حلیمه سعیدی بازیگر نقش خاله قزی درگذشت + بیوگرافی و علت مرگ
سایر خبرها
پدر؛ سایه بان امن آرامش/ وقتی فرزندان به بهانه آسایش، آرامش را از زندگی خود دور می کنند
می آمد؛ نگاه دقیق تری به اطراف کردم، برخی خواب بودند، برخی بالشت شان را، تکیه گاه نشستن شان کرده و کتاب می خواندند و تعدادی نیز به تماشای فیلم نشسته بودند. اما من، در تمام مدتی که بهیار درحال نشان دادن اتاق ها و توضیح درباره نحوه خدمات رسانی به سالمندان بود، به دنبال یافتن راهی بودم تا از دستش خلاص شوم، می خواستم خودم با محیط ارتباط بگیرم، برای همین وانمود کردم از توضیحاتش بهره بردم و
یزدانی: نمی توانم باخت هایم مقابل تیلور را گردن کسی بیندازم
برای پیروزی من بر تمامی حریفان و کسب مدال طلا به حق بود چراکه دوست داشتند که ورزشکارشان در میادین پیروز باشد، اما شرایط من با گذشته بسیار فرق کرده بود، چراکه در گذشته ناشناخته بودم، انتظاری از من نبود، بار مسئولیت زیادی نداشتم و نگاه ها روی قهرمانان دیگر بود، اما بعد از سال ها که خدا کمک کرد تا به چندین مدال المپیک و جهانی دست پیدا کنم، این انتظار از من می رفت که باز هم موفق باشم و من نیز احساس
استایل باورنکردنی همسر سابق شهاب حسینی | پریچهر قنبری غوغا کرد
به گزارش شمانیوز : شهاب حسینی در سال 1352 در تهران به دنیا آمد. شهاب حسینی نخستین فرزند خانواده است و یک برادر و دو خواهر دارد. شهاب حسینی در سال 1374 ازدواج کرد، فرزند نخست او با نام محمدامین در زمستان 1382 و فرزند دوم او به نام امیرعلی در تابستان 1390 به دنیا آمدند. طلاق شهاب حسینی بازیگر سینمای ایران، از همسرش پریچهر قنبری سر و صدای زیادی به پا کرد ولی تا به امروز هیچ منبع موثقی آن را تائید
گفت وگو با کارگردان و بازیگران سریال نوروزی خداداد
تجربه های نو و ناب استقبال می کنم و برایم جذابیت دارد. تا به امروز کمدی کار نکرده بودم سارا باقری، بازیگر در این سریال نقش هانیه دختر کوچک خانواده را بازی می کند. وی درباره نقش خود می گوید: نقش هانیه برایم چالش زیادی داشت و این که من تا به حال کمدی بازی نکرده بودم و همین موضوع برایم چالش به همراه داشت. خیلی جالب است که بعد از سریال افرا که نقشم هم جدی و هم متفاوت بود بعد از آن
قیمت خودرو
/> شهاب حسینی متاهل است و در سال 74 با پریچهر قنبری ازدواج کرده است و حاصل این ازدواج نیز دو فرزند پسر است. شهاب حسینی:22 ساله بودم که با بچه های تئاتر دانشگاه تهران کار می کردم. تا قبل از این که همسرم را ببینم، قصد ازدواج نداشتم تا این که روزگار ما را در برابر هم قرار داد. به او پیشنهاد آشنایی دادم اما همسرم هیچ اعتقادی به اینگونه دوستی ها و آشنایی ها نداشت و گفت:اگر کسی واقعا عاشق
چشمهای پر از اشک لیلا بلوکات همه را ناراحت کرد
که آخرین سریال من تو تلویزیون بود و یک فیلم سینمایی بود که من نقش یک دختر عراقی رو بازیکردم که تو اون نقشم جایزه گرفتم. در مورد خیریه مهر لیلا یکم برامون توضیح میدید؟ خیریه مهر لیلا الان تقریبا 3 سال که عمومی شده و مردم و همکارا میدونن که اونم به لطف خدا بوده . من از بچگیم دنبال کمک کردن بودم .یعنی همیشه چیزی که آرومم میکرد این بود که به آدما به هرشکلی نه فقط مالی کمک کنم.و
بامداد روز ششم روایتی جذاب از نوجوان 14 ساله در دل جنگ
اسرای نوجوان است. مهدی امیری گفت: دشمن می خواد اسرای کم سن وسال رو توی اردوگاه جمع کنه و مغزشان را شست وشو بده، بعد اونا رو در معرض دید رسانه های جهان قرار بده و می خوان با این کارشون به دنیا اعلام کنند که جمهوری اسلامی بچه مدرسه ای ها رو آورده جبهه. یاسین اسم من را به همراه اسرای زیر 15 سال اعلام کرد؛ خوشبختانه اسامی افراد بزرگ تری مثل مهدی حضوری، حسین خالقی و مهدی امیری هم
برای شهادت همه گریه می کرد غیر از پسرش!
