا نزدیک تری. برام دعا کن. با تعجب
من دزد نیستم؛ با پدرم در هتل زندگی می کنم!
اکنون دوست نداشتم حسام نیز از من جدا شود. این بود که سعی کردم با حسام تماس بگیرم اما او که مدعی بود باید با دختری باوقار و محجبه ازدواج کند، دیگر به تلفن هایم پاسخ نمی داد. من که از این رفتارهای او به هم ریخته بودم، تصمیم گرفتم به منزلشان بروم و حضوری با حسام صحبت کنم به همین دلیل صبح زود قصد خروج از هتل را داشتم که دیدم پدرم در اتاق را قفل کرده است. به آرامی به سمت پنجره ای رفتم که به
مسیر فرزانگی؛ نماز اول وقت و اطاعت از ولایت فقیه از مهمترین شاخصه های او بود/ هر ساله در راهیان نور شرکت ...
ایشان را از صمیم قلب شان دوست داشتند. حاج رضا شخصیت جذابی داشت. نیرو های حاج رضا با علاقه و عشق کار می کردند و این انرژی و عشق را از فرمانده شان می گرفتند. شهید فرزانه در کنار مسائل کاری در مسائل زندگی و شخصی نیرو ها نیز یک راهنمای خیلی خوبی برایشان بود. خودم شاهد بودم وقتی در منطقه حضور داشتیم و ایشان می آمدند روحیه همه بالا می رفت. رفاقت هایی که در جبهه شکل می گرفت تا سال ها پس از جنگ ادامه پیدا
معمارزاده: رادوی دل ها دو میلیون دلار آب خورد
شکایت یک گلر دیگر پنجره خود را در معرض بسته شدن می بینند، هرچند این باشگاه روز گذشته بسته شدن دوباره پنجره داخلی این باشگاه را تکذیب کرد. با همه این تفاسیر اما میثاق معمارزاه دل خیلی پری دارد و به قول خودش قبل از رسیدن به پولش، احترام به کسوتی را می خواهد که رعایت نشدن آن از گذشته ها تبدیل به یک بدعت در این باشگاه شده است. گفت وگوی فرهیختگان با معمارزاده را در ادامه می خوانید.
قیمت خودرو
. او در عین حال در صدایش ذوق خوشحالی حس می شود و ادامه می دهد: برایم خیلی حس جالبی است که بعد از گذشت این همه سال دوباره بتوانم بخوانم. آن زمان حال و هوای انقلابی بود و مردم حال و هوای انقلاب داشتند ولی الان نمی دانم احساس مردم چگونه است. فقط امیدوارم بتوانم درست اجرا کنم و مردم کشورم را خوشحال کنم. این هنرمند سپس در پاسخ به اینکه پیشنهاد این اتفاق (اجرای زنده سرود الله الله
آهنگ جدید رضا رویگری به بازار آمد
خوشحالی حس می شود و ادامه می دهد: برایم خیلی حس جالبی است که بعد از گذشت این همه سال دوباره بتوانم بخوانم. آن زمان حال و هوای انقلابی بود و مردم حال و هوای انقلاب داشتند ولی الان نمی دانم احساس مردم چگونه است. فقط امیدوارم بتوانم درست اجرا کنم و مردم کشورم را خوشحال کنم. این هنرمند سپس در پاسخ به اینکه پیشنهاد این اتفاق (اجرای زنده سرود الله الله پس از چهار دهه) ابتدا از سوی چه کسی مطرح شد و
گل محمدی: پنجره باز است، اما نتوانستیم بازیکنی بگیریم/ گوهری یک پرسپولیسی واقعی است
خبرگزاری میزان – یحیی گل محمدی، سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس در نشست خبری پیش از بازی مقابل نساجی مازندران صحبت هایی را انجام داد که گزیده آن را در زیر می خوانید: *من هم از حضور در این شهر زیارتی خوشحالم. خاطره های خوبی با این مردم دارم. دوست داشتم کنفرانس در شهر قائمشهر و به میزبانی نساجی بود اما این اتفاق رخ نداد. *اولین بازی نیم فصل دوم را فردا برگزار می کنیم. تا جایی که
خواستگاری بیرانوند از همسرش سوژه فیلم شد!