در خانه وضو گرفته و آماده خواندن نماز بودم که هر دو همراه همسایه ها به خانه آمدند. همان لحظه دلم خبر داد که رضا پرکشیده. یکی از همسایه ها گفت: حاج خانم! رضا ترکش خورده. گفتم نه، نه، رضا شهید شده. همه زدند زیر گریه. جگرم آتش گرفت. پاره تنم رضای من برای همیشه رفته بود اما نباید شیون و زاری می کردم. رو کردم به حاج آقا و بچه ها گفتم گریه نکنید. گفتند چرا؟ گفتم: می دانی خانم زینب(س) چه گفت؟ گفت به شب
من دزد نیستم؛ با پدرم در هتل زندگی می کنم!
به گزارش تازه نیوز، دختر 16 ساله ای که توسط نگهبانان یکی از ادارات دولتی به اتهام و ظن به سرقت دستگیر شده و تحویل پلیس 110 دادند در حالی که هرگونه ارتکاب جرمی را انکار می کرد، درباره سرگذشت خود و ماجرای ورودش به محوطه اداره دولتی به کارشناس اجتماعی کلانتری امام رضا(ع) گفت: فرزند اول یک خانواده پنج نفره هستم و یک خواهر و برادر کوچک تر از خودم دارم اما بدبختی هایمان از سه سال قبل زمانی آغاز شد که
قیمت خودرو
1386 ازدواج کرده و هم اکنون صاحب یک دختر بنام شانا می باشد. او درباره ماجرای آشنایی خود با همسرش و همچنین ازدواج شان میگوید: خواهر من و خواهر همسرم رضا که از ما بزرگ تر هستند باهم دوست بودند، آن ها نقشه کشیده بودند که من و رضا به طریقی باهم آشنا شویم. فیلم های شبنم قلی خانی شبنم نویسندگی و کارگردانی چندین فیلم کوتاه و مستند را بر عهده داشته است. در سال 2114، او نخستین فیلم کوتاه
گفت وگو با بانو زهره هنرکار همسر جانباز نخاعی کامران مویدی (بخش نخست) "دختر من نباید با یک جانباز ...
روشن! دیگه چه کار می خواهی بکنی!؟ من هم چیزی نگفتم و این موضوع به بی اهمیتی حرفی که یک بچه در سن من زده باشد، گذشت و تمام شد. فاش نیوز: آیا به این موضوع اعتقاد کامل داشتید؟ - بله همینطور است. واقعاً علاقمند بودم که با یک جانباز ازدواج کنم؛ به نحوی که به هر خواستگاری که می آمد، جواب رد می دادم. یک روز که از مدرسه به خانه آمدم، خواهرم که بسیار کوچک بود و هنوز فرق بین جانباز و شهید
عشق به رهبری کپی رایت ندارد/ آقای رئیسی واقعاً شخصیت صادق و پرکاری هستند
می کردند. اصالتاً هم دزفولی هستید؟ - خانواده من، پدر و مادر و برادر و خواهران بزرگتر من متولد دزفول هستند و خود من و بعد از من متولد تهران هستیم، چون ما 9 خواهر و برادر هستیم. البته 11 فرزند بودیم که دو تا از آنها در سن کودکی فوت کردند و پائین تری ها تهران و بالاتری ها دزفول متولد شدند. اصالتاً دزفولی هستیم. * چه سالی ازدواج کردید؟ - سال 60. * چطور با
قیمت خودرو
/> تارا: عاشق صدایش هستم. خب تن صدای رضا خیلی زیباست. اما بعد از بیماری وقتی کاری را خواندند و شنیدم اصلا مانده بودم که واقعا این صدای خودش است؟ چیزی که واقعا می خواهم این است که رضا یک بار دیگر بتواند بخواند. آقای رویگری از کارهای خودتان آرشیوی دارید؟ رضا: همه را ندارم. گاهی هم کارهای خودم را در خانه دوره می کنم و می بینم. هنوز شاهگوش را کامل ندیده ام. خیلی از آن تعریف می کنند
آهنگ جدید رضا رویگری به بازار آمد
چه چیز تارا خوشم آمد فقط می دانم وقتی او را دیدم به دلم نشست. همین که دختری چندین سال ایران نباشد اما آنقدر نجیب و صادق باشد خیلی مهم و با ارزش بود. آن زمان تنها بودم. حس کردم احساسی بین ما وجود دارد و همین احساس کار دستمان داد. با یک ساک رفتم و با 15 چمدان برگشتم. تارا طینت بسیار خوبی دارد. یعنی در شیراز ازدواج کردید؟ رضا: بله. امان ندادید؟ رضا: چرا
منتظری که پای سرداب امام زمان (عج) شهید شد
1382 زندگی مان را رسماً شروع کردیم. سه فرزند حاصل زندگی مان است که پسرم متولد 1383 و دو دخترم متولد سال 1387 و 1392 هستند. وقتی که ازدواج کردیم برای مأموریت کاری به کاشان رفتیم و بعد شش سال اهواز بودیم. دو سال آخر بوشهر بودیم. شهید خیلی مهربان و دلسوز بود و اخلاقش هم خیلی خوب بود. وقتی به شهادت رسید همه اقوام افسوس می خوردند. می گفتند خدا او را گلچین کرد. شغل شان چه بود؟ هدایتگر
نام میدان آزادی چگونه تغییر یافت؟
. دولت بختیار مانع ورود امام شد و فرودگاه ها را بست. به دنبال این اقدامات، آقایان علما از بلاد مختلف به دانشگاه تهران آمدند و در مسجد دانشگاه تهران تحصن کردند. بنده، چون در کمیته استقبال بودم، در آنجا تحصن دائم نداشتم. عده ای شبانه روز آنجا بودند و بعضی ها هم به آنجا آمد و رفت می کردند. بنده از آن هایی بودم که می رفتم و می آمدم، اما حضور دائم نداشتم. این تحصن به خاطر اعتراض به دولت در
چریک افغان، پشت تپه شنی جاودانه شد + عکس
/> همسر شهید: اخلاقشان خوب بود و با سه تایشان، فرق نمی کرد. یعنی زمانی که می گفت مادرِ بابا، سه تایشان نگاه می کردند؛ به اسم صدایشان نمی کرد. **: از بچه ها کدامشان بیشتر به شهید وابستگی داشتند؟ همسر شهید: دختر بزرگم؛ حانیه. **: نبودش هم برای ایشان سخت بود؟ همسر شهید: خیلی. **: در مورد آخرین اعزامشان و آخرین خداحافظی که داشتند، برایمان می
روایت مبارزات انقلابی یک روحانی اهل سنت| از پخش اعلامیه های امام خمینی(ره) تا حضور در درگیری با کومله
به جد کوک کرده بودم قبل از ظهر به مدرسه عادی می رفتم و بعد از ظهرها در خدمت ماموستا ملاحسین مدرس در حجره یکی از مساجد کرمانشاه درس طلبگی و تحصیلات دینی می خواندم. مقطع پنجم و ششم ابتدایی را در مدرسه محمدیه علاف خانه کرمانشاه گذارندم، سیکل را در مدرسه کزازیه گرفتم، همزمان با تحصیل در مدرسه عادی تصنیف ملاعلی را با موفقیت پشت سر گذاشتم، خیلی زود و بدون وقفه سویتی را در دولت آباد شروع کردم
پیروز قربانی : علی دایی من را فیلم باز کرد
/> (می خندد) به محله قدیمی خودم همیشه افتخار می کنم. من هم بچگی کردم، شیطنت کردم، بازی کردم و حتی بارها و بارها در کوچه و خیابان دعوا کردم تا خودم را بالا بکشم. بچه های جوادیه یا اصولا پایین شهر تهران تک بُعدی نبوده و نیستند. درسخوان بودم اما همیشه پایه فوتبال گل کوچک و زمین خاکی بودم. گروهی بچه محل بودیم که سال ها حتی تا اواسط حضورم در استقلال هفته ای یک بار دور هم جمع می شدیم و در زمین خاکی
خواستگاری بیرانوند از همسرش سوژه فیلم شد!