سختی های زیادی را کشیدی و اتفاقات تلخی را تجربه کردی. در این مدت شده بود که احساس ناامیدی کنی و نخواهی دیگر ادامه دهی؟ خب همه این مسائل پیش می آید و ناخودآگاه در ذهنت به این موضوع هم فکر می کنی. با این حال من جنگیدن را خوب یاد گرفته بودم و به خودم قول داده بودم که نباید دست از تلاش بردارم و خوشحالم بعد از کلی مشکل و سختی، اتفاقات خوبی برای من در فوتبال و زندگی رخ داد. یکی از
حلیمه سعیدی بازیگر نقش خاله قزی درگذشت + بیوگرافی و علت مرگ
.(با خنده) شش سال را تو بیست سال تمام کردم، یکسال می رفتم، ده سال نمی رفتم .مادرم 7 پسر و 7 دختر به دنیا آورد اما پسرها همه شان در همان کودکی نظر خوردند و مردند. از 7 دختر هم فقط 5 نفر زنده ماندند. من خودم هم 7 پسر و 2 دختر به دنیا آوردم که الان فقط دو پسر و یک دختر دارم. تا می گفتند چقدر پسرت قشنگ است به دکتر نمی رسید و می مرد. مثلا یکی از آنها را که اسمش حسن بود تا دو سال و نیم اش شد، مردم
علت فوت حلیمه سعیدی بازیگر سریال متهم گریخت+ بیوگرافی
همه شان در همان کودکی نظر خوردند و مردند. از 7 دختر هم فقط 5 نفر زنده ماندند. من خودم هم 7 پسر و 2 دختر به دنیا آوردم که الان فقط دو پسر و یک دختر دارم. تا می گفتند چقدر پسرت قشنگ است به دکتر نمی رسید و می مرد. مثلا یکی از آنها را که اسمش حسن بود تا دو سال و نیم اش شد، مردم گفتند:چقدر قشنگ است. بچه نظر خورد، غروب مریض شد و تا صبح مرد. نام:حلیمه نام خانواگی:سعیدی
سکوت “مهران مدیری” شکست و افشاگری کرد!
تاکید کرد این حرفها دروغ است و مسعود کیمیایی دوست نداشت در نشست مطبوعاتی جشنواره باشد. برخلاف تمام دوره هایی که نشست مطبوعاتی فیلم ها در جشنواره فجر بدون حضور کارگردان برگزار نمی شد و برای فیلم های کیمیایی هم این اتفاق افتاده بود، اما این بار بدون حضور او نشست مطبوعاتی فیلمش برگزار شد و در ابتدای آن علی اوجی -تهیه کننده- با ابراز خوشحالی از اکران موفق فیلم گفت:آقای کیمیایی روی پای خود
شهید ستار محمودی، سرباز پا به رکاب حضرت زینب(س)/ روایت آخرین تلفنی که خبر از شهادت می دهد
جشنواره بودم، شهید زنگ زد احوال پرسی کرد و پرسید چه کسانی حضور دارند؟ وقتی اسم سردار همدانی را آوردم، با یک حال عجیب و غریبی گفت، به سردار بگو یکی از برادرانم خیلی دوست دارد ماموریت سوریه برود و با تکفیری ها بجنگد و منم به ایشان قول دادم خواسته اش را به سردار بگویم. وقتی که جایزه را گرفتم، دست سردار را رها نکردم و با توجه به اینکه وی آن زمان فرمانده سوریه بود؛ گفتم سردار من دوست دارم به سوریه بروم و
نابغه سینما در کودکی دزدی می کرد؟+عکس
گذاشت، بچه ها را دور آن جمع می کرد، شلوار و کت کهنه ای می پوشید و یک چوبدست داشت؛ او 12 سالش بود. بچه ها این را دوست داشتند... ویزدم با شوخی ادامه می دهد: هرگز فکر نمی کردم به جایی که رسید، برسد. او به یاد می آورد که چاپلین از امریکا برای خاله نوشت که وقتی به انگلیس برگردد، به دیدنش می آید: چاپلین گفت، مثل زمانی که انگلیس را ترک کردم، دست و بالم خالی نیست. من همین طور دارم
از دخترانی با موهای چتری تا مردان چفیه پوش عشایر/ نمایش همدلی در چهل و سومین جشن اقتدار و پیروزی انقلاب
به گزارش خبرگزاری فارس از اهواز، موهایش را چتری بریده بود و لبیک یا خامنه ای می گفت! تناقضی که نمی دانستم چطور در ذهنم تحلیلش کنم، کنارش ایستادم و گفتم که خبرنگارم، آرام خندید و پرچم سه رنگ اش را تکان داد: قرار نیست که همه چی واسه شما حزب الهیا باشه! چرا اینطور با تعجب بهم زل زدی؟ من هم آقای خامنه ای رو دوست دارم، هم عاشق کشورمم مردم با تمام وجود شعار می دادند، دختر شال اش را کمی جلوتر
دعوای وحشتناک سحر قریشی و بهنوش بختیاری / سحر داشت بهنوش رو واقعاً خفه میکرد + ویدئولورفته
آیند یا مثلا زیاد نمی توانم به خانه اقوام بروم و معمولا تلفنی با آنها در ارتباط هستم. این قضیه برای خانواده خودم حل شده است ولی همچنان برای خاله و عمو و دایی و. . . جای سوال دارد. عدم حضور سحر قریشی در مراسم خانوادگی! متاسفانه چند وقت پیش عروسی پسرخاله ام بود و من نتوانستم به آن جشن بروم. در این نوع مجالس همیشه با لباس های پوشیده و ساده حاضر می شوم ولی با تمام این تفاسیر باز
استقبال علاقه مندان از فیلم فجر شیراز/ گلایه از کمبود سانس نمایش
سانس فوق العاده باز کند من ساعت پنج ایران تیکت را چک می کردم پر بود خیلی دوست داشتم شادروان هم ببینم اما موفق نشدم بلیط تهیه کنم.وقتی آنقدر تقاضاهست چرا آنقدر سانس خالی دارند؟ وی که سه فیلم مرد بازنده، بدون قرار قبلی و بی مادر را به تماشا نشسته بود نسبت به کم بودن تعداد سانس و تداخل زمان پخش فیلم ها انتقاد داشت. این مخاطب جوان و اهل فیلم جشنواره سال گذشته را قوی تر ارزیابی
اگر سوپراستار در نمور بود، کار ضربه می خورد! / زمان می بَرد تا متوجه این فیلم شوید!
نبوده است، من با خیلی ها فیلم را دیده ام که آن را دوست داشته اند، من هم فیلم، هم کارگردان و هم فیلمنامه را دوست داشته ام، نتایج هر فیلمی برای برخی مورد پسند است و برای برخی نیست، ما این حرف ها را می پذیریم. نسیم ادبی هم گفت: نقش سمیرا برای من متفاوت بود، در ابتدا به نظرم نقش تختی بود، زمانی که با فیلمنامه نویس و کارگردان صحبت کردیم، خودم رنگ و بویی به آن دادم. بی دل درباره
مثلث پیروزی | درباره رهبران انقلاب اسلامی در قاب خاطرات مردم مشهد
و پیش نماز مسجد امام حسن مجتبی (ع) فاصله داشت، همان اقبال خوشی بود که مسیر زندگی مهدی شایان نیا را عوض کرد و او را به راه انقلاب اسلامی کشاند. همسایه آن روز های خانواده شایان نیا که شب ها با فولکس قرمزش به خانواده های نیازمندان سرکشی می کرد، رهبر معظم انقلاب بود. روایت شایان نیا از سال های این همسایگی چنین است: رهبر معظم انقلاب با پدرم دوست بودند. من آن زمان با فرزند ایشان هم بازی بودم.