هایی که علاقه مند هستند تا وارد فوتبال شوند، کمک کند. وقتی در کنارت مشغول دیدن فیلم بودم، متوجه شدم در یکی دو صحنه بغض کردی و تحت تاثیر قرار گرفتی. خودت در موردش صحبت کن. خب همه آن اتفاقات تلخی که در چند سال برایم پیش آمد و سختی هایی که کشیدم، ناگهان در عرض چند دقیقه برایم مرور شد و واقعا به دوران گذشته برگشتم. یاد آن روزها افتادم و کمی هم تحت تاثیر قرار گرفتم. نمی خواهم
رضا عطاران داغدار شد | استوری جانسوز رضا عطاران دل ایران را لرزاند
. عطاران علت دوری از تلویزیون را خستگی اعلام کرده است. بزنگاه با بازی مرجانه گلچین، حمید لولایی و علی صادقی در سال 1387 توسط رضا عطاران ساخته و در ماه رمضان همان سال از شبکه سوم سیما مهمان خانه های مردم بود. وضعیت تاهل رضا عطاران : رضا عطاران با فریده فرامرزی ازدواج کرده و متاهل می باشد، وی با وجود گذشت سال ها از ازدواجش هنوز بچه دار نشده است. درباره فرزنددار نشدن وی صحبتهای
گزارش های یک عاشق عوضی؛ خداوند این سینما را از ما نگیرد
. قشنگ زوم کرده ام روی همه چیز. آخر، آخرین باری است که اینجا را می بینم. سال بعد معلوم نیست که کرونا باشد و معلوم نیست خواهرم مبتلا بشود و هزار جور معلوم نیست دیگر وجود دارد. وارد سالن می شوم. فیلم درب را می بینم. چقدر دارم کیف می کنم از دیدن این فیلم. تمام که می شود می روم سراغ دفترچه قرمز. 29 دی؛ آقای ... برایم پیام صوتی گذاشته دیشب. می گوید خانه ای که در استانبول به جای دستمزدش داده بودم را
جشن انقلاب در ایستگاه قزوین/ از علاقه دانشجوی غیرایرانی برای نوشتن کتاب تا گریه های پیرمرد با عکس سردار
به گزارش خبرگزاری فارس از قزوین، ساعت نزدیک به 11 است و اینجا خیابان سردار شهید حاج قاسم سلیمانی است در نزدیکی دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) تعدادی دختر جوان ایستاده بودند و به زبان دیگری صحبت می کردند و من در حال عبور از کنارشان بودم که کلمه ای میخ کوبم کرد. امام خامنه ای ؛ با شنیدن این کلمه برگشتم نگاهی کردم و با لبخند نگاه متعجب مرا پاسخ داد و همان لبخند تصمیم برای آغاز گفت وگو
علت فوت حلیمه سعیدی بازیگر سریال متهم گریخت+ بیوگرافی
ازدواج اصلا ندیده بودم چون زیاد از خانه بیرون نمی رفتم، وقتی هم می رفتم با آقام می رفتم. حاجی هم تهران کار می کرد.همسر حلیمه سعیدی می گوید:من ایشان را دیده بودم و کاملا می شناختم. با هم همسایه بودیم. آن موقع برای کارم می آمدم تهران و بر می گشتم و گاهی می دیدمش. اصلا خودم رفتم به خواهرم پیشنهاد دادم که برویم خواستگاری ایشان. آن موقع پدرم مرحوم شده بود و من با خواهرم زندگی می کردم. 700
خاطرات یک بانوی رزمنده از پیروزی انقلاب
می آمد پایین که یک دفعه برنامه قطع شد. همه عصبی شدیم، بلند شدیم و رفتیم بیرون. انگار همه ریخته بودند توی خیابان ها؛ همه جا پر از جمعیت شده بود. از سده راه افتادیم طرف پادگان جمشیدآباد. شعار دادیم و آمدیم. چند تا سرباز توی قسمت نگهبانی پادگان ایستاده بودند. آماده باش بودند و گارد گرفته بودند. رفتم طرفشان، یک گل دستم بود، هرچی فکر می کنم یادم نمی آید از کجا آورده بودم؛ احتمالاً همان اطراف
از یورش ساواک به خانه تا سوزاندن درب توسط منافقین / رها کردن جسم شکنجه شده برادر در خیابان
فعالیت های او شده بود اعلامیه ها و نوار ها را در خانه خواهرم در باغچه پنهان کرد. یکبار ساواک به خانه ما آمد، من دختر بزرگ خانواده بودم و با دو خواهر کوچکتر خود در خانه بودم، ساواک به خانه ریخت و همه جا را گشت. پدرم اعلامیه ها را داخل یک صندوقچه درون دیوار پنهان کرده بود و ساواکی ها چیزی پیدا نکردند و رفتند. رها کردن جسم شکنجه شده در خیابان تبریزبیدار: آیا برادرتان سابقه
گل خریدن عمو پورنگ برای خواهرزاده آمیتا باچان | سنگ تمام عمو پورنگ برای همسر هندی اش
های مختلفی ظاهر شد که شاخص ترین آنها گل پسر و ننه بلقیس بود. با برنامه او ما و شما که به کارتون های درخواستی بچه ها اختصاص داشت وارد دنیای تصویر و تلویزیون شد. سال 78 با مجموعه تورنگ و پورنگ بین بچه ها چهره شد و پس از آن در ماه رمضان سال 1381 با اجرای برنامه کودک و نوجوان و اسم مستعار هنری عمو پورنگ بین مخاطبان کودک و بزرگسال محبوبیت یافت.
داستانِ شنیدن پیام انقلاب از مقبره رضا شاه
به گزارش ایسنا، سردار شهید مدافع حرم احمد غلامی در کتاب تاریخ شفاهی خود با عنوان از ری تا شام در رابطه با دوران مبارزاتی خود با رژیم شاهنشاهی، می نویسد: با شروع اولین راه پیمایی ها و بعد از شلوغ شدن کشور، کارم را تعطیل کردم و کل وقتم را در اختیار انقلاب گذاشتم، چراکه فکر می کردم اتفاقی دارد می افتد با خودم می گفتم این اتفاق باید بیفتد و نباید مانند حرکت هایی که قبلاً در این کشور شکل گرفته بود
نقش کتابخانه دانشگاه جندی شاپور اهواز در انقلاب موثر بوده است
. خودم چند نوبت رفتم ابادلن و برای نمایشگاه کتاب خریدم. چند باری هم با دوستان رفتیم و از انتشارات بعثت کتاب خریدیم. به کدومین گناه؟ خیلی از حوادثی که در دانشگاه اتفاق می افتاد خودش را در مسجد نشان می داد. یکی از سال های که مسئول کتابخانه بودم نمایشگاهی گذاشتیم کنار حوض مسجد دوتا از بچه ها رو گذاشتم که کتاب های بفروشند. ساواکی ها آمدند و آن ها را همراه کتاب ها بردند.
رئیس تیم پزشکی رهبر معظم انقلاب: ایشان همیشه ارزان ترین میوه ها را می خورند / سوراخ های لباس های شان ...
عمده ای که به تهران آمدم هم به این دلیل که دانشگاه تهران بهتر بود و هم اسم عباس شیبانی بود؛ چراکه او در آنجا حاضر حضور داشت و برای من افتخاری بود که در دانشگاهی باشم که او از دانشجویان آن دانشگاه است. مرندی با اشاره به ماجرای گذراندن دوران تحصیلی خود در آمریکا، مطرح کرد: در سال 1345 به آمریکا رفتم؛ البته در ایران پزشک شده و سپاه بهداشت را نیز گذرانده بودم. برای تخصص به آمریکا رفتم؛ تخصص